حدیث قرب نوافل
چو مصطفی به شبی در سفر به بالا رفت
بدید جمله ز الطاف حق اموری زفت
ز کردگار رحیمش ز حال مؤمن جست
چگونه قرب تو جوید و در نماند سست؟
بگفت پاسخ وی را خدای دانا چند
که مؤمنان همه محبوب من به هر حال اند
مباد آنکه کسی وهن مؤمنی بکند
که در عیان به منش جنگ و دشمنی بکند
و من ولی خودم را رها همی نکنم
و من به یاری مؤمن بطا همی نکنم
به هیچ کار نباشم مردد و نگران
جز آنکه بندهی مؤمن ز مرگ شد حیران
از آنکه نیست پسندم ز ناپسندی او
در آن زمان که بگرداند او ز مردن رو
به جمع پاکی از ایشان دهم فراوان مال
ز فقر و سختی دنیا شوندشان بد حال
به جمع پاک دگر مانعم ز وسعت مال
جدا ز ذکر و عبادت شوند در اغفال
به واجبات همه قرب من همی جویند
به نافله ره حق را به جد همی پویند
چنین کنند عبادت که دوستان بشوند
ز حب من دل آنها چو بوستان بشود
به وقت حرف شنیدن برایشان من گوش
برای کسب معارف شدند در کاوش
به گاه منظره دیدن برایشان من چشم
به جز تجلی حق هیچ ناید اندر چشم
به وقت گفتنشان من زبانشان باشم
ز حرف ناسره گفتن نگاهبان باشم
به گاه خشم و خشونت برایشان من دست
به زورشان همه عالَم ز دست ظالم رست
به وقت خواندن من، من کنم اجابتشان
دهم ز فضل خودم دائماً کرامتشان
عطا کنم به سخاوت به آنچه خواهندش
که نیست بخشش من را شبیه و مانندش
سرودهی محمد امین امیدی در 16 تیر 1404. برگرفته از حدیث قرب نوافل به سند الکافی، ج 2، ص 352.
مطلبی دیگر از این انتشارات
انکار بدیها
مطلبی دیگر از این انتشارات
طرح نو
مطلبی دیگر از این انتشارات
بزرگترین حسرت