تو طول رشدمون بارها با تناقض حرف با عمل والدینمون روبرو شدیم! اینکه به لفظ گفتن صلاحت و میخوام یا برام عزیزی، ولی در عوض با تحقیر و سرزنش روبرو شدیم!
و ما با این ها بزرگ شدیم و ذهنمون به همین تناقض ها خو گرفته، و حالا در بزرگسالی وقتی وارد رابطه عاطفی میشیم وقتی میبینیم شریک عاطفی ما حرف با عملش همخوانی نداره، دچار خودفریبی میشیم، چون ذهنمون با تناقض های رفتاری والدینمون عادت کرده و حالا در رابطه عاطفیم این ناهمخوانی عمل با رفتار و طبیعی تلقی میکنیم، یا اصلااا متوجه نمیشیم و فکر میکنیم تمام روابط همینه یا زیادی حساس شدیم!
و اینجوری میشه که با خودفریبی و ناآگاهی داخل روابط آسیب رسانی می مونیم که به خیال خودمون طبیعیه و حتما تمام روابط دیگه هم به همین شکل هست!
برای همین برای داشتن رابطه ای موفق و سالم الویت شناختن خودمون و آگاهی بر آسیب هامون و نوع اثرش بر روابطمون با دیگرانه!
فکر کنم بزرگ شدن همین نقطه است
همین جا که میفهمی همه ی دوست داشتن ها شرطیه و تصمیم میگیری خودت رو دوست داشته باشی
اونجوری که هیچ کس دوستت نداشته
مراقب خودت باشی
و به خودت ارزش بدی
و جای خالی همه رو خودت برای خودت پر کنی..
و از همه ببری و ناامید بشی و دیگه چشم انتظار دیگری نباشی
تو خودتی و خدات..
خودتی و توکلت به خدات در مقابل یک دنیای بی رحم و ناعادلانه...
و هیچ کس تو رو واقعا به خاطر خودت دوست نداره
هیچ کس به خاطر اینکه تو زنده هستی حالش بهتر نیست..
تو فقط زنده ای چون میخوای زنده باشی
میخوای برای خودت باشی
امیدوارم حداقل خالقم من رو دوست داشته باشه
فکر کنم همینا کافیه...
دارم هر شب رویا های شیرین میبینم
رویاهایی پر از فانتزی
پر از عشق و خنده..
میدونم این نشونه ی خوبی نیست
ولی میخوام به یک نشونه ی خوب بگیرمش
که حداقل ناخوداگاه مغزم بهم اهمیت میده..
اخه میگن اگه کسی واقعاً ما رو برای خودمون دوست نداشته باشه، ما دیگه از بین نمیریم... چون خودمون رو داریم.

راستی چی شد که عمر لبخند ها انقدر کوتاه شد
چی شده که هرچی بیشتر فهمیدم عمق حس های تلخ بیشتر شد و دیگه چیزهای روزمره راضی ام نمیکنه..
پن: پارگراف اول نوشته کانال https://t.me/omidlabemaarz است