پیام شریف

شهید انس الشریف
شهید انس الشریف

این سخن آخرین پیام من است، برسانید دست انسان‌ها

چون به گوشَت رسید این کلمات، کشته باشم به دست شیطان‌ها

سخنم با سلام و رحمت حق بر شما نیکوان کنم آغاز

برکت‌ها ز آسمان‌هایش برسد بر شما دمادم باز

حق بداند تلاش و زحمت من از برای نجات انسان‌ها

تا پناه و صدایشان باشم که نباشند بی‌کس و تنها

از زمانی که چشم پاکم را رو به سوی جهان نمودم باز

آرزویم هماره آن بوده است که روم سوی عَسقَلان من باز

ساکن زادگاه خود، آزاد، و زمین‌بوس بهر «رأس حسین»[1]

همه همراه و یکدل و خندان، زندگانیم در نکویی و زَین

لیک آنچه خدا مقدر کرد شد مقدم به آرزوهایم

و اراده‌ی خدای در این بود، نرسد دست من به رویایم

درد را با تمام اجزایش زندگی کرده ام به همراهم

رنج فقدان یار و همراهان، بچشیدم ز زهر در جامم

با همه‌ی رنج‌ها و سختی‌ها، ز حقیقت نشد جدا قلبم

خبر حق و پاک از تحریف به همه‌ی مردمان نمایاندم

و خداوند شاهد و بیناست بر همان‌ها که لب فرو بستند

و همان‌ها که در درون‌هاشان شده اند از نبود ما خرسند

و همان‌ها که جان پاکان را به حصار سپاه شر بردند

و همان‌ها که دل برای تنِ کشته‌ی طفل و زن نسوزاندند

نک سفارش کنم شما را من، به فلسطین، به گوهر اسلام

به تپش‌های قلبِ انسانِ رسته از مکرهای دانه و دام

و سفارش کنم شما را به کودکانی که خُرد شد تن‌شان

کودکانی که زیر بمباران، شد پراکنده آرزوهاشان

پندتان می‌دهم که این خفقان، نشود باعث خموشی‌تان

و نه این مرزهای بر کاغذ، بشود مانع رهایی‌تان

جزوهای مسیر آزادی! بسرایید با هم این دستان!

که شود مِهرِ بخشش یزدان، بر زمین‌های ما همی تابان!

سروده‌ی محمد امین امیدی در  20 و 21 مرداد 1404.



[1] مسجدی مقدس در عسقلان که ادعا شده است، سر مبارک امام حسین (ع) مدتی در آنجا بوده است.