<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات Animationtor ?</title>
        <link>https://virgool.io/Animationtor/feed</link>
        <description>نقد و تحلیل یه سری انیمیشن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:17:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/zyckjwe5xdwx/4xh6ka.jpeg</url>
            <title>Animationtor ?</title>
            <link>https://virgool.io/Animationtor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل انیمشین‌سریالی Arcane؛ اقتباسی بی‌نظیر از بازی League Of Legends!</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-arcane-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-league-of-legends-ifsob7tgzr7v</link>
                <description>   (منبع این متن سایت بسیار باحال زومجی‌یه که یه سری تغییرات ریز روش انجام دادم. امیدوارم کاربردی باشه:&gt; )سریال انیمیشنی Arcane: League of Legends «آرکین»، صرفا مخصوص طرفداران مجموعه بازی League of Legends نیست و به هیچ عنوان نباید فرصت غرق شدن در جهان این سریال نتفلیکس را از دست بدهید.قبل از پخش اولین سکانس و حتی قبل از مواجهه با نخستین فریم اصلی قسمت یک، آرکین هویت و جدیت خود به‌عنوان یک انیمیشن سطح بالا را نشان می‌دهد؛ در همان بخشی که می‌بینیم عبارت «یک سریال نتفلیکس» روی صفحه گرامافون نقش بسته است و دو خواهر با موهای قرمز و آبی مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند.شاید هیچ‌کس موقع توصیف انیمیشن Arcane به سراغ آن چند ثانیه‌ی شروع‌کننده‌ی هر قسمت سریال نرود. ولی دقیقا همین‌جا می‌بینیم آرکین نه‌تنها به‌دنبال انجام کامل کارها است، بلکه می‌خواهد تک‌تک آن‌ها را با شیوه‌ی هنری خود به سرانجام برساند.  به همین خاطر صرفا داستان عالی به شکل عالی روایت نمی‌شود، بلکه مدام از بهترین جلوه‌های بصری ممکن برای انتفال احساسات در روایت آن داستان بهره می‌برد. قاب‌بندی‌ها صرفا برای زیبایی و مسحور کنندگی نیستند. بلکه بارها بدون دیالوگ قصه می‌گویند، احساسات را شرح می‌دهند و شخصیت‌پردازی‌ها را جلو می‌برند.تقریبا هر آن‌چه که باید راجع به آرکین بدانید تا راضی به تماشای آن شوید، طی همان چند ثانیه خلاصه خواهدشد. خالی بودن افتتاحیه‌ی اثر از هرگونه جمله که بخواهد جهان آن را به شما معرفی کند، نیز به زیبایی فریاد می‌زند: حتی اگر کوچک‌ترین شناختی از سری بازی League of Legends ندارید، به این مهمانی برپاشده برای چشم‌ها و گوش‌ها دعوت هستید.تفاوتی ندارد که عاشق League of Legends هستید یا اصلا این سری بازی را نمی‌شناسید. در هر حالت از دست دادن آرکین یک اشتباه است.داستان آرکین با محوریت Powder و VI آغاز می‌شود؛ دو خواهر که به خاطر حمله‌ی مامورهای قانونی، ناگهان در میان شعله‌های آتش گرفتار می‌شوند و درک می‌کنند که زندگی آن‌ها هرگز مثل سابق نخواهد بود. این دو کودک درکنار مردی که به موقع جنگید و سپس به خاطر آن‌ها جنگ را کنار گذاشت، تنها بخشی از جامعه‌ای بزرگ هستند؛ جامعه‌ی طردشدگان که پایین‌تر از شهر باشکوه زندگی می‌کنند و به انواع‌واقسام آلودگی‌های پیرامون خود عادت کرده است.این تنظیمات داستانی همان‌قدر که به زیبایی به مخاطب معرفی می‌شود و با او ارتباط برقرار می‌کند، از یک جهت نگران‌کننده است؛ به این خاطر که میزان قابل درک به نظر آمدن آن کاری می‌کند که بترسیم سریال Arcane، قابل پیش‌بینی از آب دربیاید و حرف تازه‌ای برای گفتن نداشته باشد. اما تنها سه قسمت همراه شدن با این اثر مثال‌زدنی کافی خواهد بود تا درک کنید چه‌قدر در شرح و بسط دادن عناصر مختلف سازنده‌ی قصه قدرتمند ظاهر می‌شود. (مخلص کلام سه قسمت اول کسالت بار و مضحک است ولی اگه تا سر قسمت چهار دووم بیارید واقعا میفهمید که ارزششو داشت) (در ضمن حتما باید اون سه قسمتو دیده باشید که داستانو بفهمید)آرکین اهل تحمیل کردن هیچ‌چیز به مخاطب نیست؛ نه شخصیت‌ها به شکل ناگهانی و غیر قابل لمس به داستان اضافه می‌شوند و نه بی‌دلیل و بی‌مقدمه مقابل یک لوکیشن جدید قرار می‌گیریم. پیشرفت به شکل قدم به قدم از راه می‌رسد و تمام مواردی که به جهان سریال می‌پیوندند، روی عناصر قبلی سوار شده‌اند؛ تا صرفا زیربنا را گسترش ندهند، بلکه ارتفاع برج را نیز بالاتر ببرند. اگر قرار است یک کاراکتر جدید را بشناسیم، اول با یک شخصیت آشنا همراه می‌شویم که در مسیر منطقی داستان خود، او را می‌بیند. دست نویسندگان در فیلم‌نامه پیدا نیست.(خطر اسپویل)این وسط درک سازنده از پلتفرم پخش محتوا را باید بی‌نقص دانست. آرکین بی‌دلیل در سه بخش سه قسمتی پخش نشد، بلکه کاملا حساب‌شده سه اکت اصلی داستان خود را سر و شکل داد و هرکدام از آن‌ها را در سه قسمت روایت کرد. در نتیجه نه‌تنها تک‌تک اپیزودهای روی پای خود می‌ایستد، بلکه سه قسمت نخست، سه قسمت میانی و سه قسمت پایانی هرکدام آثار به‌خصوصی هستند. در عین حال پیوستگی داستان از اولین دقیقه‌ی اولین قسمت تا آخرین دقیقه‌ی اپیزود ۹ کاری می‌کند که هویت اثر به‌عنوان یک سریال به چشم بیاید.در نخستین ثانیه‌های انیمیشن آرکین، دنیا مقابل یک دختر با موهای آبی و یک دختر با موهای قرمز آتش می‌گیرد و در ثانیه‌های پایانی فصل ۱ سریال Arcane نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. البته حالا یکی از قربانی‌های سکانس اول، باعث‌وبانی به آتش کشیده شدن زندگی‌ها است. بالاخره خیلی‌ها زندگی او را قدم به قدم به آتش کشیدند؛ از جمله خواهری که به‌صورت او مشت زد و دخترک را بدشگون (Jinx) خطاب کرد.You&#039;re a Jinx=)پروسه‌ی تبدیل شدن پاودر به جینکس، یکی از نقاط قوت کلیدی و شدیدا لایق ستایش انیمیشن Arcane است که نشان می‌دهد چه‌طور این سریال، داستان‌گویی را به موقع، منظم و دقیق جلو می‌برد. اول از همه با نشانه‌هایی روبه‌رو هستیم که باعث می‌شوند در عین بسیار متفاوت به نظر آمدن جینکس نسبت به پاودر، یکی بودن آن‌ها را از صمیم قلب باور کنیم.مثلا یکی از مهم‌ترین جلوه‌های شخصی جینکس، صحبت کردن جنون‌آمیز او با دوست‌های مرده‌ی خود است؛ صداهایی که در سر دختر پخش می‌شوند و او را کر می‌کنند. مخاطب ناخودآگاه هیچ مشکلی در پذیرش این واقعیت درباره‌ی او ندارد. چرا؟ چون پاودر در کودکی هم با موجودات غیرزنده حرف می‌زد، واکنش‌های احساسی بسیار شدید از خود نشان می‌داد و حساس بود. تمام شرایط شخصیتی Powder در Jinx به مراتب شدیدتر از قبل، تأثیرگذار شده‌اند.او از همان کودکی می‌خواست خود را به همه اثبات کند. پس تلاش او برای جلب اعتماد و توجه سیلکو نیز کاملا قابل درک است. دقت کنید که ما عملا سال‌های تبدیل شدن پاودر به جینکس را ندیدیم. اما انقدر هر دو نسخه‌ی شخصیت به طرز معرکه‌ای پرداخت شده‌اند و با طناب‌های نامرئی، متصل به یکدیگر هستند که کوچک‌ترین مشکلی با پذیرش تغییر نداریم.تازه این‌جا قدرت سریال در شناخت مدیوم خود نیز همان‌گونه که گفته شد، به چشم می‌آید. اگر قسمت چهار دقیقا همزمان با قسمت سه از راه می‌رسید، واکنش مخاطب جهانی متمرکز روی پرش زمانی می‌شد. ولی وقتی سازنده داستان سه قسمت اول را به درستی شروع کرد، ادامه داد و به اتمام رساند، دیگر همه آن را به‌عنوان یک نقطه‌ی پایان‌بندی جدی می‌پذیرند و موقع تماشای قسمت چهار، در اصل آماده‌ی شنیدن قصه‌ی بعدی آرکین هستند. البته که قسمت ۷ برخلاف قسمت ۴ سراغ پرش زمانی نمی‌رود تا و روش‌های خود را برای جدا شدن از سه قسمت میانی دارد؛ تا حتی از این نظر هم انیمیشن آرکین گرفتار تکرار و استفاده‌ی بیش از حد از یک ایده نباشد.اگر جلوه‌های بصری چشم‌نواز، پرجزئیات و خاص آرکین نبودند، چگونه می‌فهمیدیم که دقیقا در مغز جینکس چه هیاهوی دهشتناکی به پا شده است؟وقتی شخصیت‌پردازی کار خود را در همراه کردن مخاطب با کاراکتر انجام داد، انواع‌واقسام جلوه‌های تصویری و صوتی اثر باید ذهن من و شما را تا جای ممکن به کاراکترها نزدیک کنند. زیرا در این سبک از داستان‌گویی، بدون شک دیالوگ‌های توضیح‌دهنده و بیش از اندازه نمی‌توانند کشش سریال را افزایش بدهند. پس انواع‌واقسام تکنیک‌های بصری وارد کار انیمیشن‌سازها شدند تا آن‌ها حداکثر بهره‌برداری را از آزادی عمل خود داشته باشند. کدام آزادی عمل؟ همین که مشغول فیلم‌برداری سریال لایواکشن نیستند و قرار نیست سراغ استفاده از CGIهایی بروند که تفاوت آن‌ها با واقعیت معمولا واضح به نظر می‌رسد.آرکین استایل انیمیشنی خود را تعریف می‌کند. البته که گاهی مثلا با نگه داشته شدن دوربین پشت گونی کشیده‌شده روی سر کاراکتر، به او نزدیک می‌شویم. اما مثال زیباتر موفقیت اثر در داستان‌گویی بصری را می‌توان در معرفی مشکلات و درون‌ریزی‌های خاص جینکس پیدا کرد. زیرا تماشاگر عملا بسیاری از نکات مهم راجع به او را فقط با نگاه کردن یاد می‌گیرد. اگر اغراق‌های تصویری به‌خصوص، ایجاد خط و خش ناگهانی در تصویر، کات‌های عصبی و تند، زوم‌های ناگهانی عجیب و رنگ‌آمیزی بی‌اشکال بسیاری از سکانس‌ها نبودند، انقدر ذات دردهای ذهنی او را خوب نمی‌فهمیدیم.تازه همین که مخاطب تا این لحظه از جزئیات احساسات جینکس نسبت به وای خبر نداشت هم در خدمت افزایش تعلیقِ موقعیت‌های داستانی پیشین بود. پس اطلاعات در زمان درست و به شکل درست به مخاطب داده می‌شوند. همین نکته را در ارتباط جینکس با سیلکو هم داریم. آن‌جا یکی از اصلی‌ترین نکات مرموزکننده‌ی شخصیت سیلکو و حجم قابل توجهی از اتفاقاتی که در شهر زیرزمینی رخ می‌دهند، مشخص نبودن ۱۰۰ درصدی احساس او نسبت به جینکس است. سریال انقدر قدرت جینکس و مکاری سیلکو را به درستی معرفی کرده است که مدام از خود بپرسیم در لحظه‌ی آخر، سیلکو چه تصمیمی راجع به دختر می‌گیرد؟ آیا او یک ابزار خارق‌العاده است یا دختری قدرتمند؟پس از آن که تنش مورد بحث نقش خود را در قصه و شخصیت‌پردازی هر دو آن‌ها بازی کرد، با انفجار در نزدیکی جینکس و رفتن او به آستانه‌ی مرگ مواجه می‌شویم که تعداد قابل توجهی از اهداف داستانی را دنبال می‌کند. بزرگ‌ترین هدف؟ خلق موقعیتی که بالاخره در آن سیلکو بدون شک احساس واقعی خود نسبت به دختر موآبی خشمگین را مقابل چشم‌های مخاطب ابراز می‌کند. وقتی آن‌جا می‌بینیم که مرد تک‌چشم و تندخو واقعا به جینکس اهمیت می‌دهد، داستان‌گویی برای هر دو آن‌ها وارد فاز تازه‌ای می‌شود.این روند در قسمت بعدی هم ادامه پیدا می‌کند. زیرا وقتی از احساسات پدرانه و دخترانه‌ی آن‌ها نسبت به یکدیگر مطمئن شده‌ایم، سیلکو مجبور به انتخاب می‌شود؛ رسیدن به تمام خواسته‌ها با تحویل دادن جینکس یا انتخاب دخترخوانده‌ی خود به‌جای هر چیز دیگر. همین چالش فکری ایجادشده برای وی به گوش جینکس می‌رسد و رابطه دوباره تغییر می‌کند. جینکسِ عصبانی، همه را پای میز محاکمه می‌آورد. وضعیت بدتر و بدتر می‌شود.بوم! سیلکو با چند شلیک به پایان می‌رسد و با آخرین جملات خود، پیچیدگی ارتباط بین دو شخصیت را به بالاترین سطح احساسی ممکن می‌رساند. پایان قصه آن است که ما شلیک جینکس به سمت نابودی کامل صلح را با تمام وجود درک می‌کنیم و به طرزی باورنکردنی، جملات سیلکو در مقام شخصیتی که تقریبا برای کل فصل اول فقط می‌توانستیم از او متنفر باشیم، وزن احساسی بسیار زیادی به‌دست می‌آورند:‌ «ما بهشون نشون می‌دیم، [جینکس]. به همه‌شون نشون می‌دیم».