به مدلسازی و تحلیل سیستمهای پیچیده در فرآیند تصمیمگیری و حل مسئله علاقهمندم.
رفتار جمعی و رکودی که خود را تغذیه میکند

اقتصاد صرفاً مجموعهای از اعداد و شاخصها نیست؛ بلکه بازتابی از رفتار جمعی انسانهاست. تصمیمهای فردی، حتی زمانی که از دید شخصی عقلانی به نظر میرسند، میتوانند در سطح کلان به نتایجی غیرمنتظره و گاه ویرانگر بینجامند. برای درک این پدیده، سه مفهوم کلیدی نقش محوری دارند: پارادوکس پسانداز (Paradox of Thrift)، که نخستینبار جان مینارد کینز در دههی ۱۹۳۰ مطرح کرد؛ مارپیچ نزولی (Downward Spiral)، که به رفتار خودتشدیدکنندهی رکود اشاره دارد؛ و استعارهی قورباغه در آب جوش (Boiling Frog Metaphor)، که هشدار میدهد چگونه تغییرات تدریجی و ظاهراً بیاهمیت میتوانند در نهایت به بحران ساختاری منجر شوند.
این سه مفهوم در کنار هم، تصویری جامع از چگونگی شکلگیری، تداوم و تشدید بحرانهای اقتصادی ارائه میدهند و در واقع، حلقههایی از یک زنجیرهاند:
پارادوکس پسانداز آغاز رکود است؛ زمانی که افراد با هدف احتیاط، مصرف خود را کاهش میدهند.
مارپیچ نزولی ادامهی طبیعی این روند است؛ جایی که کاهش تقاضا به بیکاری، افت درآمد و رکود عمیقتر منجر میشود.
قورباغه در آب جوش یادآور میشود که اگر جامعه به این وضعیت عادت کند و تغییرات تدریجی را نادیده بگیرد، بحران به فاجعهای ساختاری بدل خواهد شد.
در تاریخ اقتصاد، این سه پدیده بارها همزمان یا پیدرپی ظاهر شدهاند. برای نمونه، در ژاپن پس از سال ۱۹۹۰ ابتدا مردم میزان پسانداز خود را افزایش دادند (پارادوکس پسانداز)، سپس اقتصاد وارد رکودی طولانی شد (مارپیچ نزولی)، و در گذر زمان، جامعه به رشد پایین و تورم نزدیک به صفر عادت کرد که همان قورباغه در آب جوش که دیر متوجه خطر میشود.
پارادوکس پسانداز: آغاز چرخه رکود
در دوران رکود بزرگ آمریکا (Great Depression) در دهه ۱۹۳۰، مردم به دلیل ترس از آینده، مصرف خود را کاهش دادند و به پسانداز بیشتر روی آوردند. از نظر فردی، این رفتار عقلانی بود؛ اما در سطح جمعی، به کاهش شدید تقاضا انجامید. کارخانهها فروش کمتری داشتند، تولید را متوقف کردند و میلیونها نفر بیکار شدند. این وضعیت همان چیزی بود که کینز آن را «پارادوکس پسانداز» نامید، وضعیتی که در آن تلاش همگانی برای پسانداز، منجر به فقر جمعی میشود.

دولت آمریکا با اجرای برنامه نیو دیل (New Deal) و افزایش هزینههای عمومی، زیرساختها و اشتغال، توانست به تدریج تقاضا را تحریک کرده و اقتصاد را احیا کند. این تجربه تاریخی نشان داد که در شرایط رکود، صرفهجویی همگانی میتواند به کاهش درآمد ملی منجر شود و تنها مداخله دولت میتواند تعادل را بازگرداند.
ژاپن (دهه ۱۹۹۰): پس از ترکیدن حباب داراییها، خانوارهای ژاپنی پسانداز را افزایش دادند و مصرف را کاهش دادند. نتیجه، دهه ازدسترفته (Lost Decade) بود؛ دورهای طولانی از رکود و تورم بسیار پایین.
اروپا (۲۰۱۰–۲۰۱۳): در بحران بدهی یونان و اسپانیا، سیاستهای ریاضتی با کاهش هزینههای عمومی، تقاضا را کاهش داد و رکود را عمیقتر کرد.
مارپیچ نزولی: رکودی که خود را تغذیه میکند
زمانی که کاهش تقاضا آغاز میشود، اقتصاد میتواند وارد مارپیچ نزولی شود؛ یعنی چرخهای از کاهش تولید، افزایش بیکاری و کاهش درآمد که خود را تقویت میکند. بهطور خلاصه:
کاهش تقاضا → کاهش تولید → افزایش بیکاری → کاهش درآمد → کاهش بیشتر تقاضا.
در چنین شرایطی، حتی سیاستهای پولی و مالی سنتی گاهی کافی نیستند، زیرا اعتماد عمومی از بین رفته است.

