
سیستان و بلوچستان ... استانی که توی اینستاگرام با تمام قدرت بلاگران زحمت کش ما سعی میکنن اون رو بسیار پر زرق و برق نشون بدن و نگین استان هم "مسجد مکی" هست ولی موضوع اینجاست که حقیقت این استان چیزی نیست که شما توی اینستاگرام میبینین، بله بله اگر با یه دست لباس مارک و ماشین شاسی بلند و آیفون آخرین مدل توی گرونترین هتل زاهدان تشریف بیارین شاید هیچوقت روی تاریکش به چشم مبارکتون برخورد نکنه ولی اگر واقع بین باشین اونوقت داستان چیز دیگریست
روی صبحت من با خانوم های مستقل و خود ساخته و گودرتمندی هست که فیگور موفقیت میگیرن آیا میتونین تنها به این استان سفر کنین؟؟ به هرحال شما خیلی مستقل و خود ساخته هستین و هیچ نیازی به این مردهای بی مصرف ندارین اینطور نیست؟ پس یک بار تشریف بیارین اینجا، مخصوصا به شهرهای دیگه ای غیر از مرکز استان سفر کنین، شهرهایی مثل زابل، سرباز، راسک، ایرانشهر، سراوان و ... حتما هم از اون لباس کوتاهها بپوشین که الان مد شده، اونوقت خواهید دید با هربار بیرون شدن از اتاقتون تمام مردهای بلوچ یک جوری خیره به لای پای شما میشن که احساس میکنین لخت دارین قدم میزنین، اونها از شما شرم نمیکنن حتی اگر با خشم بهشون خیره بشین اونا با تمسخر بیشتری به چشماتون خیره میشن چون شما "ضعیفه" هستین، ضعیفه های بی ارزشی که هیچ بازدهی ندارن جز اینکه به عنوان یک مرد آبت رو داخل اونها بریزی و ازشون توله کشی کنی، بله میدونم خوب و بد همه جا هست قطعا مردان بلوچ خوبی هم در این استان داریم ولی اگر اونها یک درصد از جامعه رو تشکیل بدن ۹۹ درصد مابقی رو به جرعت حاضرم بگم همین چشم چرونهای وحشی تشکیل دادن!! شما توی همچین استانهایی زندگی نکردین که بفهمین مستقل بودن واقعی یعنی اینکه از بین یه گله مردی که تو ردیف مغازه به سینه هات و لای پاهات خیره شدن بخوای رد بشی
یادمه یکبار با یک دختر ۱۶ ساله صحبت میکردم که از مخاطبین ویرگول هم بود، بهم توی اینستاگرام پیام داده بود و میگفت وقتی ۱۴ سالم بود با یک مرد بلوچ توی تلگرام صحبت میکردم و اون مرد با افتخار میگفت من از طایفه "بامری" ها هستم (در حالی که این دخترک حتی نمیدونست طایفه چی چی هست مگه تو دنیای امروز کسی با خان و خانزاده بودن ارزش پیدا میکنه؟) میگفت همش بهم اصرار داشت شماره مادرم رو بدم بیاد خواستگاریم هرچی میگفتم من فقط ۱۴ سالمه اون میگفت خب اشکال نداره بهترین سن رو داری! در حالی که خودش یک مرد بالغ ۲۵ ساله بود، خندیدم و بهش گفتم عزیزم اینجا ازدواج ها مخصوصا بین بلوچها از ۱۰،۱۲ سالگی شروع میشه تو اگر اینجا بودی توی ۱۴ سالگی سن ازدواجت بود و نهایتا برخی خونواده ها که روشن فکرتر هستن تا نهایت ۱۸ یا ۲۰ اجازه مجرد موندن میدن دیگه اگر دختری از ۲۳ و ۲۴ رد بشه قطعا ترشیده به حساب میاد
اما برسیم به موضوع اصلی تیتر، کشتار، مرگ و میر، قتل ... نترسین، قرار نیست اگر اینجا بیاین کشته بشین حتی ما هم به ندرت از خبرهای مرگ و میر مطلع میشیم من میخوام در خلال این موضوع به چیز دیگری اشاره کنم، مدتها بود که کانال های جنایی در یوتیوب رو گوش میدادم اخبار مختلف قتل های ناموسی و ... در اقصی نقاط ایران رو میشنیدم اما به ندرت خبری از سیستان بلوچستان در بین کلیپ های اخبار جنایی کشور بود اما این چطور ممکنه؟

استناد من مبنی بر بالاترین نرخ کشتار بر اساس این داده هاست، شاید این عکس دروغین باشه نمیدونم، شاید اطلاعاتش غلط باشه و سیستان بلوچستان بالاترین نرخ قتل رو نداشته باشه اما منی که اینجا کنج زابل زندگی میکنم شبی نیست که از بیرون صدای شلیک گلوله نشنوم، باندهای قاچاق مواد مخدر، خلافکارهای خرده پا، ساقی های خرده فروش، هر کدوم شما دوستان میتونین با چهار پنج میلیون پول نقد برای خودتون اینجا اسلحه ای بدون مجوز جور کنین و آدم بکشین، پرونده های قتل و غارت توی دادگاه های این استان سر به فلک کشیده اما نکته ناراحت کننده اش چیز دیگری است، اینکه هیچ خبری از این کشتارها به بیرون درز پیدا نمیکنه شاید از هر هزار مورد فقط یک مورد در اخبار و سایت های جنایی منتشر بشه، افرادی که اینجا میمیرن هیچکس درباره اونها حرف نمیزنه یا تحقیق نمیکنه دلیلش هم خیلی ساده اس، مردم اینجا از اینکه اسمشون یا عکسشون دیده بشه مخصوصا با این داستان ها بیزارن، مثلا اگر خونواده ای هست که دخترش دوست پسری داشته و دوست پسرش اون رو کشته نه عکسی از اون دختر منتشر میشه نه حتی اسمش معلوم میشه و اگر دست بر قضا یک نفر (مثلا بنده) جسارت کنه و درباره اش حرفی بزنه بالافاصله با تهدید به دادگاه و شکایت بخاطر بیان داستانش سرکوب میشه در نتیجه ما استانی رو داریم که بالاترین نرخ جنایت و قتل و کشتار رو داره ولی کمترین خبری ازش به بیرون درز پیدا میکنه این عجیب نیست؟
از عجایب این استان هرچقدر بگم کم گفتم، شما هنوز مونده با حقیقت اصلی سیستان بلوچستان روبرو بشین، هنوز مونده بفهمین اون چیزی که تو شهرهای دیگه یک حق مسلم هست اینجا یک گناه کبیره به شمار میره آخ ... گاهی وقتا قلبم درد میگیره از فکر کردن به این همه رنج و از همه بدتر از اینکه میبینم مردم استان من درست مثل همه ی شماها که نقاب میزنین و سعی میکنین مثلا ضعف هاتون و مسائل خانوادگیتون رو مخفی کنین اونها هم سعی میکنن روی کل این استان یک نقاب بزرگ بکشن چرا گفتن حقیقت اینقدر سخت شده؟ چرا حاضر نمیشیم با نقص های خودمون روبرو بشیم؟ فکر میکنین ۱۰۰ سال دیگه یکی حتی یادش میمونه که ما اصلا وجود داشتیم؟
تاریخ: ۵ بهمن ۱۴۰۴