الحمدالله رب العالمین
جنگ فرهنگی و پروژه کوروشسازی از ترامپ: تحلیل راهبردی نمادپردازی، تهاجم هویتی و اهداف پشتپرده

مقدمه
جنگ فرهنگی آن سرطان بیصدا امروز مرزهای جغرافیایی و مرزبندیهای قومی را درنوردیده و به سطحی جهانی و همهجانبه رسیده است. این جنگ دیگر تنها برخوردی نظری یا رسانهای نیست؛ بلکه ساختارهای هویتی، نمادها، اسطورهها و خاطره جمعی جوامع را هدف گرفته است. پرسش محوری این مقاله این است: نامیدن دونالد ترامپ «کوروش زمانه» (یا معادل فارسی آن) اقدامی خوددرآورده و نمادین سرگرمکننده است یا بخشی از یک جنگ فرهنگی سازمانیافته و هدفمند؟ پاسخ را در دو مرحله سناریوی تحلیلی دنبال میکنم: مرحلهٔ «بتسازی و بازیچهسازی نمادها» و مرحلهٔ «تهاجم نرم به هویت و ایمان جامعه».
مختصرِ شواهد میدانی (چرا مسئله واقعی و جاری است)
در هفتههای اخیر مواردی گزارش شده که تصویر ترامپ در کمپینها و بیلبوردهای تبلیغاتی با شعارهایی شبیه «کوروش کبیر زنده است» نمایش داده شده و برخی مقامات و جریانهای سیاسی در اسرائیل و حامیان بینالمللی ترامپ او را با کوروش همقواره یا «کوروش زمانه» توصیف کردهاند. این پدیدۀ نمادین واکنش رسمی و رسانهای در داخل و خارج ایران برانگیخته است.
تعریف مفهومی: «جنگ فرهنگی» چیست؟
جنگ فرهنگی عبارت است از مجموعهای از اقدامها، روایتها و نمادپردازیهای هدفمند که میکوشد ارزشها، هنجارها، نمادها و روایتهای غالبِ یک جامعه را دگرگون یا تضعیف کند؛ کارزار ممکن است از رسانههای جمعی، شبکههای اجتماعی، تولید محتوا، پروژههای نمادین، و تا حدی آموزش و سرگرمی جاری شود. این جنگ، برخلاف جنگ نظامی، بهدنبال تسلط نرم و تغییر بلندمدتِ هویتِ جمعی است تغییراتی که وقتی ردیف شوند، مقاومت اجتماعی را فرسوده و امکانِ نفوذِ سیاسی و اقتصادی را فراهم میکنند.
چرا «کوروش» را نشانه گرفتهاند؟ (دلیل نمادین)
کوروش بزرگ در حافظهٔ تاریخی ملی ایران نمادی پیچیده است: هم نماد قدرت ایران باستان و هم تصویری از تسامح و رهایی. این ترکیبِ تاریخی قدرت، مشروعیت، و تصویر «صلح» موجب شده تا گروهها و بازیگران خارجی که میخواهند خود را نزد بخشهایی از مخاطب ایرانی مشروع جلوه دهند، به سراغِ بازخوانیِ انتخابیِ این نماد بروند. بهرهبرداری از کوروش برای ستایش یک سیاستمدارِ معاصر، حاملِ پیامی است: «ما با هویتِ تاریخیِ شما پیوند داریم؛ ما نه دشمن تاریخ شما که بازآفرینِ برخی وجوهِ افتخارآمیز آنیم.» این رویکرد میتواند بهسرعت به ابزاری برای شکافافکنی میان میراث ملی و باورهای دینی سیاسی معاصر تبدیل شود.
مرحلهٔ اول تحلیل — بتسازی از ترامپ و «بازیچهسازی تمدن ایران»
هدف مرحلهٔ اوّل آشکار است: تغییرِ چارچوبِ درکِ عمومی نسبت به یک بازیگر خارجی از «تهدید سیاسی نظامی» به «نجاتدهندهٔ نمادین» یا «قهرمان تمدنی». با اتکا به عناصر نمادین (بیلبوردها، مقالات و یادداشتهای ستایشآمیز، مداخلهٔ بازیگران مذهبی یا قومگرا در شبکهها) تصویری از ترامپ ساخته میشود که از بسیاری از واقعیتهای سیاست خارجی او جدا است. این کار دو کارکرد همزمان دارد: نخست، مشروعیتبخشی به حضور و نفوذِ سیاسی او در منطقه و ثانیاً ایجاد یک «پیوند عاطفی» با آن بخش از جامعه که ممکن است نسبت به روایت رسمی موجود دچار شک شده باشد. موارد اخیر (بیلبوردها و اظهار نظرها در حمایت از این تعبیر) نشاندهندهٔ تلاشهایی هوشمندانه برای روانسازی این مسیر بودهاند.
