ویرگول
ورودثبت نام
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoeiهیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
خواندن ۱۸ دقیقه·۱ سال پیش

آدم‌های بیشعور!!

دوستان متظاهر
دوستان متظاهر

بعد از یک ماه و اندی دوری از ویرگول ناراحت کننده‌اس که امروز دارم این مطلب رو می‌نویسم و با این پست نوشتن رو از سر می‌گیرم ولی این اتفاق طی یکی دو سال اخیر به وفور برای من تکرار میشه و دیگه به قدری از این تکرار مکررات خسته شدم که ترجیح دادم یکبار مطلبی درباره‌اش بنویسم و بعد از این هرکس تصمیم گرفت به من نزدیک بشه همین مقاله رو براش بفرستم تا بخونه و مطمئن بشه اگر می‌تونه مثل یک انسان بالغ رفتار کنه نه مثل یک بچه ننه اونوقت با من در ارتباط باشه چون من فرصت و توانایی بزرگ کردن یک بچه‌ی بالغ رو ندارم

انسان در طی زندگیش مدام تغییر می‌کنه، دائما از یک محور به محور دیگه‌ای گردش می‌کنه، کسی که امروز خودش رو آدم درونگرایی می‌دونه ممکنه ۵ سال بعد یه آدم برونگرا بشه، کسی که امروز ۵۰ تا دوست داره ممکنه چند سال بعد حتی‌ ۵ تا دوست هم نداشته باشه پس امیال و سلیقه انسان دائم در تغییر هست، من هم همینطور هستم، زمانی که دبیرستانی بودم یه دختر منزوی و گوشه گیر توی کلاس بودم که از ترسِ اینکه بچه قلدرهای کلاس منو به سخره نگیرن هیچوقت دهنم رو باز نمی‌کردم، به کسی نزدیک نمی‌شدم و حرفی نمی‌زدم، وقتی ۲۰ سالم شد تصمیم گرفتم یه تغییری توی زندگیم بدم و گفتم حالا که کسی سمت من نمیاد بذار من سمت دیگران برم و سعی کنم باهاشون دوست بشم، تلاش می‌کردم توی هر محیطی به دیگران نزدیک بشم، اگر کلاس هنری می‌رفتم، اگر آزمون آزمایشی می‌رفتم، اگر دانشگاه می‌رفتم یا حتی سرکار می‌رفتم سعی می‌کردم با هر مدل آدمی گفتگو و معاشرت کنم و حتی شمارشون رو بگیرم و حرف بزنم ولی می‌دیدم که اکثر آدم‌ها علاقه‌ای به این ارتباط نشون نمیدن و اونهایی هم در ارتباط می‌مونن نهایتا یک مدت بعد من رو فراموش یا از زندگیشون حذف می‌کنن انگار زهره هیچوقت نمی‌تونست دوست خاصی برای خودش پیدا کنه یا حداقل دایره ارتباطی قوی داشته باشه طبیعی هم بود چون زهره به عنوان یک "کارگر" توی شهر فعالیت می‌کرد و شغل کارگری هیچ شان و منزلت خاصی نداره و درنتيجه مردم برات هیچ ارزشی قائل نیستن و علاقه‌ای هم ندارن با تو در ارتباط باشن!!