این همان مارپیچ نزولی اقتصادی – اجتماعی است که در آن کاهش سرمایهگذاری، فقر و مهاجرت، یکدیگر را تشدید میکنند. بدون مداخله دولت یا جذب سرمایه جدید، این چرخه میتواند سالها ادامه یابد.این تصویر نشان میدهد که چگونه رکود اقتصادی میتواند یک چرخه خودتشدیدشونده در یک منطقه ایجاد کند.
Little money to improve area: سرمایهگذاری و بودجه کمی برای بهبود منطقه وجود دارد.
Few jobs and unemployment: مشاغل اندک و بیکاری زیاد است.
Those able to move, move out: کسانی که توان مالی دارند از منطقه مهاجرت میکنند.
People have little money to spend: مردم پول کمی برای خرج کردن دارند.
Services decline: خدمات محلی (مانند مغازهها، آموزش، بهداشت) کاهش مییابد.
More people leave: افراد بیشتری منطقه را ترک میکنند.
Deprived area / Further decline: منطقه فقیرتر و محرومتر میشود، و چرخه دوباره از ابتدا شروع میشود.
شواهد تاریخی
شمال انگلستان پس از دهه ۱۹۸۰
پس از تعطیلی صنایع سنگین (مثل فولاد و زغالسنگ) در دورهی مارگارت تاچر، شهرهایی مانند منچستر، لیورپول و شفیلد دچار بیکاری گسترده شدند.
کاهش درآمد خانوارها باعث افت تقاضا، تعطیلی مغازهها، مهاجرت مردم و در نهایت فقر و رکود شد.
این چرخهی منفی تا سالها ادامه داشت و تنها با سرمایهگذاری دولتی و توسعهی خدمات و فناوری تا حدی متوقف شد.نمونهای از اثر تکاثری منفی و مارپیچ نزولی شهری.مناطق زغالسنگی در لهستان و آلمان شرقی پس از فروپاشی شوروی
با سقوط اتحاد شوروی و آزادسازی اقتصادی، معادن زغالسنگ و صنایع دولتی در این مناطق بسته شدند.
بیکاری، مهاجرت جوانان، کاهش خدمات عمومی و فقر منطقهای افزایش یافت.
دولتها بعدها با آموزش نیروی کار و ایجاد صنایع جایگزین (مثل انرژیهای تجدیدپذیر) تلاش کردند اقتصاد را احیا کنند، اما شکاف توسعهای هنوز باقی است.نمونهای از مارپیچ نزولی در اقتصادهای گذار از نظام دولتی به بازار آزاد.بحران مالی جهانی ۲۰۰۸
در سال ۲۰۰۸، سقوط بازار مسکن آمریکا منجر به فروپاشی نظام مالی شد. خانوارها و بانکها هر دو به سمت پسانداز و احتیاط رفتند. نتیجه، کاهش شدید مصرف و سرمایهگذاری و شکلگیری مارپیچ نزولی بود.
بیکاری در آمریکا به بیش از ۱۰٪ رسید و تولید ناخالص داخلی جهانی حدود ۲٪ کاهش یافت. کاهش تقاضا در بازار مسکن، ورشکستگی بانکها و افت سرمایهگذاری جهانی. تنها با مداخله عظیم دولتها و بانکهای مرکزی از جمله بستههای نجات مالی و کاهش نرخ بهره به نزدیک صفر این چرخه متوقف شد.بحران بدهی اروپا (۲۰۱۰)
سیاستهای ریاضتی باعث کاهش تقاضا و ورشکستگی شرکتها در جنوب اروپا شد.
رکود دهه ۱۹۸۰ در آمریکای لاتین
در پی افزایش نرخ بهره در آمریکا، کشورهای آمریکای لاتین با بدهیهای سنگین مواجه شدند. برای مقابله، این کشورها سیاستهای ریاضتی را به اجرا گذاشتند. اما کاهش هزینههای عمومی باعث کاهش تقاضا و افزایش بیکاری شد، و رکود سالها ادامه یافت مثالی کلاسیک از مارپیچ نزولی.
بحران کرونا (۲۰۲۰)
در همهگیری کووید–۱۹، قرنطینهها باعث افت ناگهانی مصرف و سرمایهگذاری شدند. میلیونها نفر بیکار شدند و بنگاههای کوچک تعطیل شدند. تعطیلی کسبوکارهای کوچک، بیکاری میلیونها نفر، و وابستگی شدید اقتصادها به کمکهای دولتی. اگر دولتها بستههای حمایتی گستردهای اجرا نمیکردند، جهان احتمالاً وارد یکی از عمیقترین مارپیچهای نزولی تاریخ میشد.

این چرخه نشان میدهد که چگونه یک شوک کوچک در تقاضا میتواند به رکود گسترده منجر شود، همان اثر تکاثری منفی (Negative Multiplier Effect).
هر بخش اقتصادی که درآمد خود را از دست میدهد، بخشهای دیگر را نیز دچار کاهش درآمد میکند.
این تصویر نوع دیگری از مارپیچ نزولی را نشان میدهد، این بار در سطح کسبوکارها و اقتصاد کلان.
در اثر شوکهایی مثل بحران مالی یا همهگیری کرونا، زنجیره رکود اینگونه شکل میگیرد:
People stay away from shops and businesses: مردم از فروشگاهها و کسبوکارها دوری میکنند (بهدلیل ترس، قرنطینه یا کاهش درآمد).
Little or no customers: مشتریان کم میشوند یا از بین میروند.
Business can’t pay staff/rent etc: کسبوکارها نمیتوانند هزینه کارمندان یا اجاره را بپردازند.
Staff laid off: کارکنان اخراج میشوند.
Business closes: کسبوکار تعطیل میشود.
Landlord has no income: صاحبملک درآمدی ندارد.
Increased debt: بدهیها افزایش مییابد.
Pressure on banking system / government support: فشار بر نظام بانکی و دولت برای کمک مالی افزایش مییابد.
قورباغه در آب جوش: بحرانهای تدریجی و نادیدهگرفتهشده
اگر دو پدیدهی قبلی به رکودهای ناگهانی مربوطاند، استعاره قورباغه در آب جوش به بحرانهایی اشاره دارد که بهآرامی و بدون جلب توجه شکل میگیرند، تا زمانی که کنترل از دست میرود.

تورم مزمن در کشورهای در حال توسعه
در بسیاری از کشورهای در حال توسعه از جمله ایران، آرژانتین، ترکیه و ونزوئلا تورم دو رقمی برای سالها ادامه یافته است. چون این تورم تدریجی است، مردم و سیاستگذاران به آن عادت میکنند و واکنش جدی نشان نمیدهند. اما در بلندمدت، همین تورم مداوم باعث فرسایش اعتماد به پول ملی، کاهش سرمایهگذاری مولد و افزایش نابرابری میشود. در ونزوئلا، این بیتوجهی تدریجی به تورم مزمن، سرانجام به ابرتورم (Hyperinflation) و فروپاشی اقتصادی انجامید.
تغییرات اقلیمی و بیثباتی اقتصادی
گرمایش جهانی نیز همانند تورم مزمن، بحران تدریجی اما خطرناکی است. تغییرات کوچک در الگوهای آبوهوایی باعث کاهش تولید کشاورزی، افزایش قیمت مواد غذایی و مهاجرتهای گسترده میشود. این اثرات، از دهه ۲۰۲۰ به بعد در کشورهایی چون پاکستان، سودان و برزیل دیده شده است.
بیتوجهی به این تغییرات تدریجی میتواند به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی غیرقابلکنترل منجر شود درست همانطور که قورباغه در آب گرمشونده تا لحظه مرگ بیحرکت میماند.
مطالعه تاریخ اقتصاد نشان میدهد که بحرانها به ندرت حاصل یک عامل منفرد هستند. اغلب، ترکیبی از رفتارهای عقلانی فردی، واکنشهای جمعی، و نادیدهگرفتن تغییرات تدریجی باعث فروپاشی اقتصادی میشود.
پارادوکس پسانداز نشان میدهد که نیت خیر (پسانداز بیشتر) میتواند به فقر جمعی بیانجامد. مارپیچ نزولی هشدار میدهد که رکود میتواند خود را تقویت کند. و استعاره قورباغه در آب جوش یادآور میشود که بیتفاوتی به تغییرات آهسته، خطرناکتر از شوکهای ناگهانی است.
درس اصلی این سه پدیده روشن است:
اقتصاد به خودی خود متعادل نمیماند؛ تعادل آن نیازمند هوشیاری جمعی و مداخله فعال سیاستگذاران است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
اقتصاد رفتاری و تأثیر سوگیریهای شناختی بر تصمیمات سرمایهگذاران
مطلبی دیگر از این انتشارات
تیغ اوکام (Occam’s Razor) و اهمیت اصل سادگی در مدلسازی و تحلیل پدیدهها
مطلبی دیگر از این انتشارات
الگوی تولد و جنگ