ویرگول
ورودثبت نام
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoeiهیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
خواندن ۹ دقیقه·۳ سال پیش

تجربه یک شکست: "فیلترشکن"

فیلترشکن Open VNP
فیلترشکن Open VNP

سری مقالات "تجربه یک شکست" رو با این هدف می‌نویسم که اون دسته از دوستانی که میان برای من فاز نصیحت بر‌میدارن و من رو تحقیر می‌کنن از این بابت که چرا موفق نشدم و دائم بهم سرکوفت می‌زنن و میگن "تو خودت تلاش نمی‌کنی، تو تنبلی می‌کنی، دائم انرژی منفی هستی و دست روی دست گذاشتی" بیان توی این کانال و این سری مقالات رو بخونن و شرم بکنن ... شااااید شرم بکنن از حرفا و رفتارهاشون، اینکه تا یک نفر یکم تلاش با یکم شانس همراهش میشه شروع می‌کنه به بالای منبر رفتن و توصیف تلاش‌‌ها و سختی‌های زندگیش طوری که انگار اونی که کارگر ساختمون هست یا منی که زمین طی می‌کشم تمام روز می‌شینم دیوار رو نگاه می‌کنم فقط و فقط ایشون هست که خیلی تلاش کرده و خیلی زحمت کشیده!!! چه باور بکنین چه نه!! چه به من انگ منفی‌نگر بودن و افسرده بودن بزنین چه نه!! این یک حقیقت هست که هر موفقیتی توی زندگی با اندکی خوش شانسی همراه هست وگرنه چه بسیارند کسانی که شبانه روز تلاش می‌کنن و زحمت می‌کشن و باز هم هشتشون گرو نهشون هست.

بگذریم ... داستان امروز رو باید شروع کنیم، داستان شکست‌های من خیلی زیادن، نه به یکی دو تا و نه حتی به تعداد انگشت‌های دست بسنده نمی‌کنن اما امروز می‌خوام از آخرین‌ها شروع به تعریف کنم، چرا؟؟ چون این اتفاقی هست که همین چند ماه اخیر افتاده و ازش "اسکرین شات" و مدرکی برای اثبات زحمت کشیده شده‌ام دارم در حالی که برای اتفاقات ۴ یا ۵ سال پیش ممکنه هیچ اثری نداشته باشم که اثبات ادعای من باشه و من کسی هستم که همیشه دوست دارم ادعام رو با مدرک ثابت کنم و وقتی می‌گم رفتم بالای فلان قله حتما عکسی ازش داشته باشم که اثباتش کنه چون بارها دیدم که خیلی از افراد صرفا برای پیاز داغ کردن میان و داستان‌هایی از خودشون و سختی‌هاشون تعریف می‌کنن که وجود خارجی نداره، پس با من اگر میای با تموم قلبت بیا چرا که از ته دلم و صادقانه‌ترین حالت ممکن دارم برات تعریف می‌کنم.

آشنایی با فیلترشکن Open VPN:

تبلیغات من برای فروش فیلترشکن
تبلیغات من برای فروش فیلترشکن

مدتی قبل از تحویل سال نو بود که من با فیلترشکن Open VPN آشنا شدم و سرعت و کیفیت بهتر اون نسبت به فیلترشکن‌های رایگان که هر دو روز یکبار باید گوشی رو می‌کوبیدم به زمین و دنبال یه فیلترشکن دیگه می‌گشتم باعث شد شیفته اون بشم و تصمیم گرفتم من هم تعدادی فیلترشکن بفروشم، اینجا توی سیستان بلوچستان وضعیت نت داغون هست و مردم طبق میل و اراده اربابانشون به استفاده از "روبیکا" روی آوردن و میشه گفت استفاده از اینستاگرام و تلگرام چیزی در حدود ۸۰ درصد کاهش پیدا کرده و همین ماجرا رو مشکل می‌کرد.

_مخاطب هدف فیلترشکن:

اما با وجود این کسانی هستن که همچنان به فیلترشکن نیاز دارن از جمله:

_پیج‌هایی که کسب و کارشون توی اینستاگرام هست

_‌کانال‌هایی که کسب و کارشون توی تلگرام هست

_پسران و دختران شیفته بازی‌های شوتر اول شخص مثل کالاف دیوتی و پابجی که توی ایران فیلتر هست و به فیلترشکن نیاز داره

و با همین استدلال من عزمم رو جزم کردم تا فروش فیلترشکن رو بین مردم شهرم تبلیغ کنم، قبل از اینم شنیده بودم چند نفر از خدمات کامپیوتری، فیلترشکن پولی به قیمت ۳۵۰ یا ۴۰۰ هزار تومن (۲۰۰ هزار تومن اختلاف قیمت نسبت به شهرهای دیگه و فروش آنلاین) می‌فروشن و از اون جایی که مردم من همچنان به خرید فیزیکی بیشتر از آنلاین اعتماد دارن با یک مرکز خدمات کامپیوتری صحبت کردم تا در ازای بخشی از سود فیلترشکن‌ها رو اونجا بفروشه

_مدیریت تبلیغات:

حالا باید تبلیغات و آگاهی رسانی رو مدیریت می‌کردم، نمی‌خواستم صرفا روی مردم شهرم تمرکز کنم پس پیج زدم توی اینستاگرام و شروع کردم به تبلیغ گذاشتن برای فروش فیلترشکن و از این طرف توی تلگرام با یک گروه سیستانی به نام "بازارکده سیستان" صحبت کردم و حق پخش آگهی توی گروهشون به قیمت ۵۰ هزار تومن رو خریداری کردم تا بتونم اونجا آگهی بذارم

_خرید عمده:

در نهایت مونده بود خرید خود فیلترشکن‌ها، با پشتیبانی که صحبت کردم گفتن فقط در صورتی که عمده بخرم (حداقل ۱۰ عدد) ۳۰ تومن در هر عدد برای من کمتر حساب می‌کنن اما مسئله اینجا بود که من ۱/۵ میلیون نداشتم تا ۱۰ تا فیلترشکن رو پیش خرید کنم و از اون بدتر اینکه هیچ تضمینی برای فروشش وجود نداشت پس ازشون خواهش کردم میشه حداقل گرونتر بفروشم و روی همون مبلغ اصلی پولی بکشم؟؟ اونها هم قبول کردن بنابراین من آگهیم رو به این شکل تنظیم کردم که فروش فیلترشکن تک کاربره یکماهه با قیمت ۲۰۰ هزار تومن!!! (۲۰ هزار تومن روش کشیدم) و با توجه به اینکه مغازه‌هایی که می‌شناختم با قیمت نجومی ۳۵۰ و ۴۰۰ هزار تومن می‌فروختن من مطمئن بودم ملت حداقل ماهی یکی دو تا رو می‌خرن!!

_استمرار و یکپارچگی:

آگهی و تبلیغات در اینستاگرام
آگهی و تبلیغات در اینستاگرام

هر روز که از خواب بیدار می‌شدم دو مسئولیت مهم داشتم، تبلیغات توی اینستاگرام و تبلیغات توی تلگرام، شبانه روزی این گوشی دستم بود و مشغول آگهی گذاری بودم یکی از همین روزها بود که یک فروشنده VPN دیگه بهم پیام داد، اسمش امیر بود و V2ray می‌فروخت

اگر نمی‌دونین باید بگم فیلترشکن V2ray از بقیه ارزون‌تر هست طوری که با ۸۰ یا گاهی ۵۰ تومن هم میشه خرید، این آقا پیشنهاد ۱۵۰ تومن داد و گفت اگر مشتری از طرف من بیاد درصدی رو به من میده (چون خودش سازنده بود دستش بازتر بود) همین مسئله من رو مشتاق‌تر کرد که توی آگهی خودم دو نوع مختلف فیلترشکن معرفی کنم و انتخاب‌ها رو گسترش بدم تا هرکس با هر وُسعی بتونه بخره!!!

سه ماه بعد ...

حالا سه ماه از اون روز که تصمیم گرفتم و شروع کردم گذشته، مدت‌هاست که من تبلیغات توی تلگرام رو به صورت مستمر حفظ می‌کنم و آگهی خودم رو توی سه نوبت (حداکثر تعداد در روز سه نوبت توی کانال نصب آگهی هست) قرار میدم و روزها رو می‌شمارم به این امید که شاید یک نفر مشتری بشه و بخواد از من فیلترشکنی بخره.

توی اینستاگرام استوری می‌ذارم، پست می‌ذارم و دائم به فروش فیلترشکن اشاره می‌کنم اما هیچکس حتی محض شوخی هم سوالی نمی‌پرسه، هر روز سعی می‌کنم کلیپ درست کنم و به عنوان ریلز منتشر کنم چرا که میگن ریلز باعث افزایش تعامل پیج میشه اما انگار نه انگار ... مشتری نمیاد، مشتری نیست، از همه بدتر اینکه حتی فالوورامم همشون همشهری هستن گویا اینستاگرامم دلش نمی‌خواد پیج منو به شهرستانی‌ها پیشنهاد بده با اینکه پیج باز هست و من پیوسته پست و استوری می‌ذارم حتی پست و استوری‌های مسخره یا شخصی اما باز هم توجه هیچکس جلب نمی‌شه و تا به اینجا ۸۰ درصد فالوورها همشهری بودن کسانی که در جواب آگهی‌های من با تمسخر میان میگن "ما رفتیم از فلان جا ۸۰ تومن خریدیم تو گرون میدی" و حالا هرچقدرم اونها رو توجیه کنم که اون فیلترشکن V2ray هست که به هیچ عنوان توصیه نمیشه بازم گوششون بدهکار نیست، بعد از یه مدت طولانی مقاوم بودن و انرژی مثبت بودن واقعا دیگه کم آورده بودم!!!

اولین مشتری:

خرید اولین مشتری
خرید اولین مشتری

یه روز صبح بیدار شدم و دیدم یه نفر توی تلگرام بهم پیام داده و گفته من می‌خوام بخرم!!! کاش می‌تونستم احساسی که اون لحظه توی وجودم بود رو توصیف کنم با اینکه کل سود من فقط ۲۰ هزار تومن بود اما همون ۲۰ هزار تومن بعد از مدت طولانی واقعا مثل ۲۰ میلیون می‌موند همونقدر خوشحال کننده بود، سعی کردم هیجانم رو حفظ کنم و با متانت و خوش‌رویی بهش جواب بدم کاری کنم از نحوه برخوردم راضی باشه و بره و با دوستاش برگرده، داشتم تموم هدفهامو مرور می‌کردم آره باید خیلی تلاش بکنم از این به بعد دیگه خسته شدن نداریم!!!

رسید واریز پول برای خرید
رسید واریز پول برای خرید

شماره حساب رو براش فرستادم و تا اون لحظه هنوز باورم نمی‌شد که این واقعیه، وقتی رسید پول رو برام فرستاد انگار تازه باور کردم که داره اتفاق میوفته، به داداشم زنگ زدم و تایید واریز رو گرفتم، حالا ازش خواستم ۲۰ تومن رو نگه داره و بقیه‌اش رو برای فروشنده فیلترشکن بفرسته تا بتونم باقی مراحلش رو تایید کنم، با کلی استرس و لرزش تموم مراحل رو انجام دادم و با موفقیت متصل شد و تمام!!! یه نفس راحت! بهم گفت میره تست کنه ببینه چطوریه و از اون جایی که خودم امتحانش کرده بودم مطمئن بودم راضی برمی‌گرده اما ...

چت های مشتری
چت های مشتری

چند دقیقه بعد پیام داد و گفت برای بازی جواب نمیده!! پینگش برای اینستاگرام خوبه اما برای بازی پینگ پایین می‌خواد و منی که نمی‌دونستم پینگ اصلا چی‌ چی هست فکر کردم از اوناست که داره ایراد الکی میگیره و مو از ماست می‌کشه بیرون پس با داداشم که خودش یه پا گیمیره صحبت کردم و اون زد پس کله ام و گفت خنگول اگه ازم می‌پرسیدی قبل فروش بهت می‌گفتم که پینگش برای گیم مناسب نیست و منو میگی؟؟؟ انگار یه سطل آب یخ ریختن روم!!

چت های مشتری
چت های مشتری

ازم خواست با پشتیبانی حرف بزنم ببینیم می‌شه پینگ زیر صد بدن یا سروری ارائه بدن که پینگ پایین بده اما بخش پشتیبانی هم انگار هیچی نمی‌دونستن و از بس من داشتم در مورد پینگ و چیزای دیگه سوال جوابشون می‌کردم تهش با بی‌حوصلگی گفت "شماره حسابش رو بده تا پول رو برگردونم!!"

بازگشت پول برای مشتری
بازگشت پول برای مشتری

و اینطوری شد که دوباره پول رو به حساب مشتری برگردوندم و برگشتم سر خونه اول?، بعد از این اتفاق هنوزم هر روز آگهی هام رو سر نوبت می‌ذارم اما دیگه هیچکس نیومد که بپرسه یا سفارش بده!!

این فقط یک تجربه از ده‌ها تجربه من در طی هفت یا هشت سال گذشته هست، بازه سن ۱۸ تا ۲۵ سالگی من با تمرین‌ها، شکست‌ها، گریه‌ها و تلاش‌های بیشمار گذشت، فکر می‌کردم خدا برای من رسالتی ترتیب داده نه اینکه صرفا ازدواج کنم و بچه‌ای به دنیا بیارم بلکه تغییری توی دنیا بوجود بیارم اما حالا احساس می‌کنم فقط خودمو از تمام خوشی‌ها محروم کردم و با توهم موفقیت رنج و سختی رو به خودم تحمیل کردم ... و این خیلی دردناکه شاید اینکه دیگه ۱۸ سالم نمیشه تا با روح یک ۲۵ ساله از ۱۸ سالگی لذت ببرم دردناک‌تره، و تیر آخر حرف اون آدم‌های پوچ و حقیری هست که نسخه موفقیت خودشونو به همه تحمیل می‌کنن دریغ از اندکی تجربه و تفکر!!!

پست شماره ۱۵ / ۱۷۰۸ کلمه
تاریخ ۱۸ مرداد ۱۴۰۲
سایت ویرگول

فیلترشکناسکرین شاتانرژی مثبتتبلیغات اینستاگرامسیستان بلوچستان
۷
۵
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei
هیچ مطلبی بی‌هدف نوشته نشده، با خوندن هر مقاله به اعماق ذهن و مغز من سفر می‌کنی و در مسیر شکافت و بررسی احساسات و دغدغه‌هام سهیم می‌شی پس با دقت بخون!!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید