کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
از طرحواره تا سامانه: بازخوانی طرحوارهدرمانی از منظر نظریه سیستمهای کنترل، سایبرنتیک و پویاییهای خودتنظیمی

مقدمه
در دهههای اخیر، گرایش به پژوهشهای میانرشتهای (Interdisciplinary Research) موجب شده است که مفاهیم حوزههای مختلف دانش برای فهم پدیدههای پیچیده انسانی به کار گرفته شوند. یکی از این حوزهها، نظریه سیستمها (Systems Theory) و مهندسی کنترل (Control Engineering) است که به مطالعه رفتار سامانههای پویا (Dynamic Systems) میپردازد. از سوی دیگر، طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) که توسط جفری یانگ توسعه یافته است، یکی از جامعترین رویکردهای رواندرمانی برای تبیین الگوهای پایدار شناختی، هیجانی و رفتاری محسوب میشود.
هر دو حوزه با پرسشی مشترک روبهرو هستند: چگونه یک نظام پیچیده، رفتار خود را در طول زمان حفظ میکند، تغییر میدهد یا در برابر تغییر مقاومت نشان میدهد؟
هدف این مقاله، بررسی ظرفیتهای مفهومی نظریه سیستمهای کنترل برای فهم عمیقتر پدیدههای مطرح در طرحوارهدرمانی است. با این حال، از همان ابتدا باید میان دو سطح متفاوت از کاربرد مفاهیم مهندسی تمایز قائل شد:
نخست، کاربرد استعاری (Metaphorical Application) که در آن مفاهیم مهندسی صرفاً برای ایجاد فهم شهودی و آموزشی به کار میروند.
دوم، کاربرد مبتنی بر تناظر ساختاری (Structural Correspondence) که در آن شباهتهایی میان منطق عملکرد دو نظام شناسایی میشود، بدون آنکه ادعا شود ذهن انسان تابع مستقیم معادلات ریاضی مهندسی است.
این تمایز برای جلوگیری از خطای «مهندسیپنداری ذهن» و نیز حفظ اعتبار علمی تحلیل ضروری است.
طرحوارهها به عنوان ساختارهای پایدار در یک سامانه روانشناختی
در طرحوارهدرمانی، طرحواره ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schema) به الگوی فراگیر و پایدار ادراک، هیجان، حافظه و رفتار اطلاق میشود که در اثر ارضا نشدن نیازهای هیجانی بنیادین در کودکی شکل میگیرد.
از منظر نظریه سیستمها، میتوان ذهن انسان را نوعی سامانه تطبیقی پیچیده (Complex Adaptive System) در نظر گرفت.
در چنین سامانهای، همه عناصر با سرعت یکسان تغییر نمیکنند.
برخی فرایندها سریع هستند؛ مانند هیجانهای لحظهای.
برخی فرایندها کندتر هستند؛ مانند سبکهای مقابلهای.
و برخی ساختارها بسیار کند تغییر میکنند؛ مانند طرحوارهها.
بنابراین از دیدگاه سیستمها، طرحوارهها را نمیتوان صرفاً متغیر حالت (State Variable) معمولی دانست و همچنین نمیتوان آنها را پارامتر ثابت (Fixed Parameter) تلقی کرد. توصیف دقیقتر آن است که طرحوارهها نوعی متغیر حالت با دینامیک بسیار کند (Slow State Variable) یا شبهپارامتر (Quasi-Parameter) هستند.
این مفهوم دو ویژگی اساسی طرحوارهها را همزمان توضیح میدهد:
نخست، پایداری نسبی آنها در طول سالیان.
دوم، امکان تغییر تدریجی آنها در فرایند درمان.
نیازهای هیجانی بنیادین و مفهوم مرجع در سیستمهای کنترل
یکی از مفاهیم مرکزی در مهندسی کنترل، مفهوم نقطه مرجع (Reference Point) است.
هر سامانه کنترلی رفتار خود را با یک وضعیت مطلوب مقایسه میکند.
در موجودات زنده نیز فرایندهای خودتنظیمی (Self-Regulation) حول وضعیتهای مطلوب شکل میگیرند.
در طرحوارهدرمانی، نیازهای هیجانی بنیادین (Core Emotional Needs) را میتوان تا حدی معادل وضعیتهای مطلوب رشد روانشناختی دانست.
نیاز به دلبستگی ایمن (Secure Attachment)، خودمختاری (Autonomy)، آزادی بیان هیجان (Emotional Expression)، خودانگیختگی (Spontaneity) و حدود واقعبینانه (Realistic Limits) نمونههایی از این نیازها هستند.