زمان گذشت تا اینکه رسیدیم به سال ۱۴۰۰، طرد شدن از طرف عشق زندگیم "علیرضا افشار" و یک تلاش ناموفق برای رفتن به تهران و شروع کار به صورت مستقل از خونواده که در نهایت با پیشنهادات جنسی در ازای جای خواب به شکست رسید باعث شد سرشکسته به زابل برگردم، این اتفاقات پشت سر هم چنان فشار روانی روی من وارد کرد که تصمیم گرفتم به زندگیم پایان بدم اما قبل از پایان کار می‌خواستم رذالت و کثافت زندگی خونواده‌ام رو به همه نشون بدم، می‌خواستم همه بدونن که زهره ترقوئی چی از سر گذرونده، اون زمان هنوز با ویرگول آشنا نشده بودم، اوایل فقط به دوستان و آشناهام توضیح می‌دادم و به طرز جالبی ۹۰ درصد اونها بعد از اینکه حقیقت زندگیم رو که تا قبل از این ازشون مخفی می‌کردم می‌فهمیدن از من فاصله میگرفتن و سعی میکردن دیگه به من نزدیک نشن، خیلی هاشون حتی به وضوح می‌گفتن که "زهره تو انرژی منفی داری و روی زندگی و کار ما تاثیر بد می‌ذاری ما نمی‌تونیم با آدمی که پر از انرژی‌‌های منفی هست ارتباط بگیریم یا سعی کن مثبت اندیش باشی یا لطفا سمت ما نیا" یا یک عده شروع می‌کردن به روضه خوندن از موفقیت‌های خودشون و اینکه چطور با تلاش و کوشش تونستن به جایگاه امروزشون برسن و من رو نصیحت می‌کردن که اینقدر چشمم به دست پدر و مادرم نباشه و مسئولیت زندگیم رو خودم قبول کنم، انگار مثلا تا قبل از این همچین کاری نمی‌کردم!!!

به هرحال تمام این فشارهای روحی و روانی، تمام این طرد شدن‌ها و ترک شدن‌ها باعث شدن که بعد از اون تصمیم بگیرم دیگه هیچ تلاشی برای پیدا کردن دوست و ارتباط سازی انجام ندم، تصمیم گرفتم یک آدم تنهای تنها باشم بدون هیچ دوست یا دوستانی که صرفا نمایشی کنارم هستن و تا اندکی انرژی منفی بهشون وارد بشه پا به فرار می‌ذارن، یا صرفا برای ارضای حس فضولیشون که ببینن توی زندگی زهره چی می‌گذره می‌خوان اطراف زهره باشن!!

پس تصمیم قطعی گرفته شد، این تصمیم مصادف شد با زمانی که زهره تازه صفحه ویرگول رو پیدا کرده بود جایی که انگار برای اولین بار می‌تونست خود واقعی‌اش باشه!!! زهره تصمیم گرفت یک صفحه ویرگول باز کنه و داستان زندگیش رو توی این صفحه مستند کنه و خودِ خود واقعی‌اش رو بدون هیچ سانسوری اینجا به نمایش بذاره، بدون اینکه بخواد نقاب به چهره بزنه یا عیب‌های خودش و خانواده‌اش رو بپوشونه یا تلاش کنه خودش رو خوب نشون بده تا دوست یا دوستانی پیدا کنه، خیلی هم عالی پیش رفت

همه چیز عالی بود تا اینکه افسار از دستم در رفت، اینبار من نبودم که دنبال دوست می‌گشتم بلکه افرادی که پست‌های پیج اینستاگرامم رو می‌دیدن یا مقالات ویرگولم رو می‌خوندن علاقه نشون می‌دادن برای صحبت کردن یا نزدیک شدن به من!! و من با وجود اینکه به خودم قول داده بودم سمت دوستی و ارتباطات و معاشرت‌های انسانی نرم ولی انگار نمی‌تونستم شانس آشنایی با افراد دیگه رو رد کنم، شاید تمام اون سال‌های سال تنها بودن و دوست خاصی نداشتن باعث شده بودن این ضعف توی من شکل بگیره که امروز نتونم با قدرت پس بزنم و بگم نخیر آقا جان، نمی‌خوام کسی به من پیام بده یا دوستم بشه!! پس هربار کسی بهم پیام می‌داد یا از من می‌خواست با هم ارتباط بگیریم و صحبت کنیم من هم بهش این شانس رو می‌دادم ولی بلااستثنا می‌تونم بگم توی همه موارد باز هم این افراد باعث ناامیدی من می‌شدن

