ویرگول
ورودثبت نام
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoeiهیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
خواندن ۱۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

بهای فعالیت در اینستاگرام چیست؟

مدت‌ها بود که می‌خواستم درباره این موضوع صحبت کنم اما صدها اسکرین شاتی که در این باره گرفته بودم مربوط به یکی دو سال پیش بود و خودمم نمی‌دونستم بین هزاران اسکرین شات کجا باید دنبالش بگردم؟ تا اینکه حدود یک هفته پیش تصمیم گرفتم دوباره به اینستاگرام برگردم چرا؟ چون مثل هر انسانی به پول احتیاج دارم و متاسفانه اینستاگرام تنها گزینه پیش رو برای کسانی هست که مغازه یا آموزشگاهی ندارن، مثلا اگر پول‌ گنده‌ای داشتم یه آموزشگاه هنری و گلدوزی باز می‌کردم و مهارت‌هام رو آموزش می‌دادم ولی چون ندارم مجبورم به آموزش توی منزل و تبلیغات از طریق اینستاگرام اکتفا کنم، به تازگی دیوارهای اتاقم رو خودم رنگ کردم تا شاید حال و هوایی عوض بشه و بتونم ازش به عنوان یک کارگاه استفاده کنم و پولی دربیارم اما برای پیدا کردن مشتری باید به اینستاگرام می‌رفتم فضایی که به اندازه موهای سرم ازش متنفرم اما راه نجاتی ازش ندارم!!! نزدیک به یک سال و نیم از عمرم رو صرف تولید محتوا توی این فضای رقت انگیز کردم اما به جز توهین و تمسخر و تحقیر چیزی نصیبم نشد و پست‌هام هم هیچوقت وایرال نمی‌شد اما دلیلش چی بود؟ دلیلش ساده بود، چون اگر شما پیجی هستی که خدمات یا محصولاتی ارائه میده در صورتی پیج شما دیده میشه و مشتری پیدا می‌کنی که خودت حاضر باشی بیای جلوی دوربین، در دنیای امروز مردم دیگه به هر پیجی اعتماد نمی‌کنن اما اون شخصی که خودش میاد جلوی دوربین صحبت می‌کنه و سعی می‌کنه با مخاطبین خودش ارتباط بگیره توی ناخودآگاه مشتری جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنه این رو من از همون اول هم می‌دونستم اما طبق معمول همیشه یک جماعت مثبت اندیشی بودن که بگن نخیر تو داری بهانه میاری!! تو که امتحان نکردی خیلی‌ها هستن که جلوی دوربین نمیان ولی کلی فروش دارن ... حالا بیا به این جماعت بفهمون که اونها هم روی موج‌های دیگه‌ای سوار هستن مگه می‌فهمن؟؟

از سر لجبازی با این جماعت بود که پیج اینستاگرامم رو باز کردم و روزانه محتوا می‌ذاشتم از مستند سازی شرایط زندگیم تا هر چیزی که تجربه کرده بودم، تا شکست‌هایی که خوردم تا هر حرفی که روی دلم مونده بود اما جلوی دوربین نمیومدم چون می‌دونستم بهای سختی خواهد داشت و تصور کنین ظرف یک سال و نیم منه بدبخت وقت باارزش زندگیم رو صرف پست گذاشتن‌های بیهوده توی این فضای غرق در کثافت کردم و چی برام به ارمغان آورد؟ هزار تا فالووری که حتی یک رقم بالا پایین نمی‌شد و ویوهایی که به زحمت به هزار یا دو هزار می‌رسیدن چون تا زمانی که جلوی دوربین نیای تا زمانی که خوشگل و جذاب نباشی ارزشی نداری!!! نمونه ویوهای پیج رو می‌تونین توی عکس اول مشاهده کنین ‌

