به مدلسازی و تحلیل سیستمهای پیچیده در فرآیند تصمیمگیری و حل مسئله علاقهمندم.
خودخواهی، انتخاب و کمیابی در رفتار اقتصادی انسان

علم اقتصاد همواره در پی تبیین رفتار انسان در تولید، مصرف و مبادله بوده است. سه مفهوم بنیادین در این زمینه عبارتاند از: دست نامرئی، اقتصاد رابینسون کروزوئه و پارادوکس ارزش.
دست نامرئی نشان میدهد چگونه خودخواهی و منافع فردی میتواند به منافع جمعی منجر شود.
اقتصاد رابینسون کروزوئه بیانگر انتخاب بر مبنای توازن میان هزینه و فایده است.
پارادوکس ارزش آشکار میسازد که ارزش اقتصادی تابع کمیابی (Scarcity) و منفعت نهایی (Marginal Utility) است، نه ضرورت حیاتی.
دست نامرئی (Invisible Hand)
مفهوم دست نامرئی نخستین بار توسط آدام اسمیت در کتابهای نظریه احساسات اخلاقی (1759) و ثروت ملل (1776) مطرح شد. منظور اسمیت از این اصطلاح آن بود که افراد در پیگیری منافع شخصی خود، بهطور ناخواسته به منافع جمعی نیز کمک میکنند.
نانوا نان میپزد نه برای رفع نیاز جامعه، بلکه برای کسب سود شخصی؛ اما همین عمل، در نهایت به رفاه جامعه نیز منجر میشود.
این مفهوم اساس فلسفه بازار آزاد (Free Market) است: نظمی خودجوش که بدون دخالت مستقیم دولت شکل میگیرد. البته قدرت و محدودیت دست نامرئی همواره محل بحث اقتصاددانان بوده است. برخی مانند میلتون فریدمن آن را "امکان همکاری بدون اجبار" دانستهاند، در حالی که دیگران نسبت به اغراق در کارآمدی آن هشدار دادهاند.

اقتصاد رابینسون کروزوئه (Robinson Crusoe Economy)
این مدل سادهسازیشده از اقتصاد خرد است که در آن یک فرد تنها (الهام گرفته از رمان رابینسون کروزوئه) باید میان کار و استراحت تعادل برقرار کند.
رابینسون اگر بیشتر کار کند، غذای بیشتری خواهد داشت اما فرصت استراحتش کم میشود. اگر کمتر کار کند، آسایش بیشتری دارد اما منابع غذایی محدود خواهند بود.
این الگو نشان میدهد که انتخاب اقتصادی همواره بر پایه هزینه (Cost) و فایده (Benefit) انجام میشود. اقتصاددانان تجارت بینالملل نیز از این مدل برای سادهسازی روابط پیچیده دنیای واقعی استفاده کردهاند و آن را الگویی برای رشد کشورهای در حال توسعه دانستهاند.

پارادوکس ارزش (Paradox of Value)
آدام اسمیت در ثروت ملل به مسئلهای مشهور اشاره کرد که بعدها به نام پارادوکس الماس-آب (Diamond–Water Paradox) شناخته شد: چرا آب که برای بقا حیاتی است، ارزانتر از الماس است که چندان کارکرد حیاتی ندارد؟
Labor Theory of Value: ارزش کالا به میزان کاری که برای تولید آن صرف میشود بستگی دارد، نه به ضرورت آن برای بقا.
Marginal Utility Theory: ارزش هر کالا بر اساس منفعت نهایی (Marginal Utility) تعیین میشود. چون آب در جهان فراوان است، یک واحد اضافی آب ارزش کمی دارد؛ در حالی که کمیابی الماس باعث میشود هر واحد آن ارزش بالایی داشته باشد.
یک فرد در بیابان حاضر است الماسهایش را بدهد تا فقط یک لیوان آب به دست آورد. این نشان میدهد که ارزش کالا نسبی و وابسته به شرایط عرضه و تقاضا است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
پیچ دِک (Pitch Deck) ارائه حرفهای به سرمایهگذار
مطلبی دیگر از این انتشارات
هوش منبعباز (OSINT) و دادهکاوی ایدهها (Idea Mining) در کشف فرصتهای استارتاپی
مطلبی دیگر از این انتشارات
خَرِ بوریدان و هزینه بیتصمیمی