احتمالا قهرمانی در کار نیست

باشد ولی پاییزم را پس بده

اینجا پاییزی در کار نیست

احتمالا قهرمانی هم در کار نیست

خودت را خسته نکن!

نگرد




آشوب سال اولی ای است

که در میان مغلطه های ما در شهر، دنبال کلاسش می گردد

و همه چیز را بر هم میزند

هرکس پیدایش کرد مال خودش



اما کمی دور تر

کمی نزدیک تر

اینجا

اعتراض یک واژه نیست

یک کشور نیست

اعتراض مرزی است

که بین پایان نامه لحظات و مقاله تاریخ شکافی عمیق ایجاد کرده



حق دانشجو سال اولی نیست که نداند کجا رود

او جایی در اتاق دفاع برای خود خشک کرده

و منتظر ماست

که سر رسیم

و به آن پایان نامه نمره ای دهیم و پی کارمان رویم

و ما داورانی رد صلاحیت بیش نیستیم

که مقاله های تاریخ مشخص می کند

کداممان واقعا داوری بودیم

که به حق نمره دادیم




فارغ التحصیلی حق را اما

کسی جشن نمی گیرد

او تنها

در پس کلاه و پالتوی گرمش

در امان از سرمای سوزناک آشوب های بچگی

که به هیاهوی بلاغت می رسند

برای خودش

جشن دلتنگی برگزار می کند

و از بالای دره

به شکاف لحظات و تاریخ خیره می شود



حق

فوت می کند

و آتش این دره را

خاموش می کند

حال

سال ها است

می گذرد

و مردم

از لحظات به تاریخ پیوسته اند


هیچ آشوبی

هیچ هیاهویی

نپرسید

چه کسی

آن پل را

برای رد شدن از لحظات ساخت

و چه داورانی

به پایان نامه آن مهندس نمره دادند...