البته این تناظر یک کاربرد مستقیم نیست، زیرا نیازهای انسانی مفاهیمی ارزشی و تحولی هستند، در حالی که نقطه مرجع در مهندسی مفهومی فنی است.
بنابراین این مقایسه در سطح تناظر ساختاری قرار میگیرد، نه همسانی واقعی.
تداوم طرحواره و منطق حلقههای بازخورد
شاید مهمترین نقطه اتصال میان طرحوارهدرمانی و نظریه کنترل، مفهوم بازخورد (Feedback) باشد.
در سایبرنتیک (Cybernetics) که توسط نوربرت وینر مطرح شد، بازخورد مکانیزمی است که از طریق آن، خروجیهای سامانه بر رفتار آینده همان سامانه اثر میگذارند.
در طرحوارهدرمانی، تداوم طرحواره (Schema Maintenance) اغلب از طریق چرخههایی رخ میدهد که شباهت ساختاری قابل توجهی به حلقههای بازخورد دارند.
برای مثال، فردی با طرحواره رهاشدگی (Abandonment Schema) ممکن است رفتارهای اطمینانجویانه افراطی نشان دهد.
این رفتارها در ابتدا با هدف حفظ رابطه انجام میشوند.
اما همین رفتارها به تدریج موجب خستگی یا فاصلهگیری دیگران میشوند.
فاصلهگیری دیگران نیز به عنوان شاهدی برای تأیید طرحواره تفسیر میشود.
در نتیجه، باور اولیه تقویت میشود.
در اینجا با یک تناظر ساختاری نسبتاً قوی مواجه هستیم، زیرا منطق علی حاکم بر چرخه طرحوارهای واقعاً شباهت زیادی به منطق حلقههای بازخورد تقویتکننده دارد.
با این حال، باید تأکید کرد که این شباهت به معنای وجود یک مدل ریاضی یکسان نیست.
ذهنیتها و مفهوم حالتهای عملیاتی سامانه
در طرحوارهدرمانی، ذهنیت (Mode) به وضعیت فعال و جاری سامانه روانی فرد اشاره دارد.
برای مثال:
کودک آسیبپذیر (Vulnerable Child)
کودک خشمگین (Angry Child)
محافظ بیتفاوت (Detached Protector)
والد تنبیهگر (Punitive Parent)
بزرگسال سالم (Healthy Adult)
از منظر نظریه سیستمها، ذهنیتها را میتوان به وضعیتهای عملیاتی (Operating States) یک سامانه تشبیه کرد.
در اینجا نیز مرز استعاره و کاربرد مستقیم باید روشن بماند.
اینکه گفته شود «ذهنیتها دقیقاً همان حالتهای یک ماشین حالت محدود هستند» ادعایی ناموجه خواهد بود.
اما اینکه گفته شود «جابهجایی میان ذهنیتها شباهت ساختاری به انتقال میان وضعیتهای عملیاتی یک سامانه دارد» ادعایی معقول و قابل دفاع است.
مقاومت درمانی و مفهوم اینرسی
در فیزیک و مهندسی، اینرسی (Inertia) به گرایش یک سامانه برای حفظ وضعیت فعلی خود اشاره دارد.
در رواندرمانی نیز تغییر معمولاً با مقاومت (Resistance) همراه است.
در چارچوب طرحوارهدرمانی، مقاومت اغلب محصول ذهنیتهای محافظتی و سبکهای مقابلهای تثبیتشده است.
استفاده از مفهوم اینرسی برای توضیح این پدیده، عمدتاً یک کاربرد استعاری است.
زیرا هیچ کمیت فیزیکی قابل اندازهگیری متناظری وجود ندارد.
با این حال، این استعاره ارزش بالینی مهمی دارد؛ زیرا به درمانگر یادآوری میکند که مقاومت همیشه نشانه مخالفت آگاهانه نیست، بلکه میتواند پیامد طبیعی پایداری ساختارهای روانشناختی باشد.
تعادل ناسازگار و ثبات آسیبشناختی
در بسیاری از اختلالات شخصیت، افراد سالها در وضعیتهایی باقی میمانند که رنجآور اما پایدار هستند.
نظریه سیستمها این پدیده را با مفهوم جاذب (Attractor) توضیح میدهد.
جاذب به الگویی گفته میشود که رفتار سامانه تمایل دارد بارها به سوی آن بازگردد.
در کاربرد میانرشتهای، میتوان گفت برخی طرحوارهها و ذهنیتها نقش جاذبهای روانشناختی را ایفا میکنند.
برای مثال، فرد مبتلا به طرحواره شکست (Failure Schema) ممکن است بارها وارد موقعیتهایی شود که تجربه ناکامی را بازتولید میکنند.