مخاطرات مرحلهٔ اوّل
۱. نزدیکی نمادین میتواند به «واکنش دفاعی هویتی» منجر شود و بخشی از مردم را بهسمت تجدیدنظر یا فقدان اعتماد سوق دهد؛
۲. بهکارگیری نمادهای ملی برای تبرئهٔ چهرهای که در عمل سیاستهایی متضاد با حقوق بشر یا منافع ملی دنبال کرده، میتواند شکافهای اجتماعی را شدیدتر کند؛
۳. این نوع بتسازی، اگر بیپاسخ بماند، زمینهٔ پذیرش گفتمانهای رقیقشدهٔ هویتی را فراهم میآورد که پس از مدتی «هنجار» میشوند.
مرحلهٔ دوم تحلیل — فعالسازی جنگ فرهنگی علیه هویت دینی و مدنی
مرحلهٔ دوم، که در متن اولیهٔ شما نیز تاکید شده، دشوارتر و دقیقتر است: این مرحله متکی بر تجمیع شبکههای رسانهای، بازیگران دیجیتال، سرمایهگذاری نمادین و آمیختن روایتها با فضای سرگرمی و فرهنگ روز است تا باورها و اولویتهای جوانان بهویژه در حوزهٔ دین و هویت جمعی را تحت تأثیر قرار دهد. این تهاجم بهصورت شبکۀ ۲۴ ساعته در جریان است: از محتوای تولیدی ماهوارهها و پلتفرمهای خارجی تا کلیپها و میمهایی که در پیامرسانها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند. در بسیاری از موارد، پیامها دوگانهاند: ظاهراً ملی یا تاریخی، اما در لایهٔ زیرین، با هدف کمرنگکردن نقش دین و هنجارهای سنتی.
شواهد عملیاتی
گزارشها و واکنشها در سطح رسانهای و دیپلماتیک نشان میدهد که رقبا تلاش دارند با ابزارهای نمادین و رسانهای فضایی نو بسازند که بتواند سازوکارهای سیاسی و هویتی را بهتدریج تغییر دهد؛ در برابر این موج، پاسخهای رسمی (نظیر تکذیبها و محکومیتها از سوی دیپلماتها) نیز ثبت شده است.
چرایی خطر این دو مرحله برای ایران امروز (تحلیل راهبردی)
1. تضعیف اعتماد به نهادهای دینی و انقلابی: اگر روایتهای جایگزین موفق شوند که بهصورت نمادین اعتبار کسب کنند، بخشهایی از جامعه که نسبت به عملکردِ دولت یا نهادها دچار نارضایتیاند، ممکن است به راهحلهای نمادین بیرونی چشم بدوزند.
2. دو قطبیسازی رفتار سیاسی: تقسیم جامعه به موافق/مخالف بر اساس گفتمانهای هیجانی و نمادین، امکان گفتگوی عقلانی و اصلاحات سازنده را از بین میبرد.
3. استحالهٔ فرهنگی بلندمدت: تهاجم نمادین، اگر بدون پاسخ فرهنگی و تربیتی بماند، ظرف دههها موجب تغییر ذائقهٔ جمعی در زمینهٔ دین، تاریخ و هویت خواهد شد.
ابزارها و تاکتیکهای معمولِ جنگ فرهنگی (چگونگی عملِ دشمن)
آسیبزدن به نمادها بهشیوهٔ التقاطی: بازی با معانی نمادها (مثلاً بازخوانی انتخابی کوروش)؛
شبکهسازی مذهبی-سیاسی خارجی: فعالسازیِ گروههای همسو در diaspora یا همپیمانان منطقهای و فرامنطقهای؛
استفاده از رسانههای تصویری و بیلبوردی: عملیاتِ بصریِ گسترده برای ایجادِ شانسِ دیدهشدن و ایجادِ احساسِ «دموکراسی نمادین». شواهدی از تصاویر و بیلبوردها و سخنان مقامات خارجی در این زمینه گزارش شده است.
بازی با فضای معنایی جوانان: ورود تدریجی روایتها از طریق موسیقی، فیلم، طنز و میمهای اینترنتی.
چرا این «عمل» خود-درآوردی نیست (و چرا باید جدی گرفته شود)
میتوان ادعا کرد که برخی از اقدامات نمادین ممکن است از بستر خودجوش مردم پدید آیند، اما مجموعهٔ شواهد نشان میدهد که اکنون صحبت از پدیدهای سازمانیافته و چندجانبه است: ترکیبی از اقدامات رسانهای هماهنگ، سرمایهگذاری در نشانهها، و حمایت شکلگرفته در حلقههای متمرکز قدرت یا نفوذ. وقتی مقامات یک کشور یا جریانهای سیاسی قدرتمند، عملاً به تقلیل فاصلهٔ تاریخی میان خود و نمادهای یک ملتِ دیگر میپردازند، این دیگر صرفاً «خود-درآوردی» نیست؛ بلکه تاکتیکی هدفمند است که باید با تحلیل راهبردی پاسخ داده شود. نمونههای اخیر از واکنشهای رسمی و رسانهای نیز این ارزیابی را تأیید میکنند.
