<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات کسب‌وکار</title>
        <link>https://virgool.io/Buziness/feed</link>
        <description>در این انتشارات نیما شفیع‌زاده نتایج موشکافی‌ها و کنجکاوی‌هایش از دنیای کسب‌وکار، تکنولوژی و... را منتشر می‌کند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:06:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/aiuvprtwpblu/54ftn9.jpg</url>
            <title>کسب‌وکار</title>
            <link>https://virgool.io/Buziness</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را تعریف کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/visual-identity-d20nwmbaajuv</link>
                <description>در دنیای دیجیتال امروز، جلب توجه در میان حجم زیادی از محتواهای آنلاین چالش بزرگی است. افراد و برندها از هزاران کانال مختلف به مخاطبان خود دسترسی دارند و هر لحظه باید محتوای جدید و منحصر‌به‌فرد ارائه دهند. اما برای متمایزشدن از دیگران، چیزی بیشتر از محتوای جالب و مفید نیاز است. هویت بصری شما، از لوگو و رنگ‌ها گرفته تا نحوۀ طراحی صفحات وب و حتی نحوۀ نوشتن مطالب، آهنگ‌هایی که گوش می‌دهید و فیلم‌هایی که می‌بینید، همگی می‌توانند به‌طور چشمگیری تأثیرگذار باشند.برند شخصی تنها به محتوا و پیامی که می‌فرستیم بستگی ندارد. همان اوایل شروع کارم، متوجه شدم که کوچک‌ترین جزئیات مربوط به هویت بصری‌ من، از رنگ‌هایی که انتخاب می‌کنم تا فونت‌ها و حتی تصاویری که استفاده می‌کنم، همۀ این‌ها در ذهن مخاطب تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل، از همان زمان هویت بصری برند شخصی من به بخشی ضروری در تمام ارتباطاتم تبدیل شد.زمان مدرسه به ما یاد می‌دادند که اول با مداد بنویسیم و بعد که کمی بزرگ‌تر می‌شدیم، با خودکار. اما در قرن ۲۱، به‌جز این ابزارهای مرسوم، ابزار جدیدتری برای نوشتن به‌ وجود آمده است به اسم کیبورد! کیبوردی که در کامپیوتر و لپ‌تاپمان یک سخت‌افزار فیزیکی دارد و در گوشی‌های هوشمند امروزی فقط با لمس صفحۀ شیشه‌ای آن، می‌شود نوشت.همان‌طور که از قدیم همیشه به ما نصیحت می‌کردند که خواندن، نوشتن، سواد و یادگیری چقدر مهم است، امروز هم باید همان میزان به اهمیت اشتراک‌گذاشتن تجربۀ زیسته در هر حوزه‌ای، آن هم در قالب بلاگ‌پست پرداخته بشود، تا شاید هر کسی بتواند به‌ اندازۀ خودش در راستای روشن‌نگه‌داشتن چراغ وبلاگستان فارسی تلاشی کرده باشد.این فرایند به من این فرصت را داد که بخش‌های مختلف شخصیت و دغدغه‌های شخصی و حرفه‌ای‌ام را در لا‌به‌لای بلاگ‌پست‌ها و جست‌وجوکردن‌ها کشف کنم. بلاگ‌پست‌ها که در این دنیای پرزرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی، می‌توانند تلنگری باشند برای آدم‌ها تا کمی مکث کنند و به عمق یک موضوع بیشتر توجه نشان بدهند.در این مطلب، بررسی می‌کنم که چطور هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را به‌یادماندنی کند و جایگاه شما را در دنیای دیجیتال تثبیت کند. چطور می‌توان از این هویت بصری به بهترین شکل استفاده کرد؟ و شما را با نحوه تأثیرگذاری هویت بصری بر برند شخصی‌تان آشنا خواهم کرد.درواقع، در این نوشته می‌خواهم بگویم که چطور هویت بصری برند شخصی شما می‌تواند در این فرایند دخیل باشد و چطور می‌تواند به شما کمک کند تا برند خودتان را از طریق تمام جزئیات بصری و ارتباطی به‌یادماندنی و متفاوت بسازید. از لوگو و رنگ‌ها گرفته تا نوع نوشته‌ها و حتی تصاویر، هرکدام از این اجزا می‌توانند یک داستان خاص از شخصیت و ارزش‌های شما را روایت کنند.وقتی صحبت از هویت بصری می‌کنیم، منظور ما چیزی فراتر از انتخاب رنگ‌ها، فونت‌ها و تایپوگرافی‌هاست. هویت بصری برند شخصی شما به‌طور مستقیم بر چگونگی درک شما توسط دیگران تأثیر می‌گذارد. در ادامۀ این مطلب خواهیم دید که چطور می‌توانید با انتخاب‌های دقیق و هوشمندانه، هویت بصری‌ای بسازید که به شخصیت برند شما و اهداف شما نزدیک باشد و به‌راحتی در ذهن مخاطب باقی بماند.عناصر هویت بصری برند شخصی شمایکی از راه‌های مؤثر برای متمایزشدن و جلب توجه، استفاده از یک هویت بصری قوی است. هویت بصری برند شما، همان چیزی است که مخاطب از اولین لحظۀ مواجهه با برند شما می‌بیند و تجربه می‌کند. هر جزء از هویت بصری شما در ذهن مخاطب تأثیرگذار است. این تأثیر می‌تواند مستقیم و فوری باشد، به‌طوری که تنها با دیدن یک رنگ یا طراحی خاص، مخاطب به‌طور ناخودآگاه به یاد برند شما بیفتد.اما چرا هویت بصری این‌قدر اهمیت دارد؟ پاسخ ساده است: در دنیای امروز، برندهایی که نمی‌توانند خود را به‌طور منحصر‌به‌فرد معرفی کنند، سریعاً در میان رقبا گم می‌شوند. هویت بصری شما به‌عنوان اولین نقطۀ تماس با مخاطب، می‌تواند تأثیری ماندگار در ذهن او باقی بگذارد؛ درست مانند اولین تأثیراتی که از یک فرد می‌گیریم، هویت بصری برند شما می‌تواند از همان ابتدا پیامی قدرتمند را به مخاطب منتقل کند.در ادامه، بررسی خواهیم کرد که چطور هویت بصری می‌تواند برند شخصی شما را متمایز کرده و به شکل‌گیری تصویری ثابت و قوی در ذهن مخاطب کمک کند. از این به بعد، هر تماس بصری که برقرار می‌کنید، بخشی از داستان برند شما را روایت خواهد کرد.و در اینجا با مهم‌ترین اجزای هویت بصری برند شخصی آشنا خواهیم شد:۱. لوگو (Logo)لوگو یکی از مهم‌ترین و شاخص‌ترین اجزای هویت بصری است که در اولین مواجهه با برند، توجه مخاطب را جلب می‌کند. یک لوگو باید ساده، قابل‌ تشخیص و مرتبط با شخصیت برند شما باشد. لوگو نه‌تنها نماد شماست، بلکه می‌تواند معنای عمیق‌تری از داستان برند و آنچه شما نمایندگی می‌کنید، داشته باشد. درواقع، لوگو بخش زیادی از هویت برند شما را در ذهن مخاطب حک می‌کند.اما باید بپذیریم که همۀ افراد یا برندها به یک لوگو نیاز ندارند. برای مثال، من خودم تا امروز نیاز به داشتن یک لوگو برای برند شخصی‌ام را احساس نکرده‌ام. درواقع، بسته به ماهیت برند و نحوۀ تعامل با مخاطب، ممکن است در برخی مواقع، دیگر عناصر هویت بصری، مانند رنگ‌ها، تایپوگرافی و تصاویر، برای انتقال پیام برند کافی باشند.۲. رنگ‌ها (Colors)رنگ‌ها قدرت زیادی در ایجاد احساسات و ارتباطات دارند. هر رنگ می‌تواند احساس خاصی را در مخاطب ایجاد کند؛ از آرامش و اعتماد گرفته تا هیجان و انگیزش. انتخاب رنگ‌های مناسب برای برند شخصی شما باید با پیام‌ها و شخصیت برندتان هماهنگ باشد. برای مثال، رنگ بنفش می‌تواند نشان‌دهندۀ قدرت و خلاقیت باشد، درحالی‌که رنگ‌های آبی و سبز به ایجاد حس اعتماد و آرامش کمک می‌کنند.۳. تایپوگرافی (Typography)فونت‌ها و نوع نوشتار شما نقش مهمی در هویت بصری برند دارند. تایپوگرافی باید متناسب با شخصیت برند شما انتخاب شود. مثلاً اگر برند شما بیشتر به علمی و حرفه‌ای بودن اشاره دارد، فونت‌های ساده و رسمی مناسب خواهند بود. درمقابل، برندهایی که بر خلاقیت و سرگرمی تأکید دارند، می‌توانند از فونت‌های خاص‌تر و خلاقانه‌تر استفاده کنند. تایپوگرافی، علاوه بر زیبایی‌شناسی، به خوانایی و دسترسی به محتوا نیز کمک می‌کند.۴. تصاویر و گرافیک‌ها (Images and Graphics)تصاویر و گرافیک‌ها در ایجاد هویت بصری و نمایش مفهوم برند شخصی شما به‌صورت بصری بسیار مؤثر هستند. این عناصر می‌توانند در طراحی سایت، شبکه‌های اجتماعی، بنرها و حتی ویدئوها استفاده شوند. نوع و سبک تصاویر و گرافیک‌ها باید با سایر عناصر برند شما هماهنگ باشد.به‌طور مثال، تصاویری با رنگ‌های شاد و طراحی‌های مینیمالیستی می‌تواند به برند شما حس انرژی و تازگی ببخشد، درحالی‌که استفاده از تصاویری با تن‌های تیره‌تر و طراحی‌های پیچیده‌تر می‌تواند حس قدرت و عمق را منتقل کند.۵. طراحی سایت و رابط کاربری (Website and UI Design)سایت شما، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانال‌های ارتباطی آنلاین برند شخصی‌تان، باید هویت بصری شما را به‌طور کامل بازتاب دهد. طراحی رابط کاربری (UI) و تجربۀ کاربری (UX) به‌طور مستقیم بر نحوۀ ارتباط کاربران با سایت شما تأثیر می‌گذارد. از نحوۀ چیدمان عناصر مختلف در صفحات گرفته تا نوع رنگ‌ها و فونت‌ها، همۀ این موارد در ایجاد تجربه‌ای مثبت برای بازدیدکنندگان و درنهایت بر افزایش اعتبار برند شما اثرگذار است.۶. بسته‌بندی (Packaging)برای برندهایی که محصولات فیزیکی دارند، بسته‌بندی یکی از مهم‌ترین عناصر هویت بصری است. بسته‌بندی نه‌تنها باید از نظر زیبایی‌شناسی جذاب باشد، بلکه باید حس کیفیت و ارزش را منتقل کند. بسته‌بندی مناسب می‌تواند به تمایز محصول شما از رقبا کمک کرده و در ذهن مخاطب جایگاهی ماندگار ایجاد کند.۷. صدای برند و لحن نوشتاری (Brand Voice and Tone)اگرچه این عنصر به‌طور مستقیم بصری نیست، اما صدای برند و لحن نوشتاری آن، بخش مهمی از هویت برند شما را تشکیل می‌دهد. نحوۀ صحبت‌کردن شما با مخاطب از طریق متن، پست‌های شبکه‌های اجتماعی و محتواهای سایت باید با سایر عناصر بصری برند شما هماهنگ باشد. صدای برند باید منعطف باشد تا با شخصیت برند شما و انتظارات مخاطبان هم‌راستا شود.عناصر هویت بصری برند شخصی منعناصر بصری، که بالاتر به آن‌ها اشاره کردم، با همکاری یکدیگر هویت بصری برند شما را شکل می‌دهند و به مخاطب این امکان را می‌دهند که در اولین مواجهه با برندتان، پیامی خاص و شفاف دریافت کند. انتخاب و هماهنگی درست این اجزا می‌تواند برند شخصی شما را از دیگران متمایز کرده و آن را در ذهن مخاطب ماندگار کند.در حال حاضر، از میان عناصر مرسومی که برای برندینگ شخصی معرفی می‌شوند، به رنگ‌ها و فونت‌های مشخصی توجه کرده‌ام که در همه‌جا، بسته به کانال ارتباطی، از آن‌ها استفاده می‌کنم. این کار به من این امکان را داد که هویت بصری برند شخصی خودم را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد و منسجم بسازم.اگر علاقه‌مند به مشاهده دفترچه هویت بصری من هستید، می‌توانید از طریق لینک‌های زیر اقدام کنید. در این پلتفرم‌ها، تمامی جزئیات طراحی برند و هویت بصری من در دسترس است. امیدوارم از مشاهده آن‌ها لذت ببرید.DribbbleBehanceSlideShareبرای آشنایی بیشتر با هویت مفهومی که در جزئیات طراحی برند و هویت بصری‌ام به آن پرداخته‌ام، می‌توانید در Pinterest مشاهده کنید.چطور رنگ‌ها برند شما را می‌سازند؟رنگ‌ها از قوی‌ترین ابزارها برای ساخت هویت بصری برند شما هستند. آن‌ها می‌توانند تأثیر زیادی بر احساسات و افکار مخاطب داشته باشند و به‌طور مستقیم بر نحوۀ درک برند شما توسط دیگران تأثیر دارند. هر رنگ احساسات خاصی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند؛ به‌طور مثال، رنگ آبی معمولاً با اعتماد، امنیت و آرامش همراه است، درحالی‌که رنگ قرمز انرژی، هیجان و قدرت را القا می‌کند.در برند شخصی من، انتخاب رنگ‌ها به‌طور خاص برای انتقال پیام‌هایی درمورد خلاقیت، قدرت و تمایز بوده است. رنگ بنفش که برای من انتخاب اصلی است، نماد قدرت، اصالت و خلاقیت است و با شخصیت برند من هماهنگ است. همچنین، این رنگ به‌طور ناخودآگاه احساس لوکس‌بودن و خاص‌بودن را به مخاطب منتقل می‌کند. رنگ‌های دیگر که در کنار بنفش استفاده کرده‌ام نیز به‌طور ویژه انتخاب شده‌اند تا پیام‌هایی مثل اعتماد و آرامش را به همراه بیاورند.رنگ‌ها به شما کمک می‌کنند تا در یک فضای رقابتی متمایز شوید. وقتی رنگ‌ها و انتخاب‌های بصری مشخصی برای برند خود دارید، این رنگ‌ها به‌طور ناخودآگاه در ذهن مخاطب حک می‌شوند و باعث می‌شوند شما به‌راحتی شناسایی شوید. مثلاً وقتی کسی رنگ بنفش را می‌بیند، باید به‌طور ناخودآگاه یاد برند شخصی من بیفتد، چون این رنگ بخش جدایی‌ناپذیر از هویت بصری من است.چرا رنگ بنفش؟ قدرت، تاریخ و هویت در یک رنگرنگ بنفش برای من انتخابی با معنای عمیق و جذاب است. این رنگ در طیف رنگ‌ها بین ارغوانی و آبی قرار دارد و از ترکیب آبی و سرخ به‌ دست می‌آید، با این تفاوت که آبی آن بیشتر از سرخ است. طول موج بنفش در محدودۀ ۳۸۰ تا ۴۵۰ نانومتر قرار دارد، که آن را به رنگی با طول موج کوتاه‌تر از بسیاری از رنگ‌های دیگر (مثل قرمز و زرد) تبدیل می‌کند، اما هنوز برای چشم انسان قابل دیدن است. این ویژگی، بنفش را به رنگی خاص و منحصر‌به‌فرد تبدیل می‌کند که در دنیای رنگ‌ها به‌راحتی قابل شناسایی است.در علم نورشناسی (Optics)، بنفش یک رنگ طیفی است که از طول موج‌های مختلف نور تشکیل شده و با ارغوانی، که ترکیب نور قرمز و آبی است، تفاوت دارد. از نظر بصری، بنفش به آبی نزدیک‌تر است و ارغوانی به قرمز. این تفاوت‌های ظریف در ترکیب نور، بنفش را به رنگی پیچیده و چندوجهی تبدیل می‌کند که همیشه برای من جذاب بوده.بنفش تاریخچه‌ای غنی دارد و در بسیاری از فرهنگ‌ها و جوامع به‌عنوان رنگی نمادین و شاهانه شناخته شده است. در دوران باستان، به‌ویژه در روم و امپراتوری بیزانس (Byzantine)، این رنگ به امپراتوران اختصاص داشت و در قرون وسطی، فقط افراد خاصی مانند اسقف‌ها و استادان دانشگاه می‌توانستند از این رنگ استفاده کنند. این ارتباط با سلطنت و قدرت، بنفش را به رنگی فاخر و باارزش تبدیل کرده است.در فرهنگ‌های مختلف، بنفش با مفاهیم گوناگونی مرتبط است. در هندوئیسم و بودیسم، این رنگ به چاکرا تاج و معنویت وابسته است. در جوامع غربی، بنفش اغلب با ویژگی‌هایی مانند برون‌گرایی، فردگرایی و غیرمتعارف‌بودن شناخته می‌شود. به‌ویژه در علم روان‌شناسی رنگ‌ها، بنفش تعادلی خاص بین آرامش (که به رنگ آبی نسبت داده می‌شود) و انرژی (که به رنگ قرمز نسبت داده می‌شود) ایجاد می‌کند، که همین ترکیب باعث می‌شود رنگی خاص و پیچیده به نظر برسد.واژه‌شناسی رنگ بنفش؛ قدمت و شکوهی که از تاریخ می‌آید!بنفش یکی از قدیمی‌ترین رنگ‌هایی است که بشر به کار گرفته است؛ قدمتی در حدود ۲۵ هزار سال. اما تهیه و تولید این رنگ، به‌ویژه به روش‌های سنتی، بسیار دشوار و پرهزینه بود. در گذشته تولید رنگ بنفش به‌حدی سخت بود که ارزش آن با طلا برابر می‌شد. همین دشواری در تولید باعث شد تا بنفش به نمادی از تجمل، شکوه و اشرافیت تبدیل شود. در دوران هخامنشیان در ایران، این رنگ جایگاه ویژه‌ای داشت و حتی درفش ایران باستان نیز به رنگ بنفش مزین بود.فارسی، به‌احتمال، اولین زبان جهان است که برای رنگ بنفش واژه‌ای غیرمرکب ساخته است. واژۀ مرکب از دو یا چند جزء معنادار تشکیل می‌شود؛ مثل سرخابى (سرخ+آبى). این ویژگی از آن نظر اهمیت دارد که نشان‌دهندۀ خلاقیت زبانی و جایگاه فرهنگی این رنگ در میان ایرانیان است.در زبان فارسی، بنفش کلمه‌ای مرکب است که از ترکیب دو جزء معنادار ساخته شده: «بن» و «فش».بن به معنی «خاکی» یا «رنگ» است.فش که به احتمال زیاد از واژه‌های قدیمی‌تر فارسی یا حتی زبان‌های دیگر گرفته شده و به معنای «شدن» یا «رنگ‌دادن» است.بنابراین، بنفش به معنای «رنگ خاکی» یا «رنگی که از خاک به دست می‌آید» است، که به مرور زمان در فرهنگ‌های مختلف، به رنگی خاص با ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد تغییر پیدا کرده است.جالب‌تر اینکه بسیاری از زبان‌های غرب آسیا، ازجمله هندی، ترکی، عربی و ارمنی، واژۀ «بنفش» را از زبان فارسی وام گرفته‌اند. شاید کمتر رنگواژه‌ای به اندازۀ بنفش در زبان‌های دیگر نفوذ کرده باشد؛ رقابتی که شاید تنها واژه‌هایی مانند فیروزه‌ای یا لاجوردی توانسته‌اند به آن نزدیک شوند.واژه‌شناسی رنگ بنفش در فارسی نیز بسیار جالب است؛ حتی این زبان در ساخت واژه‌های بسیط برای رنگ بنفش پیشگام بود. به عبارت دیگر، فارسی برای رنگ بنفش واژه‌ای غیرمرکب (غیرترکیبی) ساخته است، درحالی‌که برای رنگ‌های دیگر مانند قهوه‌ای چنین واژه‌ای وجود ندارد. این ویژگی، طبق نظریۀ رنگواژه‌های پایۀ Berlin &amp; Kay، جزو ویژگی‌های مهم و خاص زبان‌شناسی است. علاوه‌براین، در طول تاریخ، به‌جای بنفش، واژه‌هایی همچون «فرفوری» و «فرفیری» (که معرّب از یونانی هستند) برای توصیف رنگ بنفش یا رنگ‌هایی که به‌نظر مشابه بنفش بودند در فارسی استفاده می‌شد.علی‌رغم جایگاه تاریخی بنفش، این رنگ در ادبیات فارسی کمتر مورد استفاده قرار گرفت. بیشتر شاعران و نویسندگان قدیمی از این رنگ پرهیز می‌کردند. تنها شاعران حماسه‌سرا، به دلیل نیاز قافیه‌ای، از واژۀ «بنفش» در اشعار خود استفاده می‌کردند. انگار رنگ بنفش در ادبیات فارسی صدای بی‌صدایی بوده، تنها و غریب، تا حدی که اکثر شاعران حتی از استفاده از این واژه در شعرهایشان اجتناب می‌کردند. برای مثال، در متون علمی فارسی همچون کتاب‌های نجوم، طب و گوهرشناسی، از واژه‌های معرّب «بنفشجی» و «بنفجی» (که از فارسی گرفته شده‌اند) به‌جای «بنفش» استفاده می‌شد. حتی در برخی از متون قدیمی، بنفش به شکل‌هایی مانند «بنفشه‌ای»، «بنفشه‌گون» و «بنفشه‌رنگ» آورده شده است.انواع رنگ بنفش در فارسی؛ از قفایی تا بادمجانیدر زبان فارسی، رنگ بنفش با تنوع قابل توجهی وجود دارد و هریک از این رنگ‌ها با ویژگی‌های خاص خود، در فرهنگ و هنر ایرانی جایگاه ویژه‌ای دارند. برخی از این رنگ‌ها حتی در گویش‌های مختلف فارسی، مانند فارسی تاجیکی یا گویش‌های نواحی مختلف ایران، معنای متفاوتی پیدا کرده‌اند و در کاربردهای هنری و تزیینی نیز استفاده می‌شوند. در اینجا انواع رنگ بنفش در فارسی و ویژگی‌های آن‌ها را معرفی می‌کنیم.قفایی: بنفش بسیار روشن که به رنگ گل زبان‌درقفا نزدیک است.اطلسی: یک پرده تیره‌تر از قفایی که در تزیینات و فرش‌های دستباف ایرانی رایج است.یاسی/ یاسمنی (یاسمندی): بنفش روشن که در برخی نواحی افغانستان به نام «یاسمندی» شناخته می‌شود.اسطوخودوسی: نوعی بنفش مشابه قفایی که در صنایع‌دستی و تزیینات قدیمی کاربرد دارد.سوسنی: بنفش با ته‌رنگ آبی که بیشتر در قالی‌بافی‌های ایران به‌ویژه در کرمان به نام «جزی» شناخته می‌شود.جَمَس‌رنگ: رنگی مشابه به آمیتیست (gemstone amethyst) که در متون گوهرشناسی دیده می‌شود.پوست‌پیازی: بنفش سرخی‌آمیز که در تزیینات گل‌دار و پارچه‌ها استفاده می‌شود.کاسنی‌رنگ/ گُل‌کاسنی: تا چند سال پیش معادل mauve به‌ کار می‌رفته و امروزه کمتر استفاده می‌شود.سنبلی/ گُل‌سنبلی: نوعی بنفش نیمه‌تیره با ته‌رنگ سیری که در کاشی‌کاری‌ها کاربرد داشته است.بادمجانی: بنفش تیره که بیشتر به رنگ سیاه نزدیک است و در لباس‌های سلطنتی و مراسم‌های رسمی کاربرد دارد.شاه‌توتی: بنفش آمیخته با قرمز سیر که برای طراحی‌های خاص و تزیینات رسمی به‌ کار می‌رود.رنگ بنفش با چه رنگ‌هایی ترکیب می‌شود؟رنگ بنفش به‌طور طبیعی در ترکیب با دیگر رنگ‌ها می‌تواند جلوه‌های متفاوت و جذابی پیدا کند. ترکیب بنفش با هر رنگ، به‌ویژه در طراحی‌های هنری، برندینگ و دکوراسیون، تأثیرات خاص خود را دارد. در ادامه، برخی از ترکیب‌های رایج و مفاهیم آن‌ها را بررسی می‌کنیم.۱. بنفش و زرد: ترکیب این دو رنگ می‌تواند حس انرژی و شادمانی را ایجاد کند. در طراحی، این ترکیب می‌تواند به‌عنوان نمادی از تعادل و تضاد، شکوه و پیشرفت عمل کند.خلاقیت و نوآوری/قدرت و شجاعت/ تعادل بین آرامش و هیجان/تمایز و جلب توجهلطافت و قدرت/تضاد و هم‌افزایی/مخاطب شناسی/تعادل و هماهنگیجلب توجه/روشن فکری/تفکر خلاقانه/آگاهی‌بخشی۲. بنفش و نارنجی: این ترکیب می‌تواند قدرت و انرژی را به نمایش بگذارد. نارنجی، رنگی پر از هیجان است که در کنار بنفش، حس شجاعت و تمایز ایجاد می‌کند.قدرت و انرژی/خلاقیت و نوآوری/تضاد و هماهنگی/شجاعت و تمایزغیرمنتظره/شادمانی و قدرت/لوکس و مدرن/حرکت و ماندگاریماجراجویی/شکوه و پیشرفت/حرکت و رشد/روحانیت و شادی۳. بنفش و قرمز: ترکیب بنفش و قرمز حس قدرت، انرژی و هیجان را به مخاطب منتقل می‌کند. این دو رنگ می‌توانند تضاد و هماهنگی را در برند شما نمایان کنند.قدرت و هیجان/شجاعت و جسارت/عشق و عاطفه/شکوه و تمایزچالش و رقابت/عاطفه و قدرت/جذابیت و تاثیرگذاری/آرامش‌ و انرژیقدرت و شکوه/لوکس و کلاسیک/سنتی و مدرن/خوشبختی و برکت۴. بنفش و آبی: این ترکیب حس آرامش، هماهنگی و ثبات ایجاد می‌کند. آبی با ویژگی‌های خود که حس اعتماد و آرامش را القا می‌کند، در کنار بنفش، تعادل خاصی از قدرت و شگفتی به وجود می‌آورد.قدرت و آرامش/هوش و خلاقیت/ثبات و قدرت معنوی/شکوه و لطفاتاعتماد و تاثیرگذاری/خلاقیت و ذهن باز/رازآلود و آرامش/منشأ اثر بودنقدرت معنوی و آرامش/تفکر عمیق و هوش/ثبات و اصالت/شکوه و خلاقیت۵. بنفش و سبز: سبز می‌تواند حس آرامش، طبیعت و تعادل را با بنفش ترکیب کند. این ترکیب می‌تواند برای ایجاد یک هویت بصری که هم‌زمان قدرت و آرامش را القا کند، بسیار مناسب باشد.تعادل و هماهنگی/خلاقیت و رشد/روحانیت و آرامش/اصالت و طبیعتپایداری و انرژی/لوکس و طبیعی/تضاد و تنوع/آرامش و هیجانرشد و پیشرفت/آرامش و قدرت/تعادل و هماهنگی/طبیعت و اصالتترکیب فونت‌ها و رنگ‌ها؛ راهی برای ایجاد هارمونی در برند شمافونت ایران‌سنس (IranSans)، در فارسی، به‌عنوان یک انتخاب عالی برای برند شخصی شما مطرح می‌شود؛ زیرا ترکیبی از سادگی، خوانایی و جذابیت بصری را ارائه می‌دهد که در فضای دیجیتال بسیار مؤثر است. این فونت با طراحی مینیمالیستی خود نه‌تنها به زیبابودن شناخته می‌شود، بلکه به‌راحتی در ذهن مخاطب می‌ماند و به تقویت هویت برند شما کمک می‌کند.مهم‌ترین دلایل انتخاب ایران‌سنس برای فارسیخوانایی و سادگی: ایران‌سنس یکی از فونت‌های بسیار خوانا و واضح برای متون فارسی است. طراحی ساده و انسجام این فونت باعث می‌شود مخاطب به‌راحتی و بدون هیچ‌گونه زحمتی متن را بخواند.مدرن و حرفه‌ای: ایران‌سنس علاوه بر سادگی، ظاهری مدرن و حرفه‌ای دارد که آن را برای برندهای شخصی و دیجیتال بسیار مناسب می‌کند. این فونت به‌خوبی خود را در فضای دیجیتال و در کنار سایر المان‌های طراحی معرفی می‌کند.تناسب با هویت برند: برای برند شخصی شما که به هویتی جذاب و در عین حال متمایز نیاز دارد، ایران‌سنس به‌عنوان یک فونت فارسی، علاوه بر سادگی، حس مدرن و شیک‌بودن را منتقل می‌کند و با شخصیت برند شما هم‌راستاست.پشتیبانی از فضای دیجیتال: ایران‌سنس در طراحی سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها بسیار مناسب است و در تمامی پلتفرم‌ها و دستگاه‌ها به‌خوبی نمایش داده می‌شود، ازاین‌رو می‌تواند تجربه‌ای کاربرپسند و بدون مشکل ایجاد کند.فونت Roboto، در انگلیسی، به‌عنوان یک انتخاب استاندارد و پرطرف‌دار در طراحی برندهای دیجیتال معرفی می‌شود. این فونت طراحی مدرن، خوانا و کاربردی دارد که در فضای آنلاین و پلتفرم‌های مختلف به‌خوبی قابل استفاده است. در انتخاب فونت Roboto، نکات زیر برجسته هستند:مهم‌ترین دلایل انتخاب Roboto برای انگلیسیخوانایی و سادگی: به‌عنوان یکی از فونت‌های پرطرف‌دار گوگل، با طراحی ساده و خوانای خود، برای متون طولانی در سایت‌ها و اپلیکیشن‌ها بسیار مناسب است. این فونت باعث می‌شود که مخاطب بدون هیچ‌گونه زحمتی متن را بخواند و تجربۀ کاربری خوبی داشته باشد.مدرن و جهان‌شمول: فونت Roboto به‌ دلیل طراحی مدرن و ساده‌اش، در بسیاری از برندهای دیجیتال و اپلیکیشن‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. این فونت با استفادۀ آسان در تمامی دستگاه‌ها و پلتفرم‌ها، ظاهری یکپارچه و حرفه‌ای را برای برند شما به ارمغان می‌آورد.پشتیبانی از زبان‌های مختلف: Roboto یک فونت جهانی است که علاوه بر زبان انگلیسی، از سایر زبان‌ها مانند اسپانیایی و فرانسوی نیز پشتیبانی می‌کند. این ویژگی به شما این امکان را می‌دهد که برندتان در زبان‌ها و مناطق مختلف به‌خوبی شناخته شود.هماهنگی با طراحی‌های دیجیتال: به‌طور ویژه برای فضای دیجیتال طراحی شده است و با دیگر اجزای طراحی مانند رنگ‌ها و تصاویر به‌خوبی ترکیب می‌شود. این فونت برای محیط‌های آنلاین که به طراحی ساده و مدرن نیاز دارند، انتخابی ایدئال است.چطور می‌توانید هویت بصری خود را با روندهای جدید هماهنگ کنید؟با توجه به سرعت تحولات تکنولوژیک و تغییرات در دنیای دیجیتال، هویت بصری برند شما نیز باید خود را به‌طور مداوم به‌روز و هماهنگ با روندهای جدید نگه دارد. در این بخش، بررسی می‌کنیم که چطور هویت بصری برند شما در آینده تغییر خواهد کرد، چگونه می‌توانید با روندهای جدید همگام شوید و طراحی‌های دیجیتال در دنیای آنلاین چه تأثیری خواهد داشت:برای هماهنگ‌کردن هویت بصری خود با روندهای جدید، نخست باید به طراحی‌های تعاملی توجه کنید و تجربیات منحصر‌به‌فردی برای مخاطبان ایجاد کنید. همچنین، با استفاده از رنگ‌های دیجیتال و فونت‌های مدرن، می‌توانید برند خود را در فضای دیجیتال جذاب‌تر و متمایزتر کنید.علاوه‌براین، با بهره‌گیری از هوش مصنوعی و داده‌های تحلیل مخاطب، می‌توانید طراحی‌هایی ایجاد کنید که متناسب با سلیقه و نیازهای هر فرد باشد. توجه به تجربۀ کاربری (UX) نیز امری ضروری است؛ طراحی‌های شما باید ساده، کاربرپسند و قابل دسترسی باشند. درنهایت، آگاهی از فناوری‌های نوین مانند واقعیت افزوده (AR) و واقعیت مجازی (VR) به شما کمک می‌کند تا برندتان را به‌طور خلاقانه و نوآورانه به نمایش بگذارید. با این استراتژی‌ها، هویت بصری برند شما می‌تواند در دنیای دیجیتال همیشه تازه و جذاب بماند.</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 10:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📐 راه‌های اندازه‌گیری برند شخصی و معیارهای آن (معرفی ۳ معیار قابل لمس)</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/the-best-way-to-measure-your-personal-brand-success-zzkt5zwugcif</link>
