کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
جستجوی فرکانس مشترک: کاربرد استعارهٔ رزونانس در تقویت همآهنگی عاطفی

این وینیت بر یک خوانشِ بینرشتهای (interdisciplinary) تکیه دارد: در فیزیک، رزونانس (resonance) وقتی رخ میدهد که تحریکِ بیرونی با فرکانسِ طبیعی (natural frequency) سامانه همراستا شود و پاسخِ بزرگتری ایجاد کند؛ در شیمی، رزونانس (resonance) به نمایشِ ساختار الکترونی از طریق ساختارهای مشارکتکننده (contributing structures) و دلوکالیزاسیون (delocalization) اشاره دارد که با پایداری بیشتر همراه است. در پژوهشهای رابطهای نیز همزمانی (synchrony)، همتنظیمی (co-regulation)، همدلی (empathy) و حتی اتحاد درمانی (therapeutic alliance) بهصورت معنادار بررسی شدهاند.
«جستجوی فرکانس مشترک: کاربرد استعارهٔ رزونانس (Resonance) در تقویت همآهنگی عاطفی (Emotional Attunement) و رضایت زناشویی (Marital Satisfaction)»
در اتاق درمان، سارا و آرش روبهروی هم نشستهاند؛ هر دو تحصیلات عالی دارند، هر دو استدلالگرند، و هر دو خستهاند از اینکه چرا «فهمیده نمیشوند». سارا با دقتی دانشگاهی میگوید: «من مسئله را روشن توضیح میدهم، اما انگار حرفم به شما نمیرسد.» آرش پاسخ میدهد: «و من هر بار که توضیح میدهم، احساس میکنم باز هم متهم میشوم.»
درمانگر مکث میکند و میگوید: «شاید مسئله این نباشد که یکی از شما درست و دیگری نادرست است؛ شاید مسئله این است که فرکانسِ عاطفی (emotional frequency) شما در لحظههایی از جلسه از هم جدا میشود. وقتی یکی با شتابِ هیجان نزدیک میشود، دیگری برای محافظت عقب میکشد. این عقبکشیدن، برای طرف مقابل شبیه بیتوجهی است؛ و آن بیتوجهی، شتاب را بیشتر میکند.»
سارا ساکت میشود. آرش برای اولین بار نگاهش را از زمین برمیدارد. درمانگر ادامه میدهد: «بیایید این چرخه تعاملی (interactional cycle) را بهجای محکمه، مثل یک سامانهٔ نوسانی (oscillatory system) ببینیم؛ هر دو دارید تلاش میکنید تماس برقرار کنید، اما ابزار تماس شما با هم ناهمفاز (out of phase) شده است.»
سپس از هر دو میخواهد فقط یک جمله بگویند: «در پشتِ این واکنش، از چه میترسم؟»
سارا آهسته میگوید: «میترسم برای شما مهم نباشم.»
آرش بعد از چند ثانیه میگوید: «میترسم اگر دفاع نکنم، خرد شوم.»
درمانگر این دو جمله را کنار هم میگذارد: «پس در زیرِ انتقاد (criticism) و سکوت (withdrawal)، دو نیازِ همخانواده (related needs) هست: دیدهشدن (being seen) و امنیت (safety).»
در ادامه، درمانگر استعارهٔ شیمیایی (chemical metaphor) را وارد میکند: «در شیمی، رزونانس (resonance) یعنی یک توصیفِ واحد کافی نیست؛ باید چند ساختارِ مشارکتکننده (contributing structures) را همزمان دید. در رابطهٔ شما هم، اگر فقط یکی را “مشکل” ببینیم، از کل تصویر جا میمانیم. این زوج، یک “ساختارِ هیجانیِ مشارکتی” (emotional shared structure) دارد: هر واکنشِ یکی، بخشی از معنای واکنشِ دیگری را میسازد.»
سارا لبخند بسیار کمرنگی میزند و میگوید: «یعنی ما فقط دعوا نمیکنیم؛ داریم همدیگر را تنظیم میکنیم؟»
درمانگر پاسخ میدهد: «دقیقاً. مسئله این است که این تنظیم (regulation) الان با فشار (force) زیاد و ظرافت (finesse) کم انجام میشود.»
در پایان جلسه، درمانگر یک تکلیفِ کوچک میدهد:
«این هفته، هر بار که احساس کردید موجِ هیجان بالا میرود، بهجای پاسخ فوری، فقط نامِ حالتِ خود را بگویید: “الان دارم از ترس/رنجش/شرم (fear / hurt / shame) حرف میزنم.” هدف این است که بهجای تشدیدِ دامنه (amplitude)، به همتنظیمی (co-regulation) برسید.»
سارا و آرش از اتاق بیرون میروند، نه با حل کامل مسئله، بلکه با یک نقشهٔ تازه: اینکه اختلافشان، شاید بیشتر از آنکه جنگِ دو نفر باشد، یک تلاشِ ناموفق برای رسیدن به رزونانس (resonance) بوده است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بازخوانی استعاری ماتریس بوستون در فرزندپروری
مطلبی دیگر از این انتشارات
از مهندسی کنترل تا اتاق زوجدرمانی: کاربرد نمودارهای بلوکی در تحلیل روابط زناشویی
مطلبی دیگر از این انتشارات
«تغییرِ شار، روشناییِ رابطه»