زینت
ظاهر آراسته کردی! احسنت! باطنت نیز بیارای چنان!
خود نگه دار ز خواری سؤال، بهر اندوختهی نامردان
غرق در نعمت حقی! الحمد! شکر یزدان به دل و جان میخوان
شده ای بهر مصیبت محزون؟ صبر نیکوت به بالا برسان
از بزرگان به شمار آمده ای؟ با تواضع رَجَزَت باز نشان
بهر مردم چو سخن میرانی، اسب گفتار به آسانی ران
چون رسد قلب تو را ایمانی، با عدالت ز ستم دور بمان
چونکه در یاد خدا غرق شدی، با وقارت همه خوبی بستان
گر حدیثی تو روایت کردی، در امانت به یقین کوش و به جان
دانشت برده سَرَت بر آفاق؟ با محبت به همه مایه رسان
عقل تو هم شده در حد کمال! با ادب شأن خودت افزون دان
غم به قلبت برسد چون تیری؟ با تبسم همه زایل گردان
عشق دنیا ز دلت دور شدست؟ خود فنا بهر خدایت گردان
نفس تو رام نشد با کوشش؟ با عطایا به سوی رامِش خوان
ترس تو هست فراوان ز خدا؟ اشک چشمت سوی جنت میران
دخل تو کاسته شد از خرجت؟ خرج را کاسته کن تا میزان
خیر تو گشته نصیب مردم؟ حذر از منتِ آسیبرسان
چون که برخاسته ای بهر نماز، خشیت حق به دلت زود رسان
وانچه خالیست همی از معنی، بهر تقوا ز همان دور بمان
سرودهی محمد امین امیدی در 20 شهریور 1404. برگرفته از حکمت 340 نهجالبلاغه.
مطلبی دیگر از این انتشارات
غنیمت زیرکان
مطلبی دیگر از این انتشارات
شوق
مطلبی دیگر از این انتشارات
خواب و هشیاری