در اینجا نیز باید محتاط بود.
کاربرد مفهوم جاذب در روانشناسی عمدتاً یک تناظر نظری است و هنوز شواهد تجربی کافی برای مدلسازی دقیق ریاضی آن وجود ندارد.
بحران، بیثباتی و تحول درمانی
یکی از جذابترین موضوعات میانرشتهای، رابطه میان بحران و تغییر است.
در بسیاری از فرایندهای درمانی، تغییرات عمیق پس از دورههایی از آشفتگی هیجانی رخ میدهند.
برخی پژوهشگران نظریه سیستمهای پیچیده پیشنهاد کردهاند که تحول گاهی در نزدیکی نقاط گذار (Transition Points) رخ میدهد.
اما در این حوزه باید احتیاط علمی بیشتری به خرج داد.
کاربرد مفاهیم نظریه آشوب (Chaos Theory) و خودسازماندهی (Self-Organization) در رواندرمانی عمدتاً در سطح استعاری و اکتشافی قرار دارد.
در حال حاضر شواهد کافی برای ادعای وجود آشوب ریاضی در فرایندهای طرحوارهای وجود ندارد.
بنابراین استفاده از این مفاهیم باید محدود به الهام نظری و تولید فرضیههای پژوهشی باشد.
پیامدهای بالینی برای طرحوارهدرمانگران
این چارچوب میانرشتهای چند نتیجه عملی مهم دارد:
نخست، درمانگر به جای تمرکز صرف بر نشانهها، به ساختارهای مولد نشانهها توجه میکند.
دوم، مقاومت درمانی به عنوان بخشی طبیعی از پویایی سامانه درک میشود.
سوم، تداوم طرحوارهها به صورت چرخههای بازخوردی تحلیل میشود.
چهارم، نقش ذهنیت بزرگسال سالم در مقام سازوکار تنظیمکننده و یکپارچهکننده بهتر فهمیده میشود.
پنجم، درمان نه صرفاً حذف علائم، بلکه بازآرایی تدریجی ساختارهای پایدار سامانه روانی تلقی میشود.
نتیجهگیری
بررسی طرحوارهدرمانی از منظر نظریه سیستمهای کنترل و سایبرنتیک، چشماندازی غنی برای فهم عمیقتر پدیدههای بالینی فراهم میکند. مفاهیمی مانند بازخورد، خودتنظیمی، پایداری، جاذب و وضعیتهای عملیاتی میتوانند چارچوبهای مفهومی ارزشمندی برای تحلیل شکلگیری، تداوم و تغییر طرحوارهها ارائه دهند.
با این حال، اعتبار این رویکرد در گرو حفظ مرز میان استعاره و تبیین علمی است. هر جا که شباهتها صرفاً آموزشی و شهودی باشند، باید آنها را کاربرد استعاری دانست. هر جا که شباهت در سطح منطق عملکردی و روابط علّی مشاهده شود، میتوان از تناظر ساختاری سخن گفت. اما در هیچیک از این موارد نباید نتیجه گرفت که ذهن انسان مستقیماً از معادلات مهندسی تبعیت میکند.
ارزش اصلی این رویکرد نه در تبدیل روانشناسی به مهندسی، بلکه در ایجاد زبان مشترکی است که بتواند فرضیههای جدید، پژوهشهای نوآورانه و مداخلات بالینی دقیقتر را در حوزه طرحوارهدرمانی امکانپذیر سازد.
اشخاص، آثار و منابع
، بنیانگذار طرحوارهدرمانی؛ آثار اصلی در سالهای 1990 تا 2003.
.
.
، 1948، Cybernetics: Or Control and Communication in the Animal and the Machine.
، 1968، General System Theory.
، 2010، Modern Control Engineering.
، 1932، The Wisdom of the Body.
و ، 1988، نظریه آلواستاز.
، 1984، Order Out of Chaos.
منابع اصلی: Young, Klosko & Weishaar (2003); Ogata (2010); Wiener (1948); Bertalanffy (1968); Cannon (1932); Sterling & Eyer (1988); Prigogine & Stengers (1984).
مطلبی دیگر از این انتشارات
از مراقبه تا تغییر: خوانش بینرشتهای سه بیت مثنوی در پرتو رواندرمانی معاصر
مطلبی دیگر از این انتشارات
کاربرد مفاهیم ریاضی در درمان طرحواره استحقاق/بزرگمنشی: یک رویکرد بینرشتهای مبتنی بر استعاره و منطق صوری
مطلبی دیگر از این انتشارات
از استعاره تا اقدام: کاربست مشارکتی قصص مولانا در زوجدرمانی