اگر جینکس تقریبا نمی‌مرد و ما به وجود احساسات پدرانه در قلب سیلکو نسبت به او مطمئن نمی‌شدیم، هیچ‌کدام از این احساسات شکل نمی‌گرفتند و هیچ‌کدم از شخصیت‌پردازی‌ها به این مرحله نمی‌رسیدند. اگر قدرت تصویرسازی اصیل این انیمیشن نبود، متوجه بسیاری از جزئیات لازم برای شکل‌گیری دقیق این احساسات نمی‌شدیم و کدهای تصویری لازم شکل نمی‌گرفتند تا بتوانیم سکانس تلاش سیلکو برای انتخاب بین جینکس و خواسته‌های خود را به‌سادگی به سکانس‌های مربوط‌به شنیده شدن صداهای مختلف در سر جینکس پیوند بدهیم.اگر این شباهت بسیار لایق ستایش نبود، ما نمی‌فهمیدیم که ورای همه‌چیز، جینکس تنها صدایی است که سیلکو در سر می‌شنود؛ تنها نیرویی که به جز جاه‌طلبی‌های خود او می‌توانست تصمیمات مرد سن‌دار و طماع را رقم بزند. عده‌ای می‌توانند بپرسند که آیا اصلا آخرین جملات بیرون‌آمده از دهان سیلکو واقعی بودند؟ آرکین انقدر وفادار به طراحی و پیاده‌سازی موقعیت‌های عجیب احساسی است که نه ترسی از پرسیده شدن این سوالات دارد و نه می‌خواهد خود را به یک برداشت کاملا مشخص از داستان محدود کند.اگر آن موسیقی‌ها نبودند، اتمسفر پرقدرت داستانی چه قبل و چه حین پخش بسیاری از سکانس‌های کلیدی شکل نمی‌گرفت. اگر آشنایی کیتلین با وای کاملا طی روند منطقی داستان اتفاق نمی‌افتاد، امکان نداشت جرقه خوردن و شعله‌وری احساسات مختلف بین آن‌ها برای مخاطب زورکی به نظر نیاید. اگر تیتراژ ایده‌آل اثر هر بار بیشتر نشان نمی‌داد که چه‌قدر به بسیاری از اتفاقات داستانی کلیدی اشاره کرده است، شاید آرکین نمی‌توانست این‌چنین اول هر اپیزود، ما را از لحاظ ذهنی مهیای داستان‌گویی چالش‌برانگیز خود کند.طی ثانیه‌های همان تیتراژ ما دو دختربچه را می‌بینیم که وضعیت خوبی ندارند. دوربین دور می‌شود و دو دست وندر، امنیت را به آن‌ها هدیه می‌دهند. دوربین دورتر می‌شود و برق چشم سیلکو به نمایش درمی‌آید تا به یاد بیاوریم این محافظت ابدی نبود. راجع به لحظات دیگر هم جملات لایق مطالعه‌ی زیادی برای نوشته شدن وجود دارند.مسئله فقط با تاکید روی استفاده‌ی سازنده از چرخ‌دهنده‌های درجه‌یک، توضیح داده نمی‌شود. تحسین را نمی‌توان صرفا به این خلاصه کرد که بپذیریم هر فریم تشکیل‌دهنده‌ی آرکین در چه جایگاهی قرار دارد. بلکه همه‌چیز آن‌جا به نقطه‌ی اوج می‌رسد که چرخ‌دهنده‌ها در اوج هماهنگی با یکدیگر می‌چرخند. آرکین انقدر کامل است که نه موسیقی، نه جنس تصویرسازی‌های و نه ذات آن به‌عنوان یک انیمیشن سریالی با پخش سه قسمت در هر هفته را حتی برای یک لحظه نمی‌خواهیم تغییر بدهیم. مخاطب کوچک‌ترین نیازی به تصور کردن نسخه‌ای دیگر از Arcane: League of Legends ندارد. شاید برای یک اثر هنری عامه‌پسند، هیچ ستایشی بالاتر از اعتراف به همین حقیقت وجود نداشته باشد.(رفع خطر اسپول)همه‌ی این دستاوردهای داستانی در جهان انیمیشن‌های تلویزیونی را به‌علاوه‌ی اکشن‌های منحصر‌به‌فرد و نمایش دقیق یک جهان خیالی کنید تا بپذیریم که آرکین محصول کاملی است. زیرا حتی سکانس‌های هیجان‌انگیز آن واقعا به این اثر تعلق دارند و در خارج از فرم برجسته‌ی اثر به کشش و میخکوب‌کنندگی فعلی نمی‌رسیدند. به مانند داستان و شخصیت‌پردازی‌های گره‌خورده به آن، آرکین از لحاظ تصویری و موسیقیایی هم خود را به چالش می‌کشد و درجا نمی‌زند. اثری اقتباسی که از بسیاری جهات پر از نکات مثبت اورجینال به نظر می‌آید و حالا بازی‌های League of Legends به‌لطف تیم سازنده‌ی آن، از اسطوره‌شناسی عمیق‌تر و شخصیت‌پردازی‌های بسیار درگیرکننده‌تر از گذشته بهره می‌برند.اقتباس‌های عالی می‌توانند کارهای زیادی انجام بدهند؛ از آشنا کردن تعداد بسیار زیادی از افراد با جهان لایق توجه منبع اقتباس و فرستادن آن به سوی موفقیت‌های مالی بیشتر تا افزایش میزان لذت بردن طرفدارهای همیشگی از مجموعه که قطعا اهمیت فراوانی دارد. گاهی حتی یک اقتباس عالی می‌تواند در عین برخورداری از وفاداری حداکثری به منبع اقتباس، به ارزش‌های ویژه‌ی خود برسد و در نگاه انواع‌واقسام مخاطب‌ها و منتقدها خوش بدرخشد. اما یک سطح بالاتر از این هم وجود دارد؛ با معدود اقتباس‌های خارق‌العاده‌ای که حتی اگر منبع اقتباس را بسوزانید و با خاکستر یکسان کنید، باز به خودی خود بی‌اندازه با ارزش هستند.اقتباس‌های خارق‌العاده همان‌طور که از اسم آن‌ها پیدا است، جلوتر از عادت و انتظارات همگان قدم برمی‌دارند. آن‌ها برخلاف اقتباس‌های عالی، به درستی از نردبان منبع اقتباس بالا نمی‌روند. زیرا انقدر بزرگ هستند که پس از اوج‌گیری، منبع اقتباس را با خود بالا می‌کشند. این آثار که هر چند وقت یک بار پیدا شدن آن‌ها حکم رخ دادن یک اتفاق هنری قابل‌توجه را دارد، آن‌چنان می‌درخشند که درخشش کل مجموعه به‌لطف آن‌ها افزایش پیدا می‌کند. نخستین فصل انیمیشن Arcane یک اقتباس خارق‌العاده است.مشخصات سریال؛کارگردان: Pascal Charrue، Arnaud Delordنویسنده: Christian Linke، Alex Yeeکشور سازنده: ایالات متحده، فرانسهتعداد فصل‌های منتشر شده: یک فصلتعداد قسمت‌ها: 9 قسمتصداپیشگان: هیلی استاینفلد، الا پورنل، کوین آلخاندرو، کیتی لیانگ، جیسون اسپیساک، شهره آغداشلو (ایرانیه بهله?)، توکس اولاگوندویه، جی‌بی بلانک، هری لوید، میا سینکلر جنسIMDB: 9/1 (رتبه 14ام از 250 فیلم برتر IMDB)و در نهایت میریم سراغ لینک‌ها؛لینک دانلود سریال با سانسور بالاترین کیفیت (همون فیلیموی خودمونه باو)لینک دانلود سریال انواع اقسام مدل‌ها بدون سانسورلینک دانلود آلبوم موسیقی متنلینک دانلود آلبوم موسیقی متن OST (متاسفانه لینک غیر فیلتر کل آلبوم رو نتونستم پیدا کنم و چون لینک اسپاتیفای هست به فیلترشکن احتیاج دارید برای باز کردنش)لینک پخش تریلر لینک موزیک ویدیو Enemy (فیلتر) (غیر فیلتر)دیگه لینک چیشو بزارم اخه?خب! اینم از این! اگه در کل میخواین بدونین ببینین یا نه، ببینش لنتی?در اخر خوشحال میشم اگر سریال رو دیدین، توی بخش کامنت نظرتون رو راجبش با ما به اشتراک بزارید و اگرم ندیدین یه چیزی بگین کلا:&gt; ممنون که با من همراه بودین:)</description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>Bahar_JI</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 12:35:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی انیمیشن the mitchells vs. the machines</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-the-mitchells-vs-the-machines-lwge20kzv3r5</link>
                <description>انیمیشن the mitchells vs. the machines (میشل ها در برابر ماشین ها) جدیدترین انیمیشن سونی است که تقریبا یک هفته ای از پخش آن در سرویس استریم نتفلیکس گذشته است. داستان انیمیشن درباره یک دختر است که میخواهد در کالیفرنیا فیلمسازی بخواند و با خانوادش هم نمیسازد اما ناگهان یک سفر ماشینی اجباری برایش پیش میایید و ... توجه: این پست هیچگونه اسپویلی ندارد و هیچ جای داستان برای شما لو نمیرود. با خیال راحت بخوانید :)این انیمیشن اولین بار با نام connected شناخته شد اما وقتی سونی حق پخش آن را به نتفلیکس فروخت، نام انیمیشن نیز با آن تغییر کرد. از آنجایی که سونی این انیمیشن را ساخته است، از لحاظ بصری شباهت های زیادی میتوان بین این انیمیشن و انیمیشن تحسین شده و اسکار گرفته spider-man into the spider-verse پیدا کرد. همچنین اگر با کتاب های بیگ نِیت آشنایی داشته باشید، قطعا میتوانید الهاماتی از طراحی بصری این کتاب را در طول انیمیشن پیدا کنید. در مجموع این انیمیشن از لحاظ بصری چشم نواز و زیبا است و از حالت واقع گرایانه فاصله گرفته و بیشتر حالت فانتزی و کارتونی به خود گرفته استحتی اگر خیلی اهل فیلم و سریال هم باشید، باز هم به سختی بازیگران این انیمیشن را میشناسید. تنها بازیگر معروفی که در این انیمیشن حضور دارد، خانم Olivia Colman بازیگر فیلم the father و سریال the crown است که اگر فیلم the father را دیده باشید، با قدرت بازیگری و بیان خوب این بازیگر آشنایی دارید. البته نه اینکه چون بازیگران معروف نیستند، در انیمیشن حضور بدی داشته باشند، بلکه حضور آن ها فراتر از قابل قبول بوده و حتی در بعضی از موارد واقعا سعی کرده اند بهترین حالت ممکن را اجرا کنند.و حالا میرسیم به داستان انیمیشن. قطعا داستان این انیمیشن در حد انیمیشن soul یا مواردی از این دست نیست اما خب باز هم داستانی قابل قبولی ارائه میکند. پیام مهمی در طول انیمیشن وجود دارد که متاسفانه گریبان گیر خیلی از انسان های روی زمین است. اینترنت با تمام خدمات و خوبی هایی که دارد، اگر مدیریت نشود، قطعا به زندگی اصلی ضربه میزند و این موضوع در طول انیمیشن به خوبی بیان میشود. در طول داستان ما شاهد یک سری بی منطقی هایی هستیم که با منطق داستان جور در میایید! (خودم از جمله ای که گفتم تعجب کردم). قوانینی که در طول انیمیشن تعریف میشود کمی غیر منطقی تر از دنیایی است که در آن زندگی میکنیم و همین غیر منطقی آن را جذاب کرده و تبدیل به منطق اصلی داستان شده است. در واقع بی منطقی، منطق اصلی انیمیشن است. در مجموع هدف این انیمیشن هنری نیست و قرار است شما را سرگرم کند و شما را به بهترین حالت ممکن سرگرم کند و در آخر نیز پیام مهمی به شما میدهد.این فیلم به درد چه کسانی میخورد؟کسانی که در انیترنت غرق شده اند.کسانی که به ژانر خانوادگی، کمدی و انیمیشن علاقه دارند.کسانی که دوست دارند چند دقیقه ای سرگرم شوند.کسانی که با خانواده خود مشکل دارند و احساس میکنند خانواده اش او را درک نمیکنند.نمراتنمره imdb (متغیر در روز): 8/10نمره متاکریتیک: 81/100نمره راتن تمومِتوز: 98%خیلی ممنون که پست را مطالعه کردید، اگر از این پست خوشتان اومده یادتون نره لایک کنید و اگر نظری درباره پست و انیمیشن دارید حتما حتما اون رو در قسمت کامنت ها با من به اشتراک بگذارید.پست های مرتبط https://virgool.io/Animationtor/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B4%D9%87-hluchhbmdioq  https://virgool.io/@MAP.air/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-500-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-qca4q1ut7ium  https://virgool.io/Novira/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-raya-and-the-last-dragon-e07ixqkjoyht </description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>map air</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 17:24:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل و نقد انیمیشن Soul و مقایسه ای با انیمیشن Inside Out</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-inside-out-wkkezvavuhs5</link>
                <description>سلام!خوبین؟من خودم نقد انیمیشن خیلی می دوستم ولی تنبل تر از اونی هستم که بشینم نقدای بقیه رو بخونم،ببینم با کجاها موافقم یا خودم کلی راجب یه فیلم بنویسم. ولی آلبالو دینی بر گردن من گذاشت که دیگه مجبورم نقد انیمیشن روح رو بنویسم و منتشر کنم!مطالبی که پایین تر می بینین ترکیبی از نقدهای چند سایت مختلف و همچنین من قاطی باهاشونهاگه حوصله داشتین پیشنهاد می دم برین نقد همه سایتا رو بخونین⛔اگه فیلم رو ندیدین باید بگم خیلی جاها این متن حاوی اسپول فیلمه، پس بعد نگین نگفتم!soulانیمیشنی که برای اولین بار اکران آنلاین رو تجربه کردنام انیمیشن: Soulشرکت سازنده: Disneyکارگردانان: Pete Docter, Kemp Powers 8.1 از IMDb: 10بودجه: 150 میلیون دلارفروش: 135.7 میلیون دلارخلاصهجو گاردنر یک معلم موسیقی در یک مدرسه معمولی است و با اینکه از کارش راضی به نظر می‌رسد اما رویای بزرگتری در سر دارد: اینکه بتواند روزی در یک گروه موسیقی خوب بنوازد و شب‌ها را با آنها به سر کند. این مرد میانسال مجرد اما تا به امروز بخت و شانسی همراهش نداشته و مادرش نیز اصرار دارد که یک کار با حقوق ثابت و بیمه برای خودش دست و پا کند تا زندگی‌اش به درستی پیش برود.اوضاع زمانی دگرگون می‌شود که بالاخره به واسطه یکی از دانش آموزان قدیمی جو، او می‌تواند با یک گروه کوچک همراه شود و تصمیم گرفته می‌شود تا در همان شب، اولین اجرایشان روی صحنه برود. جو در پوست خود نمی‌گنجد و در خیابان‌های شلوغ نیویورک می‌دود و در نهایت با افتادن در یک چاه عمیق، می‌میرد؛ یا به بیانی دقیق‌تر به کما می‌رود.بررسی جزییاتانیمیشن پر سر و صدای Soul از موردانتظارترین انیمیشن‌های سال گذشته بود که نقدهای آن اخیرا منتشر شده‌اند. انیمیشنی که برای اکران در سینماها برنامه‌ریزی شده بود ولی به علت قرنطینه و مشکلات ویروس کرونا اکران آنلاین را تجربه کرد.کارگردانی انیمیشن Soul را پیت داکتر (Pete Docter) مشهور که سابقه ساختن انیمیشن‌هایی مانند کارخانه هیولاها و بالا را در کارنامه دارد برعهده گرفته. همچنین در این انیمیشن افراد معروفی مانند جیمی فاکس (Jamie Foxx) و تینا فی (Tina Fey) صداگذاری شخصیت‌ها را برعهده داشتند.یکی از نکات مهم درباره انیمیشن Soul این موضوع است که برای اولین‌بار در تاریخ شرکت پیکسار، نقش اصلی یکی از انیمیشن‌های این کمپانی به شخصیتی سیاه‌پوست رسیده است. اتفاقی عالی برای مقابله با نژادپرستی که تاثیر مستقیمی روی نظر تماشاگران و منتقدین داشت.داستان فیلم Soul با معلم موسیقی سرخورده‌ای آغاز می‌شود که در تحقق اهداف و آرزوهایش شکست خورده و به جای تبدیل به ستاره‌ی جاز شدن حالا مسئول تربیت تعدادی بچه‌ی بی‌استعداد و بی‌علاقه به موسیقی است. در ابتدا به نظر می‌رسد که ما روایتی از تلاش یک مردِ سیاه پوست برای رسیدن به آرزویش را شاهد هستیم.خیلی زود اما مسیر داستان عوض می‌شود و منظره‌ی تازه‌ای پیش رویمان گسترده می‌شود؛ جهان پس از زندگی.بزرگترین دستاورد فیلم Soul را می‌توان یک نمایش تماشایی از جهان پس از مرگ دانست. استفاده از داستان‌های فولکلور مذهبی و مفاهیم کتاب‌های آسمانی جوری در داستان گنجانده و اجرا شده‌اند که تصاویر فیلم روح را می‌شود جدی‌ترین تلاش برای نمایش زندگی پس از مرگ دانست. پلی که به سمت نوری بی‌انتها ختم می‌شود و بهشت کوچکی که بچه‌ها پیش از ورود به دنیا در آن صاحب شخصیت می‌شوند؛ اینها انگار واقعی‌ترین تصاویری هستند ما در طول تاریخ سینما درباره‌ی جهان پیش یا پس از زندگی دیده‌ایم و به راستی چقدرهم آشنا هستند.دنیایی فارغ از هر مذهب و آیین و باورداستان Soul از این بخش به بعد به چند قسمت تقسیم می‌شود، وقایع دنیای برزخ مانند انیمیشن (که از آن با عبارت Great Before یاد می‌شود) و سرک کشیدن به مناطق مختلف این سرزمین جادویی و بازگشت به زمین و… جو گاردنر که ناگهانی مرده قصد دارد هرجور شده به زندگی برگردد و در این راه باید با روح متولد نشده‌ای به اسم ۲۲ (با صدای تینا فی) همکاری کند تا بلکه بتواند دوباره پا به کره خاکی بگذارد.اولین اقدام تحسین برانگیزی که سازندگان Soul انجام دادند اینست که در طراحی و نمایش و روایت دنیای پس از مرگ خود، کاملا پا را فراتر از آیین‌ها و مذاهب گوناگون دنیا گذاشتند. آنها کاری کردند که هر کس با هر عقیده‌ای ولو اینکه بی‌خدا باشد، بتواند با صحبت‌های مطرح شده در انیمیشن همذات پنداری کند. هوشمندی سازندگان تا جایی پیش رفته که حتی برای خلق فرشتگان! (در انیمیشن معلمین هستند) به هیچ یک از تعاریفی که در کتب مذهبی شده ارجاعی نداده‌اند و مسئولین برزخ را شبیه به نقاشی‌های پیکاسو درآوردند. آنها جنسی شبیه به «هواژل» دارند و معلوم نیست که دقیقا دو بعدی هستند یا سه بعدی و یا حتی جامد هستند یا گاز.در قسمت Great After که جهان پسابرزخی است نیز برای آغوش گرفتن مرگ، یک نور بزرگ در تاریکی طراحی شده که پله برقی به سمت آن می‌رود. این طرح و شمایل از مردن نیز مستقیما به دین و مذهب خاصی اشاره ندارد و باوری است که در میان اکثر مردم وجود دارد: نوری در تاریکی و به کام مرگ فرو رفتن. پیکسار این بخش را کمی ترسناک خلق کرده و مانند Inside Out خیلی صریح به این مسائل می‌پردازد و نمی‌خواهد الکی دروغ بگوید. قسمتی که ارواح به سمت مرگ پیش می‌روند برای عده‌ای ترسناک است و برای عده‌ای نیست، درواقع تاکید می‌شود که مرگ برای عده‌ای وحشتناک است و ترسیدن از آن اشکالی ندارد. همانطور که در Inside Out گفته شد که گریه کردن اشکالی ندارد.حقیقت تلخانیمیشن Soul مرگ را نه ترسناک، که رویدادی ناگهانی و غیرقابل پیش بینی نشان می‌دهد؛ در نهایت انسان محکوم به پذیرفتن این پایان است و تصویری که Soul از این واقعه‌ی ناگزیر نشان می‌دهد، به عنوان یک اثر برای تمام سنین، قابل تقدیر و مثال زدنی است. اما یکی از معدود نقدهایی که می‌توان به این اثر گرفت عدم همسویی پایان اثر و سرنوشت جو با پیام کلی داستان می‌توان دانست. معنای گزاره‌ی پیشین این نیست که ما با پایانی مواجهیم که به کلی پیام و مفهوم داستان را زیر سوال می‌برد و در خلاف جهت آن حرکت می‌کند؛ اتفاقا این پایان می‌آید تا بار دیگر پیام را با زبانی ساده‌تر برای بیننده بازخوانی کند. مسئله اینجاست که این پایان آنطور که باید به خدمت مفاهیم پذیرش مرگ به عنوان سرنوشت غیرقابل انکار و لزوم اهمیت دادن به تک تک لحظات و زیبایی‌های کوچک زندگی درنمی‌آید و از بار احساسی و تاثیرگذاری آن اندکی می‌کاهد. البته با نگریستن از نگاهی دیگر به این اقدام، می‌توان دریافت که پیت داکتر قصد نداشته پایان این ساخته‌ی خود را به عنوان اثری خانوادگی بیش از حد غمگین و تلخ کند.از این قبیل بیان حقیقت‌ها در Soul به کرات دیده می‌شود. کل انیمیشن بر پایه یک پیام اصلی استوار است و آن هم اینست که باید Sparkle خود را پیدا کنید. مفهوم Sparkle (به معنی براق و درخشان) در اینجا یعنی همان استعداد. همان هدف. چیزی که باعث می‌شود زندگی برای شما مفهوم پیدا کند.افراد زیادی هستند که دقیقا نمی‌دانند می‌خواهند با زندگی چه کنند. کسانی که از هیچ شغل و حرفه‌ای خوششان نمی‌آید و از همه چیز بیزار هستند. آنها دنیا را حوصله‌سربر می‌دانند و می‌خواهند پول گنده‌ای به صورت مفت به دستشان بیاید و زندگی‌شان را انجام دهند و یا برخی از آنها این انتظار را هم ندارند و می‌خواهند فقط روزمرگی‌هایشان بگذرد و تمام شود. از این قبیل افراد (بخصوص بخش اول) در ایران کم نیستند و Soul دقیقا می‌خواهد تلنگری به آنها بزند.great beyondروح ۲۲روح متولد نشده ۲۲ از همین دسته افراد است که نمی‌داند چه از زندگی می‌خواهد و برای همین هم علاقه‌ای به تجربه زندگی ندارد. او حتی علاقه‌ای به دنیا آمدن ندارد و جهان ما انسان‌ها را جایی ملال آور می‌پندارد. ترجیح او این است که دیگران را اذیت کند و صبح تا شب به هیچی فکر نکند.۲۲ داستان‌های زیادی در مورد زندگی شنیده،‌ قصه‌هایی از استادان فانی پیشینش از جورج اورول،‌ مادر ترزا گرفته تا فروید و آبراهام لینکلن،‌ که هیچکدام نتوانسته‌اند در او شوقی برای پا به دنیا گذاشتن ایجاد کنند. از اینجا فیلم شروع به فلسفه‌بافی خود می‌کند و به سراغ یکی از سخت‌ترین پرسش‌های بشری می‌رود: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟مادر ترزای مهربان از ۲۲ متنفر است و آبراهام لینکلن نیز از دست او به ستوه در آمده است. گاندی نتوانسته حریف افسردگی او شود و افراد دیگر نیز کاری از پیش نبردند.اشخاصی که در این شبه افسردگی گیر می‌کنند، خودشان نمی‌خواهند از آن بیرون بیایند. ۲۲ نیز از آن دسته افراد است و دوست دارد که خودش را در باورهایش محاصره کند. او در بخشی از انیمیشن می‌گوید مخصوصا با صدایی روی مخ حرف می‌زند تا دیگران را ناراحت کند. کاراکتر او دقیقا فردی است که از همه چیز بیزار است و اینکه از او تنفر داشته باشند نیز مایه تسلی‌اش است چرا که راهی بلد نیست تا بقیه بتوانند او را دوست داشته باشند.فصل میانی داستان، جایی که روح جو وارد کالبد یک گربه شده و روح ۲۲ در بدن جو حلول یافته، از درخشان‌ترین بخش‌های سینمایی سال است. نوع جهان بینی ۲۲ به عنوان کسی که درکی از زندگی روی زمین و احساسات ندارد در تصاویری سرخوشانه و در ارتباط با انسان نشان داده می‌شود. یک ریتم آرام در کنار شوخ‌طبعی به قاعده و نمایش اتفاقاتی عادی در زندگی، مثل تجربه‌ی یک طعم تازه یا افتادن برگ درختان، با اینکه بارها و بارها در داستان‌های مختلف تکرار شده و حتی گاهی به ابتذال کشیده شده‌اند اما اینجا با تکیه بر منطق درست روایی اصلا از خط بیرون نمی‌زنند و حس امیدبخشی خود را از دست نمی‌دهد. درست است که فیلم Soul با وجود تلاش زیاد برای جلوگیری از این موضوع، بعضا درگیر سانتی‌مانتالیسم هم می‌شود، اما شعارهایی هم که گاهی مطرح می‌شود -مثلا لحظه‌ی انتهایی که با دیالوگ «دیگر باید قدر تک‌تک لحظات زندگی را بدانم» تمام می‌شود- خیلی توی ذوق نمی‌زنند و منطق داستانی خودشان را دارند.جو گاردنرقهرمان داستان (جو) نیز مردی میان سال است که جزو معدود روح‌هایی در تاریخ بوده که می‌خواسته به زمین برگردد (هرچند این موضوع کمی عجیب به نظر می‌رسد). او تازه رویای خود را در زندگی به مرحله عملیاتی رسانده و نمی‌خواهد مسیر تازه زندگی‌اش را در دنیای پس از مرگ سپری کند. او مردی است میانسال که به نظر می‌رسد زندگی عاشقانه خاصی هم ندارد و هنوز پسر مامان است.می‌توان گفت او چشمش را به تمام دیگر زیبایی‌های جهان بسته و صرفا به تک رویایش فکر می‌کند.جو عاشق موسیقی است و آجرهای زندگی‌اش را بر پایه این عشق نهاده است. مادرش به او می‌گوید که موسیقی و عشق او به این هنر، برایش صبحانه روی میز نمی‌چیند و جو می‌گوید که «پس من صبحانه نمی‌خورم». او نمونه آدم موفقی است که دنبال راه دلش رفته و واقع‌بینانه با این مساله برخورد می‌کند.در واقع سازندگان در بخش معرفی و پرورش شخصیت جو نیز از همان صراحت کلام استفاده کرده‌اند. آنها می‌گویند که دنبال کردن آرزوها شاید به ثروت نرسد (هرچند تمام گروه پیکسار، آرزوی انیماتور بودن خود را دنبال کردندو احتمالا وضعشان هم بد نیست!) ولی اگر می‌خواهید دنبال رویاهایتان باشید، باید این مساله را بپذیرید. این موضوع بخصوص در زندگی و معیشت ما ایرانیان بسیار بیشتر از فرهنگ و زندگی در کشوری چون آمریکا به چشم می‌خورد و پیام اخلاقی فیلم در پرورش شخصیت جو، کاملا مانند مشت به صورت ما تماشاگر ایرانی برخورد می‌کند. این پیام دقیقا همان جمله معروف قدیمی است که می‌گویند «کدامین کس از شاعری برج ساخت؟»همچنین جو کسی است که بیش از حد برای یک هدف تلاش می‌کند به طوری که دیگر بخش‌های زندگی را فراموش کرده و لذت بردن از دنیا را فقط در پیانو زدن می‌داند در حالی که دنیا ابعاد بسیار بیشتری مانند گاز زدن یک پیتزای خوشمزه دارد.او اولین قهرمان سیاهپوست در انیمیشن‌های پیکسار است و از این حیث نیز یک کاراکتر تاریخ‌ساز به شمار می‌رود. جو هم خر را نمی‌خواهد و هم خرما را. او می‌خواهد پی عشق و زندگی‌اش برود ولو اینکه میز صبحانه‌ای برایش در کار نباشد. این مساله در کشوری که بتوان با حداقل درآمد یک زندگی بخور و نمیر داشت منطقی‌تر است تا در ایران که به خاطر وضعیت اقتصادی، این کار عملا شدنی نیست. در هر حال آنها انیمیشن را برای وضعیت اقتصادی حاد کشور ما نساختند! و پیام درستی را منتقل می‌کنند: «دنبال رویاهایتان باشید، اگر موفق شدید که فبها و اگر نشد هم حداقلش این است که در زندگی گیر نکرده‌اید و به رویای خودتان چنگ زدید.»«من گیر کردم»صحبت از «گیر کردن» شد. در دنیای برزخ گونه انیمیشن، افرادی وجود دارند که در زندگی خود گیر کرده‌اند. برخی از این گیرها یک حواس پرتی است (درست مانند وقتی که مغز یکهو خالی می‌کند و تهی از هیچ چیزی می‌شود. مانند لحظه‌ای که بدون هیچ فکری به دیوار زل می‌زنیم) و برخی از آنها حادتر است و به نوعی معنای اسارت دارد.نمایش هر دوی این «گیر کردن»ها به زیبایی انجام شده. در اولین حالت، روح انسان دور یک هاله تنیده می‌شود که با یک سوزن بادکنک می‌ترکد (مثل لحظه یک بشکن و پریدن شما از حالت زل زدن) و در دیگری که مساله عمیق تری در جریان است، هاله‌ای از سیاهی و هیولا شکل دور انسان را فرا می‌گیرد. افرادی که اسیر مال و منال دنیا شدند و یا با افکار پوسیده خودشان را می‌خورند و زخمش می‌کنند. این افراد نیازمند کمک بیشتری از اطرافیان خود هستند و باید برایشان کاری کرد تا از این هیولای سیاه رهانیده شوند و با یک بشکن کارشان حل نمی‌شود.در جایی از فیلم Soul چند روح با کشتی رنگارنگ و با لنگری که به شکل نماد صلح است، روحِ شخصی را که تمام فکر و ذکرش درگیر شاخص‌های بورس ‌و پول درآوردن شده را نجات‌ می‌دهند و او را  تشویق به تجربه‌ی زندگی واقعی می‌کنند. تمام حرف فیلم Soul همین است؛ دعوت به دست کشیدن از آرزوهای بزرگ و لذت بردن از زندگی. فیلم ‌Soul درمورد جدی نگرفتنِ جاه‌طلبی‌هاست. جو تا انتها تصور می‌کند جرقه‌ای که می‌تواند ۲۲ را به زمین بفرستند یک هدف منحصر به فرد است؛ یک اشتباه فاحش که منعکس کننده‌ی یک ایدئولوژی رقابتی و بی‌فایده در طول زندگی است، رقابتی دائم با خود و دیگران برای شماره یک بودن. پیکسار با فیلم روح ایده‌هایی چون: هر کس استعداد خاص خودش را دارد، لازم است تلاش کنید تا به خواسته‌هایتان برسید و هدف داشته باشید و برایش بجنگید… و جملات و مفاهیم دیگری از این قبیل را دست می‌اندازد و کنار می‌زند و آرام در گوشمان می‌گوید: هدفی وجود ندارد،‌لذت ببرید. (قبول یا رد این توصیه به عهده خوتان)شخصیت پردازیشخصیت پردازی ۲۲ و قهرمان فیلم یعنی جو از جمله برگ‌های برنده Soul است با این وجود باید اعتراف کرد که رابطه این دو به هیچ وجه به رفاقت‌های دیگر پیکسار نظیر مایک و سالی و یا وودی و باز نمی‌رسد. همچنین تعداد شخصیت‌های کمی که در Soul وجود دارد (در واقع همین دو شخصیت را داریم و بقیه شبیه پیام بازرگانی هستند) باعث شده تا انیمیشن کمی خالی و خلوت از داستان سرایی به نظر برسد.نقاط ضعفاساسا هسته داستان Soul در یک جمله کارت دعوت تولد هم می‌تواند جای بگیرد. در واقع در تمامی کارهای پیکسار ما تقریبا آخر قصه را می‌دانیم چرا که کمتر سنت شکنی در آثارش دیده می‌شود. ما می‌دانیم که احتمالا با یک پایان خوش روبرو هستیم و قرار است ۲۲ از این حالت بیرون بیاید، مهم اینست که این اتفاق «چطور» رخ می‌دهد. جادوی داستان سرایی پیکسار در همین «چطور‌»هایی است که داستانش را پیش می‌برد و در Soul این کار به درخشانی دیگر آثارش نیست. Soul با مفهوم مرگ و زندگی بازی می‌کند اما اولا آنچنان برای کودکان (مخاطبین اصلی یک انیمیشن) قابل درک نیست و دوما مشکلاتی در این روایت وجود دارد که آن را سطحی‌تر از آثار گذشته کرده است. بگذارید بیشتر کنکاش کنیم.انیمیشن Soul در پی موفقیت Inside Out ساخته شده است و قصد دارد ادامه راه همان انیمیشن باشد. یک انیمیشن با مفهومی عمیق بدون حضور خیر و شر و مبارزه این دو بایکدیگر که به «زندگی» می‌پردازد. این موضوع واضح و مبرهن است ولی اتفاقی که در ساخت آن رخ داده اینست که اگر Inside Out یک کلاس روانشناسی جذاب بود، Soul یک کلاس فلسفه پر از شعار است. Inside Out درس زندگی را به همه مخاطبین خود اعم از کوچک سال و بزرگ سال با کاراکترهایی جذاب و دنیاهایی متفاوت یاد می‌داد و پیام‌هایی که در بطن خود داشت را خیلی زیرپوستی منتقل می‌کرد. در Soul اما این پیام‌ها بسیار تابلو هستند و همچنین مفاهیم آن برای مخاطبین کم سن و سال احتمالا بسیار گنگ خواهد بود. کمتر بچه‌ای است که با یک مرد میانسال و بحران‌های زندگی‌اش همذات پنداری کند اما همان بچه‌ها با شخصیت‌های Inside Out و طراحی بامزه‌شان، انس می‌گرفتند.طراحی گرافیکی دنیای پیش از تولد کمی توی ذوق می‌زند و کمی بی‌حوصلگی در آن دیده می‌شود. به جز طراحی بسیار خوب فرشتگان (معلم‌ها، یا هر اسم دیگری که دوست دارید روی آنها بگذارید) طراحی روح‌ها بسیار ساده و پیش پا افتاده است. همه چیز بیش از حد آبی است و چشم‌ها خیلی زود خسته می‌شوند. خوشبختانه پیکسار سر بزنگاه لوکیشن را عوض می‌کند و هرچند زمانی که داستان به روی زمین بازمی‌گردد، ریتم خود را تا حد زیادی از دست می‌دهد. در دنیای روی زمین فقط رویارویی جو و مادرش است که ارزش دیدن دارد و مابقی سکانس‌ها به زور چپانده شده تا ما بپذیریم که یک روح بیزار از دنیا و زندگی، با خوردن پیتزا و کارهای پیش پا افتاده دیگر به این جهان علاقه‌مند می‌شود.سرسری بودن پایان بندی داستان کاملا واضح است و پاشنه آشیل فیلم دقیقا در همین بخش دیده می‌شود. در این بخش Soul عملا یک مانیفست یا به بیانی بهتر یک شعارنامه می‌شود که می‌خواهد هرآنچه را نتوانسته در طول مدت زمان یک ساعت و نیم خود بگوید، فریاد بزند. در اینجا انگار کارمندان به ساعت پایانی کاری خود نزدیک شده‌اند و می‌خواهند هرچه زودتر تعطیل کنند و بروند و Soul هم می‌خواهد خیلی زود بساط قصه‌اش را جمع کند، قصه‌ای که با وجود نقص‌های کوچک بسیار خوب پرورانده شده ولی در پایان بندی نمی‌تواند به همان خوبی ظاهر شود.اینم یه پست دیگه در باره انیمیشن روح: https://vrgl.ir/xHbbo منابعی که ازشون کمک گرفتم: https://vigiato.net/p/153188  https://www.sargarme.com/soul-2020-review/  https://www.zoomg.ir/movie-tv-show-review/332135-soul-animation-review/  https://psarena.ir/soul-ratings/ تموم شد!امیدوارم خوشتون اومده باشه?اگه نظری دارین که بخواین تو بخش کامنتا بگین خوشحال می شم ببینمش :))و همین دیگهختم جلسه?</description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>dark astronaut</author>
                <pubDate>Sun, 02 May 2021 10:27:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل انیمیشن زوتوپیا</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B2%D9%88%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7-ptg2deh0nsy5</link>
                <description>سلام :)خوبین؟خب این دفه اومدم با تحلیل انیمیشن زوتوپیا که به احتمال زیاد بیشترتون دیدینش!باید بگم که این تحلیل بلنده پس اگه حوصله خوندنشو ندارید بوک مارک کنید :)بله انیمیشن Zootropolis یا همون زوتوپیا https://www.aparat.com/v/Gvp0W نام انیمیشن : Zootropolisتولید کننده: Disneyتوزیع کننده: Disneyامتیاز: 8.1 از 10 – میانگین رای 309,090 نفرامتیاز کاربران: 9.0 از 10 – میانگین رای 4136 نفربودجه: 150 میلیون دلارفروش: 1024 میلیون دلار«زوتوپیا» فقط به این دلیل به یکی از بهترین انیمیشن‌های سینما تبدیل شد که والت دیزنی دست به حرکت غافلگیرکننده‌ای زد و آن هم این بود که آنها کلیشه‌های خودشان را فراموش کردند و تصمیم گرفتند چیزی بسازند که حداقل هیچکس انتظارش را از آنها نداشت. محصول نهایی به انیمیشن کودکانه‌ای تبدیل شده بود که لبریز بود از بحث‌های زیرمتنی سیاسی و اجتماعی و نژادی!آز، شهری بود که در آن همه آرزوها و خواسته ها به حقیقت می پیوست و در یک کلام سرزمین آرزوها بود. آرزوهایی که در بالاترین حد، برای سالکان و پویندگان خود، پاداش هایی چون شجاعت، مهربانی و شوق رسیدن به خانه را به ارمغان می آورد.در آن سال ها که مصادف با شروع جنگ جهانی دوم بود، مدینه فاضله مردم آمریکا، به خصوص کودکان درگیر در جنگ، در موارد خاصی چون شجاعت و خانه خلاصه می شد. خانه ای که به عنوان نمادی از سرزمین مورد هجوم واقع شده، معرفی می شد و برای حفاظت از آن به شجاعتی نیاز بود تا مدینه فاضله گمشده (نابود شده در جنگ) که در آن سال ها چندان آرمانی و دور از دسترس نبود، دوباره احیاء شود.اما با گذشت زمان و گذر از سال های سخت و دردناک جنگ، یکبار دیگر مفهوم آرمانشهر یا همان مدینه فاضله توسط متفکران غربی مورد تجدید نظر قرار گرفت و این مفهوم به شکل دیگری احیاء شد. اینبار این مفهوم قرابت بیشتری با مفهوم کلاسیک خود از تعریف فلاسفه یونانی از این واژه داشت و تا حد زیادی به یک “عدالت شهر” اشاره می کرد.بدین ترتیب، ناظمان عدالت پدیدار شدند و فرهنگ ابرقهرمانی، نوید بخش ظهور آرمان شهرهای جدید (با فاکتورهایی که گهگاه تعابیری متفاوت داشتند) شد. شکل گیری شهرهایی چون گاتهام (Gotham City) و نیویورک (شهر مرد عنکبوتی) و… نمونه ای از الگوی جدید آرمانشهرهایی بودند که غرب در سال های پس از جنگ به دنبال احیای آن ها بود و مهمترین مولفه آن، عدالت عمومی معرفی می شد.البته با افول محبوبیت ابر قهرمان ها و نمایان شدن پوچی شعارهای تبلیغی پیرامون آن ها، این مدل جدید هم دوام چندانی پیدا نکرد و با گذشت زمان و تغییر دیدگاه ها و باورهای عمومی مردم، باز هم مفهوم اتوپیا در جوامع غربی و به طور خاص کشور آمریکا، دچار تغییر و تحول ایدئولوژیک شد.اینبار، صحبت از سرزمینی به میان آمد که در آن آزادی مطلق و بی قید و شرط (در معنای عام و خاص و به صورت نامتناهی) به عنوان مولفه اصلی ساختاری اتوپیای جدید معرفی می شد و تحقق آن، به معنای تعالی راستین بشر بود!نمونه چنین آرمانشهری را می توان در جدیدترین اثر شرکت دیسنی، “باغ وحش آرمانی!” (Zootopia) به وضوح مشاهده کرد. اثری که در فبریه سال 2016 به کارگردانی آقایان بایران هاوارد (Byron Howard)، ریچ مور (Rich Moore) و جارد بوش (Jared Bush) به نمایش عمومی درآمد و در آن تمام مولفه های مورد نظر اتوپیای جدید غرب به تصویر کشیده شده بود.برای نگارش داستان این اثر سینمایی، 7 نویسنده Byron Howard)، Rich Moore، Jared Bush، Josie Trinidad، Jim Reardon، Phil Johnston و (Jennifer Lee برجسته هالیوود دست به کار شدند. افرادی که سابقاً در آثاری چون انیمیشن سریالی سیمپسون ها (The Simpsons) رالف خرابکار (Wreck-It Ralph)، گیسو کمند (Tangled)، بولت (Bolt)، مولان (Mulan) و پوکوهانتس (Pocahontas) نیز فعالیت داشتند.پیش از شروع تحلیل محتوای این انیمیشن و مولفه های موجود در آن، لازم است تا ابتدا نگاهی به نام این اثر داشته باشیم.“باغ وحش آرمانی!” نامی عجیب و نامأنوس برای انیمیشن مخصوص کودکان که به نظر می رسد بیشتر برای بیان مفهومی فلسفی به بزرگترها به وجود آمده باشد.باغ وحش در معنا، به مکانی گفته می شود که در آن حیوانات مختلف از اقصی نقاط جهان، در یک مجموعه گرد هم جمع آوری شده و بنا به اقتضای بومی و عادات غذایی، از آن ها نگهداری می شود. حیواناتی که در باغ وحش نگهداری می شوند، معمولاً دارای محدودیت هایی نسبت به حیواناتی که در طبیعت زندگی می کنند، هستند و دنیای کوچکتر و بسته تری را تجربه می کنند. پس رسماً می توان باغ وحش را از نگاه یک حیوان ساکن در آن، به عنوان محدودیت محض تعریف کرد. حال بیایید کلمه اتوپیا را با کلمه باغ وحش ترکیب کنید تا متوجه پارادوکس عجیب ساختاری آن شوید: آرمان شهر محدود حیوانات!!برای روشن شدن موضوع، بهتر است نگاهی به داستان و مولفه های موجود در آن بیندازیم…داستان با اجرای نمایشی توسط تعدادی از بچه های حیوانات، آغاز شده و طی آن از دوران گذار از بدویت شکار و شکارچی بودن و رسیدن به بلوغ فرهنگی و تعاملی میان دشمنان سنتی، که همان دستیابی به اتوپیای حیوانات (باغ وحش آرمانی) است، صحبت به میان می آید:– خرگوش: ترس، حیله، حرص خون… هزاران سال قبل، این‌ها قدرت‌هایی بودن که بر دنیا حکومت می کردن. دنیایی که در اون شکار از شکارچی می ترسید و شکارچیان، میل زیستی غیر قابل کنترلی برای آسیب زدن و له کردن داشتن. اون زمان‌ها، دنیا به دو قسمت تقسیم شده بود: شکارچیان بد طینت، یا شکارهای مهربان. اما در طول زمان، ما پیشرفت کردیم و از روش‌های وحشیانه‌ ابتدایی، فراتر رفتیم. حالا شکارچیان و شکار با هم در هماهنگی زندگی می کنن و تمامی پستانداران جوان، فرصت‌های بیشماری دارن…– گوسفند: آره، من دیگه نباید از ترس در یه گله قایم بشم. در عوض، می تونم یه فضانورد بشم– پلنگ: دیگه لازم نیست یه شکارچی تنها باشم. امروز، می تونم به دنبال شکار فراریان مالیاتی باشم. من یه مأمور مالیاتی می شم و می تونم دنیا رو یه جای بهتر کنم.– خرگوش: من قراره یه افسر پلیس بشم. ممکنه برای کم عقل‌ها، غیر ممکن به نظر بیاد، اما درست 340 کیلومتر اونطرف‌تر شهر بزرگ “باغ وحش آرمانی” قرار گرفته. جایی که اجداد ما برای اولین بار در صلح و آرامش دور هم جمع شدن و اعلام کردن که “هر کسی می تونه هر چیزی بشه”.در بخش ابتدایی داستان، طی همین دیالوگ های به ظاهر ساده، کل مانیفست اثر به صورت فشرده و البته کامل و مفصل، به مخاطب ارائه شده و او را به یکباره در فضای ترسیمی مربوط به اتوپیای جدید رها می کند.برای فهم بهتر موضوع، لازم است تا با دقت بیشتری به این دیالوگ ها نگاه کنیم:“هزاران سال قبل، قدرت‌هایی بودن که بر دنیا حکومت می کردن: شکار و شکارچی”.در این جمله، دنیا به صورت محیطی دو قطبی متشکل از شکار و شکارچی توصیف می شود. دنیایی که در آن حتی شکارچیان هم به دو گروه بد طینت و مهربان تقسیم می شدند.حال بیایید این جهان دو قطبی مطرح شده را از دیدگاه دیگری مورد بررسی قرار داده و کمی آن را ریشه یابی کنیم…معمولاً اصطلاح جهان دو قطبی و ناامنی جهانی، اصطلاحاتی بودند که در دوران جنگ سرد به کار گرفته می شدند و منظور از دو قطب، دو ابر قدرت شوروی و آمریکا بودند که به واسطه درگیری و کشمکش های میان آن ها، امنیت جهانی مدام با چالش ثبات روبرو می شد.آن ها از منظر منطق این انیمیشن هر دو شکارچی محسوب می شدند. فقط یکی بدطینت و دیگری مهربان! شکار هم متعاقباً کشورهایی هستند که به واسطه جاه طلبی این کشورها مورد استعمار قرار گرفته و اصطلاحاً شکار می شدند!با پایان دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی، به اجبار جهان دستخوش تحول و هرج و مرج بزرگی شد. به گونه ای که این تحول تمام زمینه ها و ابعاد زندگانی انسان و جوامع بشری را دستخوش دگرگونی ساخت. این دگرگونی همه جانبه لزوم تجدید نظر در مفهوم امنیت ملی را نیز ایجاب می کرد، زیرا با برداشت سنتی گذشته از مفهوم امنیت ملی، دیگر نمی شد به اقدامات عملی و سودمند مبادرت ورزید. در نتیجه، برای تأمین امنیت جهانی، تدبیر جدیدی اندیشیده شد و نظریه نزدیکی و همکاری دو شکارچی و تعامل آن ها با شکار (توهمی که در واقع به شکار داده می شود) مطرح گردید تا بدین ترتیب فرصت های برابر برای جهان جدید و ساکنان آن فراهم شود!! موردی که در انیمیشن “باغ وحش آرمانی” به صراحت به آن اشاره می شود.نکته دیگر موجود در این دیالوگ ها، همزیستی مسالمت آمیز پستانداران با یکدیگر در این آرامنشهر است. در آنجا هیچ خزنده، پرنده و یا آبزی ای یافت نمی شود و آنچه به عنوان جهان متمدن از آن یاد می شود، تنها اجتماع پستانداران مختلف است. البته این موضوع با منطق حاکم بر ماهیت یک باغ وحش در تضاد جدی است و اینجاست که مشخص می شود منظور از آرمانشهر تصویر شده در این انیمیشن، مکانی ایزوله و دستچین شده است.با چنین دیدگاهی، جودی هاپس (Judy Hopps) خرگوشی که شخصیت اصلی داستان محسوب می شود، روستای محل زندگی خود را ترک کرده و با نیت عضویت در آکادمی پلیس، سوار بر قطار تمدن! به سمت “باغ وحش آرمانی” نقل مکان می کند (به نظر می رسد که نام این شخصیت از نام هنرپیشه نقش اول فیلم جادوگر شهر آز، جودی گارلند (Judy Garland) الگوبرداری شده باشد).جودی در طول سفرش تا رسیدن به آرمانشهر، به اجبار از مناطق مهمی گذر می کند که تأمل در چیدمان آن ها بسیار مهم و ضروری است. پیش از ورود به شهر، قطار از میان صحرایی خشک و بی آب و علف که به “میدان صحرا” معروف است، عبور کرده و دوربین در آنجا دسته ای از شترها را در حال مسابقه دوی صحرانوردی به تصویر می کشد. این اولین و آخرین باری است که شترها در این انیمیشن نمایش داده می شوند.سپس قطار از منطقه ای برفی به نام “شهر تندر” گذر کرده و پس از عبور از تونلی بلند، وارد منطقه ای جنگلی به نام “جنگل پر باران” شده و در انتها، به مرکز شهر یا همان “باغ وحش آرمانی” می رسد.این سه منطقه، همگی در یک نکته اشتراک دارند: شرایط جوی موجود در آن ها بسیار مصنوعی و ساختگی هستند. مثلاً در منطقه صحرا می توان جزایر مصنوعی و یا برج نخل شکلی را دید که بیننده را به شدت به یاد مصنوعات معماری موجود در دبی می اندازد.منطقه برفی هم با دستگاه های برف ساز هویت برفی پیدا کرده و بناهای آن به شدت یادآور شهر مسکو هستند. جنگل هم با فواره های باران ساز، حالت استوایی خود را حفظ کرده، اما در این بین، بافت شهری را می توان طبیعی ترین منطقه دانست که از قضا شهرهای اروپایی نظیر لندن و سیدنی را در نظر بیننده تداعی می کند.صحرا را می توان در این چیدمان، منطقه ماقبل تمدن نامید. در طول داستان، تعمداً به این منطقه و ساکنان آن بی توجهی می شود و به هیچ وجه رویدادی در آن شکل نمی گیرد و مراجعتی به این لوکیشن اتفاق نمی افتد!! هیچ شتری در “باغ وحش آرمانی” وجود ندارد. هیچ پستی در اختیار شترها نیست و اصلاً این منطقه به کل فراموش شده است. در واقع، می توان صحرا و ساکنان آن را نمادی از کشورهای عربی دانست که از نظر تمدن غرب، خارج از تمدن نوین و ماقبل مدینه فاضله مورد نظر غرب قرار دارند. آن ها در این تمدن جایگاهی ندارند و هیچکس به بود و نبود آن ها اهمیتی نمی دهد. فقط افراد ساکن در این آرمانشهر موظف هستند تا خود را با مخاطرات احتمالی ایجاد شده از طرف صحرا نشین ها (نظیر توفان شن) آماده کرده و برای دفع آن تلاش کنند. نگاهی مغرضانه که در آن اعراب، جز مزاحمت و دردسر تعریف دیگری ندارند و تنها سهم آن ها در آرمانشهر مد نظر غرب همین مقدار است!روس ها هم اوضاع بهتری نسبت به اعراب ندارند، با این تفاوت که مردمان آن ها در این آرامانشهر نقش هایی را عهده دار هستند و تا حدودی به بازی گرفته می شوند. همان موضوع مورد توافق سازگاری میان شکارچی ها، اما در نگاه سازنده، این افراد اعضای اصلی آرمانشهر محسوب نمی شوند و حضوری از سر اجبار دارند و بیشتر جرایم به آن ها نسبت داده می شوند (به نقش خرس های قطبی در خدمت موش دقت کنید.)ورود جودی به این آرمانشهر هم در نوع خودش جالب توجه است. او به هنگام ورود با هدفونی در گوش، به موسیقی Try Everything گوش می دهد که به نوعی تبیین کننده ماهیت رویایی اتوپیا در نظر مخاطب است:امشب اشتباه کردم و یه مبارزه دیگه رو از دست دادمبه خودم باختم، ولی دوباره شروع می کنمهمش شکست می خورم و به زمین میفتماما همیشه بلند میشم تا ببینم بعدش چی می شهپرنده‌ها که فقط پرواز نمی کنن، اونا به زمین میفتن، ولی باز بلند می شنهیچکس بدون اشتباه کردن چیزی یاد نمی گیرهمن تسلیم نمی شم. نه، من تسلیم نمی شمتا زمانی که به پایان کار برسم و بعدش دوباره شروع می کنمنه، دست از تلاش برنمی دارم، حتی اگه ممکنه شکست بخورمولی می خوام امتحان کنم. من تسلیم نمی شم، نه، من تسلیم نمی شمتا زمانی که به پایان کار برسم و بعدش دوباره شروع می کنمنه، دست از تلاش برنمی دارم، می خوام امتحان کنمولی می خوام امتحان کنم، حتی اگه ممکنه شکست بخورمهمه چیز رو امتحان کن. همه چیز رو امتحان کن. همه چیز رو امتحان کنمن همچنان اشتباهات جدیدی می کنم، هر روز اشتباهات جدیدی می کنمهمه چیز رو امتحان کن، همه چیز رو امتحان کن، همه چیز رو امتحان کناین موسیقی در واقع به نوعی کاربرد همان عینک های سبز رنگی را دارد که سال ها پیش سالکان شهر آز، برای ورود به آن، باید آن را به چشم می زدند تا بدین وسیله موقعیت این آرمانشهر را بهتر درک کنند (در واقع خود را فریب بدهند!). به همین دلیل هم سراب “باغ وحش آرمانی” همانند سراب “شهر زمرد” جادوگر آز، دوام چندانی نداشته و خیلی زود همه چیز آن رنگ می بازد.اولین موقعیت رنگ باختن سراب “باغ وحش آرمانی” برای هاپس، زمان ملاقات وی با افسر پلیس، بنیامین کلاوهازر (Benjamin Clawhauser) شکل می گیرد. جایی که کلاوهازر با دیدن هاپس او را زیبا (Cute) خطاب می کند و هاپس در اعتراض به این رفتار، به او تذکر می دهد که فقط یک خرگوش می تواند خرگوش دیگر را زیبا صدا کند. در واقع اعتراض هاپس به رفتار نامتعارف کلاوهازر به عشق و علاقه نامتعارفی است که اولین پیامد شعار “همه چیز را امتحان کن امتحان” در آرمانشهر حیوانات است و هاپس تازه وارد هنوز آن را درک نکرده و به آن خو نگرفته است.در ادامه، هاپس با چهره دیگری از این مدینه فاضله پوشالی آشنا شده و پوچ بودن شعارهای آن را بیشتر درک می کند.تبعیض حاکم در اداره پلیس در تقسیم وظایف، آن هم فقط به واسطه کوچکی جثه و سپس تبعیض در فروش بستنی فیلی به موجودات کوچک! آن هم بر اساس قانونی که به فروشنده حق می دهد تا از خدمت رسانی به هر کسی امتناع کند!