                <description>وقتی به شغل خودتان فکر می‌کنید، چند اسم را در همان لحظۀ اول به‌عنوان افراد شناخته‌شده و موفق به یاد می‌آورید؟ کدامشان را در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنید؟ چه چیزی باعث تمایز آن‌ها از دیگران شده است؟هر ویژگی‌ای که باشد، نشان‌دهندۀ این است که آن‌ها در پرسونال برندینگ موفق بوده‌اند و توانسته‌اند برند شخصی خود را به‌شکل قابل قبول و خوبی تعریف کنند؛ کاری که من هم همواره سعی در انجامش داشته‌ام و به دیگران هم توصیه می‌کنم.کوکو شنل (Coco Chanel)، طراح مد معروف و تاجر فرانسوی، می‌گوید:«انسان برای اینکه جایگزین‌نا‌پذیر باشد، باید همیشه متفاوت باشد.»این جملۀ کوکو شنل را شاید بتوان یکی از کلیدی‌ترین وجوه پرسونال برندینگ موفق دانست.سخنی از کوکو شنل (Coco Chanel)برندسازی شخصی، ایجاد هویتی منحصربه‌فرد برای خود است که در عصر شبکه‌های اجتماعی و بازاریابی دیجیتال، بسیار اهمیت دارد. ایده این است که خود را در رسانه‌های دیجیتال به بهترین وجه ارائه دهید تا بتوانید:از دیگران متمایز شوید؛شهرتتان را افزایش دهید؛و فرصت‌هایی را جذب کنید که با اهداف و آرزوهای شما همسویی دارد.راه‌های مختلفی برای انجام این کار وجود دارد؛ برای مثال، می‌توانید با ارسال محتوای باکیفیت در سایت یا صفحۀ شخصی خود، تخصصتان را به نمایش بگذارید که شامل محتوای متنی، محتوای ویدئویی یا پادکست می‌شود. اما برای اینکه مطمئن شوید در مسیر درستی حرکت می‌کنید یا خیر، باید میزان موفقیت این تلاش‌ها را به‌طور مداوم بسنجید.راه‌اندازی یک کانال یوتیوب و تولید ویدئوهایی که دیده نمی‌شوند چه کمکی به برندینگ شما می‌کند؟ماه‌‌ها وقت‌گذاشتن برای راه‌اندازی سایت شخصی و تولید محتوای باکیفیت برای آن، بدون اینکه خوانده شوند، چه سودی برای برندسازی شخصی شما دارد؟اینجاست که اندازه‌گیری برند شخصی و معیارهای آن وارد می‌شوند. با اندازه‌گیری چند معیار کلیدی می‌توانید عملکرد خود را تجزیه‌وتحلیل کنید و ببینید که آیا براساس اهداف خود، در مسیر درستی پیش می‌روید یا خیر.در این مطلب، ابتدا مفهوم برندسازی شخصی و اهمیت آن را به‌طور مختصر توضیح می‌دهم و در ادامه، معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی را معرفی می‌کنم.شما برند شخصی خود را با چه روش‌هایی ارزیابی می‌کنید؟ اگر در این زمینه تجربه‌ای دارید، خوشحال می‌شوم در کامنت‌ها برایم بنویسید.برندسازی شخصی چیست؟به‌عنوان یک تعریف اولیه، برند شخصی را هویتی منحصربه‌فرد و متمایز از رقبا در نظر بگیرید تا در ادامه دقیق‌ترش را بگویم:فرایند تعریف و ترویج هویت، مهارت‌ها، تخصص و ایجاد تصویری منحصربه‌فرد و به‌یادماندنی از خود با هدف متمایزشدن از رقبا را برندسازی شخصی، برندینگ شخصی یا پرسونال برندینگ (Personal Branding) می‌گویند.برند شخصی شامل برخی موارد اساسی است؛ ازجمله:صدایی منحصربه‌فرد؛محتوایی که با مخاطبان هدف ارتباط برقرار می‌کند؛و روابط مفید با تأثیرگذاران حرفۀ شما.با برندسازی شخصی مؤثر، می‌توانید خود را در جایگاه یک متخصص یا رهبر فکری در حوزۀ کاری خود مطرح کنید، اعتبار و اعتماد به دست بیاورید و فرصت‌های مناسب را جذب کنید.حالا بر‌گردید به پرسش اولم و پاسخ‌هایتان را با این تعریفی که از برندسازی شخصی ارائه دادم بسنجید. برای مثال:آیا در حوزۀ برنامه‌نویسی و تکنولوژی، جادی میرمیرانی یک برند شخصی است؟یا در حوزۀ بازاریابی دیجیتال، عادل طالبی را یک برند شخصی می‌دانید؟نیما شفیع‌زاده چطور؟ آیا در حوزۀ بازاریابی محتوایی یک برند شخصی است؟اهمیت برندسازی شخصیبرندسازی شخصی ۲ کار اساسی برای شما انجام می‌دهد:۱) دنیای امروز، دنیای روایت‌ها است و برندسازی شخصی به ما کمک می‌کند روایت خود را حول مهارت‌ها و دستاوردهایمان شکل دهیم. بدین ترتیب، به‌جای اینکه تعیین هویت خود را به دیگران بسپاریم، خودمان ابتکار عمل را به دست می‌گیریم و نحوۀ شناخت همکاران، کارفرمایان و مشتریانمان را شکل می‌دهیم.برندسازی شخصی به ما این امکان را می‌دهد که داستان حرفه‌ای خود را به‌گونه‌ای ارائه دهیم که توجه دیگران را جلب کند و درهای فرصت‌های جدید را به روی ما باز کند.۲) برندسازی شخصی به ما کمک می‌کند تا از رقبای خود متمایز شویم. در دنیای امروز که رقابت میان افراد حرفه‌ای بسیار شدید است، داشتن یک برند شخصی قوی می‌تواند باعث سرازیرشدن پیشنهادهای شغلی عالی به‌سمت ما یا جذب مشتریان فراوان شود.بنابراین، فرقی نمی‌کند که یک مدیر ارشد باشیم یا صاحب یک کسب‌وکار، یک دانشجو یا یک حرفه‌ای باسابقه، ‌کارمند یک شرکت کوچک یا بزرگ و یا حتی فریلنسر، برای دستیابی به اهداف حرفه‌ای، مدیریت‌کردن برند شخصی‌مان بسیار اهمیت دارد. با ساختن و رشددادن یک برند شخصی، از مزایای بسیاری بهره‌مند خواهیم شد؛ ازجمله:شناساندن بهتر خود و توانمندی‌هایمانافزایش اعتماد‌به‌نفسافزایش شهرت و اعتبار در نزد مردمافزایش دیده‌شدنمتمایزشدن از رقباافزایش قیمت تخصصی که ارائه می‌دهیمرونق کاری در دوران رکود اقتصادیجذب فرصت‌های کاری جدید۳ معیار قابل لمس برای اندازه‌گیری برند شخصیشاید من و شما هم مانند اغلب کسب‌وکارها این اشتباه را مرتکب شده باشیم که گاهی موفقیت خود را تنها براساس یک معیار اصلی، یعنی میزان درآمد، ارزیابی می‌کنیم؛ اما قبل از هر چیز می‌خواهم این نکته را یادآوری کنم:⚠️ درآمدی که هرکس کسب می‌کند، نتیجۀ دستیابی به هزار هدف دیگر است. اگر تمرکز خود را فقط روی هدف نهایی بگذاریم، باقی موفقیت‌های خود را نادیده می‌گیریم و کارکردن برایمان طاقت‌فرسا می‌شود.اما روش بهتر برای سنجش موفقیت در برندسازی شخصی چیست؟ ردیابی تک‌تک بردهای کوچکی که از تلاش‌های خود به دست می‌آوریم و جشن‌گرفتن هریک از آن‌ها.بردهای کوچک بازتابی از میزان دسترسی ما به مخاطبان و تأثیرگذاری پیام ما در بیرون است. اندازه‌گیری بردهای کوچک به ما کمک می‌کند تا نبض برندسازی و بازاریابی خود را در دست بگیریم و انگیزه داشته باشیم تا به راه‌های مؤثرتری برای ساختن برند خود فکر کنیم.اما این بردهای کوچک شامل چه چیزهایی می‌شود؟ به‌طور کلی، هر اتفاق مثبتی که در نتیجۀ تلاش‌های ما می‌افتد، یک برد است. برای مثال:کسی به ما ایمیل می‌زند و می‌گوید از چیزی که نوشته‌ایم لذت برده است.شخصی برای خبرنامۀ ایمیلی ما ثبت‌نام می‌کند.کسی از ما می‌خواهد که در رویداد آنلاین او سخنرانی کنیم.شخصی از ما می‌خواهد که نویسندۀ مهمان بلاگش باشیم (یا برعکس، از کسی دعوت می‌کنیم که نویسندۀ مهمان بلاگ ما باشد و او با اشتیاق می‌پذیرد).شخصی از ما می‌خواهد مهمان پادکست او شویم (یا برعکس، از کسی می‌خواهیم مهمان پادکست ما شود و او می‌پذیرد).شخصی چیزی را که نوشته‌ایم بازنشر می‌کند یا به اشتراک می‌گذارد.ما معمولاً فراموش می‌کنیم که برای این بردهای کوچک ارزش قائل شویم؛ اما درواقع، مجموع همین بردهای کوچک است که ما را به اهداف بزرگ حرفه‌ای یا مالی‌مان می‌رساند.به همین دلیل، من نیز برای سنجش موفقیت برندسازی شخصی، اندازه‌گیری همین دستاوردها را پیشنهاد می‌کنم. برای کسب شهرت و اعتبار در حوزۀ کاری خود، به صدها برد کوچک نیاز داریم.در ادامه می‌خواهم چند مورد از بردهای کوچک خودم را برایتان مثال بزنم که بدانید دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنم.از زمان انتشار ویرایش جدید کتابم با عنوان اصول تولید محتوای متنی، بازخوردهای زیادی گرفته‌ام؛ کاربران مختلفی در ایکس (توییتر سابق)، لینکدین و اینستاگرام دربارۀ آن حرف می‌زنند، برداشت خود از نکات مهم کتاب را مطرح می‌کنند و یا آن را به دوستانشان معرفی می‌کنند؛ برای مثال:دُکی سهیل جدیدترین و نشنیده‌ترین نکته‌ای را که از این کتاب یادگرفته با دنبال‌کنندگان توییتر خود در میان گذاشت. (+)حامد شعبان‌زاده نیز نکته‌ای دربارۀ تاریخچۀ بلاگ‌نویسی را به نقل از کتاب توییت کرد. (+)شهرزاد ولی‌پور، یکی از فعالان حوزۀ دیجیتال مارکتینگ، در صفحۀ لینکدین خود، خواندن کتاب اصول تولید محتوای متنی را به دوستانش توصیه کرد. (+)پریچهر ایزدنیا نیز در اینستاگرام خود نکته‌ای از کتاب را با مخاطبانش در میان گذاشت. (+)حالا و با پشتوانۀ مطالعات و تجربه‌هایم، وقت آن است که معیارهایی را به شما معرفی ‌کنم تا برای اندازه‌گیری برند شخصی خود از آن‌ها استفاده کنید.معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی ۱) حضور آنلاین قویحضور آنلاین قوی به شما کمک می‌کند تا برای مخاطبان وسیع‌تر و مشتریان، کارفرمایان و همکاران بالقوه به‌راحتی قابل مشاهده باشید. علاوه‌بر‌این، به ایجاد اعتماد و افزایش اعتبار شما کمک می‌کند.شما می‌توانید با نظارت بر حضور آنلاین خود و اندازه‌گیری تعداد دنبال‌کنندگانی که در شبکه‌های اجتماعی دارید، تعداد مشترکان بلاگ یا تعداد افرادی که محتوای شما را به اشتراک گذاشته یا با آن تعامل داشته‌اند، این معیار را پیگیری کنید:چگونه در موتورهای جست‌وجو، پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی، بلاگ‌ها، پادکست‌ها، وبینارها و سایر کانال‌های آنلاین ظاهر می‌شوید؟هر چند وقت یک‌ بار پست می‌گذارید، چیزی را به اشتراک می‌گذارید، نظر می‌دهید و با مخاطبان خود ارتباط برقرار می‌کنید؟چند دنبال‌کننده، لایک، نظر، اشتراک‌گذاری، بازدید، دانلود و مشترک دارید؟چگونه با رقبا یا همتایان خود مقایسه می‌شوید؟پیام، لحن، سبک و تصویر شما در پلتفرم‌های مختلف چقدر سازگار است؟زمان پست‌گذاشتن، چه تأثیری بر میزان دیده‌شدن شما می‌گذارد؟ خواندن مطلبی که با موضوع «بهترین زمان پست‌گذاشتن در شبکه‌های اجتماعی» نوشته‌ام، در این زمینه می‌تواند مفید باشد.برای سهولت کار می‌توانید از ابزارهای آنلاین برای ردیابی و تجزیه‌وتحلیل معیارهای حضور آنلاین خود استفاده کنید. برخی از این ابزارها شامل موارد زیر است:نتایج جست‌وجوی گوگلاگر می‌خواهید یک برند شخصی بسازید، باید به‌راحتی در گوگل قابل شناسایی باشید. برای اینکه بفهمید در موتور جست‌وجوی گوگل چه وضعیتی دارید، نام خود را جست‌وجو کنید. در حالت ایدئال باید پروفایل‌های حرفه‌ای شما، مانند پروفایل لینکدین‌تان، در نتایج بالای گوگل نمایش داده شود. همچنین، اگر سایت شخصی دارید، باید آن را نیز به‌صورت برجسته نشان دهد.نیما شفیع‌زاده در جست‌وجوی گوگل ترافیک سایت و بازدید از صفحه (Page Visits)ستون فقرات برند شخصی هرکس، سایت اوست. شما می‌توانید از طریق سایت خود، دانش و تخصص‌تان را با جهان به اشتراک بگذارید. ترافیک بالای سایت نشان‌دهندۀ این است‌ که در جست‌وجوهای آنلاین دیده می‌شوید و مخاطبان به برند شما علاقه‌مندند. نظارت بر معیارهای ترافیک سایت، مانند تعداد بازدیدکنندگان، مدت حضور مخاطبان در سایت و صفحاتی که مشاهده می‌کنند، در تعیین میزان موفقیت سایت به شما کمک می‌کند.ضمن اینکه می‌توانید از این اطلاعات برای پیداکردن محتوایی که بیشترین محبوبیت را در بین مخاطبانتان دارد استفاده کنید و متوجه شوید چه صفحاتی بهترین عملکرد را دارند و چه صفحاتی را باید بهبود دهید.یک راه بسیار آسان برای ردیابی این معیار، استفاده از ابزار گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) است. اگر سایت وردپرسی دارید، می‌توانید افزونۀ Google Analytics را نصب کنید و ترافیک خود را به‌طور مستقیم از داشبورد خود نظارت کنید.نظرات بلاگ (Blog Comments)نوشتن پست‌های بلاگ درمورد موضوعات مهم حرفه‌ای، به شما امکان می‌دهد تا به‌عنوان یک متخصص دیده شوید. برای بررسی موفقیت خود در بلاگ‌نویسی، به نظرات پست‌های خود نیز نگاه کنید. مردم درمورد پست‌های شما چه می‌گویند؟ آیا به دنبال تعامل با شما هستند؟برای مثال، من همیشه نظرات کاربران روی پست‌های ویرگول خود را دنبال می‌کنم و به همۀ آن‌ها تا جای ممکن پاسخ می‌دهم. همچنین، در متن پست‌ها از مخاطبانم می‌خواهم که نظرات و تجربه‌های خود را با من در میان بگذارند. در اینجا فقط به ۲ مورد از بازخوردهایی که گرفته‌ام اشاره می‌کنم:چندی پیش مطلبی با عنوان «تجربۀ استفاده از عدد دانبار برای بهبود روابط» نوشتم و علیرضا اعتباریان، مدیر بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، در لینکدین خود این مطلب را به اشتراک گذاشت. (+)بهنام یونسی، داده‌پرداز حوزۀ دیجیتال مارکتینگ، در توییتر خود با ارجاع به مطلب ویرگول من با عنوان «تجربۀ قدم‌زنی در ‌خیابون ولیعصر از میدون تجریش تا میدون راه‌آهن»، از مخاطبانش خواسته بود که این مطلب را بخوانند. (+)پس، از شروع گفت‌وگو نترسید. ممکن است ارتباطات تازه‌ای بسازید یا فرصت‌های جدیدی را کشف کنید.ریچ (Reach) و ایمپرشن (Impression)«ریچ»، «دسترسی» یا «بازدید»، به تعداد کل افرادی که محتوای شما را دیده‌اند اشاره دارد و ایمپرشن تعداد دفعات دیده‌شدن یک محتوا (در سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) را نشان می‌دهد. پلتفرم‌های مختلف ابزارهایی در خود دارند که آمارهای لازم را به شما ارائه می‌دهند؛ برای مثال، اینسایت (Insights) اینستاگرام و آنالیتیکس (Analytics) توییتر.برای رشد ریچ و ایمپرشن، در وهلۀ اول باید تعداد دنبال‌کنندگان خود را افزایش دهید. داشتن تعداد زیادی دنبال‌کننده تضمین می‌کند که پیام‌های شما به دست گروه بزرگی از مخاطبان می‌رسد. حضور قوی در چند شبکۀ‌ اجتماعی کلیدی مانند ایکس (یا همان توییتر) و لینکدین، برای برند شخصی شما حیاتی است. لینکدین منایکس مناینستاگرام منراستی، من پیش از این، در مطلبی با عنوان «یک محتوا چگونه وایرال می‌شود؟» ۱۱ شاخص را برای ویروسی‌شدن محتوا در پلتفرم‌های مختلف معرفی کرده‌ام که خواندنش می‌تواند برایتان مفید و راهگشا باشد.تعامل (Engagement)یک برند قوی تعامل زیادی با مخاطبانش دارد. نظارت بر معیارهای تعامل، مانند تعداد دنبال‌کنندگان، لایک‌ها، نظرات و اشتراک‌گذاری‌هایی که دریافت می‌کنید، به شما این امکان را می‌دهد که عملکرد خود در شبکه‌های اجتماعی را اندازه‌گیری کنید.تعامل نشانه‌ای از ارتباط مؤثر شما با مخاطبان است و نشان می‌دهد که مردم محتوای شما را دوست دارند و از تعامل با آن لذت می‌برند.مشترکان (Subscribers)علاوه بر دنبال‌کنندگان در شبکه‌های اجتماعی، روش دیگری نیز برای سنجش مخاطبانتان وجود دارد: فهرست مشترکان شما چه در بلاگ و چه در خبرنامۀ ایمیلی.فهرست مشترکان به شما امکان می‌دهد با مخاطبان خود به‌طور مستقیم صحبت کنید و از این طریق با آن‌ها روابط طولانی‌مدتی داشته باشید. همچنین، کمک می‌کند تا بفهمید کدام نوع محتوا در جذب مشترکان جدید موفق‌تر است.از طرفی، نرخ بازشدن ایمیل (Email Open Rate) شاخصی بسیار قوی است که نشان می‌دهد تلاش‌های شما برای برندسازی چقدر مؤثر بوده است. اگر نرخ بازشدن ایمیل بالا باشد، به این معناست که پیام شما به‌طور مؤثر به مخاطبانتان تحویل داده شده است.۲) تعداد شرکت‌کنندگان در سخنرانی‌ها و وبینارهاحضور در رویدادها، کنفرانس‌ها یا وبینارها رویکردی فوق‌العاده برای توسعۀ برند شخصی و تثبیت جایگاه شما به‌عنوان یک متخصص در زمینۀ کاری‌تان است. با اندازه‌گیری تعداد دفعاتی که از شما خواسته می‌شود در جایی صحبت کنید و همچنین بازخوردهای شرکت‌کنندگان، می‌توانید اثربخشی سخنرانی‌های خود را بسنجید.برای من شرکت در وبینارها، رویدادها و کارگاه‌های آموزشی همیشه با بازخوردهای فوق‌‌العاده ارزشمندی همراه بوده است. یکی از تجربه‌های اخیرم، کلاس‌های باشگاه محتواست که توییت‌ها و پست‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی در پی داشت؛ برای مثال:فاطمه فاطمی، فعال در حوزۀ بازاریابی محتوایی که در این کلاس‌ها شرکت کرده بود، در صفحۀ لینکدین خود از تجربۀ خوبش یک پست نوشت. (+)تعداد بالای شرکت‌کنندگان در وبینارها نیز نشان‌دهندۀ موفقیت برند شخصی شماست. بنابراین، به‌طور مرتب تعداد ثبت‌نام‌ها و ویژگی‌های شرکت‌کنندگان را بررسی کنید.۳) ذکر نام شما در رسانه‌ها (Mentions)یکی از نشانه‌های رشد برند شخصی این است که افراد بیشتری نام شما را بدانند و درموردتان صحبت کنند. برای اندازه‌گیری آن، باید منشن‌های خود را ردیابی کنید و ببینید چند نفر نام شما را در شبکه‌های اجتماعی ذکر می‌کنند و درمورد شما چه می‌گویند. آیا شما را به‌عنوان یک متخصص معتبر می‌شناسند؟برای مثال، امید کربلایی در اینستاگرام خود، کتاب کالبدشکافی شبکه‌های اجتماعی من را به دوستانش معرفی کرده است. (+)بهروز ریاضی نیز از من و همین کتابم در اینستاگرام خود نام برده است. (+)رضا هاشمی نیز که کتاب‌های من را دریافت کرده بود، در توییتر خود از آن‌ها نام برد. (+)رسانه‌ها را نیز بررسی کنید. آیا پوشش رسانه‌ای دریافت کرده‌اید یا به شما پیشنهاد مصاحبه شده است؟ هرگونه ذکر نام شما، چه در شبکه‌های اجتماعی و چه در رسانه‌ها، به افزایش آگاهی از برند شما کمک می‌کند.با ردیابی این معیارها در طول زمان، می‌توانید تشخیص دهید که کدام استراتژی‌ها برایتان کارآمد است و چه چیزهایی را باید تغییر دهید. برای مثال، اگر ریچ بالا و تعامل پایینی دارید، ممکن است لازم باشد استراتژی محتوای خود را تغییر دهید تا تعامل را افزایش دهید.۲ نکتۀ کلیدی برای اندازه‌گیری برند شخصیدر انتها، ۲ نکتۀ کلیدی وجود دارد که برای اندازه‌گیری برند شخصی خود باید در نظر بگیرید.۱) اهداف خود را مشخص کنیدبرای اندازه‌گیری هر چیزی ازجمله برند شخصی، باید ایدۀ روشنی از آنچه می‌خواهید به دست آورید، داشته باشید.چه چیزی را می‌خواهید از طریق برند شخصی خود به دست آورید؟اهداف مشخص، قابل اندازه‌گیری، دست‌یافتنی، مرتبط و محدود به زمان (SMART) شما چیست؟ برای مثال، آیا می‌خواهید میزان دیده‌شدن، شهرت، شبکۀ ارتباطات، فروش، میزان تأثیر خود یا چیز دیگری را افزایش دهید؟ اهداف واقع‌بینانه‌ای برای خود تعیین کنید که در مدت‌زمان معینی قابل دستیابی باشند.چگونه متوجه خواهید شد که به اهداف خود رسیده‌اید؟ شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) که برای پیگیری پیشرفت خود استفاده خواهید کرد چیست؟ اهداف و شاخص‌های کلیدی عملکرد خود را بنویسید و به‌طور منظم آن‌ها را بررسی کنید تا ببینید آیا در مسیر درستی حرکت می‌کنید یا به تغییر استراتژی نیاز دارید.برای هریک از معیارهایی که دنبال می‌کنید اهداف ماهانه یا سه‌ماهه در نظر بگیرید (برای مثال، افزایش آگاهی از برند تا ۱۰٪، افزایش تعامل تا ۲۰٪ و...).تعیین اهداف به شما کمک می‌کند تا روی آنچه مهم‌تر است متمرکز شوید و برای تلاش‌های خود جهت مشخصی داشته باشید. با تعیین اهداف، می‌توانید پیشرفت خود را در طول زمان اندازه‌گیری کنید و ببینید برند شخصی شما چگونه در حال توسعه است.۲) استفاده از ابزارهای تجزیه‌وتحلیلبرای آسان‌کردن ردیابی معیارهای اندازه‌گیری برند شخصی، ابزارهای آنلاین مختلفی وجود دارد؛ ابزارهایی برای نظارت بر ترافیک سایت، دنبال‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی، تعداد مشترکان ایمیل، نرخ تعامل پست‌ها، میزان دسترسی به محتوا و سایر شاخص‌های موفقیت. از جملۀ این ابزارها می‌توان گوگل آنالیتیکس (Google Analytics)، هوت‌سوئیت (Hootsuite) و بافر (Buffer) را نام برد.سخن آخراندازه‌گیری موفقیت برند شخصی، بخش مهمی از ساختن یک برند موفق است که به شما کمک می‌کند تا بفهمید کجای راه را اشتباه رفته‌‌اید و در چه زمینه‌هایی خوب عمل کرده‌اید. اگر برای اندازه‌گیری برند شخصی خود معیارهای درستی داشته باشید، این کار به بهترین نحو انجام خواهد شد.معیارهای بالا برخی از قدرتمندترین معیارهایی هستند که به شما در ارزیابی عملکرد خود کمک می‌کنند. بنابراین، آن‌ها را امتحان کنید و به یاد داشته باشید که ساختن یک برند شخصی موفق نیازمند استراتژی، تعهد، استمرار و بهبود مداوم است.و آخرین نکته‌ای که الان می‌توانم به آن اشاره کنم این است که ما پیتزا نیستیم که بتوانیم همه را خوشحال کنیم و قطعاً همیشه یک عده هستند که با ما حال نمی‌کنند؛ درست مثل خود پیتزا که با آن هم همه حال نمی‌کنند. مهم‌ترین معیار برای اندازه‌گیری برند شخصی این است که چقدر خودمان با خودمان ارتباط می‌گیریم. زیادی که بخواهیم از بیرون به خودمان و برندمان نگاه کنیم، یکهو به خودمان می‌آییم و می‌بینیم که شده‌ایم «فالوئرِ فالوئرهایمان» و خب این دیگر برند ما نیست، برندی هست که از ما درست کردند.</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 10 Dec 2023 18:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🛒 نمادها و علائم بسته‌بندی محصولات چی می‌گن؟ (راهنمای جامع بیش از ۵۰ مورد)</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/packaging-and-labeling-myh08jzngt7q</link>
