بزرگمرد
یاد باد آنکه مرا یاری بود
که جهان در دل او خاری بود
اهل خواب و خور بسیار نبود
بهر آنچه نرسد دست طلبکار نبود
وآنچه مییافت ز فضل یزدان
هم نمیخواست به بیش از میزان
اکثر عمر خودش ساکت بود
چون سخن گفت، حق و ثابت بود
ظاهراً لاغر و باریک و ضعیف
وقت پیکار کَسَش نیست حریف
آنچه میگفت، بدان میکوشید
چشم از گفتن ناکرده همی میپوشید
حین گفتار کسان بود خموش
از برای سخن حق دل او بود به گوش
بود از خواهش نفسانی دور
دل او بود ز پاکی پر نور
پس به جد کوش که چون او بشوی
از اِنییَّت گذری هو بشوی
گر به اندک تو چنین خو طلبی
به از آنکه همه خوبی تو به یک سو فکنی
سرودهی محمد امین امیدی در 21 مرداد 1404. برگرفته از حکمت 289 نهجالبلاغه.
مطلبی دیگر از این انتشارات
سه حکمت
مطلبی دیگر از این انتشارات
تقسیم کار
مطلبی دیگر از این انتشارات
پناه