
در طی یکی دو سال گذشته تقریبا روزگاری نبوده که من به مسافرت یا شهر دیگهای رفته باشم و یک چیز نظرم رو بیش از پیش جلب نکنه و اون هم مصرف بسیار زیاد "پلاستیک" هست مطمئنم شما هم از گوشه و کنار درباره بحران پلاستیک شنیدین اینطور نیست؟ این محصول فوق العاده کاربردی که امروز به اشکال مختلف در تمام ابعاد زندگی ما رسوخ کرده اما مگه چه عیبی داره که اینقدر با ترس ازش حرف میزنن؟ مشکل در "تجزیه پذیری" پلاستیک هست تصور کنین ۵۰۰ سال پیش مردم وسایل خودشون رو چطوری جابجا میکردن؟ کیف میدوختن، پارچهها رو بقچه میکردن و یا بعدها پاکتهای کاغذی ساخته شد که کار رو بسیار هم راحتتر کرد اما تمام این الیاف از کیف و پارچه گرفته تا کاغذ همشون در طبیعت تجزیه پذیر هستن یعنی زمانی که شما کیف یا پارچهای رو به عنوان یک زباله دور میاندازین بالاخره ۲۰ سال بعد ۵۰ سال بعد اون پارچه با قدرت طبیعت تجزیه میشه و دوباره به چرخه برمیگرده اما پلاستیک؟ پلاستیکها در بهترین حالت ۱۰۰ سال و در بسیاری موارد حتی تا نزدیک ۱۰۰۰ سال هم ممکنه طول بکشه تا تجزیه بشن متوجه اوج بحران شدین؟؟ هزار سال رو میتونین درک کنین؟؟ با این ۸ میلیارد انسان بیمصرفی که شبانه روز فقط دارن مصرفگرایی رو گسترش میدن و بدون فکر کردن به عاقبتشون دارن فقط میخرن و مصرف میکنن تصور میکنین چرخه طبیعت در تعادل هست؟ برای درک شرایط بهتره بدونین سالانه ۴۵۰ میلیون تن پسماند پلاستیکی در سراسر جهان تولید میشود، در ایران خودمون به تنهایی سالانه ۴ میلیون تن پسماند پلاستیکی به طبیعت اضافه میشه تصور میکنین این زبالهها اکثرا چیکار میشن؟ توی طبیعت رها میشن، یا سوزونده میشن که بدتر باعث آلودگی هوا میشه چون ما از یک ذره دو ذره زباله حرف نمیزنیم ما از میلیونها تن زباله در روز حرف میزنیم که در کنارش چند میلیونی هم اختصاص داره به زبالههای پلاستیکی و تصور کنین این حجم هر روز سوزونده میشه و دودش وارد هوا میشه، در بهترین حالت دولت زبالهها رو در حاشیه شهرها رها میکنه درسته ما صنعت بازیافت رو هم داریم ولی تصور میکنین بازیافت تا چه حد میتونه جلوی این انفجار زباله رو بگیره؟؟ آرزو میکردم جوونای سرزمینم بیشتر از اونکه درگیر لاک ناخون و دوست پسر باشن درگیر چنین معضلهای مهمی توی جامعه باشن!!