                <description>مثل همیشه، با کیسه‌های خرید وارد خونه شدم، شروع کردم به جابه‌جاکردن اون‌ها. یه چیزهایی باید می‌رفت توی یخچال، بعضی‌هاشون باید دور از نور خورشید نگهداری می‌شدن، پس گذاشتم‌شون توی کابینت و لوازم بهداشتی رو هم به حمام و سرویس بهداشتی منتقل کردم.همون‌طور که داشتم اطلاعات بسته‌بندی محصولات رو می‌دیدم، تعدادی نماد به چشمم خورد که برام آشنا نبودن. همین مسئله بهانه‌ای شد تا برم سراغ کشف معنی اطلاعات و نمادهایی که روی محصولات درج می‌شن. در مسیر جست‌وجو، راهنمای جامع و کاملی پیدا نکردم و متوجه شدم که بعضی نمادها در راهنماهای موجود نیومدن.تصمیم گرفتم خودم پراستفاده‌ترین نمادها رو جمع‌آوری کنم و در اختیار شما قرار بدم تا اگه زمانی به علامتی برخوردید که مفهومش رو نمی‌دونید، این مطلب رو مثل یه جزوه کنار دست‌تون داشته باشید و ازش کمک بگیرید.حقیقت اینه که خوندن علائم و دستورالعمل‌های روی بسته‌بندی محصولات، به بخش مهمی از تجربۀ خرید ما تبدیل شده‌ و تقریباً هر روز با اون سروکار داریم. نمادها و علائم روی بسته‌بندی محصولات به ما کمک می‌کنن تا مناسب‌ترین محصول رو انتخاب کنیم و بهترین شیوۀ استفاده از اون رو بشناسیم.و این فقط خریدهای حضوری رو شامل نمی‌شه، بلکه در خرید آنلاین هم مفهومی به نام توضیح محصول (Product Description) وجود داره که از همین علائم و نمادها استفاده می‌کنه.از همین رو، من در این نوشته مفهوم ۱۷ علامت مرتبط با مواد غذایی، ۱۲ نماد مرتبط با پوشاک، ۱۱ نماد مرتبط با محصولات آرایشی و بهداشتی و ۱۱ نماد مرتبط با ظروف پلاستیکی رو توضیح می‌دم.قبل از شروع بررسی این نمادها، جا داره از دوستان خودم فرگل سلحشور بابت کمک‌هاش در تهیۀ این نوشته، سارا قدیمی بابت ویراستاری متن و شمیم حسینی بابت کارهای گرافیکی تشکر ویژه کنم.اگه شما هم نماد پرکاربردی رو می‌شناسید که در این نوشته به اون اشاره نشده، در کامنت برای من بنویسید تا به این مطلب اضافه کنیم. Product Description Infographicمحصولات بررسی‌شده در این نوشتهاز یه پاکت چیپس گرفته تا اتومبیلی که می‌خریم، همگی اطلاعات محصول دارن. با توجه به گستردگی محصولاتی که می‌شه علائم و نمادهاشون رو بررسی کرد، من ناگزیر ۴ دسته از محصولات (مواد غذایی، پوشاک، لوازم آرایشی و بهداشتی و ظروف پلاستیکی) پراستفادۀ روزمره رو به ۳ دلیل زیر انتخاب کردم:فراوانی: به‌طور کلی اطلاعات، نمادها و علائمی که روی محصولات و کارتن‌ها درج می‌شن، تعداد بالایی دارن و در گذر زمان هم مرتب تغییر می‌کنن و به‌روزرسانی می‌شن. به همین دلیل، من سعی کردم فهرستی از علائم و نمادهایی رو جمع‌آوری کنم که در حال حاضر پرکاربردن.دسته‌بندی: چون فرایند تولید، نحوۀ استفاده و دورریختن محصولات با هم فرق داره، نمادها، علائم و اطلاعاتی که روی آن‌ها درج می‌شه هم متفاوته؛ برای مثال، اطلاعات و توضیحات مندرج بر محصولات الکترونیکی، با اطلاعات و توضیحات محصولات آرایشی‌بهداشتی یا پوشاک تفاوت داره.محصولات: به‌دلیل تنوع محصولات موجود در بازار، من تمرکزم رو روی محصولات سوپرمارکتی و پوشاک گذاشتم که به‌طور روزانه با اون‌ها سر‌و‌کار داریم. پس اگه شما یه بسته کاشی بخرید، با نمادهای خاص اون صنعت رو‌به‌رو می‌شید که احتمالاً من در این راهنما دربارۀ اون‌ها چیزی ننوشتم.از چه زمانی پای نمادها و نشانه‌ها به بسته‌بندی محصولات باز شد؟استفاده از نمادها و نشانه‌ها به دوران باستان برمی‌گرده. باستان‌شناسان در غارهایی که اجداد انسان‌های امروزی زندگی می‌کردن، نگاره‌هایی رو کشف کردن که نشون می‌ده اون‌ها برای برقراری ارتباط با هم از علائم و نشانه‌ها استفاده می‌کردن. هرکدوم از اون نمادها بر اثر گذر زمان، معنا و مفهوم خاص‌تری پیدا کردن و حالا نقش این اشکال و نمادها رو در همۀ بخش‌های زندگی به‌وضوح مشاهده می‌شه.بااین‌حال، قراردادن نشانه‌ها و دستورالعمل‌ها روی بسته‌بندی محصولات، به قرن ۱۹ برمی‌گرده. دلیل این امر رو باید در صنعتی‌شدن و تولید انبوه جست‌وجو کرد که منجر به افزایش تعداد محصولات موجود و نیاز به بسته‌بندی استاندارد شد.اولین نماد‌های استاندارد بسته‌بندی در ایالات‌متحده، در دهۀ ۱۹۲۰ توسط ادارۀ ملی استاندارد (NBS) طراحی شد. از اون زمان، استفاده از علائم و نشانه‌ها روی بسته‌بندی محصولات، به یه روند جهانی تبدیل شده است.اهمیت وجود نمادها و علائم در بسته‌بندی محصولاتدر دنیای امروزی، نمی‌تونیم خرید یه محصول رو بدون دستورالعمل‌های واضح و مختصر دربارۀ نحوۀ استفاده از اون یا آنچه داخل اون وجود داره، تصور کنیم. این نشانه‌ها و دستورالعمل‌ها که گاهی در قالب توضیح محصول (Product Description) ارائه می‌شن، ۲ نقش مهم ایفا می‌کنن:ما رو راهنمایی می‌کنن که انتخاب آگاهانه‌ای داشته باشیم.محصولات شرکت‌ها رو متمایز می‌کنن. شعارهای جذاب، لوگوها و طرح‌های چشم‌نواز، به ابزار بازاریابی مهمی برای جذب مصرف‌کنندگان و افزایش آگاهی از برند تبدیل شدن.هدف از توضیح محصول با استفاده از نمادها و دستورالعمل‌ها، ارائۀ اطلاعات مهم دربارۀ ویژگی‌ها، عملکردها و مزیت‌های کلیدی محصول به مشتریانه تا اون‌ها رو برای خرید محصول ترغیب کنه.۴ دسته‌بندی اصلی محصولات موردبررسیبا درنظرگرفتن ملاحظات بالا، ۴ دسته‌بندی اصلی محصولات رو برگزیدم و پرکاربردترین علائم و نمادهایی رو که در حال حاضر روی بسته‌بندی محصولات‌شون درج می‌شه توضیح می‌دم.دسته‌بندی اول: مواد غذاییبرچسب‌های مواد غذایی حاوی اطلاعات مفیدی هستن که به شما کمک می‌کننه خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها رو آگاهانه‌تر انتخاب کنید.اطلاعاتی که روی این بسته‌بندی‌ها درج می‌شن، به نوع مادۀ غذایی بستگی داره و اغلب به مواد تشکیل‌دهنده، مشخصات تولیدکننده، نحوۀ مصرف، نحوۀ نگهداری، استانداردها و... اشاره می‌کنه. این علائم شامل ۱۷ مورد پرتکراره:۱) حقایق تغذیه‌ایبرچسب حقایق تغذیه‌ای اطلاعاتی دربارۀ میزان کالری، چربی، پروتئین، کربوهیدرات‌ها و سایر مواد مغذی موجود در یه وعده از اون غذا رو ارائه می‌ده.جدول حقایق تغذیه‌ای۲) مواد تشکیل‌دهندهفهرست مواد تشکیل‌دهنده به ما می‌گه که در ترکیبات محصول چه چیزهایی وجود داره. مواد تشکیل‌دهنده به ترتیب وزن مرتب می‌شن و به ما کمک می‌کنن که مواد آلرژی‌زا یا موادی رو که نمی‌خواهیم مصرف کنیم شناسایی کنیم. علاوه بر اون، نوع رنگ به‌کاررفته هم مطرح می‌شه:رنگ‌های طبیعی (Natural Colors): رنگ‌های طبیعی از گیاهان و برخی جانوران استخراج می‌شن و در حقیقت منشأ طبیعی دارن. افزودن این رنگ‌ها به محصولات غذایی کاملاً مجاز و آزاده. به همین دلیل به اون‌ها «رنگ‌های بی‌نیاز از تأیید» هم می‌گن.رنگ‌های شبه‌طبیعی (Semi-natural Colors): رنگ‌های شبه‌طبیعی مشابه رنگ‌های طبیعی هستن، ولی انسان اون‌ها رو می‌سازه. این رنگ‌ها هم اگه موردتأیید سازمان غذا و دارو باشن، ضرر چندانی ندارن.رنگ‌های سنتتیک یا مصنوعی (Synthetic Colors): این رنگ‌ها در طبیعت وجود ندارن و در کارخانه تولید می‌شن. رنگ‌های مصنوعی موجود، به‌طور معمول از نظر شیمیایی خلوص بالایی دارن و از نظر قدرت رنگ‌آمیزی هم استاندارد شدن. این نوع رنگ‌ها حتماً باید دارای مجوز باشن و در صورت داشتن مجوز هم می‌بایست در مصرف اون‌ها احتیاط كرد.۳) بهترین زمان مصرفمعمولاً روی بسته‌بندی محصولات، تاریخی که محصول غذایی در بهترین کیفیت خود خواهند بود، نوشته می‌شه. این تاریخ به این معنی نیست که محصول بعد از اون برای خوردن مناسب نیست، بلکه احتمال داره طعم خوب یا ارزش غذایی بالایی نداشته باشه.۴) تاریخ مصرفتاریخ مصرف نشان‌دهندۀ تاریخیه که محصول غذایی باید تا اون زمان مصرف بشه. بعد از این تاریخ، محصول ممکنه برای خوردن خطرناک باشه.۵) برچسب ارگانیکبرچسب ارگانیک نشون می‌ده که محصول، بدون استفاده از آفت‌کش‌ها یا کودهای مصنوعی، پرتودهی یا ارگانیسم‌های اصلاح‌شدۀ ژنتیکی (Genetically Modified Organism) که به‌اختصار GMO یا تراریخته گفته می‌شه تولید شده.نماد ارگانیک۶) آلرژن‌ها و مواد افزودنیاگه یه محصول غذایی حاوی هریک از ۱۴ مادۀ حساسیت‌زا باشه، حتماً باید نام اون آلرژن‌ در فهرست مواد تشکیل‌دهندۀ محصول ذکر بشه. ۱۴ مادۀ غذایی حساسیت‌زا عبارت‌اند از:کرفسغلات حاوی گلوتن (مانند گندم، جو و جو دوسر)سخت‌پوستان (مانند میگو، خرچنگ و لابستر)تخم‌مرغماهیباقلاشیرنرم‌تنان (مانند صدف)خردلبادام‌زمینیکنجدسویادی‌اکسید گوگرد و سولفیت‌ها (در صورتی که غلظت دی‌اکسید گوگرد و سولفیت‌ها بیش از 10 واحد در میلیون باشه)مغزهای درختی (مانند بادام، فندق، گردو، بادام‌هندی، گردو و پسته).۷) شرایط نگهداریدر این بخش، شرایطی که باید محصول در اون نگهداری بشه، گفته می‌شه؛ برای مثال، این موارد رو احتمالاً زیاد دیدید:در جای خشک و خنک نگهداری شود.دور از نور خورشید نگهداری شود.دور از دسترس اطفال نگهداری شود.در یخچال نگهداری شود.و ... .۸) دستورالعمل آماده‌سازی و مصرف محصولدر مواردی كه نیاز به آماده‌سازی محصول باشه، دستورالعمل و طرز تهیۀ محصول به‌طور واضح درج می‌شه. اگه محصول برای مصرف گروه خاص، مثلاً گروه سنی بخصوصی تهیه شده باشه، در این قسمت قابل‌تشخیص خواهد بود.۹) الزامات و توصیه‌های مصرفدر این قسمت، الزامات و توصیه‌‌های مرتبط با مصرف محصول گفته می‌شه؛ برای مثال، حتماً دیدید که روی قوطی‌های کنسرو می‌نویسن:قبل از مصرف، ۲۰ دقیقه جوشانده شود.بعد از بازشدن بسته‌بندی، به‌مدت ۱ یا ۲ روز در یخچال نگهداری کنید.قبل از مصرف خوب تکان دهید.موارد دیگری نیز وجود دارن که روی بسته‌بندی مواد غذایی نوشته می‌شن:نام محصول (فرآورده)نام تجاری محصولوزن محصولشمارۀ پروانۀ ساخت/ کد یا شناسۀ نظارت و یا پروانۀ بهداشتی یا مجوز ورود برای محصولات تولیدی خارج از کشورسری ساختنام، مشخصات و اطلاعات تولید‌کننده و بسته‌بندی‌کننده (آدرس و نام شرکت تولیدکننده)۱۰) کالری کل و کالری حاصل از چربیروی بسته‌بندی مواد غذایی، مقدار کالری نوشته می‌شه و نشان می‌ده که با مصرف هر واحد مشخص از محصول، چقدر انرژی به بدن‌ می‌رسه.۱۱) درصد ارزش روزانهدرصد ارزش روزانه (Daily Value) با نماد اختصاری DV% نشان می‌ده که هر ۱۰۰ گرم یا هر عدد از محصول، چه مقدار از نیاز روزانۀ بدن به مواد مغذی مختلف رو تأمین می‌کنه.۱۲) نشانگر رنگی تغذیه‌ایممکنه جدول حقایق تغذیه‌ای روی بسته‌بندی همۀ محصولات غذایی درج نشه، اما معمولاً همۀ محصولات نشانۀ رنگی تغذیه‌ای رو روی بسته‌بندی خودشون دارن.در این برچسب از ۳ رنگ سبز، قرمز و نارنجی استفاده می‌شه و به همین دلیل به چراغ راهنمای تغذیه‌ای هم معروفه. شاخص‌های ارزیابی‌شده در این نشانگر، شامل کالری، قند، نمک، اسیدهای چرب ترانس و چربی هستن.بر این اساس:رنگ سبز: کم‌بودن میزان شاخص ارزیابی‌شدهرنگ نارنجی یا زرد: میزان متوسطرنگ قرمز:میزان زیاد.نشانگر رنگی تغذیه‌ای۱۳) نماد بازیافتاین نماد نشان‌دهندۀ اینه که مواد تشکیل‌دهندۀ محصول، قابل بازیافت (Recyclable) است و باید اون رو داخل سطل‌های مخصوص زباله‌های قابل‌بازیافت قرار داد.در کنار این نماد که به حلقۀ مُوبیوس (Moebius Twist) هم معروفه، عددی به‌صورت درصد نوشته می‌شه که درصد بازیافت‌پذیری اون محصول رو نشون می‌ده.نماد بازیافت۱۴) علامت استانداردعلامت استاندارد یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین نمادهاییه که روی بسته‌بندی انواع محصولات خوراکی و مصرفی درج می‌شه. این علامت ضمانت می‌کنه که محصولْ مطابق با استانداردهای ملی تولید شده. برای آشنایی بیشتر با استانداردهای ملی، باید به سایت سازمان ملی استانداره ایران مراجعه کرد.نماد استاندارد۱۵) علامت غذا و دارومعمولاً این علامت روی انواع محصولات غذایی و دارویی درج می‌شه و در بخش پایینی اون، شمارۀ پروانۀ ساخت نوشته‌ می‌شه که نشان‌دهندۀ استان و شمارۀ اختصاصی محصوله. این نماد از ۲ رنگ آبی و سبز تشکیل شده که به‌طور کلی طرح یه سیب رو تداعی می‌کنن.حرف D (اول واژۀ Drug به معنی دارو) در سمت راست اومده.حرف F (اول واژۀ Food به معنی غذا) در سمت چپ لوگو به‌ کار رفته.نماد سازمان غذا و دارو۱۶) سیب سلامتنماد سیب سلامت، یه نماد ضروریه که باید روی تمام بسته‌بندی‌های غذایی، آرایشی و بهداشتی، دارویی و تجهیزات پزشکی درج بشه. در واقع سیب سلامت بیانگر خواص غذایی محصوله و سلامت اون رو تضمین می‌کنه. این نماد رو سازمان غذا و دارو صادر می‌کنه.نماد سیب سلامت۱۷) دماسنجوجود دماسنج روی بسته‌بندی محصولات، مشخص می‌کنه که اون مادۀ غذایی باید در چه دما یا شرایط آب‌وهوایی قرار بگیره تا سالم باقی بمونه.نماد دماسنج۱۷+۱) توجه به مصرف‌کنندگانی با نیازهای خاصبرخی شرکت‌های تولیدکنندۀ مواد غذایی، تلاش می‌کنن پاسخ‌گوی افرادی باشن که نیاز غذایی خاصی دارن یا مبتلا به بیماری خاصی هستن. این شرکت‌ها اقدامات مختلفی انجام می‌‌دن تا محصولات خودشون رو برای مصرف این دسته از افراد، بهینه کنن. برخی از این اقدامات که با علائمی روی بسته‌بندی محصولات مشخص می‌شن، شامل ۷ مورد زیره:۱) بیماری دیابتبرچسب‌گذاری میزان قند: شرکت‌ها اغلب میزان قند روی بسته‌بندی محصولات رو برجسته‌تر می‌کنن و این کار، شناخت محصولات مناسب برای رژیم غذایی بیماران دیابتی رو آسون‌تر می‌کنه.جایگزین‌های بدون قند یا کم‌قند: بسیاری از شرکت‌ها محصولات بدون قند یا کم‌قند تولید می‌کنن که به‌وضوح برچسب‌گذاری می‌شن تا به بیماران دیابتی در انتخاب آگاهانه کمک کنن.۲) عدم تحمل لاکتوزمحصولاتی که فاقد لاکتوز یا دارای لاکتوز کاهش‌یافته هستن، روی‌ بسته‌بندی محصولات برچسب بدون لاکتوز (Lactose-free) گذاشته می‌شه تا به‌راحتی برای افراد مبتلا به عدم تحمل لاکتوز قابل‌تشخیص باشه.۳) حساسیت به گلوتن (Gluten) یا بیماری سلیاک (Coeliac)برچسب بدون گلوتن (Gluten-free): اگه در ترکیبات مواد غذایی شرکت‌ها هیچ مادۀ حاوی گلوتنی نباشه، این مورد رو به‌وضوح روی بسته‌بندی محصولات‌شون درج می‌کنن.نمادهای گواهی: برخی محصولات، دارای نمادهایی مانند نماد سازمان صدور گواهی‌نامۀ بدون گلوتن (Gluten-Free Certification Organization) هستن که به‌اختصار GFCO نامیده می‌شن تا به مصرف‌کنندگان اطمینان بدن که این محصول با استانداردهای سخت‌گیرانۀ بدون گلوتن مطابقت داره.۴) محصولات بدون آلرژن یا حساسیت (Allergen-free)هشدارهای آلرژی‌زا: شرکت‌ها هشدارهای واضح آلرژن (Allergen) رو روی بسته‌بندی محصولات خودشون درج می‌کنن که نشون می‌ده محصول حاوی مواد آلرژی‌زاست. این مواد، آلرژن‌های رایج مانند سویا، تخم‌مرغ، ماهی، آجیل، گندم و... رو شامل می‌شن.جایگزین‌های فاقد آلرژن: برخی از شرکت‌ها جایگزین‌های فاقد آلرژن رو برای محصولات خودشون ارائه می‌دن که به‌وضوح برای کسانی که به مواد غذایی خاصی حساسیت دارن، برچسب زده می‌شه.۵) افراد نابینا یا کم‌بینابرچسب‌گذاری بریل: برخی از شرکت‌ها از خط بریل روی بسته‌بندی‌شون استفاده می‌کنن تا دسترسی برای مصرف‌کنندگان نابینا یا کم‌بینا ساده‌تر باشه.متن با کنتراست بالا: شرکت‌ها ممکنه از متن با کنتراست بالا و فونت‌های بزرگ در بسته‌بندی استفاده کنن تا خوندن اطلاعات رو برای افراد کم‌بینا آسون‌تر کنه.۶) محصولات کم‌سدیمشرکت‌ها ممکنه برای افراد مبتلا به فشارخون یا کسانی که از رژیم غذایی کم‌سدیم پیروی می‌کنن، جایگزین‌های کم‌سدیم در نظر بگیرن و میزان سدیم رو به‌وضوح روی بسته‌بندی برچسب‌گذاری کنن.۷) محصولات کم‌کلسترول و مفید برای قلبشرکت‌ها ممکنه برای افراد مبتلا به کلسترول بالا یا بیماران قلبی، محصولاتی با کلسترول پایین یا محصولات مفید برای سلامت قلب تولید کنن و بر این اساس، اون‌ها رو برچسب‌گذاری کنن. اطلاعات مرتبطی که اغلب درج می‌شه، حاوی اطلاعاتی دربارۀ محتوای چربی اشباع‌شده و چربی ترانسه.دسته‌بندی دوم: پوشاکدسته‌بندی دومی که سراغش رفتم، پوشاکه. در ادامه، ۱۲ مورد پرتکرار از علائم و نمادهای این دسته از محصولات رو معرفی می‌کنم:۱) دستورالعمل‌های مراقبتیدستورالعمل‌های مراقبتی روی لباس‌ به ما می‌گه که چطور لباس رو بشوییم و از اون مراقبت کنیم. دونستن این نکات به ما کمک می‌کنه تا از آسیب‌رسوندن به لباس یا آب‌رفتن اون در هنگام شست‌وشو جلوگیری کنیم.۲) مواد تشکیل‌دهندۀ پارچهبرچسب مواد تشکیل‌دهندۀ پارچه به ما می‌گه که لباس از چه موادی تولید شده. وجود این برچسب به ما کمک می‌کنه تا لباسی رو انتخاب کنیم که برامون مناسبو راحته.۳) برچسب سایزبرچسب سایز، اندازۀ لباس رو نشون می‌ده. مهمه که این برچسب رو بررسی کنید تا مطمئن بشید اون لباس مناسب شماست.۴) کشور مبدأبرچسب کشور مبدأ به ما می‌گه که لباس در کجا تولید شده.۵) مواد پایداربرخی از بسته‌بندی‌های لباس حاوی اطلاعاتی دربارۀ مواد پایدار استفاده‌شده در لباسه، مثل پنبۀ ارگانیک یا پلی‌استر بازیافتی. این اطلاعات می‌تونه به ما کمک کنه تا در راستای حفاظت از محیط‌زیست انتخاب‌های بهتری داشته باشیم.۶) قیمتبرچسب دیگه‌ای که معمولاً روی بسته‌بندی لباس‌ها دیده می‌شه، برچسب قیمته. عدد قیمت در ایران اغلب به واحد «ریال» است و روی محصول می‌چسبونن یا به‌صورت لیزری درج می‌شه.۷) نماد راهنمای لباس‌شویینمادهای لباس‌شویی به شما می‌گه که آیا لباس‌تون برای شستن در ماشین لباس‌شویی مناسبه یا نه و باید از چه تنظیمات و دمایی برای شست‌وشو استفاده کنید.راهنمای نماد لباسشویینماد لباس‌شویی معمولاً به‌شکل یه سطل پرِ آب که تعدادی نقطه یا عدد در اون قرار گرفته‌، به تصویر کشیده می‌‌شه. این نقاط و اعداد، نشان‌دهندۀ حداکثر دمای توصیه‌شده است:یک نقطه: دمای ۳۰ درجۀ سانتی‌گراد و به این معنی است که لباس باید با آب سرد شسته شود.دونقطه: دمای ۴۰ درجۀ سانتی‌گراد و به این معنی است که لباس باید با آب گرم شسته شود.چهارنقطه: دمای ۶۰ درجۀ سانتی‌گراد و نیاز به آب گرم دارد.معمولاً زیر سطل آب خطوطی هم دیده می‌شه که:یک خط: لباس باید در چرخۀ مصنوعی شسته شود.دو خط: لباس باید در چرخۀ شست‌وشوی ملایم یا پشمی شسته شود.اگه نماد شست‌وشوی دستی رو مشاهده کردید، باید اون رو با دست در آب با دمای ۴۰ درجۀ سانتی‌گراد یا کمتر بشورید یا از برنامۀ شست‌وشوی دستی ماشین لباس‌شویی استفاده کنید.۸) علائم استفاده از سفید‌کنندهقبل از اینکه سراغ شست‌وشوی لباس‌ها با کمک سفیدکننده برید، باید به برچسب روی لباس‌ها توجه کنید.راهنمای استفاده از سفیدکنندهاگه یه مثلث خالی دیدید، به این معنیه که می‌تونید با خیال راحت از سفید‌کننده برای شستن لباس استفاده کنید.خطوط مورب داخل مثلث به استفاده از سفیدکنندۀ بدون کلر اشاره داره.اگه روی مثلث، یه ضرب‌در کشیده شده باشه، به‌هیچ‌وجه نباید از سفید‌کننده استفاده کرد.۹) علائم اتو روی پارچهنمادهای مرتبط با اتوکردن لباس، با نقطه‌هایی داخل اتو نشون داده می‌شه که بیانگر حداکثر دماییه که باید برای اتوکردن لباس استفاده کنید.راهنمای اتو روی پارچهاگر اتو نقطه‌ای نداشته باشه، به این معنیه که می‌تونید لباس رو در هر دمایی اتو کنید.معمولاً نماد اتو با یه نقطه رو برای پارچه‌های ظریف مثل پشمی و ابریشم استفاده می‌کنن.نماد دونقطه رو روی پارچه‌های مصنوعی مشاهده می‌کنید.و نماد سه‌نقطه رو روی لباس‌های کتانی و نخی می‌بینید.۱۰) راهنمای خشک‌کردن لباسفرایند شست‌و‌شو علاوه بر شستن و اتوکردن، شامل خشک‌کردن هم می‌شه. برای جلوگیری از چروک یا بدشکل‌شدن، موقع خشک‌شدن و پیداکردن مطمئن‌ترین راه برای خشک‌کردن لباس‌ها بدون آسیب‌رسوندن به پارچه، می‌تونید از نمادهای روی برچسب مراقبت از پارچه کمک بگیرید.راهنمای خشک‌کردن لباسیه مربع با دایرۀ داخل اون، به این معنیه که می‌شه لباس رو با خیال راحت خشک کرد.تعداد نقاط داخل نماد خشک‌شویی، نشون می‌ده که لباس با چه دمایی باید خشک بشه:یک نقطه نشان‌دهندۀ حرارت کم؛دونقطه برای حرارت متوسط؛سه‌نقطه برای حرارت زیاد؛بدون نقطه به این معنیه که می‌تونید لباس‌هاتون رو در هر حرارتی خشک کنید.وجود خط در نماد خشک‌کن هم معانی خاص خودش رو داره:اگر خطیزیر نماد خشک‌کن می‌بینید، باید از تنظیمات «پرس دائمی» استفاده کنید؛در حالی که دو خط به این معنیه که باید از تنظیمات «ملایم» استفاده کنید؛اگر علامت ضرب‌در روی اون زده شده، نباید لباس رو خشک کنید، بلکه باید بذارید به‌طور طبیعی خشک بشه؛یک مربع با سه خط عمودی داخلش، نشان‌دهندۀ خشک‌شدن قطره‌ایه؛یک خط افقی در وسط، خشک‌شدن روی سطح صافه؛و یه خط آویزون به‌معنای آویزون‌کردن برای خشک‌شدنه.۱۱) نماد خشک‌شویی پارچه‌های خاصبرخی پارچه‌ها رو باید در شرایط خاصی نگهداری کرد بنابراین، نیاز به خشک‌شویی دارن. نمادهای زیر به شما کمک می‌کنن تا بدونید لباس باید خشک بشه یا نه و به خشک‌شویی بگید باید از چه حلالی استفاده کنه.راهنمای خشک‌شویی پارچه‌های خاص۱۲) سایر انواع خشک‌شویینمادهای دیگه هم برای خشک‌شویی وجود داره که در تصویر زیر مشاهده می‌کنید:سایر انواع خشک‌شوییدسته‌بندی سوم: لوازم آرایشی و بهداشتیدستۀ سوم، بسته‌بندی لوازم آرایشی و بهداشتیه که در ادامه به ۱۱ مورد از اون علائم اشاره می‌کنم:۱) نماد Ecocert Organic (گواهی ارگانیک‌بودن)نماد Ecocert Organic در واقع تضمینی بر ارگانیک‌بودن محصوله و ۲ استاندارد داره:اِکوسِرت طبیعی (Natural Ecocert)اِکوسِرت ارگانیک (Organic Ecocert)محصولی موفق به دریافت استاندارد Ecocert می‌شه که در وهلۀ اول حداقل ۹۵درصد از کل مواد اون منشأ طبیعی داشته باشه. در وهلۀ بعد برای استاندارد طبیعی (Natural) و ارگانیک (Organic) شرایط کمی متفاوته:محصولی موفق به دریافت Ecocert ارگانیک می‌شه که حداقل ۹۵درصد از همۀ مواد گیاهی فرمول و حداقل ۱۰درصد از تمام مواد تشکیل‌دهندۀ اون از نظر وزن، از کشاورزی ارگانیک تشکیل شده باشه.اگر در این نماد، به‌جای کلمۀ Organic، از کلمۀ Natural استفاده شد، به این معناست که حداقل ۵۰درصد از تمام مواد گیاهی فرمول و حداقل ۵درصد از همۀ مواد تشکیل‌دهندۀ اون برحسب وزن، از کشاورزی ارگانیک تهیه شده.نماد Ecocert Organic۲) علامت شعله بازیکی دیگه از علامت‌هایی که روی لوازم آرایشی و بهداشتی درج می‌شه، علامت شعله بازه که نشان‌دهندۀ قابل‌اشتعال‌بودن محصوله. بعضی از محصولات آرایشی مثل لاک ناخن، لاک‌پاک‌کن و سایر محصولاتی که در ترکیبات خود موادی مثل الکل و گاز پیش‌ران دارن، اگه در مجاورت آتش یا گرمای زیاد قرار بگیرن، به‌راحتی شعله‌ور می‌شن.بنابراین حتماً به این علامت توجه کنید و این دسته از محصولات آرایشی و بهداشتی رو دور از حرارت بالا و شعله‌های آتش نگه دارید.نماد شعله باز۳) علامت دستی با کتابهر زمان که روی بسته‌بندی محصولات آرایشی و بهداشتی علامت دستی با کتاب دیدید، نشان‌دهندۀ اینه که تمامی اطلاعات مرتبط با محصول، روی بسته‌بندی جای نگرفته و برای کسب اطلاعات بیشتر، باید به بروشور موجود در بسته‌بندی محصول مراجعه کنید. مواردی مثل نکات استفاده، احتیاط‌های لازم، ترکیبات و... اطلاعاتی هستن که معمولاً در بروشور درج می‌شن.نماد دستی با کتاب ۴) محصولات حلال (Halal)محصولات آرایشی حلال، محصولاتی هستن که در تولید اون‌ها از مواد اولیۀ حیوانی حلال و همچنین مواد گیاهی استفاده شده باشه. بیشتر محصولات تولید‌شده دارای برچسب حلال هستن و علاوه بر محصولات آرایشی و بهداشتی، در ایران اغلب روی مواد غذایی هم این برچسب مشاهده می‌شه. این استاندارد در کشورهای غیراسلامی هم با استقبال خوبی مواجه شده‌.نماد حلال۵) بدون پارابن (Paraben Free)پارابن یه ترکیب شیمیاییه که معمولاً به مقدار کم و به‌عنوان نگهدارنده در محصولات آرایشی‌بهداشتی استفاده می‌شه. اما از اون‌جایی که پارابن برای سلامتی مضره، شرکت‌ها محصولات فاقد پارابن رو با برچسب «بدون پارابن» روی بسته‌بندی اون عنوان می‌کنن.