
برای ویرگول: من شرایط شما رو درک میکنم و انتظار ندارم وقتی فشاری روی شماست بخواین جلوی یک قدرت برتر ایستادگی کنین و اجازه بدین کسی اینجا حرفی خلاف نظر اون قدرت مطلق بزنه، اگر این پست من خوشایند نبود صرفا بهم خبر بدین تا برش دارم اگر ممکنه ممنون میشم کل صفحه ام مسدود نشه چون برای من باارزشه و الکی نیست
شاید این اولین پستی باشه که درباره اتفاقات اخیر مینویسم و اگر تیم ویرگول تصمیم بگیره من رو جریمه کنه احتمالا آخرین نوشته من خواهد بود ولی ... نه اینکه بخوام اینجا قیام کنم یا اعتراضی کنم چون متاسفانه بعد از دیدن اعتراضات بسیاااار از سال ۹۶،۹۷،۹۸ و ... به این نتیجه قطعی رسیدم که تا زمانی که قدرت های برتر نخوان هیچ حکومتی، بهتون قول میدم هیییچ حکومتی عوض نمیشه حتی زمان شاه هم وقتی انقلاب شد که کشورهای غربی به شاه پشت کردن و متحدانش عقب کشیدن بنابراین اعتراضات در واقع فقط سیاهی لشکره، سربازان پیاده نظام جنگهای ناتمام
این پیام یکی از دوستانم در مشهد بود، وقتی این پیامک رو برام فرستاد باورم نمیشد گفتم حالا شاید یکی دو مورد تیر خوردن نمیتونه بیشتر از این باشه اما حال این دختر خیلی بد بود خیلی بدتر از چیزی که فکرش رو میکنین این درحالی بود که اطراف من همه چیز آروم بود بدون اتفاقی بدون تلفات خاصی من خیابون های جنگ زده و گلوله های جنگی و رد خون و جنازه ندیدم، دلیل تلاشهای این دختر برای نشون دادن اتفاقات بخاطر این بود که من از اعتراضات ۱۴۰۱ به اینور دیگه باورم رو به رسالت اعتراضات از دست دادم، این دنیا کثیف تر از اونی هست که شما مطمئن باشین توی طرف درست دارین میجنگین، به قول معروف "نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دوتاشون" ، من بعد از اون اعتراضات کذایی ۱۴۰۱ باورم رو از دست دادم، اعتراضاتی که بیشتر شبیه یه سیرک بود تا اعتراضات مردمی انگار یه مشت بچه جمع شده بودن دور هم افتخار میکردن که هشتگ مهسا امینی در توییتر از ۱۵ میلیون نفر گذشت خب که چی؟ الان چه اتفاقی رخ داد؟ دنیا چیکار کرد برامون؟ همش مسخره بازی، همش ادا اطوار، از یک طرف ادعای آزادی بیان داشتن از طرف دیگه کافی بود یک جمله از جملات بالا رو بخوای براشون کامنت کنی تا دو هزار فحش نصیب خودت و خانوادت بشه معلوم نبود کی به کیه اصلا
توی کل این ۱۰ روزی که اینترنت قطع بود از ۱۸ دی تا ۲۸ دی، همه چیز عالی بود، تمام دسترسی من فقط اخبار بی بی سی از ماهواره بود که اونها هم چیز زیادی از ایران دستشون نمیرسید، من هم از کل دنیا بی خبر بودم، توی شهر کوچیک من هیچ خبری نبود، آروم، ساکت، نهایت یکی دو تا مامور تو خیابون های اصلی و پر رفت و آمد دیدم که اون هم چیز خاصی نبود انگار دنیا توی یک لحظه خفه خون گرفته بود و من برگشته بودم به ۵۰۰ سال قبل زمانی که آدمها از هم نشینی با هم لذت میبردن نه با گوشیهاشون، اما ... وصل شدن جسته گریخته اینترنت همانا و سیل کلیپ هایی که برای بی بی سی ارسال میشد هم همان، جنازه هایی که روی هم روی هم تلنبار شده بودن، دریای خونی که به راه افتاده بود، صدای شیون زنها ... من برای انسانهایی که اشک ریختم که حتی اسمشون رو هم نمیدونستم عجیبه، سال ۴۰۱ هم خیلی ها کشته شدن ولی من به طرز نفرت باری حالم ازشون بهم میخورد از اینکه ایران اینترنشنال سعی میکرد فقط روی ۱۵،۱۶ ساله ها مانوور بده و انگار اگر از ۱۸ گذشتی مرگ تو هیچ ارزشی نداره فقط اگه بچه سال باشی ارزش گفتن داستان زندگیت رو داری به همین خاطر هیچوقت براشون اشک نریختم اما این سری ... این بار دیگه مانوور فقط روی یک نفر، یک اسم مثل نیکا شاکرمی یا مهسا امینی نبود نه ... این بار مردها و زنهایی کشته شدن که حتی اسمشون رو نشنیده بودم و برای مظلومیتشون اشک ریختم