چیزی که بیشتر از همه من رو عذاب میده اینه که انسانها معمولا خودشون رو از این معضل جدا میدونن یعنی تصور کنین ۹۹ درصد انسانها به خودشون وعده میدن که ولش کن بابا بیا ما دنبال این باشیم که چطوری خونه بهتر و ماشین بهتر بخریم دانشمندها هستن اونا یه فکری برای این میکنن اونا حتما راهش رو پیدا میکنن درحالی که دانشمندهای بدبخت سالیان طولانی هست که دارن سعی میکنن با شرکتهای بزرگ توزیع کننده پلاستیک گلآویز بشن و بهشون بفهمونن دنیا داره نابود میشه ولی تصور میکنین چه اتفاقی میوفته؟ هیچی همه ما دست روی دست گذاشتیم و فقط توپ رو پاس میدیم تو زمین بقیه، در این مبحث موضوع فقط کشور ایران نیست من دارم درباره کل کرهی زمین به عنوان یک خونه واحد صحبت میکنم ما دنیا رو داریم با زیاده خواهی خودمون نابود میکنیم!! چند وقت پیش تحقیقی خوندم که نوشته بود زنها در سال ۱۹۵۰ سالانه ۲ دست لباس میخریدن و تا ۵ سال ازش استفاده میکردن اما امروزه با گسترش فرهنگ مصرفگرایی و تاثیر سوشال مدیا زنها سالانه ۶ دست لباس میخرن و کمتر از ۲ سال ازش استفاده میکنن درسته مغز این اعداد و ارقام رو ساده میگیره و بهتون میگه حالا مگه چی شده؟ به جای ۲ تا شده ۶ تا اینکه چیزی نیست ولی شما تصور کنین ما داریم درباره چرخه مصرف میلیونها انسان در سرتاسر زمین صحبت میکنیم!! حجم مصرف گرایی و زبالهای که از مد و فشن تولید میشه یکی از پایههای اصلی گرمایش زمین رو تشکیل داده و همش بخاطر چشم و هم چشمی و ادا اطوارهای زنهاست که هیچوقت از لباس خریدن سیرمونی ندارن و بارها وقتی سعی میکنم درباره این مسائل باهاشون صحبت کنم طوری با بیحوصلگی بهم زل میزنن انگار من شبیه یک الاغم که داره واسشون عرعر میکنه و اونجاست که حالم از خودم بهم میخوره که چرا؟؟؟ چرا من لعنتی اینقدر این چیزها رو میبینم؟ کاش منم همه ذوق و شوقم رنگ لاکم و دوست پسرم و شوهر کردن بود کاش منم همش غصه میخوردم که زودتر پولهام بیشتر بشه طلای بیشتر و خونه بهتر بگیرم ولی من خودم رو بخشی از طبیعت میدونم ما فقط چند صباحی توی این دنیا هستیم که یک تجربهای کسب کنیم و بریم قرار نیست همه ما به نوک قله برسیم هیچوقت هم قرار نبوده اینطور باشه، دنیایی که توش همه خوشحال باشن هیچوقت وجود نداره متوجه هستین؟ چنین دنیایی غیرممکن هست چون بهای شادی هر انسانی رنج یک انسان دیگهاس، بهای شادی هر ملتی رنج یک ملت دیگهاس، تاریخ رو بخونین در چه زمانی از تاریخ بوده که تمام ملتها و کشورها خوشحال باشن؟ هیچوقت!!! همیشه یک عده بیچاره و یک عده شاد بودن این چرخه تعادل در نظام طبیعت هست ظالمانه به نظر میرسه و برای همین هم مغز قبولش نمیکنه اما حقیقته درست مثل نظام خانواده، شما فکر میکنین توی سیستم خونواده هیچوقت کسی قربانی نمیشه اما همیشه یکی هست که خودش و آرزوهاش رو قربانی میکنه تا بقیه بتونن موفق بشن و به آرزوهاشون برسن اون شخص میتونه مادر یا پدر باشه یا حتی فرزند اولی که خودش رو فدای فرزندان بعدی میکنه!! حقیقت همینه!!

بیاین یک مسافرت یک هفتهای رو به عنوان یک بازه زمانی برای تعیین مصرف پلاستیک انتخاب کنیم، قرار بود برای یک کار چند روزه به مشهد بریم و برای همین از زابل سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم، توی این سفر ۱۲ ساعته چند باری برای شام و ناهار توی رستورانهای بین راهی توقف کردیم و چیزی که بیشتر از همه نظر من رو جلب میکرد میزهایی بود که توی رستورانها با ۵۰ یا حتی ۱۰۰ لایه پلاستیک پوشیده شده بود، وقتی مشتری از سر میز بلند میشد گارسون خیلی سریع پلاستیک و تمام آشغالهای روی میز رو با هم جمع میکرد و توی سطل زباله میانداخت با این ایده خلاقانه دیگه گارسون مجبور نبود وقت زیادی رو صرف تمیز کردن میز بکنه و خیلی سریع میز برای مشتری بعدی آماده میشد، این ایده رو حتی توی رستورانهای گرون قیمت و داخل شهر هم دیدم و قبول دارم خیلی ایده فوق العادهای هست مخصوصا وقتی رستوران شلوغ باشه و شما باید توی چند ثانیه میز رو برای مشتری بعدی حاضر کنی تا از دستت نپره!!! اما فقط چند ثانیه صبر کنین، فقط یک لحظه تصور کنین چه حجمی از پلاستیک هر روز فقط توسط یکی از این رستورانها وارد سیستم زباله میشه؟ متاسفانه پلاستیک به علت اینکه خیلی ارزون و مقرون به صرفهاس بهترین گزینهی استفاده به جای پارچه یا امثالهم هست شما خیلی راحت اون رو روی میز میکشی و وقتی هم کثیف شد سریع جمعش میکنی میاندازی توی زباله و پلاستیک بعدی رو قرار میدی اما ... تصور کنین فقط ۱۰ تا رستوران توی هر شهر از این شیوه استفاده کنن، هر روز فقط ۱۰۰ تا پلاستیک وارد زباله بشه، ظرف ۳۰ روز ما ۳۰ هزار از این پلاستیکها در کل شهر خواهیم داشت که تجزیه شدنش تا هزاران سال طول خواهد کشید!!! اما حالا تلاش کنین با یکی از این رستورانها و مدیریتش صحبت کنین مگه گوش میدن؟ حقم دارن میگن چرا ما باید خودمون رو به سختی بندازیم و بازدهی کارمون رو پایین بیاریم؟ چون کره زمین در خطره؟ گور بابای کره زمین برین از یه رستوران دیگه شروع کنین!!

رسیدیم به مقصد، توی چند روزی که در مسافرخونه اقامت داشتیم هر روز غذا از بیرون سفارش میدادیم و هر بار با ظروف پلاستیکی از ما پذیرایی میشد، برخی از رستورانها حتی از ظروف پلاستیکی مشکی استفاده میکنن که شیکتر به نظر میاد اما به طرز وحشتناکی تجزیه شدنشون حتی از پلاستیکهای دیگه سختتر هم هست

پلاستیکهایی که در طی اون چند روز جمع شده بود رو تا کرده بودم و مثل آیینه دق جلوی روم گذاشته بودم، رفته بودیم یه کیک و آبمیوه بخریم: یک پلاستیک، رفته بودیم یکم میوه بخریم: یک پلاستیک، رفته بودیم غذا و نوشیدنی بخریم: چند تا پلاستیک!!! انگار هر قدمی توی زندگی میخواستی برداری باید یه پلاستیک استفاده کنی!! یادمه یک ماهی توی یک سوپر مارکت کار میکردم و اونقدر دیدن حجم پلاستیکی که هر روز مصرف میشد آزارم میداد که شبیه سوهان روحم شده بود نمیتونستم محیط کارم رو تحمل کنم، تو کل اون مدت فقط یک نفر رو دیدم که به جای پلاستیک خودش یک کیف پارچهای آورده بود و وقتی میخواست خریدهاش رو حساب کنه به حسابدار گفت لطفا به جای پلاستیک توی این کیف پارچهای برام بذارین ... چقدر توی دلم تحسینش کردم، چقدر با خودم گفتم ای کاش بقیه مردم هم ازش یاد بگیرن، بعد از اون سعی کردم هر بار چیزی از سوپر مارکت میخرم تا جایی که میتونم پلاستیک قبول نکنم حتی شده به زور توی کیفم جا میدادم ولی پلاستیک نمیگرفتم هرچند به طرز ناامید کنندهای میدونم که با تلاش من یک نفر دنیا عوض نمیشه اما باز هم سعی میکنم به هر طریقی از این حجم عذاب وجدان کم کنم!!
یادمه یک بار مطلب جالبی خوندم، اینکه هر چیزی که بشر اختراع کرده با هدف حل یک مشکل و بحرانی بوده، میگفت کسی که پلاستیک رو اختراع کرد با این هدف بود که جلوی قطع بیرویه درختها برای تولید پاکتهای کاغذی گرفته بشه میگفت اون فرد میخواست چیزی اختراع کنه که بشه بارها و بارها بدون نابود شدن ازش استفاده کرد بنابراین به پلاستیک رسید، با هدف اینکه پلاستیک رو بارها میشه شست و از اول استفاده کرد ولی امروزه پلاستیک به جای یک چیز چند بار مصرف بیشتر شبیه یک محصول یکبار مصرف هست، ما از ظروف پلاستیکی، سفرههای پلاستیکی، لیوانهای پلاستیکی برای همین استفاده میکنیم چون راحت و ارزون تولید میشن و تو خیلی راحت یکبار استفاده میکنی و بعد اون رو دور میاندازی اما ... آسیبی که ما به مادر طبیعت وارد میکنیم فقط خدا باید مارو قضاوت کنه!!!


از اون سفر به خونه برگشتیم و متوجه شدم برادرم برای کارش یک سری ابزار و وسیله سفارش داده که دیجی کالا همشون رو پلاستیک پیچ کرده، دور تا دور کارتنها چندین دور پلاستیک زده شده بود، وقتی کارتنها رو باز میکردی داخلشون هم باز با پلاستیک پوشیده شده بود انگار توی بسته بندی محصولات هر چه بیشتر از پلاستیک استفاده بشه شأن و لول کار بالاتر میشه چون توی اینستاگرام هم وقتی به کسب و کارهای آنلاین نگاه میکنم انگار تا جایی که میتونن از پلاستیک استفاده میکنن، کارت تبریک و تشکر رو توی پلاستیک شیک میذارن، چند تا شکلات و گیفت و اشانتیون رو توی یه پلاستیک شیک دیگه میذارن، خود محصول اصلی رو توی یک پلاستیک دیگه و به همین ترتیب هر چیزی رو برای شکیل شدن توی پلاستیکهای متفاوت میذارن اما همه اینها تا کجا؟ چرا هیچکس به عاقبتی که پیش روی ماست فکر نمیکنه؟ امروز بهترین گزینه برای زبالهها "دفن زباله" شده ولی با دفن شدن این داستان تموم نمیشه پلاستیکها زیر زمین تجزیه نمیشن و بعد از یک مدتی اون خاک رو هم غیرقابل استفاده میکنن، این درحالی هست که برای تشکیل یک میلیمتر خاک ما به ۸۰۰ سال زمان نیاز داریم تا این باارزشترین دارایی زمین رو بتونیم تولید کنیم، زمینهای کشاورزی از شدت کاشت و برداشت زیادی که بخاطر ازدیاد جمعیت حاصل شده دیگه غیرقابل استفاده شدن، همه میدونن زمینهای کشاورزی رو پیوسته نمیشه کاشت و برداشت چون خاک بعد از یک مدت مواد مغذی خودش رو از دست میده پس باید هر چند سال یک بار بهش استراحت داد اما بخاطر تقاضای بسیار زیادی که در سطح دنیا برای مواد خوراکی و کارخونههای مرتبط با خوراکی وجود داره زمینهای کشاورزی دائم زیر کاشت هستن و هر سال کلی از جنگلها از بین میرن تا زمینهای کشاورزی بیشتری ایجاد بشه اما همه اینها با این وجود جوابگوی این ۸ میلیارد انسان نیست انگار مادر طبیعت زیر فشار ۸ میلیارد زالوی خون خواری که با تمام وجود دارن ازش تغذیه میکنن کم آورده!!! رویای سفر به یک سیاره دیگه؟؟ با این شیوهای که پیش گرفتیم تنها رویایی که برای انسان میبینم رویای کمبود منابع غذایی و آبی و دفن شدن زیر زبالههای تولیدی خودش خواهد بود!!
تمام سالهای عمرم این افکار در پس زمینه ذهنم جریان داشتن و همیشه آزارم دادن من هرگز نفهمیدم آیا کس دیگهای هم هست که مثل من فکر کنه یا این فقط یک عذاب جهنمی هست که به من نازل شده؟ همش با خودم فکر میکنم چه طبیعت زیبایی، چه دنیای قشنگی که به دست ما انسانها داره نابود میشه، به دست زیاده خواهی ما، به دست غرور و تکبر ما نابود میشه و هیچی ازش باقی نمیمونه!! نمیدونم اگر خدایی از اون بالا داره مارو تماشا میکنه چطور میتونه مارو تحمل کنه؟!!
تاریخ: ۳ اسفند ۱۴۰۴