۶) علامت ساعت شنیعلامت ساعت شنی روی لوازم آرایشی و بهداشتی، طول عمر محصولات رو نشون می‌ده. برای مثال، اگه در این علامت ۳۰ ماه نوشته بشه، نشون می‌ده که محصول ۳۰ ماه دوام خواهد داشت، فرقی نمی‌کنه که در محصول باز بشه، یا پلمپ اون در طول این ۳۰ ماه به هیچ عنوان باز نشده باشه.نماد ساعت شنی۷) بدون عطر (Fragrance Free)در ترکیبات محصولات عطری معمولاً از مواد شیمیایی استفاده می‌شه که ممکنه باعث بروز آلرژی در افراد بشه. محصولاتی که فاقد مواد عطری هستن، روی اون‌ها برچسب «بدون عطر» زده می‌شه.۸) بدون تست حیوانی (Not Animal Tested Or Cruelly Free)بسیاری از شرکت‌های تولیدکنندۀ محصولات آرایشی و بهداشتی در سراسر دنیا، برای تست محصولات‌شون از حیوانات استفاده می‌کنن. این آزمایش‌ها حساسیت چشم، پوست و مسمومیت‌های عمومی رو بررسی می‌کنن.در اصل، این آزمایش‌ها نوعی سوء‌استفاده از حیوانات محسوب می‌شه و به همین دلیل، شرکت‌هایی که هیچ‌گونه آزمایش و تستی رو روی حیوانات انجام نمی‌دن، این موضوع رو با برچسب روی بسته‌بندی محصولات‌شون، عنوان می‌کنن.نماد بدون تست حیوانی۹) دورۀ زمانی بعد از بازکردن در محصول (Period After Opening)این اصطلاح که به‌اختصار PAO نامیده می‌شه، معمولاً روی همۀ محصولات درج می‌شه و بیانگر اونه که پس از بازشدن در محصول، تا چه مدت می‌تونید از اون استفاده کنید.نماد دورۀ زمانی پس از باز کردن در محصول۱۰) علامت eعلامت e کوتاه‌شدۀ عبارت Estimated Sign به‌معنی «نشان تخمین»، معمولاً روی بسته‌بندی همۀ محصولات آرایشی و بهداشتی درج می‌شه و نشون می‌ده که مقدار حجم نوشته‌شده روی بسته‌بندی محصول، صحت داره. در اصل، این علامت خیال مصرف‌کننده رو از حجم نوشته‌شده روی محصول راحت می‌کنه.برای مثال، اگه روی بسته‌بندی محصول نوشته شده باشد ml200 و در کنار اون علامت e درج شده باشه، می‌شه مطمئن بود که حجم واقعی محصول، همین مقداره.نماد تخمین۱۱) علامت ceعلامت ce کوتاه‌شدۀ عبارت فرانسوی Conformité Européenne به‌معنی «سازگاری اروپایی»، نشان‌دهندۀ اینه که محصول، با همۀ استاندارد‌های فروش در اتحادیۀ اروپا مطابقت داره.نماد انطباق با استانداردهای بهداشتی، ایمنی و حفاظت از محیط زیست، برای محصولات فروخته‌شده در منطقۀ اقتصادی اروپادسته‌بندی چهارم: ظروف پلاستیکیروی بسته‌بندی محصولات سوپرمارکتی که ظروف پلاستیکی دارن، علامت‌های مختلفی درج می‌شه که در ادامه به ۱۱ مورد پرتکرار اون‌ها‌ می‌پردازم:۱) علامت PET یا PETEروی ظروف پلاستیکی یک‌بارمصرف مانند ظرف سس، بطری آب و نوشیدنی‌های مختلف، شوینده‌ها و... این علامت دیده می‌شه. علامت PET یا PETE کوتاه‌شدۀ عبارت Polyethylene Terephthalate به‌معنی پلی‌اتیلن ترفتالات، نشان‌دهندۀ وجود مواد متخلخله که باکتری‌ها و میکروب‌ها رو به‌سرعت به خودش جذب می‌کنه.به همین دلیل، پس از استفاده باید دور ریخته بشن و به‌هیچ‌وجه نباید داخل اون‌ها مایعات داغ ریخته بشه چون رادیکال‌هایی آزاد می‌کنن که باعث بروز اختلال در غدد درونی افراد می‌شه.نمادهای روی ظروف پلاستیکی۲) علامت PE-HD (یا HDPE)این علامت که معمولاً روی ظروف یک‌بارمصرف مات مثل ظرف روغن، انواع شوینده‌ها و شامپوها، کیسه‌زباله، لبنیات و... درج می‌شه و مخفف عبارت High-density Polyethylene است، نشان‌دهندۀ بی‌خطربودن محصوله زیرا از مواد پلی‌اتیلن متراکم تولید شده، قابل‌بازیافته و ضرری برای سلامت انسان نداره.۳) علامت PVCظروفی که روی اون‌ها علامت PVC که کوتاه‌شدۀ عبارت Polyvinyl Chloride است درج شده، در ترکیبات‌شون کلرین دارن که بسیار خطرناکه و باید در استفاده از اون‌ها احتیاط کرد. این ظروف اصلاً نباید در معرض حرارت قرار بگیره و به همین علت هرگز نباید اون‌ها رو داخل مایکروویو یا روی گاز قرار داد. در صورتی که حرارت ببینن، مواد شیمیایی درون اون‌ها آزاد می‌شه و به داخل مواد غذایی نفوذ می‌کنه که برای سلامتی انسان بسیار خطرناکه.۴) علامت PE-LD (یا LDPE)این علامت که کوتاه‌شدۀ عبارت Low-density Polyethyleneاست، نشون می‌ده که محصول از پلی‌اتیلن با تراکم کم ساخته شده و برای سلامتی انسان کاملاً بی‌خطره؛ اما از اون‌جایی‌که این محصول بازیافت نمی‌شه، برای طبیعت مضره. این علامت رو بیشتر روی فرش‌های ماشینی، کاور مبلمان و لباس، بسته‌بندی مواد غذایی، بعضی بطری‌ها، کیسۀ جاروبرقی و... می‌شه دید.۵) علامت PPعلامت PP کوتاه‌شدۀ عبارت Polypropylene، نشان‌دهندۀ وجود پلی‌پروپیلن در ترکیبات محصوله که کاملاً برای سلامت انسان بی‌خطر محسوب می‌شه. به همین علت در اغذیه‌فروشی‌ها برای غذاهای داغ از این ظروف استفاده می‌شه، چون این ظروف حاوی مواد شیمیایی نیستن و بر اثر حرارت‌دیدن، باعث آزادشدن مواد مضر نمی‌شن. اما پروسۀ بازیافت‌شدن این ظروف بسیار طولانیه.۶) علامت PSعلامت PS کوتاه‌شدۀ عبارت Polystyrene، نشان‌دهندۀ وجود مواد سمی در ترکیبات محصوله که به‌هیچ وجه نباید در معرض حرارت بالا یا چربی زیاد قرار بگیرن. علامت PS بیشتر روی بسته‌بندی مرغ و گوشت، ظروف قرص و کپسول، شانه‌های تخم‌مرغ و... مشاهده می‌شه.۷) علامت OTHERاین علامت برای همۀ پلاستیک‌هایی استفاده می‌شه که در دسته‌های ۱ تا ۶ نمی‌گنجن. همچنین پلاستیک‌هایی که ممکن است لایه‌بندی شده یا با انواع پلاستیک‌های دیگه مثل پلاستیک‌های زیستی مخلوط شده باشن.دربارۀ این علامت باید حساس باشید چون در اغلب موارد می‌گن که مواد موجود در ترکیبات محصول، برای سیستم ایمنی بدن مضره و باعث بروز اختلال در هورمون‌های بدن می‌شه. بهتره از این ظروف برای خوردن و آشامیدن استفاده نشه و بعد از یه ‌بار مصرف، دور انداخته بشه. این علامت معمولاً روی برخی بطری‌ها و نایلون‌ها دیده می‌شه.۸) علامت کریستال برفاحتمالاً علامتی شبیه کریستال برف رو روی بعضی ظروف شیشه‌ای و پلاستیکی دیدید. این علامت به این معناست که اون ظروف فقط برای نگهداری مواد غذایی داخل فریزر تولید شدن یا می‌شه اون ظروف رو داخل فریزر گذاشت.نماد کریستال برف۹) علامت گیلاس و چنگالعلامت گیلاس و چنگال نشون می‌ده که اون ظرف، به‌صورت اختصاصی، فقط برای نگهداری مواد غذایی تولید شده.نماد گیلاس و چنگال۱۰) علامت مایکروویووقتی عکس مایکروویو یا علامتی با ۳ خط موجی‌‌شکل (نشان‌‌دهندۀ تابش مایکروویو) رو روی بسته‌بندی محصولی مشاهده کردید، به این معناست که می‌تونید محصول رو داخل مایکروویو بذارید.نماد مایکروویو۱۱) علامت پاکیزگیاین علامت به شهروندی اشاره داره که برای حفظ سلامت محیط‌زیست تلاش می‌کنه و آشغال‌ها رو داخل سطل زباله می‌ندازه. در واقع تلنگریه برای یادآوری انداختن زباله‌ها داخل سطل.نماد پاکیزگی</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 00:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همۀ آنچه باید دربارۀ مرچندایز (Merchandise) بدونید!</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/merchandise-qa43qmyde6zr</link>
                <description>نمی‌دونم تابه‌حال کلمۀ مرچندایز رو شنیدید یا نه، اما شک ندارم که کلمه‌های «مال‌التجاره» و «متاع» براتون بسیار آشناست. مرچندایز در لغت همون مال‌ا‌لتجاره و متاعه، اما مثل خیلی کلمات انگلیسی دیگه، تعریف دقیق مفهوم اون به فارسی، نیاز به شرح و بسط داره.مرچندایز (Merchandise) و مرچندایزینگ (Merchandising) ۲ اصطلاح تجاری بسیار پرکاربرد محسوب می‌شن و به‌طور ویژه، در حوزۀ برندینگ معنای خاص خودشون رو دارن. این مطلب، همۀ اون چیزیه که باید دربارۀ مرچندایز بدونید!واژۀ مرچندایز یعنی چه؟اگه بخواهیم روراست باشیم، باید بگیم که واژۀ مرچندایز در زبان فارسی چندان کاربردی نداره. در واقع، هرچند مفهوم اون به‌وفور استفاده می‌شه ولی خود کلمه جزو کلمه‌های کم‌استفادۀ ماست. در لغت‌نامۀ Merriam-Webster واژۀ مرچندایز (Merchandise) این‌طور تعریف شده:کالاها یا اجناسی که در یه کسب‌وکار، خریدوفروش می‌شن.در معنی قدیمی‌تر نیز این‌طور آورده شده:مرچندایز همون شغلیه که یه تاجر (Merchant) داره.تلفظ درست این کلمه هم مِرچِندایز (mər-chən-ˌdīz) است که گاهی به‌اشتباه مرچنتایز گفته می‌شه. بعضی وقت‌ها این کلمه رو به‌شکل مخفف، مِرچ هم می‌گن.تفاوت Merchandise، Goods، Product و Item چیه؟اگه این ۴ کلمه رو به همین ترتیب در یه دیکشنری آنلاین مثل گوگل ترنسلیت پیست کنید، نتیجه این می‌شه: کالا، کالا، محصول و کالا.این همون مشکل همیشگی ترجمه از یه زبان به زبان دیگه است؛ اینکه نمی‌تونیم برای خیلی از کلمه‌ها معادل دقیقی در زبان مقصد پیدا کنیم. اما یه کاربر به نام Jadedrakerider در سایت HiNative به سؤال کاربر دیگه‌ای که تفاوت این ۴ کلمه رو پرسیده، جواب جالبی داده:مرچندایز (Merchandise): چیزی که کسی قصد فروشش رو داره.پروداکت (Product): چیزی که حاصل یه روند خاص مثل ساختنه.گودز (Goods): اصطلاحی اقتصادی برای یه شیء فیزیکی که خریدوفروش می‌شه.آیتم (Item): یه اصطلاح بسیار عمومی برای اشیای فیزیکی.حتی با وجود این تعاریف، هنوز به تعریف ملموسی از مرچندایز نرسیدیم و لازمه بیشتر درباره‌ش بدونیم.معنی مرچندایز چیه؟به‌طور کلی، به هر چیزی که با انجام یه معامله بین یه کسب‌وکار و مشتری، خریدوفروش بشه، مرچندایز می‌گن. مرچندایز در چرخۀ عمر خودش، راه درازی رو پشت سر می‌ذاره؛ از تولید، توزیع و انبارشدن گرفته تا رسیدن به دست خرده‌فروش‌ها و بعد هم مشتری نهایی!برای مثال، همۀ محصولاتی که در یه سوپرمارکت می‌بینید، مرچندایزهایی هستن که تولیدکننده اون‌ها رو تولید کرده، در بازار عمده‌فروشی انبار و توزیع شده و بعد مغازه‌دار برای فروش به مشتری اون‌ها روخریداری کرده.مرچندایز هر کالایی می‌تونه باشه؛ لباس‌های یه مغازۀ پوشاک، موبایل‌های یه مغازۀ الکترونیکی و... . اما کالاهایی که مشتری نمی‌تونه اون‌ها رو بخره مرچندایز محسوب نمی‌شن. مثلاً مرچندایز یه رستوران، غذا و آشامیدنیه چون مشتری می‌تونه اون‌ها رو بخره اما میز و صندلی و بشقاب اون رستوران، مرچندایز محسوب نمی‌شن.در حوزۀ برندینگ، شرکت‌ها ممکنه در فرایند برندسازی و ایجاد پایگاه مشتری، محصولات اختصاصی برنددار خودشون رو به مشتریان بالقوه هدیه بدن. به این محصولاتی که به‌جای فروخته‌شدن، هدیه داده می‌شن، مرچندایز برنددار می‌گن.حالا سؤالی که پیش میاد اینه: اصلاً چرا باید به مرچندایز اهمیت بدیم؟ مرچندایز باعث می‌شه که دنیا بچرخه و نیازهای اقتصادی ما برطرف بشه. بدون مرچندایز، زنده‌موندن برای مشتری مدرن امروزی بسیار سخت می‌شه! هر چیزی که همین الان می‌خواهید یا نیاز دارید، مرچندایزه. از اون طرف شرکت‌ها هم به مرچندایز نیاز دارن تا اون رو بفروشن و سود کنن. مرچندایز مهمه چون همۀ نیازهای ما رو برطرف می‌کنه!۴ نوع مرچندایزاز نگاه یه خرده‌فروش، مرچندایز رو می‌شه به ۴ دستۀ اصلی تقسیم کرد:مرچندایز تسهیل‌کننده: هر چیزی که مشتری واقعاً بدون اون زنده نمی‌مونه. این اقلام ضروری تقریباً همه‌جا در دسترسه و اغلب شامل مواد غذایی و بهداشتی می‌شه.مرچندایز برانگیزشی: برخلاف نوع اول، این مرچندایز یه نیاز ضروری نیست و معمولاً شامل اقلام لاکچری، شیرینی‌جات، مجلات و... می‌شه.مرچندایز خانگی: شامل محصولات هدفمند و گرون‌قیمتیه که قبل از خرید، به تحقیق نیاز دارن. خرده‌فروش‌ها از این اقلام کمتر انبار می‌کنن تا بتونن به قیمت روز بخرن و بفروشن و به سود مناسب برسن. این اقلام شامل گوشی‌های هوشمند، ماشین لباسشویی، مبلمان و... می‌شه.مرچندایز تخصصی: شامل اقلامیه که کاربرد خاصی دارن و مشتری اون‌ها رو کم می‌خره، اما پول بیشتری بابتش می‌ده مثل ماشین‌های لاکچری و... .بررسی ۳ اصطلاح در حوزۀ مرچندایزهر مفهوم کلی، اغلب دسته‌بندی‌ها و زیرگروه‌هایی داره. این قاعده دربارۀ مرچندایز نیز صدق می‌کنه. در زیر به ۳ اصطلاح خاص اشاره می‌کنم:۱) مرچندایز عمده (Wholesale Merchandise)مرچندایز عمده، حجم زیادی از محصولاته که قراره در نهایت در اختیار خرده‌فروش‌ها (به‌جای مشتریان) قرار بگیره. اما ابتدا یه توزیع‌کننده یا عمده‌فروش مرچندایز عمده رو می‌خره و اون رو به هرکسی غیر از خریدار نهایی (مصرف‌کننده) می‌فروشه.۲) موجودی مرچندایز (Merchandise Inventory)موجودی مرچندایز همون‌طور که از اسمش پیداست، فهرستی از همۀ محصولاتیه که یه شرکت خریده تا با قیمت بیشتر به مشتری بفروشه. عمده‌فروش‌ها، توزیع‌کننده‌ها و خرده‌فروش‌ها این اقلام رو از تولیدکننده می‌خرن تا اون‌ها رو به‌صورت فیزیکی (سنتی) یا آنلاین بفروشن. عمده‌فروش‌ها و توزیع‌کننده‌ها اقلام رو به خرده‌فروش‌ها می‌فروشن و خود خرده‌فروش‌ها اقلام رو به مشتریان عرضه می‌کنن.۳) مرچندایز برنددار (Branded Merchandise)هر محصولی که روی اون لوگوی یه برند حک شده باشه، یه مرچندایز برنددار نامیده می‌شه. این محصولات رو تقریباًهمه‌جا می‌بینید. این نوع مرچندایز برای یه شرکت، مزایای زیر رو داره:فروش مرچندایز برنددار برای یه شرکت، باعث افزایش درآمد می‌شه.افراد با محصولی که لوگوی شرکت رو داره در شهر رفت‌وآمد می‌کنن و به‌رایگان برای اون کسب‌وکار بازاریابی می‌کنن که باعث افزایش آگاهی از برند می‌شه.مشتریان به برند وابسته می‌شن که افزایش وفاداری به برند رو در پی داره.مرچندایزینگ چیه؟مرچندایزینگ (Merchandising) که در فارسی به اون بازارپردازی هم گفته می‌شه، روند به‌نمایش‌گذاشتن و ترویج (پروموت‌کردن) کالاهای آمادۀ فروشه. این کار شامل استراتژی‌های بازاریابی، طراحی ظاهری و قیمت‌گذاری رقابتیه. مرچندایزینگ از این جهت برای خرده‌فروشان مهمه که به‌وسیلۀ اون می‌تونن برند خودشون رو پرورش بدن، تجربۀ مشتریان رو ارتقا بدن، با رقبا در صنعتی که فعالن رقابت کنن و در نهایت بتونن بفروشن.مرچندایزینگ شامل تعیین تعداد و قیمت کالاها، طراحی ظاهری چیدمان کالا در فروشگاه، توسعۀ استراتژی بازاریابی و سامان‌دهی تخفیف‌هاست. در یه نگاه کلی‌، مرچندایزینگ به بحث فروش در خرده‌فروشی اشاره می‌کنه: تدارک‌دیدن و آماده‌کردن محصولات برای مشتری نهایی.چرخۀ مرچندایزینگ در هر فرهنگ و اقلیمی متفاوته. برای مثال، این چرخه‌ می‌تونه منطبق بر زمان باز و بسته‌شدن مدرسه‌ها باشه یا بر مبنای تعطیلات منطقه‌ای و فصلی یا تأثیرات پیش‌بینی‌شدۀ آب‌وهوایی شکل بگیره.مرچندایزینگ شامل چه کارهایی می‌شه؟مرچندایزینگ یه اصطلاح گسترده است که شامل اقدامات تجاری می‌شه. از ایجاد استراتژی‌های بازاریابی گرفته تا بسته‌بندی، قیمت‌گذاری، تنظیم دمای محیط، ظاهر فروشگاه و پیشگیری از ضررکردن، همگی بخشی از اقدامات مرچندایزینگ محسوب می‌شن:استراتژی‌های بازاریابیاستراتژی‌های قیمت‌گذاریلوگوی برندهاچیدمان فروشگاهپاکیزگینورپردازی، موسیقی، بو و دمای فروشگاهنمایشگر فروشگاه و نشانه‌های نصب‌شده روی ویترین و پنجرهبسته‌بندی کالاهاطرح‌های رنگی استفاده‌شدهپیشگیری از ضررکردنوفاداری مشتریو...صاحب یه کسب‌وکار همۀ این کارها رو خودش انجام نمی‌ده، چون تخصصش رو نداره. برای پیشبرد درست و دقیق این اقدام‌ها، یه تیم خوب لازمه.چند نوع مرچندایزینگ داریم؟مرچندایزینگ رو می‌شه در ۴ دستۀ اصلی جای داد:1) مرچندایزینگ خرده‌فروشی (Retail Merchandising)مرچندایزینگ خرده‌فروشی شامل مجموعه اقداماتیه که در یه فروشگاه انجام می‌شه تا همۀ اقلام در دید باشن؛ به‌عبارت دیگه، چیزی رو که یه فروشگاه آنلاین نمی‌تونه ارائه کنه رو در اختیار مشتریان بذاره. برای مثال، مرچندایزینگ در ۳ فروشگاه لوازم الکترونیکی، پوشاک و سوپرمارکت می‌تونه شامل موارد زیر باشه:آماده‌به‌کاربودن اقلام الکترونیکی برای اینکه مشتری بتونه عملکرد اون‌ها رو امتحان کنه.ساختن یه استایل کلی با لباس‌های موجود تا مشتری ترکیب کلی لباس‌ها رو با هم در بدن یه مانکن ببینه.ارائۀ نمونه خوراکی‌ها در سوپرمارکت، برای اینکه مشتری ترغیب بشه تا از اون محصول بخره.2) مرچندایزینگ بصری (Visual Merchandising)انجام این نوع مرچندایزینگ در تنظیم یه خرده‌فروشی باعث می‌شه که فضای مطبوعی برای خریداران ایجاد بشه. چند عاملی که در این کار بهشون توجه می‌شه، عبارت‌اند از:نمای بیرونی فروشگاه: ظاهر بیرونی فروشگاه اولین نقطه‌ایه که مشتری می‌بینه. اون رو تمیز نگه دارید و لوگوتون رو در معرض دید قرار بدید.فضای داخلی فروشگاه: مشتریان وقتی وارد فروشگاه می‌شن، می‌خوان که یه ظاهر دوستانه، محیطی تمیز و یه طرح فروشگاهی خوب ببینن.چیدمان فروشگاه: چیدمان باید طوری انجام بشه که جلب‌توجه کنه. اگه فروشگاه بزرگه، شاید نیاز باشه که برای راهنمایی بهتر مشتریان، تابلوهایی رو نصب کنید.نشان‌های داخل فروشگاه: این نشان‌ها باید مربوط به بهترین برندها، پیشنهادهای خرید و محصولات با بیشترین تخفیف باشن.۳) مرچندایزینگ مد (Fashion Merchandising)این نوع مرچندایزینگ روی افزایش فروش در یه فروشگاه پوشاک تمرکز می‌کنه. در چیدمان فروشگاه‌های پوشاک، باید محصولات جدید در قسمت ورودی و محصولات دیگه در قسمت‌های عقب‌تر فروشگاه قرار داده بشن.۴) مرچندایزینگ تقاطعی (Cross Merchandising)مرچندایزینگ تقاطعی برای زمانیه که شما سعی می‌کنید چندین محصول رو با هم بفروشید. وقتی جایی یه ست لباس رو تن یه مانکن می‌بینید یا بسته‌ای از شامپوها و حالت‌دهنده‌ها رو کنار هم در یه بسته می‌بینید، در واقع یه کراس مارکتینگه. مرچندایزینگ تقاطعی می‌تونه چند محصول از یه برند رو شامل بشه و یا از برندهای مختلف باشه که در یه بسته پک شد‌ن.۱۰ سؤال برای ساختن یه استراتژی مرچندایزینگاستراتژی مرچندایزینگ در واقع یه طرح کسب‌وکاره، دربارۀ اینکه شما چطور قراره برند و محصولات‌تون رو در معرض نمایش بذارید. تدوین این استراتژی شامل موارد و نکات مختلفی می‌شه، اما پاسخ به ۱۰ سؤال زیر شما رو در ساخت این استراتژی کمک می‌کنه:کجا قراره محصولات و خدمات‌تون رو بفروشید؟ در فروشگاه؟ آنلاین؟ در خرده‌فروشی‌های دیگه؟ در خونۀ مشتری‌ها؟از چه لوگو، فونت، لحن زبان و رنگ‌هایی قراره در روند مرچندایزینگ استفاده بشه؟بسته‌بندی چه شکلی خواهد بود؟در چه مکان‌هایی خواهید بود؟ آیا به عبور و مرور بیشتر جلوی در مغازه نیاز دارید یا اینکه ترجیح می‌دید سفارش رو از یه انبار برای مشتری ارسال کنید؟آیا کارمندان فروشگاه قرار است یونیفورم‌های یکسان با لوگوی شما رو بپوشند یا لباس خودشون رو؟از کدام ابزار مرچندایزینگ قراره استفاده کنید؟ آیا مرچندایزینگ رو خودتون انجام می‌دید یا اون رو برون‌سپاری می‌کنید؟آیا محصولات خودتون رو می‌فروشید یا مرچندایز تحت لیسانس دیگر کسب‌وکارها رو؟از چه سبکی برای نوشتن یه خبرنامه و توضیح محصول استفاده می‌کنید؟چه روزهایی تعطیل خواهید بود؟چه روش‌های پرداختی برای مشتریان فراهم کرد‌ید؟۹ مزیت مرچندایزینگبرای هر کسب‌وکاری مرچندایزینگ می‌تونه مزایای گوناگونی داشته باشه، اما به‌طور کلی می‌شه به مزایای زیر اشاره کرد:تمایل افراد به حضور و وقت‌گذرانی بیشتر در فروشگاهافزایش احتمال خرید مشتریانگردش سریع‌تر موجودیافزایش دفعات خرید مشتریافزایش آگاهی از برندافزایش وفاداری به برندکسب سود بیشتر به‌دلیل افزایش ارزش طول عمر مشتریافزایش تعامل با خریدارانافزایش رضایت مشتریانوظایف یه مرچندایزر (Merchandiser)بعضی از شرکت‌های خرده‌فروشی، مرچندایزرهای بصری (Visual Merchandiser) رو برای ارتقای شرایط فروشگاه خود استخدام می‌کنن. مرچندایزرها می‌دونن که چگونه ظاهر فروشگاه رو به‌روز کنن و از چه تکنیک‌هایی بهره ببرن تا فروش و درآمد بیشتر بشه. اون‌ها با جدیدترین ترندهای بازار، با علاقۀ مشتریان و اینکه کدام محصولات بیشترین سود رو دارن، آشنا می‌شن. موارد زیر، برخی از وظایف و مسئولیت‌های یه مرچندایزره:تجزیه‌وتحلیل داده‌های فروشپیش‌بینی میزان فروشسفارش محصولمذاکره با تأمین‌کنندگان کالاملاقات با تولیدکنندگان و فروشندگانکمک در کمپین‌های تبلیغاتیاتصال دپارتمان‌های مختلف یه سازمان به همدیگهتفاوت مرچندایزینگ و فروش چیه؟آخرین چیزی که در این مطلب به اون اشاره می‌کنم، اینه که مرچندایزینگ و فروش دو مقولۀ متمایزن. مرچندایزینگ روندیه که یه مشتری رو به‌سمت خرید هدایت می‌کنه. اما فروش زمانیه که یه مشتری محصولی رو انتخاب می‌کنه و روند ثبت سفارشش رو تکمیل می‌کنه.برای مثال یه پلاکارد بزرگ و رنگارنگ در جلوی یه سوپرمارکت در یه تعطیلات خاص می‌تونه توجه مشتریان رو به خودش جلب کنه که این قسمت مربوط به مرچندایزینگ می‌شه. اما وقتی مشتری محصول رو برمی‌داره و سراغ پرداخت و ثبت سفارش می‌ره و خرید می‌کنه، در واقع فروش انجام شده است.</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 15:15:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفاً در ارسال پیام حرص در نیارید! 🤬</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/how-to-ask-for-help-professionally-hlscktyw795n</link>
                <description>چیز عجیبی نیست که در مسیر حرفه‌ای خود نیاز به مشاوره داشته باشید. یعنی تصمیم بگیرید برای مشکل یا سؤالی که برایتان پیش آمده، متخصصی را پیدا کنید و از او کمک بگیرید یا به او پیشنهاد همکاری بدهید.در دنیای امروزی، یکی از راه‌های رایج برای کمک‌گرفتن، ارسال پیام‌ آنلاین (ایمیل، پیام خصوصی در شبکه‌های اجتماعی و...) است. جالب است بدانید برخی از متخصصانی که مشاورۀ کاری ارائه می‌دهند، هر هفته ده‌ها و حتی صدها پیام و ایمیل از کسب‌وکارها، دانشجویان، کارآفرینان و فریلنسرها دریافت می‌کنند. آن‌ها ناگزیرند پاسخ‌گویی به این حجم پیام‌ را با ترفندهای مختلف مدیریت کنند.با این اوصاف، برقراری ارتباط اثربخش با این اشخاص موضوع بسیار حساسی است و حتی اگر در این همکاری، منفعتی برایشان وجود داشته باشد، نمی‌توانید مطمئن باشید که پیام شما را حتماً می‌خوانند و پاسخ می‌دهند. پس، باید در نوشتن درخواست خود دقت لازم را به ‌خرج دهید تا پیام شما را نادیده نگیرند و برای پاسخ‌گویی ترغیب شوند.برای رسیدن به این هدف، باید بدانید که موقع نوشتن درخواست مشاورۀ کاری بهتر است چه اصولی را رعایت کنید که پیام‌تان حرص مخاطب را درنیاورد و شانس بیشتری برای خوانده‌شدن و پاسخ‌گرفتن داشته باشد.ازآنجایی‌که من هم از خیلی وقت پیش یک صفحۀ اختصاصی برای مشاوره راه‌اندازی کرده‌ام و در کنار آن، در شبکه‌های اجتماعی و ایمیل نیز پیام‌های زیادی دریافت می‌کنم که گاه به‌طرزی غیراصولی نوشته شده‌اند، تصمیم گرفتم نکات و تکنیک‌های درخواست مشاورۀ اصولی را با شما به اشتراک بگذارم.در این مطلب، نحوۀ درخواست مشاورۀ کاری در فضای آنلاین (ایمیل، دایرکت شبکه‌های اجتماعی و...) را بررسی می‌کنم و نکاتی را برای برقراری ارتباط حرفه‌ای با متخصصان برمی‌شمرم. در انتها نیز نمونۀ یک پیام صحیح و قالب پیشنهادی خودم را ارائه می‌دهم تا بتوانید از آن استفاده کنید.خوشحال می‌شوم که اگر شما هم تجربه یا پیشنهادی دارید، در کامنت‌ها برایم بنویسید. همچنین اگر نیاز به جلسۀ آنلاین داشتید، با مراجعه به صفحۀ زیگ می‌توانید هر زمانی که برای‌تان مناسب‌تر است را انتخاب کنید تا باهم گفت‌وگو کنیم.پیام‌هایی که حرص درمی‌آورند!به تصویر زیر نگاه کنید. تابه‌حال برایتان پیش آمده که از متخصصی کمک بخواهید و به‌جای یک پیام ساختارمند واحد، به‌صورت جمله‌های تکی پیام خود را بفرستید؟ اگر این‌طور است، باید بدانید که حسابی حرص طرف را درآورده‌اید و به احتمال خیلی زیاد شانس پاسخ‌گویی به پیام خود را پایین آورده‌اید.پیام‌هایی که حرص درمی‌آورند!
