<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کتابخوانی</title>
        <link>https://virgool.io/BookReading/feed</link>
        <description>انتشارات بوک ریدینگ (کتابخوانی) در ویرگول محلیست برای جمع آوری پست های مرتبط با کتابخوانی که میتواند برای یک فرد کتابخوان جذاب باشد. اگر دوست دارید مطلب خود را به این انتشارات اضافه کنید به من پیام دهید: @hn1400</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:55:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/owhxjhtdjc4o/t1deta.png</url>
            <title>کتابخوانی</title>
            <link>https://virgool.io/BookReading</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب هایی که پس از تماشای فیلم جوکر باید بخوانید</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%88%DA%A9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-o8lur2du4b75</link>
                <description>شخصیت جوکر از دل کتاب‌ها زاده شده است. اگر شما هم پس از تماشای فیلم جوکر ، شیفته این شخصیت شرور کتاب‌های کمیک شده‌اید با من همراه باشید تا کتاب‌هایی مشابه داستان جوکر را به شما معرفی کنم.کتاب هایی که پس از تماشای فیلم جوکر باید بخوانیدخنده‌های پاتولوژیک (Pathological laughter) با فیلم جوکر معروف شدند؛ خنده‌هایی غیرارادی که به عنوان یک اختلال عصبی شناخته می‌شوند و ممکن است ناشی از آسیب‌های مغزی باشند. تاد فیلیپس (Todd Phillips)، کارگردان آمریکایی فیلم جوکر (Joker) با هوشمندی تمام از ترکیب این اختلال عصبی با داستان‌های کمیک بتمن و البته رمان معروف ویکتور هوگو به نام «مردی که می‌خندد» برای ساخت این فیلم استفاده کرده است.جوکر در فیلم تاد فیلیپس شخصیتی است که دوست دارد مردم را بخنداند و این موضوع در علاقه زیاد او به استندآپ کمدی بروز پیدا می‌کند. اما این تنها بخشی از شخصیت جوکر است. او دوران کودکی وحشتناکی داشته و این موضوع باعث به وجود آمدن اختلالات عصبی در وی شده است. به همه این‌ها، نگاه فلسفی و هستی‌شناسانه جوکر را هم اضافه کنید؛ این نگاه در طول فیلم و حتی در داستان‌های کمیک بتمن، همراه این شخصیت شرور و البته دوست‌داشتنی بوده است.جوکر در نقش یک دلقک خندان سعی دارد مردم را شاد کند اما آنچه از جامعه، محیط و خانواده دریافت می‌کند چیزی جز بد رفتاری نیست. در نهایت تصمیم می‌گیرد زندگی خود را از یک تراژدی غمناک به یک کمدی مهیج تبدیل کند. اولین دیالوگ جوکر در فیلم «شوالیه تاریکی» اثر کریستوفر نولان به‌خوبی ابعاد شخصیتی او را نمایان می‌کند؛ جایی که با تغییر جمله معروف «فردریش نیچه» چهره‌ای غیرمعمول از خود به نمایش می‌گذارد و می‌گوید: «من معتقدم هر آنچه مرا نکشد، عجیب‌ترم می‌کند»در ادامه شما را با کتاب‌های مشابه داستان جوکر آشنا می‌کنم؛ کتاب‌هایی که قطعا عاشقان شخصیت جوکر آن‌ها را دوست خواهند داشت.Joker-Put on a Happy Faceکتاب هایی که پس از تماشای فیلم جوکر باید بخوانیددر ادامه کتاب‌هایی را به شما معرفی می‌کنم که حال و هوای آن‌ها شبیه به فیلم جوکر است یا شخصیت‌هایی شبیه به شخصیت جوکر در آن‌ها حضور دارد.1- نمایشنامه کالیگولا | نویسنده : آلبر کامونمایشنامه کالیگولا | نویسنده : آلبر کامو«من زنده‌ام و می‌کشم» این معروف‌ترین جمله از رمان کالیگولا نوشته آلبر کامو (Albert Camus) است. کالیگولا سومین پادشاه روم و یکی از عجیب‌ترین شخصیت‌های تاریخ بوده است؛ پادشاهی خونخوار که با دلیل و منطق، دست به کشتار می‌زند. آلبر کامو، نویسنده معروف فرانسوی-الجزایری، نمایشنامه کالیگولا را بر اساس شخصیت این پادشاه به رشته تحریر در آورده است. کالیگولا سناتورهای ترسو و ابله را به دلیل حماقتشان می‌کشد و از کشتن و مسموم کردن بزرگ‌زادگان دربار هیچ ابایی ندارد.قدرت استدلال کالیگولای آلبر کامو به حدی است که با خواندن این رمان، در ابتدا با کالیگولا در کشتار همراه می‌شوید و کارهای او را کاملاً منطقی و درست می‌دانید. البته به‌مرور زمان نظرتان تغییر می‌کند. اگر به دنبال یک پادشاه دیوانه، شرور، فیلسوف‌مآب و البته کمی شوخ (مانند جوکر) هستید، نمایشنامه کالیگولا را بخوانید. این نمایشنامه به کارگردانی «همایون غنی زاده» در ایران به روی صحنه رفته است و از بازیگران معروف آن می‌توان به «رامبد جوان» و «صابر ابر» اشاره کرد.بخشی از نمایشنامه کالیگولا :اعدام تسلی می‌دهد و رهایی می‌بخشد. اعدام امری است عالمگیر، نیروبخش و در نیت و در عمل عادلانه. آدمی می‌میرد چون مقصر است2- مرگ تصادفی یک آنارشیست | نویسنده: داریو فومرگ تصادفی یک آنارشیست | نویسنده: داریو فونمایشنامه «مرگ تصادفی یک آنارشیست» شاهکار نویسنده ایتالیایی، داریو فو (Dario Fo) است. این کتاب برای داریو فو جایزه نوبل ادبیات را به ارمغان آورد. در این کتاب با دیوانه‌ای مواجه می‌شوید که خود را به شکل‌های مختلف در می‌آورد و بی‌عدالتی، فساد و بی‌اخلاقی جامعه را به سخره می‌گیرد.داستان از جایی شروع می‌شود که «آرلکینو» در اداره پلیس روبه‌روی بازرس نشسته و به سوال‌های او پاسخ می‌دهد. اتهام او، جعل عناوین مختلف نظیر پزشک، سرهنگ، قاضی و … است. در ادامه بازرس به دلیل پاسخ‌های عجیب و غریب آرلکینو او را از اداره پلیس بیرون می‌کند اما او خود را در نقش بازرس ویژه در می‌آورد و به اتاق‌های دیگر اداره پلیس می‌رود و در پرونده بررسی خودکشی یک آنارشیست دخالت می‌کند. شباهت زیاد شخصیت آرلکینو به جوکر و شوخ‌طبعی او یکی از جذاب‌ترین نکات این نمایشنامه است.بخشی از نمایشنامه مرگ تصادفی یک آنارشیست:اونا انقلاب می‌خوان. ما بهشون اصلاحات می‌دیم؛ اصلاحات بی‌شمار. اصلا توو اصلاحات غرقشون می‌کنیم یا در واقع اونا رو توی وعده و وعید اصلاحات غرق می‌کنیم؛ چون ما حتی اصلاحات واقعی رو هم هرگز به اونا نمی‌دیم!*این کتاب بی نظیر به هیچ عنوان از دست ندهید.3- خرس های پاندا؛ به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داشت | نویسنده: ماتئی ویسنی‌یکخرس های پاندا؛ به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داشتاز نام این کتاب پیداست که با یک موجود عجیب و غریب طرف هستید. شاید شخصیت‌های نمایشنامه «خرس های پاندا» و حتی درون‌مایه این داستان شباهتی به فیلم جوکر نداشته باشد اما شکل روایت و فضای آن شما را به یاد جوکر می‌اندازد.این نمایشنامه کوتاه و البته عاشقانه، داستان مردی است که یک صبح از خواب بیدار می‌شود و زنی را در خانه‌اش می‌بیند. زن به او می‌گوید که شب قبل در افتتاحیه یک بار با هم آشنا شده‌اند و مرد برای او قطعه‌ای با ساکسیفون نواخته است. در نهایت مرد از زن می‌خواهد که 9 شب در خانه او بماند و زن قبول می‌کند. روایت داستان و دیالوگ‌های کوتاهی که بین مرد و زن رد و بدل می‌شود بسیار وهم آلود و البته جذاب است و شما را به یاد دیالوگ‌های فیلم جوکر می‌اندازد.بخشی از کتاب خرس های پاندا:زن: چه حیوونی رو بیشتر از همه دوست داری؟مرد: پاندا.زن: اسم یه شهر رو بگو که دوست داشتی توش زندگی کنی.مرد: فرانکفورت. اونجا یه باغ‌وحش بزرگ هست.زن: خب پس تو توی زندگی بعدیت یه خرس پاندا خواهی شد.مرد: و تو؟زن: منم میام فرانکفورت دیدنت!!4- وقتی نیچه گریست  | نویسنده: دکتر اروین یالوموقتی نیچه گریست  | نویسنده: دکتر اروین یالومدو موضوع محوری در کتاب «وقتی نیچه گریست» فلسفه و روانشناسی است. دکتر اروین یالوم، نویسنده و استاد دانشگاه استنفورد آمریکا، این کتاب را به رشته تحریر در آورده است. برای آن دسته از مخاطبان فیلم جوکر که به موضوعات فلسفی با نگاه روانشناسانه علاقه دارند، کتاب وقتی نیچه گریست یک دوست واقعی است. اروین یالوم روانشناسی به روش اگزیستانسیال را با سه کتاب «وقتی نیچه گریست»، «درمان شوپنهاور» و «مسئله اسپینوزا» به دنیا معرفی کرد. در این کتاب‌ها، یالوم با شخصیت‌های بزرگ فلسفه غرب نظیر نیچه، شوپنهاور و اسپینوزا در غالب داستان‌های خیالی همکلام می‌شود.در کتاب وقتی نیچه گریست، «یوزف برویر» پزشک برجسته اتریشی درمان نیچه را برعهده می‌گیرد و سعی دارد تا با روش‌های ویژه‌ای اختلالات روانی او را درمان کند. در خلال داستان با بسیاری از جملات نیچه و تفکرات او آشنا می‌شویم. در بخش‌هایی از کتاب متوجه می‌شوید که شخصیت جوکر در فیلم تاد فلیپس، در برخی از ویژگی‌ها، شباهت‌هایی به نیچه داشته و اعتقادات آن‌ها شبیه به هم است.بخشی از کتاب وقتی نیچه گریست:تصور می‌کنم هرچه بیشتر احساسات درونی‌ام را به زبان آورم، آرامش بیشتری پیدا می‌کنم.*این کتاب هم یکی از بی نظیرترین کتاب هایی است که حتما باید خواند.5- دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل | نویسنده: هاروکی موراکامیدیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل | نویسنده: هاروکی موراکامی«احساس تنهایی» دقیقا همان چیزی است که کتاب «دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» را  شبیه به فیلم جوکر می‌کند. هاروکی موراکامی را باید یکی از نوابغ عصر حاضر به شمار آورد که با قلم ساده و پست مدرن خود، تحولی در نویسندگی ایجاد کرد. کتاب «دیدن دختر صد در صد دلخواه» مجموعه‌ای از 7 داستان کوتاه است که درون‌مایه همه آنها، عشق، تنهایی و خودآگاهی است.در یکی از داستان‌های کتاب به نام «سال اسپاگتی» با مردی مواجه می‌شوید که زندگی‌اش به خوردن اسپاگتی خلاصه شده و این موضوع او را به مرز جنون و تنهایی کشانده است. در داستان دیگری به نام « مرد یخی» با زنی آشنا می‌شوید که با یک مرد یخی ازدواج می‌کند و به قطب جنوب می‌رود.بخشی از کتاب دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل:پوسته‌های سبوس گندم‌های طلایی در کشتزارهای ایتالیا در باد شناورند. می‌توانید فکرش را بکنید که ایتالیایی‌ها چقدر متحیر می‌شوند اگر بدانند چیزی که در سال ۱۹۷۱ صادر می‌کرده اند، تنهایی محض بوده است؟شما چه کتاب‌هایی می‌شناسید که خواندن آن‌ها پس از تماشای فیلم جوکر، لذت‌بخش باشد؟ لطفا نظرات خود را با من و دیگر خوانندگان ویرگول به اشتراک بگذارید و از دیگر نوشته هایم نیز دیدن فرمایید.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>sarafarahi1373</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 12:11:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب نیمه تاریک وجود؛ اثری تأثیرگذار از دبی فورد</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%9B-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%94%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF-akdohu446lij</link>
                <description>همه‌ٔ ما ویژگی‌ها و صفت‌هایی داریم که به آنها بسیار مفتخر یا شهره‌ایم. آیا می‌دانید این ویژگی‌ها از کجا در درون ما ریشه دوانده‌اند؟ و چرا برخی صفت‌ها را بیشتر بروز می‌دهیم و سراغ بقیه نمی‌رویم؟ دبی فورد ماهرانه و مرحله‌به‌مرحله ما را به لایه‌های درونی‌مان که خیلی وقت است سراغ‌شان نرفته‌ایم می‌برد تا پاسخ سؤالات بالا را بگیریم. در معرفی کتاب تأثیرگذار نیمه تاریک وجود با ما همراه باشید.دربارهٔ کتاب نیمه تاریک وجودیونگ می‌گوید: «هیچ‌کس با تصور نور به نور حقیقت نمی‌رسد، ولی به کمک شناخت تاریکی‌ها می‌توان به روشنایی حقیقت دست یافت.»کتاب نیمه‌ تاریک وجود ما را در پیداکردن راه و روش زندگی و استقبال از تاریکی‌های درون‌مان راهنمایی می‌کند. شاید برای‌تان سؤال باشد که سایه چیست؟ و چگونه به وجود می‌آید؟ سایه کوله‌باری نامرئی است که ما آن را حمل می‌کنیم و همچنان که بزرگ می‌شویم، تمام جنبه‌هایی را که برای ما‌، دوستان و خویشاوندان‌مان قابل پذیرش نیستند، در آن جای می‌دهیم. رابرت بلای (نویسنده) معتقد است که ما در چند دهه‌ٔ اول زندگی‌مان این کوله را پر می‌کنیم و در بقیهٔ عمر تلاش می‌کنیم که هر آنچه را در کوله‌مان گذاشته‌ایم، برای سبک‌تر کردن بار خود از آن بیرون بریزیم.برای دریافت نسخه صوتی کتاب نیمه تاریک وجود به سایت ibookshop.ir مراجعه کنید (لینک دانلود)دبی فورد می‌گوید ما هموراه درباره‌ٔ آنچه سایهٔ درون ماست و قصد مخفی کردنش را داریم، فرافکنی می‌کنیم و به دیگران نسبت می‌دهیم. او همچنین می‌گوید کشف سایه‌ها علاوه بر آرامشی که برای‌مان در پی دارد، ما را از قضاوت کردن دیگران هم باز می‌دارد، چون می‌دانیم هر آنچه به دیگران نسبت می‌دهیم در درون خود ما هم هست.دبی فورد به زیبایی توضیح می‌دهد که جهان درون ما مانند هولگرام روی یک کارت اعتباری است که در واقع یک تصویر سه‌بعدی است و ویژگی منحصربه‌فرد آن، این است که هر قطعه از آن را که بخراشیم همان تصویر کلی هولوگرام در آن رویت می‌شود و این یعنی جهان ما تصویری از جهان کل است. این مثال چه چیزی در دل خود دارد؟ در واقع نویسنده قصد دارد به این نکته برسد: «وقتی درک کنید که هر آنچه در دیگران وجود دارد در درون شما هم هست، تمام دنیای شما تغییر می‌کند. هدف ما در این کتاب پیداکردن و روبه‌رو شدن با تمام مواردی است که در دیگران دوست داریم یا نفرت داریم. وقتی این ویژگی‌های انکارشده را احیا کنیم، دری به دنیای درون‌مان باز کرده‌ایم. وقتی با خودمان آشتی کنیم، با دنیای‌مان آشتی می‌کنیم.»نویسنده بعد از آنکه درک روشنی از جهان درون‌مان به ما می‌دهد، کمک می‌کند تا آنچه را سال‌هاست مخفی کرده‌ایم از گنجینه‌ٔ وجودمان بیرون بکشیم. دبی فورد باور دارد که یافتن سایه‌های وجودمان نوعی پذیرش است که باعث می‌شود مشکلاتمان را شناسایی کنیم و برای همیشه از آنها رها شویم. نویسنده در این‌باره می‌گوید: به محض اینکه با سایه‌های زندگی‌تان روبه‌رو شوید و آن را بشناسید، شفا از راه می‌رسد و از پس آن عشق وارد می‌شود. همان‌طور که دیپاک چوپرا می‌گوید: «در وجود هر انسانی یک الهه یا خدا در حال رشد است که فقط یک آرزو دارد؛ می‌خواهد متولد شود.»کتاب نیمه‌ تاریک وجود یک کتاب انگیزشی نیست بلکه یک کتاب آموزشی در زمینه‌ٔ روانکاوی است که دبی فورد بسیار هنرمندانه دنیای درون انسان را توصیف می‌کند و می‌گوید جهان درونی هرکس چگونه است، او معتقد است درون هر انسانی نمونه‌ای از جهان بیرونی اوست.این کتاب تجربه‌ٔ جذابی از خودشناسی، روانکاوی و پیشرفت شخصی است که حتی ارزش چندبار خواندن را دارد.آیا این کتاب برای شماست؟اگر احساس رضایت درونی نسبت به خودتان ندارید یا اگر مدام در حال قضاوت کردن دیگران هستید، شک نکنید سایه‌ای در درون‌تان انتظار می‌کشد که شما سراغش بروید، اگر نمی‌دانید این کار را چگونه انجام بدهید، مطالعه‌ٔ این کتاب به شما کمک خواهد کرد.بخش‌هایی از کتابلایه‌ٔ خارجی شما آن چهره‌ای است که رو به دنیا قرار دارد. این لایه خصوصیاتی را پنهان می‌کند که سایه‌ٔ شما را می‌سازد. سایه‌های ما آن‌قدر خوب استتار شده‌اند که اغلب ما یک چهره‌ به دنیا نشان می‌دهیم در حالی‌که در واقع آن روی کاملا متضاد در درون ماست. بعضی از مردم با ایجاد لایه‌ای سخت احساسات خود را مخفی می‌کنند یا نقابی از شوخ طبعی به چهره می‌زنند تا غم‌هایشان را پنهان کنند. کسانی که عقل کل هستند در واقع حماقت‌شان را پنهان می‌کنند و برخی دیگر که رفتارهایی خودخواهانه دارند، احساس ناامنی خود را پنهان می‌دارند.برای دریافت نسخه صوتی کتاب نیمه تاریک وجود به سایت ibookshop.ir مراجعه کنیدمنبع:چطور</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>ibookshop.ir</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 23:01:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب قلعه حیوانات (مزرعه حیوانات)؛ شاهکار بی‌بدیل جرج اورول</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8%9B-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84-dkziprn3eq8p</link>
