ویرگول
ورودثبت نام
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoeiهیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
خواندن ۷ دقیقه·۵ روز پیش

وسواس‌های مجازی من

اسکرین شاتی از تمام برنامه‌های روی گوشی من
اسکرین شاتی از تمام برنامه‌های روی گوشی من

شناخت خود

نمی‌دونم تا به حال براتون سوال شده که از خودتون بپرسین "من چقدر خودم رو می‌شناسم؟" برای من این سوال همیشه گوشه مغزم هست، اینکه من کی هستم؟ چی هستم؟ یک عده به "دین" پناه می‌برن برای پاسخ این سوال، یک عده به "مثبت اندیشی و کائنات پرستی" و هرکس به نوعی انگار دنبال جوابی مطمئن می‌گرده اما اگر هیچ کدوم اینها جواب نباشه چی؟ ما چقدر خودمون رو می‌شناسیم؟ چقدر می‌فهمیم کی هستیم؟ من که نمی‌تونم با اطمینان بگم، مثلا وقتی میگم "من عاشق پیانو هستم" از خودم می‌پرسم "دلیلش چیه؟" چرا پیانو؟ چرا مثلا ویولن نه؟ چرا گیتار نه؟ و بعد یادم میاد که وقتی نوجوون بودم و سریال ترکی "عشق ممنوع" رو می‌دیدم عاشق و دلباخته آهنگ تیتراژ اون بودم که با پیانو زده می‌شد و میل به یادگیری پیانو از همونجا در من شکل گرفت و بعد به خودم میگم "اگر به جای عشق ممنوع شیفته فیلم دیگه‌ای می‌شدم که تیتراژش با گیتار زده می‌شد اونوقت چی؟" می‌دونین برای همین چيزهاست که آدم گاهی "اراده" رو زیر سوال می‌بره، هر تصمیمی که امروز می‌گیرین هر علاقه ای که امروز در وجود شماست منشأ اون در خاطرات شما قرار داره در جرقه ای که شما رو به سمت اون سوق داده پس اگر خاطرات شما،کودکی شما جور دیگری رقم می‌خورد آیا ممکن بود امروز شخص دیگری باشین؟

این افکار دست از سرم برنمیداره حتی وقتی تو فضای مجازی هستم، ردپای الکترونیک شما بخشی از هویت و شخصیت شما رو شکل میدن، رفتارتون، صحبتتون توی مجازی، کامنت‌هایی که میذارین، پست‌هایی که لایک می‌کنین همه و همه بخشی از هویت و رفتار شما رو بروز میدن حالا بگین ببینم شما چقدر خودتون رو از روی "رد پای الکترونیک" خودتون می‌شناسین؟ چی می‌تونین درباره خودتون بگین؟ بذارین من بهتون بگم، هیچی!! شما اصلا به این فکر نمی‌کنین که گوشه‌ای از شخصیت شما رو فرهنگ رفتاری شما در فضای مجازی شکل میده اینطور نیست؟ شما ممکنه پیج پابلیکی داشته باشین که در اون یک خانم یا آقای بسیار متشخص باشین ولی کافیه زیر یک پست دیگه کامنتی خلاف عقاید خودتون ببینین که یهو گر بگیرین و شروع به فحاشی و درگیری با اون طرف بکنین اینطور نیست؟ آیا حاضرین لایک‌ها، کامنت‌ها و سیو مسیج اینستاگرام و تلگرام خودتون رو برای همه به نمایش بذارین؟ گویی انکار قراره اندام خصوصی خودتون رو نشون بدین همینقدر شرم‌آوره اینطور نیست؟