از خودتان بپرسید چرا باید کسی که هزارویک مشغله دارد و احتمالاً شما را هم نمی‌شناسد، برای یک مکالمۀ پینگ‌پونگی مبهم این‌همه وقت و انرژی بگذارد؟ واقعیت این است که این‌گونه پیام‌ها از بیخ و بن غیراصولی، دور از آداب حرفه‌ای و حرص‌درآورند. پس بهتر است تا می‌توانید از آن‌ها دوری کنید.بله، درخواست کمک یا مشاورۀ کاری به‌صورت آنلاین مزیت‌های زیادی دارد، اما برای اینکه بتوانید از مزایای آن به بهترین نحو استفاده کنید، باید اصولی را رعایت کنید که موضوع این مطلب من است و در ادامه به آن خواهم پرداخت.مزایای درخواست کمک و مشاورۀ کاری در قالب پیامدرخواست کمک و مشاورۀ کاری از طریق راه‌های ارتباطی آنلاین چندین حسن دارد که من به ۳ مورد از مهم‌ترین‌های آن اشاره می‌کنم:به شما امکان می‌دهد که حرف‌ها و ایده‌های خود را بهتر سازمان‌دهی کنید و منظور خود را شسته‌رفته و تمیز بیان کنید. بدین ترتیب، به گیرندۀ پیام نشان می‌دهید که به وقت او احترام می‌گذارید.راه‌های ارتباطی آنلاین مانند ایمیل‌، نسبت به تماس‌ تلفنی یا ملاقات‌ حضوری، فوریت کمتری دارند و به گیرندۀ پیام اجازه می‌دهند با صبر و حوصلۀ بیشتری به درخواست شما فکر کند و در زمان و مکان مناسب به آن پاسخ دهد. به بیان ساده‌تر، طرف مقابل در معذوریت قرار نمی‌گیرد که فوری به شما پاسخ دهد.به شما امکان می‌دهد تا برای نوشتن پیام خود بیشتر وقت بگذارید و درخواست خود را اصولی‌تر مطرح کنید. زبان و لحنی که استفاده می‌کنید باعث می‌شود تا بتوانید روی مهم‌ترین جزئیات تمرکز کنید و کلمات خود را به‌گونه‌ای حرفه‌ای‌تر و دقیق‌تر‌ انتخاب و در صورت نیاز، ویرایش کنید.عناصر کلیدی درخواست مشاورۀ کاری در قالب پیامقبل از اینکه نکات و شیوۀ پیشنهادی خودم برای درخواست مشاورۀ کاری را توضیح بدهم، خوب است که ۵ عنصر کلیدی درخواست مشاورۀ کاری را بشناسیم.آغاز پیام: سلام و احوال‌پرسی و هر چیزی که باب یک گفت‌وگوی مؤدبانه را باز می‌کند.زمینه: اطلاعات خاصی که خواننده/شنونده برای پاسخ به درخواست شما به آن نیاز دارد. شما کی هستید؟ شغلتان چیست؟ با متخصص موردنظر از کجا آشنا شده‌اید؟چالش: سؤال یا مشکلتان چیست؟ یعنی چه چیزی باعث شده که به مشاوره با یک متخصص نیاز داشته باشید؟هدف: نتیجۀ دلخواه شما چیست؟ یعنی از پیامی که می‌دهید، چه هدفی را دنبال می‌کنید؟ چه درخواست مشخصی برای متخصص موردنظر دارید؟ باید چه کاری برایتان انجام دهد؟ در چه بازۀ زمانی‌ای و چگونهپایان پیام: آرزوی موفقیت و هر چیزی که به یک گفت‌وگوی مؤدبانه پایان می‌دهد.این عناصر که ساختار کلی یک پیام درست را تشکیل می‌دهند، خیلی پیچیده نیستند. در ادامه آن‌ها را دقیق‌تر توضیح می‌دهم.چطور درخواست مشاورۀ کاری بدهیم که حرص‌درآور نباشد؟ + ۱۵ نکتۀ مهمبرای اینکه درخواست مشاورۀ خود را به بهترین نحو انجام دهیم، باید برخی نکات را رعایت کنیم. من سعی می‌کنم این نکات را به ترتیبی بیان کنم که در پایان به یک ساختار درست و منسجم و یک قالب پیشنهادی برای نوشتن پیام برسیم.۱) برای پیام خود یک موضوع (عنوان) جذاب انتخاب کنیداین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم، بیشتر در مورد ایمیل صادق است هرچند برای گونه‌های دیگر پیام نیز کاربرد دارد.یک موضوع (عنوان) قانع‌کننده و جذاب می‌تواند احتمال بازشدن پیام شما و خواندن کامل آن توسط گیرنده را افزایش دهد. از یک عنوان موجز، ساده و واضح برای پیام خود استفاده کنید. این عنوان باید اطلاعات کافی را در اختیار گیرنده قرار ‌دهد و به او بفهماند که درخواست شما چیست. برای مثال، به‌جای نوشتن «سلام» در موضوع پیام، یک عنوان گویا مانند «درخواست مشاورۀ کاری از طرف شرکت آ» بنویسید.اگر با گیرندۀ پیام ارتباط شخصی دارید، در موضوع پیام به آن ارتباط اشاره کنید. این کار شانس شما را برای بازشدن پیام و پاسخ به آن افزایش می‌دهد. ذکر نامتان در موضوع نیز به شخصی‌سازی پیام و احتمال بازشدنش توسط گیرنده کمک می‌کند.۲) سلام و احوال‌پرسی را فراموش نکنیدپیام خود را با سلام و احوال‌پرسی شروع کنید. اگر به شخصی ناآشنا پیام می‌دهید، این بخش باید رسمی باشد. اما اگر برای فردی آشنا نامه می‌نویسید، لازم نیست آن‌قدر رسمی باشید. درهرحال، مهم است که مؤدب باشید.اگر به کسی که نمی‌شناسید پیام می‌دهید، بهتر است بگویید: «آقا/خانم [نام خانوادگی شخصی که برایش نامه می‌نویسید] عزیز.»در پیامی نه‌چندان رسمی، می‌توانید بگویید: «[نام شخص] عزیز».صرف‌نظر از اینکه برای چه کسی می‌نویسید، بهتر است از کلمۀ «عزیز» یا «گرامی» استفاده کنید.۳) خود و جایگاهتان را معرفی کنیددر همان ابتدای پیام، پس از سلام و احوال‌پرسی، به‌طور مختصر خود و جایگاهتان را معرفی کنید. این مقدمه، به گیرندۀ پیام اجازه می‌دهد تا شما را بهتر بشناسد و بفهمد که در کجای حرفۀ خود قرار دارید. به این ترتیب، خواهد توانست پاسخی مرتبط‌تر تهیه کند.مثال:«من سامانم، مدیر بازاریابی B2B در شرکت آ.»«من شیرینم. از علاقه‌مندان به بازاریابی محتوایی که مدتی است فعالیت در این زمینه را شروع کرده‌ام.»۴) بگویید که چرا گیرندۀ پیام را برای مشاوره انتخاب کرده‌ایدپس از معرفی خود، حتماً بگویید که فرد مورد نظر را از کجا می‌شناسید و چرا او را برای مشاورۀ کاری انتخاب کرده‌اید. حتی اگر آن فرد را به‌طور جدی نمی‌شناسید، می‌توانید دربارۀ چگونگی پیداکردن او صحبت کنید؛ آیا یک دوست او را به شما معرفی کرده؟ آیا آوازۀ او را در شبکه‌های اجتماعی شنیده‌اید؟ یا در یک رویداد با او آشنا شده‌اید؟برای مثال:اگر دوست یا همکاری آن فرد را به شما معرفی کرده، می‌توانید بگویید: «شما توسط [نام شخص را وارد کنید] به من معرفی شده‌اید. او معتقد است شما می‌توانید به من کمک کنید.»۵) قدردانی کنیدبه گیرندۀ پیام نشان دهید که چقدر وقت او برایتان ارزشمند است و تا چه اندازه قدر توجه و تخصص او را می‌دانید. اگر مؤدبانه برخورد ‌کنید، گیرندۀ پیام تمایل بیشتری به پاسخ‌دادن خواهد داشت.همچنین، می‌توانید به او نشان دهید که تحت‌تأثیر کارهایش قرار گرفته‌اید و به‌عنوان یک حرفه‌ای برای او احترام زیادی قائلید. با تعریف و تمجید صادقانه از او، مطمئنش ‌کنید که دربارۀ او تحقیقات کافی انجام داده‌اید و چیزهایی دربارۀ دستاوردهای حرفه‌ای او می‌دانید.اگر گیرندۀ پیام شما به‌تازگی دستاوردی داشته است، در ابتدای پیام خود به او تبریک بگویید. این کار می‌تواند به شخصی‌سازی پیام شما و مرتبط‌ترکردن آن کمک کند.۶) درخواست خود را به‌طور شفاف، موجز و دقیق بیان کنیدحالا وقتش است که بروید سر اصل مطلب و هدف پیام خود را توضیح دهید. چه چیزی از مخاطب می‌خواهید؟ راهنمایی؟ همفکری؟ پیشنهاد کاری؟ هرچه هست را با جملاتی شفاف و مؤدبانه بیان کنید.اگر عجله داشته باشید، ممکن است وسوسه شوید که پیامی با پاراگراف‌های گیج‌کننده و بدون نشانه‌گذاری‌های معنادار بنویسید. به‌محض اینکه متوجه شدید که دارید چنین خطایی می‌کنید، دست نگه‌ دارید. یک نفس عمیق بکشید. به خودتان یادآوری کنید که اگر گیرنده نتواند پیام شما را درک کند، شانس خود را برای دریافت کمکی که نیاز دارید از دست می‌دهید.حالا جملات خود را کامل و صحیح بنویسید. پاراگراف‌های طولانی را به پاراگراف‌های کوتاه‌تر تقسیم کنید. از علائم نگارشی به‌درستی استفاده کنید. حتی می‌توانید از بولت‌‌‌گذاری یا کلمات با فونت ضخیم استفاده کنید تا مرور متن شما آسان‌تر شود.۷) رمان ننویسید یا به‌عبارتی روده‌درازی نکنیدبله، در بیشتر موارد شما می‌توانید درخواست خود را به‌جای چند پاراگراف فقط در چند جمله خلاصه کنید. اگر درخواست پیچیده‌تری دارید، اول یک پیش‌نویس بنویسید، سپس تا جایی که می‌توانید جملات اضافی را حذف کنید. بعد، متن ویرایش‌شده را دوباره مرور کنید و از خود بپرسید که آیا درخواستتان به‌قدر کافی واضح است؟فراموش نکنید اگر پیامی طولانی و مفصل بفرستید، احتمال کمتری دارد که گیرندۀ پیام به شما پاسخ دهد، چون که باید زمان قابل‌ توجهی را صرف خواندن و پاسخ‌دادن به پیام شما کند. یک پیام کوتاه، شانس شما را برای دریافت پاسخ افزایش می‌دهد، به‌خصوص اگر برای یک فرد پرمشغله می‌نویسید.سعی کنید پیام خود را نهایتاً بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه نگه‌ دارید. این تعداد کلمه برای معرفی خود و طرح درخواستتان کافی است.۸) یک فراخوان به اقدام واضح بنویسیدپس از اینکه درخواست خود را مطرح کردید، به‌طور واضح بگویید که چه انتظاری از گیرندۀ پیام دارید. برای مثال، ممکن است این‌طور نتیجه‌گیری کنید:«آیا می‌توانیم این هفته یک جلسۀ آنلاین با هم داشته باشیم تا دربارۀ این پیشنهاد بیشتر صحبت کنیم؟»۹) پیام خود را مؤدبانه پایان دهیدمهم است که در پایان پیام، قدردانی خود را با عباراتی مانند «پیشاپیش متشکرم» نشان دهید.برای مثال، می‌توانید بگویید:«از اینکه برای خواندن این نامه وقت گذاشتید متشکرم. من درک می‌کنم که شما فردی پرمشغله هستید و هر توصیه‌ای که ارائه دهید برایم بسیار ارزشمند است. خوشحال می‌شوم درمورد سؤالاتم تلفنی صحبت کنیم یا با شما یک جلسۀ آنلاین داشته باشم. اطلاعات تماس من در انتهای این نامه موجود است.»همچنین، بهتر است در سطر پایانی نامۀ خود از عباراتی مبنی بر آرزوی سلامتی، آرزوی موفقیت و... استفاده کنید و متن خود را با عبارت «با احترام» به پایان ببرید و نام خود را نیز درج کنید.۱۰) اطلاعات تماس خود را درج کنیددر انتهای نامه، زیر نام خود، شمارۀ تلفن، آدرس ایمیل و هر راه دیگری را که گیرندۀ پیام می‌تواند با شما در تماس باشد درج کنید.۱۱) به مخاطب خود فرصت دهید و برای پاسخ‌‌گویی او مهلت تعیین کنیدبرای اینکه به گیرندۀ پیام درک بهتری از درخواست خود بدهید، بازۀ زمانی یا سررسید (ددلاین) مدنظر خود را به او بگویید. بدین ترتیب، به او اجازه می‌دهید تا با اطمینان بیشتری تصمیم بگیرد که می‌تواند درخواست شما را در برنامۀ خود بگنجاند یا خیر.۱۲) پیام خود را ویرایش کنیدقبل از ارسال پیام، آن را بخوانید تا مطمئن شوید که از لحن و جمله‌بندی مناسب استفاده کرده‌اید. با تصحیح پیام خود، می‌توانید هرگونه اشتباه گرامری یا املایی را برطرف کنید و خیالتان راحت شود که یک پیام کاملاً حرفه‌ای نوشته‌اید. همچنین، می‌توانید جزئیات اضافی را حذف و موارد جدیدی را اضافه کنید و درعین‌حال مطمئن شوید که درخواست خود را به‌وضوح بیان کرده‌اید.۱۳) یک پیام پیگیری بفرستیدمی‌توانید پس از چند روز، یک پیام پیگیری بفرستید و با احترام درخواست خود را یادآوری کنید. این کار، روشی مؤثر برای یادآوری پیام قبلی با هدف تشویق گیرندۀ پیام به پاسخ است. مانند پیام اصلی، مهم است که پیگیری خود را موجز و حرفه‌ای بیان کنید.سعی کنید پیام را در ساعات معمول کاری بفرستید، زمانی که بیشتر متخصصان احتمالاً صندوق ورودی خود را بررسی می‌کنند.۱۴) مؤدب و محترم باشیدرعایت ادب و احترام به‌ویژه هنگام درخواست مشاوره ضروری است. بنابراین، در متن پیام خود از لحن و جملات محترمانه استفاده کنید. «آیا می‌توانم از شما راهنمایی بخواهم؟» یا «آیا می‌توانیم با هم همکاری داشته باشیم؟» نمونه‌های خوبی است، زیرا نشان می‌دهد که به دانش متخصص موردنظر احترام می‌گذارید و می‌خواهید ایده‌های او را بشنوید.۱۵) تا جایی که می‌توانید پیام صوتی (ویس) نفرستیدارسال پیام‌ صوتی یا ویس، یکی از چالش‌برانگیزترین راه‌های ارتباطی است. برخی افراد به‌هیچ‌وجه این مدل پیام را نمی‌پسندند و ترجیح می‌دهند پیام مکتوب را بخوانند. بعضی افراد هم فرستادن بی‌مقدمۀ پیام صوتی به یک فرد ناآشنا را عملی بی‌ادبانه و غیرحرفه‌‌ای تلقی می‌کنند. پس، عاقلانه‌تر آن است که:در اولین ارتباط، اصلاً سمت این مدل پیام‌‌دادن نروید.اگر به هر دلیلی تصمیم به ویس‌دادن گرفتید، از گیرندۀ پیام بپرسید که دوست دارد پیام صوتی دریافت کند یا خیر. درواقع، باید از او اجازه بگیرید.حتماً به هنگام ارسال پیام صوتی، به‌طور خلاصه بنویسید که ویس شما دربارۀ چه موضوعی است.پیام‌های صوتی طولانی نفرستید.از جای شلوغ‌‌پلوغ پیام نفرستید و مطمئن شوید که کیفیت صدایتان خوب است.یک مثال و قالب پیشنهادی برای پیامدر انتها همان‌طور که قول داده بودم، می‌خواهم با جمع‌بندی همۀ نکات گفته‌شده یک قالب آماده برای پیام درخواست مشاوره در اختیارتان بگذارم. شما می‌توانید این قالب را مبنا قرار دهید و با توجه به لحن و گفتار خود و ویژگی‌های گیرندۀ پیام، این مثال را شخصی‌سازی‌ کنید.تصور کنید صاحب کسب‌وکاری هستید که در بخش منابع انسانی، با مشکلاتی مواجهه شده‌اید و می‌خواهید از یک متخصص منابع انسانی، درخواست مشاوره کنید. شما می‌توانید پیامی مشابه پیام زیر را برای متخصصی که در لینکدین با او آشنا شده‌اید، بفرستید.سلام [نام شخص] عزیزوقت‌ شما به‌خیر.امیدوارم خوب و سلامت باشید.من [نام فرستنده] هستم، مدیر بخش منابع انسانی شرکت [نام شرکت]. مدتی است که فعالیت‌های شما را در لینکدین دنبال می‌کنم و عمیقاً تحت‌تأثیر دانش و تخصص شما در زمینۀ منابع انسانی قرار گرفته‌ام.ما در تیم منابع انسانی شرکت خود با مشکلاتی مواجه شده‌ایم که بیشتر به نارضایتی کارمندان شرکت برمی‌گردد. ازآنجایی‌که پست‌های شما را در لینکدین دنبال می‌کنم و از تخصصتان در این زمینه آگاهم، تصمیم گرفتم به شما پیام بدهم تا برای حل این مشکل با هم همکاری‌ای داشته باشیم.چنانچه با این پیشنهاد موافقید، خوشحال می‌شوم در هفتۀ آینده یک جلسۀ آنلاین با یکدیگر داشته باشیم تا بیشتر دربارۀ این موضوع صحبت کنیم.پیشاپیش بابت زمانی که برای خواندن این پیام گذاشتید، از شما سپاسگزارم.مشتاقانه منتظر پاسخ شما هستم.با احترام و آرزوی موفقیت برای شما[نام فرستنده][شماره‌تلفن، آدرس ایمیل و هر راه ارتباطی دیگری که دارید]</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 11:58:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر راه‌حل خلاق (Creative Solution Manager) کیست؟ آشنایی با این عنوان شغلی کمتر شناخته‌شده!</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/creative-solution-manager-kqm8guselrwr</link>
                <description>چند وقت پیش برای کسب تجربه‌های جدید اعلام کردم دنبال یه محیط کاری متفاوت می‌گردم. توی شبکه‌های اجتماعیم گفتم و توی لینکدین هم اوپن تو ورک کردم و تجربه‌م رو از همین ویژگی لینکدین با عنوان «چطوری از اوپن تو ورک استفادۀ اثربخش‌تری داشته باشیم؟» نوشتم و منتشر کردم. اگه به اطلاعاتی در این زمینه نیاز دارید، به اون پست سری بزنید.لا‌به‌لای کلی مصاحبه که حضوری و آنلاین شرکت کردم، بالاخره یکی از مجموعه‌ها توجهم رو جلب کرد. حس کردم همون‌جاییه که می‌تونیم با هم کارهای جدید و خلاقانه‌ای انجام بدیم و نوآوری کنیم. بعد از کلی بالا و پایین‌کردن و بررسی‌های دوطرفه که به زبان مشترک رسیدیم، به من گفتن توضیحاتی که دربارۀ کارت و تجربه‌هات ارائه دادی فراتر از جایگاه شغلی پیشنهادی خودت یعنی مدیر بازاریابی محتواییه.برام توضیح دادن این پُست یکی از جایگاه‌های شغلی جدیده که ارتباط تنگاتنگی با بازاریابی داره یعنی مدیر راه‌حل خلاق (Creative Solution Manager). به پیشنهاد مدیر جدیدم رفتم سراغ تحقیق برای این موقعیت شغلی جدید. نتیجۀ بررسی‌هام رو اینجا باهاتون به اشتراک می‌ذارم چون اطلاعات کمی دربارۀ این عنوان شغلی وجود داره.مدیر راه‌حل خلاق چه‌کار می‌کند؟مدیران راه‌حل خلاق افرادی هستن که معمولاً به‌واسطۀ استفاده از برنامه‌ها و ابزارهای فنی، راه‌حل‌هایی رو توسعه می‌دن که چالش‌های رایج و یا نقاط دردی رو که در بازار وجود داره پیدا می‌کنه تا براشون یه درمان تعیین کنه. برای تعیین نیازهای مشتری، مدیر خلاقیت تحقیقات بازار انجام می‌ده. وقتی بخوان یه استراتژی تدوین کنن، داده‌ها رو تجزیه‌وتحلیل می‌کنه و بر روند توسعه نظارت داره. در واقع هر تیمی از سازمان مثل بازاریابی، فنی، پشتیبانی و... می‌تونه یکی از این مدیران را در دل تیم خودش جا بده تا بنا به نیازهای داخلی اون تیم و با استفاده از ابزارهای مرتبط، راه‌حل‌های خلاقانه ارائه کنه.جایگاه شغلی مدیر راه‌حل خلاق یه جایگاه چندتخصصیه که برای تصاحب اون نیازمند داشتن طیف گسترده‌ای از دانش و مهارت هستید و به‌عنوان مدیر راه‌حل خلاق معمولاً نیازه که با چندین تیم دیگه و کارشناسان مختلف تعامل و همکاری داشته باشید. مدیران راه‌حل خلاق همچنین نقش فعالی در آزمایش‌کردن و عیب‌زدایی دارن.مدیر راه‌حل خلاق در تیم بازاریابی معمولاً از رویکردهای محتوایی استفاده می‌کنه یعنی این محتوا گاهی می‌تونه کلمه باشد، گاهی بیلبوردی در وسط شهر، بعضی وقت‌ها یه تراکت و شاید هم بستۀ خوش‌آمدگویی به کارمندهای جدیدی که وارد سازمان می‌شن! کار اصلی چنین مدیری اینه که برای دغدغه‌ها و نیازهای سازمان که به واحد بازاریابی محول می‌شه، بهترین راه‌حل رو ارائه بده و به همین دلیل، مدیر راه‌حل خلاق بودن نیازمند داشتن مهارت‌های تحلیلی بسیار توسعه‌یافته و قابلیت مدیریت پروژه خوبه.۱۱ مسئولیت اصلی مدیر راه‌حل خلاقهمون‌طور که گفتم مسئولیت‌ها و شرح این موقعیت شغلی بسته به اینکه کسب‌وکار این شخص رو در کدوم تیم قرار بده متفاوته. در ادامه، سعی می‌کنم دربارۀ شرح شغلی خودم توضیحاتی رو ارائه بدم چون هدف استخدام فردی باتجربه در حوزۀ مدیریت پروژه برای فعالیت روی پروژه‌های بازاریابی و تبلیغاته.فرد ایدئال برای این شغل کسیه که برای همکاری‌های سفارشی با مشتریان مختلف از استارتاپ‌ها گرفته تا برندهای لاکچری مشتاق باشه و باید بر صنعت رسانه و دنیای محتوا هم تسلط کامل داشته باشه.با هم مسئولیت‌های مدیر خلاق رو بررسی می‌کنیم:طراحی و توسعه و ایجاد راه‌حل‌های یادگیری مؤثر که در اون از روش‌های مختلف استفاده می‌شه؛پیش‌بینی ریسک‌ها و پیشنهاد نحوۀ کاهش ریسک به مدیر پروژه؛ارائۀ مشاوره، حمایت و راهنمایی در صورت نیاز و منتوربودن برای همکاران؛رابط فنی بین مشتریان، تیم‌های مهندسی خدمات و پشتیبانی؛تأمین نیازهای کارکنان برای خدمت‌رسانی به مشتریان؛پروموت‌کردن فروش، خرید و نظارت بر تأمین نیازهای مشتریان؛هدایت آزمایش‌ میزان مقبولیت محصول بین مشتریان به‌وسیلۀ روش‌های پیشنهادی؛کمک به بهبود مستمر فرایندهای طراحی یادگیری؛گردآوری مستنداتی که پشتیبان راه‌حل ارائه‌شده هستند؛ارائۀ مستمر گزارش به مسئولان بالادستی و اطلاع‌دادن دربارۀ فرصت‌های موجودهمکاری با مشتری برای هماهنگی جلسه و بازدید۹ ویژگی بارز یک مدیر راه‌حل خلاقنمی‌شه برای همۀ کسب‌وکارها یه نسخه پیچید، اما ویژگی‌های اصلی یه مدیر راه‌حل خلاق می‌تونه شامل این موارد باشه:باانگیزه و توانمند در همکاری با تیم و مشتاق یادگیریتوجه به جزئیات و قابلیت انجام چندوظیفه‌ هم‌زمان (Multitasking)خلاق و آگاه دربارۀ رویدادهای حوزۀ کاری مرتبطمهارت بالای ارتباطی و سخنوری و نوشتاریمسلط به تحقیق و پژوهش و مستندسازیقابلیت تنظیم برنامۀ کاری برای رسیدگی به رویدادهای احتمالی خارج از برنامهداشتن تجربه در دنیای رسانهداشتن مهارت‌های سازمانی همراه با قدرت برنامه‌ریزی، مدیریت زمان و پیگیری تسک‌هاتسلط کامل در ارائه با کمک نرم‌افزارهایی مثل پاورپوینت</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 14:30:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری از ویژگی Open To Work لینکدین اثربخش‌تر استفاده کنیم؟ ۴ پیشنهاد به مسئولان استخدام</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/how-to-use-the-open-to-work-feature-on-linkedin-m12a37pm26hw</link>
                <description>از اواخر شهریور ۱۴۰۱ یه حرکت دومینووار در فضاهای کسب‌وکارها شروع شد: تعدیل نیروها و بعد تعطیلی کسب‌وکارها. از هفتۀ اول مهر که وارد لینکدین می‌شدی، هر چند تا پست یکی، آگهی آماده‌به‌کار توی حوزه‌های مختلف و موقعیت‌های‌ شغلی گوناگون بود که می‌خورد توی سر و صورتت.یکی از دلایل مهم این ماجرا کاهش یا توقف گردش مالی کسب‌وکارها به‌خاطر قطعی و اختلال اینترنت بود. از یه طرف مردم هم خیلی دست‌ودلشون به خریدکردن نمی‌ره. یه ترسی هم به دل مردم افتاده. چون امنیت شغلی ندارن، ترجیح می‌دن پول‌شون رو برای همون طبقۀ اول هرم مازلو یعنی خوراک و پوشاک و مسکن هزینه کنن پس خریدها کمتر شده.خبر دارید که من هم تعدیل شدم و ۵ آذر ۱۴۰۱ آگهی جویای کار خودم رو توی لینکدین با هشتگ معروف #OpenToWork پست کردم. بعد از انتشار این پست، افتادم توی چرخۀ ارسال رزومه و مصاحبه. وقتی در این مسیر پیش می‌رفتم، متوجه شدم از زمان انتشار این پست تا پیداکردن شغل با یه فرایند مواجهیم.تصمیم گرفتم توی این روزهایی که خیلی‌ها دارن اوپن تو ورک می‌شن، تجربۀ خودم رو از مدل انتشار این پست در اختیارتون بذارم. در این مطلب به کسانی که دنبال شغل مناسب می‌گردن، می‌گم چطوری متن آگهی بنویسن، کجای این آگهی خلاقیت به خرج بدن و مراحل بعدی رو که تماس‌ها شروع می‌شه، چطوری مدیریت کنن. امیدوارم هیچ‌کسی تو هیچ جای دنیا هیچ‌وقت به‌خاطر تعدیل‌شدن از این فیچر لینکدین استفاده نکنه و استفاده از این ویژگی همیشه با خواست و ارادۀ خودش باشه.این تجربه‌ها رو با این هدف یاد بگیرید که اگه یه روزی نیاز به استفاده از این فیچر لینکدین شد، این جزوۀ آنلاین کنار دست‌تون باشه و ازش استفاده کنید.در ادامۀ این مطلب ۴ نکته رو برای کارفرماها و منابع انسانی اون‌ها یادآوری کردم که شاید بتونه به فرایند جذب و استخدام‌شون کمک کنه.چطوری Open To Work رو فعال کنیم؟قبل از اینکه بگم توی آگهی جویای کار چی بنویسیم، شاید براتون سؤال پیش بیاد که این ویژگی لینکدین رو چطوری فعال کنیم. در ادامۀ متن، بهتون توضیح می‌دم که چطوری با ۷ قدم ساده اون رو فعال کنید. اگه هم می‌دونید این ویژگی چطوری فعال می‌شه، می‌تونید با خیال راحت این قسمت نوشته‌م رو اسکرول کنید و برید کمی پایین‌تر تا بقیۀ مطلب رو بخونید.این ویژگی رو می‌شه در حساب کاربری به ۲ روش از طریق نسخۀ وب یا اپلیکیشن لینکدین فعال کرد تا اون نوار سبزرنگ به اکانت‌مون آویزون بشه که در ادامه، درباره‌ش توضیح خواهم داد.۱) نحوۀ فعال‌سازی در نسخۀ وببرای اضافه‌کردن قابلیت Open To Work به پروفایل لینکدین، در نسخۀ وب یا نسخۀ نصب‌شده روی Desktop باید مراحل زیر رو طی کنید:از بالای صفحه، روی گزینۀ Me کلیک کنید.بعد گزینۀ View Profile رو انتخاب کنید.پس از انتخاب این گزینه، صفحۀ پروفایل باز می‌شه. توی بالایی‌ترین قسمت پروفایل، گزینۀ Open to رو پیدا کرده و روی اون کلیک کنید.سه گزینه نمایش داده می‌شه که از بین اون‌ها باید گزینۀ Finding a new job رو انتخاب کنید.تو صفحۀ بازشده، باید عنوان شغل موردنظر، محل جغرافیایی شغل (که هر استان از ایران هم می‌تونه باشه)، شرایط شغلی حال حاضر و نوع شغل رو از نظر زمانی مشخص کنید.از پایین کادر بازشده روی گزینۀ Add to profile کلیک کنید.پس از انتخاب این گزینه، کادری باز می‌شه که از شما می‌خواد مشخص کنید این درخواست رو چه کسانی مشاهده کنن.اگر گزینۀ All LinkedIn member رو انتخاب کنید، نوار سبزرنگ در پروفایل ایجاد می‌شه و همه اون رو می‌بینن.اگر گزینۀ Recruiters only رو انتخاب کنید، درخواست کار رو فقط استخدام‌کننده‌ها می‌بینن.گزینۀ پیشنهادی من: گزینۀ اول مناسب‌تره چون معمولاً وقتی سازمانی دنبال نیرو باشه، به بقیۀ کارکنان توی موقعیت‌های شغلی دیگه هم اطلاع می‌دن که اون‌ها هم حواس‌شون به آگهی‌های جویای کار باشه و اگه مورد جویای کاری رو توی لینکدین دیدن، بچه‌های منابع انسانی سازمان رو باخبر می‌کنن.۲) نحوۀ فعال‌سازی در نسخۀ اپلیکیشن (اندروید، آی‌او‌اس)در نسخۀ اپلیکیشن لینکدین که روی تلفن‌های همراه با هر سیستم‌عاملی مثل اندروید، آی‌او‌اس و... نصب می‌شه، گزینۀ Open to که گفته شد وجود نداره و به‌جای اون یه علامت به‌اضافه (+) گوشۀ پایینی صفحه وجود داره که باید اون رو انتخاب کنید. باقی مراحل مثل نسخۀ وبه که بالاتر توضیح دادم و تفاوتی با اون نداره و می‌تونید از قدم ۳ به بعد اون رو دنبال کنید.چطوری آگهی جویای کار منتشر کنیم؟وقتی مراحل فعال‌کردن گزینۀ آماده‌به‌کار (Open To Work) رو قدم‌به‌قدم پیش بریم، بعد از اینکه اون نوار سبزرنگ دور عکس پروفایل‌مون اضافه شد، لینکدین ازمون می‌پرسه که آیا می‌خواهید این خبر را در قالب یک پست در لینکدین منتشر کنید؟ که ما توی این حالت ۲ راه داریم، یا از متن و عکس پیش‌فرض پیشنهادی لینکدین استفاده کنیم یا خودمون دست‌به‌کار بشیم که من در ادامه دربارۀ هر ۲ راه توضیح خواهم داد.۱) متن و عکس پیش‌فرض لینکدیناگه حوزۀ کاری‌تون جوری نیست که یه سرش به خلاقیت وصل بشه، می‌شه از همون متن و عکس پیش‌فرض خود لینکدین برای اطلاع‌رسانی اینکه جویای کارید استفاده کنید. ولی اگه یه سرِ تخصص‌مون به خلاقیت وصل می‌شه، پیشنهادم اینه حتماً به متن و عکس پیش‌فرض لینکدین بسنده نکنیم و خودمون دست‌به‌کار بشیم یعنی همون راه دوم که در ادامه بهش اشاره می‌کنم.آگهی «جویای کار» کیمیا مزروعی در لینکدین که از متن و عکس پیش‌فرض خود این اپلیکیشن استفاده کرده پیشنهاد من اینه که ترجیحاً از متن پیش‌فرض خود لینکدین استفاده نکنید. حتی اون‌هایی که تخصص‌شون الزاماً به خلاقیت نیاز نداره، بهتره این کار رو انجام ندن. چرا؟ چون ‌احتمالاً اولین مواجهۀ (First Impression) شرکتی که در آینده از طریق لینکدین قراره باهاش آشنا بشیم و همکاری رو شروع کنیم، می‌شه همین پست جویای کار ما توی لینکدین؛ پس چه بهتر که همون اول نشون بدیم ‌احتمالاً یه تفاوت‌هایی با بقیۀ کارجوها داریم.۲) خلاقیت در پست آماده‌به‌کاربه‌طور کلی در پست آماده‌به‌کار ۲ جا می‌شه خلاقیت به خرج داد؛ اول توی متنی که قراره بنویسیم و دوم توی مدیایی (عکس، ویدئو، داکیومنت مثل رزومه و پروتفولیو) که می‌خواهیم انتخاب کنیم. من هم موقع انتشار پست آگهی استخدامم که لینکش رو بالا گذاشته بودم و دوباره اینجا می‌ذارم، سعی کردم خلاقیت به خرج بدم.اول از همه از متن پیش‌فرض لینکدین استفاده نکردم و ترجیح دادم به یه شکل متفاوت پیش برم. اول توضیح دادم که چرا تعدیل شدم. بعد دلیل این رو توضیح دادم که چرا پست رو منتشر می‌کنم. در آخر، به‌عنوان فراخوان گفتم کسانی که دنبال جذب نیرویی با توانایی‌های من هستن، ایمیل و آدرس سایت‌شون رو توی کامنت‌ها بنویسن.برای تصویر پست هم سعی کردم تصویر جدید و خلاقانه‌ای استفاده کنم. در عین حال، ژست عکس برای مخاطب آشنا بود. این‌طور اون‌ها به یادشون می‌مونه که «من جویای کار هستم». در ادامه تصویرش رو می‌تونید ببینید.تصویری از پست لینکدین «جویای کار من» در لینکدینحالا برای اینکه بخواهیم آگهی خلاقانه‌ای منتشر کنیم ۲ تا کار می‌شه کرد:هر چیزی به ذهن‌مون می‌رسه بنویسیم: اولین راه اینه مثل من هر چیزی رو که در پس ذهن‌تون دارید بنویسید. بعد تصمیم بگیرید با اون داده‌ها چی کار کنید که تبدیل به یه متن خلاقانه و جذاب بشه. مثل آشپزی می‌مونه؛ یکی نمک بهش می‌زنه، اون یکی فلفل می‌ریزه و تندش می‌کنه و... . به خودتون بستگی داره که چطوری کاری کنید که متن‌تون مخاطب رو جذب کنه.از بقیه ایده‌برداری کنیم: با مراجعه به هشتگ #OpenToWork لینکدین می‌تونیم از آگهی‌های جویای کار بقیه حالا چه ایرانی چه خارجی ایده بگیریم. بعد باید اون رو شخصی‌سازی کنیم که با شخصیت و قلم ما هم‌خوانی داشته باشه. اگه پست‌های خوبی دیدید، لینکش رو توی کامنت‌های همین نوشته به اشتراک بذارید تا بقیه هم ببینن و استفاده کنن.نکتۀ کنکوری: حتماً حتماً قبل از اینکه بخواهید پست جویای کار رو منتشر کنید برای خودتون رزومه بنویسید و به‌صورت یه فایل PDF آماده داشته باشید؛ چون به‌محض اینکه پست رو منتشر ‌می‌کنید، ازتون رزومه می‌خوان. و اینجا می‌خوام از اهمیت رزومه‌نویسی بگذرم چون دربارۀ اون می‌شه کلی صحبت کرد ولی فقط برای اینکه ایده داشته باشید چطوری رزومه بنویسید، می‌تونید نوشته‌ای رو که قبلاً با عنوان چگونه یه رزومۀ حرفه‌ای بنویسم؟ منتشر کردم یه نگاهی بندازید.بعد از انتشار پست جویای کار چی‌کار باید بکنیم؟و شلیک! وقتی آگهی جویای کار رو منتشر می‌کنیم باید منتظر سیل کامنت‌ها و دایرکت‌ها باشیم و چی بهتر از اینکه بیام تجربۀ خودم رو از کامنت‌ها و دایرکت‌های دریافتی باهاتون به اشتراک بذارم تا با اون‌ها بیشتر آشنا بشید و بدونید به هرکدوم چه واکنشی می‌تونید نشون بدید. این‌طوری با آمادگی بیشتری خودتون رو برای دریافت هر نوع کامنت و دایرکتی آماده ‌می‌کنید.به‌طور کلی بعد از انتشار پست جویای کار ما ۳ مدل کامنت و ۲ مدل دایرکت (+ یکی از بهترین دایرکت‌هایی که گرفتم!) دریافت می‌کنیم که در ادامه با ذکر مثال و عکس، دربارۀ اون‌ها و شیوۀ پاسخ بهشون صحبت می‌کنم.۳ مدل کامنتی که برای آگهی جویای کار دریافت می‌کنیم!وقتی آگهی استخدام منتشر می‌شه به‌موازات هم، کامنت و دایرکت دریافت ‌می‌کنید. اول بریم سراغ ۳ مدل کامنت و بعد بریم سراغ مدل‌های مختلف دایرکتی که می‌گیریم.۱) تبلیغ‌کنندگانتعداد کامنت‌های تبلیغاتی کم بود، ولی از این منظر که پست‌های جویای کار رو فرصتی برای معرفی گروه کاریابی تلگرامی، لینکدینی یا معرفی سرویس کاریابی خودشون دیده بودن برام جذاب بود. یه حس هوشمندی رو از کامنت‌گذار بهم می‌داد که دقیقاً سر بزنگاه اومده و سعی کرده به‌صورت غیرمستقیم و غیرتهاجمی تبلیغش رو انجام بده.اگه من عضو اون گروه یا کانال بشم و به‌واسطۀ ارسال رزومه‌م اونجا با شرکتی شروع به همکاری کنم، ‌احتمالاً یادم نمی‌ره که اولین بار چه‌کسی من رو با اون کامینیوتی آشنا کرده. البته شاید حالا کسانی هم مخالف این موضوع باشن و مثلاً از این نوع کامنت‌ها حس از آب کره‌گرفتن داشته باشن و موافقش هم نباشن.در پاسخ به کامنت های تبلیغی می‌شه صرفاً با لایک‌کردن یا کامنتی با متن «مرسی از معرفی‌تون» پاسخ بدید. حالا اگه خواستید به اون لینک گروه یا سایتی که معرفی شده هم سری بزنید و عضو بشید.نمونه کامنت‌های تبلیغی۲) حمایت‌کنندگاندستۀ دوم کامنت‌ها متعلق به اون‌هاییه که با کامنت‌شون سعی ‌می‌کنن از پستی که منتشر کردی حمایت کنن. در واقع چون الگوریتم لینکدین برای فید جوری طراحی شده که وقتی ما برای پستی لایک یا کامنتی بذاریم اون پست رو توی صفحۀ ما به فالوئرهامون نمایش می‌ده، این‌طوری اون پست بیشتر دیده می‌شه.این دوستان هم سعی ‌می‌کنن با کامنت‌گذاشتن باعث بشن پست جویای کار بره تو صفحۀ تایم‌لاین‌شون و فالوئرهاشون اون پست رو ببین. این‌طوری، نفرات بیشتری پست رو می‌بینن تا شاید کسب‌وکار جویای نیرو، بتونه اون شخص رو ببینه و باهاش گفت‌وگو کنه. این حمایت‌کنندگان هم به ۲ دستۀ کلی تقسیم می‌شن که در ادامه بهشون اشاره خواهم کرد.دستۀ اول: آشناها، دوستان و همکاران سابقیکی از جاهایی که دوستی‌ها و همکاری‌های قدیمی خودش رو نشون می‌ده دقیقاً همین‌جاست. همون کسانی که یه زمانی باهاشون همکار بودی و لحظات خوبی رو با هم گذروندید یا چیزی ازت یاد گرفتن سعی ‌می‌کنن کمکت کنن. قطعاً یکی از دل‌گرمی‌هام، بودن همچین دوست‌ها و همکارهاییه که بی‌نهایت سپاسگزارِ بودن و لطف‌شونم.در ادامه، تصویر کامنت تعدادی‌شون رو به‌رسم یادگار میارم که بهتر متوجه بشید دقیقاً دارم از چه چیزی صحبت می‌کنم. امیدوارم دوستانی که به‌خاطر محدودیت فضای عکس نتونستم اسکرین‌شات تصویر کامنت‌شون رو بذارم بر من ببخشن. بازم دمتون گرم و مرسی که هستید.❤️نمونه کامنت‌های آشناها، دوستان و همکاران سابقعلاوه بر لایک، در پاسخ به کامنت‌های حمایتی می‌شه متن مناسبی نوشت. سر فرصت با توجه به محتوای حمایتی که دوست‌مون دربارۀ ما یا خاطرۀ مشترک‌مون نوشته، یه متن تشکر می‌نویسیم و منتشر می‌کنیم.دستۀ دوم: مرام‌کُش‌بُکُن‌هابرعکس دستۀ قبلی، این دسته از کامنت‌گذارها لزوماً نه باهات همکارن، نه اصلاً می‌شناسنت! بلکه به‌خاطر اینکه پستت اومده تو فیدشون و برای همدلی و همراهی برات کامنت می‌ذارن تا بتونن به‌اندازۀ یه دوست و هم‌حوزه‌ای توی لینکدین به دیده‌شدن آگهی جویای کارت کمک کرده باشن و چی قشنگ‌تر از این حمایت‌کردن؟ مرسی که از کمک‌کردن به بقیه دریغ نمی‌کنید حتی به‌اندازۀ یه کامنت و ببخشید که نتونستم از کامنت همه عکس بذارم.نمونه کامنت‌های مرام‌کُش‌بُکُن‌هادر پاسخ به کامنت‌های مرامی هم می‌شه فقط لایک کرد، چون ماهیت و کارکرد کامنت چیز دیگه‌ایه. ما هم برای شلوغ‌نکردن فیدمون برای فالوئرهامون می‌تونیم فقط لایکش کنیم. تا همین‌جا هم به‌اندازۀ کافی به‌خاطر لایک‌کردن کامنت‌های قبلی و پاسخ‌دادن بهشون، فیدمون رو شلوغ‌پلوغ کردیم.این دوستان هم مثل همون دستۀ اول، یعنی همون همکارهای سابق و دوستان، سعی ‌می‌کنن با گذاشتن هشتگ به بیشتر دیده‌شدن پست کمک کنن و برای این کار هم معمولاً توی متن کامنت از هشتگ‌های زیر استفاده ‌می‌کنن که ترجیحاً اگه از هشتگ فارسی استفاده بشه بهتره چون ‌احتمالاً کاربرهای فارسی‌زبان بیشتر هشتگ‌های فارسی رو دنبال ‌می‌کنن. با گذاشتن هشتگ فارسی، پست رو هدفمندتر هدایت می‌کنیم.#بالا یا #آپ یا #UP#جویای_کار#دیده_شدن#جهت_دیده_شدن#حمایت_کنیم#دست_همدیگر_را_بگیریم۳) جذب‌کنندگانو در آخر هم باید بریم سراغ دستۀ اصلی کامنت‌گذارها یعنی مسئولان جذب و استخدام نیرو و تیم منابع انسانی شرکت‌ها که در ادامه، تصویر یه سری از این کامنت‌ها رو براتون آوردم. این کامنت‌ها هدف اصلی رو تأمین ‌می‌کنن یعنی کارجو و کارفرما با همدیگه آشنا می‌شن فقط شاااااید من ترجیح می‌دادم، چون پستم مثل بقیه نبود، کامنت‌های خلاقانه‌تری از سمت مسئولان جذب و استخدام می‌گرفتم. این‌طوری هم می‌شه گفت که چون عملاً اولین مواجهۀ من با اون کسب‌وکاری که ‌احتمالاً بخوام باهاش کار کنم می‌شد این کامنت، ترجیح می‌دادم چشمم به یه کامنت خلاقانه‌تر می‌خورد.نمونه کامنت‌های مسئولان جذب و استخداماولین نکته به منابع انسانی و مسئولان جذب نیرو: می‌دونم که ‌احتمالاً شخصی‌سازی پیام دریافت رزومه برای هرکسی خیلی خیلی کار سخت و زمان‌بریه یا بهتر بگم اصلاً نشدنیه، اما می‌شه حداقل برای کسانی که آگهی استخدامی‌شون مثل بقیه نیست یا به‌زعم خودشون سعی کردن یه تفاوتی ایجاد کنن، شما هم براشون تفاوت قائل بشید و متنی که براشون می‌نویسید با سایر متن‌هایی که زیر پست آگهی‌های جویای کار می‌نویسید تفاوت داشته باشه.۲ مدل دایرکتی که برای آگهی جویای کار دریافت می‌کنیم!موقعی که درخواست جویای کار رو منتشر می‌کنیم، هم‌زمان با اینکه یه عده دارن با کامنت‌هاشون کمک ‌می‌کنن پست‌مون بیشتر دیده بشه و یه عده هم ‌می‌گن برای ما رزومه بفرست، یه تعدادی از عزیزان هم هستن که ترجیح‌شون اینه مستقیم پیام بدن. این پیام‌ها به‌طور کلی ۲ مدل داره که در ادامه معرفی‌شون می‌کنم.مدل اول: درخواست‌های نامشخصدایرکت‌ها و درخواست‌هایی که از دستۀ اول گرفتم خیلی حس غیرحرفه‌ای‌بودن بهم داد و خیلی راحت بخوام بگم بشخصه ترجیح دادم که وقتم رو با پاسخ‌دادن بهشون تلف نکنم. به‌جای اون، تمرکزم رو بذارم برای پیام‌هایی که شفاف‌تره و ‌احتمالاً برای وقت و انرژی من و خودشون ارزش بیشتری قائل شدن. در ادامه به این موضوع خواهم پرداخت.به‌هیچ‌وجه نمی‌خوام بگم لزوماً این افراد غیرحرفه‌ای هستن! شاید اون‌ها مدل ارتباط ‌حرفه‌ای رو بلد نیستن یا نمی‌دونن نباید پیام‌ها رو به‌صورت «سلام خوبی؟ یه چیزی بگم؟» بفرستن و باید در یه پیام همه‌چیز رو بگن. یا مثلاً نباید از من بخواد که به شماره تماسش زنگ بزنم وقتی هنوز رزومۀ من رو نگرفته و ندیده و اصلاً این زنگ‌زدن قسمتی از فرایند کار اون‌هاست. در ادامه تصویر چندتاشون رو براتون آوردم تا بهتر پیام‌های این دسته رو بشناسید.دایرکت درخواست‌های نامشخصمدل دوم: درخواست‌های مشخصبا شاخص اینکه کارجو دنبال کاره و کسب‌وکار دنبال نیرو، عده‌ای پیام مشخص و شفافی رو ارسال می‌کردن. خدا پدر و مادر این دسته رو براشون حفظ کنه که دقیقاً خیلی شفاف و سرراست می‌دونستن چی می‌خوان.حالا شاید انتظار زیادی داشتم، ولی تصور می‌کردم اون‌هایی که توی شخصی به خودم پیام می‌دن یه حالت شخصی‌سازی‌شده‌تری پیام بدن یا پیام‌شون خلاقانه‌تر باشه. اما زهی خیال باطل! تیرم به سنگ خورد و پیام‌های این دوستان هم فرق چندانی با کامنت کسانی که دنبال جذب نیرو بودن نداشت و در ادامه تصویر چند تا از درخواست‌ها رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم.دایرکت درخواست‌های مشخصدومین نکته به منابع انسانی و مسئولان جذب نیرو: اگه حوصله و وقت ندارید یه پیام شخصی‌سازی‌شده و خلاقانه بنویسید، فدای سرتون. می‌تونید از پیام پیش‌فرض خود لینکدین استفاده کنید که اتفاقاً خیلی خوبه، دم‌دست و کار راه بندازه. حالا دیگه اگه خواستید ‌حرفه‌ای‌تر باشه، می‌شه اصلاً همون پیام لینکدین رو از قبل به فارسی ترجمه کنید و آماده داشته باشید تا سر بزنگاه جذب نیرو ازش استفاده کنید.متن پیش‌فرض لینکدین برای شروع جذب و استخدام نیروی جویای کارحقوق درخواستی؟ یکی دیگه از دغدغه‌هایی که معمولاً بعد از ارسال رزومه توی دایرکت لینکدین یا بعد از اینکه تماس‌گرفتن پشت تلفن امکان داره باهاش رو‌به‌رو بشیم اینه که شخص مصاحبه‌کننده می‌پرسه حقوق درخواستی‌تون چقدره؟ حالا کاری ندارم که بهتره این سؤال کجا پرسیده بشه یا چطوری پرسیده، ولی معمولاً خیلی از ‌مصاحبه‌کننده‌ها ‌می‌گن این سؤال رو می‌پرسیم که اگه حقوق درخواستی با چارچوب مجموعه ما سازگار نبود، اصلاً وقتش رو برای انجام مصاحبه نگیریم.من ترجیح می‌دم به این سؤال، جواب ندم، ولی کوتاه‌ترین و ساده‌ترین دلیلم برای جواب‌ندادن به این سؤال اینه که:من به‌خاطر تک‌شاخص حقوق تصمیم نمی‌گیرم با جایی شروع به همکاری کنم یا نه.دلیلش هم به‌نظرم مشخصه برای اینکه توی همکاری همه‌چیز پول نیست و خیلی وقت‌ها به شرکتی می‌ریم باهاشون شروع به همکاری می‌کنیم که ۱۰ برابر حقوق درخواستی‌مون رو هم شاید حاضر باشه بهمون بده ولی ته ماه وقتی حال‌مون خوش نیست و همۀ اون پول‌ها رو باید خرج بهترشدن حال‌مون کنیم مفت نمی‌ارزه. برای همین هم ترجیح می‌دم فرصت گفت‌وگو با کسب‌وکارها در قالب مصاحبه و بیشتر آشناشدن رو به‌خاطر مسئلۀ حقوق از دست ندم.برای مثال، سمانه اصغریان یکی از کسانی بود که این سؤال رو ازم پرسیده بود. با اجازۀ خودش متن گفت‌وگومون رو منتشر کردم. قسمت جذاب ماجرا برای من مدل پاسخ‌گویی ایشون بود. در پاسخ به سؤال حقوق درخواستی همین توضیح کوتاه رو دادم و ایشون سعی کرده خیلی قشنگ و ظریف کلمات رو برای بیان احساسات کنار هم بچینه.تصویری از گفت‌وگوی من و سمانه اصغریانسومین نکته به منابع انسانی و مسئولان جذب نیرو: می‌دونم که قطعاً یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که در فرایند جذب و استخدام براتون اهمیت ویژه‌ای داره توجه به اِشِل حقوقی شرکت و جذب بهترین نیرو با حقوقیه که تعادل این اشل رو بهم نزنه؛ ولی پیشنهادم اینه فرصت گفت‌وگو با آدم‌ها رو صرفاً همون اول با پرسیدن «حقوق درخواستی‌تون چقدره؟» از دست ندید. چرا این رو می‌گم؟ چون شاید اون نیرو فراتر از انتظار شما باشه و اصلاً مصاحبه به‌گونه‌ای پیش بره که حاضر باشید ۴ تا کار دیگه رو هم بهش بسپارید و اصلاً ۲ برابر هم حقوق بدید.آهان... راستی! حالا هی گفتم کامنت و دایرکت خلاقانه، در آخر تصویری از یکی از بهترین پیام‌های درخواست شروع همکاری رو که از حوری سادات صدرقاینی گرفتم با اجازۀ خودش باهاتون به اشتراک می‌ذارم. این پیام همۀ شاخص‌هایی رو که یه پیام شروع جذب نیاز داره داشت و حیفم اومد این گفت‌وگو در دایرکت لینکدینم باقی بمونه و منتشرش نکنم.تصویری از گفت‌وگوی من و حوری سادات صدرقاینیاین پیام به دلایل زیادی برای من جذاب بود که فقط خیلی گذرا بخوام بهش اشاره کنم اینه که حوری عزیز اول پیام من رو با اسم کوچیکم خطاب قرار داده بودن و بعد خودش رو معرفی کردن که من بدونم چه‌کسی و از کدوم سازمان هستن.و چون در حال حاضر توی دکتر ساینا (راهکار جامع سلامت مشاوره پزشکی) مشغول‌به‌کارن، برای اینکه نشون بدن مشتاق به صحبت هستن، آخر صحبت‌هاشون از قلب سبزرنگ که نمادی از رنگ سازمانی دکتر سایناست و در کنار یه استیکر با لب خندون استفاده کردن.گرچه شاید این مدل پیام‌ها به استراتژی‌های سازمانی برگرده و حالا باز یه عده بگن که نه این‌جوری خوب نیست و رسمی نیست و... ولی بشخصه برای من که از خلاقیت خیلی استقبال می‌کنم، جذابه.قدم بعدی: ارسال رزومه! + معرفی ۲ نوع گیرندۀ رزومهخب حالا که می‌دونید بعد از انتشار آگهی جویای کار با چه نوع کامنت و دایرکت‌هایی رو‌به‌رو می‌شید و براشون آماده شدید، می‌رسیم به قسمت هیجان‌انگیز ماجرا یعنی ارسال رزومه. بالاتر گفتم حتماً از قبل یه رزومه‌ای که همۀ توانایی‌تون رو ارائه کنه و چشم رو درگیر کنه آماده کنید چون شانس اینکه در بین بقیۀ رزومه‌ها دیده بشه بیشتره.قبل از اینکه بخواهیم برای کسب‌وکارها رزومه بفرستیم، تکلیف یه چیزی رو باید با خودمون مشخص کنیم: می‌خواهیم برای چه کسب‌وکارهایی رزومه بفرستیم؟ درسته که خیلی از پیام‌هایی که می‌گیریم از استارتاپ‌هاست یا فرستندۀ پیام شاید خیلی اصول ارتباطی رو خوب ندونه و هزاران مشکل دیگه ولی پیشنهادم اینه که حتماً برای کسب‌وکارهایی که نمی‌خواهید رزومه بفرستید یه دلیل مشخص و واضح داشته باشید و بهشون اطلاع بدید که چرا رزومه نمی‌فرستید. چرا این رو می‌گم؟چون این اکوسیستم فناوری و استارتاپی ایران (که اگه بشه بهش گفت اکوسیستم!) خیلی کوچیک‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنیم و توضیح اینکه چرا براشون رزومه نمی‌فرستیم یه چهرۀ ‌حرفه‌ای از ما گوشۀ ذهن اون شخص به جا می‌ذاره و شاید فردا روزی جای دیگه همکار شدیم! تازه اگه رزومه هم بفرستیم، تا برن تصمیم بگیرن که می‌خوان با ما همکاری کنن یا نه خودش یه فرایند زمان‌بره؛ ولی همین ارسال رزومه به‌نوعی می‌تونه بُعد پرسونال برندینگ برامون داشته باشه.فقط از وقتی که شروع می‌کنیم دنبال کار بگردیم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که هر چی زودتر رزومه بفرستیم احتمال اینکه بتونیم به گزینۀ بهتری برای شروع به همکاری دست پیدا کنیم هم بیشتر می‌شه. معمولاً وقتی توی یه روز برای کسب‌وکارهای کوچیک و بزرگ رزومه می‌فرستیم، کوچیک‌ترها زودتر تماس می‌گیرن و قرار مصاحبه ست ‌می‌کنن. بزرگ‌ترها فرایند جذب و استخدام کندتری دارن و بعد از مثلاً یه هفته تازه زنگ می‌زنن تا دعوت‌‌مون کنن برای استخدام. جالب اینه که ما توی یه هفتۀ گذشته چند تا مصاحبه رفتیم.به همین دلیل پیشنهادم اینه که هرچی زودتر شروع به ارسال رزومه کنید تا بتونید سر فرصت، گزینه‌های مناسب برای شروع همکاری رو کفۀ ترازو بذارید و سبک‌سنگین کنید و با اون گزینه‌ای که بیشتر از همه خوش‌حال هستید شروع به همکاری کنید.۲ دسته گیرندۀ ایمیل رزومهبا توجه به این توضیحات، من هم فوری دست‌به‌کار شدم. برای کسب‌وکارهایی که نمی‌خواستم رزومه بفرستم، توضیحات خودم رو می‌فرستادم. برای کسب‌وکارهایی که ایمیل‌شون رو کامنت یا دایرکت کرده بودن رزومه‌م رو ایمیل می‌کردم.معمولاً ۲ دسته ایمیل می‌دن تا براشون رزومه بفرستی. در ادامه، دربارۀ ویژگی‌های اون‌ها صحبت می‌کنم و می‌گم برای هرکدوم از این دسته‌ها از چه ساختار ایمیلی استفاده کردم.دستۀ اول: گیرندۀ نامشخصدر ایمیلی که برای دستۀ اول در نظر گرفته بودم، در قسمت عنوان ایمیل اسم خودم رو همراه عنوان شغلیم به‌صورت«رزومۀ نیما شفیع‌زاده – مدیر بازاریابی محتوایی» می‌نوشتم تا وقتی گیرندۀ ایمیل اون رو دریافت می‌کنه سریع‌تر و ساده‌تر متوجه بشه که این ایمیل دربارۀ یه رزومه توی حوزۀ بازاریابی محتوایی است.ایمیل‌های این دسته معمولاً با infoیا hr شروع می‌شد و من نمی‌دونستم که گیرندۀ اون ایمیل چه‌کسیه؛ بنابراین یه متن خیلی کلی و رسمی آماده کرده بودم. در اون توضیح می‌دادم که محل آشنایی ما برای ارسال رزومه کجا بوده. همراه فایل PDF رزومه‌ رو هم براشون می‌فرستادم که در ادامه می‌تونید یه نمونه ایمیلم رو ببینید.نمونه‌ای از ایمیل ارسال به گیرندۀ نامشخصدستۀ دوم: گیرندۀ مشخصوقتی هم که گیرندۀ ایمیل مشخص بود که چه‌کسیه، مدل پیامم از حالت رسمی خارج می‌شد و با اضافه‌کردن اسم شخص گیرنده در اول ایمیل سعی می‌کردم اون احساس صمیمیت دوطرفه رو برسونم که در ادامه می‌تونید یه نمونه از این ایمیلم رو ببینید.نمونه‌ای از ایمیل ارسال به گیرندۀ مشخصحالا شاید سؤال پیش بیاد که بپرسن «نیما تو که خودت انتظار دریافت پیام خلاقانه و شخصی‌سازی‌شده از سمت منابع انسانی مجموعه‌های مختلف داشتی، چرا خودت یه پیام آماده کرده بودی و همون رو ارسال می‌کردی؟»همون‌طوری که مسئولان جذب و استخدام نیرو یه سری دلایل برای ارسال‌نکردن پیام شخصی‌سازی‌شده و خلاقانه داشتن، منم دلایلی داشتم؛ مثلاً هم‌زمان با اینکه داری رزومه می‌فرستی، مصاحبه هم باید بری و مدیریت‌کردن چند تا کار با هم دیگه کار سختیه و ترجیح می‌دی یه متن ایمیل ساختارمند ولی شخصی‌سازی‌نشده بفرستی تا اینکه هیچی نفرستی.البته این‌جوری هم نبوده که همۀ ایمیل‌های ارسالی رو همین شکلی بفرستم. یه سری درخواست‌هایی رو که خیلی حس خوبی بهم می‌داد و خلاقانه و جذاب بود، وقت می‌ذاشتم و به‌صورت شخصی‌سازی‌شده براشون ایمیل می‌فرستادم.در بحث ایمیل، باید زمان و حس‌وحال‌تون رو در نظر بگیرید. البته باید به این نکته هم توجه کنید که دریافت‌کنندۀ ایمیل حس خوبی از ایمیل شما دریافت کنه.بعد از ارسال رزومه چه کنیم؟خب حالا که رزومه‌مون رو فرستادیم باید منتظر تماس‌ها باشیم. البته خوبه این رو هم بگم که تا اینجای کار همۀ توضیحاتم بیشتر دربارۀ ویژگی Open To Work لینکدین بود. اگه بخواهید در سایر شبکه‌های اجتماعی مثل توییتر و اینستاگرام اعلام کنید که جویای کارید، می‌تونید این کار رو انجام بدید به‌شرطی که براش یه سازوکار بچینید؛ چون هر شبکۀ اجتماعی اقتضائات خاص خودش رو داره، مثلاً توییتر محدودیت کاراکتر داره یا اینستاگرام خیلی عکس‌محوره.از اینجا به بعد داستان که رزومه فرستادیم و منتظر تماس مسئولان جذب و استخدام شرکت‌ها هستیم، سناریو خیلی شبیه زمانیه که به سایت‌های کاریابی مثل ایران تلنت، ایران استخدام، ای استخدام، جابینجا، جاب‌ویژن، کاربوم و... مراجعه می‌کنیم و رزومه می‌فرستیم. روی همین حساب، از اینجا به بعد، می‌تونید از این متن برای همۀ فرصت‌های شغلی که بهتون پیشنهاد می‌شه، استفاده کنید.مرکز تماس کارجو؛ بفرماید!مهم‌ترین کاری که بعد از ارسال رزومه باید انجام بدیم مدیریت تماس‌هاست. از روزی که رزومه ارسال می‌کنیم، تقریباً تا ۲ هفتۀ بعد ترافیک تماس‌های دریافتی از سمت شرکت‌ها خیلی زیاده. بعد از این ۲ هفته، به‌مرور زمان، تماس‌ها کمتر می‌شه؛ ولی تا یه ماه از زمانی که شروع به ارسال رزومه کردیم این روند ادامه داره و تماس‌ها قطع نمی‌شه.۵ نکتۀ مهم دربارۀ این تماس‌ها وجود داره:همه عجله دارن: معمولاً وقتی باهاتون تماس می‌گیرن، برای جذب نیرو و شروع همکاری خیلی عجله دارن. در این حد که مثلاً ‌می‌گن یه ساعت دیگه جلسۀ حضوری بذاریم؟! من متوجه هستم که بعضی اوقات فرایند جذب ممکنه عجله‌ای باشه، اما یادمون نره که زمان هر دو طرف ارزشمنده. برای همین هم اصلاً استرس نگیرید. سر فرصت تقویم‌تون رو نگاه کنید و چند زمان بهشون اعلام کنید. در نهایت، یکی‌شون رو فیکس و نهایی کنید.