تحلیل ایدئولوژیک: تقابل اساطیری با ایمان مدنی و دینی
استفاده از اساطیر ملی برای مشروعیتبخشی به بازیگران جهانی میتواند میان نظام باورهای دینی و میراث ملی شکاف ایجاد کند. در چنین وضعیتی، دو نوع واکنش ممکن است رخ دهد: یک واکنش هیجانی و تند که منجر به تشنجات داخلی میشود، و یک واکنش منطقی و فرهنگی که بر تقویت سواد تاریخی، دینی و رسانهای در جامعه تمرکز میکند. راهبرد هوشمندانه باید دومین مسیر را برگزیند: تربیت فرهنگی، توانمندسازی رسانههای داخلی، و کاربست گفتمان مستند و اخلاقی برای افشای اهداف نمادپردازان و بازپسگیری روایت ملی و دینی.
پیشنهادهای راهبردی (عملیاتی، برای نهادها و نیروهای فرهنگی)
۱. تقویت سواد رسانهای و تاریخی در مدارس و دانشگاهها: تدوین بستههای آموزشی برای فهمِ انتقادی پیامهای نمادین و رسانهای.
۲. پاسخ نمادین فعال و اخلاقی: بازخوانی کرامت تاریخی نمادها در چارچوب ارزشهای دینی و ملی نه زدودن آنها، بلکه الحاقشان به روایت دینی و اخلاقی امروز.
۳. شبکهسازی موازی در رسانهها: تقویت تولید محتوای جذاب، مبتکرانه و متناسب با زبان جوانان که پیامهای اصیل دینی و ملی را منتقل کند.
۴. دیپلماسی فرهنگی فعال: واکنش رسمی و دیپلماتیک دقیق به تحریفهای نمادین، همراه با تبیین مستند واقعیتهای تاریخی و انتقادی. (نمونهٔ واکنش دیپلماتیک اخیر که معادلسازی ترامپ با کوروش را مردود دانست، علامتی از همین مسیر است).
۵. نظارت و پاسخگویی در شبکههای اجتماعی: شناسایی عملیات سازمانیافتهٔ تولید محتوا و مقابله با گفتمانهای دوپهلوی نمادین.
پینوشتهای استراتژیک برای فعالان سیاسی و مذهبی
از ترس پنهانشدن حقیقت در پس جلوههای نمادین نترسید؛ مقابله با جنگ فرهنگی نیازمند شفافیت، دانش تاریخی و تعامل هوشمندانه با نسل جوان است.
نمادها را نفی نکنید، بازخوانی اخلاقی و دینی کنید؛ بازپسگیری روایت تاریخی از طریق اخلاق اسلامی میتواند مانع بهرهبرداری ابزاری شود.
تقاطع گفتمانی میان میراث ایران باستان و هویت اسلامی را بهعنوان یک فرصت برای گفتگوی عقلانی بهکار گیرید نه مجالی برای دو قطبیسازی مخرب.
جمعبندی و پاسخ نهایی به سؤال اولیه
گذاشتن پسوند «کوروش زمانه» یا معادل آن بر روی چهرهای مانند دونالد ترامپ را نمیتوان صرفاً یک «کارِ خوددرآوردی» دانست. شواهد میدانی، رسانهای و دیپلماتیک نشان میدهد که این امر بخشی از یک تلاش نمادین و رسانهای با اهداف راهبردی گستردهتر است، تلاشی که هم میتواند بهعنوان فاز اول بتسازی عمل کند و هم در فاز بعدی بهصورت جنگ فرهنگی علیه هویت دینی و ملی بهکار رود. اما این بدان معنا نیست که سرنوشت از پیشنوشتهشده است؛ واکنش هوشمندانهٔ فرهنگی، آموزشی و دیپلماتیک میتواند این پروژه را ناکام بگذارد. شواهد و واکنشهای رسمی (از جمله محکومیتهای دیپلماتیک و نقد رسانهای) هشداری است که نشان میدهد بازی در جریان است و باید جدی گرفته شود.
خاتمه
جنگ فرهنگی، مانند بیماری خاموش، هر روز در حال تغییر شکل است؛ اما ابزار پاسخ روشن است: آگاهی جمعی، بازسازی روایتها در چارچوبِ ارزشهای دینی و ملی، و مقابلهٔ سازمانیافته با عملیات نمادین استعماری. این یک رقابت نمادین و
اخلاقی است، میدان مبارزه همان قلب جامعه است.
و منالله التوفیق.
والسلام علیکم و رحمةُ الله و برکاته.
مطلبی دیگر از این انتشارات
شهرام گودرزی، پاسارگاد و اربعین؛ تحلیل پروژه رسانهای تفرقهافکن علیه وحدت ملی و مذهبی ایران
مطلبی دیگر از این انتشارات
سایه تجزیه،بمبی که آرام آرام می ترکد
مطلبی دیگر از این انتشارات
وعده های شعاری تو خالیست، با اصول پیش برویم