وسواس های رفتاری من در فضای مجازی

تمام برنامه‌های من روی گوشی
تمام برنامه‌های من روی گوشی

وسواس ... آه امان از این وسواس دیوونه کننده کی می‌تونه این رو توضیح بده؟ کدوم روانشناس یا محققی میتونه شرایط اسفناکی که مغز من باهاش دست و پنجه نرم میکنه رو توضیح بده؟ وقتی از وسواس فکری صحبت می‌کنیم ذهن همه آدم‌ها سمت وسواس هایی مثل "وسواس تمیزی" یا "وسواس نظم" میره اما اگه وسواس های شما جزو این دسته نباشن چی؟ اونوقت شما چه مرضی دارین که قابل بیان نیست؟ به تصویر بالا نگاه کنین، از نظر یه فرد معمولی این فقط یه اسکرین شات ساده از صفحه گوشی هست ولی برای من این حاصل سال‌ها تلاش من برای داشتن "کمترین برنامه" روی گوشی هست، ببینین اینها تمام برنامه‌های نصب روی گوشی من هستن، اینجا نه خبری از یوتیوب هست نه آمازون، نه تیک تاک و نه هیچ چیز دیگه‌ای هر چیزی که احساس می‌کردم وسواس های فکریم رو تشدید می‌کنه حذف کردم تا شاید ذهنم اندکی آروم بگیره ولی فایده ای نداشت شاید چند روز ساکت بشه و بعد دوباره بیدار میشه انگار این گوشی، این صفحه لمسی کوچیک تبدیل به زندان من شده، زندانی که هر روز قفسش برام تنگ و تنگ‌تر میشه، ذهن تحلیل گر و کنکاش‌گر من دائم با خودش درگیره که اینجا چرا این اتفاق افتاد؟ چرا مردم از فلان برنامه استفاده می‌کنن؟ چرا فلان کامنت رو میذارن چرا فلان حرف رو میزنن؟ و همین فکر کردن بیش از اندازه به چرایی تبدیل به زنجیری میشه که دست و پام رو می‌بنده و حتی نوشتن توی این سایت رو به مدت دو سال ازم محروم میکنه حالا وقتی از من می‌پرسن "چرا دیگه توی ویرگول نمی‌نویسی؟" چه جوابی دارم بهشون بگم؟ بگم یک زندانی توی مغز من وجود داره که اونقدر به هر چیزی و چرایی اون فکر می‌کنم که سرم درد میگیره، مسئله همینجاست اتفاقات فیزیکی و علمی یک چرایی مشخص و ثابت دارن اما "رفتار انسان" چطور؟ رفتار انسان همیشه در نوسان هست حتی امروز با وجود پیشرفت های علم روانشناسی هنوزم علم در توضیح خیلی از چرایی های رفتار انسان عاجز هست و همینه که مغز منو عصبی میکنه برای کنترل این مغز پرسشگر من توی این سایت هیچکس رو فالو نکردم، با هیچکس معاشرت نکردم، هیچکس رو لایک نکردم یا براش کامنت نذاشتم چرا؟ فقط برای اینکه مغزم داستان‌های بقیه رو نخونه و درگیرشون نشه اما فایده ای نداره خدایا مغزم ساکت نمیشه ‌... خدایا چرا ساکت نمیشه؟ چرا همش درباره هر رفتار انسان سوال میکنه؟

اگر میخواستم خودم رو توضیح بدم احتمالا میگفتم زهره پتانسیل این رو داشت که تبدیل به یک دانشمند یا محقق قوی بشه اما اراده همیشه کافی نیست وقتی توی یک روستای دور افتاده زیر دست خونواده ای متعصب افتاده باشی هرچقدر هم تلاش کنی باز هم نمی‌تونی به برترین دانشگاه‌های دنیا بری و تحقیق و پژوهشی انجام بدی و در نتیجه اونقدر توی ناامیدی و رنج غرق میشی که ذهنت چنین هزارتوی پیچیده ای برات می‌سازه تا مغزت از عجز و ناتوانی متلاشی نشه

زندان خود ساخته

اسکرین شاتی از صفحات کروم من
اسکرین شاتی از صفحات کروم من

من یک اسیرم، یک زندانی بین زنجیرهایی از مغزم که نمی‌تونم ازشون نجات پیدا کنم، زندانی که توضیحش برای دیگران سخته اگر از من بپرسین چطوری می‌تونم براتون توضیحش بدم؟ آه خدای من ... بذارین مثل یه بچه دبستانی براتون انشا بگم، تصویری که در بالا می‌بینین صفحات مرورگر من هست، نزدیک ۲۵۰ صفحه که هر کدوم باز شدن و حالا بستن اونها کاری بس طاقت فرسا یا حتی غیرممکن شده، اما چرا؟ چرا نمی‌تونم ازشون دست بکشم؟ چرا نمی‌تونم یک دفعه ای همشون رو ببندم و راحت بشم؟ بذار ببینیم توی این ۲۵۰ صفحه چه گنجینه ای پنهان شده که زهره نمی‌تونه هیچ کدومشون رو ببنده؟