زمان مصاحبه رو طی هفته پخش کنیم: گفتم که کسب‌وکارهای کوچیک‌تر یا زرنگ‌تر فرایند استخدام‌شون پویاتره و زودتر باهاتون تماس می‌گیرن. یهو به خودتون میایید و می‌بینید برای فردا ۲۰ تا مصاحبۀ پشت‌سرهم هماهنگ کردید! خلاصه اینکه عجله نکنید تا بدقول هم نشید. ترجیحاً زمان‌های مصاحبه رو هرقدر زودتر بذارید بهتره؛ ولی خب می‌تونید هفته رو با مصاحبه‌های سریالی پر کنید. یادتون نره که این وسط احتمالش هست بهتون تسک هم ارجاع داده بشه و وقتی از مصاحبه می‌رسید، خونه باید بشینید اون رو انجام بدید!مصاحبۀ تلفنی مثل فست‌فود: اگه کسب‌وکاری خواست مصاحبۀ تلفنی برگزار کنه، پیشنهادم اینه که نپذیرید؛ چون به هیچ‌وجه کیفیت مصاحبۀ حضوری رو نداره. مسائلی مثل دیدن محیط شرکت، زبان بدن و... در این نوع مصاحبه وجود نداره. حتی کیفیت مصاحبۀ آنلاین و دیدن چهرۀ ‌مصاحبه‌کننده رو هم نداره. بعضی وقت‌ها دیدن کارکنان اون مرکز خیلی در انتخاب شما تأثیر داره؛ پس اگه درخواست مصاحبۀ تلفنی دادن، درخواست کنید حداقل مصاحبه به‌صورت آنلاین برگزار بشه.مصاحبۀ آنلاین یا حضوری: اگه ساکن تهرانید و خیلی هم زبروزرنگ و نمی‌ترسید سوار موتور بشید، هنر کنید بتونید روزی ۵ تا مصاحبۀ حضوری هماهنگ کنید، تازه با احتساب اینکه تمام قرارها رو به‌موقع برسید و ‌مصاحبه‌کننده هم به‌موقع بیاد. بنابراین باید انتخاب کنید. کسب‌وکارهایی که باهاشون خوش‌حال‌ترید یا احتمال همکاری با اون‌ها بیشتره یا هر شاخص دیگه‌ای که براتون مهم‌تره، به‌صورت حضوری باهاشون قرار مصاحبه ست کنید که عمق ارتباط‌تون بیشتر و عمیق‌تر بشه. اگه می‌خواستید مصاحبۀ اولیه‌ای داشته باشید، پیشنهاد می‌کنم به‌صورت آنلاین برگزار کنید، چون وقتی مصاحبه آنلاین باشه می‌تونید در تعداد بیشتری مصاحبه شرکت کنید.اگه مصاحبه حضوری بود: اگه مصاحبه حضوری بود، حتماً ازشون بپرسید که آدرس محل شرکت رو از چه طریقی و تا چه ساعتی براتون ارسال ‌می‌کنن. اگه مصاحبه آنلاین هم بود، ازشون بخواهید لینک نرم‌افزاری رو که قراره تماس آنلاین برقرار بشه براتون بفرستن.یه نکتۀ کنکوری: با توجه به نکتۀ آخر یعنی نکتۀ پنجمی که دربارۀ تماس‌ها گفتم، به‌محض اینکه شرکتی باهاتون تماس گرفت و خودشون رو معرفی کردن و گفتن از کجا هستن، بلافاصله شماره‌شون رو حداقل به اسم شخص یا اسم شرکت ذخیره کنید تا طی تماس‌های آینده بدونید از طرف چه‌کسی دارن باهاتون تماس می‌گیرن و ‌مصاحبه‌کننده هم احساس غریبگی نداشته باشه.ساده‌تر بگم، شماره‌ها رو ذخیره کنید که مثل من با همچین تصویری رو‌به‌رو نشید که نمی‌دونم کدوم شماره برای کدوم شرکته.تصویری از تاریخچۀ تماس‌های منچهارمین نکته به مسئولان جذب و استخدام: اگه برای مصاحبه‌شونده‌ها اطلاعات پستی شرکت رو اس‌ام‌اس ‌می‌کنید، لطفاً داخل متن اس‌ام‌اس، اطلاعاتی مثل آدرس و نام شرکت، روز و ساعت مصاحبه و اسم شخص ارسال‌کنندۀ اس‌ام‌اس رو درست مثل نمونۀ زیر بنویسید چون مصاحبه‌شونده معمولاً اس‌ام‌اس آدرس و نشونی زیاد می‌گیره و پیداکردنش براش کار سختی می‌شه. این‌طوری می‌تونید تجربۀ بهتری براش رقم بزنید.تصویری از اس‌ام‌اس دریافتی واضح و شفاف۳ نکتۀ پایانیفکر کنم دیگه نکته‌ای نمونده. از اینجا به بعد باید بشینم راجع به اینکه چطوری در مصاحبه شرکت کنید و اگه دیر رسیدید چی‌کار کنید، بنویسم. اگه حوصله کنم و وقت بشه راجع بهش می‌نویسم. اگه نه که با یه جست‌وجوی ساده می‌تونید دربارۀ اینکه در مصاحبه چطوری حضور پیدا کنید اطلاعات کسب کنید.قبل از اینکه بخوام این پست رو تموم کنم، باید ۲ تا نکته رو خطاب به مصاحبه‌شونده‌ها و نکتۀ سوم رو خطاب به ‌مصاحبه‌کننده‌ها بگم.سؤال بپرسید: یادتون باشه که وقتی می‌رید مصاحبه شما هم حق دارید سؤال بپرسید. به خواسته‌هاتون توجه کنید و خدماتی که توقع دارید اون مجموعه در اختیارتون بذاره مطرح کنید. می‌تونید فهرستی برای خودتون آماده کنید و از مصاحبه‌کننده بپرسید. به متن راهنمایی که با عنوان سؤالاتی که باید هنگام مصاحبۀ شغلی از مصاحبه‌کننده بپرسید نوشتم سر بزنید و از سؤالاتش ایده بگیرید.زمان پیگیری نتیجه رو تعیین کنید: در انتهای زمان مصاحبه، حتماً از مصاحبه‌کننده زمان اعلام نتیجه رو جویا بشید. این‌طور می‌تونید برای انجام مصاحبه‌های بعدی و تسک‌های احتمالی زمان‌تون رو بهتر مدیریت کنید. تو این فرایند هم به‌هیچ‌عنوان از پیگیری‌کردن نترسید! هیچ‌کسی با پیگیری‌کردن، آدم بی‌اعتمادبه‌نفس، آویزون و سیریشی به نظر نمی‌رسه؛ اتفاقاً برعکس، کسی که پیگیری نمی‌کنه بیشتر این حس رو ایجاد می‌کنه که بی‌مسئولیته چون با اینکه زمان اعلام نتیجه بهش اطلاع داده شده، ولی فکر پیگیری نیست.برای همین پیشنهادم اینه حتماً تا زمان مقرر صبر کنید و اگه از طرف مصاحبه‌کننده خبری نشد، پیگیری کنید، علت رو جویا بشید و یه زمان جدید رو برای اعلام نتیجۀ مصاحبه نهایی کنید.نتیجۀ مصاحبه رو اعلام کنید: و شما مصاحبه‌کنندۀ عزیز، حتماً حتماً نتیجۀ مصاحبه رو اعلام کنید حتی اگه جواب‌تون منفی باشه. دلایل زیادی برای این موضوع وجود داره که قبلاً در متنی با عنوان اطلاع‌ندادن نتیجۀ مصاحبۀ شغلی، بازی با مرگ و زندگی کسب‌وکار است! درباره‌ش نوشتم. پیشنهاد می‌کنم این نوشته رو حتماً بخونید.اگه شما هم تجربه‌ای در استفاده از این ویژگی Open To Work لینکدین داشتید، خوش‌حال می‌شم توی قسمت کامنت‌ها تجربه‌تون رو باهام به اشتراک بذارید.</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 16 Dec 2022 18:43:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌تونیم روی هیکل شبکه‌های اجتماعی برای روزمره‌نویسی حساب باز کنیم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/social-media-is-the-modern-day-diary-zxjrbdmisngb</link>
                <description>خدا رو شکر کار بانکی‌م انجام شد.عباس معروفی هم رفت. یاد کتاب سمفونی مردگانش افتادم، اونجایی که می‌گه: «توی این مملکت قبل از رسیدن به سی‌سالگی تباه می‌شیم، تو یه جور، من یه جور، آیدا هم یه جور دیگه.»چون توی دایرکت خیلی ازم پرسیده بودین، خواستم بگم امروز هوا آبی و آفتابیه.اگر عضو شبکه‌های اجتماعی باشید، این پیام‌ها رو زیاد دیدید. در این پیام‌ها، اعضای اون شبکه از زندگی شخصی و روزمرگی‌هاشون می‌گن؛ مثلاً عکس‌هایی از سفرشون، آخرین موفقیت کاری‌شون، جشن‎هاشون، کارهای جالبی که می‌تونن انجام بدن و... به اشتراک می‌ذارن. بعضی‌وقت‌ها این پیام‌ها وایرال می‌شه و دست‌به‌دست می‌چرخه. گاهی اون خبر مربوط به یه آدم معروفه مثل ماجراهای دادگاه‌ جانی دپ و امبر هرد یا ممکنه یه پست بامزه از یه آدم معمولی باشه که این‌طوری مشهور شده، مثل «خابی لیم» (Khaby Lame).خیلی سرراست و بدون مقدمه‌چینی بریم سر اصل مطلب. شمایی که راجع به روزمره‌نویسی شنیدی یا در قالب سررسید و دفتر خاطرات یا بلاگ، روزمره‌نویسی‌هات رو منتشر می‌کنی، شاید برات مهم باشه بدونی شبکه‌های اجتماعی به این روزمره نویسی کمک می‌کنه یا نه. پس این متن رو بخون!«روز» و «مره» و «نویسی»در زبان فارسی،روزمره‌نویسی که بهش خاطره‌نویسی هم می‌گن یعنی اتفاقاتی رو که در طول روز برامون می‌افته یه جا ثبت کنیم. فرقی نمی‌کنه این ماجراها می‌تونه پیش‌پاافتاده باشه یا یه موضوع مهم.روزمره‌نویسی یه ویژگی مهم داره؛ چیزی که ما می‌نویسیم شاید ارزش خاصی برای مخاطب نداشته باشه، مگه اینکه ما یه شخص معروف باشیم و دیگران از مدل زندگی ما الگوبرداری کنن. حتی ممکنه روزمره‌نویسی آدم‌های معروف مثل نویسنده‌ها، شاعرها و... بعدها تبدیل به کتاب بشه. مثل یادداشت‌های روزانۀ نیما یوشیج یا نامه‌های شاملو به آیدا.شاید در آینده‌های دور که به تاریخ پیوستیم، جامعه‌شناس‌ها مطالبی رو که ما به اشتراک گذاشتیم بخونن تا ببینن چطور زندگی می‌کردیم.در زبان انگلیسی، به روزمره‌نویسی می‌گن ژورنال (Journal) یا دفتر خاطرات روزانه (Diary) که البته طبق تعریف لغت‌نامۀ مریام وبستر (Merriam-Webster) با هم کمی فرق دارن:ژورنال سابقه‌ای از تجربه‌ها، ایده‌ها یا تفکراتیه که به‌طور منظم برای استفاده‌های خصوصی نگه‌داری می‌شن.دفتر خاطرات روزانه یه جور ثبت ماجراهاست که بر اساس تاریخ مرتب شده. توی دفتر خاطرات، تجربه‌های شخصی یا احساسات و تصورات دربارۀ یه موضوعی نوشته می‌شه. گاهی هم توضیحیه دربارۀ وقایعی که اتفاق افتاده یا قراره اتفاق بیفته.«شبکه‌ها» و «اجتماعی»شبکه‌های اجتماعی پلتفرم‌هایی هستن برای برقراری ارتباط. اون‌ها می‌تونن باعث بشن ارتباطات کاری و روابط دوستانه به وجود بیاد و تقویت بشه. شبکه‌های اجتماعی حالا بخش جدایی‌ناپذیر زندگی ما هستن، این‌قدر که بعضی پلتفرم‌ها شدن خونۀ دوم ما.خیلی از ما هر روز در این شبکه‌ها پست می‌گذاریم و از خودمون و زندگی‌مون می‌گیم. اما یه عده می‌گن که شبکه‌های اجتماعی بستر مناسبی برای این کار نیستن و ما نباید همه‌چیز رو در اون‌ها بگیم و روزمره‌نویسی کنیم. پس موضوع مهم اینه که ما چه محتوایی رو به چه شکلی به اشتراک می‌گذاریم.شبکه‌های اجتماعی؛ بستری برای روزمره‌نویسیِ مدرنطبق گزارش eCornell #IMPACT بیش‌تر از ۳میلیارد و ۵۰۰ نفر به‌طور فعال و بیش‌تر از ۲ ساعت در روز، از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنن و طبق محاسبات انجام‌شده، هر شخص به‌طور متوسط، ۷ حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی مختلف داره. این هم جالبه که به‌طور میانگین، در هر ۶.۴ ثانیه، یه کاربر جدید به شبکه‌های اجتماعی اضافه می‌شه. با وضعیت فیلترینگ و تحریم‌ها نتونستم آمار دقیقی از ایران پیدا کنم، ولی خب همین آمار بین‌المللی هم به‎خوبی نشون می‌ده که شبکه‌های اجتماعی چه نقش مهمی در زندگی ما ایفا می‌کنن.تاریخچۀ بلاگ‌نویسی، روزنامه‌نگاری، یادداشت‌برداری‌های روزانه و حتی نحوۀ ارتباط مردم با هم نشون می‌ده که آدم‌ها به‌خاطر تمایل‌شون به زندگی در کنار هم، همیشه شبکه‌های اجتماعی داشتن. خانم لی هامفریس (Lee Humphreys)، دانشیار دانشگاه کرنل (Cornell University) در بخش ارتباطات، تحقیقاتی انجام داده و به این موضوع اشاره کرده که در قرن نوزدهم، مردم یادداشت‌های روزانه‌شون رو با هم به اشتراک می‌ذاشتن تا روابط‌شون حفظ بشه. می‌تونیم بگیم، در اون زمان، یادداشت‌های روزانه یک عمل اجتماعی و ارتباطی محسوب می‌شدن.امروز هم ارتباطات به‌صورت مدرن و در شبکه‌های اجتماعی ادامه داره؛ شبکه‌هایی که مزیت‌های بسیار و مخاطبان بیش‌تری دارن و در نتیجه تعامل‌ها هم افزایش داشته. با نوشتن هر یادداشتی، به‌سرعت پیام‌ها و واکنش‌های مختلفی دریافت می‌کنیم.شبکه‌های اجتماعی و حد و حدود روزمره‌نویسیاز اهمیت شبکه‌های اجتماعی و روزمره‌نویسی گفتیم؛ حالا به یه دغدغۀ مهم می‌پردازیم: «نوشتن دربارۀ همه‌چیز در شبکه‌های اجتماعی درسته؟»لئو تولستوی (Leo Tolstoy) دو تا دفتر خاطرات داشت. یکی از اون‌ها رو به دیگران می‌داد تا بخونن و دربارۀ موضوعاتی که نوشته بود با هم صحبت کنن و اون یکی برای نوشتن دربارۀ موضوعات عمیق‌تر و خصوصی‌تر بود. خیلی‌ها یادداشت‌نویسی در شبکه‌های اجتماعی رو مثل اولین دفترتولستوی می‌دونن. همیشه باید بخشی از مسائل زندگی و اتفاقات روزمون در یه دفتر خصوصی نوشته بشه و اون رو برای خودمون نگه داریم.فکر کنم متوجه منظورم شدید: نوشتن دربارۀ همه‌چیز در شبکه‌های اجتماعی درست نیست. زندگی با صدای بلند و گفتن همه‌چیز باعث می‌شه مسائل زندگی خصوصی‌تون در اختیار افرادی قرار بگیره که لزومی نداره از اون سر در بیارن و نکتۀ مهم دیگه اینکه داشتن اعتماد مطلق در شبکه‌های اجتماعی کار عاقلانه‌ای نیست.علاوه بر ما، اشخاص مشهور هم در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنن. اون‌ها از خودشون و اتفاقات و روزمرگی‌هاشون عکس و ویدئو پست می‌کنن یا توییت می‌زنن. وقتی افراد معروف مثل هنرپیشه‌ها و فوتبالیست‌ها رو دنبال می‌کنید، با پست‌ها و مطالبی که به اشتراک می‌گذاره، می‌فهمید چه کاری انجام می‌ده، از چه برندهایی خرید می‌کنه، چه کتابی می‌خونه و چه تفریحی داره. در واقع زندگی اون‌ها در شبکه‌های اجتماعی تقریباً شفافه. اما این افراد هم باید خیلی مراقب محتوایی باشن که به اشتراک می‌ذارن چون بیشتر از مردم عادی نگاه‌ها روی اون‌هاست.چه چیزهایی رو بنویسیم و چه چیزهایی رو برای خودمون نگه داریم؟برای تشخیص این موضوع یه معیار ساده داریم: دل‌مون می‌خواد دنبال‌کنندگان‌مون چه اطلاعاتی دربارۀ ما داشته باشن.اگر می‌خواهیم از شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان دفتر خاطرات استفاده کنیم، باید مثل تولستوی مرزی بین محتوای خصوصی و محتوایی که به اشتراک می‌گذاریم، قرار بدیم. شما می‌تونید دربارۀ عمیق‌ترین افکار، دیدگاه‌ها و حتی بدترین اتفاقات زندگی‌تون در توییتر بنویسید یا خاطرات خوب‌تون را در اینستاگرام به اشتراک بذارید، اما خصوصی‌ترین احساسات شما باید در دنیای واقعی باقی بمونه.یادتون باشه لزومی نداره همه‌چیز رو در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بذاریم. اینکه شما هر روز کِی از خواب بیدار می‌شید، چه غذایی می‌خورید، به کجا سر می‌زنید، چه تفریحاتی دارید، شاید در وهلۀ اول روزمره‌نویسی به نظر برسن، ولی ضرورتی نداره بقیه از این موضوعات اطلاعی داشته باشن.شاید با خودتون بگید مگه ما کی هستیم که اطلاعات‌مون برای کسی مهم باشه، اما فرض کنید به یه مصاحبۀ کاری رفتید. یه جست‌وجوی کوچیک همۀ اطلاعات شما رو در اختیار دیگران قرار می‌ده. پس باید شهرت و همۀ جنبه‌های زندگی خودتون رو در نظر بگیرید.فکر کنید که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی کاملاً به زبان فارسی مسلط بودن. می‌دونید چی می‌شد؟ همۀ اطلاعات‌مون در شبکه‌های اجتماعی جمع‌آوری و تحلیل می‌شد و با نشون دادن تبلیغات مرتبط زخمی‌مون می‌کردن!خب بیایید ببینیم چه مواردی رو نباید در شبکه های اجتماعی بازگو کنیم. من به ۴ مورد که به‌نظرم از بقیه مهم‌تره اشاره می‌کنم:دعواهای خانوادگی: گاهی ‌اوقات استوری یا پستی در شبکه اجتماعی با ایموجی‌های «قلب شکسته»، «احساس بی‌حوصلگی»، «اشک»، «گریه» و… می‌بینید که نشون می‌ده اون شخص با خانواده‌‌ش یا پارتنر و دوستش جر و بحث داشته. این پیام‌ها بقیه رو کنجکاو می‌کنه که توی زندگی‌تون سرک بکشن و بخوان از ماجرا سر در بیارن. پس بحث‌ها و دعواهای خانوادگی رو در آرامش و خارج از فضای مجازی حل‌وفصل کنید، زیرا باعث جذب مزاحم‌ها و حتی ترول‌ها می‌شه و ممکنه ازتون باج‌خواهی کنن.رابطۀ زناشویی: برخی از کاربران با اعتماد زیادی که به دوستان آنلاین خودشون دارند، اطلاعات صریحی دربارۀ رابطۀ زناشویی‌شون توی گروه‌های خصوصی می‌فرستن. فکر می‌کنن غریبه و فرد ناامنی در جمع حضور نداره. این یه خیال خامه چون حتی اگه اون‌ها آدم‌های خوبی باشن، ممکنه اطلاعات از اون گروه درز کنه و زندگی مشترک اون آدم‌ها رو به خطر بندازه. شبکه‌های اجتماعی جای مناسبی برای صحبت و درددل دربارۀ این مسائل نیست.اطلاعات شخصی حساس: برخی از کاربران ممکنه تصاویری از کارت ملی، شناسنامه، گذرنامه، کارت دانشجویی یا اطلاعات حساب بانکی‌شون رو در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بذارن. این کار خیلی خطرناکه! به‌خصوص اطلاعات حساب بانکی یا جزئیات موجودی بانکی رو نباید در مکالمات آنلاین به اشتراک گذاشت. آدم‌های سودجو ممکنه از این اطلاعات برای مقاصد نامناسب و خالی کردن حساب بانکی شما استفاده کنن.انتشار تصاویر خیلی شخصی: باید مراقب باشید که چه عکس‌هایی رو در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌ذارید چون یه عده بدون اینکه اجازه بگیرن، عکس‌های شما رو بازنشر می‌کنن. اون‌ها ادعا می‌کنن چون شما اون عکس‌ها رو منتشر کردید، پس دیگه خصوصی نیستن و می‌شه دوباره منتشرشون کرد. پس مراقب باشید که چه عکس‌هایی رو منتشر می‌کنید.توصیه می‌کنم تصاویر صمیمی با شریک زندگی، سلفی‌های برهنه یا نیمه‌برهنه رو اصلاً منتشر نکنید تا از خطر استاکرها و افراد فضول و مزاحم در امان باشید. یادتون باشه خودتون هم نباید عکس بقیه رو منتشر کنید چون نقض حقوق اون شخص محسوب می‌شه.۳ نکتۀ مثبت روزمره‌نویسی در شبکه‌های اجتماعیروزمره‌نویسی در شبکه های اجتماعی نکات مثبتی داره که در ادامه به ۳ تا از پرتکرارترین اون‌ها اشاره می‌کنم.حضور در شبکه‌های اجتماعی برای ارتباط گیری آسان: شبکه‌های اجتماعی یه کانال ارتباطی آسون و سریعه و بخشی از این ارتباط به موضوعات، سلایق و چیزهایی که به اشتراک می‌گذارید، برمی‌گرده. شما در شبکه‌های اجتماعی دربارۀ همه‌چیز صحبت می‌کنید و نظر می‌دید و این‌طوری افرادی که شما رو دنبال می‌کنن، اطلاعات دقیق‌تری به دست میارن. برای مثال، شما از پرورش گل خوش‌تون میاد و می‌تونید با افرادی که در این زمینه متخصص هستن ارتباط بگیرید و اطلاعات بهتری به دست بیارید.حضور در شبکه‌های اجتماعی برای همفکری و همدلی: بخشی از مطالبی که شما به اشتراک می‌ذارید دربارۀ مشکلات‌تونه. نوشتن دربارۀ مشکلات می‌تونه افرادی رو سر راه شما قرار بده که راهنمایی‌تون کنن و راه‌حلی به‌تون پیشنهاد بدن. مثلاً شما دنبال آدرس یه دکتر خوب می‌گردید، می‌تونید نظر بقیه رو بپرسید و بهترین مورد رو انتخاب کنید.حضور در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان شیوۀ درمان: شاید براتون جالب باشه که بدونید روزمره‌نویسی یکی از روش‌های درمانیه که روان‌شناس‌ها برای رفع مشکلات روحی توصیه می‌کنن. این کار باعث تخلیۀ روانی و منظم شدن افکار می‌شه. می‌تونیم بخشی از روزمره‌نویسی رو با رعایت نکته‌هایی که گفتیم در شبکه‌های اجتماعی هم منتشر کنیم.۳ نکتۀ منفی روزمره‌نویسی در شبکه‌های اجتماعیروزمره‌نویسی در شبکه های اجتماعی نکات منفی مختلفی دارد که به ۳ تا از پرتکرارترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.مشکل برات پیش میاره کسگم: وقتی شبکه‌های اجتماعی به دفتر خاطرات شخصی ما تبدیل می‌شن، ممکنه مطالبی رو به اشتراک بذاریم که برامون چالش به وجود بیاره. مثلاً مشکلی توی محیط کار یا توی خونه برامون پیش اومده. به‌جای اینکه مشکل رو در خلوت رفع‌ورجوع کنیم، اون رو با دنبال‌کنندگان‌مون در میون می‌ذاریم.خیلی از افرادی که ماجراهای زندگی و مشکلات شخصی و خصوصی‌شون را در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسن، دنبال تأیید دیگران هستن. اون‌ها توصیۀ اشخاصی رو می‌خوان که از اصل ماجرا و عمق موضوع اطلاع ندارن، پس توصیه‌شون نمی‌تونه خیلی مفید باشه.من می‌دونم چی تنته: همون‌طور که قبلاً گفتیم باید بین اطلاعات شخصی‌تر و اطلاعات کم‌اهمیت‌تر مرز بذاریم تا اطلاعات شخصی‌مون رو در اختیار کسانی قرار ندیم که نمی‌دونیم ممکنه چه استفاده‌هایی از اون‌ها بکنن.خاک بر سرت کنن: بخش زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی، جوون‌ها هستن؛ نسلی که دربارۀ موضوعات مختلف می‌نویسن، از نمرۀ خوبی که در مدرسه می‌گیرن تا ماشین پورشی که خانواده براشون خریده. این موضوع تأثیر مخربی بر کاربران دیگه می‌ذاره. دیگران با دیدن این تفاوت‌ها مقایسه‌ای سرانگشتی می‌کنند و در آخر، برچسب «من بدبختم!» و «من هیچی نیستم!» به خودشون می‌زنن.بلا یا برکت؟گفتیم که شبکه‌های اجتماعی می‌تونن هم مفید باشن و هم مضر. در شبکه‌های اجتماعی، هرکسی می‌تونه با اشخاصی در ارتباط باشه که طرز فکر شبیه به هم دارن یا از اون‌ها خوشش میاد. با این حال، اگر نتونیم مرز درستی تعیین کنیم، ممکنه قضاوت و تهدید بشیم، نظرات منفی دریافت کنیم و حتی آسیب ببینیم.البته باید این موضوع رو هم در نظر بگیریم که شبکه‌های اجتماعی یه فرصت مناسب فراهم می‌کنن که از نظرات آدم‌های مختلف خبردار بشیم و دیدمون وسعت پیدا کنه. این‌طوری ما از تجربۀ زیستۀ آدم‌های دیگه استفاده می‌کنیم. دنبال کردن آدم‌های کاملاً هم‌فکر خودمون، دید ما رو محدود می‌کنه چون نمی‌تونیم از جنبه‌های مختلف به موضوعات نگاه کنیم.با دونستن معایب و مزایای روزمره‌نویسی در شبکه های اجتماعی احتمالاً می‌تونیم بهتر تصمیم بگیریم که در دفتر خاطرات کاغذی بنویسیم یا خاطرات‌مون رو به اشتراک بذاریم. حالا بگید ببینم بعد از خوندن این مطلب می‌خواهید روند فعالیت‌تون رو تغییر بدید؟ مثل قبل فعالیت می‌کنید یا ایده‌های جدیدی به ذهن‌تون رسیده؟</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 07:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🍔 ساندویچِ بازخورد چیست؟ با احتیاط گاز زده شود!</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/feedback-sandwich-peyjvyegxo88</link>