هاپس که در اصل دختری روستایی، ساده و آرمانگراست و اطلاع زیادی از پیچیدگی های روابط شهری ندارد، از روی سادگی به مقابله با این تبعیض ها پرداخته و در اولین اقدام، با خرید بستنی فیلی برای روباهی به نام نیک وایلد (Nick Wilde) فریب وی را خورده و در تجارت کثیف او مشارکت می کند.هاپس پس از خرید بستنی فیلی (پایان دادن به تبعیض) خطاب به بچه روباه جمله قابل تأملی می گوید:– تو یه روز فیل میشی. آخه اینجا “باغ وحش آرمانی” است و هر کسی می تونه هر چیزی بشه.این جمله در واقع باور هاپس از آرمانشهری است که او وظیفه حفاظت از آن را عهده دار شده است. هاپس “باغ وحش آرمانی” را سرزمین فرصت هایی می داند که حتی یک بچه روباه قادر است تا در آن به یک فیل تبدیل شود! باوری که خیلی زود رنگ می بازد و چهره واقعی خود را نمایان می سازد.هاپس، بعد از اطلاع از دروغی که وایلد درمورد بستنی ها به وی گفته بود، به عنوان پلیس شهر، علیه وی اقدام کرده و از اینجای داستان به بعد تقابل قدیمی و سنتی روباه و خرگوش آغاز شده و کشمکشی میان این دو در می گیرد. اما در ادامه می بینیم که این کشمکش به همکاری صمیمانه ای میان آن دو منجر می شود. علت این همکاری هم صداقت درونی خالص وایلد و تمایل شدید وی به خوب بودن مطرح می شود! به گونه ای که وی رفتار کنونی خود را بازتابی از رفتار سایر افراد جامعه (یا شاید کشورهای دیگر) در قبال خود معرفی کرده و آن ها را در این موضوع مقصر معرفی می کند.او توضیح می دهد که در دوران کودکی تا چه حد تمایل داشته تا به موجودی خوب و مفید برای جامعه آرمانی تبدیل شود، اما سابقه ذهنی بد ایجاد شده از همنسلان وی در گذشته، مانع این اعتماد سازی شده و همه او را به عنوان موجودی مکار و حیله گر می شناسند! در نتیجه او به این قانون اعتقاد پیدا کرده که:– اگه دنیا می خواد یه روباه رو حیله گر و غیر قابل اطمینان ببینه، اینکه سعی کنی چیز دیگه ای بشی بی فایده است.در واقع وایلد روباه با این حرف رسماً جامعه جهانی را مقصر رفتار کنونی خود دانسته و لجاجت آن ها در عدم فراموشی رفتارهای اجداد وی در گذشته را عامل بدنامی کنونی خود می داند. به نظر شما این صحبت ها کمی آشنا نیستند؟ (صحبت های جک استرا (Jack Straw) را به خاطر دارید… به گفته جک استراو، در وزارت امور خارجه بریتانیا لطیفه‌ای وجود دارد که می‌گوید “تنها ایرانی‌ها هستند که فکر می‌کنند بریتانیا هنوز هم ابرقدرت است.” یعنی ایرانی ها هیچگاه حاضر به پذیرش بریتانیا به عنوان یک دوست نیستند و سابقه تاریخی بد گذشته، و عدم تمایل آن ها به فراموشی آن، همواره مانع جدی شکل گیری روابط جدید و حسنه میان دو کشور شده! و این یعنی همان تفکر سنتی غلط و اصلاح نشده.یا در جایی دیگر گفته شده بود که: “رئیس جمهور محترم ایران، آقای حسن روحانی که پس از توافق هسته ای با سران اروپایی دیدار و گفتگو داشته، یک جمله مشترک را خطاب به آن ها بیان کرده که مضمون آن این است که «گذشته ها گذشته است». به تعبیر ایشان باید فرصت های امروز را غنیمت شمرد (فارس نیوز).” یا به تعبیری بهتر، برای ورود به اتوپیای جدید غرب و به بازی گرفته شدن در آن، مجبور به این مدل رفتار خواهید بود.در طول همکاری میان هاپس و وایلد برای حل معمای مرموز شهر، کم کم چهره دیگری از “باغ وحش آرمانی” برای هاپس آشکار می شود…اول در باشگاه یوگایی که وی به دنبال گمشده ای وارد آن شده و در آنجا حیوانات زیادی را به صورت عریان مشاهده می کند! زمانی که هاپس به این موضوع اعتراض می کند (توجه داشته باشید که او هنوز با مولفه های اصلی و مهم آرمانشهر آشنا نشده است) مسئول باشگاه، خود و اعضای فعال را جزو گروه های طبیعت گرا معرفی کرده و با توجه به قوانین حاکم در”باغ وحش آرمانی” و اینکه هر کس می تواند هر کاری انجام دهد، موضوع را بسیار عادی و حل شده می داند! مسئله ای که هم اکنون به عنوان بخشی از آزادی های فردی در کشورهای اروپایی و آمریکایی شناخته می شود تا جایی که جزیره، رستوران، هتل و حتی شهر برهنه ها هم به صورت رسمی اعلام موجودیت کرده و زیر نظر دولت اقدام به فعالیت می کنند. مولفه بسیار مهمی که جزو زیربناهای آرمانشهر جدید غرب محسوب می شود و برای بسط و گسترش آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.نکته بعد، وجود گروه های مافیایی به سبک فیلم پدرخوانده در اداره بخشی از این شهر به اصطلاح آرمانی است. مشخص نیست که چرا در چنین مکانی گروه های مافیایی به راحتی فعالیت می کنند و نکته جالب تر اینکه پدرخوانده و سرپرست بزرگترین گروه مافیایی شهر، یکی از کوچکترین موجودات، یعنی موش است! نمادی شناخته شده که نیاز چندانی به توضیح و کالبدشکافی ندارد.آقای بزرگ (Mr. Big) یا همان موش پدرخوانده، قلمروی خود را در بخش زمستانی شهر قرار داده که کمترین دخالت پلیس را در آنجا شاهد هستیم. حال اینکه چرا نماد اسرائیل به عنوان پدرخوانده در روسیه ساکن شده و حکمرانی می کند، مسئله ای است که نیاز به بحث و کارشناسی جداگانه دارد. شاید این هم بخشی از توافق میان دو شکارچی قدیمی برای اداره آرمانشهر جدید باشد!در این بخش از داستان، ناگهان از اتفاق مهمی پرده برداری می شود. نیرو و اراده ای در شهر، سعی دارد تا با انجام برخی اقدامات، هدف نهایی از شکل گیری “باغ وحش آرمانی”را هدف قرار داده و آن را نابود کند. بازگرداندن خوی درندگی به حیوانات گوشتخوار و پایان زندگی مسالمت آمیز میان شکار و شکارچی، هدفی است که این نیروی مرموز آن را دنبال می کند.هاپس که از طرف فرمانده خود به شدت تحت فشار قرار گرفته، دست به کار شده و ضمن ادامه تحقیقات در مورد علت اصلی بروز این رویدادها، برای آرام کردن اذهان عمومی فرضیه ای را مطرح می کند:– خبرنگار: در مورد حیواناتی که وحشی شدن، چی می‌تونید بگید؟ آیا از گونه‌های مختلفی هستن؟– هاپس: بله، هستند.– خبرنگار: خب. پس ربطش چیه؟– هاپس: ما فقط می‌دونیم که همه اون‌ها از شکارچیان هستند.– خبرنگار: پس فقط شکارچیان، وحشی میشن؟– هاپس: دقیقاً. بله دقیقاً همینطوره.– خبرنگار: چرا؟ چرا همچین اتفاقی میفته؟– هاپس: هنوز نمی دونیم، اما شاید ارتباطی با زیست شناسی‌شون داشته باشه.– خبرنگار: منظورتون از زیست شناسی چیه؟– هاپس: یک مؤلفه‌ زیست شناسی، مثلاً یه چیزی در دی.ان.ای اون‌ها.– خبرنگار: در دی.ان.ای اون‌ها؟ میشه بیشتر توضیح بدید؟– هاپس: بله. منظور من اینه که هزاران سال پیش شکارچیان، با غریزه‌ وحشیگری‌شون زنده موندن. به هر دلیلی، به نظر میرسه که اون‌ها دارن به روند وحشیانه‌ی اولیه خودشون برمی‌گردن.هاپس در یک سخنرانی عجولانه، خوی درندگی شکارچیان را عامل ذاتی بروز خشونت در”باغ وحش آرمانی” معرفی می کند و همین امر موجب بروز جریان دو قطبی جدید (شکار و شکارچی) در این شهر می شود.اما به مرور مشخص می شود که فرضیه هاپس، اشتباه بوده و نتیجه گیری وی ناشی از همان باور تاریخی اصلاح نشده وی (گروه شکار)، در مورد گذشته شکارچیان است! باوری که تا از بین نرود، اتوپیا معنایی ندارد.پیش از بررسی ادامه داستان، لازم است تا نکته مهمی درباره ترکیب شهروندان “باغ وحش آرمانی” مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به اینکه این آرامنشهر در واقع باغ وحشی برای پستانداران محسوب می شود، وجود حیواناتی مانند گوسفند و میش در آن کمی عجیب به نظر می رسد! این در حالی است که در کمال تعجب، هیچ اثری از حیواناتی مانند میمون، گوریل، شامپانزه و… در این شهر وجود ندارد. حالا چرا کارگردان ها از آوردن حیواناتی که شباهت های ظاهری به انسان ها دارند، خودداری کردند، خود جای تحقیق و بررسی مجزا دارد!کارگردان با قرار دادن حیواناتی مانند قوچ و میش که هیچ ارتباطی به باغ وحش ندارند، سعی کرده تا یکبار دیگر با خط کشی و صف بندی ویژه خود، ایزوله و دسته بندی کردن ساکنان اتوپیا را مهم جلوه داده و آن را گوشزد نماید!همانطور که شترها جایی در این آرمانشهر ندارند، وجود قوچ و میش ها هم اشتباهی تاریخی محسوب می شد و پیامدهای منفی خود را به همراه داشت. زیرا در ادامه، مشخص می شود که همه ماجرای وحشی شدن شکارچیان، توطئه ای از سوی میش دستیار شهردار (Bellwether) بوده است. زیرا هنوز باور داشته که شکارچیان خوی درندگی خود را فراموش نکرده اند و می توانند در آینده دوباره روش گذشتگان خود را در پیش بگیرند. کارگردان یکبار دیگر همان تفکری که در هاپس هم وجود داشت را عامل برهم خوردن آرامش آرامنشهر معرفی می کند و مخاطب را به این نکته توجه می دهد که تفکر سنتی شکار از گذشته شکارچی تا زمانی که وجود داشته باشد و اصلاح نشود، آرمانشهری وجود نخواهد داشت.این موضوع زمانی نمود پیدا می کند که در صحنه ای، جودی هاپس خرگوش، نیک وایلد روباه را عاشق خود خطاب می کند (عشق نامأنوسی که طبق شعار “باغ وحش آرمانی” باید هر چیزی را آزمود!! منطقی و ممکن می نماید) یعنی سرانجام، شکار عاشق شکارچی شده، گذشته ها فراموش شده و بدین ترتیب مقدمات برپایی اتوپیای پایدار و مورد قبول غرب شکل می گیرد. اتفاقی که سازندگان این انیمیشن به شدت سعی دارند تا آن را در قالب داستانی کودکانه و زیبا در ذهن نسل جدید شکار و شکارچیان نهادینه کرده و دنیا را برای رسیدن به آرمانشهر مد نظر خود آماده کنند.نکته های جالب:ا Zootopia در واقع از ترکیب دو کلمه Zoo (به معنی باغ وحش) و Utopia (به معنی آرمانشهر) ساخته شده که اشاره به زندگی ایده آل حیوانی در پشت قفس های لیبرالیسم دارد!!! (در واقع سیستم ارائه شده برای زوتوپیا همان سیستم حکومتی لیبرال دموکراسی هست که غرب آن را آخرین و بهترین سیستم ارائه شده می داند و افراد ضد این سیستم را افرادی ابرشرور معرفی می کند) هارمونی و نظم نوینی که تمام افراد جوامع با خصوصیات مختلف و حتی دشمنان خونین را در خود جای می دهد، آرمانشهری را ایجاد کرده که با شعارهایی همچون “هرکس میتواند هرچه میخواهد باشد” یا “همه چیزها رو امتحان کن” (شعر شکیرا!) حد و مرزها و موانع اخلاقی را از بین برده و طبق تعریف لیبرالیسم همه چیزها را مباح اعلام می کند و همانطور که در طول فیلم میبینیم، ارتباط با مافیا، فرار مالیاتی، پیوستن به کلوپ طبیعت گرایان و عریان شدن اعمال بدی نمی باشند و مباح تلقی می شوند.در این انیمیشن در واقع حیوانات جایگزین انسانها با نژادها و خصوصیات مختلف شده اند و هر یک از انواع حیوانات نماینده گروهی خاص از انسان هاست، برای تطبیق بهتر، در نوع حیوانات فقط پستانداران استفاده شده و سن خرگوش(24سال) و سن روباه(32سال) مطابق سن انسان ها می باشد. شاید بتوان گفت که سازندگان مفهوم حیوان بودن انسان (به گفته خیلی از متخصصان و دانشمندان غربی!) و بحث های تکاملی را در این اثر لحاظ کرده اند.این که یک موش (نماد یهودی ها!) اینقدر قدرتمند هست و نوع حیوانات انتخاب شده (مثلا اینکه گوسفندها مسئول همه توطئه ها نشان داده می شوند) و تطبیق آنها در فیلم خودش یک بحث جداگانه است که نیاز به بررسی بیشتری دارد، در این مورد پیشنهاد می کنم حتما این ویدیو را ببنید و توضیحات و لینک های نوشته شده را نگاهی بیندازید: aparat.com/v/uJ9dhخب بالاخره تموم شد!بازم ببخشید که اینقدر بلند بود!ممنون که خوندید ❤یاعلی :)</description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>🍒 𝓐𝓵𝓫𝓪𝓵𝓸𝓸</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jan 2021 17:53:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل دو انیمیشن معروف که حتما دیدید!</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AF-slhftoyz2kv5</link>
