کتابی برای فکرورزی | آدولف ھ. دو زندگی

تخیل اگر به زندگی واقعی ما کمکی نکند، چه فایده‌ای دارد؟ اریک امانوئل اشمیت با قدرت تخیل‌‌اش ما را به دنیای تفکر دعوت می‌کند. تفکر درباره‌ی این‌که اگر از ورود آدولف هیتلر به آکادمی هنرهای زیبا در وین جلوگیری نمی‌شد، چه تغییری در مسیر زندگی آدولف هیتلر و مهم‌تر از آن چه تغییری در مسیر تاریخ و جهان می‌افتاد؟ برای همین کتابی می‌نویسد و در آن دو زندگی متفاوت هیتلر را به صورت موازی و در کنار هم دنبال می‌‌کند. یک زندگی همان زندگی واقعی هیتلر است که همه‌مان کم و بیش از آن خبر داریم و دومی زندگی‌ هیتلر آمیخته با این تخیل است که در دانشکده هنرهای زیبای وین پذیرفته و به نقاشی مشهور تبدیل می‌شود.

گویا نویسنده می‌خواهد سوالاتی این‌چنینی را در ذهن مخاطب ایجاد کند:

آدولف هیتلر "مردود" شده در آکادمی هنرهای زیبای وین ممکن بود چقدر با آدولف هیتلر "قبول" شده در این آکادمی فرق داشته باشد؟

بین دنیایی دارای یک هیتلر جنگ‌‌طلب با دنیایی دارای یک هیتلر هنرمند و صلح‌طلب چه فاصله‌ی عجیبی می‌تواند وجود داشته باشد؟

بین دنیایی که از هیتلر، یک جنگ‌طلب می‌سازد با دنیایی که از هیتلر، یک هنرمند تحویل جامعه می‌دهد چه تفاوتی وجود دارد؟

بدون تردید متوجه شده‌اید که در این سال‌ها چقدر از شجاعت "نه"گفتن می‌گویند و چه کتاب‌ها و مقالاتی که در این‌باره منتشر نکرده‌اند و چه سخنرانی‌هایی که با این موضوع برگزار نکرده‌اند. حالا به این فکر کنید که اگر هیئت منصفه‌ی آکادمی هنرهای زیبای وین به آدولف هیتلر "نه" نگفته بودند چه می‌شد؟ کدام‌یک از اعضای آن هیئت منصفه می‌دانست که"نه" گفتن به هیتلر که در آن موقع جوانی کاملاً معمولی و به دنبال تشکیل یک زندگی عادی بود، قرار است چنین فجایعی در تاریخ برجا بگذارد؟ کدام‌یک می‌دانست که آن لحظه‌ای که دارند به این جوان "نه" می‌گویند، لحظه‌ای است که قرار است تاریخ جهان را تغییر دهد؟ کدام‌یک باور می‌کرد که آن لحظه‌، لحظه‌ای است که قرار است به مرگ میلیون‌ها انسان بی‌گناه بینجامد؟ کدام‌یک به این فکر کرد که نکند نه گفتن به این جوان نه گفتن به یک جهان باشد؟

نکند ما که امروز دستمان به دُم گاوی بند است و جایگاهی داریم و می‌توانیم برای دیگران تعیین و تکلیف کنیم با "نه" گفتن‌‌هایمان، هیتلرهای جدید، پیشرفته‌تر و با قدرت فاجعه‌آفرینی بیشتری برای آینده‌ی جهان به ارمغان بیاوریم؟

این کتاب را بنده به صورت صوتی و با صدا و خوانش شیوا، زیبا و بدون غلط آقای "هوتن شاطری‌پور" گوش دادم. پنجاه‌ونه بخش کتاب در نوزده ساعت خوانده شده است. برای فهم بهتر کتاب برخی از بخش‌ها را حتی بیش از دوبار گوش دادم. این کتاب به گوش دادن‌اش می‌ارزید از آن‌رو که با شنیدن همان بخش اول فکرم را حسابی درگیر کرد. الان هم که چند روز از شنیدن‌اش می‌گذرد ذهن‌ام درگیرش است و یکی از علّت‌های نوشتن این یادداشت، نجات از همین درگیری ذهنی بود.

توجه:

کتاب دارای صحنه‌های به شدت بالای هجده سال و اروتیک زیادی است. به هر حال هیتلر خیالی اریک امانوئل اشمیت قرار است نقاش شود و نقاش‌های آن‌ها را هم که خودتان می‌دانید قرار نیست تا از چند زن و یا مرد برهنه نقاشی نکنند، نقاش بشوند. لاس‌زدن با جنس مخالف، نوشیدن مشروب و امثال این کارها که در دین و مذهب ما_البته اگر چیزی از آن به جا گذاشته باشند_ مذموم است ولی با تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر جنبندگان جنبش ز.ز.آ گاماس گاماس در کشور اسلامی‌مان(؟!) عرف و علنی شد در کتاب زیاد است.

به مرگ ایوان ایلیچ قسم! اگر این کتاب را معرفی کردم فقط برای این بود که احساس کردم نکات باریکتر از مو و به درد بخور خوبی برای بالارفتن سطح عقل و ادراکمان دارد وگرنه قیدش را به دلیل این مسائل می‌زدم. پس لطف کنید اگر جنبه‌اش را ندارید و قرار است از راه به در شوید، به آن گوش ندهید و یا نخوانیدش.

پ.ن:
  • فایل صوتی ابتدای متن دوازده دقیقه از بخش اول کتاب، با صدای آقای شاطری‌پور است. به عنوان مُشت نمونه‌ی خروار!
  • چند تا از نقاشی‌های هیتلر را در زیر می‌آورم برای این‌که بدانیم استعداد هیتلر در نقاشی اگر از استعداد او در جنگ‌افروزی و کشتار بیشتر نبود، کمتر نیز نبود. ولی عوامل مختلف دست به دست هم دادند تا ما هیتلر را امروز به عنوان یک جنگ‌سالار بشناسیم نه یک هنرمند نقاشِ صاحب سبک مثل ونگوک، پیکاسو و مانند آن‌ها:
دو یادداشت پیشین:
https://vrgl.ir/5lrNy
https://vrgl.ir/qUuna
این پیشگویی را به خاطر بسپارید:
https://vrgl.ir/cFhYG
حُسن ختام: سرود ملی آلمان نازی
https://www.aparat.com/v/x78u17b