شگفتی

شگفتا از تنِ ممتازِ آدم

زبان و چشم و گوش و راهِ هر دَم

به چربی بیند او هستیِ غمّاز

ز ماهیچه بگوید او به آواز

به لطفِ استخوانی در دلِ گوش

شنیده است او ندا یا بانگِ چاووش

شکافِ بینی اش راهِ تنفس

ز چاکی می‌کند بو را تجسس

خداوندا ببخشا غفلت ما

ز لطفت در فزا بر نعمت ما

سروده‌ی محمد امین امیدی در 17 بهمن 1404. برگرفته از حکمت 8 نهج‌البلاغه و شرح آیت‌الله مکارم شیرازی بر آن.