زینب شاهدی
در زمانه آشوب، هریک از راویان قدرتمند میخواهند روایت خودشان را به ما غالب کنند. دلیلش این است که روایتها، رفتارها را شکل میدهند. ما مهرههای مهمی در بازی هستیم، و اینکه دیدگاهمان به چه سمتوسویی جهت بگیرد نقش تعیینکنندهای در منافع این راویان دارد؛ چون در این صورت به نفع آنها رفتار میکنیم.
اما باور کردن این روایتهای سوگیرانه به نفع ما نیست. به همین جهت، لازم است ما روایت خودمان را پیدا کنیم.
برای این کار، باید بتوانیم اول تصویر کلی و همهجانبه را ببینیم: اینکه روایتهای موجود در حال حاضر کدامند؟ ما به همه روایتهای اصلی نیاز داریم. برای رسیدن به روایت واقعیتر، باید بکوشیم همه روایتهای رقیبِ هم را ببینیم، حتا اگر آنها را قبول نداریم.
در کنار روایتها، راویان آنها را هم در نظر میگیریم. چه کسی این روایت را مطرح و ترویج کرده؟ منافع او چیست و دوست دارد اوضاع به چه سمتوسویی حرکت کند؟
وقتی به اینجا رسیدیم، نوبت به وارد کردن راوی جدیدی به صحنه است: خودمان! منافع، ترجیحات، و خواستههای خود ما چیست؟ آیا پذیرفتن یکی از روایتهای رایج به نفع ماست؟ تا چه اندازه؟ چقدر حاضریم به دلیل این منافع، به روی واقعیت چشم ببندیم؟
بسیاری اوقات، پذیرفتن یک روایت بیرونی بیش از آنکه به نفع ما باشد، به نفع راوی اصلی است، حتا اگر همراستا با منافع ما باشد. پذیرش روایتهای سوگیرانه باعث فاصله گرفتن از واقعیت میشود، و ما به میزانی که از واقعیت دوریم، بیماریم.
راوی آخر، یعنی خود ما، بر اساس شواهد و قراین و تجربیات اصیل و واقعی خودمان، نسخهای را روایت میکند که به واقعیت نزدیکتر است. داشتن این نسخه به ما کمک میکند راهمان را پیدا کنیم و رفتارهایمان را با در دست داشتن نقشه درستی از موقعیت انتخاب نماییم.