                <description>سلام :)خوبین؟خب باید بگم که من عاشق نقد و تحلیل فیلم ها و انیمیشن هام ولی از اونجایی که خودم نمیتونم نقد کنم هر چند وقت یک بار نقد یه فیلم یا انیمیشن رو که به نظرم خوبه رو میذارم اینجا تا شمام بخونید :) خب میریم سراغ اولین نقد ، نقد انیمیشن : The Boss Baby یا همون بچه رئیسنام انیمیشن : The Boss Baby  تولید کننده: DreamWorks  توزیع کننده: 20th Century Fox  امتیاز: 6.4 از 10 – میانگین رای 28,120 نفر  امتیاز کاربران ایرانی: 8.6 از 10 – میانگین رای 1058 نفر  بودجه: 125 میلیون دلار  فروش: 483.1 میلیون دلارو انیمیشن : storks یا همون لک لک هانام انیمیشن : Storks  تولید کننده: .Warner Bros و RatPac-Dune  توزیع کننده: .Warner Bros  امتیاز: 6.9 از 10 – میانگین رای 32,752 نفر  امتیاز کاربران ایرانی: 8.4 از 10 – میانگین رای 1215 نفر  بودجه: 70 میلیون دلار         فروش: 182.4 میلیون دلارتحلیل و نقد انیمیشنداستان «بچّه رئیس» درباره کودکی است که از شرکت کودکان مأموریت یافته تا با نفوذ در یک خانواده، جلوی نقشه رئیس قبلی شرکت را بگیرد. کودکی که با خوردن شیری مخصوص، همواره کودک می‌ماند.داستان «لک لک ها» هم درباره کودکی است که به لک لک ها نامه می نویسد که برای او یک برادر بیاورند. به جهت اشتراک این دو انیمیشن در برخی از نکات، هر دو با هم نقد می شود.ابتدا به نقدهای اختصاصی و سپس به نقدهای مشترک پرداخته می شود.الف. نقدهای اختصاصیهر کدام از انیمیشن های «بچّه رئیس» و «لک لک ها» دارای چند نکته اختصاصی هستند. ابتدا نکات انیمیشن «لک لک ها» مورد بررسی قرار می‌گیرد.1. انیمیشن «لک لک ها»این انیمیشن دارای دو نکته مثبت و یک نکته منفی است.1.1. تشویق والدین به وقت‌گذرانی با کودکانوالدین «نیت» وقتی برای او نمی گذارند و با او بازی نمی کنند و مدام به کارهای شخصی و شغل خود می پردازند به گونه ای که وقت گذرانی با او را نوبتی کرده‌اند. در یکی از صحنه ها پدر نیت مجبور می شود با او در ساخت محلّ فرودآمدن لک لک هایی که قرار است خواهر یا برادر نیت را بیاورند کمک کند. در این میان، نیت با یک جمله کلیدی به او یادآوری می کند که او همیشه کودک نمی ماند و به زودی بزرگ می شود و پدرش فرصت وقت گذرانی با او را از دست می دهد. پدر نیت با بازی و همکاری با فرزندش اوقات خوشی را به دست می آورد و طعم واقعی پدربودن را می چشد. مادر نیت هم به جمع آنها اضافه می شود.2.1. نقد ریاست طلبی«جونیور» شخصیت اصلی لک لک ها در انیمیشن است. او به شرط اخراج «تولیپ» می تواند رئیس کارخانه تولیدی لک لک ها یا همان «کورنراستور» بشود. تولیپ، یک دختر 18 ساله است و بر اثر اتّفاقاتی، آدرس پدر و مادر خود را گم کرده و از کودکی در شرکت لک لک ها بزرگ شده است. جونیور مدام در تصوّرات خود، خود را رئیس می پندارد که در حال لذّت بردن از ریاست خود است و رئیس فعلی کارخانه هم با شمردن مزایای ریاست او را تحریک می کند. جونیور با وجود شخصیت جسوری که دارد، دارای قلبی مهربان است و از عهده اخراج تولیپ برنمی آید. در ادامه قرعه رسیدن ریاست به «تودی» که پرنده دیگری است می رسد و این بار او در توهّمات خود از ریاست به شدّت لذّت می برد.جونیور در ادامه انیمیشن با وجود تلاش بی حدّش برای به دست آوردن ریاست می فهمد که چیزهای با ارزش تری از ریاست هم وجود دارد و دیگر تحریکات رئیس او برای حرکت جونیور به طرف ریاست نیز اثری ندارد. تودی هم در انتهای انیمیشن به خواسته خود نمی رسد.3.1. تبلیغ هم‌جنس بازیدر صحنه های تحویل کودکان در انتهای انیمیشن، بعضی از خانواده ها هم جنس هستند! و انیمیشن لک لک ها بدینسان به تبلیغ همجنسگرایی نیز پرداخته و هم جنس بازانی را که به عنوان مثال کودکی را به فرزندی می‌پذیرند «خانواده» می پندارد. همجنسگرایی صرف نظر از نهی خداوند متعال از آن و بارشدن برخی از احکام شرعی بر آن، موجب کاهش نسل و جمعیت جامعه شده و بنیان خانواده را تهدید می کند.1. انیمیشن «بچّه رئیس»این انیمیشن دارای یک نکته اختصاصی مثبت است.1.1. نقد حسادت کودکان به برادر یا خواهر کوچکترتیموتی، برادر بچّه رئیس، یکی یکدانه است و والدینش خیلی به او می‌رسند و او از اینکه تنها مالک محبّت والدین است، خیلی خوشحال است اما ناگهان سر و کلّه برادر کوچکترش یعنی بچّه رئیس پیدا می‌شود و او از این موضوع بسیار ناراحت و نگران می‌شود. نگران اینکه نکند برادرش والدینش را از او بگیرد. او برای طرد و اخراج برادرش دست به هر کاری می‌زند و حتّی می‌خواهد او را از پنجره بیرون بیندازد!تیموتی در نهایت پس از اینکه راز بچّه رئیس را می‌فهمد و می‌فهمد که او رفتنی است به شرط رفتن او با او همکاری می‌کند و ماجرا تمام می‌شود. اما بعد از رفتن بچّه رئیس هر دو برای هم به شدّت اظهار دلتنگی می‌کنند و ناراحت هستند تا اینکه تیموتی به بچّه رئیس نامه می‌نویسد و او نیز با اشتیاق تصمیم به بازگشت می‌گیرد و هر دو تا آخر عمر متّحد یکدیگر باقی مانده و برادران واقعی هم می‌شوند.در هر صورت به کودکان آموزش داده می‌شود که اوّلا باید وجود برادر یا خواهر کوچکتر خود را بپذیرند و ثانیا با حسادت‌نکردن نسبت به او و اتّحاد با او می‌توانند مشکلات را از پیش رو بردارند.ب. نقدهای مشترکاین بخش شامل دو نقد است که اوّلی مثبت و دومی منفی است.1. تشویق به بچّه‌دار شدندر انیمیشن بچّه رئیس در شرکت کودکان، یک نمودار به چشم می‌خورد که میزان علاقه به سگ‌ها و کودکان در بین خانواده ها را نشان می‌دهد. این نمودار، هر چند میزان توجّه به کودکان کمی بیشتر است اما توجّه به سگ‌ها روز به روز بیشتر می‌شود و کارمندان از این موضوع نگرانند.بچّه رئیس مأموریت می‌یابد جلوی رئیس قبلی شرکت را بگیرد و رئیس کلّ شرکت کودکان بشود. رئیس قبلی که حالا با گرفته شدن شیر جاودانگی از او در یک خانواده بزرگ شده، می‌خواهد شیر جاودانگی را از بچّه رئیس بگیرد و با آن، سگ‌های همیشگی تولید کند تا پدر و مادرها به جای توجّه به کودکانشان به سگ‌های همیشه زنده بامزه توجّه کنند و بدین صورت از شرکت انتقام بگیرد. به محض اجرای این نقشه، والدینی را مشاهده می‌کنیم که کودکشان را رها کرده و به سمت سگ‌ها هجوم می‌برند. بچّه رئیس در نهایت، رئیس قبلی را شکست داده و خود نیز پس از به ریاست رسیدن تصمیم می‌گیرد به عنوان یک عضو خانواده بر روی زمین زندگی کند و بزرگ شود.انیمیشن در واقع به والدین می‌آموزد که بیش از توجّه به حیوانات خانگی باید به کودکان خود و فرزندآوری توجّه کنند و این نکته بسیار خوبی است. هر چند در بعضی انیمیشن‌های اخیر مانند «زندگی مخفی حیوانات» دقیقا برعکس این اتّفاق می‌افتد و مردم در آپارتمان‌های آمریکا بدون داشتن کودک، همراه با یک سگ یا حیوان خانگی به تصویر کشیده شده‌اند. به هر حال اینکه بخشی از غربی‌ها در پی جبران گسل خانواده‌ها برآمده‌اند، درخور توجّه است. این در حالی است که برخی از خانواده‌های ایرانی به تقلید از یک فرهنگ غربی که گروهی از خودشان هم به اشتباه‌بودنش پی برده‌اند با سگ‌ها مانند کودکان خود رفتار کرده و در صفحات مجازی آن را تبلیغ هم می‌کنند!در انیمیشن لک لک ها، ضمن به تصویر کشیدن احساس نیاز کودکان به داشتن برادر و خواهر با نامه «نیت» به لک لک ها و به نوعی رساندن پیام کودکان به بزرگسالان، بچّه ها بسیار بامزه، شیرین و دوست داشتنی به تصویر کشیده شده‌اند تا خانواده به فکر فرزندآوری بیفتند و یا به یک کودک اکتفا نکنند.هر چند این تشویق متاسفانه با چاشنی تأیید هم‌جنسگرایی همراه می‌شود و به نوبه خود سبب تخریب جایگاه خانواده می‌شود.3. تشویق والدین به آموزش مسائل جنسی به کودکان و تحریک آنان به فراگرفتن آنمتاسّفانه با وجود محوریت‌داشتن خانواده در انیمیشن «بچّه رئیس» اتّفاق ناراحت‌کننده ای نیز رخ می‌دهد. در بخشی که تیموتی وارد شرکت کودکان می‌شود، متوجّه می‌شود که کودکان، طبق تصویرسازی انیمیشن از طریق شرکت به دنیا می‌آیند. بچّه رئیس از تصوّرات او قبل از فهمیدن این مطلب می‌پرسد و او در پاسخ می‌گوید والدینم به من گفته‌اند که من چگونه به دنیا آمده‌ام و سپس درِ گوشی آن را به برادرش شرح می‌دهد! امری که متاسّفانه در برخی از خانواده‌های غربی اتّفاق افتاده و می‌افتد.کودکان با دیدن صحبت‌های درگوشی تیموتی با بچّه رئیس، تحریک می‌شوند از والدین خود بپرسند که داستان چیست و آنها چه چیزی را مخفی کرده‌اند؟ از این رو، نمایش این انیمیشن به کودکان توصیه نمی‌شود. خصوصا اینکه ذهن کودک با دیدن این انیمیشن و آمدن بچه ها از شرکت و دیدن بارداری مادر تیم، درگیر این سؤال می شود که آنان چگونه متولّد شده اند؟«بچه رئیس» به این اکتفا نمی کند و با معرّفی شهر «لاس وگاس» با آن فساد معروف خود به کودکان و تکرار صحبت های درگوشی تیموتی با دیدن زن هایی که به یک مهمانی می روند و در نتیجه تطبیق آن با صحبت های درگوشی پیشین او، بیش از پیش، کودکان را به سمت بی پروایی جنسی سوق می دهد. در واقع انیمیشن بچه رئیس، خانواده ای را می خواهد که به فرزند و فرزندآوری اهمیّت بدهند ولی فاسد هم بار بیایند!در انیمیشین «لک لک ها» نیز در صحنه‌ای که پسربچّه خانواده با پدر و مادر خود در ماشین است از آنها چند بار از چگونگی تولّد خود می پرسد و والدینش فقط می خندند! با توجّه به اینکه در آن انیمیشن نیز به دنیا آمدن بچّه ها محوریت دارد، باز ممکن است مخاطب کودک از والدین خود از علّت خنده آنها سؤال کند. در انیمیشن «بچّه رئیس» کودکان از شرکت می آیند و در انیمیشن «لک لک ها» کودکان توسّط لک لک ها آورده می شوند و در هر دو انیمیشن، ذهن کودک به سمت و سوی فهمیدنِ داستانِ به دنیا آمدن خود می رود.اگر صحنه های یادشده در این دو انیمیشن نبود، شاید می شد آن دو را انیمیشن های خوبی برای کودکان به حساب آورد، شاید هم متخصّص یا مشاوری بگوید مشغول کردن ذهن کودک حتّی به نحو کلّی در این سن به صلاح نیست و باید در این امور به متخصّصان و مشاوران رجوع کرد.خب همین دیگه!ولی واقعا چیزایی که توی این انیمیشنا میذارن و میکنن تو ذهن بچه ها اثراتش بعدا معلوم میشه!شما رو نمیدونم ولی من درمورد تحلیل انیمیشنا خیلی کنجکاوم همیشه وقتی انیمیشنی رو میبینم ، در حالی که دارم به موضوعش و روندش فکر میکنم با خودم میگم این چرا این جوریه؟ مثلا چرا اون جوری نیست؟به طور مثال لاک پشت های نینجا که همتون میشناسین یکی از گنگ ترین انیمیشنا واسه منه ، یه سری سوالا که همیشه درمورد این انیمیشن واسه من به وجود میان:1- چرا رنگ 4 تا برادر با هم فرق داره؟2- چرا رنگ سربنداشون این رنگیه؟ مثلا چرا فیروزه ای نیست؟ 3- رنگایی که انتخاب کردن نشونه چیه؟4- چرا استادشون موشه؟ مثلا چرا جغد نیست؟بقیه سوالام مربوط به هر قسمتش میشه که الان واقعا یادم نمیادخلاصه که این انیمیشنا با اینکه خیلی قشنگ به نظر میان ولی تاثیرشون رو روی ناخداگاه همه میذارن و این میشه که جامعه اسلامی ما الان این شکلیه! (توهین تلقی نشه بی زحمت!)دمتون گرم که تا اینجا خوندید :)خوشحال میشم به بقیه پستامم سر بزنید :) https://vrgl.ir/K6qur یاعلی :)</description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>🍒 𝓐𝓵𝓫𝓪𝓵𝓸𝓸</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 10:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره انیمیشن روح</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-y4pwoeodynht</link>