بنابراین یک تصمیمی گرفتم تصمیمی سخت و دشوار اما تحت اجبار، اینکه بیام جلوی دوربین صحبت کنم از شرایط کارم و محیط زندگیم بگم و از اینکه تصمیم دارم آموزشی رو بر مبنای آموزش گلدوزی توی خونه راه بندازم ‌من همیشه کامنت‌های پیج رو می‌بندم چون می‌دونم مردم شهر من چقدر وحشی هستن و چقدر به آدم حمله می‌کنن اما این پست رو فراموش کردم و راستش رو بخواین اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که یه پست طولانی و حوصله سربر بخواد دیده بشه ۳ روز بعد وقتی وارد اینستاگرام شدم با تصویر بالا مواجه شدم ده‌ها کامنت گرفته بودم و دست و پاهام می‌لرزید چون از قبل می‌دونستم قراره با چی روبرو بشم خودم رو هزاران بار لعنت کردم که چرا؟ چرا یادم رفت کامنت‌ها رو ببندم؟ چرا حواسم رو جمع نکردم؟ خدا لعنتت کنه زهره تو که چوب این مردم رو خورده بودی می‌دونی که اینا چه بلایی سرت میارن، توی پاتوق‌های مردونه خودشون جمع میشن دور هم کلیپ‌هات رو به همدیگه نشون میدن و میگن اووووف ممد ببین این دختره عجب کو*صی هست جون میده بگیری عقب جلوش رو یکی کنی!! حرومزاده‌هایی که حتی واسه‌ی پشه ماده هم راست می‌کنن و کوچیک و بزرگ براشون هیچ فرقی نداره خدا لعنتت کنه زهره!!!

دایرکت پر شده بود از مردهایی که با "سلام زهره خانم، خوبی زهره خانم، مغازه داری زهره خانم" سعی می‌کردن سر صحبت رو باز کنن و حتی مردهایی که بعضا پشت یک اکانت دخترونه پنهان شده بودن تماما قابل انتظارم بود می‌دونستم مردم شهر من هنوز به این درجه نرسیدن که تو بشینی جلوی دوربین براشون حرف بزنی و اونها بهت برچسب "هرزگی" نزنن اگر جور دیگه‌ای رقم می‌خورد باید تعجب می‌کردم با وجود اینکه ۳ روز از انتشار پست گذشته بود هنوزم دلم نمی‌خواست این دایرکت‌ها رو باز کنم ... لعنتیا چرا بهم دایرکت دادن؟ چی می‌خوان بگن اصلا؟ باز کردن دایرکت‌ها و کامنت‌ها همیشه برای من یک معضل تمام نشدنی هست چون به قدری استرس و اضطراب رو در طی سال‌ها پشت این کامنت‌ها تجربه کردم که امروز هربار می‌خوام دایرکت و کامنتی رو باز کنم بهم احساس ترس و اضطراب شدید میده اگر بخوام آقایونی که با سلام چطوری سعی کردن مخ بزنن رو نادیده بگیرم کل ۳۰ تا دایرکتی که گرفتم در این چند دسته تقسیم میشن:

دسته اول فحاشی:

واقعا چه انتظاری داشتین؟ فکر کردین سیستان بلوچستان شبیه اون گل و بلبلی هست که چهار تا بلاگرش به زور سعی می‌کنن توی اینستاگرام نمایش بدن؟ نه جون دلم حقیقت این استان اینه، جرم من چیه؟ تنها گناهم این بود که یک کلیپ از خودم گرفتم که توش خیلی محترمانه گفتم بخاطر شرایط محیط زندگیم توی این سال‌ها خیلی اذیت شدم و چون جواب آزارهای بقیه رو دادم بهم برچسب پرحاشیه زدن چرا که یک زن توی استان من حق نداره جواب آزارهایی که بقیه بهش میدن رو بده باید سکوت کنه و مثل یک تیکه گوشت بی‌ارزش پشت سر صاحبش قایم بشه، این تمام حرفم بود آیا این حق من بود که همچین حرف‌هایی بشنوم؟

تو زشتی، پرحاشیه هم هستی، شبیه کیر بعد جقی!!