یادمه توی اعتراضات ۴۰۱ دلیل اینکه نظرم نسبت به اعتراضات برگشت این بود که امثال شبکه های مجازی و شبکه های خبری فقط روی یک اسم مانوور میدادن، نیکا شاکرمی ۱۶ ساله، سارینای ۱۵ ساله انگار قرار بود دوباره بت پرستی راه بندازیم بله سختی کشیدن و کشته شدن قطعا رنج داشت اما قرار نبود دوباره همون مسیر رو بریم، دوباره اسم اینها رو بذاریم شهید و به خونواده هاشون بورسیه و بهترین خدمات رو بدیم و نسل های بعدی رو مجبور کنیم توی کتاب تاریخ اسمای اینا رو حفظ کنن در حالی که نسل های بعدی پشیزی براشون اهمیت نداره ما چیکار کردیم
به باور من چیزی که این مردم نمیتونستن تو اون زمان درکش کنن همین حقیقت ساده بوده که هر انقلابی چه زمان شاه، چه امروز و چه در کل تاریخ هر انقلابی بلااستثنا نیاز به خون داره انقلاب مثل هیولای خون خواری هست که اگر میخوای به دستش بیاری باید خون بسیاری براش بدی پس طبیعیه وقتی شما جلوی یک حکومت بایستی اون حکومت برای ماندگاری خودش تورو سقط کنه، حتی پدر منم برای اینکه در رأس حکومتش توی یک خونواده ۴ نفره باقی بمونه حاضره بچه خودش رو بکشه اونوقت از یک حکومت چه انتظاری دارین؟

من خیلی وقته که سر شدم، دیگه چیزی منو ناراحت نمیکنه و اشک نمیریزم اما اینبار برخلاف سال ۴۰۱ اشک ریختم برای جنازه هایی که رو هم رو هم انبار شده بودن و حتی کسیه جنازه هم دیگه نبود که جوابگوی اونها باشه با خودم فکر میکنم اون پرستارها، پزشک ها، کادر درمان... خدای من اونها یعنی چی کشیدن؟ چی تجربه کردن؟ چی به چشم دیدن؟ جنازه هایی که پشت سر هم میرسیدن و تو هیچ کاری نمیتونی براشون بکنی باید خیلی دردناک باشه آدمهایی که اینها رو از نزدیک دیدن احتمالا دیگه مثل سابق نخواهد شد اما با وجود اینکه من چیز خاصی به چشم ندیدم و صرفا چند تا کلیپ دیدم که ترجیح میدم دیگه سمتش نرم و فراموش کنم اما حقیقت هایی وجود داره که کانال های اینستاگرامی و تلگرامی و یوتیوبی یا حتی شبکه های خبری به شما نمیگن، حقایقی که قابل کتمان یا انکار نیستن


این حقیقتی بود که من سال ۱۴۰۱ متوجهش شدم، زمانی که زاهدان مرکز استان من به اعتراضات پیوست چیزی که در هیچ رسانه خبری بازگو نشد این بود که مردم بلوچستان هیچ مشکلی به "اسلام" ندارن اونها مخالف حکومت اسلامی نیستن بلکه موافقش هم هستن، اونها اکثرا نمیخوان پهلوی برگرده (من هم نمیخوام) اونها دنبال برابری زن و مرد نیستن چون زن برای اونها وظیفه ای به جز رسیدگی به شوهر نداره!! در طی اون اعتراضات کل ایران "زن زندگی آزادی" سر میداد اما شما حتی یک کلیپ به جرعت میگم حتی یک کلیپ پیدا نمیکنین که در اون مردان زاهدان شعار زن زندگی آزادی سر داده باشن، در طی اعتراضات زاهدان توی کلیپ هاشون هیچ رد و اثری از همراهی زنها وجود نداشت چون زن ها اونجا چیزی جز سایههایی در خلال همسرشون نیستن اونها غلط میکنن بدون اجازه همسر بخوان پاشون رو بیرون بذارن و غلط اضافه ای کنن اینها چیزهایی بود که اون زمان هرچقدر میخواستم به جماعت به اصطلاح معترض اما به همون اندازه وحشی و احمق نشون بدم نمیدیدن و به من برچسب ارزشی میزدن درحالی که من سالها خودم رو تو جبهه اونها میدیدم ولی سال ۱۴۰۱ به وضوع دچار لغزش توی درست یا غلط بودن باورم شدم و این لغزش هنوز هم ادامه داره، بعید میدونم حتی در صورت تغییر حکومت این خوی دیکتاتور گرایانه ملت ایران قابل اصلاح باشه
حالا امروز تو سال ۴۰۴ داستان زاهدان در مشهد تکرار شده، دوست من میگفت افراد مذهبی بدون اینکه حتی حکومتی باشن یا پولی بگیرن همینطوری مفتی میومدن و به سرکوب اعتراضات کمک میکردن و این باعث شده تنفر قشر مذهبی و قشر مدرن مشهد از هم بیشتر و واضح تر بشه

اما این جمله اش ... "هر دو گروه اعتقاد داشتن باید از همدیگه و عقیدشون دفاع کنن" بله دقیقا ... توی اون ۱۰ روز قطع اینترنت به اجبار از طریق آپارات انیمه اتک آن تایتان رو دیدم، ترجیحا از چیزی که دیگران زیاد ازش تعریف و تمجید کنن خوشم نمیاد انگار همه مثل ربات میشن و یکصدا فریاد مشابه سر میدن برای همین اون چیزی که همه دوسش داشته باشن رو من دوست نخواهم داشت انگار مغزم یک جور لجبازی بچگانه داره تا خودش رو متفاوت از جریان آب رودخانه زندگی بدونه اما به هرحال من شروع کردم به دیدنش و ... خدای من ... این دیگه چی بود؟ مخصوصا توی فصل پایانی... من میدیدم که اون انسانهایی که هزاران آدم بی گناه رو کشتن با این شیوه تربیتی بزرگ شدن که اون آدمهای بی گناه رو در کالبد شیطان یا سوسکهای فاضلاب میدیدن درست مثل نازی ها که وقتی یهودی ها رو آتش میزدن تو کورههای آدم سوزی اونها رو آدم فرض نمیکردن بلکه از نظر اونها این یهودیها چیزی جز یک مشت سگ هار که باید سقط بشن تا دنیا جای بهتری بشه نبودن... بله این دقیقا همون راهی هست که نه فقط حکومت بلکه حتی من و شما هم میتونیم آدم بکشیم، خواهش میکنم نگین "نه من هیچوقت این کار رو نخواهم کرد" چون این جمله فقط نشون میده اونقدر ساده لوح هستین که از قدرت این دنیا بی خبرین، کافیه یک سال توی یک اردوگاه کار اجباری بفرستمتون، بعد هر روز شلاق بخورین و گرسنگی بکشین، هر روز تحقیر بشین و بهتون بگم که بخاطر یک مشت اغتشاشگر عوضی شما دارین این حقارت رو تحمل میکنین فکر میکنین مغزتون چقدر میتونه فشار کار طاقت فرسا و گرسنگی و بوی گند عرق و زندان تنگ و تاریک رو تحمل کنه؟ بعد از یک مدت مغز یا به جنون میرسه یا تبدیل میشه به همون سرباز مورد علاقه و محبوبی که هزاران آدم رو برای افتخار میکشه بدون ذره ای پشیمانی!!! این همون چیزی بود که توی اتک آن تایتان هم نمایش داده شد و در شرایط حال حاضر کشور ما هم صدق میکنه، اونهایی که انسان میکشن شما رو به چشم انسان نمی بینن، بلکه شما رو به چشم موش های فاضلابی که جسارت پیدا کردن به سطح زمین بیان و خودشون رو نشون بدن میبینن پس طبیعیه که بدون رحم و مروت شما رو بکشن
میدونین نکته دردناکش کجاست؟ جبرگرایی
اینکه اون آدمها خدا میدونه چه افرادی از چه خونواده هایی بودن که شستشوی مغزی داده شدن و به این منصب رسیدن و خدا میدونه اگر کسی توی زندگیشون بود که راهنماییشون کنه شاید امروز اونها هم تو ردیف شما وایساده بودن اما در نهایت هم اونها و هم شما از چیزی که به عقیده خودتون درست هست دفاع میکنین اونها شما رو به چشم مزدوران حکومت های غاصب میبینن و شما اونها رو به چشم دشمنان آزادی هر دوی شما هم ممکنه درست بگین یا هر دوی شما اشتباه کنین برای همین چيزهاست که مغزم از فکر کردن زیاد درد میگیره و کلمات کم میاد برای بیان چیزی که در مغزم میگذره و همش با خودم میگم بذار وقتی بنویس زهره که ذهنت آروم و منطقی باشه نه در این آشفته بازار اما چه کنم دارم به هر بدبختی فقط مینویسم شاید مغزم ساکت بشه
تاریخ: ۶ بهمن ۱۴۰۴