
همیشه آرزو داشتم که یک صفحه وبلاگ یا یک برنامه آشپزی برای خودم داشته باشم و کلی غذاهای خوشمزه و طعمهای جدید امتحان کنم، راستش توی استان من و حداقل توی بخش "سیستان" تنوع غذاهای محلی خیلی زیاد نیست و اگر از من بپرسین غذاهای محلی زابل چیه؟ من به جز کشک زابلی چیز دیگهای برای گفتن ندارم، دلیلش هم اینه که زابل به نوعی یک کویر بیآب و علف هست، نه توش میوههای خوبی پیدا میشه، نه آب سالمی و نه مواد غذایی خوبی که بشه باهاش آشپزی کرد اما کشک زابلی یکی از آسونترین چیزهایی هست که هرکس میتونه توی خونهاش درستش کنه، مثل آب خوردن با ۳ قلم مواد اولیه برای وقتایی که هیچی توی خونهی بابام پیدا نمیشه و تقریبا از گرسنگی دارم تلف میشم این رو درست میکنم تا یکم شکمم رو سیر نگه دارم
نکته: به ازای هر نفر یک قاشق کشک و یک لیوان آب در نظر بگیرید، اگر قراره ۴ نفر بخورن باید ۴ قاشق کشک و ۴ لیوان آب اضافه کنیم، من معمولا دوست دارم غلیظتر باشه پس به ازای ۴ لیوان آب، ۵ قاشق کشک میریزیم

اجازه بدین بدون اتلاف وقت بریم سراغ درست کردنش، برای این تهیه کشک زابلی به صورت سنتی، مردم قدیم زابل کشکِ خشک درست میکردن یعنی چی؟ یعنی ماست رو توی یک پارچه میذاشتن تا حسابی آبش چکیده بشه و وقتی مثل یک خمیر میشده اندازه یک کوفته ازش برمیداشتن و این کوفتهها رو زیر آفتاب میذاشتن تا خشک بشه اینطوری دیگه فاسد نمیشده، حالا این کشکِ خشک شده، آماده یک گوشه قرار میگرفت تا هروقت قرار بود کشک بخوریم اون کشکها رو با یکم آب توی ظرف مخصوص که برآمدگیهای ریزی روی کف ظرف قرار داره میسابیدن تا کم کم کشکِ خوشمزه ما آماده بشه، خدای من مزهاش محشر بود!!!
ما به این ظرف میگیم "تَقار" و فکر میکنم این مدل سابیدن کشک تو خیلی از شهرهای دیگه هم وجود داره و چیزی نیست که مخصوص زابل باشه، اما چون مردم من فقیر هستن و قریب به ۲۰ ساله که کشاورزی توی بخش "سیستان" از بین رفته (هرچند بلوچستان همچنان رونق داره) فقر و بیپولی باعث شده مردم به این غذای ساده روی بیارن و به عنوان یک وعده غذایی کامل مصرف کنن، البته برخی برای خوشمزگی بیشتر حین تفت دادن پیاز باهاش گردو یا چیزهای دیگه هم اضافه میکنن

اما از اون جایی که من بلد نیستم با تقار کشک بسابم، برای همین از ورژن آمادهاش استفاده میکنم، کشک آماده نصرآوران همون کشکی هست که شما از فروشگاه میخرین روی آش یا سوپ میریزین، اینجا من ۴ قاشق پُر کشک برداشتم توی یک کاسه ریختم تا با ۳ لیوان آب اون رو رقیق کنم (چون دوست دارم کشک غلیظتر باشه نسبت کشک رو بیشتر گرفتم)

وقتی کشک رو رقیق کردم میرم سراغ پیاز، من پیاز رو خیلی ریز و نگینی میکنم که زیر دندون نیاد اما مادرم عاشق اینه که تیکههای درشت پیاز زیر دندونش قرچ قرچ صدا بده، درحالی که من ترجیح میدم پیاز کاملا پخته و طلایی بشه مادرم دوست داره پیازها نیم پز بشن پس این بستگی به میل خودتون داره

حالا که پیازها به این مرحله رسیدن و طلایی شدن وقت اضافه کردن محلول کشک هست، اگر شما هم دوست دارین پیاز زیر دندونتون صدا بده باید زودتر از این حالت که به طلایی شدن برسه از روی شعله برش دارین

