خبر
روزگاری خواهد آمد پر ز شر
بر سر نسلی ز اولاد بشر
که در آن باقی نباشد از کتاب
جز رسومی ظاهری همچون سراب
و در آن شد محو معناهای دین
باقی از آن نامهایی بر زمین
مسجدِ آباد در ظاهر بسی است
از هدایت خالی و ویرانه ای است
ساکنان و بانیان از حیث دین
بدترین مردمان روی زمین
شورش و بلوا به پا از سوی شان
مأمن خبط و خطا شد روی شان
هر کسی که دور ماند از فتنه شان
میکشاند سوی فتنه دشنه شان
آن که را کاو دور ماند از غائله
با هیاهو رانده اند در قافله
و خدا خورده است بر خود این قسم
که حساب این خبیثان را رسم
که بلایی بهر ایشان گسترم
همچو قوم لوط و اصحاب اِرَم
که شکیبایان شان حیران شوند
ز اضطراب و ترسها گریان شوند
ایزدا! خود شو پناه ما از آن
از خطامان درگذر، رحمت رسان
سرودهی محمد امین امیدی در 18 مهر 1404. برگرفته از حکمت 369 نهجالبلاغه.
مطلبی دیگر از این انتشارات
خواب و هشیاری
مطلبی دیگر از این انتشارات
گوهر
مطلبی دیگر از این انتشارات
هماهنگی