خیلی ممنونم از یک مرد سیستان بلوچستان انتظار دیگه‌ای دارین؟ آقای سعید نارویی درحالی این حرف‌ها رو به من می‌زنه که فکر نمی‌کنم خودش شبیه چیز بهتری به جز کیر بعد از جق باشه!! در برابر چنین اشخاصی شما چه جوابی دارین؟ تصور می‌کنین با سکوت کردن اینها بهشون برمی‌خوره؟ نه عزیزان بذارین خیالتون رو راحت کنم اتفاقا کیف هم می‌کنن از سکوت شما میگن اوووف فلانی ببین یه جوری ازم ترسید حتی خایه نکرد جوابم رو بده، این زالوهای کثیف که خودشون شبیه میمون‌های بدقواره هستن می‌شینن از صبح تا شب توی اینستاگرام سیستان بلوچستان با تماشای عکس و فیلم‌های زن و دخترهای مردم خودشون رو ارضا می‌کنن و به این کارشون کیف هم می‌کنن تنها کاری که دربرابر این اشخاص ازم برمیاد و حالم رو بهتر می‌کنه اینه که به خواهر و مادر خودشون سراسر فحش می‌کشم و حداقل دلم رو خالی می‌کنم هرچند همین موضوع بود که پارسال باعث ایجاد یک دادگاه برای من شد ولی اهمیتی نداره این مردم وحشی هستن و با سگ‌های وحشی باید با زبون خودشون صحبت کرد متاسفم ... متاسفم که باید درباره مردم خودم این شکلی صحبت کنم ای کاش چیز بهتری برای گفتن داشتم ای کاش ...

دسته دوم نصیحت:

یعنی نشد یکبار کسی پیج من رو ببینه و چند تا استوری که من درباره شرایط زندگیم و پدرم گذاشتم رو بخونه و برای من فاز نصیحت برنداره!!! متاسفانه این اتفاق توی ویرگول هم زیاد افتاده برای من، آدم‌هایی که به خودشون اجازه میدن برای من با این سن و سال و تجربه‌ام نسخه بپیچن و فکر می‌کنن خودشون علامه دهر هستن و به ذهن من نرسیده، تصور کنین من پدری دارم که خساست از سر تا پاش می‌باره که اگر دستش برسه یک مرغ کوچیک می‌خره و انتظار داره تا ۳ ماه با همون سر بشه اونوقت این زن‌های احمق میان برام می‌نویسن که "عه وا زشته پدرته دیگه چه اشکال داره کم بخره" اینطور وقت‌ها تنها چیزی که دلم می‌خواد بهشون بگم اینه که "خفه شو زنیکه فقط خفه شو" تو کی هستی که به خودت اجازه بدی واسه من نصیحت خانوادگی ردیف کنی؟ تو اصلا توی زندگی من بودی؟ درد و رنج من رو کشیدی؟ چطور جرعت می‌کنی من رو نصیحت کنی؟ اصلا تویی که مثلا شبیه من نشدی و بد پدرت رو نگفتی الان به کجا رسیدی؟ تو به چی رسیدی که من بهش نرسیده باشم؟ فکر کردی خیلی موفق شدی؟ فکر کردی فک و فامیلت اینور اونور جمع نمیشن به ریش تو و باخت‌های زندگیت بخندن؟ فکر کردی الان دنیا رو فتح کردی توی توهماتت؟ اگر خیلی زندگی ساختن بلدی به جای نصیحت کردن من برو زندگی خودت رو بساز... برای این جماعت احمق هر چی هم بگی فایده‌ای نداره چون اونی که این درد رو تجربه نکرده هیچوقت نمی‌فهمه دخترهایی شبیه من توی این استان نه تنها کم نیستن بلکه بسیار بسیار زیاد هم هستن مشکل فقط اونجاست که دقیقا بخاطر وجود همچین زن‌هایی توی جامعه سیستان بلوچستان که مدام میگن "هیس" نباید چیزی بگی، وای خدا مرگم بده نباید بد پدرت رو بگی، وای حالا چیشده مگه؟ پدرت چند بار کتک زده تورو این که چیزی نیست، وای حالا چیشده مگه پدرت برات غذا نمی‌خره میگه با نون خشک زنده بمون چیزی نیست که!! همین زن‌ها و دخترها هستن که باعث میشن دخترها و زن‌های دیگه‌ای که شرایط من رو دارن سرکوب بشن و داستان زجر و عذاب‌هایی که زن‌ها توی این استان متحمل میشن هرگز از مرزهای این استان فراتر نره!!

