
توی این سری مقالات هدف من صرفا پرداختن به اون کانال یوتیوب نیست بلکه هدف اینه که شما ببینین چطور مغز من حتی وقتی به عنوان سرگرمی میره یک محتوایی رو ببینه اینقدر ریز میشه توی جزئیات و رفتارها که باعث میشه از دیدن کلیپ لذتی نبره و چه بسا ندیدن اون کلیپ خیلی بهتره تا اینکه مغزش اینقدر درگیر باشه، از سلسله رفتارها فقط توی یوتیوب نیست تقریبا توی هر پلتفرمی باشم هر کلیپی ببینم مغزم درگیر تاثیر اون کلیپ، چرایی رفتار افراد و علت انتشار اون میره و یا سوالاتی از این دست که واقعا ناامید کننده اس که نمیتونم مغزم رو ساکت کنم

یکی از صدها تولید کننده محتوا در یوتیوب فارسی ایشون هست، آقای علیرضا محسنی، اوایل که برنامه هاش رو نگاه میکردم صرفا از جنبه انتقادی بود از اینکه میخواستم دنبال این بگردم چرا باید همچین محتوایی وجود داشته باشه؟ اینکه یک دختر بیاد جلوی دوربین و از تجاوز برادرش به خودش صحبت کنه چه فایده ای داره؟ حتی اوایل خیلی از مصاحبه ها برنامه ریزی شده و خنده دار به نظر میرسید انگار از قبل اسکريپت دستش دادن گفتن از رو بخون اما کم کم کانال ایشون جون گرفت و افراد بیشتری خواستن داستان زندگی خودشون رو بیان کنن

این آقا گفتن اینجا جایی برای همه هست که هرکس میتونه داستان زندگیش رو روایت کنه، به طرز عجیبی بعد از یک مدت "معتاد" کانال ایشون شدم، بله دقیقا معتاد شدم یعنی هر روز که بیدار میشدم با خودم میگفتم برم فیلتر شکن رو باز کنم یوتیوب برم و ببینم چه داستان جدیدی روایت شده، دیدن داستان زندگی افراد مختلف از این جهت برای من جالب بود که من هم زندگی مشابه اونها داشتم، درسته پدر یا برادر من به من تجاوز نکرده بودن ولی به هرحال من هم سختی هایی کشیدم که وقتی در جایی مثل ویرگول اون رو به زبون میآوردم طایفه ی مثبت اندیش ها منو متهم به منفی گرایی میکردن و من دلم میخواست این کانال رو بهشون نشون بدم و بگم ببینین!!! چشماتونو باز کنین و داستان زندگی این زنان و مردان رو گوش بدین از مردی که زنش بهش خیانت کرده و پولهاش رو بالا کشیده، تا دختری که مورد تجاوز پدر قرار گرفته تا هزاران بلای مختلف حالا چی میگین؟ فکر میکنین تمام دردهای دنیا با مثبت اندیشی حل میشه؟ فکر میکنین برای همه راه نجاتی وجود داره؟ این دنیا پر از سیاهی و تباهی هست اینکه چشماتونو ببندین و دور خودتون یه حلقه گوگولی از مثبت اندیشی بسازین از شما آدم بهتری نمیسازه یکم بالغ بشین و حقیقت رو بپذیرین
اما درست مثل هر کانال یوتیوبی این کانال هم بعد از مدتی روند نزول و تغییر پیش گرفت، دقیقا همون چیزی که آدمهایی که از بیرون به این حرفه نگاه میکنن هرگز متوجهش نمیشن که چقدر سخته، موضوع اینجا بود که بعد از مدتی تمام داستان ها تکراری شدن، یکی از تجاوز میگفت و یکی از خیانت شاید در جزئیات فرق داشت ولی در نهایت کم و بیش همه مثل هم بودن و برای همین انگار آدم خیلی حوصله ی تماشا نداشت، برای حل این مشکل آقای محسنی زد تو جاده خاکی یعنی به جای پیدا کردن یک ایده مناسب شروع کرد به تولید محتوا از افرادی که ادعا داشتن جن و پری و روح دیدن و توسط شیطان طلسم شدن!! چنین محتواهایی شاید ۲۰ سال ۳۰ سال پیش خیلی طرفدار داشت اما امروز چیزی جز تمسخر نیست هرچند همچنان میدیدم گروههای متعصبی توی کامنت ها از این محتوا حمایت میکنن و اگر کسی از اینطور محتواها ایراد بگیره میگن از طرف شیطان اومده تا مانع آگاهی ما بشه!!! (دوباره یک فرقه دیگه مثل مثبت اندیشها)
کانال هایی به این شکل که اشخاصی رو میارن تا داستان زندگی خودشون رو بیان کنن کم نیستن من حداقل یکی دو مورد دیگه رو دیده بودم اما دلیل اینکه این کانال رو بیشتر نگاه میکردم این بود که توی کانالهای دیگه مجری دائما لودگی میکرد، یعنی وسط یک داستان تلخ وقتی یک خانومی داشت از خیانت شوهرش میگفت مجری آقا شروع کرد به خنده و لودگی و میگفت "شاید خودتم مشکل داشتی، شاید توام یه جایی کم گذاشتی واسش" شما وقتی به کسی تریبون میدین که داستان زندگیش رو بگه دیگه قرار نیست قاضی زندگی اون باشین و دائم وسط حرفش بپرین و بخواین همون جا بهش ثابت کنین که اون مشکل داشته که بهش خیانت شده این نهایت آماتور بودن اون مجری رو میرسونه و همین موضوعات بود که حالم رو بد میکرد