اینجا می‌خوام یک مثال از یکی از تجربیات اخیرم به عنوان نمونه براتون بیارم که شما متوجه بشین منظور من از این رفتارها چی هست، چنین رفتارهایی به شکل مشابه بارها و بارها برای من رخ میده و من دیگه واقعا کشش ندارم که دائم با چنین اشخاص نامتعادلی روبرو بشم، به عنوان مثال سال گذشته یک خانومی به اسم "ف‌.ث" به من پیام می‌داد توی اینستاگرام، در روند دادگاهی که با خانوم بلاگر داشتم این دختر خانوم دائم استوری‌های منو ریپلای می‌زد و احوال منو می‌پرسید و من هم شماره تماس و کانال تلگرامم و حتی آدرس این سایت رو بهش دادم، تصور کنین حدود ۶ ماه تمام من و این خانوم مثلا با هم دوست بودیم تا اینکه یکی دو ماه پیش من یادش افتادم و بهش پیام دادم تا حالش رو بپرسم و یهو بدون هیچ دلیلی اون تمام چت‌هاش توی تلگرام رو به صورت دو طرفه پاک کرد و توی اینستاگرامم پیام‌های آخرش رو دو طرفه unsend کرد و حتی با اینکه من بهش پیام دادم دلیل این کارش رو پرسیدم جوابم رو نداد!!!

یعنی ازتون می‌خوام برای یک لحظه خودتون رو جای من بذارین آدم چه حالی پیدا می‌کنه؟ تصور کن تو با یک نفر از در دوستی وارد شدی، بالاخره هفته ای یکبار، ماهی یکبار احوالش رو می‌پرسی و باهاش چت می‌کنی و اون هم دائم حال تو رو جویا می‌شه که "زهره دادگاهت چی شد؟ زهره نتیجه دادگاه چی شد؟ زهره حالت چطوره؟" و بعد در یک روز عادی بدون هیچ دلیل مشخصی اون آدم چتش رو پاک و برای همیشه غیب میشه و تو می‌مونی و هزار تا سوال که یعنی چیشد؟ مگه ما دوست نبودیم؟ چطوری یهو غیب شد؟ واقعا ناامید کننده هست، یادمه اون زمان اونقدر به من فشار وارد شد که در حاشیه یکی از مقالاتی که اینجا نوشته بودم درباره اون خانوم و رفتار زننده‌اش هم صحبت کردم تا اینکه دیدم یه روز توی تلگرام بهم پیام داده و از من گلایه می‌کنه!!!

پیام گلایه خانوم "ف.ث"
پیام گلایه خانوم "ف.ث"

خیلی جالب بود که این خانوم پیام‌هاش رو توی تلگرام و اینستاگرام پاک کرده بود و با اینکه من توی اینستاگرام بهش پیام دادم که شاید جوابم رو بده و بگه چرا اینکارو کرده ولی سکوت کرده بود اما با وجود این چون می‌خواست احساس نیاز و فضولی‌اش رو ارضا کنه و ببینه که زهره الان کجاست یا چیکار میکنه یا چه مشکلاتی توی زندگیش رخ داده همچنان مقالات ویرگول من رو می‌خونده و وقتی دیده به داستان اون اشاره کردم اومده از من گلایه کنه!!

تصور کنین شما با یک نفر دوستی یا اصلا یک صحبت و معاشرت عادی دارین و یک روز بدون هیچ دلیلی چت‌هاتون رو پاک می‌کنین و غیب می‌شین بدون هیچ توضیحی و اون آدم حتی پیام هم میده و شما جواب نمی‌دین، شما اون آدم رو توی دریای افکار خودش غرق می‌کنین و حالا اون خودش باید بشینه از خودش سوال بپرسه که یعنی من کجا اشتباه کردم که این آدم چت‌هاش رو پاک کرد و رفت؟ یعنی دلخور شده؟ یعنی ناراحت شده؟ یعنی من آدم بدی‌ام؟ یعنی چی؟ خب طبیعیه وقتی شما جوابی بهش ندین اون فرد خودش شروع می‌کنه به جواب پیدا کردن، وقتی من به پیج اینستاگرامت پیام دادم و جوابمو ندادی فرض رو بر این می‌ذارم که حتما بلاکمم کردی!! فکرش رو بکنین صرف اینکه من گفتم این آدم من رو بلاک کرده اینقدر بهت فشار وارد کرده که اومده بازخواستم کنه پس می‌تونین حدس بزنین رفتار بچگانه و احمقانه یک آدم چقدر می‌تونه برای من ناراحت کننده باشه؟

  • تصور کنین بعد از اینکه ازش گلایه کردم این طومار رو برای من نوشته:

سلام دختر جان یادمه تو یه پیجی که تگت کرده بود اون زمان به عنوان ادمین گمان می‌کنم دیدمت و پیجتو باز کردم استوری گذاشته بودی که خوشم اومده بود ریپ زدم و ادامه پیدا کرد حالا بعد چون اون زمان گرفتاری داشتی و نگران به نظر میومدی من گاهی یادت میفتادم و حالتو میپرسیدم ، کانال تلگرامتم خودت به من دادی و ایدیت رو خودت بهم دادی من نگشتم اونجا دنبالت ، در ویرگول اتفاقی دیدمت اسمت اشنا اومد مطالبتو نگاه کردم

در مورد حذف چت ؛ بهت گفتم حذف چت فقط مختص تو نبود اصلا هر جور هستی به من چه اخه سبک زندگی خودته ادمها گاهی بنا به شرایطی دچاربحران میشن دچار وسواس فکری میشن مبخوان تنها باشن خالی از هر گونه ادمی چه واقعی چه مجازی و در دنیای پر از مشکل امروزی این بحران طبیعیه و من فقط اون شب خواستم‌تنها باشم حتی چت هام هم نباشه نه فقط تو بلکه همه، از ادما دلگیرم میفهمی و این حس گاهی مقطعی میاد و میره من تو حالو هوای خودم بودم ؛ اگه میدونستم‌این کار ناخواسته برات باعث ناراحتی میشه برات توضیح میدادم اما اون شب توان جواب دادن نداشتم بعدم فراموش کردم اگه این باعث رنجشت شده حلال کن ولی حق نداری انقدر توهین کنی دختر

شاید لازمه ما آدم‌ها به این درجه از شعور و آگاهی برسیم که قبل از خودمون به تاثیر رفتارمون بر اطرافیان هم فکر کنیم، تو دنیای امروز خیلی از دوستی‌ها و ارتباطات به صورت مجازی و آنلاین شکل می‌گیرن و تو دنیایی که هیچکس به کسی دیگه اهمیت نمیده زمانی که شما به یک شخص اهمیت میدین اون آدم ممکنه به هر دلیلی احساس کنه که شما جزو دوستانش به حساب میاین، اونوقت شما ۲۴ ساعت قبل با اون آدم حرف زدین و یهو همون شب حالتون بد شده و تصمیم نگرفتین دیلیت اکانت بزنین تصمیم گرفتین چت‌ها رو دونه دونه دو طرفه پاک کنین؟؟ گیریم که دلیلش این بوده، آیا کار درست این نبود که حداقل بعدش زمانی که اون فرد توی اینستاگرام به شما پیام میده و سوال می‌پرسه مثل یک انسان بگین دلیلش این بوده؟؟

راستش بعد از این خیلی عصبانی شدم از دست خودم که چرا اصلا به آدم‌های بی‌ارزش اجازه میدم وارد زندگیم بشن و صرفا جهت گشت زنی توی زندگیم بچرخن و بعدشم بذارن برن؟؟ راست میگه تقصیر اونها نیست تقصیر منه که اینقدر راحت با آدم‌ها جوش می‌خورم اگر حد و حدودشون رو بهشون بفهمونم اونوقت یاد می‌گیرن که من ایستگاه تفریح اونها نیستم!!!

و اینکه فقط تو به این موضوع واکنش نشون دادی اون شب هیچ دوست نداشتم انقدر برات توضیح بدم ولی در جواب حرفات و سوالات لازم بود من خودم از دنیای ادمای امروزی فراری‌ام اونوقت تو برام میری پای منبر و مطمئن باش تو اخرین نفری بودی که نمیشناختم ولی حالتو میپرسیدم اصلا حال همه به من چه همین....