                <description>مزرعه حیوانات(Animal Farm)، اثری به‌معنای واقعی کلمه ماندنی و خواندنی است. این رمان بی‌نظیر جرج اورول، سالهاست در همه جهان محبوب و ماندگار است. تصویرسازی‌ها و تمثیل‌های نمادین فوق‌العاده‌ این کتاب، مجذوبتان می‌کند و مدت‌ها درگیر داستان خواهید بود. درباره این رمان معروف در این مطلب بیشتر بخوانید.درباره‌ی کتاب قلعه حیواناتمزرعه حیوانات یا قلعه حیوانات رمان کوتاهی است که با شخصیت‌های نمادینش، جنجال‌های بسیاری به‌راه انداخت. در صفحات نخستین کتاب می‌بینیم حیوانات از سلطه‌ی انسان‌ها خسته شده‌اند و تصمیم می‌گیرند رئیس مزرعه، میجر پیر را فراری بدهند. فکرش را بکنید حیوانات دست به شورش علیه انسان می‌زنند، سرود انقلابی می‌آفرینند و قانون‌هایی برای برابری بین خودشان وضع می‌کنند.آنها هفت قانون وضع می‌کنند، مثلا تصمیم می‌گیرند لباس نپوشند، الکل نخورند، در تخت نخوابند، یکدیگر را نکشند و باهم برابر باشند. خوک‌ها که از سایر حیوانات باهوش‌تر و باسیاست‌تر هستند، رهبری را به‌عهده گرفته و در نهایت رهبری با یک دسیسه به خوک حیله‌گرتر می‌رسد. خوکِ به قدرت رسیده که «ناپلئون» نام دارد، شروع به ظلم و بیگاری کشیدن از سایر حیوانات می‌کند. بعد از مدتی خوک‌ها در رفاه و آسایش می‌مانند و بقیه‌ی حیوانات کم می‌خورند و سخت کار می‌کنند.برخی معتقدند کتاب قلعه حیوانات به‌طور غیرمستقیم به انتقاد و بررسی مسائل شوروی سابق می‌پردازد و هریک از شخصیت‌های کتاب، نماد یک شخصیت سیاسی واقعی هستند؛ برای نمونه ناپلئون نماد استالین است، یا گوسفندان نماد انبوه مردمی که بدون تفکر و اعتراض از شخص ستمگر پیروی می‌کنند.آیا این کتاب برای شماست؟آزادگی و تن ندادن به ظلم یک فضیلت انسانی است. علاوه‌برآن، با مطالعه‌ی کتاب قلعه حیوانات می‌توانید به یک بینش سیاسی و اجتماعی دست پیدا کنید و نمادپردازی‌های ماهرانه و تاریخ‌نگاری جورج اورل هیجان‌زده‌تان خواهد کرد.در حاشیهکتاب مزرعه حیوانات با تغییراتی، تاکنون دو بار به‌تصویر کشیده شده است؛ بار اول به‌صورت پویانمایی و بار دوم با صداگذاری بر تصاویر حیوانات.به‌دلیل هم‌زمانی انتشار کتاب با جنگ جهانی دوم و اتحاد انگلستان با آمریکا و روسیه، ناشران از چاپ کتاب‌هایی که بر ضدروسیه باشند، خودداری می‌کردند. اورول هم برای اعتراض، یک متن اعتراضی نسبت به سانسور متون ادبی در انگلستان نوشت که هم‌اکنون هم در بعضی نسخه‌های کتاب موجود است. قطعا شنیدن این کتاب هم بسیار جذاب و لذت‌بخش است؛ اگر علاقه‌مند به دانلود رایگان کتاب صوتی مزرعه حیوانات هستید، این امکان در وبسایت ibookshop.ir وجود دارد.برای دانلود رایگان کتاب صوتی مزرعه حیوانات به سایت ibookshop.ir مراجعه کنید (لینک دانلود کتاب صوتی )منبع:چطور</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>ibookshop.ir</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 22:51:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر مرکب</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-fspjyve48kua</link>
                <description>((مهم نیست چه چیزی یاد می گیرید یا از چه استراتژی و تاکتیکی استفاده می کنید، موفقیت در نتیجه اثر مرکب به دست می آید))۱ – سکه جادویی یک سنتیاثر مرکب اصل به دست آوردن پاداش های بزرگ از طریق مجموعه ای از انتخاب های کوچک و هوشمندانه است. یعنی شما با قدم هایی کوچک که خیلی به چشم نمی آیند، به نتایج بزرگی دست پیدا کنید. این اصل کلی مبتنی بر فرمول ذیل است:انتخاب های کوچک و هوشمندانه + پایداری و ثبات قدم + زمان = ایجاد تفاوت های بنیادینمثال خواندنی اثر مرکب را در سکه جادویی می توانیم مشاهده کنیم. اگر بین ۳ میلیون دلار پول نقد یا ۱ سکه ۱ سنتی که در ۳۱ روز آینده هر روز ارزشش دو برابر شود، حق انتخاب بگذاریم، فکر می کنم اکثر مردم همان ۳ میلیون دلار نقد را انتخاب کنند! اما در واقع پیشنهاد دوم بهتر است. در روز پنجم انتخاب اول هنوز همان ۳ میلیون دلار است و انتخاب دوم تنها ۱۶ سنت! در روز بیستم انتخاب اول همان ۳ میلیون دلار است و انتخاب دوم ۵۲۳۴ دلار! اما جادوی اثر مرکب آنجاست که در روز سی و یکم انتخاب اول هنوز همان ۳ میلیون دلار مانده است و انتخاب دوم ۱۰٫۷۳۴٫۱۸۰ دلار می شود یعنی بیش از سه برابر انتخاب اول!این است جادوی اثر مرکب! گرچه مسیر دوم زمان بر تر است و پایداری می خواهد اما نتیجه اش به ثروت و موفقیت بیشتری منتهی می شود.۲ – اثر موجیدر کنار اثر مرکب باید به اثر موجی هم توجه کنیم. ما باید بدانیم چه اعمال و افعال مثبت و چه منفی ما اگر تداوم پیدا کند و تکرار شود، غیر از تاثیر خود، اثر موجی نیز به دنبال دارد و آثار و نتایج ناخواسته و غیر منتظره ای را در پی خواهد داشت.مثال ما یک فرد است که به شیرینی پختن علاقه پیدا کرده است و هرشب شیرینی می پزد و می خورد، او کم کم چربی و قند خونش بالا می رود، به علت زیاد خوردن شبانه، شبها دیرتر می خوابد، صبح ها دیرتر از خواب برمیخیزد، کسل و خسته به سر کار می رود با مدیر و همکارانش جر و بحث می کند، بهره وری اش پایین می رود و توبیخ می شود، اینها در محیط خانه و خانواده اش نیز تاثیر می گذارد، رابطه اش با همسر و فرزندانش خدشه دار می شود، اضافه وزن پیدا می کند و اعتماد به نفسش کم می شود، کم کم هم در محیط کار درآمدش کم می شود و هم در خانه و خانواده و دوستان با مشکل مواجه می شود و….گرچه این مثال کمی اغراق آمیز به نظر می رسد، اما این واقعیتی است که حتی اعمال و افعال کوچک ما در صورت تکرار می تواند غیر از تاثیر گذاری خود، آثار منفی زیادی برجای گذارد، گرچه مثال عکس این موضوع نیز صادق است و افعال و اعمال خوب می تواند اثر موجی مثبت بر جای گذارد.۳ – موفقیت مایکروویوی به دست نمی آید!اگر به اثر مرکب و اثر موجی معتقد شویم و بدانیم که موفقیت در سایه سخت کوشی، نظم و عادت های خوب به دست می آید، متوجه خواهیم شد که نباید در انتظار کسب نتایج آنی باشیم. تفکر مایکروویوی و فست فودی در مورد موفقیت هرگز وجود ندارد! ما باید برای همیشه این نوع تفکر و شیوه موفقیت بخت آزمایی را رها کنیم و بدانیم اگر هم داستانهایی مطرح می شود که یک فکر یک شبه میلیاردر شده یا در یک قرعه کشی برنده شده است، درباره سکه دیگر آن یعنی میلیونها نفری که در قرعه کشی ها شرکت کرده اند و بازنده شده اند، صحبتی نمی شود!ما باید به این حقیقت و باور برسیم که موفقیت عمدتا از طریق انجام پیوسته کارهای معمولی، غیر جذاب، غیر مهیج و بعضا نظم و ترتیب های سخت روزانه به دست می آیند. و اگر هم موفقیتی یک شبه به دست آید، عمدتا یک شبه هم از دست خواهد رفت و دوام و عمقی نخواهد داشت.۴ – نیش پشه هاانتخاب ها ریشه دستاوردهای ماست. ما در طول زندگی خود یا انتخاب هایی کرده ایم که به نتیجه ای رسیده ایم یا فکر می کنیم انتخابی نکرده ایم لیکن در واقع انتخاب کرده ایم که دریافت کننده منفعلی باشیم از هر چیزی که سر راه مان قرار گرفته است!باید توجه کنیم که هر انتخاب یا عدم انتخاب ما در زندگی مان اثر فزاینده دارد و بزرگترین مسئله ما این نیست که از روی عمد انتخاب های بد می کنیم، بلکه موضوع اینجاست که ما در هنگام انتخاب، به آنها توجه نمی کنیم و در اکثر مواقع حتی از انتخاب کردن مسیرمان آگاه نیستیم!خیلی اوقات نوع شخصیت، فرهنگ، تربیت، دوستان و محیط ما را به سمت انتخاب های اشتباهی که حتی متوجه نشده ایم چگونه شکل گرفته اند، هدایت می کند و این واقعیت است که باعث شده ما با مجموعه ای از انتخاب های احمقانه و بدون هیچ دلیل مشخصی خودمان را دچار عواقب ناخواسته مثل ورشکستگی، طلاق و… قرار می دهیم.فیل ها هیچ موقع ما را گاز نمی گیرند! این پشه ها هستند که ما را نیش می زنند! پس به این واقعیت برسیم که چیزهای بسیار کوچک ممکن است تمام زندگی، حرفه و آبروی ما را از بین ببرند.۵ – فرمول خوش شانسیخورشید شانس همواره در آسمان می درخشد و هر کس باید بجای رفتن زیر سایه به آسمان نگاه کند و بگذارد پرتوی از شانس بر او بتابد.ما اگر حداقل امکانات را داریم باید بدانیم خوش شانس هستیم و همواره در معرض شانس ها. فرمول شانس اینگونه است:شانس= آمادگی + نگرش + فرصت + اقدامو بر اساس این فرمول است که هر کسی در زندگی می تواند خوش شانس باشد.اگر آمادگی داشته باشیم یعنی بهبود مهارتها، آماده سازی مداوم خودمان، دانش، تخصص، ارتباطات پس گام اول خوش شانسی را داریم و می توانیم از امکانات بهره برداری کنیم. اگر ما نگرش صحیح داشته باشیم یعنی موقعیت ها را بسنجیم و شرایط را درک کنیم این گام دوم خوش شانسی ماست. اگر در هر زمان از فرصت ها استفاده کنیم و فرصتها را بشناسیم و بهره برداری کنیم و در زمان لازم اقدام نماییم این خود شانس و این ۴ گام است که همه ما را خوش شانس می کند!۶ – اعتیاد به عادتهای خوب و بداز نکات مهم در موفقیت پرورش عادات خوب و پیوستگی در انجام عادات خوب و ثبات قدم در انجام عادات خوب است. انسان موفق در واقع باید معتاد به موفقیت شود و این اعتیاد مثبت است که می تواند او را از دیگران متمایز کند.مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ۹۵ درصد از هر چیزی که احساس می کنیم، فکر می کنیم و انجام می دهیم در نتیجه یک عادت یادگرفته شده است. عادت ها کمک می کنند ما بدون فکر کردن کارهای روزمره مان را چه خوب و چه بد انجام دهیم.شاید خیلی از ما فکر می کنیم می توانیم یا توانسته ایم عادات بد خودمان را در کنترل خود در آوریم ولی اشتباه می کنیم! وقتی بررسی کنیم چقدر از وقت روزانه مان را به بطالت گذرانده ایم، تلویزیون دیده ایم، اخبار بدرد نخور شنیده ایم، نوشابه خورده ایم، کالری زیاد کرده ایم و ورزش نکرده ایم و… آن وقت متوجه می شویم چه عاداتی داریم که از آنها خبر نداریم!باید بدانیم آرزوها، دلبستگی، علایق و حتی ظاهر ما مهم نیست، مهم این است که در طول ۲۴ ساعت و در طول ۷ روز هفته به چه سبکی زندگی می کنیم تا بفهمیم عادات خوب و بد ما چگونه است؟ما همه اعتیاد به عادات مان داریم و این عادات خوب و بد تمام زندگی ما را فراگرفته اند.برای دوری از عادات بد چند کار باید انجام دهیم. نقطه آغاز، شناخت عادات بد است اول باید بدانیم چه عاداتی بد است و ما را از اهداف و آرمانهای مان دور می کند. بعد از آن شناخت محرک هاست. باید درک کنیم که یک عادت بد در چه زمانی ایجاد می شود و در چه زمانی تحریک می شود. مرحله بعد، پاک سازی محرک هاست یعنی اصل محرکها و مشکلات را از زندگی و اعمال روزانه مان بزداییم. نوشابه نخریم؛روغن نخریم، تلویزیون مشاهده نکنیم، فیس بوک نرویم، شبکه های اجتماعی نرویم و… تا عادات بد مان کم شود. گرچه هرگز نمی توانیم تمام عادات بد را دفعتا و کلا از زندگی مان حذف کنیم! مرحله بعد این است که به جای محرک های بد، جانشین ها و عادات خوب را جایگزین کنیم و خلق کنیم مثلا اگر بعد از غذا باید چیز شیرین بخوریم به جای بستنی انجیر خشک بخوریم و…سبک زندگی، محیط اطراف و زمان بندی زندگی ما باید بگونه ای باشد که عادات خوب بتوانند متبلور شوند . در کنار این موضوع می توانیم از همراه و ناظر تشویق کننده بهره بگیریم و حتی بعد از ترک عادات بد و ایجاد عادات خوب به خودمان جایزه بدهیم.در این میان باید بدانیم که صبر و حوصله در این جایگزینی موضوعی حیاتی است و برای حذف عادتی مثلا ۲۰ ساله و ایجاد عادتی جدید نیاز به توانایی، همت و پشتکار و صبری مثال زدنی است.۷ – تکانشقانون اول نیوتن (اینرسی) می گوید اجسام ساکن تمایل به سکون دارند مگر این که نیرویی خارجی بر آنها اعمال شود و اجسام متحرک نیز تمایل به حرکت دارند. وقتی اثر مرکب، اثر موجی و تبدیل عادات بد به عادات خوب در زندگی ما آغاز شود، این نقطه حرکت است و شروع است. یعنی چرخ و فلک دستی با هر مشقتی راه افتاده است و تکانش ایجاد شده است!با ایجاد تکانش ما دیگر جسم ساکن نیستیم و تمایل به حرکت داریم و فیزیک و طبیعت هم به ما کمک می کنند تا بیشتر و بیشتر حرکت کنیم و آسان تر و روان تر به هدف نزدیک شویم. برای شکستن اینرسی انرژی زیادی لازم است ولی وقتی به تکانش مناسب برسیم، دیگر شکست ناپذیر خواهیم شد و خیلی سخت متوقف می شویم.