کشک رو اضافه میکنیم و مرتب هم میزنیم تقریبا ۵ دقیقهای طول میکشه تا به نقطه جوش برسه وقتی به این درجه رسید اجازه میدیم چند بار قُل بخوره و بعد شعلهاش رو خیلی کم میکنیم تا ۵ دقیقه دیگه هم بپزه، اولش پیازها همه بالای سطح جمع میشن اما کم کم وقتی بیشتر قل بخوره قاطی کشکها میشن و حسابی خوشمزه میشن

بعد از ۵ دقیقه شعله رو خاموش میکنیم، درست مثل آبگوشت نون رو تیکه میکنیم توی یک کاسه و چند ملاقه کشک رو میریزیم توی کاسه، توی این مرحله من دوست دارم یه بشقاب روی این کاسه برگردونم و برای ۱۰ دقیقه بهش اجازه بدم تو همین حالت بمونه

بعد از ۱۰ دقیقه این کشک خوشمزه مثل یک پوره بهشتی جلوی شماست! وای خدای من حتی الان که دارم تایپ میکنم دهنم داره آب میوفته😅

این غذا خوشمزهتر از چیزیه که فکرشو میکنین بهم اطمینان کنین و یک بار درستش کنین، باورتون نمیشه طعم پیاز سرخ شده روی کشکها چقدررر خوشمزه میشه خدای من!!! وقتی نون توش میذارم و اینطوری مثل پوره بهشتی میشه وااای انگار درهای بهشت باز شده و یک نفر این غذا رو از بهشت برای من فرستاده🥹 به هرحال امیدوارم شما هم درستش کنین و ازش لذت ببرین!

سالهای ۹۵ و ۹۶ سالهای بحرانی پس از کنکور من بودن که این ۲ سال من بدون هیچ دوستی، بدون هیچ ارتباطی با دنیای خارج ۲۴ ساعته توی خونه بودم و تک و تنها ول معطل میچرخیدم و از نظر روانی خیلی نزدیک به خودکشی بودم تا اینکه با سایت دونفره آشنا شدم، این سایت بخشهای زیادی داشت اما یک نفر توی اون سایت صفحهای داشت به اسم گلزار نورمحمدیان و خدای من این زن پر از استعداد بود، یادمه با خودم میگفتم "خوش به حال شوهرش کاش منم بتونم یک زن مفید برای جامعه و همسرم باشم🥹"

آدمهای خیلی زیادی بودن که آشپزی میکردن و رسپیهاشون رو به اشتراک میذاشتن اون زمانها هنوز اینستاگرام به این شدت نبود و وبلاگ نویسی همچنان طرفدار داشت، اما چیزی که گلزار نورمحمدیان رو با بقیه متفاوت میکرد عکاسیهای فوق حرفهای اون از محصول نهایی آشپزیهاش بود این چیزی بود که باعث میشد شیفته اون بشم، درحالی که خیلی از خانومها تو سایت دو نفره عکسهایی مثل من میگرفتن و چیزهایی مثل بکگراند تصویر، اجزای داخلی عکس مثل پارچه، چند تا لیمو یا سبزی دور تا دور بشقاب یا آیتمهایی به این شکل رو اصلا رعایت نمیکردن اما تصور کنین این زن هر روز بیدار میشد آشپزی میکرد آشپزی میکرد و از نتیجه نهاییاش با کلی دقت و وسواس عکسهای خوشگل میگرفت، همینم منو تشویق میکرد تا رسپیهاش رو با عشق دنبال کنم، منم درستشون کنم و سعی کنم مثل اون عکاسی کنم، یادمه سالها آرزو داشتم منم با یک سایتی قرارداد ببندم و بتونم براشون آشپزی کنم و عکسهای خوشگل بگیرم [چون سایت دونفره برای استفاده همگان نبود و به همه اجازه نوشتن نمیداد]
به هرحال بعد از سال ۹۶ آشپزی رو رها کردم چون بابای عزیزم نه تنها خوشحال نشده بود از اینکه من از افسردگی نجات کردم و حداقل به یک کاری مشغولم، بلکه هر روز خدا سر مادرم غر میزد و میگفت "زهره تمام روغنها رو مصرف میکنه برای غذاهای مسخرهای که درست میکنه فکرم نمیکنه که من برای اونا پول میدم" بعد از یه مدت مادرمم مثل بابام غرغر میکرد و دیگه تحمل شنیدن این همه نیش و زخم زبون نداشتم پس از علاقهام به آشپزی دست کشیدم به امید اینکه یه روز از این خونه میرم ولی ... هنوزم اسیرم🙂♥️
پست شماره ۱۲۲ / ۱۲۳۳ کلمه
تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
سایت ویرگول