حِیرَت

در شگفتم از بَخیلِ بی‌خِرَد

که گریزان از نداری‌ها بوَد

لیک، با خِسَّت شتابد سوی آن

می‌دهد بر باد، مال و خانِمان

زندگانی اش چو ناداران بوَد

پیشِ مردم دائماً نالان بوَد

خاک بر سر گشته در روزِ حساب

گنجِ او بر باد و دَریایَش سراب

دُنیی و عُقبیش، ویران، توأمان

می‌زنندش در عذابی بی‌اَمان

در شگفتم نیز از مُستَکبِران

که ز یزدان اند دائم سَرگِران

اولِ ایشان، مَنیِ بی‌بها

آخِرَش، مُردار، در خاکی رها

در شک است از اینکه آیا حق، حق است

خلقتِ حق دید و چشمش را ببست

مرگِ خود را در درونش مُنکِر است

درگذشتِ هَمگِنان را ناظِر است

منکِرِ خَلقِ جهانِ آخرت

خلقِ دنیا را نداند تَبصِرَت

دارِ فانی را کنَد آباد و خوش

از برای کارِ عُقبی روتُرُش

سروده‌ی محمد امین امیدی در 14 خرداد 1405. برگرفته از حکمت 126 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.