لیست خرید وسایل هنری لازم
لیست خرید وسایل هنری لازم

بخشی از اون‌ها صفحات مربوط به وسایل هنری و ابزارهایی هستن که آرزو دارم بخرمشون شاید اگر یکی دو میلیون توی حسابم بیاد حتما بخرم!! به همین خاطر نمی‌تونم اونها رو ببندم این ابزارها رو به سختی با گشتن بین ده‌ها سایت پیدا کردم و حالا دست کشیدن ازشون غیرممکن شده

لیست فیلم و انیمه‌های دیده شده
لیست فیلم و انیمه‌های دیده شده

بخشی دیگه از اون صفحات انیمه ها، فیلم‌ها، سریال ها و موزیک هایی هست که گویی بخشی از روح و روان من رو تشکیل میدن و دوست دارم درباره شون توی ویرگول بنویسم پس با فرض اینکه قراره یک روزی درباره اونها توی ویرگول صحبت کنم بستن این صفحات و فراموش کردنشون غیرممکن میشه مگر اینکه یک روز وقت بذارم و تمام این‌ها رو کنج دفتری بنویسم که یادم نره چی بودن

لیستی از آرزوهای محال من
لیستی از آرزوهای محال من

و برخی دیگه هم بخشی از آرزوهای محال منه، داشتن یک اتاق زیبا، با وسایل زیبا با پارکت و چیزهایی که شاید توی این زندگی هیچوقت میسر نشه ... چیکار داری میکنی زهره؟ با خودت چیکار داری می‌کنی؟ ده ها صفحه باز کردی که چی بشه؟ ببندشون، خودت رو رها کن اما نه مغزم ممانعت میکنه اجازه نمیده، غرش میکنه باید یا یه گوشه بنویسم یا به همین شکل باقی بمونه یا اسکرین شاتی ازشون بگیرم که یادم بمونه احمقانه نیست؟

اسکرین شاتی از پیامک‌های گوشی
اسکرین شاتی از پیامک‌های گوشی

زندان بعدی من اینجاست، پیامک‌ها، قریب به ۲۰۰ پیامک که گویی با هر کدوم از اون‌ها خاطره و حرفی برای گفتن دارم و دلم نمیاد حذفشون کنم، نتیجه میشه چی؟ میشه اینکه تا چندین سال پیامک هایی رو نگه میدارم که هیچ استفاده ای برام نداره جز اینکه مغزم رو در عذابی ابدی فرو ببره چرا اینکارو میکنم؟ دقیقا همینجا به این نکته پی می‌برین که چرا هر گونه اپلیکیشن مرتبط با چت و پیام رو حذف کردم، روبیکا، ایتا، سروش، واتساپ همه و همه هر کدوم اونها اگر باشن با هرکس توی اونها صحبت کنم برام تبدیل به خاطره ای میشه که نمی‌خوام حذفش کنم و شروع میکنم به جمع کردن یه مشت چت بی ارزش و بی اهمیت حتی اگر اون آدم دلم رو بشکنه باز هم چت رو نگهش میدارم تا یادم بمونه کی بهم ستم کرده!!

اسکرین شاتی از نوت ها و یادداشت برداری های من
اسکرین شاتی از نوت ها و یادداشت برداری های من

اگر فکر می‌کنین به سقف حماقت من رسیدین سخت در اشتباهین هنوز نوت ها و یادداشت برداری های منو ندیدین یادداشت هایی که هیچ حرف مهمی در خودشون ندارن جز اینکه زندانی برای مغز من بسازن که نه میتونم حذفشون کنم نه به کارم میان

با پوشه مقالات ویرگول چیکار می‌کنین؟ صدها عکس و اسکرین شات به عنوان بخش های مختلف زندگی و تجربیات من که دلم میخواد درباره همشون اینجا حرف بزنم اما حتی نای نوشتنش رو ندارم فقط همینطوری بین زمین و هوا معلق موندم تا وقتی که شاید یک روز فرجی رخ بده ... چیکار میکنی زهره؟ واقعا چیکار میکنی؟ افسوس ...

اینها صرفا بخش کوچکی از زندان مغز منه، که سعی دارم با تحلیل اونها قدم به قدم بخشی از روان پیچیده خودم رو اینجا ثبت و ضبط کنم در کنار نفرتی که از انسان‌ها دارم آه بله نفرت برای من همیشه نفرت یک عنصر و انگیزه مهم بوده من همیشه از آدم‌ها متنفر بودم مخصوصا از زن‌ها اما اینجا جای گفتنش نیست

تاریخ: ۳ بهمن ۱۴۰۴

اسکرین شاتفضای مجازیتیک تاکعلم روان‌شناسی
۹
۲
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
هیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید