
توی متن بالا چی میبینین؟ بخونین دوستان من، اینها حرفای یه بچه سال تو سن بلوغ نیست حرف های یک مرد بالغ و مطمئنا میانسال هست که دیگه سرد و گرم روزگار رو چشیده اما این لحن حرف زدن رو کجای دلم بذارم؟ این لحن همون چیزی هست که فضای "اینستاگرام" یا "توییتر" یا "تردز" یا هر کوفت دیگه ای رو پر کرده هر جایی میری، انگار هرکس برای خودش تریبونی پیدا کرده که برای بقیه امر و نهی کنه و به بقیه نشون بده که چقدر دیگران بدبختن که توی ایران موندن و خودش خوشبخته که تونسته خارج زندگی کنه، موضوع فقط خارج رفتن نیست در تمام ابعاد مختلف زندگی هم همین موضوع حاکم هست

مثلا این حاج خانوم رو ببینین، چی میگه؟ اینکه به لطف درس خوندن الان توی پارتی هایی میره که مهمون هاش همه دندون پزشک و مهندس هستن، یکم شبیه رمانهای زیرزمینی تلگرامی و روبیکایی نیست؟ ددی خشن پولدار و دندون پزشک!!! آخه این چه وضعشه؟ تو عملا داری با رشته ات پز میدی؟ اونم تو دنیای امروز؟ پز چی رو میدی؟ کی میگه تویی که دندون پزشکی تو مسکو و استانبول با پول ددی خوندی از بقیه بالاتری؟ بله بالاتری قطعا ولی پز دادنش؟ فکر نمیکنم

نکته زمانی دردناک میشه که این اشخاص حتی تحمل کوچیکترین نظری مخالف خودشون ندارن شما طرز جواب دادنش رو ببین خنده ام میگیره انگار یه پسر بچه تیتیش مامانی رو داری میبینی!!

میگین نه زهره تو اشتباه میکنی، قضاوت میکنی (همون حمله تهوع آوری که هر بار یه روشنفکر نما میچسبونه به پیشونی من، قضاوت) ولی خب شما این لعنتی رو ببین، طرف داره از سختی های زندگی توی کانادا میگه اونوقت آقا شروع کرده از امکانات زندگیش در سوئیس گفتن که چی مثلا؟ که چی بشه؟ الان سوئیس رفتی باریکلا فکر کردی دیگه ته ته خوشبختی رو دیدی؟ حتی خوندن حرفاش هم تهوع آوره باورم نمیشه یه مرد بالغ مثل این دخترای نوجوون میشینه پز میده خجالت آوره همچین چیزهایی ولی متاسفانه کم نیست، امروز که دیگه مهاجرت کردن فراگیر شده و حتی توی دوقوز آباد هم یکی پیدا میشه که بخواد مهاجرت کنه باز هم میبینی که چطور افرادی که مهاجرت کردن درست مثل خانومهای پزشکی و دندون پزشکی فیگور موفقیت میگیرن و از نوک بینیشون به بقیه نگاه میکنن


اگر هر حرفی خلاف میل اونها بزنی میشی "عرزشی کثیف" دقیقا با دیدن همین اتفاقات در فضای مجازی بود که سال ۱۴۰۱ به این نتیجه رسیدم که نه ... این جماعت معترض دنبال آزادی بیان نیستن چون کافی بود یکی بهشون بگه آقا باشه من با جمهوری اسلامی مخالفم ولی مثلا دلم نمیخواد پهلوی بیاد دوباره برگردیم به شاه و رعیتی!! اونوقت دیگه شروع میشد انواع و اقسام فحاشیها از عرزشی بودن تا پرستوی نظام بودن، آخه این دیگه چه رسمشه؟ شما مگه قرار نیست برای تغییر بیاین؟ بخدا قسم من مُرده، شما زنده، اگر صد تا حکومت هم توی ایران عوض بشه باز هم چیزی تغییر نخواهد کرد چرا که دیکتاتوری در خون ایرانی هاست و نه در حکومت!!

درسته من قبول دارم که همه ما در برابر انتقاد گارد داریم، انسان در برابر چیزی که مخالف عقاید خودش باشه گارد میگیره دست خودش هم نیست ناخودآگاه ما به صورت غریزی عمل میکنه اما موضوع اینجاست انتقاد با این لحن که خودت رو یک سوئیسی موفق بدونی و دیگران رو یک ایرانی بدبخت؟ شرمنده این دیگه انتقاد نیست تو رسما داری به همه ماهایی که توی ایران هستیم میرینی و انتظار داری هیچی نگیم؟

معضل ناراحت کننده تر اینه که حرف زدن با این آدمها هیچ نتیجه ای نداره، مهم نیست چقدر براشون کامنت بذاری و سعی کنی اونها رو با دلایل منطقی قانع کنی تهش برمیگردن میگن "هه چقدر طومار نوشتی حوصله ندارم بخونم" فقط برای اینکه مسخرت کنن، حیف که من اینو دیر فهمیدم، یک زمانی به فضای مجازی خیلی امیدوار بودم، به اینکه میتونه تغییری بوجود بیاره میتونه انگیزه ای ایجاد کنه برای همین فکر میکردم با کامنت گذاشتن و حرف زدن و دلایل قانع کننده نشون دادن به این جماعت احمق (که چه بسا خودمم یکی اینها باشم) میتونم تاثیری توی این دنیا داشته باشم ولی نه ... اینجا هرکس دین و فرقه خودش رو تبلیغ میکنه



به قول این دوستمون چقدر قشنگ گفت، یک سری آدمی که به زور پول ددی توی روسیه و ترکیه درس خوندن حالا واسه ما فیگور موفقیت گرفتن، راه دور نریم چندین نمونه اش رو توی همین شهر و روستای خودم دیدم، وقتی دبیرستان میرفتم همکلاسی داشتم که پدرش استاد دانشگاه بود اما نتونسته بود دخترش رو شبیه این شهر بار بیاره، دختره هر شب پارتی میرفت با پسرای کله گنده های شهر قرار میذاشت و توی مدرسه همه به خنده میگفتن تمام پسرای پولدار شهر زابل یک دور با عسل خوابیدن این عسل قصه ما درحالی که ۹/۵ اش به ۱۰ نمیرسید به زور یک دیپلم گرفت و پدرش برای اینکه رسوایی های دخترش رو جمع کنه اون رو به زور فرستاد مسکو تا درس دندون پزشکی بخونه، خانم دکتر دندون پزشک بعد از ۷ سال مسکو بودن سپس به ترکیه نقل مکان کرد و اونجا به زندگیش ادامه داد به همین سادگی و حتی مدتی پیجی زد و از موفقیت و خودساخته بودنش برای دیگران سخن گفت!! قشنگ نیست؟

یکی از چیزهایی که حداقل به نظر من خیلی احمقانه میاد همین جمله مسخره اس، اینکه چون شما برای یک چیزی جون کندی پس حق داری پزش رو بدی، کی همچین حرف مفتی زده؟ کی گفته اینکه شما تلاش کردی یک چیزی رو بدست بیاری حالا حق داری خاری توی چشم بقیه داشته باشی و چپ و راست اون رو به نمایش بذاری؟ یا حتی چیزهایی مثل اینکه میگن "پیج خودشه دوست داره اینو بذاره" پیج شما مثل خونه شماست، وقتی شما در خونه ات رو برای همه باز گذاشتی پس طبیعی هست که هرکس میتونه از دکوراسیونش ایراد بگیره چون آدما نظرشون رو میگن مخصوصا وقتی به عمد محتوایی میسازی که دیگران رو بسوزونی و از نوک بینی بهشون نگاه بکنی اوووف موفق نماها هیچوقت قرار نیست خفه بشن
سوال همینجاست، چرا از این کامنت ها اسکرین شات گرفتم؟ چرا به قدری خودم رو درگیر همچین احمق هایی کردم که حتی بخوام دربارشون چیزی بنویسم؟ شاید یک دلیلش اینه که احساس میکنم هیچکس مثل من به این مسائل نگاه نمیکنه چرا کسی به آسیب هایی که این فضای مجازی داره به بار میاره فکر نمیکنه؟ خدای من چقدر ساده بودم ۱۰ سال پیش فکر میکردم فضای مجازی قراره مارو به آینده بهتری ببره آدما بهم نزدیک تر میشن، حرفای دلشون رو راحت تر میگن، ولی حالا ببین تبدیل شدن به یک مشت عقده ای تازه به دوران رسیده که هرکس به شکلی میخواد موفقیت خودشو تو چشم دیگران فرو کنه، کی باور میکنه که هزاران اسکرین شات مشابه اینها دارم که حتی نمیدونم چرا این اسکرین شات ها رو گرفتم؟ چرا نمیتونم خودم رو بی اهمیت بگیرم نسبت به این انسانها و فقط از کنار حماقتشون رد بشم
تاریخ: ۵ بهمن ۱۴۰۴