اگر از آدم‌ها و دنیای امروزی فراری هستین غلط می‌کنین که به دیگران نزدیک می‌شین خیلی واضح!!! اگر حال همه به تو چه پس می‌تونی تا آخر عمرت توی غار تنهایی‌ات بری و به هیچکس نزدیک نشی وقتی هنوز شعور و آداب اجتماعی رو یاد نگرفتی، وقتی هنوز به این بلوغ نرسیدی که رفتارهای مجازی هم درست مثل رفتارهای ما در دنیای واقعی یک سری باید‌ها و نباید‌هایی داره، مثلا من اگر با یک آقایی صحبت و معاشرت می‌کنم همون ابتدای کار چندین بار بهش تکرار می‌کنم که "فلانی من از سر دوستی و معاشرت دارم باهات گفتگو می‌کنم لطفا دقت کن که برات سوتفاهم پیش نیاد" نه اینکه بخوام ۶ ماه یک سال باهاش لاس بزنم و گرم بگیرم و بعدش بگم "وااای من که هدفی نداشتم تو فقط داداشیمی" به این میگن بلوغ، میگن رفتار درست که تو قبل از هر چیز به تاثیر رفتارهای خودت روی دیگران فکر کنی

"اصلا حال همه به من چه؟؟" دقیقا همینه، حال یک غریبه برای کسی مهم نیست پس وقتی شما به عنوان یک غریبه به صورت مکرر حال منو می‌پرسی من نسبت به تو و محبت و توجهی که نسبت به من خرج کردی احساس مسئولیت می‌کنم و سعی می‌کنم جبرانش کنم که همین باعث ایجاد یک ارتباط دوستانه میشه اما تهش چی می‌بینم؟ آدمی که ادعا می‌کنه بنا به دلایلی لازم بوده که تمام چت‌هاش رو برای همه دو طرفه پاک کنه!!! خب اونوقت جواب ندادن هم بنا به دلایلی بوده؟ یعنی بنا به دلایلی تا ۶ ماه با یکی گرم می‌گیرم و باهاش اوکی می‌شم و یهو از فردای روزی که بهش پیام دادم تصمیم می‌گیرم که نه بعد از ۶ ماه همه چیز رو پاک کنم و برم؟؟؟ نمی‌دونم شاید من زیادی سخت می‌گیرم ولی از نظر من این مصداق بیشعوری هست، اینطور آدم‌ها صرفا برای اینکه فضولی کنن یا یه چیزی بیشتر از بقیه از زندگی من بدونن بهم نزدیک می‌شن و وقتی اون احساس فضولی و خاله زنک بازیشون ارضا میشه میرن پی کارشون!! حداقل این برداشتی هست که من از رفتار اینطور آدم‌ها دارم

زمان باارزش‌ترین دارایی منه!!!

هر چقدر سنم بالاتر میره بیشتر متوجه میشم که "زمان" واقعا چه دارایی باارزشی هست، اونوقت شما فکر می‌کنین من وقت و زمانم رو از سر راه آوردم که برای هر آدمی بخوام خرجش کنم؟ بشینم ۲ ساعت و ۵ ساعت و ۱۰ ساعت با یک غریبه که دو روز بعدش بخواد کل مکالماتش رو دیلیت کنه و غیب بشه چت بکنم؟ وقتی شما هنوز به بلوغ روحی و روانی نرسیدین و مثل یک بچه‌ی تخس و سوسول رفتار می‌کنین چه انتظاری میشه از شما داشت؟ هنوزم درک نمی‌کنم افرادی که اینقدر کودکانه رفتار می‌کنن!! به باور من چنین رفتار هیچ توجیهی نداره، شما می‌تونین با هرکسی که می‌خواین اینطوری رفتار کنین ولی من به هیچ عنوان چنین رفتار رو نمی‌پسندم و چنین فردی از نظر من فقط یک کودک احمق در کالبد یک بزرگسال هست تمام!!!

آداب و اخلاق دیجیتال

فکر می‌کنم زمان زیادی طول می‌کشه تا مردم ما یاد بگیرن که آداب و اخلاق دیجیتال یعنی چی؟ درسته که صحبت کردن توی چت و پیام بی‌ارزش به نظر می‌رسه ولی اون هم درست مثل صحبت در دنیای واقعی یک سری آداب و چهارچوبی داره که وقتی شما فاقد شعور لازم برای این کار هستین واقعا نباید سمتش برین یا بهتر بگم حداقل سمت من نیاین، من آدم سخت گیری با چهارچوب های مشخصی هستم اصلا خوشم نمیاد وقت و زمانم رو برای یک سری مرد و زن لوس و بچه ننه بذارم که سر هر چیزی چت‌ها و مکالماتشون رو پاک می‌کنن و بار و بندیل می‌بندن که برن

بعد از اینم ترجیح میدم از این وبسایت با هیچ فردی دوست یا آشنا نشم تحت هیچ شرایطی مگر اینکه کار خاص و مهمی داشته باشن، واقعا دیگه مغز و انرژی برای چنین خزعبلات کودکانه‌ای رو ندارم

دلیل اینکه یک پست برای این مورد نوشتم هم بخاطر همین بود که الان چندین باره این اتفاق داره میوفته، یک سری آدم از در دوستی وارد میشن و بعد از اینکه به هدفشون می‌رسن یا نمی‌رسن بار و بندیل می‌بندن و میرن!!

لازمه یک سری چیزها رو اینجا بگم، من حتی برای رفتارهای مجازی خودم یک سری چهارچوب ها دارم، فرض کنین توی یک جمع دوستانه ای توی کافه نشستین یهو یکی از آدم‌هایی که باهاش اومدین کافه یه تف می‌اندازه وسط میز و میگه این زندگی شخصی خودمه دوست دارم اینطوری زندگی کنم، مگه تف من الان به شما آسیبی رسوند؟ نه!!! پس هیچ ایرادی نداره!! بله درسته که تف کردن شما به کسی آسیب نمی‌رسونه ولی باز هم این رفتار مصداق بی‌احترامی و بی‌حرمتی به باقی افرادی هست که اونجا سر اون میز نشستن دقیقا یک سری رفتارها از افراد توی این فضا برای من مصداق همین عمل هست

قوانین و چهارچوب‌های مجازی من:

همونطور که قبلا اشاره کردم من برای خودم یک سری قوانین و اخلاقیاتی در فضای مجازی دارم، کارهایی که خودم بهشون پایبند هستم و متقابلا انتظار دارم که طرف مقابل هم بهشون پایبند باشه در صورتی هم نمی‌تونین چنین رفتاری از خودتون نشون بدین لطف کنین به من نزدیک نشین

برخی از چیزهایی که من روشون حساس هستم:

  • افرادی که کامنتی می‌ذارن و بعد اون کامنت رو پاک می‌کنن از نظر من مردود هستن بارها هم این رو زیر پست‌هام متوجه میشم، من همیشه میگم آدم چیزی که بالا بیاره رو دوباره نمی‌خوره!! حرفی که از دهن بیرون میاد دوباره به عقب برنمی‌گرده، سعی کنین توی فضای مجازی هم همینطوری باشین، اگر قراره حرفی بزنین، کامنتی بذارین یا نظری بدین قبلش روش فکر کنین نه اینکه یک کامنتی بذارین و دو روز بعد اون کامنت رو پاک کنین، افرادی که این کارو می‌کنن از نظر من جزو پست‌ترین افراد هستن یک بچه بازی به تمام معنا!!!

  • افرادی که از در دوستی و معاشرت وارد میشن و یه مدت بعد پشیمون میشن!!! ببینین خانوم‌ها و آقایون عزیزِ ویرگولی، من خودم رو با بدترین ویژگی‌های شخصيتی‌ام توی این سایت به نمایش گذاشتم، من حقیقی از شخصیتم رو فاش کردم که هیچ کدوم شما حاضر نیستین فاش کنین، همه شماها درست مثل من ابعاد تاریکی توی روح و روانتون دارین، همه شما کم یا زیاد ویژگی‌های بدی توی شخصیتتون نهفته دارین که شاید اونقدر انکارش کردین که یادتون رفته تاریکی‌های روحتون کجاست، اما من بدون هیچ کم و کاستی همه این بدی‌ها و زشتی‌ها رو نمایان می‌کنم تا همه شما ببینین و با آگاهی به اینکه زهره چنین شخصیتی هم داره باهاش حرف بزنین، من هم درست مثل شما توی جامعه انسان مودب و متین و باوقاری هستم همونقدر که شما نقاب قشنگی به چهره دارین بنده هم دست کمی از شما و باقی انسان‌ها ندارم ولی اینجا من هیولاهای درونم رو بهتون نشون میدم که شما با آگاهی جلو بیاین بعد نگین که "عه وا ما نمی‌دونستم زهره چنین شخصیتی داره وگرنه نزدیکش نمی‌شدیم" پس شما با آگاهی به این شخصیت به من پیام میدین و دو روز بعد مثل بچه‌ها چتتون رو پاک می‌کنین یا دور میشین!!! مسئله برای من اینه حتی اگر می‌خواین دیگه صحبت نکنین رک و راست مثل یک انسان بالغ بگین فلانی دیگه نمی‌تونیم حرف بزنیم نه این رفتار ناشایست و کودکانه!!!