۸ – ریتم زندگی و ثبات قدمدانستیم که برای تغییر، ایجاد عادات و رفتار خوب و ایجاد تکانش لازم است، اما این تکانش باید با ریتم منظم و دائمی و ثبات قدم همراه باشد. حرکت های افراطی و تفریطی، موضع های عجله ای و جوگیر شدن و عدم ریتم مناسب موجب خواهد شد که ثبات قدم نداشته باشیم و تکانش ما با لرزه های فراوان و یا حتی سکون و سکوت مواجه شود…. واقعیت رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود اینجا نمودار می گردد و باید بدانیم هیچ چیز مثل عدم ثبات قدم و نداشتن ریتم مناسب در تغییر، نمی تواند تکانش را با مشکل مواجه کند! اگر قصد ورزش داریم یا می خواهیم در کلاس زبان شرکت کنیم این که بگوییم یک باره ۵ روز در هفته و روزی ۲ ساعت به کلاس می روم شاید کمتر از ۳ ماه بتواند دوام بیاورد ولی این که بگوییم هفته ای ۲ روز و روزی ۱ ساعت تمرین ورزش می کنیم شاید ۱۰ سال امکان تداوم داشته باشد!۹ – ما انسانهای متاثرحال که دانستیم اثر مرکب چیست و اثر موجی چه بر ما می آورد و عادات خوب و بد چگونه زندگی ما را ایجاد می کنند و ریتم زندگی چه تاثیری بر همه اینها دارد، لازم است این نکته را نیز بدانیم که برای تغییر و اصلاح و ایجاد اثر مرکب مثبت در زندگی مان باید از آنچه بر ما تاثیر می گذارند نیز آگاه باشیم. ورودی های ذهن ما – ارتباط ها – محیط سه عامل اساسی هستند که بر رفتار و عادات و رویه و ریتم زندگی مان اثر می گذارند.ورودی های ذهنی آن چیزی است که مغز ما تغذیه می کند، اخبار و اطلاعات و دیتا و آن چه می شنویم و می خوانیم و حس می کنیم. ذهن ما عمدتا مثل یک لیوان خالی است و این ما هستیم که تصمیم می گیریم چه آب یا معجونی را داخل آن بریزیم. گرچه خیلی از ورودی ها در اختیار ما نیست و ما بعضا در معرض هستیم! اما می توانیم تا جایی که می شود که کنترل ورودی ذهن و مغز مان را در دست بگیریم و به جای اخبار بیهوده و دیدن فیلم های زرد و شنیدن غیبت و ناله و افسردگی و یاس و… روزانه آن چیزی را به ذهن و مغزمان وارد کنیم که بیشتر مفید فایده برای مان باشد.موضوع دوم ارتباطات است. افرادی که با آنها ارتباط داریم، گروه مرجع ما هستند و همین گروه مرجع است که ۹۵ درصد موفقیت یا شکست ما را تعیین می کند. ما به میانگین ۵ آدمی تبدیل می شویم که بیشتر وقت مان را با آنها می گذرانیم. پس باید به دقت این گروه دوستان و گروه مرجع و ارتباطاتمان را بررسی کنیم با بعضی قطع رابطه کنیم، با بعضی رابطه مان را محدود کنیم و با بعضی توسعه روابط داشته باشیم.و موضوع سوم محیط است، تغییر محیط، چشم انداز را تغییر می دهد. محیط فیزیکی، محیط خانه، محیط کار و محیط اطراف ما باید بگونه ای باشد که مثبت و سازنده باشد و برای حمایت و پشتیبانی از اهداف ما آماده باشد.۱۰ – اثر دیگراناز بهترین راه های دستیابی به اهداف این است که انرژی مان را در بخشش به دیگران متمرکز کنیم. اگر می خواهیم اعتماد به نفس خودمان بیشتر شود، سعی کنیم اعتماد به نفس اطرافیان مان را بالا ببریم. اگر حس امیدواری و مثبت اندیشی می خواهیم باید در شخص دیگری این ها را القا کنیم و اگر موفقیت برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم.این اثر دیگران است بر زندگی ما! از موجی کمک به دیگران و بخشیدن سخاوتمندانه وقت و انرژی مان به آنها این است که خودمان بزرگ ترین ذینفع این نوع دوستی خواهیم بود. و وقتی هم آموختیم یکی از تاثیرگذارترین بخشها بر زندگی هر کس اطرافیانش می باشد، لذا با بهبود وضع اطرافیان در واقع زندگی خودمان را به سمت خوبی تغییر داده ایم.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 11:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخوانی به سبک یک نویسنده | چطور با خواندن مهارت نوشتن پیدا کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ksgqjtkpceso</link>
                <description>چطور باید مثل یک نویسنده کتاب بخوانیم؟ اگر بدانیم تفاوتِ کتابخوانی به سبک یک نویسنده با کتابخوانی افراد دیگر در کجاست، پاسخِ پرسش‌مان را پیدا کنیم.تربیت نگاه به‌سبک یک نویسندههمیشه گفته‌ام حواس پنجگانۀ یک نویسنده، باید در خدمت داستانش باشد. این تمرینی‌ست که بارها خودم را به آن متعهد کرده‌ام. و البته، هر تمرینی پس از تکرارِ فراوان، به یک عادت تبدیل می‌شود.اگر بینایی و چشایی و بویایی و لامسه و شنوایی ما، هر چیزی را از زاویۀ دیدِ یک نویسنده ببیند، آن‌وقت می‌توانیم جهان را به‌خدمت داستان در بیاوریم.در این صورت، خواهیم توانست از مجموعۀ جزئیاتی که با حواس پنجگانه قابلِ درک هستند، سرنخ‌هایی برای نوشتن شکار کنیم.یک عکاس، هر منظره و اتفاق را از دیدِ عکاسی می‌بیند و فکر می‌کند چطور می‌توان از آن صحنه، به‌عنوان یک عکس استفاده کرد.یک کاسب، ممکن است هر عابرِ پیاده را مثلِ یک مشتری و هر انسانی را که وارد مغازه‌اش شده، مثلِ پول ببیند و برای رسیدن به مقصود (پول)، رفتاری متناسب پیش بگیرد.نویسنده هم می‌باید هر چیزی را که با حواس پنجگانه قابل درک است، به‌عنوانِ یک ابزار کمکی برای نوشتنش جمع کند، یادداشت کند و به‌خاطر بسپرد.کتابخوانی به سبک یک نویسندهاگر خوب در موضوعِ «به‌خدمت گرفتن حواس پنجگانه برای نوشتن» عمیق شده باشید، احتمالاً می‌دانید چطور باید مثل یک نویسنده کتاب بخوانید.اول بیایید ببینیم کتابخوانی به سبک یک نویسنده چه ویژگی‌هایی دارد:ویژگی‌های کتابخوانی یک نویسندهمردم برای سرگرم‌شدن، یادگرفتن چیزهای نو و وقت‌گذرانی کتاب می‌خوانند. اگر می‌خواهید نویسنده باشید، می‌بایست برای «دزدیدن» و «به‌دست آوردن» و «یادگرفتن» بخوانید. خوب است بدانید کتابخوانی چه چیزهایی در اختیارتان می‌گذارد.دزدیدنکتابخوانی و نویسندگی یک فرایند یادگیری-تمرین است. کتابخوانی به سبک یک نویسنده مثل نگاه کردن به دستِ یک استادِ ماهر نجّار است. اگر بخواهید نجاری یاد بگیرید، باید خیلی خوب به حرکاتِ دست استاد نگاه کنید.کتابِ نوشته‌شده، پُر از حرکاتِ ریزِ نویسندۀ ماهر است. باید باریک‌بین بود و فوتِ کوزه‌گری را پیدا کرد و دزدید.دزدهای خوب، متاعِ دزدیده‌شده را خام‌فروشی می‌کنند اما دزد ماهر، اهلِ مهندسی معکوس است و دوست دارد به‌جای کپی تکنیک، خالقِ تکنیکی نو باشد. بنابراین وقت بیشتری صرف می‌کند و رنج و مرارت بیشتری را به‌جان می‌خرد.نتیجۀ کاری هوشمندانه، رسیدن به روشی نو و اختصاصی‌ست که هیچ کارآگاهی نمی‌تواند دزدی‌بودنش را بفهمد؛ چون دیگر هیچ شباهتی به متاعِ دزدیده‌شده ندارد.به‌دست آوردن و یادگرفتنگفتم که دزدهای ماهر، اهلِ مهندسی معکوس‌اند. و این یعنی یادگیری و مالِ خود کردنِ قلقِ کار و شیوۀ کار.اگر ماهر باشیم، نتیجۀ آموخته‌هایمان از کتاب‌ها را، با تجربه‌ها، دیدگاه‌ها، فلسفۀ ذهنی و سبکِ نوشتاری خودمان می‌آمیزیم، آن‌ها را به خُمرۀ صبر می‌سپاریم و می‌گذاریم شرابِ تازه‌مان بعد از گذشتِ مدت‌ها فراهم بیاید.حالا بیایید برویم سراغِ اصلِ مطلب:ویژگی‌های کتابخوانی به‌شیوۀ یک نویسندهآنچه در ادامه می‌آید، حاصل تجربۀ شخصی‌ست. می‌توانید به این فهرست، شمارِ دیگری از گزینه‌ها را اضافه کنید:کاشف باشیم:به‌قصد کشف‌کردنِ روشِ کاری نویسنده کتاب بخوانیم. به این نکته توجه داشته باشیم که قرار نیست سرگرم شویم، بلکه سرگرمی ما از جنسی دیگر است. ما با کشف‌کردن سرگرم می‌شویم که رتبه‌ای بالاتر از سرگرمی عمومی دارد. قرار است بفهمیم نویسنده چطور مخاطب را خندانده، گریانده، ترسانده، کنجکاو کرده، گول زده و… باید رمزگشایی کنیم.خودمان را جای نویسنده بگذاریم:سعی کنیم موقع خواندن داستان به‌جای نویسنده کلمات را جابه‌جا کنیم، در قصه دست ببریم و سرنوشت ماجرا را تغییر بدهیم. ذهن‌مان را وارد یک بازی کنیم و ببینیم اگر جای نویسنده بودیم، چه کار می‌کردیم، چطور می‌گفتیم.جزئیات را جمع کنیم:هر چیزی را که ممکن است به کار بیاید جمع کنیم. خط بکشیم، های‌لایت کنیم، به‌خاطر بسپریم، گوشه‌ای یادداشت کنیم. این‌ها گنجۀ «ناخودآگاه» ما را پُر می‌کند. ما برای نوشتن به یک ناخودآگاه پُر و پیمان نیاز داریم که با خوانده‌ها، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربه‌ها و… پُر می‌شود.بعد از خواندن پنبۀ کتاب را بزنیم:این همان مهندسی معکوس است که بالاتر درباره‌اش حرف زدم. اگر می‌خواهید مثل یک نویسنده کتاب بخوانید، باید بعد از خواندن، فرصتی و فراغتی بسازید که به تحلیل کتاب اختصاص پیدا کند.در اینجا باید بتوانیم دستِ نویسنده را بخوانیم و ببینیم چه مهارت‌هایی داشته. چیزهایی از او یاد بگیریم که ممکن است به سبک و نظر ما نزدیک باشد و از اشتباه‌هایش دوری کنیم.زودباور و ساده‌اندیش نباشیم:کارِ سختی‌ست. چون حتی نویسندگان هم خیلی اوقات گرفتار ساده‌لوحی در زمان خواندن می‌شوند. کتاب‌های محشر، نوشته‌های زیرکانه‌ای هستند که تا روزها ذهن را درگیر می‌کنند.من این‌جور کتاب‌ها را مثلِ یک سوزنِ بسیار باریک و بلند می‌دانم که نرم‌نرم وارد رگ می‌شوند و محتویاتشان را در آرامش و بی‌خبری ما خالی می‌کنند.اغلب خیال می‌کنیم «خب این داستانِ معمولی‌ای بود که هیچ حرف خاصی هم نداشت.» اما لایه‌های پنهانی در هر داستانِ خوب وجود دارد که لزوماً توی صورت مخاطب کوبیده نشده اما ناخودآگاهش را بی‌آنکه بفهمد تحت تأثیر قرار می‌دهد. ممکن است نتیجۀ کار ماه‌ها یا حتی سال‌ها بعد معلوم شود.دنبال قاتل بروسلی نگردیم:عناصر داستان و تئوری‌ها را بیاندازید دور. اگر می‌خواهید از کتاب چیز یاد بگیرید و تکنیک را مالِ خود کنید، باید خود را به جریان طبیعی داستان بسپارید و در همین جریان، صیّادی کنید. مثل یک نویسنده کتاب بخوانیم نه لاک‌غلط‌گیر یا خودکار قرمز.کتابخوانی و نویسندگی نباید ما را از حظ بردن محروم کند.تلاشِ بیهوده برای پیدا کردنِ پیرنگ قوی و ضعیف، شخصیت‌پردازی یا تیپ و امثالهم، شما را نویسنده نمی‌کند. اگر خوب بر بسترِ داستان سواری کنید، هر چه را لازم داشته باشید خواهید فهمید. در غیر این صورت، نه لذتی می‌برید، نه چیزی یاد می‌گیرید.کتابخوانی و ارتباط با نویسندگیکتابخوانی و نویسندگی ارتباطی پیوسته دارند. همیشه گفته‌ام و دوباره می‌گویم: مصالح کاری یک نویسنده کلمه و جمله و داستان است. ما برای جمع‌آوری مصالحِ ضروری و کافی، محتاجِ خواندن هستیم. برای اینکه دست‌مان از کلمه پُر باشد و به شیوه‌های نوشتاری مختلف مسلط باشیم، باید مرتب کتاب بخوانیم.کتابخوانی به سبک یک نویسنده یکی از مهارت‌های اساسی در مسیر نویسنده شدن است.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 22:52:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب گوش دادنی یا کتاب خوندنی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-qw3gdfsr5iqb</link>
                <description>کتاب گوش دادنی یا خوندنی؟!خیلی به نظرم سخته که بخوای کتابو گوش کنی. مگه میشه کتاب رو گوش داد ؟!به نظرم یکی از سخت ترین کارای دنیا و ناجالب همین کتابای گوش دادنیه. وقتی یکی از دوستانم میگه که برات یه کتاب می فرستم که بخونی با خوشحالی تمام بهش نگاه می کنم و تمام تصورم اینه الان از توی کوله پشتیش اون کتاب نازنین رو برام در میاره و میگه بیا همونی که راجع بهش حرف زدیم. به دستاش نگاه می کنم همینطور که از کنار بدنش دستشو بلند می کنه و می بره توی کوله پشتیش چشمای منم باهاش حرکت می کنه و ذوق دیدن اون کتاب منو چنان هیجان زده می کنه که نگوووو. دستش رو برد توی کیفش ... یه تکون ریزی داد ... چشمای من ملتمسانه نگاه میکنه... میگم خدایا با خودش آورده باشه ... از تو کوله پشتیش کلی گشت و یهو موبایلشو در آورد .... من گفتم خب ایرادی نداره الان هماهنگ می کنه یه آقای پیک خوش برخورد برای من یه بسته میاره و من با ذوق اون بسته باز میکنم و میبینم که کتاب رو فرستاده ... همینطور که تو دنیای خودم بودم و یهو یه صدای &quot; دینگ &quot; یه صدای &quot; دینگ &quot; دیگه منو برد سمت گوشیم و بلافاصله گفت: &quot;رسید؟&quot; برام کتاب فرستاد همون طور که خودش گفته بود ولی کتاب گوش دادنی نه خوندنی!به نظرم باید کتاب رو لمس کرد، بو کرد و یا اصلا خورد. باید کنار کتاب هر حسی که داری بنویسی هر حسی که همون لحظه با خوندش بهت دست میده مخصوص همون موقعس دیگه تکرار نمیشه دیگه نمیتونی برگردی دوباره بخونی بگی حالا بزار حسمو بگم. باید همون موقع بنویسی. خیلی ها هستن که با این کار من موافق نیستن ولی من این کارو دوست دارم.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>sepidar</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 16:51:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب دست دوم</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-vr6cdf0ssxu2</link>
