سلام بر امام

سلامم بر آن قطب فرخنده است

که مشهد از او شاد و سر زنده است

ز نور یقین او درخشنده است

چو خورشید هم گرم و بخشنده است

امام نکویان و روشندلان

که راهش خدا را شناسنده است

همه علم و ایمان در او مجتمع

به هر وصف نیکو برازنده است

سخن‌های او عقل را رهنماست

ز اوهام، او را زداینده است

غم دل شود رفع از یاد او

که نامش گره را گشاینده است

سر از پا نداند همی زائرش

زمین‌بوسِ او اشکِ لغزنده است

من آن اشک افتاده ام در بَرَت

که بر برگِ گُل، ژاله زیبنده است

اگرچه تنم مانده دور از حرم

دلم گِردِ نور تو گردنده است

به تَن گَردِ غم نیست از این فراق

که شوقش به دیدار آینده است

سروده‌ی محمد امین امیدی در 29 مهر 1404.