غفلت‌زدایی 2

خرده کاهِ آلوده است، هر اَروس این دنیا

از چرای آن بگذر، رو همی سوی دریا

دل کنی از آن یابی بهره‌های پاینده

بهره‌ی جدایی به از یقین به ناپایا

گر بسنده سازی خود بهر مایه‌ی اندک

به از آنکه باشی غرق در خریدن رویا

آنکه از دل دنیا خود زیاده می‌خواهد

حسِ فقر او گردد بیش و دائماً زایا

چشم آنکه رو گرداند از تَکاثُر دنیا

غرق راحت و شادی است، لب ز ذکر حق گویا

چشم آنکه شد خیره بهر زیور دنیا

چشم قلب او شد کور در توهمی مانا

آنکه از خوشی‌هایش مست و در طرب باشد

قلب او شود غمگین از تلاطم دنیا

غم درون دل رقصان، ذهن او پریشان‌حال

دائماً دلش مشغول یا ز غم پر از سودا

کم‌کمک دلش پر خشم گردد و به ناگه جان

بر لبش رسد وز مرگ در کشد شرابِ سیا

رشته‌ی اجل ببرید دست قدرت یزدان

مرگ او به دست حق هست راحت و آسان

دوستان بیفکندند لاشه‌ اش به گور سیاه

در سبُک زمان شد محو همچو زآینه یک آه

مؤمنان ز دنیا لیک عبرت عیان بینند

بَر ز باغ دنیای خود  بسنده می‌چینند

بر حوادث دنیا تکیه کس نتاند کرد

شد به لحظه رویت سرخ لحظه‌ای دگر شد زرد

ثروتش رود بر باد، باقی اش شود فانی

مطمئن نشاید زیست بر سر چنین خوانی

این نمای دنیا بود، آخرت بسی بدتر

دیده‌ی تبه‌کاران از عذاب حق شد تر

سروده‌ی محمد امین امیدی در 16 مهر 1404. برگرفته از حکمت 367 نهج‌البلاغه.