                <description>این روزها حرف و عکس انیمیشن تازه soul  (روح) خیلی جاها در فضای مجازی دیده می‌شود. من هم تماشا کردم. دوبار در چند روز اخیر. خیلی دوستش داشتم و تماشای آن فارغ از حرف و ایده‌ای که مطرح می‌کرد، فوق العاده لذت‌بخش بود. تصاویر کارتونی زیبا ، مناظر باشکوه  همراه موسیقی عالی. بسیار خوش‌ساخت و حرفه‌ای و تماشایی. اگر چه انیمیشن‌های معروف قبلی هم در ساخت و پرداخت چیزی کم نداشتند ولی این را بیش از آنها، حتی بیشتر از inside out  پسندیدم.حالا نظر و دیدگاه شخصی‌ام را می‌نویسم. درحالی‌که فکر می‌کنم لازم است باز هم فیلم را با دقت بیشتری ببینم و  البته درباره‌اش بخوانم. بنابراین این یادداشت را احتمالا بعدا تکمیل کنم. چه بسا که تغییر هم داشته باشد.ماجرا از این قرار است که جو گاردنر، معلم موسیقی، همین که به موفقیت و آرزوی دیرینه‌اش یعنی نواختن پیانو در یک کنسرت بنام می‌رسد، می‌میرد. درست در یک قدمی موفقیت، تبدیل می‌شود به یک روح در جایی آن‌سوی زمین. جایی مثل برزخ. معلوم است که او نمی‌خواهد الان بمیرد. دوست دارد به زمین و به زندگی برگردد. و همین اساس و موضوع محوری و اصلی این فیلم است.فیلم درباره مرگ و زندگی است. به نظر فلسفی می‌آید ولی پیچیده و آزاردهنده نیست. ظاهرا فرادینی و فرامذهبی است یا من متوجه مدل رویکرد خاصی در این باره نشدم. زاویه دیدش به مرگ و زندگی، قابل درک و پذیرش است. اگرچه خودش هم در صحنه‌ای می‌گوید «این فضا هم واقعی نیست و صرفا یک تصور است». خیلی راحت می‌توانی آنرا بپذیری و به تماشا و دنبال کردن داستان ادامه دهی.جو گاردنر در آن‌سوی زمین، با روحی همراه می‌شود به نام 22. روحی بدقلق، خشمگین و منفی که تمایلی به زندگی روی زمین ندارد و آن را کسالت بار می‌داند.  22 هم تعجب می‌کند که جو گاردنر که زندگی معمولی و حتی بدی داشته چرا چنین مشتاق به بازگشت به آن است؟  واقعا چرا؟  22 هم مثل سایر روح‌ها قبل تولد و ورود به زمین، به یک جرقه ( انگیزه) نیاز دارد تا بتواند جواز ورود به زمین و زندگی را بگیرد. هر چند هیج انگیزه‌ای ندارد و به هیچ چیز و هیچ کاری علاقه‌مند نیست.واقعا این جرقه چه چیزی می‌تواند باشد؟ چه انگیزه‌ای؟  22 تصور می‌کند چون هیچ چیز قابلی ندارد، برای لایق زندگی بودن آماده نیست و هرگز به زمین نخواهد رفت.  جو گاردنر  موسیقی، جاز و پیانو را تنها دلیل زندگی‌اش می‌داند و دگر هیچ.نقطه طلایی فیلم آنجاست که اشاره می‌کند اهداف و علایق نمی‌توانند جرقه باشند. دلیل و انگیزه زندگی آنها نیستند.  جرقه از جنس دیگری است نه از مدل دستاورد. از آنهایی که امروزه اساتید و سخنران‌های انگیزشی می‌گویند، نیست. معمولا از آنها می‌شنویم که اگر رسالت و استعداد خود را پیدا نکنی، هیچ کار ارزشمندی نکرده‌ای. مدام افراد را به هدف‌گذاری و رسیدن به آن تشویق می‌کنند. و این نگرانی را به دلها می‌اندازند که نکند در مسیر درستم نیستم؟ نکند در راه منحصربه‌فرد زندگی‌ام اشتباه کرده باشم؟  اینجاست که این فیلم کارت زرد اخطار را به این افراد که خیلی‌هایشان از این راه کسب درآمد می‎کنند، نشان می‌دهد.  من که کیف کردم!البته که تعداد زیادی از افراد ویژگی منحصربه‌فردی ندارند. مگر قرار بوده همه نابغه باشند؟شگرد دیگر این کارشناسان انگیزشی این است که می‌پرسند: می‌خواهی روی زمین برای چه چیزی معروف بشی؟ و اگر بمیری و ببینی می‌توانستی آدم دیگری باشی چه؟ اینها برای برانگیحتن و فروش محصول و دوره آموزشی است!مگر هدف و معنای زندگی چیست؟ معروف شدن؟ رسیدن؟ رسیدن به چه چیزی؟ یا دائم در شک و تردید بودن که نکند در مسیر اشتباهی باشم؟همین بود که 22 هم علاقه‌ای به زندگی نداشت همه حس انزجار او از همین صداها می‌آمد. از صدای سرزنش‌هایی که دورنش رخنه کرده بودند. سرزنش برای بی‌هدفی و بی‌علاقگی.  و در نتیجه حس بی‌ارزشی هم برای خودش و هم اصل زندگی.نمونه دیگر شخصیت آرایشگر فیلم بود که روزی آرزو داشت دامپزشک شود و حالا که نشده بود، انتظار می‌رفت افسرده و ناامید باشد و دور افتاده از معنای زندگی؟ نه نه اصلا اینطور نیست. در همین شغل آرایشگری هم او معنایی پیدا کرده بود و با رضایت خاطر کار و زندگی می‌کرد.این مفهوم و برداشت، حرف متفاوت این فیلم بود که از شنیدن و دیدنش لذت بردم. زندگی و درک آن در معمولی بودن.  آنجایی که بالاخره جوگاردنر بعد از اولین اجرا می‌گوید:  «چیز خاصی هم نبود. حالا بعد این چی میشه؟»  و جواب شنید که:  «همینه دیگه. فردا شب هم تکرار می‌کنیم.» بله. رسیدن به هدف چندان هم چیز خاصی نبود. زندگی ادامه داشت.تلنگر دیگر فیلم، نمایش روح آدم‌های زنده در دنیای خلسه بود.  آدمهایی که در روی زمین زنده هستند و چنان غوطه‌ور در کاری در لحظه اکنون شده‌اند که روحشان به آن سو رسیده. به دنیایی از جنس ماورا.  و افرادی از دسته دیگر که آنها هم روی زمین زنده‌اند ولی در فکر و خیال خود گرفتارند. گویی روحشان جایی گیر کرده و اسیر است.  آدمهای گیر کرده در خود. اسیر در ذهن و فکر و زندگی خودشان. غرق شده در دنیای سیاهی از جنس نبودن و حس نکردن.فیلم یادآوری می‌کند که ارزش زندگی درک همین لحظه‌های ساده است. در همین اتفاق‌های کوچک روزمره. در حرکت. در تماشای اطراف. در رنگ‌ها و حس‌ها و صداها و مزه‌ها. و نه در تلاش برای رسیدن و معروف و ماندگار شدن.  اصلا همین درک حس‌ها و چشیدن لحظه‌ها بود که جواز زندگی را به 22 هم رساند.من انیمیشن روح را به همین سادگی دیدم و حرفش را شنیدم و حس بسیار خوبی گرفتم.  چند پیشنهاد فیلم و کتاب مشابه هم گرفتم که هنوز ندیدم و نخواندم. مثل فیلم این یک زندگی شگفت‌انگیز است و کتاب سفر روح مایکل نیوتن.شما چطور؟ لطفا اگر کارتون را تماشا کردید نظرتان را برای من بنویسید. این کارتون چنان مورد علاقه‌ام قرار گرفته که حتما بارها و بارها خواهم دید و باز هم به آن فکر می‌کنم.راستی که درک معنا و مفهوم زندگی، آنچه به حقیقت نزدیک است، بسیار دشوار است. شاید همین درک ساده آنریال  قدمی در راه رسیدن به او و او شدن، باشد؟ ولی بعد آن چه؟ واقعا بعد مرگ چه اتفاقی می‌افتد؟ آن دنیای دیگر، هست؟ کجاست؟  جایی خارج از کهکشان خودمان، راه شیری، نیست؟</description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>نوربین</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 20:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن soul: کی میخواد حالش خوب بشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Animationtor/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B4%D9%87-hluchhbmdioq</link>
                <description>هیچ شکی نیست که پیکسار حداقل جزو سه کمپانی برتر انیمیشن سازی است و تقریبا میتوان گفت که پیکسار پایه گذار انیمیشن سه بعدی هم هست. جدیدترین انیمیشن پیکسار تقریبا یک هفته است که در شبکه دیزنی پلاس پخش شده است و به طبع ما نیز به لطف نداشتن قانون کپی رایت میتوانیم آن را به صورت همزمان با دیگر مردم جهان ببینیمخلاصه داستانداستان درباره یک فرد سیاه پوست است که عاشق موسیقی جاز است اما متاسفانه خیلی او را حساب نمی کنند تا اینکه شانس به او رو میکند، همینکه دارد در خیابان با خوشحالی قدم میزند ناگهان وارد دنیای مرگ میشود و... https://www.aparat.com/v/2d0Bv/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B1_%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86_soul_2020_%D8%A8%D8%A7_%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C توجه: نقد بدون اسپویل است، با خیال راحت بخوانیدهمین اول کار به شما بگویم که ایده به کار رفته شده در انیمیشن شاهکار است. این انیمیشن به زیبایی هر چه تمام تر روح را برای شما توصیف میکند. اینکه چه اتفاقی برایش می افتد، چه قبل از زندگی، چه در حین زندگی و چه بعد از زندگی. وقتی خود من به ایده این فیلم فکر میکنم با خودم میگویم که نویسنده و کارگردان عملا برای یک دکمه (شخصیت اصلی) یکی از بهترین کت های جهان را دوخته اند و هر کس که آن را ببیند قطعا با خودش میگوید چه خیاط خوبی داشته این کت. شخصیت پردازی ها واقعا عالی کار شده اند مخصوصا شخصیت اصلی آن که فوق العاده کار شده است. پیچیدگی ها و جا به جا شدن شخصیت ها کاملا به شما این موضوع را نشان میدهد که چه نویسنده قوی پشت این انیمیشن وجود دارد.نکته دیگری که وجود دارد طنز به کار رفته در انیمیشن است که واقعا در نوع خود جالب و خنده دار است و بار ها و بار ها شما در حال خندیدن به شوخی های شخصیت ها هستید. این فیلم تمام سوالات را نسبت به اینکه روح کجا بود، الان چه میکند و کجا میرود را پاسخ میدهد، پس اگر یک بچه داشتید که تازه حرف زدن را یاد گرفته و از این چور سوالات میپرسد، این انیمیشن را برایش بگذارید و تمام.یکی دیگر از نقاط قوت فیلم بحث گرافیک حیرت انگیز این انیمیشن است. یعنی در بعضی از موارد آدم احساس میکند که انگار همه این ها توسط کاlپیوتر خلق نشده اند بلکه انگار همه آن ها به صورت ماکت در دنیای واقعی هستند!به بافت کلاه دقت کنیدصداگذاری شخصیت ها واقعا خوب کار شده و بعضی از موارد فیلم که ممکن است گیج کننده باشد به کمک همین صدا گذاری درست از حالت گیج کنندگی در می آید (انیمیشن را که تماشا کنید متوجه منظورم میشوید). جیمی فاکس در این انیمیشن میدرخشد، از بیان احساسات گرفته تا نحوه بیاk شخصیت و شوخی هایش.جیمی فاکسو اما میرسیم به پایان قصه، بی شک این انیمیشن یکی از بهترین پایان های ممکن در تمام انیمیشن ها هستش. البته که ممکن است پیام آخر داستان از قبل حتی پیش از تماشای فیلم هم قابل حدس باشد اما خب قطعا پایان داستانی آن برخلاف onward که کمی ضعیف عمل کرده بود، بسیار خوب کار شده است و همان حسی که میخواستیم را به ما القا می کند. اما خب از همین الان به شما میگویم که قطعا میتوانید پیام فیلم را به صورت کامل حدس بزنیدنقاط ضعفندارد!نمره: 10/10 https://avamovie.top/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%86-soul-2020/ پست های مرتبط: https://virgool.io/@MAP.air/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-500-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-qca4q1ut7ium  https://virgool.io/@MAP.air/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-soul-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-kyh7i5az5doz </description>
                <category>Animationtor ?</category>
                <author>map air</author>
                <pubDate>Tue, 29 Dec 2020 12:06:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>