                <description>کتاب دست دومدیگر همچون قبل برای خرید و فروش کتاب دست دوم تنها راه،مراجعه به کتابفروشی های فیزیکی کتاب دست دوم نیست . در گذشته باید هزینه های زیادی برای رفت و آمد به کتاب فروشی ها به خصوص در کلان شهر ها و مشاهده کتاب دست دوم و خرید آن ها به خصوص کتاب های دست دوم دانشگاهی میکردیم، یا حتی حمل کتاب های دست دوم برای فروش به کتابفروشی ها صورت میگرفت . در هر دو صورت امکان این وجود داشت که نسخه دست دوم کتاب مد نظر شما موجود نباشد، یا اگر قصد فروش کتاب دست دوم خود را داشتید کتابفروشی های فیزیکی کتاب شما را خریداری نکرده و یا با قیمت بسیار اندک از شما خریداری کنند و شما هیچ راه ارتباطی با کتاب فروشی های کتب دست دوم شهر های دیگر نداشتید .خرید و فروش کتاب دست دوم دانشگاهی در روبردحال اگر موارد بالا برای شما اتفاق می افتاد راهی جز خرید کتاب نو به جای کتاب دست دوم و با صرف هزینه نسبتا بالاتر و فروش کتاب های خود با مبلغ بسیار پایین تر نداشتید ، بوکوبین بستری فراهم کرده از جمله “سایت روبرد ” و برای سهولت استفاده که مشکلات ذکر شده برطرف شود و امکان دسترسی به کتاب دست دوم تمام افراد در شهر محل زندگی خود و دیگر شهر ها را به صورت آنلاین داشته باشید و اگر قصد فروش  کتاب دست دوم خود را  دارید بدون صرف هزینه های اضافی کتاب خود را از قسمت “ثبت آگهی” به صورت رایگان در بوکوبین قرار داده و بفروش برسانید . همچنین اگر تصمیم خرید کتاب دست دوم دارید فقط کافیه “آگهی های ثبت شده” در بوکوبین در شهر محل زندگی خود و یا شهر های دیگر را مشاهده و کتاب دست دوم مورد نظر را انتخاب و با دارنده کتاب تماس بگیرید و کتاب را به صورت دست دوم خریداری کنید.همچنین میتوانید  با استفاده از قسمت  دسته بندی محصول مورد نطر خود را سریع تر و راحت تر پیدا و خریداری کنید و برای اطمینان از خرید و فروش کتاب دست دوم میتوانید “قوانین بوکوبین” را مطالعه فرمایید.مزایا و اهمیت  خرید و فروش کتاب دست دومکتاب جزء مواردی است که به شرط نگهداری مناسب ، دست دوم بودن آن تاثیری بر کیفیت کتاب ندارد چون محتوا و مطالب کتاب است که ارزش و اهمیت دارند و دست دوم نمیشوند پس هدف کتابخوان ها مطالب درون کتاب ها است و دیگر دست دوم یا نو بودن کتاب تفاوتی نمیکند.خرید و فروش کتاب دست دوم در سال های اخیر به دلیل صرفه اقتصادی و این که ارزان تر از خرید کتاب نو است با توجه به گرانی کاغذ رونق بیشتری گرفته است البته هنوز میزان خرید و فروش کتاب دست دوم به رونق اصلی نرسیده است ، یکی از اهداف بوکوبین به عنوان سامانه آنلاین خرید و فروش کتاب دست دوم کمک به بهبود و بیشتر شدن این چرخه است تا افراد کتاب خوان هر بار برای خرید کتاب هزینه ی کمتری صرف کنند و یا افرادی که کتاب های زیادی برای مدت طولانی نیاز دارند مانند کتاب کمک آموزشی ، کتاب کنکوری ، کتاب دانشگاهی وغیره برای کاهش هزینه های خود می توانند از کتاب های دست دوم نیاز خود را تامیین کنند.خرید و فروش کتاب دست دوم از دیگر کالاهای دست دوم مطمئن تر است. قیمت و سال انتشار بر روی جلد کتاب چاپ شده است و خریدار کتاب دست دوم متوجه می شود که قیمت فروش بالاتر و یا پایین تر از کتاب نو است و خرید دست دوم کتاب مورد نظر مقرون به صرفه است یا خیر .همچنین کتاب هایی هستند که در سال های اخیر به چاپ مجدد نرسیده اند و افرادی به این کتاب ها نیاز دارند و افرادی هستند که این کتاب ها را در قفسه کتابخانه های خود دارند ولی بدون استفاده هستند ، خرید و فروش این کتاب های دست دوم به صورت آنلاین یکی از بهترین راه هایی است که کتاب خوان ها در هر مکانی که هستند به این کتاب های دست دوم کمیاب دست پیدا کنند و از قطع درختان برای تهیه کاغذ و چاپ مجدد کتاب جلوگیری شود، به این صورت است که به محیط زیست کمک شایانی می شود.برای فهم و درک بهتر اهمیت خرید و فروش کتاب دست دوم و اهمیت رونق گرفتن چرخه کتاب های راکد قصد دارم مطالبی در مورد مشکلات چاپ کتاب جدید و هزینه های چاپ کتاب ، دلایل پایین بودن سرانه مطالعه کشور و … که در سال های اخیر به وجود آمده بیان کنم.در زمانی که کرونا رواج پیدا کرد و دانشگاه ها غیر حضوری شد دانشجو دیگه مثل قبل نمیتونستند نیازهای تحصیلی خودشون برطرف کنند به طور مثال پیدا کردن کتاب دست دوم دانشگاهی در زمان امتحانات یا زمان های دیگه به راحتی امکان پذیر نبود. اما پلتفرم روبرد این ویژگی فراهم کرد تا دانشجو به طور رایگان کتاب دست دوم دانشگاهی خودشون بخرند و بفروشند و این کار را با گذاشتن یک آگهی ساده و رایگان در روبرد انجام بدن.برای چاپ کتاب چه مراحلی لازم است؟؟افراد مختلف هر دانش و مهارتی که در دوران تحصیل خود و یا تجربه خود به صورت عملی بدست می آورند را می توانند به صورت کتاب نوشته و علم خود را در اختیار دیگران قرار دهند. همچنین اگر قصد ادامه تحصیل در ایران و یا خارج از ایران را دارید چاپ کتاب یک امتیاز مثبت برای شما در آزمون دکتری محسوب می شود البته برای چاپ کتاب باید مراحلی را طی کنند که به آن اشاره میکنیم1) انتخاب هدف و موضوع کتاب2) ویراستاری و صفحه آرایی3) دریافت جواز های چاپ، فیپا و شابک4) طراحی جلد و چاپ کتابمراحل چاپ کتاب در موسسات چاپ کتاب چگونه است؟؟1) ارسال فایل مربوطه به انتشارات2) عقد قرارداد و مشخص کردن هزینه های چاپ کتاب و انجام اموری مانند ویراستاری و طراحی جلدو…3) دریافت کد شابک4) دریافت فیپا5) تحویل فایل نهایی توسط صاحب اثر و یا بخش صفحه آرایی موسسه چاپ کتاب.6) اخذ مجوز براساس فایل نهایی از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی7) طراحی و اخذ مجوز8) فرستادن اثر نهایی به لیتوگرافی، چاپخانه و در آخر صحافیانواع قرارداد با یک موسسه چاپ کتابموسسات چاپ کتاب به دو نوع سرمایه گذاری مولف و مشارکت، در هزینه چاپ کتاب قرارداد میبندد.در سرمایه گذاری مولف ، شخص مولف کتاب خود را با هزینه شخصی از طریق موسسات ، به چاپ میرساند البته در چاپ های اینده حق چاپ برای مولف محفوظ است.مشارکت در هزینه چاپ کتاب به این شکل است که مقداری از هزینه چاپ کتاب را مولف پرداخت کند و درصد دیگر را موسسه چاپ و در آخر سود حاصل از فروش، بسته به میزان هزینه انجام شده تقسیم خواهد شد.نحوه پرداخت هزینه چاپ کتاب؟؟عموما موسسات چاپ کتاب مبلغی اندک به طور مثال 500 هزار تومان از هزینه چاپ کتاب را در ابتدا و در هنگام عقد قرارداد دریافت کرده و تقریبا نیمی از مبلغ باقی مانده را بعد از دریافت مجوز و تسویه آخر بعد از چاپ و موقع تحویل کتاب انجام می شود.3 معیار تعیین هزینه چاپ کتاب1) تیراژ کتاب2) قطع کتاب3) تعداد صفحات کتاب7 موسسه برتر چاپ کتاب در سال 981) انتشارات کتاب کتیبه نوین2) موسسه چاپ کتاب و نشر شاپرک3) موسسه چاپ کتاب بهتا پژوهش4) موسسه چاپ کتاب سنا5) موسسه چاپ کتاب ارشدان6) موسسه چاپ کتاب مینوفر7) موسسه چاپ کتاب دانشگاه شهید بهشتیاثرات افزایش قیمت کاغذمی توان گفت از ابتدای شهریور ماه سال 97 بود که قیمت کاغذ همزمان با افزایش قیمت دلار شروع به افزایش سرسام آوری کرد تا حدی که قیمت کاغذ به بندی بیش از 450 هزار تومان رسید و در وزارت ارشاد، کار گروهی به عنوان کارگروه کاغذ تشکیل شد تا بتوانند نوسانات قیمت کاغذ را کنترل کنند و از وزارت خانه های دیگر هم نمایندگانی شرکت کردند اما تصمیمات و فعالیت های کارگروه کاغذ بی نتیجه ماند و حتی نمایشگاه کتاب تهران هم نتوانست باعث کاهش قیمت کاغذ بشود این افزایش قیمت کاغذ اثرات خود را به صورت کاملا مشهود بر کار ناشران کتاب گذاشت به صورتی که نه تنها ناشران تعداد چاپ کتاب جدید را کاهش دادند بلکه از چاپ مجدد کتاب های خود خودداری کردند و مولفین هم چاپ کتاب خود را به تعویق انداختند و حتی کتاب فروشی ها هم با بوجود آمدن چنین شرایطی و کاهش چاپ کتاب ، افزایش قیمت کاغذ ، افزایش قیمت کتاب وکاهش خرید و فروش کتاب، روی به کسب و کار های دیگری برای کسب روزی کردند به طور مثال فروش لوازم التحریر در کنار فروش کتاب کردند.آمار نشر کتابطبق گزارش خبرگزاری مهر و براساس گزارش موسسه خانه کتاب که در مهر ماه سال 97 منتشر شد میزان عنوان نشر کتاب نسب به زمان مشابه سال قبل 10 درصد کاهش یافته ولی در مقابل آن قیمت کتاب 34 درصد افزایش یافته است که متاثر از افزایش قیمت کاغذ و افزایش قیمت دلار است و میزان نشر کتاب به تدریج رو به کاهش است.. طبق گزارش خبرگزاری ایرنا 75 درصد عنوان ها به صورت تالیفی و 25 درصد ترجمه کتاب است که در حوزه کتاب های تالیفی کتاب های کمک درسی با اختلاف در رتبه اول قرار دارند و عنوان کتاب های دیگر در رتبه های بعدی قرار میگیرند که در ادامه به 4 مورد از انها بعد از کتاب های کمک درسی اشاره شده است :1. موضوعات ادبیات2. علوم عملی3. کودک و نوجوان4. علوم اجتماعیو در حوزه ترجمه 4 مورد بیشترین عنوان چاپ شده عبارت است از:1. ادبیات2. علوم عملی3. کودک و نوجوان4. فلسفهبیشترین تعداد چاپ در کدام استان است؟براساس شرایط موجود و حضور بیشتر انتشاراتی ها در استان تهران حدود 80 درصد از میزان چاپ کتاب از این استان است که دلایل متعددی دارد اما بعد از تهران شهر های خراسان رضوی، قم و آذربایجان شرقی قرار دارند.9 انتشارات برتر کتب کمک درسی1. گاج2. خیلی سبز3. مبتکران4. رهپویان شریف5. پیشروان6. سمت7. مهر وماه8. تخته سیاه9. دور اندیشاندلایل پایین بودن سرانه مطالعه کشور1. وضعیت اقتصادی به مردم اجازه خرید کتاب نمی‌دهدیکی از اصلی ترین دلایل کاهش سرانه مطالعه در کشور افزایش قیمت کتاب و کاهش قدرت خرید عموم مردم میباشد که باعث شده است خرید کتاب را از سبد خرید خود کنار بگذارند در صورتی که در گذشته اینگونه نبوده به همین دلیل افرادی که میل به کتاب خوانی داشتند به کتاب های الکترونیکی و شبکه های اجتماعی روی آوردند که آنها نیز معایب خود را دارد.2. شنونده بهتر بودندر کل سرانه مطالعه در ایران نسبت به دیگر کشور ها پایین بوده است و در سال های اخیر این آمار کمتر شده و یک دلیل دیگر مهم آن تمایل ما به شنیدن است تا خواندن ، که یکی از دلایل مهمی برای موفقیت استارتاپ های پادکست محور مثل شنوتو شده است.کتاب دست دوم و کمک به محیط زیستچاپ کشور در سال های اخیر نتوانسته است نیاز کاغذ خود را از داخل کشور تامین کند و واردات کاغذ یکی از چالش های موجود و همیشگی بوده است که با تغییرات نرخ ارز این چالش و مشکل جدی تر شده و ناشران کتاب دوران سختی را سپری میکنندتولید کاغذ با توجه به امکانات و تکنولوژی موجود، همیشه مشکلی میان حامیان محیط زیست در کشور به دلیل قطع کمتر درختان و همچنین صاحبان نشر به واسطه نیازشان به کاغذ بوده است. البته امروزه و با پیشرفت تکنولوژی کاغذ‌هایی از بازیافت و یا منشا‌ءهایی به غیر از چوب به وجود آمده‌اند، اما اکثر این کاغذ‌ها وارداتی بوده و برای خرید آن‌ها باید ارز از کشور خارج شود که دوباره مشکل و چالش تغییرات ارز در این جا هم صدق میکند ومشکلی را حل نمیکند.دلیل عدم استقبال از سوی مردم نسبت به نسخه‌های الکترونیکی و دیجیتال کتاب چیست؟یکی از مواردی که خواندن کتاب دیجیتال را راحت میکند استفاده از ابزار خوانش کتاب است که به دلیل عدم توجه ناشران و عدم رایج بودن این ابزار مورد استفاده عموم قرار نمیگیرد و خواندن کتاب دیجیتال با تلفن همراه به دلیل کوچک بودن صفحه گوشی و لپ تاپ به دلیل خستگی چشم خواننده، مورد استقبال زیاد قرار نمیگیرد.دلیل دیگری که باعث عدم استقبال شده است ، بی کیفیت بودن کتب دیجیتال است امکاناتی از قبیل انتخاب کلمه، ترجمه همزمان ،قابلیت ذخیره اطلاعات ، چند زبانه بودن و اتصال به مراکز اطلاعات مانند ویکی پدیا است که در کتب دیجیتال فارسی دیده نمیشودو صرفا به خود متن ختم میشود که نبود این امکانات استقبال به کتب دیجیتال را کم میکند.سخن آخربا توجه به موارد ذکر شده اعم از افزایش قیمت کاغذ ، عدم چاپ مجدد کتاب ها، طولانی و سخت بودن و پر ریسک بودن چاپ کتاب جدید در سال های اخیر و گسترده تر شدن بازار خرید و فروش کتاب دست دوم و دسترسی بیشتر کاربران به کتاب های دست دوم بیش از پیش به اهمیت کتاب دست دوم می توان پی برد .رسالت بوکوبین این است که موانع را برطرف کند تا دیگر هیچ کتابی در قفسه کتابخانه ها خاک نخورد ، هر کتابخوانی هر کتابی را که احتیاج دارد بدست آورد و تمام کتاب فروشی ها بوسیله بوکوبین بتوانند کتاب های دست دوم و نو خود را بفروش برسانند تا با توجه به مشکلات بوجود آمده در سال های اخیر شغل خود را تغییر نداده و کسب و کار تمام کتابفروشی ها رونق بگیرد تا کمکی به اقتصاد کشور باشد.میتوانید دیگر مقالات را در بلاگ روبرد مشاهده فرمایید.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>bookobin</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 14:14:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمان با خواندن | چطور با کتابخوانی به توسعه فردی برسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-glfnygbwk0cz</link>
                <description>احتمالاً تا به حال زیاد با چنین تیتری مواجه شده‌اید. جالب آنکه جامعۀ ما، کتابخوانی را «کارِ آدم‌های مخ‌تعطیل» می‌داند و اگر زیاد سؤال داشته باشی یا زیاد دربارۀ مفاهیم هستی فکر کنی، ازت می‌پرسند: «زیاد کتاب خواندی؟» پیش‌تر دربارۀ درمان با نوشتن چیزکی نوشته بودم و حالا می‌خواهم با شما دربارۀ درمان با خواندن حرف بزنم.چرا کتابخوانی مهم و کارآمد است؟کتابخوانی به‌ذات فضیلت و برتری نیست. هر کسی به‌دلیلی کتاب می‌خواند. گاهی اوقات صرفاً برای لذت بردن از یک قصه، گاهی برای آموختنِ یک مهارت، گاهی برای نقد کردنِ نگرشِ یک نویسنده و گاهی برای درافتادن با تفکرِ خودمان کتاب می‌خوانیم.کتابخوانی می‌تواند در درمانِ چالش‌های روحی کمک‌حال‌مان باشد. می‌نویسم «چالش» و نمی‌نویسم «بیماری» چون مسائلِ روحی-روانی را چالشی شخصیتی-فردی می‌دانم و برخلافِ پزشکان در رستۀ بیماری‌ها دسته‌بندی‌اش نمی‌کنم.کتابخوانی و تأثیر بر حالِ بد مابرخی اوقات کتابخوانی ممکن است چالش‌مان را دوچندان کند. لابد تا به حال زیاد از تودۀ مردم شنیده‌اید که «این کتاب‌ها را خواندی دیوانه شدی»، «از بس سرت تو کتابه»، «این کتاب‌ها دیوانه‌ات می‌کنه.» گزارۀ من با گزارۀ توده تفاوتی دارد.اگر کتابخوانی به خودبرتربینی و خودخواهی یا وسواسِ فکری دامن بزند بی‌تردید هیزم به آتشِ چالش خواهد ریخت.انسانی که «ظرف بزرگ» پیدا نکرده باشد، هرچه درون ظرف بریزد فقط دردسر و گیجی‌اش را بیشتر کرده.چطور از عود چالش به‌وسیلۀ کتابخوانی پیشگیری کنیم؟این یک مهارتِ فردی است که بی‌ارتباط به توسعۀ فردی هر شخص نیست. به این جمله دقت کنید: «هرچه بیشتر می‌آموزم، بیشتر به جهلِ خود پی می‌برم.» اگر کسی با خواندنِ چند کتاب (هر نوع کتابی) تصور کند بیشتر می‌داند و بیشتر دانستنش معیارِ برتری است، از چاه به چاله افتاده است.کتاب‌ها عصارۀ تجربه و تفکرِ نویسندگان و محصولِ شکست‌ها و پیروزی‌ها و تلخی‌ها و ناکامی‌ها و شیرینی‌ها و کامیابی‌های نویسنده‌اند. کتاب‌ها (به‌ویژه رمان) کاوش در کُنه و معنی هستی انسان است. مواجهۀ ما با کتاب‌ها، می‌بایست مواجهۀ پرنده‌ای باشد که از ریگزار دانه برمی‌چیند.پیش‌فرضِ «کتاب داناترم می‌کند» پیش‌فرضی نادرست است. دانایی شروطی دارد که بخشی از آن به خوانندۀ کتاب بازمی‌گردد. درمان با خواندن زمانی شکل پیدا می‌کند که مخاطب با ذهنی روشن، بیدار، نقّاد و پرسشگر با کتاب مواجه شود. نقّادی در تضاد با اضمحلال و انفعال است و در عینِ حال ذهنِ منتقد نمی‌تواند نسبت به خود یا دیگری جزم‌اندیش باشد.برای کاوش‌کردن در درون، برای سفر در معنا، برای آموختن و نقد کردنِ خود و تردید کردن بخوانیم.در روندِ درمان با کتاب باید مانند کبوتر بود نه کلاغکلاغ شیفتۀ زر و زیور است و بی‌آنکه محتاج‌شان باشد، مال‌اندوزی می‌کند. قرآن به چنین اندوخته‌ای می‌گوید «زُخرف» و کلمۀ «مزخرف» هم از همان ریشه است. اما کبوتر -به‌قصدِ نیاز- دانه برمی‌گیرد.خواندن با ذهن هوشیار و تردیدگرمخاطبِ هوشمند مخاطبی‌ست با ذهنِ تردیدگر و هوشیار. او هر چیزی را دربست نمی‌پذیرد و در عینِ حال نسبت به گزاره‌های جدید سپر برنمی‌دارد.فقط افرادِ شجاع و جسورند که موفق می‌شوند به حفره‌های درونی و کاستی‌ها و کژی‌های پنهان در تاریکی‌های نادیدنیِ روح و روان‌شان حمله کنند.خیلی از ما موفق نمی‌شویم در زندگی به چنین جسارتی دست پیدا کنیم. معمولاً برابرِ نقد شدن آسیب‌پذیر هستیم و اگر هم به نقدِ خودمان بنشینیم، نقد نمی‌کنیم بلکه سرزنش می‌کنیم. سرزنش قادر است به هر چالشِ روحی دامن بزند.چند تکنیک برای نتیجه‌بخش شدن درمان با خواندندر خودمان کنکاش کنیم و درون‌مان را شجاعانه بکاویمدر محتوای نوشتۀ کتاب کنکاش کنیم و فقط چیزی را بپذیریم که به باور تبدیل می‌شود. «باور» درونی‌ترین رکن است. مادامی که یک گزاره یا ارزشِ اخلاقی را باور نکرده باشیم، نمی‌توانیم به آن پای‌بند باشیم. بسیاری از رفتارهای مثبتِ ما در طولِ زندگی به‌ظاهر بر اساسِ باورهای‌مان شکل گرفته‌اند اما اگر خوب نگاه کنیم متوجه می‌شویم «هراس» نقشِ مهمی در کردار و پندار ما دارد.چالش‌های درونی چنان در لایه‌لایۀ ذهن‌مان پنهان‌اند که برای یافتن‌شان گاهی مجبور می‌شویم روزها و ماه‌ها انرژی صرف کنیم.درمان با خواندن در همین نقطه به یاری‌مان می‌آیند. آموختن از تجربۀ دیگران، نشستن به تماشای زیستن و پندار و کردارِ شخصیت‌های داستان، عمیق شدن در علت‌ها روزنه‌های جدیدی به روی ما باز می‌کند.درمان با خواندن به زبان سادهآنچه می‌گویم نظرِ روانشناسی و تخصصی نیست، صرفاً آوردۀ چند سال مواجهۀ خودم با چالشی به نام اختلال دوقطبی است.بسیاری از ما یقین داریم آنچه آزارمان می‌دهد در بیرونِ ما است نه در درون‌مان. بحران و ماجراهای تنش‌زا در گسترۀ جغرافیایی ما کم نیست. بیکاری، فقر، تعامل‌های بیمارِ عاطفی، بدی آب و هوا، فشارهای سیاسی، تنگ‌نظری‌ها و سخت‌گیری‌های مذهبی و… هر کدام به‌تنهایی ممکن است یک نفر را زمین‌گیر کند. اما، این گزاره «اما» دارد.هر تنش یا بحرانی ممکن است فرد را زمین‌گیر کند، اما اگر درونِ قوی، صیقل‌خورده و قوام‌یافته داشته باشیم، قدرتِ عواملِ بیرونی کم‌اثر می‌شود.افزایش آگاهی برابر آنچه تجربه کرده‌ایم: شناختمسئلۀ اساسی مواجه به بحران نیست، موضوعِ اصلی چگونگی مواجه با بحران است. چگونگیِ مواجه، موضوعی است کاملاً درونی و نه بیرونی. پرورشِ درون و رهاسازی‌اش از ارزش‌گذاری‌های مثبت و منفیِ بیرونی، انسان را به بی‌نیازی و قدرتی فراتر از قدرتِ عواملِ اثرگذارِ بیرونی می‌رساند.درمان با خواندن دقیقاً همینجا معنا پیدا می‌کند: کتابِ خوب و شخم‌زنندۀ ذهن، به ما جسارت و ابزار می‌دهد تا به جانِ درون‌مان بیافتیم. بنابراین کتابخوانی به‌ذات ارزش نیست، بلکه ابزاری است که کمک می‌کند بر سویه‌های پنهانِ ذهن نور بیاندازیم و خودمان را بهتر کشف کنیم.کارکردِ مهمِ درمان با کتاب فعال‌سازیِ «ذهنِ تحلیل‌گر» است. البته که همۀ ما قادر نیستیم به‌تنهایی دست به تحلیلِ خود بزنیم و از مشاوره و همراهی یک متخصص بی‌نیاز نخواهیم بود.برای درمان با خواندن سراغ چه کتاب‌هایی برویم؟اما در درمان با کتاب چه اثری سودمند است؟ سؤالی ساده با پاسخی بسیط است. قبلاً سعی کرده‌ام خلاصه‌وار جوابش را بدهم اما کافی نیست و فرصتی دیگر می‌طلبد.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>حسام الدین مطهری</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2019 13:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده‌ای از کتاب :‌ معرفی کتاب مربی تریلیون دلاری</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ngduot4hfucz</link>
                <description>اریک اشمیت، رئیس سابق هیئت مدیره آلفابت و گوگل و جاناتان روزنبرگ، معاون ارشد سابق محصولات گوگل، که نویسندگان نویسندگان کتاب پرفروشنویسندگان کتاب پرفروش «گوگل چگونه کار می‌کند» هستند، با یک کتاب پرفروش دیگر بازگشته‌اند. آنها در کتاب جدید خود به نام « مربی تریلیون دلاری ؛ دستورالعمل‌های رهبری بیل کمپل از سیلیکون ولی»، سراغ درس‌های رهبری و مربیگری بیل کمپل رفته‌اند.بیل کمپل یکی از اسطوره‌های سیلیکون ولی بود که در ساخت و رشد شرکت‌های بزرگی چون گوگل، اپل، اینتوییت، ای‌بی نقش به‌سزایی داشت و همچنین مربیگری افراد و مدیران بزرگی چون استیو جابز، لری پیج، اریک اشمیت، دیک کاستولو و شریل سندبرگ را بر عهده داشته است. امروزه مجموع ارزش بازار شرکت‌هایی که تحت مربیگری او شکل گرفته و رشد کردند به بیش از یک تریلیون دلار می‌رسد.اریک اشمیت، جاناتان روزنبرگ و آلن ایگل که از رهبران و مدیران ارشد گوگل بوده‌اند از نزدیک شاهد نحوه مربیگری بیل کمپل بوده‌اند و دیده‌اند که او چگونه روابطی مبتنی بر اعتماد را ساخته، افراد را پرورش داده و اهداف توسعه سازمانی را پیش می‌برد. نویسندگان برای قدردانی از مربی‌شان و همچنین با انگیزه گردآوری آموزه‌های «مربی بیل» و آموزش آن به سایر افراد، کتاب مربی تریلیون دلاری را که در حقیقت دستورالعمل‌های رهبری بیل کمپل است نوشته‌اند.در این کتاب، اصول مربیگری و رهبری بیل کمپل را در قالب خاطرات و مثال‌های مختلف و از زبان افرادی که از نزدیک با او کار کرده‌اند و تحت هدایت او بوده‌اند، مرور کرده و یاد می‌گیریم. در نتیجه این کتاب، یک راهنما و دستورالعمل جامع، کاربردی و عالی برای مدیران، رهبران کسب‌وکارها، مربیان و سایر افراد علاقه‌مند است تا بتوانند سازمان و افرادی با عملکردی بهتر بسازند.سخن نویسندگان کتاب مربی تریلیون دلارینویسندگان کتاب می‌گویند: «خوش‌شانس بودیم که بیل کمپل را به‌عنوان مربی تیممان داشتیم، اما اکثر تیم‎ها این‌قدر خوش‎شانس نیستند. البته اشکالی ندارد. زیرا بهترین فرد برای هدایت و مربی‌گری تیم، مدیر آن است. برای ارائه‌ی نشانه‎های یک مدیر و رهبر خوب، باید قدرت مربی‌گری خوبی داشته باشید.مهارت مربی‌گری دیگر یک انتخاب نیست؛ شما نمی‌توانید یک مدیر خوب باشید، مگر اینکه فنون مربی‌گری را یاد بگیرید. در دنیای کسب‎‌وکار که همه‌چیز مبتنی بر تکنولوژی است، رقابت شدیدی وجود دارد و تغییرات به‌سرعت رخ می‎دهند، باید تیم‌های کارآمدی تشکیل دهید و منابع و آزادی لازم را در اختیارشان بگذارید تا کارهای فوق‌العاده‌ای انجام دهند. و یکی از اجزای اساسی تیم‎های کارآمد، رهبر آن‌ها است که باید یک مدیر آگاه و یک مربی دلسوز باشد.در ادامه برخی از دستورالعمل‌های کتاب مربی تریلیون دلاری را مرور می کنیم:اولویت اصلی هر مدیر، حال خوب و موفقیت افرادش است.برای ایجاد همدلی و روابط بهتر میان اعضای تیم، جلسات تیمی خود را با موضوعات شخصی‌تر و غیرکاری آغاز کنید.ساختار مشخصی را برای جلسات رودررو و تک‌نفره داشته باشید و برای آماده‎سازی آن زمان بگذارید. زیرا آن‎ها بهترین روش برای کمک به رشد و توسعه‌ی افراد هستند.مسئولیت مدیر این است که فرایند تصمیم‎گیری را اداره کند تا مطمئن شود که تمامی دیدگاه‌‎ها شنیده و لحاظ می‎شوند و در صورت لزوم، وارد گود شده و خودش تصمیم را بگیرد.اگر مجبورید که افراد را تعدیل کنید، با آن‎ها رفتار خوبی داشته باشید و از دستاوردهایشان تقدیر نمایید.تنها افراد هدایت‌پذیر را هدایت کنید.با تمام توجه و بدون حواس‌پرتی به افراد گوش کنید – از پیش به پاسخی که می‌خواهید به آن‌‎ها بدهید، فکر نکنید – و سوال بپرسید تا بتوانید اصل مشکل را متوجه شوید.دائماً صادق و صریح باشید، بازخوردهای منفی خود را با دلسوزی همراه کنید، بازخوردها را در زودترین زمان ممکن ارائه نمایید و اگر بازخوردتان منفی است، آن را به‌صورت خصوصی ارائه دهید.افراد را باور کنید، حتی فراتر از باوری که خودشان به توانایی‏هایشان دارند، و آن‎ها را وادار کنید که شجاع‌تر باشند.وقتی با یک فرصت یا مشکل مواجه شدید، اولین گام باید اطمینان از انتخاب تیم صحیح برای کار روی آن مسئله باشد.از ویژگی‎های اصلی که باید به دنبالشان باشید: قابلیت یادگیری سریع، تمایل به سخت‌کوشی، صداقت، ثبات، همدردی و نگرشی که تیم را در اولویت قرار می‌دهد.روابط میان همکاران اهمیت دارد و نباید سرسری گرفته شودبزرگ‌ترین مسئله یا همان «فیل در اتاق» را شناسایی کنید، آن را در کانون توجهات خودتان قرار دهید و اول از همه سراغ همان بروید.تمامی مسائل منفی را به‌صورت علنی مطرح کنید، اما روی آن‌ها درجا نزنید. کار را به سریع‌ترین شکل ممکن پیش ببرید.گوش کنید، ببینید و خلأهای ارتباطی و شناختی میان افراد را پر کنید.وقتی افرادتان را بشناسید و برایشان اهمیت قائل شوید، هدایت تیم‎ها بسیار لذت‌بخش‌تر خواهد بود و همکاری تیمی موثرتری خواهید داشت.اجتماع‌هایی را در داخل و بیرون محیط کارتان بسازید. وقتی افراد با یکدیگر ارتباط داشته باشند، قدرت جمعی بیشتری حاصل خواهد شدزمان، ارتباطات و سایر منابع تحت اختیارتان را با سخاوتمندی در اختیار دیگران قرار دهید. https://codefriend.ir/2019/10/20/بریده‌ای-از-کتاب-‌-معرفی-کتاب-مربی-تری/ </description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>کدفرند(دوست برنامه نویس من)</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 04:28:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقايد يك دلقك</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%B9%D9%82%D8%A7%D9%8A%D8%AF-%D9%8A%D9%83-%D8%AF%D9%84%D9%82%D9%83-dp3q4fg25wen</link>
                <description>عقاید یک دلقک فیلمی است محصول سال ۱۹۷۶ سینمای آلمان غربی. در این فیلم که اکران آن از ۱۴ ژانویه ۱۹۷۶ آغاز شد، بازیگرانی همچون هلموت گریم، هانا شیگولا، اوا ماریا ماینکه و هلگا آندرس به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند. هانس که روزگار را به عنوان یک دلقک سیرک می‌گذراند، در زندگی با شرایط خاص و ویژه‌ای روبه‌رو شده است. او که سال‌های کودکی‌اش را در خلال دوران جنگ جهانی دوم و در شهر بن گذرانده، حالا در زندگی با انبوهی از پرسش‌های گوناگون روبه‌رو است.فیلم، از رمان درخشان هاینریش بُل اقتباس شده است. بیشتر بخش‌های رمان، صدای درونی دلقک در مقام راوی است که زندگی خود را مرور می‌کند. عقاید یک دلقک یک من-روایت است، و راوی یک دلقک. دلقک مانند دلقک‌های دربارهای اجتماع فئودالی مجاز است که حقایق تلخ را با حرکات و کلمات، قابل لمس کند و به زبان بیاورد. صورت سفیدکرده و بی‌حرکتش، با چند خط سیاه و چشمان خالی، تمام خصوصیات و شخصیتش را از دست می‌دهد. دلقک خودش، امیدهایش، شادی‌ها و دردهایش را زیر نقاب این صورت سفیدکرده پنهان می‌کند تا بتواند حقایق مسخره را در ظاهر دلقکی نشان بدهد.ماسک پانتومیم به روایت‌کننده امکان می‌دهد که در پس پردۀ دلقکی حقیقت بی‌چون‌و‌چرا را بازگو کند. برخورد دراماتیک دلقک، که واقعیت و حقیقت عشق را آشکار می‌کند، با اخلاق و سبک زندگی اجتماع بورژوا-کاتولیک زمان، موضوع رمان است.سبک بُل در این کتاب حداکثر سادگی خود را به دست آورده است. انتقاد اجتماعی‌اش خالی از هرگونه رنگ‌وبوی ایدئولوژیک یا دفاع ایدئولوژیک است. این انتقاد نسبت به تمام آنچه قو‌ۀ تشخیص را از انسان می‌گیرد، آنچه باید طبق آن زندگی کند، آنچه مدعی است سعادت دو جهان را نصیب انسان می‌کند، بدبینی است و به هیچ چیز جز انسان با ضعف‌ها و سادگی‌اش اعتقاد ندارد.سكانسي از فيلم عقايد يك دلقكقسمتی از کتاب:من گمان می‌کنم در تمام دنیا کسی پیدا نشود که بتواند یک دلقک را بفهمد، حتی یک دلقک هم دلقک دیگر را نمی‌فهمد، در این مورد همیشه حسادت یا چشم و هم‌چشمی مانع می‌شود. ماری به مرحله‌ای رسیده بود که کم‌کم می‌خواست مرا بفهمد، ولی تمام و کمال هیچ‌وقت نتوانست مرا بفهمد. او همیشه عقیده داشت که من به عنوان یک انسان خلاق باید تمایل سوزانی به جذب هرچه بیشتر فرهنگ داشته باشم. این یک اشتباه بود. البته من اگر شب بیکار باشم و بشنوم که جایی اثری از بکت را نمایش می‌دهند، فوراً سوار تاکسی می‌شوم و به تماشای آن می‌روم، ولی گاهگاهی هم -حالا که فکر می‌کنم می‌بینم اغلب- به تماشای فیلم‌هایی می‌روم که برای شش ساله‌ها هم آزاد است. ماری نمی‌توانست این را بفهمد. یک قسمت بزرگ از تربیت کاتولیکیش عبارت بود از اطلاعات روانشناسی و یک نوع خردگروی آمیخته به عرفان، در همان زمینۀ بگذار فوتبال بازی کنند تا به یاد دخترها نیفتند.عقايد يك دلقكدرحالی‌که من اغلب با میل به دخترها فکر می‌کردم و بعدها فقط به ماری. بعضی اوقات برای خودم هم ناباب به نظر می‌آمدم. من با میل به تماشای فیلم‌هایی می‌روم که برای شش ساله‌ها آزاد است، چون در این فیلم‌ها از لوس‌بازی‌های بزرگ‌ترها، مانند پشت پا زدن به اصول زناشویی و طلاق، خبری نیست. در فیلم‌هایی که زناشویی را به بازی می‌گیرند و یا یکدیگر را طلاق می‌دهند، همیشه خوشبختی یک نفر نقش بزرگی بازی می‌کند. جمله‌هایی مانند: عزیزم، مرا خوشبخت کن. یا می‌خواهی سر راه خوشبختی من بایستی؟ در این فیلم‌ها زیاد به گوش می‌خورد، درحالی‌که من خوشبختی را لحظه‌ای می‌دانم، و چیزی را که بتواند بیش از یک یا دو و حداکثر سه ثانیه دوام کند، خوشبختی نمی‌دانم.لينك خريد كتاب عقايد يك دلقكمنبع: سینما-اقتباس: عقاید یک دلقک</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>رضا كردي</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 10:02:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جز از کل</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84-tk6wvp5lldvw</link>
                <description>وقتی کتاب رو بازکردم به جای روبرو شدن با مقدمه با چند تا نظر از ژورنال های مختلف که همشون به این اشاره داشتن که این کتاب با توجه به حجم صفحات نسبتا بالایی که داره یکی از خواندنی ترین کتاب هاست.بعد این نظرات یک صفحه هم درباره نویسنده جوان این کتاب &quot; استیو تولتز&quot; اشاره میکنه که با نوشتن اولین کتابش تونسته نامزد جایزه بوکرز شود.داستان جز از کل همه چیز داره . طنز های فوق العاده عالی و به موقعش که همشون باعث میشه در وسط به داستان جدی و پر از تراژدی لبخندی به لبتون بیاد که مطمعنم که خیلی بهتون مزه میده. داستان روایت گر دو نسل است. یک پدر و پسر که با کل مردم دنیا فرق دارن . نه بهترن و نه بدتر فقط فرق دارن . این فرقشون باعث شده که داستان از کلیشه ای بودن در بیاد و اصلا نتونین چیزی رو پیش بینی کنید.داستان این کتاب فوق العاده انفجاریه و همه چیز به معنای واقعی &quot;یهویی&quot; اتفاق میوفته. وقتی یکی بمیره دیگه نمیاد زمین و زمان رو به هم ببافه و مرثیه سرایی کنه . فقط میگه مرد. و این یک کلمه بهترین تاثیر رو میزاره . این اولین نوشته من در ویرگول بود . لمیدوارم بتونم نوشته های بعدی رو بهتر براون بنویسم.</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>amir5204</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 18:34:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب کوری -دیدن یا ندیدن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-omspm2i7evkr</link>
                <description>بررسی کتاب کوری-دیدن یا ندیدن-فرناز محمدیبادیدن کلمه“کوری”چه افکاری در ذهن ماجای  میگیرد؟! آیاکوری به معنای نابینایی است؟ ایاکوری حدومرزیا طبقه دارد؟!ایاانسان هنگامی که کور می ‌شوددنیاراسیاه یاسفیدمیبیند؟کوری شاهکار  ژوزه  ساراماگو داستان شهری است بدون نام که فردی به دلیل نامشخص بینایی خودرا از دست میدهد و دنیا  برایش سفید می‌شود..رفته رفته این کوری به اکثر مردم شهر  سرایت کرده  به جز یک زن پزشک و  پزشکان متوجه می‌شوند این  افرادهیچ مشکلی نداشتند ونابینایی   آنها دلیل دیگری دارد...کوری استعاره  ایست که نویسنده کتاب به دنیایی پیرامون و زمان حال ما نسبت می‌دهدوبه ما   میفهماند که این کوری نشات گرفته از سردرگمی انسان است  به  دلیل مدیریت نادرست زندگی واطلاعات خود است که نام بیماری آن“بی توجهی به زمان ودنیای پیرامون خود”است،که انسان دنیای معاصربه آن دچار می‌شود...درواقع  این کتاب نمونه یه جامعه دیکتاتور را نشان میدهد  که فساد در آن زیاد می‌شود و مردم به دنبال حق خود نیستند..این رمان اجتماعی_سیاسی درواقع اثری است  که  درآن انسان دنیای    معاصر و آسیب هایی که می‌تواند به خود،دنیا وانسان های  اطراف خودبرساند را نشان میدهد...به گفته ساراماگو انسان عقل دارد اماعقلانیت ندارد و کوری روانی باعث می‌شود فرد درتعاملات با انسان های دیگر دچار مشکل شود وچیزی را درک نکند...پیشرفت  جامعه صنعتی ومدرنیته  باعث می‌شود انسان به سمت رفاه اجتماعی سوق پیدا‌ کنداما این مدرنیته عواقبی مانندتنبلی فکر  و فساد های اجتماعی را در پی دارد وباعث شکاف اجتماعی می‌شود...قسمتی از کتابهمه ی ما گاهی درمانده میشویم،چه بهتر که هنوز میتوانیم گریه کنیم.اشک ریختن گاهی مایه ی نجات حیات ماست.بهضی وقت ها اشک نریختن به قیمت جان ما تمام می‌شود پس چه بهتر که اشک بریزیم و ناراحتی خود را به این شکل خالی کنیم...</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>farnaz_mdi74</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 13:08:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر کتاب «بیرون در»</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B1-yz080sc7t44e</link>
                <description>و باز هم محمود دولت‌ابادی و رمانی نو از ایشان. «بیرون در» تازه‌ترین اثر محمود دولت آبادی است که بیشتر به داستانی بلند شباهت دارد تا رمان. «بیرون در» با گیجی و سرگردانی دختری شروع می‌شود که خود را نشسته پشت یک میز در خانه‌ای نااشنا می‌یابد. دختر سیر رویدادهایی که طی شب گذشته از کافه قنادی فرانسه در خیابان انقلاب تهران وی را بدان جا کشانده در ذهن مرور می‌کند؛ اصلاً چه رویدادهایی؟ رویدادی نبوده جز یک نشستن در کافه قنادی، البته به تنهایی، نوشیدن فنجانی قهوه و آمدن مردی غریبه پشت میز، نه سخنی و نه حرف و حدیثی، بیرون رفتن از کافه و پیاده‌روی با هم، باز هم در سکوت، و آمدن به یک خانه که یک لنگه‌ی درش نیمه باز و در زمین فرو رفته، در محله‌ی ارامنه‌ی تهران، مجیدیه.طی داستان و زمزمه‌های درونی دختر متوجه می‌شویم که از فعالین سیاسی چپ و شاید چریک بوده که همسرش را نیز در همین جریانات از دست داده است. فضای خفقان پیش از انقلاب و مجالی که دیگر برای جوانان نیست، مجالی برای عشق ورزی نیست، سکوت، توهم و سوءظن در تمامی حرکات و کلمات افراد جاخوش کرده. هیچ‌کس نمی‌خواهد خود واقعی‌اش را به دیگری نشان دهد مگر آنکه دلیلی باشد برای رهایی. حس آزاد بودن و رهایی انگیزه‌ای سیاسی می‌شود در یک کشور بحران زده و شکافته شده میان سیاست و سیاست.آفاق، این دخترکی که از دنیای سیاست و سیاست‌زدگی خسته شده و به دنبال عشقی موهوم پا در تارکی و اوهامی ناخواسته می‌گذارد، حتی عشق را با اجبار به دل راه می‌دهد. اجباری از طرف خودش. آفاق با مادرش ملوک زندگی می‌کند. ملوک خسته از روابط خطرناک آفاق و دو بسته، دو بسته‌ی مشکوکی که در خانه‌شان جاگیر شده تا دستی بیاید و ببردش بیرون، از ذهن ملوک، از زندگی آفاق.داستان کند شروع می‌شود و کند می‌گذرد. ذکر جزیی‌ترین حالات و توصیف ریزترین موقعیت‌ها شاید از جنس خاص قلم دولت ابادی نشأت گرفته باشد، ولی خیلی از اوقات حوصله سر بر می‌شود. نویسنده خواننده را در همان فضای تنگ و اوهام‌زده‌ای می‌خواهد که خودش در ذهن داشته و کوچک‌ترین فضایی برای خیال و تخیل آزاد به خواننده نمی‌دهد. «بیرون در» را برای خواندن پیشنهاد می‌کنم چون از قلمی توانا برای روایت بهره می‌برد و در عین حال «بیرون در» را برای خواندن پیشنهاد نمی‌کنم چون قصه‌اش آن‌چنان که باید جذاب نیست. بی‌شک برای یک داستان، قصه و تکنیک روایت آن قصه همچون دو بال یک پرنده هستند، اگر یکی بلنگد به ناچار تمام اثر دچار این لنگیدن می‌شود....پی نوشت: عکس محمود دولت آبادی از وبلاگ blog.navaar.irبیرون درمحمود دولت آبادینشر چشمهچاپ نخست، بهار ۱۳۹۸، قیمت ۲۵ هزار تومانبرگرفته شده از shiil.blog.ir</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>حسن علیزاده</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2019 13:54:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کتاب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%87-pqbdbvxsenct</link>
                <description>نمونه‌ای از کتابخواریکتاب را برداشته، باز کرده و شروع به مطالعه کنید. {شیخ ما}اگر کتابخوان باشید یا کتابخوان نباشید با این سوال مواجه شدید که &quot;چطور وقت میکنی انقدر کتاب بخونی؟&quot; یا &quot;چطور حوصله‌ت میگیره کتاب بخونی؟&quot; یا ازت راهنمایی میخوان که &quot;چطوری کتاب بخونیم؟&quot;من حدود 10 ساله که جدی کتاب میخونم... قبلش علاقه‌ای بود و کم خواندنی هم بود... اما از یه جایی فهمیدم که نیاز دارم بیشتر بخونم... بیشتر بدونم... این احساس نیاز به خوندن و دونستن یه جایی یقه‌ی هرکسی رو میگیره... و انتخاب اینکه بهش واکنش نشون بدی باخودته... (اگه اهل سریال فرندز باشید ارجاعتون میدم به فصل 4 قسمت 3، مواجهه جویی با مرد فروشنده دایره‌المعارف)... برای من این اتفاق توی دبیرستان بود... و شروع کردم به خواندن... بیش از 500 کتاب توی ده سال!... برای خیلی‌ها ممکنه عدد عجیب و دست‌نیافتنی‌ای باشه... اما... باور بفرمایید آسونه!... به لطف گودریدز آمار همه‌ی کتاب‌های این مدت رو دارم... حدود 121000 صفحه توی این مدت خوندم!... عدد بزرگیه نه؟!... نه!... چون اگه به تعداد روزهای این سال‌ها تقسیمش کنید، میشه روزی 34 صفحه مطالعه... یعنی حدود 40 دقیقه مطالعه در روز!... یعنی هفته‌ای یک کتاب 240 صفحه‌ای!... اینجوری که خوردش میکنی دیگه عدد بزرگ و عجیبی نیست... مدت زمان مطالعه هم چندان زیاد نیست... روزی کمتر از یک ساعت، مثل شوخیه!... اما چرا عدد آخر برای خیلی‌ها عجیب و دست نیافتنیه؟... الان که خودم نگاه میکنم با خودم میگم تو اصلا هیچی نخوندی!!... روزی کمتر از یک ساعت؟ از خودم بیشتر انتظار داشتم... (البته که این عددا میانگینن)... اما رازش، دوامشه!... پیوستگی و همیشه خوندن... روزهایی بوده که یک صفحه هم نخوندم و روزی هم بوده که بیشتر از 300 صفحه خوندم... ولی همیشه سعی کردم بخونم... رها نکردم کتاب روخب چجوری میخونی که خسته نمیشی؟اول اینکه باید ذائقه خودتون رو بشناسید، و بر اساس اون کتاب انتخاب کنید... مثلا من داستان عاشقانه دوست ندارم و طرف این‌جور داستانا نمیرم... راه پیدا کردنش هم که الان آسونه....تو اینترنت ریخته، یه همت جستجو میخواد... اگه بدونید چی دوست دارید راحت میتونید توی اون زمینه کتاب پیدا کنید و راحت هم مطالعه کنید... مگر آنجا که! نتونید از یه موراد خاص بگذرید... مثلا یه جایی قانع میشید که غرور و تعصب رو بخونید (در مورد خودم میگم!) یا بلندیهای بادگیر رو بخونی... اینا استثناس، شما قاعده رو بچسب...دوم اینکه کتابی که اذیتت میکنه رو بذار کنار... با فرض انتخاب موضوعی درست طبق مورد اول، دلیل نمیشه که کتاب خوب باشه... فراوان کتاب مزخرف وجود داره... اگه مقداری از کتاب خوندی و دیدی کشش نداره و نمیتونی، خودتو خسته نکن، بذارش کنار!... یا واقعا کتاب بده، یا ترجمه‌ش بده، یا روی مود الانت نیست، یا وقت خوندنش نیست... از کنار گذاشتن کتابا نترس... بذارش کنار به موقعش خودش میاد سراغت!... کتابهایی دارم که 5 - 6 ساله توی کتابخونه‌م خاک میخورن و با اینکه دوست دارم بخونمشون نمیرم سراغشون، چون میدونم الان وقتش نیست... مثلا فاوست رو 6 ساله دارم و نخوندم، خانواده تیبو خیلی بیشتر از ایناس که توی کتابخونه داره خاک میخوره... ولی میدونم که بالاخره میخونمشون... وقتش میرسه... و اینکه به زور نشینید پای کتاب... هروقت حوصله‌ش بود برید سراغش... ناراحت نمیشه!سوم... چندتا کتاب رو با هم بخونید!... مگه میشه؟... بله میشه... من معمولا حداقل دوتا کتاب رو همزمان دارم... یکی با موضوع جدی‌تر و سخت‌تر و یکی ساده‌تر... مثلا یه کتاب فلسفی با یه کتاب داستان... یه رمان با یه شعر... دو تا رمان... یه داستان کوتاه با یه کتاب تاریخ... و ازینجور ترکیبا!... این راه خوبیه که کتاب خسته‌تون نکنه و ازش زده نشید!... از یکی خسته شدین برید سراغ اون یکی... کتاب رو ترک نکنید... یه کتا برای توی راه، یه کتاب برای قبل از خواب، یه کتاب برای اوقات فراغت... سعی کنید متناسب با حالتون کتاب برای خوندن داشته باشید... نمیگم 24 ساعته تو فکر کتاب باشید.... خودم همونطور که دیدید در روز حدود یک ساعت مطالعه دارم و با این روش خیلی هم خوب پیش میرم و به همه کاری هم میرسم... کتاب الکترونیک (صوتی و epub) رو با اینکه دوست ندارم ولی برای مواقع رفت و آمد و سفر خوبن، سعی کنید امتحان کنید... خلاصه جای کتاب رو لابلای کارهای روزمره‌تون باز کنید، سخت نیست... با همین خُرده‌خوانی بوده که من انقد خوندم و همه فکر میکنن که چه کار شاقی کردم!چهارم، ریویو!... درباره کتاب فکر کنید... بعد از خوندن کتاب درباره‌ش هرچند کوتاه و درحد چند کلمه بنویسید... یا یه نفرو گیر بیارید باهاش درباره کتابی که خوندین حرف بزنید... ابزار مناسب؟ گودریدز!... یا حاشیه‌ی کتاب، ته کتاب، یه دفترچه مخصوص، وبلاگ، شبکه اجتماعی... یه جایی گیر بیارید و حستون رو درباره کتاب بنویسید... اینکار هم انگیزه میده که با دقت بخونید، هم اینکه برای مراجعه‌های بعدی به کتاب با خوندن همون چندتا جمله یادتون میاد اون تو چه خبر بوده...پنجم... پناه بر گودریدز!... سعی کنید از این ابزار استفاده کنید، آمار خوبی بهتون میده، جای خوبیه برای نگه داشتن روند کتابخونی‌تون... میتونید نظرات دیگران رو درباره کتابی که میخونید بدونید... کتابهای مشابه رو پیدا کنید... تکه‌هایی از کتاب رو اونجا برای خودتون بنویسید... با کاربرای دیگه وارد تعامل و بحث درباره کتاب بشید... با زوایای دید مختلف نسبت به یک کتاب و موضع و آشنا میشید... خلاصه سرتون رو درد نیارم، هزار و یک خاصیت داره این سایت که حیفه ازش غافل بشید...ششم نداره... کتاب خوندن کار سختی نیست... کار بیهوده‌ای نیست... برای کتاب خوندن باید مسئله‌ش رو اول برای خودت حل کنی که بدونی خوندنش مفیده!... حاضر باشی یه حداقل وقتی براش بذاری (برای خودت در واقع)... از این سدها که گذشتی کار ساده‌ایه... روضه نمیخونم... ولی بیشتر کسانی که ازین سوالا میپرسن، حاضر یک ساعت توی اینستا بالا و پایین کنن و دو ساعت کلش بازی کنن ولی دو صفحه کتاب نخونن... ینی اون کارها رو از کتاب خوندن مفیدتر میدونن... خب به اینا چیزی نمیشه گفت... تکلیفشون با خودشون مشخصه، حاضر نیست وقتشو پای کتاب هدر(!!) بده... اما شما یک بار دل به کار بدین، همه‌چی درست میشه!بله کتاب خوندن به همون سادگیه که شیخ ما گفت... کتاب رو بردار و باز کن و بخون.......اینا که نوشتم شاید بیشتر به درد کسی میخوره که کتاب میخونه ولی نه همیشه، گاه به گاهی که حوصله کنه و وقت داشته باشه... سالی دو سه تا... ینی کتاب خوندن مسئله‌ش نیست ولی بدش نمیاد گاهی دمی به خمره بزنه... اما شاید با این کارا بشه دائم‌الخمرش کرد! برای کتاب نخون‌ها هم خواهم نوشت!پیشتر هم اینجا درباره‌ی کتاب نوشتم: کتابخواری یک و کتابخواری دو</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>فردینان</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 20:53:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب نخواندن بهتر از کتابِ بد خواندن</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-nlwlqygbhvg2</link>
                <description>تا جایی که حافظه یاری می‌کند، خوشبختانه یا بدبختانه، در هر مناسبتی (گاهی هم بدون مناسبت) غرفه‌های نمایشگاه کتاب برپا می‌شد. ما را گاهی از طرف مدرسه می‌بردند و گاهی هم خودمان گذرمان می‌افتاد و به کتاب‌ها نگاهی می‌کردیم، شاید که کتابی پسندیدیم. از همان دوران دبستان تا امروز که از یک نمایشگاه خیریه دیدن کردم، همیشه چینش کتاب‌های کتابدونی (=غرفه‌ها یا نمایشگاه‌های کتاب این شکلی) کتاب برایم تکراری بود. بلااستثناء همهٔ این کتابدونی‌ها این شکلی دسته‌بندی می‌شدند: کتاب‌های کودک (رنگ‌آمیزی، داستان، شعر و…) کتاب‌های بی‌ارزش مذهبی (ارتباط با ارواح، اجنه چیستند؟، شیطان چگونه آدم را گول می‌زند، ۹۹ گناهی که اگر مرتکب شوید دهنتان … و از این دست!)، الگوریتم‌های موفقیت و چگونه پول‌دار شویم؟ (غالباً نوشته برایان تریسی)، آشپزی و زناشویی و در نهایت چند رمان معروف به اضافهٔ چند جلد قرآن و دیوان شعر نفیس مخصوص دکوری!دوست مذهبی من از کتاب‌های غرفه مذهبی شاکی بود که چرا این کتاب‌ها این‌قدر زرد و بی‌فایده‌اند؟ چرا کتابی که به فلسفه یا تاریخ بپردازد ندارند؟ این کتاب‌ها را اگر یک فقیه هم بخواند که از دین خارج می‌شود! من هم از فقدان ژانر علمی و علمی-تخیلی شاکی‌ام. چرا جای این کتاب‌ها را شبه علم و کتاب راز و بشقاب پرنده گرفته؟ چرا جای داستایوسکی، هوگو، تولستوی و… خالی است؟ کتاب‌های کودک چرا این‌قدر بد شده‌اند؟کتاب بد از بی‌کتابی هم بدتر است. کتاب بد را کسانی که زیاد اهل کتاب نیستند یا هنوز ابتدای راهند می‌خرند و بعد از تورقی ترجیح می‌دهند کلاً قید کتاب و کتاب‌خوانی را بزنند. چرا باید وقتشان را با چیز حوصله‌سربری مثل این هدر بدهند؟ کتاب بد آدم را نادان و سطحی بار می‌آورد. نگاهی به قشر معتقد به قانون جذب و عرفان حلقه بیاندازید. چقدر مذهبی‌هایی که کتاب‌های درباره جهنم و شیطان و اجنه می‌خوانند، قابل ترحمند! این وضعیت به ضرر همه است؛ چرا که شارلاتان‌ها عاشق این اقشارند. من عصبی شدم؛ اصلاً دیگر ادامه نمی‌دم/</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 18:16:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب؟ که چی!</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-vnghtdo9u43l</link>
                <description>طبق پروفایل گودریدزم، من توی ده سال گذشته بیشتر از 500 تا کتاب خوندم... حدودا هفته‌ای یک کتاب... بخش اعظم این کتابها ادبیات داستانی بوده (شاید 80 درصد)... بخشی از درآمدم برای کتاب خریدنه... و کتابخونه‌م پر از کتاب‌هایی که خریدم و هنوز نخوندم... دوستام به اسم کتاب‌خوار می‌شناسندم... خیلی شده که آدمای مختلف ازم میپرسن که این همه کتاب میخونی به چه دردی میخوره؟... چی یاد میگیری؟... اصن چیزی ازشون میفهمی؟... این‌همه کتاب می‌خری که چی؟... از کتابخونه بگیر و بخون!... اصلا کتاب تو زندگیت تاثیر داشته؟!کتاب میخونم که چی؟ازون سوالای احمقانه‌ی حرص‌درآره... خب شما بازی میکنی که چی؟ اینستاگرام میری که چی؟ شما غذا میخوری که چی؟ ورزش میکنی که چی؟ اصلا زندگی میکنی که چی؟... کتاب میخونم که سرگرم بشم، کتاب بهترین سرگرمیه واسم... کتاب میخرم که یاد بگیرم، کتاب بهترین معلمه... کتاب میخونم که تجربه کنم، هرکتاب یه تجربه‌س... کتاب میخونم که زندگی کنم، با هرکتاب زندگی شخصیتاشو زندگی میکنم... کتاب میخونم بخاطر جادوی کلمات، گاهی مسخ کلمات میشم، گاهی نمیفهمم چی میخونم فقط این کلماتی که قطار شدن پشت هم منو میکشونن با خودشون... کتاب میخونم بخاطر لذت ادبیات، جادوی ادبیات، به طرز عجیبی بعضی کتابها لذت بخش میشن و چنان منو توی خودشون غرق میکنن که گذشت زمان از یادم میره، از دنیا جدا میشم، میرم تو دل کتاب بین سطور، رها میشم از خودم... این جادوی ادبیاته... رهایی ارمغان ادبیاته... کتاب میخونم که حساس بشم، از طریق کتابه که میتونید یاد بگیرید که مسایل مختلف رو از زوایای مختلف ببینید، بین خطوط رو ببینید، بفهمین که مسائل مهمتری پشت ظاهر هرچیزیه، شاخکهاتون به مسائل مختلف حساس بشه... کتاب میخونم که بتونم دقت کنم، یبا خوندنه که یاد میگیرید به جزئیات دقت کنید، نخ باریک اتصال مسائل و اتفاقات رو پیدا کنید و دنبالش کنید... کتاب میخونم برای تغییر خودم، هرابال توی تنهایی پرهیاهو میگه که: همه‌ی ما کتابارو به امید یه تغییر توی زندگی‌مون میخونیم... کتاب میخونم که بفهمم، فکر کنم، خودم رو به چالش بکشم، محدودیتهای فکرم رو از بین ببرم و خودم از زنجیرهایی که جامعه و فرهنگ به دست و پام زده آزاد کنم، کتاب میخونم که رشد کنم... شاید تمام اینها به نظر شعار بیاد، ولی گاهی واقعیت‌ها شعارگونه میشن... اگر اهل کتاب باشید حتما این شعارها رو تجربه کردید، نیازی به اثباتشون نیست -  هر که شد محرم دل در حرم یار بماند / وان که این کار ندانست در انکار بماند  - دنیای داستان دنیاییه که آدم خودش رو توش پیدا میکنه، اگر کتابی خوندید و با یکی از شخصیتاش همذات‌پنداری کردید، بدونید که اون آدم خود شمایید، اون شخصیت برای شما خلق شده، اون زندگی برای شماست... به قول رومن رولان در خلال کتابها ما خودمون رو میخونیم... و این حقیقته که کتاب شمارو آدم بهتری میکنهچیزی از کتابایی که میخونم میفهمم؟گاهی نه! جواب عجیبیه؟... خب گاهی پیش می‌آد... کتاب رو میخونی ولی موضوعش رو درک نمیکنی... کتاب رو میخونی ولی از بس فکرت مشغول بوده که نفهمیدی چی شد... کتاب رو میخونی ولی موضوع واست قابل لمس نیست... نفهمیدن چیز عجیبی نیست!... ولی پشت این نفهمیدنه هم فهم وجود داره!... کتاب توی ناخودآگاهتون میشینه و جایی که اصلا فکرشو نمیکنید یهو براتون ملموس میشه، حس میکنید عه الان فهمیدم چی شد... چه جالب این مسئله با اون موضوع ربط داره... یا من درباره این موضوع یه جایی خوندم... آهان فلان پس قضیه اینجوری بوده... کتاب رو هرجور که بخونید توی مغز شما رخنه میکنه... خب مسلما بحثم اینجا سر این نیست که اگه نمیفهمی چرا میخونی، اصلا کتابی که نمیفهمی رو چرا ادامه میدی و این مسائل... بحثم اینه که ممکنه چیزی رو بخونی و نفهمی و فک کنی وقت تلف کردنه، ممکنه بخونی و فکر کنی خنگی!... ممکنه بخونی و به امید فهمیدن تا ته کتاب رو بری... امر مسلم اینه که هر کتابی تاثیرشو روی شما میذاره... پس کتاب بخونید!کتاب میخری؟ پولتو میریزی دور!بازم ازون حرفای احمقانه!... کتاب خریدن یه جور احترام به خودتون و فرهنگتونه... چطور لباس خریدن و اکسسوری و لوازم آرایش خریدن و تنقلات خریدن، واستون این حس پول دور ریختن رو نداره ولی کتاب خریدن داره؟... درحالی که کتاب تا عمر دارید واستون میمونه ولی هیچکدوم از چیزای دیگه نه... هرچیزی تاریخ مصرف داره بجز کتابِ خوب... صرف کتاب خریدن هم شمارو موجود بهتری میکنه... همین که توی کتابفروشی بری و چارتا کتاب رو برداری و ورق بزنی و از هرکدوم یه جمله بخونی هم خوبه... همین که با کسانی که اهل کتابن برخورد کنی خوبه... کتابفروشی ها از جادویی ترین محل ها هستن... من آرامشی که توی کتابفروشی حس میکنم هیچ جای دیگه ای حس نمیکنم... مثل یه محل امن... توی کتابفروشی انگار وسط یه سری از دوستامم... جوی توی کتابفروشی هست که احساس خوشحالی میکنم... رهایی... من ترجیحم به خریدن و خوندن کتابه... معتقدم هرکتابی یه زمانی برای خوندن داره... کتابها خودشون بهترین زمان خوندن رو بهتون میگن... و اگر کتابی رو به وقتش بخونید بیشترین تاثیر رو روی شما داره... گاهی شده که کتابی رو شروع کردم و وصف حال اون روزام بوده... شده که مسئله ای رو واسم حل کرده باشه... کتاب رو باید خرید و نگه داشت و به وقتش خوند... خریدن کتاب و توی خونه کتابخونه داشتن باعث آرامش منه... خونه ای که کتابخونه توش نیست انگار اون خونه روح نداره... هزاری هم وسیله توش بذارید باز یه چیزیش کمه... اگه میخواید هرجوری که دوست دارید کتاب بخونید باید کتاب رو بخرید... با کتابی که از دوستتون قرض میگیرید نمیتونید هرجور میخواید رفتار کنید، چون باید پسش بدید... با کتابی که از کتابخونه میگیرید هم به همین صورت... گاهی دوس داری توی کتاب چیزی بنویسی، خطی بکشی، نکته ای برای خودت بنویسی، اصلا کتاب رو تا کنی، یه صفحه ی هیجان انگیزشون بکنی و همیشه با خودت داشته باشی (خواهش میکنم با کتابها درست رفتار کنید!) یا اینکه خوندن کتاب رو طول بدی، کتاب رو مزه مزه کنی... وقتی کتاب خودت نباشه نمیتونی این کارا رو بکنی... کتاب باید مال خود آدم باشه تا آدم بخشی از روحشو لای ورقاشو جا بذاره!... ما همیشه بخشی از خودمون رو به کتابهای خوب میدیم و بخشی از اونها رو میگیریم... شاید برای همینه که افراد کتابخون دوست ندارن که کتابهاشون رو به کسی قرض بدن... یا کسایی که کتاب رو قرض میگیرن دیگه دوس ندارن کتاب رو پس بدن (کی به اینا کتابشو قرض داده؟!)... کتاب مثل یک صندوقچه ی اسرارآمیز شخصیه که باید مال خودت باشه...کتابخونه های عمومی!بورخس میگه تصور من از بهشت جایی مثل کتابخونه س!... اینا واسه خارجیاس... کتابخونه های ما بیشتر به جهنم شبیهه... کتابخونه های ما در بهترین حالت به جایی تبدیل شدن که یه عده پشت کنکوری صبح تا شب میرن اونجا تا درس بخونن... خوندن کتاب غیردرسی اونجا مثل مضحکه!... یه جوریه که انگار این احمق بیکارو اومده نشسته اینجا کتاب میخونه!!... از این گذشته کتابخونه های ما اساسا کتاب درست و حسابی ندارن... کتابهای روز رو که ندارن!... کتابهای چپ و راستم که ندارن... فلان کتاب درسته چاپ شده ولی جاش تو کتابخونه نیست... کتابهایی هم که دارن گزینش شده و قدیمی و پاره و کثیف... جوریه که من خیلی رغبت نمیکنم کتابی ازشون بگیرم، مگر در موارد مرجع... خوبه ها، ولی بعضی وقتا!کتابخونه چیز خطرناکیه، آدم باید ازش دوری کنه وگرنه توش زندانی میشه/ ارنست کاسیررتاثیر کتاب!به قول آن سخن قصار کتاب خوب تاثیراتی هم دارد!... همین که که کتاب بخونید یه سری تاثیرات شعاری داره، تقویت حافظه و تمرکز و این چیزا!... ولی کتاب خوندن تاثیر عمیق‌تری هم روی شما میذاره... و اثرش رو در بلندمدت میتونید ببینید... اینکه دقیق‌تر میشید، حساس‌تر میشید، درکتون نسبت به مسائل عوض میشه، رفتارتون در موقعیتای مختلف عوض میشه... شاید این تاثیرات برای خودتون ملموس نباشه، ولی کتاب یه جایی اون ته توهای ناخودآگاهتون رو تغییر میده و شمارو عوض میکنه... ناخواسته حتی ممکنه آدم بهتری بشید! (بله بعضیا دوس دارن بد باشن!!)... مطمئن کسی با خوندن یه کتاب عوض نمیشه، هیچ تغییری هم نمیکنه... با خوندن سالی یه کتاب هم هیچی عوض نمیشه... کتاب خوندن باید تبدیل به عادت بشه تا تاثیرگذار بشه... و این تاثیر رو هم نباید توقع داشته باشید توی کوتاه مدت بصورت بولد شده ببینید... کتاب شمارو ذره ذره عوض میکنه، ذره ذره تغییرتون میده...حتا شاید هیچوقت نفهمید که کارهاتون تاثیر کتابهاییه که میخونید ولی بعد از مدتی کتابخواری مطمئن باشید که عوض شدید... حتی اگر فکر کنید که همون گِل هستید که بودید!...خلاصه کنم (بعد از چهل خط!)... اجازه بدید با این استدلال آبکی ختم کنم که: شما اگه توی وقت بیکاریتون بجای هرکار بیهوده‌ی دیگه‌ای، عمل بیهوده‌ی کتاب خوندن (!) رو انجام بدید... با فرض محال اینکه چیزی به شما اضافه نکنه، چیزی هم از شما کم نمیکنه ...توی چندپست از تجربیاتم در رابطه با کتاب مینویسم</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>فردینان</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 16:28:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین کتاب‌ها و سایت‌های یادگیری پایتون</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-b2o8madmnkpo</link>
                <description>باتوجه به محبوبیت زبان برنامه‌نویسی پایتون در میان استارتاپ‌های ایرانی از یک سو و همچنین کاربردی بودن این زبان برنامه‌نویسی در حوزه‌های مختلف از سوی دیگر، بر آن شدیم تا علاوه بر انتشار دوره جامع آموزش پایتون در کدفرند، بهترین کتاب‌ها و سایت‌های یادگیری پایتون را نیز در اختیار کاربران عزیز کدفرند قرار دهیم. در این پست به معرفی بهترین کتابها (زبان اصلی و ترجمه) و سایتها، برای علاقه‌مندان یادگیری پایتون از طریق مطالعه، خواهیم پرداخت.چرا پایتون؟پایتون در سال‌های اخیر به یکی اصلی‌ترین زبان‌های یادگیری برنامه‌نویسی تبدیل شده، سینتکس ساده و سر راست، دیتا تایپ‌های گسترده و مدرن و دستورات قدرتمند و کتابخانه‌های بسیار گسترده و امکان دیباگ کردن ساده یکی از اصلی‌ترین دلایلی تبدیل روی آوردن به آموزش پایتون بوده است. بهترین کتابهای خارجی آموزش پایتوندر این بخش با چند مورد از بهترین و مفیدترین کتابهای خارجی و زبان‌ اصلی آموزش برنامه‌نویسی پایتون آشنا خواهیم شد.کتاب How to Make Mistakes in Pythonحتی بهترین برنامه‌نویسان نیز اشتباه میکنند. برنامه‌نویس با تجربه Mike Pirnat در ابن کتاب به اشتراک گذاری بیش از ۱۵ سال تجربه خود در برنامه‌نویسی پایتون، پرداخته است. بیشتر محتوای این کتاب، اشتباهات ساده و پیچیده‌ای است که مایک در چند سال کار با پایتون انجام داده است. با مطالعه این کتاب میتوانید تجربه قابل توجهی در پایتون بدست بیاورید.کتاب Functional Programming in Pythonپایتون یک زبان برنامه‌نویسی Functional نیست، اما یک زبان چند منظوره است که میتوان با هر نوع سبک و روش برنامه‌نویسی را در آن پیاده کرد. از جمله برنامه‌نویسی تابع محور یا Functional Programming. در این کناب، David Mertz کارگردان نرم‌افزار پایتون، جنبه‌های برنامه‌نویسی Functional پایتون را بررسی میکند و نشان میدهد که کدام آپشن‌ها خوب کار خواهند کرد و از استفاده کدام یک باید چشم پوشی کنید. (دوره جامع آموزش برنامه‌نویسی پایتون – صفر تا صد)کتاب A Byte of PythonA Byte of Python یک کتاب رایگان برنامه‌نویسی به زبان پایتون است. این کتاب یک آموزش یا راهنما برای افراد تازه‌کار ارائه میدهد. استفاده از این کتاب پیش نیاز خاصی ندارد و فقط کافی است با نحوه ذخیره یک فایل متنی روی سیستم خود آشنا باشید.کتاب Think Pythonراهنمای مناسب برای شروع به برنامه‌نویسی پایتون. این کتاب آموزش را با اصول ابتدایی برنامه‌نویسی شروع میکند و برای کسانی که به تازگی قدم به دنیای برنامه‌نویسی و خصوصا پایتون گذاشته اند، با دقت طراحی شده است. در این کتاب فصل‌های آموزشی بسیار خوب برای مفاهیمی مانندبرنامه‌نویسی شئ گرا و recurtion نوشته شده است.بهترین کتابهای فارسی برای یادگیری پایتونبهتر است برای یادگیری بهتر و استاندارد تر، از کتابهای خارجی یا ترجمه آنها استفاده کنید، اما مطالعه و یادگیری از کتابهای خارجی نیاز به زبان انگلیسی خوب دارد. بنابراین در این قسمت برای افرادی که سطح زبان‌ انگلیسی شان چندان خوب نیست، با چند مورد از کتابهای فارسی آشنا میشویم.کتاب حل مسائل پایتونکتاب حل مسائل پایتون (حل ۶۵۰ برنامه – مرجع کامل) ، راهنمایی کامل و جامع جهت آموزش زبان برنامه‌نویسی پایتون است که همراه با ۶۵۰ مثال به بررسی و آموزش این زبان به صورت گام به گام می‌پردازد. (فایل کتاب در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۱۰ به‌روز رسانی شده است.) کتاب پایتون به زبان سادهکتاب پایتون به زبان ساده، یکی از کامل‌ترین کتاب‌های آموزش پایتون به زبان فارسی است. یادگیری پایتون با استفاده از این کتاب، نیازی به پیش‌زمینه برنامه‌نویسی ندارد و تنها پیش‌نیاز آن علاقه خوانندگان به فن برنامه‌نویسی هست.کتاب برنامه‌نویسی پیشرفته پایتوندر کتاب برنامه‌نویسی پیشرفته پایتون، بیشتر بر برنامه‌نویسی دسکتاپ اشاره شده و در زمینه GUI و پایگاه داده مطالب متنوعی قرار داده شده. این کتاب برای هر طیفی از برنامه‌نویسان، چه مبتدی چه حرفه‌ای مناسب است.بهترین سایتها برای یادگیری پایتوندر حال حاضر، دوره جامع آموزش برنامه‌نویسی پایتون در کدفرند، به صورت گام به گام و اصولی به آموزش ویدیوی پایتون پرداخته و میتوانید ار آن استفاده کنید. اما به هر حال برای علاقه‌مندان پایتون، در این قسمت به دو مورد از بهترین سایتهای خارجی برای آموزش پایتون خواهیم پرداخت.مستندات سایت رسمی پایتوندر سایت رسمی پایتون، مستندات بسیار قدرتمند و اصولی درباره پایتون (البته به زبان انگلیسی) وجود دارند و مانند اکثر برنامه‌نویسان حرفه‌ای، شما نیز میتوانید برای یادگیری بیشتر و بهتر، از مستندات آن استفاده کنید.وبسایت W3Schools.comW3Schools منبع اصلی و مطمئن یادگیری تمامی توسعه‌دهندگان وب میباشد و در آن میتوانید زبانها و فریمورکهای تحت وب و پایتون را با مستندات عالی و تعاملی یاد بگیرید.در این پست به بررسی و آشنایی با بهترین کتاب‌ها و سایت‌های یادگیری پایتون پرداختیم. ممنون از همراهیتان. https://codefriend.ir/2019/07/29/بهترین-کتاب‌ها-و-سایت‌های-یادگیری-پا/ </description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>کدفرند(دوست برنامه نویس من)</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2019 15:01:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کتاب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-czvoaxpjy2mt</link>
                <description> ذهن ما انسان ها همانند نرم افزار رایانه نیاز به آپدیت های روزانه دارد، این که در مواجهه با چالش ها و مشکلات جدید در زندگی خودمان چگونه عمل کنیم و برنامه ریزی داشته باشیم، بستگی به ذهن ما دارد. در ادامه به تاثیرات کتاب خوانی و مطالعه کردن به ذهن مان خواهیم پرداخت:چرا باید کتاب بخوانیم؟کسانی که کتاب می خوانند هنر دوست هستند و سازنده دنیا ما هستند.طبق تحقیقات دانشگاهی در کالیفرنیا افرادی که روزانه صفحاتی کتاب می خوانند، بیشتر از افراد عادی به موزه ها و کنفرانس های هنری می روند، به علاوه آن ها علاقه بیشتری به کمک به نیاز مندان و خیریه ها دارند، آن ها افراد خلاق تری نسبت به آدم های اطرافشان هستند و سعی می کنند در همه کار های گروهی به صورت داوطلبانه شرکت کنند.کتاب خوانی شما را باهوش تر می کند!اگر مغز خود را همانند جسم در نظر بگیرید که برای سر زندگی نیاز مند دریافت مغذی می باشید پس می توانید مطالعه و کتاب خوانی را به عنوان اطلاعات مفید غذایی مورد نظر برای مغز خود نام گذاری کنید، مغز انسان مانند صندوقچه ای عمل می کند که اگر با مطالعه و کتاب خوانی، مطالب مفید درو آن جای دهید جایگاه والاتر و ارزشمندی در جامعه پیدا خواهید کرد. افرادی کی همواره در پی کتاب خوانی و کسب اطلاعات مفید هستند غذایی سرشار از فواید را برای مغز خود به ارمغان می آورند.چرا باید کتاب بخوانیم؟کتاب خوانی از استرس شما می کاهد!مهم نیست در محل کار، رابطه ی شخصی و مشکلات شخصی بی شمار در زندگی تان چقدر استرس دارید، همه این انرژی های منفی زمانی دور خواهند شد؛ خودتان را تصور کنید زمانی که در یک داستان هیجان انگیز در هنگام مطالعه غرق کرده اید! یک نوشته خوب می تواند شما را از زندگی روزمره تان جدا کند، این نوشته می تواند تنش ها را از شما دور کند و اجازه دهد تا شما آرام شوید.کتاب خوانی به شما تمرکز می دهد!در دنیای اینترنتی تمرکز ما میلیون ها بار برای خواندن مطالب مختلف دچار جهش می شود، هنگامی که کتاب می خوانید تمام تمرکز شما به داستان کتاب جلب می شود و بخش دیگر دنیای شما به فراموشی سپرده می شود، و شما می توانید در هر مطلب جدیدی که می آموزید غوطه ور شوید؛ کافیست  ۱۵ تا ۲۰ دقیقه قبل از رسیدن به محل کار تان کتاب بخوانید، مطمئن باشید از تمرکز بالا تان در آن روز در محل کار شگفت زده خواهید شد!چرا باید کتاب بخوانیم؟اگر به خواندن مقالات اینچنینی علاقه مند هستید، به وبسایت رسمی دانش لند مراجعه کنید.  </description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>دانش‌لند</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2019 10:47:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خواندن یا کتاب شنیدن ؟ مسئله این است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kjbez9znkjge</link>
                <description>وی علاقه عجیبی به خواندن کتاب های کودکان و نوجوانان داردمن هنوزم بر این باورم که هیچ چیز جای حس و حال شگفت انگیز به دست گرفتن کتاب کاغذی رو نمی گیره و هیچ کتاب الکترونیکی بوی خوش عطر لابلای صفحات کاغذ رو نمی ده و هیچ کتاب گویایی ، صدای جادویی نویسنده رو در ناخودآگاه روحت زمزمه نمی کنه .اما ، می تونم بگم من عاشق کتاب و دونستنم و کتاب رو و اصولا دانایی رو در هر شکلی و با هر وسیله ای که عرضه بشه دوست دارم .استفاده از شکل های مختلف کتاب به زمان مطالعه ام حجم می ده و ناممکن ها رو ممکن می کنه ، مثلا در طول این چند هفته اخیر در حالیکه در طول روز هر زمان که می تونستم مشغول خوندن کتاب No friend but the mountains بهروز بوچانی بودم و جاهایی که کتاب همراهم نبود به کتاب های الکترونیکی داخل گوشی و لپ تاپم ناخنک می زدم ، شب ها که چشمام برای کتاب خوندن خسته بودن به کتاب صوتی ابله اثر داستایوفسکی گوش می دادم و اینجوری می تونستم همزمان چند کتاب رو به روحم تزریق کنم .خوب این عالی نیست ؟من در طول چند هفته کتاب دو جلدی و ۱۰۰۰ صفحه ای و جذاب ابله رو در حالت افقی و با چشمان بسته شنیدم و کلی به داستایوفسکی جان درود فرستادم .الان چند سالیه که از تعصب شدیدم نسبت به کتاب کاغذی دست برداشتم و علاوه بر اینکه خودم کلی کتاب و داستان و شعر رو صوتی کردم به کلی کتاب و داستان و پادکست جذاب هم گوش دادم .اینجوری برای کلی آدم که یا با خوندن میونه ای ندارن یا وقتش رو ندارن و یا دسترسی به اون کتاب ندارن و یا حتی شرایط خوندن کتاب رو ندارن این امکان به وجود میاد که بتونن به شکل دیگه ای با اون کتاب ارتباط برقرار کنن.مثلا خیلی از کتابا برای نابینایان صوتی شده چون همه کتابا که نسخه بریل ندارن .خلاصه اگه مثل من عاشق کتاب و دونستن باشین فرقی نمی کنه کجا باشین و به چه طریقی بتونین کسب دانش کنین .مثلا همین دیشب داشتم مطالب کانال شاهین کلانتری رو چک می کردم که دیدم یه کتاب به اشتراک گذاشته همونجا رفتم سراغ کتاب و خوندمش . کتابی ۴۰ صفحه ای از ناهید عبدی که در مورد نوشتن بود و به رایگان در اینترنت به اشتراک گذاشته بود .http://shahinkalantari.com http://nahidabdi.com/یا بین زمان ناهار تا زمانی که بخوام حاضر شم برم موسسه نیم ساعت وقت دارم که اونو می ذارم برای خوندن بخش هایی از یه کتاب کم حجم مثل کتاب شعر یا کتاب های آموزشی و در حال حاضر تو این وقتا کتاب جذاب در قلمرو سعدی رو دارم می خونم که باعث می شه به سختی از جام بلندشم و برم کلاس.اینجوریه که وقتی خیلی از اطرافیان برای کتاب نخوندن کلی عذر و بهونه میارن و یکی از معمول ترین اون بهونه ها گرفتار بودن و وقت کافی نداشتنه باور نمی کنم .شما چی آیا ؟ کتاب می خونین یا گوش می دین ؟یا شمام کیلو کیلو عذر و بهونه دارین ؟کدومش؟</description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>عاطفه آقایی نژاد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2019 22:15:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مردم کتاب نمی‎خوانند؟</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-rhx7a8i3gntq</link>
                <description> خُب بهتر است به عنوان مقدمه این سؤال را از خودمان بپرسیم: چرا باید کتاب بخوانند؟و قبل از پاسخ به سؤال قبل، یک سؤال دیگر لازم بود از خودمان بپرسیم: خُب حالا ما که کتاب خواندیم چه اتفاق شگرفی برایمان افتاد که کتاب نخواندن مردم، برایمان مهم است؟و برای رسیدن به پاسخِ بهتر، یک سؤال دیگر می‎پرسم: اصلاً ما خودمان کی هستیم که این سؤالات را می‎پرسیم؟می‏‎بینید؟ قضیه خیلی پیچیده است. حتی جای سؤالات بیشتری هم هست. ممکن است حتی شما دوست عزیزی که دارید این متن را می‎خوانید سؤالات مهمتری بپرسید؛ آنقدر زیاد که نهایتاً به این سؤال برسیم که: چرا پیاز گران است؟پس بهتر است به همان سؤالات اول بسنده کنیم تا اشکمان بابت دو جلد کتاب و دوتا پیاز درنیامده!اما سؤال آخر که باید اول مطرح می‎شد: اصلاً ما خودمان کی هستیم؟جواب: ما خودمان، خودمان هستیم. مایی که مثل بقیه مردم شهر زندگی می‎کنیم. سوار اتوبوس می‎شویم. توی مترو له می‎شویم و از گرانی‎ها ناراحتیم! اما به هردلیلی، کتاب خواندن یکی از عادت‎های زندگی ماست. حالا اینکه این عادت از کی شروع شده و الآن چند وقت است که مبتلا به این عادت شده‎ایم و شدت و ضعف آن چقدر است، اصلاً مهم نیست. مهم این است که الآن به کتاب‎خوانی عادت داریم و احتمالاً در آینده هم با این عادتِ خوب زندگی را ادامه می‎دهیم.و اما سؤال دوم: ما که کتاب خواندیم چه اتفاق شگرفی برایمان افتاد که کتاب نخواندن مردم، برایمان مهم است؟باید با احتیاط بیشتری به این سؤال پاسخ بدهم و بگویم شاید این جوابها نیاز به راستی آزمایی داشته باشند اما لااقل آمار حسی به احتمال زیاد تاییدشان می‎کند. آنهایی که کتاب می‎خوانند به حقوق دیگران بیشتر احترام می‎گذارند؛ وقتی سوار ماشین هستند جان عابر پیاده برایشان مهم است؛ دیگران آنها را بیشتر دوست دارند و آرامش بیشتری دارند.به این‎ها مطالب زیاد دیگری هم می‎شود اضافه کرد که آن مطالب با شما.و اما سؤال سوم: چرا مردم باید کتاب بخوانند؟می‎گویم: برای این‎که کمی آرامتر بشوند و کمتر نزاع کنند و بیشتر به هم رحم کنند و خلاصه انسانیت را از دیوارنویسی و شعارها به سطح زندگی عادی بیاورند و سپس کمی دانش افزایی کنند و مهارت‎های خود را بالا ببرند و ارزشهای جدیدی برای خود خلق کنند.به اینها مطالب زیاد دیگری هم می‎شود اضافه کرد که آن مطالب با شماو اما اینکه چرا مردم کتاب نمی‎خوانند؟پاسخ به این سؤال سخت است. اصلاً آمدیم و جواب را پیدا کردیم. جز اینکه تاسف بخوریم و یک آه بکشیم، چه حاصلی دارد؟ در عوض سؤال را می‎شود جور دیگری پرسید. مثلاً اینکه: حالا چه‎کار کنیم که مردم کتاب بخوانند؟ و می‎شود خیلی کوتاه به این سؤال جواب داد. لازم نیست وقت را تلف کنیم!این‎جوری خیلی بهتر شد. می‎توان بهتر و بیشتر فکر کرد و از الگوی بارش فکری استفاده کرد. الآن دنبال راه حل هستیم و نه محکوم کردن و دنبال مقصر گشتن. الآن دیگر دنبال تماشای اعدام &quot;سلطانِ کتاب نخواندن&quot; نیستیم. الآن فقط می‎خواهیم راهکار ارائه کنیم.قبل از هرچیز بگویم: به نظرم طرح‎هایی مثل &quot;کتاب رایگان&quot; و &quot;یکی بخر دوتا ببر&quot; و &quot;کتاب با نون اضافه&quot; و &quot;طرح جهادی کتاب بخون پیتزا بخور&quot; و نهایتا &quot;ستاد مبارزه با کتاب نخواندن&quot; به هیچ دردی نمی‎خورند! کتاب به هرحال یک کالاست. یک کالای فرهنگی یا آموزشی. باید برای این کالا بازارسازی کرد و این بازارسازی نه کار دولت است و نه سایر نهادهای حکومتی. این کار، کار صنف کتابفروشان و ناشران و نویسندگان و طراحان و ... است.آنها نباید یک گوشه کز کنند و غمگین و افسرده، از بازار تمنا کنند که بیایید کتاب ما را بخرید. بلکه باید خود را به دانش بازاریابی مسلط کنند و بر آن اساس حرکت کنند.مهم است که دانش &quot;Book Marketing&quot; را بیاموزند و آن را عملیاتی کنند. وقتی قدم در این راه گذاشته شود، به زودی نتایج خوبی را می‎توان ملاحظه کرد. چنین دانشی متوقف به خرید یک مغازه گران کتابفروشی نیست و شاید با چنین دانشی می‎توان کتاب را قبل از تولید و نوشته شدن، بهتر فروخت! این دانش فقط مختص ناشران نیست بلکه فروشندگان کتاب و نویسندگان و طراحان و صاحبان ایده و ... را نیز شامل می‎شود.مهم این است که بدانیم: برای توسعه بازار کتاب، نیاز به دانشی عمیقتر از گمانه‎زنی‎های همیشگی داریم.دوست دارم در این باره مطالب بیشتری ارائه کنم. </description>
                <category>کتابخوانی</category>
                <author>aliarastouei | علی ارسطوئی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jun 2019 13:39:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>