  • افرادی که چت‌های تلگرامی یا اینستاگرامی خودشون رو دو طرفه پاک می‌کنن، به هر دلیلی اگر لازمه که چت‌هاتون رو پاک کنین صرفا از سمت خودتون پاک کنین، این حق هر آدمی هست که صحبت‌ها و گفتگوهاش رو داشته باشه و شما به عنوان یک انسان باید شعور این رو داشته باشین که حقش رو رعایت کنین، مگر چه چیز ناشايستی توی حرفاتون گفتین که الان می‌ترسین و می‌خواین دو طرفه پاک بشه؟ آدم اگر چیز بدی نگفته باشه که دلیلی برای ترسیدن یا پاک کردن نیست فرضا اگر لحظه‌ای احساساتی شدین خشم، نفرت یا ناراحتی و اندوهی داشتین که تو اون لحظه یه پیام‌هایی دادین و بعد پشیمون شدین صرفا همون رو پاک کنین نه اینکه کل چت رو دو طرفه پاک کنین، درست مثل خانوم "ف.ث" که با پررویی میگه چت خودم بوده دوست داشتم پاکش کنم رفتار نکنین، یک گفتگوی دو طرفه، یک معاشرت دو طرفه مثل یک رابطه‌ی دو طرفه می‌مونه شما حق ندارین یک طرفه همه چیز رو پاک کنین، شما تصور کنین من حتی پست‌هایی که با خشم و نفرت از پدر و مادرم توی این صفحه نوشتم رو پاک نکردم چون با خودم فکر می‌کنم که انسان در برابر چیزی که به اشتراک می‌ذاره مسئوله شاید همون پست یک احساسی رو توی یک شخصی بیدار کرده نباید که همچین کاری بکنیم اونوقت یک عده کوته فکر مثل بچه‌های تخس و سوسول رفتار می‌کنن!! واقعا حالم دیگه بهم می‌خوره از این رفتار ...

  • افرادی که صرفا برای ارضای فضولی‌هاشون به من نزدیک میشن، هیچ چیزی توی زندگی من نیست که اینجا نگفته باشم و بعد به شما بخوام بگم پس لطف کنین برای وقت و زمان خودتون و من ارزش قائل بشین و برای ارضای فضولی‌هاتون به من نزدیک نشین

من به حد کافی ذهن شلوغ و پیچیده‌ای دارم، دیگه حوصله اینو ندارم با انسان‌ها و مغز‌های فضول یا بیمارشون سر و کله بزنم این مقاله رو هم اینجا گذاشتم با احترام به همه دوستانی که بعد از این بخوان با من صحبت کنن، فکر نکنم دیگه توانایی هیچ صحبت یا گفتگویی رو داشته باشم ترجیح میدم در خلوت و تنهایی فقط بنویسم، لطف کنین از همون ابتدا سمت من نیاین، من به ترحم هیچ کس احتیاجی ندارم، اگر امروز دارم درباره دردها و مشکلاتم میگن یعنی اونقدر قوی شدم که برخلاف خیلی از شما که پنهانش می‌کنین من اونها رو به زبون بیارم پس هیچ نیازی نیست برای من ترحم کنین و دل بسوزونین من از خیلی از شماها قوی‌تر هستم لطف کنین برای ترحم کردن به آیینه نگاه کنین، خیلی ممنون

پست شماره ۱۳۱ / ۳۵۵۳ کلمه

تاریخ ۶ مرداد ۱۴۰۴

سایت ویرگول

روحی روانیاحساس مسئولیتزندگی شخصیفضای مجازی
۸
۴
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
هیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید