دیوانه

_ شنیده ای فلانی دیوانه شده ؟

+ نه.

_ نشنیده ای چه چیز هایی می گوید

+ جدا ؟ چه می گوید؟

_ از آینده حرف می زند . حرف های عجیب غریب می گوید . می گوید در آینده مردم می توانند با روستاهای اون بر رود خونه یا حتی اون بر کوه حرف بزنند .

+ یعنی آیندگان می توانند اینقدر بلند داد بزنند ؟

_ نه! می گوید با چیز های عجیبی که در گوش خود می گذارند حرف می زنند .

+ پس طفلی خیلی حالش خراب است؟

_ آری . حسابی دیوانه شده . چیز های عجیب تری هم میگوید . می گوید در آینده مردم علاوه بر صدا تصویر همدیگر را نیز می بینند

+ پناه بر خدا . یعنی این قدر چشمان آیندگان قوی هست . مثل عقاب خواهند دید؟

_ نه . می گوید با چیز هایی که در دست می گیرند صورت یکدیگر را از راه دور خواهند دید .

+ چرا پدرش او را پیش طبیب نمی برد ؟

_ طبیب او را دیده . طبیب گفته شیطان او را تسخیر کرده

+ به پروردگار پناه میبرم .کاش او را شکنجه می کردند تا شیطان از کالبدش خارج شود .

_ کار از این حرف ها گذشته . می گویند دیشب دوباره از آینده حرف زده . گفته در آینده مردم پادشاهان را انتخاب می کنند. می گوید در آینده مردم پرواز می کنند . می گوید در آینده روی ماه راه می روند

+ چگونه به ماه می روند ؟

_ نمی دانم می گوید در آینده به جای سکه مردم با اعتبار داد و ستد می کنند

+ اعتبار؟

_ آری گویا در آینده دنیایی ساخته می شود که همه در آن هستند در حالی که هیچ کس آن جا نیست .

+ !!!!!!!!!!!!!!!

_ می گوید در آینده گاری ها بدون اسب و به وسیله ی خورشید حرکت می کنند

+ خورشید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_ آری . گویا مردمان آینده در خانه های خود آب خواهند داشت و دیگر سرچشمه نمی روند . غذا را می آورند در خانه شان . و با صفحه هایی که به دیوار اتاق خود می زنند تمام دنیا را خواهند دید

+ فکر کنم باید برویم و پسرک را آتش بزنیم . وگرنه شیطان درونش همه ی ما را به فنا خوهد داد

_ آری برویم تا دیر نشده . . . . . .




از نظر شما دیوانه ها آینده چه شکلی است؟