اما متاسفانه بالاخره آقای محسنی هم پاشون به این راه باز شد، کم کم توی کلیپ ها میدیدم که به عنوان یک مجری دائم بی حوصلگی میکنه و وسط حرف اون فرد میپره و حتی بهش حمله میکنه که بهش ثابت کنه مقصر ماجرا هست درحالی که این رسم مجری بودن نیست، شما اگر اتاق های بازجویی آمریکایی رو ببینین حتی زمانی که پلیس مطمئن هست اون فرد قاتل هست و قتلی مرتکب شده باز هم نمیاد تحقیرش کنه و بهش بگه "فلان فلان شده چطور تونستی سرش رو قطع کنی و جنازه اش رو بسوزونی" اصلا کاملا بی طرف و بدون کوچکترین احساساتی کارشون رو انجام میدن چه بسا که این افرادی که میان توی این صحنه ها صرفا میخوان صداشون شنیده بشه، این آدمها پیج ندارن، بلاگر نیستن که بگیم برای شوآف و دیده شدن میان، چهره هاشون اکثرا پوشیده میشه و فقط دلشون میخواد صداشون شنیده بشه، دلشون میخواد کسی اونها رو ببینه، کسی صداشون رو بشنوه شاید من اونها رو درک میکنم چون خودمم همین رو میخواستم اما این رفتارها از مجری های آماتور اونم درحالی که اکثرشون هیچ آگاهی به علم روانشناسی ندارن و صرفا برای درآمد زایی این برنامه ها رو میسازن اصلا درست نیست

دلیل اینکه همچین کانال هایی رو مثال میزنم شاید این دلیل باشه که خیلی از دوستان به طرز عجیبی از این ایده حمایت میکنن که یوتیوب فارسی کلی محتوای سالم و آموزشی هم داره و چند سال پیش هم که این رو مطرح کردم که یوتیوب فارسی محتوای سالمی نداره خیلیا گفتن نخیر اینطور نیست بله حق با شماست، شاید برای شمایی که ریز نمیشی در جزئیات رفتار انسان ها محتواهایی مثل این کانال خیلی هم سالم و آموزنده باشه ولی برای من ... فکر نمیکنم!!
علاوه بر همه اینها آقای علیرضا محسنی مثل هر آدم دیگه ای به شدت گستاخ و پرخاشگر هستن توی یکی از پست هاشون که مردم بهش انتقاد کرده بودن که چرا یه لیوان آب برای مهمان نمیذاری چرا یه دستمال نمیذاری که اشکش میاد بتونه برداره به همه حمله کرده بود و در کلیپ های بعدی هم حاضر نشد دستمال یا لیوان آبی جلوی مهمان قرار بده، میدونین یعنی چی؟ یعنی اینطوریه که مغزش مثل بچه ها در برابر هر انتقاد یا پیشنهادی گارد میگیره و میگه نخیر، همینه که هست من عمرا اینکار رو نمیکنم میخواین چیکار کنین؟ خنده داره ولی باور کنین همینه!! بعد از مدتی شروع کرد به تهدید پیج های اینستاگرامی و یوتیوبی که حق ندارین کلیپ های مارو بردارین و برش های ۱۰،۲۰ ثانیهای ازش بذارین توی پیجتون وگرنه شکایت میکنم!! این دیگه ته تهش بود یعنی اوج بچه بودن این مرد رو اینجا فهمیدم که چطور مثل بچه ها بقیه رو تهدید میکنه به شکایت کردن اونم درحالی که طبق قانون هیچ پیج اینستاگرامم قابل ردیابی نیست و شما اصلا نمیتونی صاحب پشت اون پیج رو پیدا کنی وگرنه مطمئن باشین تا الان خیلیا سرشون زیر آب میرفت پس این بچه بازیها همش در نتیجه فعل و انفعالات مغز خود آقای محسنی هست کسی که در راستای هدایت مردم برنامه میسازه به گمانم خودش بیشتر از همه به مشاوره احتیاج داره، همه ما همین طوریم، عیب هامون رو میپوشونیم و خوبی هامون رو برجسته میکنیم تا بگیم خیلی خفنیم برای همین هم بود که نقابم رو انداختم ولی توی این دنیا کسی که نقابش رو بندازه مجازات میشه
تاریخ: ۴ بهمن ۱۴۰۴