دسته سوم راهکار:

به یاد ندارم که من درباره شرایط زندگیم توی اینستاگرام صحبت کرده باشم و مرد یا زنی از یک شهر دیگه به من پیام نداده باشه که بگه "خب برو یه شهر دیگه"!! یعنی من چی بگم به این جماعت دانا؟ چی بگم که لپ مطلب ادا بشه؟ حاضرم قسم بخورم بیشتر از ۲۰ بار درباره این مسائل پست درست کردم و هایلایت و استوری ساختم ولی هیچ کدوم این جماعت حال و حوصله خوندن متن‌های طولانی رو ندارن فقط یه نگاه گذرا می‌اندازن و بعدش میان میگن عه وااا چرا از این شهر نمیری خب!!! واقعا ممنونم که شما اینقدر عاقل هستین و به منه بی‌سواد یاد می‌دین که باید به فکر رفتن از این شهر باشم نه اینکه اصلا به ذهن خودم نمی‌رسید نه اینکه از ۱۸ سالگی به اینور اصلا برای این کار تلاش نکردم!!! حالا چطوری می‌تونم یک کتاب زندگی رو برای این جماعت توی چند سطر خلاصه کنم؟ چطوری بهشون بگم که چند بار تلاش کردم و چند بار شکست خوردم؟ چطوری بگم که چند بار جلوی پدرم ایستادم فحش خوردم، کتک خوردم، از خونه بیرون شدم و حتی دنبال کار تو شهرهای دیگه رفتم ولی دختری که مردی پشتش نباشه توی شهرهای بزرگ جایی نداره، یا بهش تجاوز میشه یا در ازای جای خواب بهش پیشنهاد رابطه میدن!! چطور به این جماعت بفهمونم که بدون پشتوانه مالی و جای خواب و یک محیط ایمن هیچ دختری نمی‌تونه ادعا کنه که تک و تنها رفته شهر دیگه و زندگیش رو ساخته ... البته حقم دارن این جماعت حق دارن وقتی کل اینستاگرام پر شده از پست‌هایی درباره دخترهایی که ادعا دارن از "هیچ" به "همه چیز" رسیدن بایدم این اشخاص باورشون نشه و تصور کنن من بی‌عرضگی خودم رو گردن خونواده می‌اندازم حتی توی همین ویرگول هم بارها این حرف رو بهم زدن برای همین هم دارم سعی می‌کنم ذهنم رو مرتب کنم و سال‌های زندگیم رو بنویسم اما بین دوراهی اینستاگرام و ویرگول گیر کردم، از یک طرف باید فکر پول درآوردن باشم و ویرگول برای من پول نمیشه از طرف دیگه فضای اینستاگرام صد برابر سمی‌تر و مضرتر از اینجا هست برای من کار کردن توی اینستاگرام شبیه یک جنگ روان تمام نشدنی هست خدای من!!

شما هرگز مخفی نیستین:

شاید دردناک‌ترین نکته‌اش همین باشه که شما هرگز مخفی نخواهید بود تصور کنین من فقط یک کلیپ با چهره خودم گرفتم و هیچ چیزی از زابل نگفتم ولی بلافاصله هوش مصنوعی اینستاگرام پست من رو به مردمان زابل نشون داد به طوری که فورا مردها و زن‌هایی پیدا شدن که بهم پیام بدن بگن عه فلانی تویی؟ از روستای فلان؟ نوه فلانی؟ می‌بینین دوستان؟ شهرهای کوچیک اینطوری هست تو اگر شب نیت کنی با زنت خلوت کنی فردا حداقل ۵ تا در و همسایه‌ات فهمیدن که تو با زنت چیکار کردی!! تو اگر بخوای وارد یک خونه‌ای بشی یهو می‌بینی یه آشنایی تورو موقع ورود به اون خونه دیده سریع گوشی رو برداشته زنگ زده به زنت که فلانی در جریان باش شوهرت رفته توی این خونه نکنه بهت خیانت می‌کنه؟ یادمه علیرضا افشار می‌گفت توی تهران همسایه بغلی ما ممکنه قاتل یا جانی هم باشه ولی ما خبردار نشیم چون کسی توی کار کسی دخالت نمی‌کنه اما همچین داستانی توی شهر ما صدق نمی‌کنه شما حتی اگر دست به آب هم بری همه اهل محل خبردار میشن حالا با این شرایط که تمام فعالیت‌های تو تحت نظر باشه چطوری می‌خوای کار بکنی؟

حتی بعضی‌ها توی دایرکت اومدن من رو نصیحت کنن که خوب نیست درباره زندگیم یا درباره مردی که عاشقش بودم توی پیجم بگم چون اینجا زابل هست و ممکنه عواقب بدی برای من داشته باشه، این حرف‌ها سر زبون مردم میوفته و ممکنه پدر یا برادرم بخوان من رو بکشن تا لکه ننگ از روشون پاک بشه!!

حالا کجا هستین خانم‌هایی که می‌گفتین زندگیت رو مستند کن تو که به مستند سازی علاقه داری؟ کجا هستین کسانی که می‌گفتین تو که به فضای اینستاگرام انتقاد داری خودت برو توی اون فضا مسیر جدیدی بساز؟ به نظرتون با این شرایط همچین چیزی ممکنه؟ کافیه چهار بار دیگه بیام جلوی دوربین تا ده تا مرد دیگه شبیه اون مردک بیان به من برچسب هرزه و جنده بزنن و بیچاره‌ام کنن یک عمر تلاش کردم به خونواده ام ثابت کنم که هرگز پام رو کج نمی‌ذارم و به هیچ مردی نزدیک نمیشم و حالا به لطف اینستاگرام سیستان بلوچستان تمام زحمات من توی یک شب به باد میره، نکته جالب و خنده دار دیگه‌ای که می‌شنوم اینه که میگن خب برای شهرستانی‌ها تولید محتوا کن برای استان خودت نساز یعنی این دیگه اوج حماقت مردمی رو نشون میده که سواد بازاریابی اینستاگرامی رو ندارن و اصلا درک نمی‌کنن که هوش مصنوعی اینستاگرام به قدری قدرتمند هست که خودش تشخیص میده شما الان از یک خیابون توی زابل عکس گذاشتین اصلا مهم نیست شما چقدر تلاش کنین که برای شهرستانی‌ها محتوا بسازین اون خودش می‌گرده شما رو به همشهری‌هاتون متصل می‌کنه!!

آه خدای من ...

من باید چیکار کنم؟ توی ویرگول بمونم یک درده، توی اینستاگرام بمونم یک درده، جفتش هم با هم غیرممکن هست چرا که ویرگول یک فضایی بر مبنای متن هست و برای اینکه بتونم بنویسم باید ذهنم خالی از تمام افکار و دغدغه‌های چرت و فشار‌های روانی اینستاگرامی باشه وگرنه جملات بی‌ارزش و بی‌سر و تهی می‌نویسم که خودم از خوندنش شرمنده میشم از اون طرف اگر توی اینستاگرام نرم از کجا پول دربیارم؟ با اینکه هنوزم از اینستاگرام پول درنیاوردم ولی با خودم میگم لااقل شانسم رو امتحان کنم وگرنه چه خاکی توی سرم بریزم؟

تاریخ: ۲۷ بهمن ۱۴۰۴

سیستان بلوچستاناینستاگرام
۷
۹
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
هیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید