یلدام،عاشق لطافت شکوفه های گیلاس و نرمی کاهی کتاب و زیبایی مسحور کننده ی ابر ها☁️یه آدم معمولی که در تکاپوی بهتر شدنه✨
بیایید عکس بزاریم







این آقاهه، سوار قایقش شده بودیم وقتی پیاده شدیم الهه داشت دعوامون میکرد که اگه بلایی سرتون میومد چی؟ اعصابمون داغون، بی حوصله، بی دقت. واسه حساب کردن مریم فامیلیش رو اینطور خوند : «رزاقی» فامیلیش رازقی بود و منو یاد پادکست رواق و رنجبر و عود و حافظ مینداخت.
آقاهه گفت : «من که تا پنجم بیشتر نخوندم از شما بیشتر سواد دارم.» مریم الکی گفت دانشجو نیست و بعد کلی خندیدیم که خوب شد نفهمید قراره معلم بشه😂










انقدر خاطره ی پشتش بامزه است که با دیدن عکسشم خنده ام میگیره.

مطلبی دیگر از این انتشارات
شادیِ خیالی؛
مطلبی دیگر از این انتشارات
به امید زنده ایم...
مطلبی دیگر از این انتشارات
خنیاگر مرگ؛