بیایید عکس بزاریم

گلبرگ ها دروغ می‌گویند او دوستم ندارد.
گلبرگ ها دروغ می‌گویند او دوستم ندارد.
روزای اول دانشگاه
روزای اول دانشگاه
وا
وا
من اینو گرفتم گفتم وقتایی که اعصابم خورد میشه رنگش کنم آروم بشم زهرا گفت همون لحظه من داشتم فکر میکردم اعصاب آدمو خورد می‌کنه با این‌همه جزئیات
من اینو گرفتم گفتم وقتایی که اعصابم خورد میشه رنگش کنم آروم بشم زهرا گفت همون لحظه من داشتم فکر میکردم اعصاب آدمو خورد می‌کنه با این‌همه جزئیات
اولین شبی که تا طلوع دریا بودیم.
اولین شبی که تا طلوع دریا بودیم.
با عزیز دل
با عزیز دل
ماهی انقدر دریا نرفته که ما این چند وقت رفتیم.
ماهی انقدر دریا نرفته که ما این چند وقت رفتیم.

این آقاهه، سوار قایقش شده بودیم وقتی پیاده شدیم الهه داشت دعوامون می‌کرد که اگه بلایی سرتون میومد چی؟ اعصابمون داغون، بی حوصله، بی دقت. واسه حساب کردن مریم فامیلیش رو اینطور خوند : «رزاقی» فامیلیش رازقی بود و منو یاد پادکست رواق و رنجبر و عود و حافظ مینداخت.

آقاهه گفت : «من که تا پنجم بیشتر نخوندم از شما بیشتر سواد دارم.» مریم الکی گفت دانشجو نیست و بعد کلی خندیدیم که خوب شد نفهمید قراره معلم بشه😂

نمیشه برگردیم اون روزا؟
نمیشه برگردیم اون روزا؟
چایی بدون اینکه خودت دم کنی.
چایی بدون اینکه خودت دم کنی.

قبر نارنجی که از باغ کش رفتیم.
قبر نارنجی که از باغ کش رفتیم.
کادوی تولدی که مریم بهم داد
کادوی تولدی که مریم بهم داد
مورد علاقه
مورد علاقه

انقدر خاطره ی پشتش بامزه است که با دیدن عکسشم خنده ام می‌گیره.