روزنگار ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ دی تهران؛ اینجا چه خبر بود؟

خب همه نوشتن و کلی روایت ارمانی و تخیلی خوندیم و چندتایی هم واقعی، گفتم منم مشاهدات معدودمو بنویسم.

۱۷

خب تا اون روز خیلی اتفاق به خصوصی نیوفتاده بود و فکر نمیکردم این قضایا طولانی باشه، برای همین انتظاری نداشتم، رفتم یه سر به خونه مادربزرگم زدم و تو راه برگشت بودم که ساعت هشت شد.

یهویی تعداد زیادی ماشین و موتور شروع به بوق زدن کردن و چند دقیقه هم ادامه داشت، کنجکاو شدم و رفتم یه سرکی کشیدم.

تعداد ادم مشکی پوش در سکوت از بالای خیابون به سمت پایینش میرفتن، فکر میکنم تو اون یه ربعی که به تماشا نشسته بودم پنجاه شصت نفری رو دیدم، اگه خیلی بخوام ساده دسته بندی شون کنم احتمالا به دو دسته جوون های ۲۳ ۲۴ ساله و نوجوون های ۱۳ ۱۴ ساله تقسیم میشدن

تک و توک صدای شعار شنیده میشد اما به ندرت، همه شون در سکوت راهشونو میرفتن، حدود بیست دقیقه بعدم غیب شدن و خیابونا کم کم خلوت شد. ۱۷ دی تموم شد، اتفاق خاصی نیوفتاد، از ۲۲ بهمنم صلح امیز تر بود.

۱۸

سرمست از پیروزیم بعد از یک سال کامل، برای تموم کردن الدن رینگ بودم که هشت گذشت و نفهمیدم، تقریبا هیچ اتفاق به خصوصی نیوفتاد. رفتم بیرون به بهونه بردن اشغالا و نگاهی انداختم، پرنده پر نمیزد و این بار مغازه ها تک و توک باز بودن.

Its how l became an elden lord!
Its how l became an elden lord!

رفتم بالا و نیم ساعت بعد، انگار تازه بیدار شدن و دیدن خواب موندن، یهو صدای شعار از کل محله بلند شد، دوازده سیزده نفری بودن و تقریبا همه شون پشت بوم خونه هاشون بودن.

بیشتر شعار ها مرگ بر دیکتاتور و جاوید شاه بود که مغزمو برای لحظاتی دچار پیچش مدیریتی کرد، شعار ها بیست دقیقه ای ادامه داشت و حینش صدای انفجار های مختلف از گوشه گوشه کوچه خیابون شنیدم، نارنجک های دستی اینور اونور پرتاب میشدن و مادم صدای ترکیدنشون میومد

یه نارنجک هم راهشو به سطل اشغال دم خونه ما پیدا کرد و ترکید، اما شعله هاش دومی نداشت و زباله های شسته شده خونه ما (بله، اینجا حتی زباله هام قبل دور انداختن شسته میشن:/) به‌ خوبی شعله هارو سرکوب کردن و سطل زباله رو نجات دادن.

شعار ها تموم شد اما انفجارها نه، انگار یه تیم کوچیک اینور اونور میرفت و خرابکاری میکرد. اینطور که بعدا شنیدم (و هنوز نرفتم بیینم) بیشتر نارنجک ها به سمت ایستگاه اتش نشانی بدبخت ما پرتاب شد و ایستگاه و ماشیناش صدمه دیدن.

یه باشگاه، یه مکانیکی، یه فروشگاه لوازم ارایشی و یدونه هم شیرینی فروشی سوختن، البته منهای خونه زندگی های بالاش
یه باشگاه، یه مکانیکی، یه فروشگاه لوازم ارایشی و یدونه هم شیرینی فروشی سوختن، البته منهای خونه زندگی های بالاش

چند خیابون جلوتر اتیش و دودش مشخص بود ، اما خب به دلایل واضح اتش نشانی خیلی دیر رسید، شعله های باشگاه بدن سازی ای که معترضان اتیش زده بودن (ولی چرا اونجا؟:/ البته میگن ادمو سگ بگیره جو نه) کل مغازه ها و خونه های اطراف و بالاشو گرفت و خاکستر کرد، گمون نکنم دیگه اون ساختمون ساختمون بشه، البته فرداش رفتم و دیدمش.

۱۹

نشسته بودم سر کارمو مگس میپروندم، خب در شرایطی که اینترنتی نداریم و سایتی بالا نمیاد یه طراح سایت قراره چیکار کنه اخه؟

در حال پروندن مگس
در حال پروندن مگس

اندکی با همکارا منچ بازی کردیم و دور از چشم کارفرما براشون بازی ریختم که از سر رفتگی حوصله نمیرن‌. تو راه دیدم کلی از جدول های کنار خیابون کنده شدن. از ایستگاه اتوبوسی که ازش میرم سر کار هم فقط یه ایستش مونده بود و کلی منتظر شدیم تا اتوبوس بیاد، دو سه برابر معمول

نرده های ایستگاه کنده شده، زاویه عکس بخاطر نیوفتادن چهره هاست
نرده های ایستگاه کنده شده، زاویه عکس بخاطر نیوفتادن چهره هاست

اخرم یکی از همون اتوبوس پیرمردا رو فرستادن و سوار شدیم، از اون نو ها تو خط ما چیز زیادی نمونده.

بانک (تانک) کشاوری!
بانک (تانک) کشاوری!

مثل اینکه معترضین به بانک (تانک) کشاورزی هم حمله کردن، ولی انقدر زره پوش بوده ک کاری نتونستن بکنن و دست و پای خودشون شکسته.

به دوستام تو محله های مختلف شهر زنگ زدم و احوالشون رو پرسیدم، اینطور که پیداست اقدسیه و مرزداران خیلی شلوغ بوده و گه گاهی صدای انفجار میشنیدن. قیامدشت و خاورشهر و پاکدشت خلوت بوده و فقط کمی سر و صدا شد. فلاح و چیتگر هم عملا جنگ بوده و خیلیا کشته شدن، وقتی رفیقم با جزییات تعریف کرد چطور یه سربازو تک گیر اوردن و همونجا...بماند، خلاصه بغض عجیبی گلومو گرفت

از اینکه چقدر بخش های مختلف این خاک، اغشته به نفرت از هم شدن.

از بچه ها شنیدم این دفعه فراخوان ساعت ۶ بود اما خب محله ما هیچ خبری نبود، محله های رفیقام هم همینطور.

پ.ن۱: این روزا دارم سعی میکنم از یه دانشجوی مهندسی شاغل بدبخت به یه مهندس واقعی تبدیل بشم، گرچه انتگرال کمرمو خم کرده، ولی خب یه جورایی پیشرفت هم داشتم! دلم میخواد تابستون چند تا دوره فنی بنویسم

پ.ن۲: مشتری بین المللی ک با کلی بدبختی گولش زده بودم پرید، گمونم الان فکر میکنه من مردم🤣

یدونه از مشتریامم به همین شیوه تو جنگ ۱۲ روزه پرید، چقدر میدید دیگه دنبال مشتری نگردم؟ امنیت یه ایرانه ها