پیش‌بینی از آینده پس از ۱۴۰۴

سال پیش در متن «چرا ایده وفاق ایده چپاول است» نوشتم که انتخاب پزشکیان به عنوان رئیس جمهور، فرصتی به اصلاح طلبان می‌دهد تا کاری را که خاتمی نتوانست انجام دهد، انجام دهند و آن پاکسازی اقتصاد از عوامل کارگزاران است.

اما به دو دلیل این اتفاق رخ نداد. اول آنکه به نظر می‌رسد دیگر خاتمی هیچ اعتقادی به آنچه که در ابتدا مد نظرش بود، ندارد. به نظر می‌رسد تمام آن ایده‌های آزادی خواهانه تنها پوششی بود که خاتمی استفاده کرد تا با استفاده از آن رای جمع کند و بر سر سفره انقلاب بنشیند.

دلیل دوم احتمالا آن است که آنقدر کارگزاران و اصلاحات در یکدیگر ادغام شده‌اند که حذف کارگزارانی‌ها دیگر امکان پذیر نیست و دیگر نمی‌توان این دو حزب را دو حزب متفاوت دانست اگرچه در بعضی جهات با یکدیگر متفاوت هستند اما در زمینه اقتصاد و چپاول با یکدیگر کامل همسو شده‌اند.

اما پس از رویدادهای ۱۴۰۴ چه می‌شود؟ آنچه که به نظر می‌رسد، اصلاحات و کارگزاران به صورت ۲۴ ساعته آماده دوران گذار می‌شوند. ترانه علیدوستی در روز روشن آن هم در تهران با بی بی سی مصاحبه می‌کند. آن یکی دیگر وسط تهران می‌نشیند و نسبت‌های ناروا به امیرالمومنین می‌دهد. یکی دیگر می‌گوید که فلانی رهبر من نیست و الی آخر.

تمام اینها علامت‌هایی است از دوران گذاری که اصلاحات و کارگزاران خواهان انجام آن هستند. در مورد رهبر آینده ایده کارگزاران و اصلاح طلبان این است که با معرفی حسن روحانی به عنوان نماینده خودشان برای رهبری خبرگان را تحت فشار بگذارند تا در نهایت به حسن دیگر یعنی حسن خمینی قناعت کنند. اما این مساله می‌تواند ریسک آن را داشته باشد که طیف دیگر نیز جرات کرده و مجتبی خامنه‌ای را مطرح کند. البته باید توجه داشت که اینها صرفا تحلیل شخصی است.

به نظر می‌رسد نهادهای امنیتی در کشور نیز به دو دسته متفاوت تقسیم شده‌اند و عده‌ای از آنها دقیقا خواهان این موضوع هستند که حسن‌ها به عنوان رهبر بعدی انتخاب شوند. سوالات بی‌جوابی که من در مورد مسائل امنیتی طی ۱۰ سال گذشته دارم این‌ها است. آیا بدون پشتوانه یک نهاد امنیتی، آزاد فکری شریف می‌توانست این چنین از افراد ضدامنیتی استفاده کرده و برنامه‌سازی کند؟ عادل فردوسی پور با ظریف مصاحبه کرد و از دایره پرت شد بیرون، چگونه است که آزادفکری شریف به راحتی با کسانی که صراحتا خواستار حمله و قتل رهبر این مملکت هستند، مصاحبه کرده و خط روی صورتش نمی‌افتد؟

سوال بعدی در مورد توییت روحانی چند روز پیش از حادثه هواپیمای اوکراینی است. چگونه است که نهادهای امنیتی به این موضوع ورود نکردند؟ ماجرای مرگ پسر روحانی نیز مطرح است. چگونه است که حسن روحانی در مورد واکسن کرونا، در مورد میزان دلار و همینطور میزان اشتغال پشت سر هم دروغ می‌گوید اما کسی پیگیر این مساله نمی‌شود. البته که می‌دانیم خود روحانی امنیتی ترین کابینه تاریخ جمهوری اسلامی را تشکیل داده بود.

سوال بعدی در مورد ماجراهای سال ۱۴۰۱ است. چگونه است که چند روز پس از حادثه تمام دوربین‌های مداربسته منتشر می‌شوند؟ چگونه اطلاعات این رویداد اینقدر سریع پخش شد؟

سوال بعدی در مورد جایگاه فرماندهان نظامی کشور است. اگر نفوذ در نهادهای امنیتی نبود چگونه است که اینقدر راحت سرداران سپاه کشته شدند و دقیقا آنهایی ترور شدند که دقیقا مقابل این جریان امنیتی هستند که من در موردشان صحبت کردم؟ سایر فرماندهان که همسو هستند یا بی‌طرف‌اند بدون مشکل کار می‌کنند؟

چه بر سر هلی کوپتر رئیس جمهور کشور آمد؟ چرا هنوز یک گزارش کامل از دلیل سقوط هلی کوپتر داده نشده است؟ چگونه است که دقیقا همین هلی کوپتر سقوط کرد؟ دو هلی کوپتر دیگر با هم ارتباط نداشتند؟ چرا هلی کوپتری سقوط کرد که در آن رئیس جمهور بود؟ آیا نباید بهترین و کارآزموده‌ترین خلبان‌ها رئیس جمهور را حمل می‌کردند؟ چرا طی این همه سال که روسای جمهور ما با هلی کوپتر حرکت می‌کنند تنها یکی از آنها دچار سانحه شد؟ آن هم کسی که احتمالا مهم‌ترین گزینه برای جایگزینی با رهبر بود؟

چرا نهادهای امنیتی که نزدیک به ۲ سال است به آنها هشدار داده می‌شود مبنی بر اینکه آمریکا و اسرائیل خواهان تجهیز نیروها داخل کشور هستند در خواب به سر می‌برند؟ آیا واقعا خواب هستند؟ یا خواهان گذار؟

اینها سوالات بی جوابی است که شاید به زودی به جواب آنها برسیم. می‌توان دلیل اقتصادی برای رویدادهای امروز کشور بیاورم. به عنوان مثال یکی از دلایلی که می‌توان پیدا کرد این است که وقتی دولت را به بهانه‌های واهی کوچک کردند، دیگر نتوانستند درآمد کافی به نهادهای امنیتی بدهند. در این میان نهادهای امنیتی موازی توسط مراکز قدرت تولید شد که حالا پولشان را از قاچاق نفت به دست می‌آوردند و قاعدتا طرفدار این بخش از حکومت (کارگزاران- اصلاحات) بودند. البته این هم تحلیل شخصی من هست و سندی برای آن ندارم. (اگرچه خواستن سند برای موضوعاتی تا این حد امنیتی احمقانه است)

اما آینده چه می‌شود. به نظر من هرچقدر اصلاحات نتوانست در کنار زدن کارگزارانی‌ها موفق باشد، کارگزارانی‌ها در کنار زدن اصلاحات بی‌رحم عمل خواهد کرد.

اگر این اتفاق رخ دهد، به زودی شاهد آن خواهیم بود که عارف از معاون اولی استعفا داده و یک شخصیت نزدیک به کارگزاران معرفی خواهد شد. این شخصیت با توجه به وضعیت کشور باید سابقه نظامی داشته باشد و بسیار سخت‌گیر باشد. بسیار بعید است که شمخانی انتخاب شود همچنین علی لاریجانی نیز به نظرم گزینه مناسبی نیست اما در حال حاضر تنها گزینه‌ای است که به نظرم منطقی می‌آید.

پس از آن این معاون اول تمام اختیارات را از پزشکیان خواهد گرفت و کل کشور را امنیتی می‌کند. آن هم با نیروهای امنیتی‌ که سال‌ها پیش آموزش دیده‌اند.

سپس به سمت دو قبضه کردن اقتصاد و سیاست حرکت خواهند کرد. هرکس که خارج از حیطه اختیارات دولت حرکت کند، به سرعت حذف یا بی آبرو خواهد شد. بدین ترتیب به سمت یک حکومت بسته حرکت می‌کنیم.

در این شرایط جدید ظهور هیچ عنصر خارج از چارچوبی تحمل نخواهد شد. هرگونه اعتراض در نطفه خفه خواهد شد. با این همه این شرایط نکات مثبتی نیز خواهد داشت. به عنوان مثال کسی دیگر جرات ندارد دلار را گرفته و پس ندهد. (مگر اینکه پیشتر سرسپردگی خود را به کارگزاران اثبات کرده باشد)

اینجاست که ما وارد دوره‌ای از سیاست تک حزبی خواهیم شد. تمام رسانه‌ها تمام مراکز قدرت، تمام مراکز ثروت دست یک گروه خاص تجمیع خواهد شد و تنها منبع خارج از این حزب نیز به زودی به دستشان خواهد افتاد.

البته باید توجه داشت که این تحلیل در صورتی رخ خواهد داد که واقعا انسان باهوشی در میان این حزب وجود داشته باشد. بعید نیست که این حزب که من آن را مجمع الحمقا می‌نامم آنقدر باهوش باشد.