گزافه گویی های روزمره

_ ولی خب شاید چون ذهن ما محدوده نمیتونه درک کنه

منم موافقم شاید یه جای دیگه تو یه بعد دیگه از جهان حتی خدا قدر به آفرینش همچین چیزی باشه البته اگر جهان های موازی فقط توهمی در فشار از خستگی دانشمندان نباشند.

استاده میگه اجتماع نقیضین محاله ولی من...هنوز قانع نشدم. در سکوت اجازه می دهم بحث را دوستان پیش ببرند و به حاشیه جریان راه پیدا می‌کنند می نشینم. اینجا از آن همه بحث های به پیچیده دورم.

در گوشه دفتر من و تو هزار پارادکس روزانه رقم میخورد این همه درگیری برای چیست؟ جهان های موازی برای درک این چیز ها خیلی دورن، خیلی دور.


ولی اینجا در بحر نوشتن پاییز چه ساده مغالطه های باران را منطقی نظاره می کند. در اقیانوس عشق چه راحت قایق تنفر راه را می پیماید. در جریان تابستان چه کسی میگوید هلو های نارنجی صورتی نیستند؟ نور از کوریوس تاریکی هویدا می شود. هوا در میان نفس های ما خفه است؛ نوسان در جریانی ثابت مقدمه می یابد و گرمه که جهان هر لحظه گم می شود.

چند وقت پیش یکی گفت هرچیزی خودش را نقض میکند پارادوکسیکال حرف قشنگ بود. فقط حیف همون موقع نفهمیدم. همه همه همه اینهافقط داد می زند که اگر هر چیز خودش را نقض کند...

نقض هم خودش را نقض می کند!

در غایت این جمله و جهان احتمالا چیزی برای پیدا شدن هست