                <description>احتمالاً براتون پیش اومده که از سرویس یا خدمتی استفاده کرده باشید و بعد نظرتون رو نسبت بهش تو شبکه‌های اجتماعی منتشر کرده باشید و بعد اون کسب‌و‌کار بهتون منشن داده باشه و وارد دیالوگ شده باشه. یعنی چی؟ بریم یه مثال بزنیم.کاربر با کله‌ای نامناسب: بابا توله‌سگ این سفارش ما رو بعد ۱۰ روز تأخیر بیار دیگه! کسب‌وکار مذکور: فلانی عزیز، از مشکل پیش‌آمده متأسفیم و ببخشید که این تجربۀ بد برای شما رقم خورده؛ لطفاً شمارۀ سفارشتان را بفرمایید تا همکاران ما در بخش پشتیبانی پیگیری کنند.حدس می‌زنم این دیالوگ یکی از نزدیک‌ترین تجربه‌های همۀ ما از بازخورددادن و بازخورد‌گرفتن باشه، البته در ارتباط با یه کسب‌و‌کار. بازخورددادن (Feedback) بخش ضروری و جدایی‌ناپذیر از ارتباطاته؛ یعنی اگه تو ارتباطات از بازخورد‌دادن استفاده نکنیم، نمی‌تونیم ارتباط مؤثری داشته باشیم. بازخورددادن یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای ارزیابی این مسئله‌ست که مطمئن بشیم پیام و دغدغه‌مون داره به‌درستی به طرف مقابل منتقل می‌شه یا نه.این بازخورد دادن و گرفتن تو هر رابطه‌ای می‌تونه وجود داشته باشه؛ از رابطۀ «معلم و دانش‌آموز» و «دانشجو و استاد» گرفته تا رابطۀ بین «کارفرما و کارمند» و «دوتا هم‌گروهی». بازخورد باعث می‌شه که فرایند ارتباطی و کیفیتش افزایش پیدا کنه و به زبان مشترک بیشتری برسیم. بازخورد برای ماهایی که عضوی از یک تیم هستیم بااهمیت‌تره؛ چون همیشه با اعضای مختلف تیم در ارتباط هستیم و حالا چه به‌عنوان سرگروه و چه به‌عنوان عضوی از گروه، باید به هم‌تیمی‌هامون بازخورد بدیم.بازخورددادن هم به‌طور کلی رویکردهای مختلفی داره که یکی از معروف‌ترین‌هاش ساندویچِ بازخورد (Feedback Sandwich) هست. خب در ادامه این رویکرد رو توضیح می‌دم و می‌گم که چه مزایا و معایبی داره و چرا این روش در ایران کاربردیه و یه مثال هم می‌زنم. همچنین می‌توانید نوشتۀ چگونه سازنده نقد کنیم؟ + معرفی ۱۳ راه برای نقد سازنده را هم بخوانید.قبل از هر چیز، بازخورد چیه؟در تعریف سیستم و تفکر سیستمی، دو مفهوم به نام سیستم باز و بسته وجود داره. به تعریف سیستم بسته خیلی کار ندارم، اما باید بگم که سیستم باز (Open System) درواقع به سیستمی گفته می‌شه که با محیط خود تعامل داره؛ یعنی برای هر سیستم باز می‌توان ورودی و خروجی تعریف کرد.ورودی، تأثیراتیه که سیستم از محیط می‌پذیره و همچنین اطلاعات و شاخص‌‌هاییه که از محیط می‌گیره. خروجی هم تأثیراتیه که سیستم بر محیط می‌ذاره و اطلاعات، شاخص‌ها و رفتاری که توسط محیط، درک و مشاهده می‌شه.اگه بخشی از خروجی یه سیستم، روی ورودی اون تأثیر بذاره، اصطلاحاً می‌گیم که این سیستم داره از محیط بازخورد یا فیدبک (Feedback) می‌گیره. این اصطلاح رو اولین بار دانشمند آلمانی، کارل فردیناند براون (Karl Ferdinand Braun)، درمورد سیستم‌های الکتریکی استفاده کرد؛ البته باید بگم که اون زمان فیدبک برای کارل، بار معنایی منفی‌ای داشته.۲ نوع بازخوردبازخورد، جدایی از اینکه گفتم رویکردهای مختلف برای ارائه‌دادن داره، به‌طور کلی به دو دسته تقسیم‌ می‌شه:کتبی: بازخوردی که در قالب پیام متنی در چت، ایمیل، پیام‌رسان و... داده می‌شه.شفاهی: بازخوردی که به‌صورت حضوری یعنی چهره‌به‌چهره داده می‌شه و در اون نقش زبان بدن و میمیک صورت پررنگه.بازخورددادن همین‌جوری هم کار خیلی سختیه، وای به اینکه کتبی هم بخواد باشه! چون بازخورد کتبی به خاطر عدم حضور زبان بدن و نداشتن لحن، کار واقعاً سخت و دشواریه و خیلی موافقش نیستم و پیشنهادش هم نمی‌کنم. اگرم مجبور به استفاده ازش باشم، ترجیح می‌دم حداقل تو پیامم از ایموجی‌ها استفاده کنم تا شاید اون‌ها بتونن کمک کنن منظورم رو بهتر برسونم.ترجیح و پیشنهادم برای بازخورد‌دادن، استفاده از روش شفاهیه؛ چون توی این روش لحن مشخصه و زبان بدن هم در انتقال بهتر بازخورد به کمکمون میاد. در وصف اهمیت زبان بدن همین رو بگم که آمار مختلف زیادی از تأثیرگذاریش در تأثیر انتقال پیام ازش دیدم که میانگین همۀ آمارها به تأثیرگذاری بیش از ۸۰% اشاره داشتن. وقتی همچین موضوعی که جزو مهارت‌های نرم به حساب میاد، اِنقدر مهم و اثرگذاره، شاید خوب باشه به‌عنوان یه نیروی حرفه‌ای، به فکر پشت‌سر‌گذاشتن یه دورۀ زبان بدن خوب باشیم.معرفی ساندویچ بازخوردخب حالا بریم سراغ معرفی ساندویچ بازخورد، ساندویچی که یکی از رویکردهای محبوب من برای بازخورددادن به هم‌تیمی‌هاست. ساندویچ بازخورد در دهۀ ۱۹۸۰، توسط مری کی اش (Mary Kay Ash)، بنیان‌گذار لوازم آرایشی مری کی (Mary Kay)، معرفی و رایج شد. او در آن زمان به مدیران خود توصیه می‌کرد که هرگونه بازخورد (که درواقع بار منفی داره) رو بین لایه‌های بار مثبت قرار بِدن و بعد به گیرنده تحویل بِدن.اگه بخوام ساندویچ بازخورد رو به‌صورت تصویری نشون بدم، می‌شه شبیه شکل زیر (منبع عکس، سایت ELN بوده که من ترجمه و بازطراحیش کردم):به بیان ساده‌تر، عکس ساندویچ بازخورد داره می‌گه که تو ۳ مرحلۀ کلی عمل کنیم:ارائۀ نظر مثبت؛طرح انتقاد سازنده با لحنی مثبت؛ارائۀ یه نظر مثبت دیگه به کارمند.باید به این موضوع دقت کنیم که همون‌جور که هرکسی می‌ره فست‌فود، ساندویچ رو شخصی‌سازی می‌کنه و می‌گه براش گوجه بذارن یا خیارشور نذارن، این تکنیک هم به‌طور کلی ۳ مرحله داره که به هر مرحله‌اش، بستگی به شناختی که از طرف مقابلمون داریم، می‌تونیم کمتر یا بیشتر بپردازیم؛ یعنی شاید لازم باشه برای یه نفر یه هات داگ دونونه بپیچیم و برای یه نفر دیگه‌ هات داگش رو پر پنیر لای نون لواش بپیچیم.آهان راستی، فکر می‌کنم شما هم مثل من استفاده از ترکیب ساندویچِ بازخورد سختتون باشه و هی به‌اشتباه به اون بازخوردِ ساندویچی هم بگید، که خواستم بگم این موضوع کاملاً طبیعیه و نگران نباشید؛ برای همین هم تو تیتر عکس بالا از جایگزینِ اشتباهش استفاده کردم که قشنگ یادتون بمونه.آیا تاریخ‌مصرف این ساندویچ گذشته؟ساندویچ بازخورد موافقان و مخالفان زیادی داره؛ یعنی عده‌ای هستن که موافق گاززدن این ساندویچ هستن و کسایی هم با گاززدن اون مخالفن. مخالفان این روش بازخورددادن هم خیلی جدی پای کارن و برای کوبیدن و تحقیرش، از عنوان‌هایی مثل ساندویچ تعارفی یا ساندویچ تلخ هم استفاده می‌کنند.راستش دغدغۀ مخالفان این روش بازخورددادن رو درک می‌کنم و میفهمم، ولی خب معتقدم همون‌جوری که با دربازکن نوشابه نمی‌شه در تن ماهی رو باز کرد، برای هر موضوعی هم نمی‌شه از تکنیک ساندویچ بازخورد استفاده کرد و این به‌معنی بازدهی‌نداشتن این روش بازخورددادن نیست.با توجه به اینکه من خودم از مهر ۱۴۰۰ دارم به‌صورت جدی از این روش برای بازخورددهی به اعضای تیمم استفاده می‌کنم، باید بگم که این روش اتفاقاً با توجه به شرایط فرهنگی حال حاضر کشورمون ایران کاملاً پاسخ‌گوئه و می‌شه ازش استفاده کرد؛ یعنی اگه با فرد موردنظر، در زمان و مکان مناسب قرار داشته باشیم، می‌تونیم از ساندویچ بازخورد به مؤثرترین شکل استفاده کنیم.ساندویچ بازخورد واقعاً در ایران کاربرد داره؟ازاونجایی‌که ما در فرهنگی بزرگ شدیم که بهمون یاد دادن صحبت نکنیم، که البته کاش یاد نمی‌دادن! طبیعیه که حرف‌زدن برامون کار سختی باشه. همیشه بهمون گفتن «این حرف رو نگو زشته» یا «این حرف رو نزن عمه ناراحت می‌شه» و خب هیچ‌وقت حق و حقوقی برای ما قائل نشدن که بخوایم راجع بهش حرف بزنیم، پس طبیعیه که حرف‌زدن برامون کار سختی باشه؛ به‌جز معدود خانواده‌های سالم ایرانی که قبلاً تو نوشتۀ چرا نباید بگوییم «ما اینجا مثل یک خانواده‌ایم؟» کامل درباره‌شون صحبت کردم.تا وقتی بچه هستیم، هر حرف جدی‌ای هم که بزنیم می‌گن: «بچه‌ست یه چیزی گفته». قربون سیستم آموزشمون برم که هیچ مهارتی پیرامون گفت‌وگو بهمون یاد نمی‌دن و وقتی بزرگ‌تر می‌شیم و میایم تو جامعه، یهو تو دانشگاه به استادمون یه چیزی می‌گیم یا تو محل کار به مدیرمون یه حرف گنده‌تر از دهنمون می‌زنیم و اونجا دیگه بچه نیستیم که بقیه بگن «حالا یه چی گفته اشکال ندار» نه! اون حرف برامون تبعات داره.برای همین هم به‌شدت موافق این هستم که به چشم تمرینی برای شروع حرف‌زدن و بیان احساساتمون و از هردوی این‌ها سخت‌تر، برای بازخورددادن، از روش ساندویچ استفاده کنیم؛ حالا چه در روابط دوستانه و چه در روابط کاری. برای شروع هم می‌تونیم صحبت‌ها رو با جملات اول‌شخص شروع کنیم و از احساساتمون بگیم، نه اینکه انگشت اتهام رو به‌سمت طرف مقابل بگیریم و بعد با جملات دوم‌شخص شروع به صحبت‌کردن کنیم که شنونده قسمت احساسی مغزش فعال بشه و بخواد در برابر صحبت‌های ما گارد بگیره.با بیان جملات اول‌شخص، قسمت منطقی مغز رو فعال می‌کنیم و گیرندۀ بازخورد رو با خودمون همراه و همدل می‌کنیم و بعد بهتر می‌تونیم قسمت احساسیش رو درگیر کنیم و او رو همدل و همراه کنیم. قطعاً که باید هزار بار این ساندویچ رو بپیچین تا اون ساندویچ سرآشپز که مدنظرتونه حاصل بشه. یه بار که دارین ساندویچ رو می‌پیچین، حرف اشتباهی می‌زنین، یعنی همبرگرش رو سوزوندین؛ یه بار دیگه کاهوش خیسه و نون رو خیس می‌کنه. قطعاً که تمرین‌کردنش هم انرژی‌بر و وقت‌گیره، ولی قطعاً بهتر از حرف‌نزدن و سکوت‌کردنه!۳ مزیت مهم ساندویچ بازخوردساندویچ بازخورد مزایای مختلفی داره، ولی در ادامه می‌خوام به سه تا از پررنگ‌ترین مزیت‌هاش اشاره کنم.آسان‌سازی بازخورد: انتقاد به‌صورت کلی که خیلی خوشایند نیست، اما وقتی بازخوردی رو با جملات مثبت شروع و جمع‌بندی کنیم، کار بازخورددادن رو برامون آسون‌تر می‌کنه.کاهش تأثیر انتقاد: معدود آدم‌هایی هستن که انتقادپذیرن و اکثر آدم‌ها دوست ندارن انتقاد بشنون. نه‌تنها دوست ندارن انتقاد بشنون، بلکه شنیدن شاید باعث ایجاد دلخوری و ناراحتی هم بشه؛ ولی وقتی انتقاد لای دو تا نون که همون جملات مثبت باشن قرار بگیره، تأثیر تند‌و‌تیزبودن انتقاد رو کاهش می‌ده.افزایش انتقادپذیری: ازاونجایی‌که گل بی‌عیب خداست و ما هممون یه‌سری نواقصی داریم، هرچی بیشتر به همدیگه بازخورد بدیم، درواقع داریم به همدیگه کمک می‌کنیم که روی افزایش انتقادپذیریمون کار کنیم.۲ عیب بزرگ ساندویچ بازخورداین روش در کنار این مزایایی که گفتم، دو عیب بزرگ هم داره که با مدیریت‌کردنشون می‌شه احتمال به‌وقوع‌پیوستنشون رو کاهش داد.گم‌شدن بازخورد در بین لایه‌ها: تو این روش، چون باید دقت کنیم که شروع و پایانش با دوتا نون یا همون جملات مثبت باشه، احتمال داره اون قسمتی که می‌خوایم به انتقاد و گفتن دغدغه‌مون بپردازیم خیلی خوب منتقل نشه و صحبتمون با لایه‌های شروعی یا پایانی قروقاطی بشه.صحبت‌های قبل «اما» و «ولی»: از‌اونجایی‌که باید بین لایه‌ها توازن برقرار کنیم، خیلی باید مراقب باشیم که برای رفتن به مرحلۀ بعدی از «اما» و «ولی» استفاده نکنیم؛ چون می‌گن حرف‌های قبل این دوتا همشون چرت هستن و دقیقاً حرف‌های بعد این دو تا کلمه مهمه! پس لایۀ مثبت رو بگیم و تمومش کنیم و بعد بریم سراغ سروکردن قسمت تلخ ماجرا، یعنی انتقاد.یک نمونه از ساندویچ بازخورداون بالاتر گفتم که بازخورددادن ۳ مرحلۀ کلی داره: یعنی دوتا نون می‌شن مرحله‌های اول و سوم و قسمت گوشتی ماجرا می‌شه مرحلۀ دوم. حالا در ادامه می‌خوام یه مثال واقعی از ساندویچی که خودم برای شنونده، به‌صورت وویس تو تلگرام پیچیدم بزنم.امیربامشاد عزیز سلام، وقتت بخیر و امیدوارم که خوب باشی. قطعاً که یکی از بهترین تجربه‌های کاری من تا امروز، همکاری‌کردن با تو بوده و همیشه از این موضوع به‌خوبی یاد کردم.از‌اونجایی‌که می‌خواستم کیفیت همکاری‌مون حفظ بشه و اصلاً بتونیم کیفیتش رو بهتر هم کنیم، یه دغدغه‌ای داشتم که گفتم باهات در میون بذارم. ببین، وقتی تسکی ددلاین مشخصی داره و تو اون تسک رو سر ددلاینش نمی‌رسونی، من باید به هزاران سؤال بی‌پاسخ برسم و واسه جوابشون کاسۀ چه‌کنم چه‌کنم دست بگیرم.چون می‌دونم قطعاً خودت دوست نداری که تو این شرایط قرار بگیریم و نمی‌خوام این وجهۀ حرفه‌ای تو پیش من خراب بشه، می‌خواستم ازت درخواست کنم که وقتی تسکی رو نمی‌رسی انجام بدی، قبلش بهم بگی تا در ادامه بتونیم این همکاری فوق‌العاده رو پیش ببریم.</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 11:54:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۱ مهارت نرم برای تحول شما در سال ۱۴۰۱</title>
                <link>https://virgool.io/Buziness/soft-skill-in-1401-npfasuo3hije</link>
                <description>روزی نیست که جملۀ «نیروی کارِ خوب نیست» رو از دوستام نشنوم. اما راستش فکر می‌کنم که اتفاقاً نیروی کار خوب هست، اما چون «مهارت نرم ندارن» دوستام می‌گن که نیروی کار خوب نیست. مهارت نرم کارهایی هستن که باعث می‌شن جدا از مهارت‌های فنی که تو حوزۀ تخصصی خودمون داریم، تبدیل به یه نیروی کار خفن بشیم.حالا این خصوصیات می‌تونه به‌صورت طبیعی تو ذات ما وجود داشته باشه، یا با حضور تو کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی یادشون بگیریم. درکل، مهارت نرم یه چیز یادگرفتنیه، یه مفهومیه که باید ببینیم و یاد بگیریم و به‌کار بگیریمش؛ صدالبته از تئوری تا اجراش کیلومترها فاصله‌ست، ولی می‌خوام بگم یه چیز اکتسابیه.از‌اونجایی‌که تو سال ۱۴۰۰ خیلی دربارۀ مهارت‌های نرم مطالعه کردم و دیدم تو ترندهای دنیا به‌خاطر تغییر و تحولات، مخصوصاً تغییر و تحولات کرونا داره استفاده می‌شه و اهمیت مهارت نرم بیشتر می‌شه، گفتم خوبه که یه فهرستی از مهارت‌های نرمی رو که پارسال بیشتر به کار خودم اومده و تو همکارهام دیدم براتون لیست کنم که بتونین همین اول سال بهشون دسترسی داشته باشین و روزانه تمرینشون کنین تا ملکۀ ذهنتون بشه و تو سال ۱۴۰۱ بیشتر بدرخشین.برای همین هم تصمیم گرفتم به‌جای اینکه بیام مثل هر نوشتۀ دیگه‌ای لیستی از این مهارت‌ها رو بیارم، یه‌سری هدف هم به این لیست اضافه کنم. چی‌کار کردم؟ رفتم سراغ پست‌های شبکه‌های اجتماعی ۴۱ نفر از دوستام و بعد با توجه به اون مهارتی که دلم می‌خواست بیشتر راجع بهش صحبت کنم، یه مهارت رو انتخاب کردم و یه محتوایی رو که مرتبط با اون مهارت بود جدا کردم و بعد براساس روایت اون دوستم، مهارت نرم رو توضیح دادم.واسه انجام این کار ۳ هدف اصلی داشتم:توجه به مهارت نرم: ازاونجایی‌که دانشگاه بوستون، هاروارد و میشیگان در مطالعاتی مشترک متوجه شده‌اند که ۸۵% درصد از موفقیت‌های شغلی کارجوها به‌خاطر داشتن مهارت‌های نرمه، رفتم سراغ تهیه‌کردن این لیست.تکریم بازیافت محتوا: بازیافت محتوا (Recycle content) یکی از روش‌های موردعلاقۀ من برای تولید محتواست. اینکه برم سراغ یه پست قدیمی یه دوست تو شبکه‌های اجتماعی و اون رو به یه محتوای دیگه تبدیل کنم و روش داستان مهارت نرم سوار کنم، برام جذاب بود.تقدیر از فرامتن: و از همه مهم‌تر، فرامتن! چون به کمک فرامتن (Hypertext) می‌شه به محتواهای قدیمی که تو هرکجا تولید و منتشر کردیم، به کمک ابرپیوند (Hyperlink) لینک بدیم و دسترسی داشته باشیم، گفتم خوبه اینجا هم ازش استفاده کنم.مهارت نرم چیست؟اما قبل از هر چیز یه توضیح سرپایی دربارۀ مهارت نرم بدم. به بیان ساده، مهارت نرم (Soft Skill) یعنی:مهارت‌هایی که در تمام حرفه‌ها و مشاغل کاربردی و مفیدند و به نحوۀ کارکردن ما مرتبط‌اند. مهارت نرم از دو بخش پررنگ ویژگی‌های شخصیتیو توانایی‌های ارتباطی موردنیاز برای موفقیت بیشتر در کار تشکیل شده است. مهارت نرم، نحوۀ تعامل آدم‌ها با بقیه را مشخص می‌کند.البته باید بگم که مهارت نرم تمومی نداره، تو یه جست‌وجوی خیلی ساده می‌بینین که مثلاً سایت Simplicable تو یه مطلبش تو ۶ عنوان دسته‌بندی به حداقل ۸۷ مهارت نرم اشاره کرده، ولی خب من در ادامه می‌خوام به ۴۱ مهارت پرکاربردش برای خودم، اشاره کنم. اون ۶ دسته‌ای که بهش اشاره کردم و به‌طور کلی مهارت‌های نرم زیرمجموعۀ این دسته‌ها می‌شن این‌ها هستن:مهارت‌های ارتباطی (Communication Skills)رهبری (Leadership)تأثیرگذاری (Influencing)مهارت‌های بین‌فردی (Interpersonal Skills)مهارت‌های شخصی (Personal Skills)مهارت‌های حرفه‌ای (Professional Skills)چرا مهارت نرم؟ + ۲ دلیل کلیدیمهارت‌های نرم در نوشتن رزومه، مصاحبۀ شغلی، عملکرد شغلی، موفقیت در برقراری ارتباط با همکاران و در سایر زمینه‌های زندگی، نقش مهمی دارن؛ یعنی نه‌تنها تو زندگی کاری، بلکه تو زندگی شخصی و تو ارتباط با در و همسایه هم کاربرد دارن! در ادامه به دو تا از مهم‌ترین دلیل‌هاش درزمینۀ کاری اشاره می‌کنم.دلیل اول اینکه:احتمالاً تا حالا به سایت‌های کاریابی سر زدید و دیدید که بسیاری از کسب‌و‌کارها مهارت نرمِ بخصوصی رو برای جایگاه شغلی موردنظرشون الزامی می‌دونن. مثلاً واسه جایگاه شغلی در حوزۀ بازاریابی محتوایی ممکنه مهارت نرمِ توجه به جزئیات مهم باشه، اما در جایگاه شغلی ارتباط با مشتریان، مهارت ارتباطی عالی از اهمیت بالاتری برخورداره.دلیل دوم هم اینکه:داشتن مهارت‌های نرم کاربردی می‌تونه ضعف مهارت سخت ما رو پوشش بده و شانس ما رو برای دریافت یا حفظ اون جایگاه شغلی افزایش بده. نمی‌خوام بگم سراغ مهارت‌های سخت نریم‌، ولی می‌خوام بگم که این قدرت رو داره که خیلی جاها ضعف‌هایی رو که داریم، پوشش بده.۴۱ مهارت نرمخب خب... رسیدیم به بخش هیجان‌انگیز نوشته، یعنی اون ۴۱ مهارت نرم. در ادامه خیلی علمی و تخصصی نمی‌خوام درباره‌شون صحبت کنم و فقط سعی کردم با یه توضیح کوتاه به اهمیت و کاربردشون اشاره کنم تا یه سرنخی گرفته باشین و ببینین کدوم مهارت نرم بیشتر به کارتون میاد تا بیشتر هم درباره‌ش جست‌وجو کنین و بخونین.البته که باید بگم ما در یه سال نمی‌تونیم روی همۀ این ۴۱ مهارت کار کنیم که بهبودشون بدیم؛ نهایتاً بتونیم روی ۵ تا از اون‌ها به‌صورت متمرکز و مستقیم و روی ۵ تای دیگه‌ش به‌صورت غیرمستقیم کار کنیم. فقط قبل از شروع باید به ۳ تا نکته اشاره کنم:تیکه‌برداری: ازاونجایی‌که نوشته‌های دوستام در شبکه‌های اجتماعی زیاد و طولانی بود، من فقط یه قسمتی از نوشته‌هاشون رو برداشتم و برای همین اگه دوست داشتین نوشته‌شون رو کامل بخونین، می‌تونین رو لینکش کلیک کنین. واسۀ همین هم شاید یه مقدار راجع به نوشته‌شون توضیحاتی بدم که بهتر متوجه منظورشون و منظورم بشین. البته از قصد هم تیکه‌ش کردم که اصلاً برین و به صفحه‌شون سر بزنینویراستاری: چون کپشن‌های ۴۱ نفر رو برداشتم، قاعدتاً با ۴۱ مدل نگارشی هم رو‌به‌رو بودم. من فقط واسه اینکه خوانایی متن بیشتر و بهتر بشه و با متن یکدست‌تری رو‌به‌رو باشین، کمی توی نوشته‌هاشون دست بردم و ویراستاری‌شون کردم؛ ولی این دست‌بردن به‌شکلی نبود که اصلاً مفهوم کپشن یا منظورشون رو تغییر بده.ترتیب قرارگیری: درخصوص نحوۀ قرارگیری‌شون هم باید بگم که به‌ ترتیب حروف الفبا لیستشون کردم.یه قلم و خودکار بیارین که در حین خوندن، حداقل ۳ تا از مهارت‌هایی رو که بیشتر باهاش ارتباط می‌گیرین و فکر می‌کنین نیازتون هست یادداشت کنین و آخرش که خوندن نوشته تموم شد و ۳ تا از مهارت‌ها رو نوشتین، اون ۳ تا رو تو کامنت‌ها باهام به اشتراک بذارین تا ببینم کدوم‌ها بودن. پس آماده‌این؟ بزن بریم...۱) مهارت‌ شبکه‌سازی با آیدین داریانآیدین در لینکدین نوشته:از فردا به‌مدت ۱۰ روز، روزی یک کتاب درزمینۀ مارکتینگ را برای کارآفرینان خلاق معرفی می‌کنم. امید است که به کار مارکترها، چه دیجیتال و چه آفلاین، بیاید.مهارت شبکه‌سازی (Networking) به بیان ساده یعنی افراد اطلاعات و ایده‌هایی را که دارند، در محیطی عمومی یا خصوصی با هم دیگر تبادل کنند.تقریباً می‌شه گفت که پیداکردن نقطۀ مشترک برای شروع هر شبکه‌سازی، پررنگ‌ترین نقطه‌ست، کاری که آیدین هم در اینجا سعی کرده با معرفی کتاب تو زمینۀ بازاریابی، برای بازاریاب‌ها انجام بده. شبکه‌سازی فرصت تبادل اطلاعات و ایده‌ها دربارۀ موضوعات موردعلاقه‌مون رو می‌ده و همین باعث می‌شه دامنۀ ارتباطی‌مون گسترده‌تر بشه.۲) مهارت برخورد با افراد دشوار با الاهه انصاریالاهه در لینکدین نوشته:کارآموزی یک موقعیت شغلی که از ۱۰۰ تا فحش بدتر بود. به این صورت که باید التماس می‌کردی کسی جایی معرفی‌ات کند، بلکه بتوانی برگۀ‌ کوفتی کارآموزی دانشگاه را پر کنی و درس را با موفقیت بگذرانی. البته که آن زمان هم از‌من‌بهتران با فلان و بیسال هماهنگ کرده امضا گرفتند و درس را پاس شدند، اما از‌آنجایی‌که من از آن شانس‌ها نداشتم، مجبور شدم ۲ ماه عذاب‌آور را در مخابرات به کارآموزی که هنوز نمی‌دانم چه سودی برایم داشت، بگذرانم.مهارت برخورد با افراد دشوار (Dealing with Difficult People) به بیان ساده یعنی برخوردکردن با افرادی که ویژگی‌های شخصیتی یا عاطفی خاصی دارند که باعث می‌شود برقراری ارتباط با آن‌ها سخت‌تر از بقیۀ آدم‌ها باشد.الاهه توضیح داده که یه زمانی برای اینکه بتونه برای خودش سابقۀ کاری درست کنه، ۲ ماه عذاب‌آور رو تو شرکتی گذرونده. گاهی‌وقت‌ها ما واسه رسیدن به هدف‌هامون نیاز داریم که با آدم‌های بدقلق همکاری کنیم. اگه بتونیم با آدم‌های بددست و بدقلق همکاری کنیم، احتمالاً با هرکس دیگه‌ای هم بتونیم همکاری کنیم. هنر بزرگ اینه که بتونیم با هرکسی کار کنیم.۳) مهارت اشتیاق با بهامین توفیقیبهامین در اینستاگرام نوشته:همیشه موسیقی خیابانی را دوست داشتم. سال ۱۳۹۳ خیابان ونک روی راه‌پله‌های ساختمان‌های تجاری، گروه‌های مختلف به اجرای برنامه می‌پرداختند. گروهی بود که از خوب‌ها بود و فقط یک بار در مهر همان سال دیدمشان، یک همخوان خانم داشتند و آهنگ‌های نوستالژیک را اجرا می‌کردند.مهارت اشتیاق (Enthusiasm) به بیان ساده یعنی از چیزی خیلی خیلی زیاد لذت ببریم یا به آن علاقه داشته باشیم.بهامین سعی کرده از علاقه‌ش به موسیقی خیابونی بنویسه و اینکه چند سال پیش کجاها باهاشون رو‌به‌رو شده و اون‌ها رو شنیده‌. البته می‌دونم که الانش هم با موسیقی کلی حال می‌کنه. با نشون‌دادن اشتیاقمون به کارها و خوردنی‌های مورد علاقه‌مون می‌تونیم باعث بروز بهتر احساساتمون بشیم و به بقیه نشون بدیم که دوست داریم چه نوع کارهایی رو انجام بدیم.۴) مهارت برندسازی شخصی با پیوند آزادیپیوند در لینکدین نوشته:من تقریباً ۲ ماهی می‌شه که درخواست دادم شنبه و یک‍‌شنبه‌ها شرکت نرم و قبول کردن و به‌صورت پارت‌تایم شدم... و الان اومدم به اشتباهم اعتراف کنم: همیشه که آدم‌ها درست فکر نمی‌کنن، بعضی از شماها هم شاید مثل من اشتباه کرده باشین. من با اینکه ۳ روز می‌رفتم و به همۀ کارها می‌رسیدم، اما...مهارت برندسازی شخصی (Personal Branding) به بیان ساده یعنی تلاش آگاهانه و عمدی برای ایجاد و تأثیرگذاری بر ادراک عمومی از ما.درسته که پیوند درظاهر اومده داستان خودش رو با شرکتی که داره باهاش کار می‌کنه و انعطاف اون‌ها رو تعریف می‌کنه و اینکه دورکاری براش خیلی خوب نبوده، ولی پشت قضیه داره برای شخص خودش برندسازی می‌کنه که ببینین من شهامت اینکه بگم اشتباه کردم و حالا پذیرفتمش رو دارم. برندسازی شخصی یه فرمول نیست که بتونیم به همه بدیم و اجراش کنن و موفق بشن، برندسازی شخصی یعنی تو موقعیت‌های مختلف واکنش‌های متفاوت‌تر از چیزی که مخاطب انتظار داره نشون بدیم.۵) مهارت مدیریت بحران با حامی غفاریحامی در توییتر نوشته:باورم نمی‌شه شب بخوابم، صبح زود با حال بد برم بیمارستان و بگن حملۀ قلبی رو رد کردی. چقدر چیزهایی که فکر می‌کنیم دور هستن و برای ما نیست به ما نزدیکن. فردا باید برم پیش متخصص و ببینیم چه خبره.مهارت مدیریت بحران (Crisis Management) به بیان ساده یعنی فرایندی که طی اون یک سازمان یا یک شخص با یک رویداد بحرانی و غیرمنتظره‌ که تهدید آسیب‌رسوندن رو داره رو‌به‌رو بشه و سعی کنه اون رو مدیریت کنه.خوشبختانه تو این اتفاقی که حامی روایتش کرده از یه بحرانی که تو کنترلش هم نبوده مثل حملۀ قلبی جون سالم به در برده. حالا که بحران رفع شده، سعی کرده با مراجعه به پیش متخصص اون بحران رو به کنترل خودش دربیاره. با حفظ خونسردی و جروبحث‌نکردن در شرایط بحران و مقصرندونستن کسی فضا رو متشنج نمی‌کنیم و تمرکز رو روی حل مشکل می‌ذاریم.۶) مهارت تفکر کارآفرینی با حسین حمیدیاحسین در اینستاگرام نوشته:با محمدعلی خادم الفقرا اومدیم نمایشگاه الکامپ ۱۳۹۷ و اعتراض خودمون رو به فیلترینگ و خصوصاً فیلترینگ استارتاپ‌های ایرانی اعلام کردیم.مهارت تفکر کارآفرینی (Entrepreneurial Thinking) به بیان ساده یعنی علایق، مهارت، تجربه، دانش و بینش، منبع و شبکه‌های ارتباطی را برای پیش‌بردنِ بهتر کارآفرینی به‌کار بگیریم.حسین توضیح داده که به‌همراه دوستش رفتن تو نمایشگاه الکامپ که یه نمایشگاه مرتبط با الکترونیک، رایانه و تجارت الکترونیکه تا دربارۀ آسیب‌هایی که فیلترینگ به استارتاپ‌ها در فضای کارآفرینی وارد می‌کنه اعتراض کنن. برای تقویت تفکر کارآفرینی باید به‌عنوان چیزی بیشتر از آفرینش یک کار و اشتغالِ چند نفر به اون نگاه کنیم تا بتونیم از این مهارت در راستای تمام اهداف کارآفرینی بهره ببریم.۷) مهارت شوخ‌طبعی با حجت قنادحجت در توییتر نوشته:دولوپری که می‌خواد اینجا بمونه باید بسازه، ساختنش پیچیدگی داره و زمان می‌بره، پول‌درآوردن ازش هم خاک‌خوری داره. از همه مهم‌تر اینکه آدم عاقل بعید می‌دونم این روزها، تو این مملکت، تو حوزۀ تکنولوژی کسب‌و‌کار راه بندازه. اونایی که راه می‌اندازن هم یا وصلن یا عاشقن، عاقل نیستن :)مهارت شوخ‌طبعی (Humor) به بیان ساده یعنی تجربه‌ها و اتفاقات را به محرکی برای خندیدن و سرگرمی تبدیل کنیم.سختی کار تو حوزۀ تکنولوژی تو ایران بر کسی پوشیده نیست و حجت هم سعی کرده زاویۀ دید خودش رو با چاشنی شوخی و خنده ترکیب کنه و بگه کسی که تو این وضعیت سعی می‌کنه بمونه و بسازه، یا وصله یا مثل خودمون عقل نداره که مونده. شوخ‌طبعی باعث می‌شه هم حرفمون رو زده باشیم، هم کمی لبخند به لبمون بشینه، هم تیزی کلاممون گرفته بشه و اثرگذارتر باشیم.۸) مهارت همکاری با حمیدرضا حسینیحمیدرضا در اینستاگرام نوشته:به‌زودی تجهیز پلاتو تخصصی کانون تئاتر دانشگاه زنجان تموم می‌شه. همین‌الانش که هنوز کار تجهیزش تموم نشده، به‌جز ساعاتی که دانشگاه تعطیله، به‌ندرت لحظه‌ای گیر میاد که ۴-۵ نفر این تو در حال تمرین نباشن. در حال حاضر ۳ گروه در حال تمرین هستن: دو گروه برای اجرای صحنه‌ای، یک گروه برای نمایشنامه‌خوانی. ۳ گروه در حال گذروندن دورۀ آموزشی تئاتر با تمرکز بر بازیگری هستن...مهارت همکاری (Collaborating) به بیان ساده یعنی فرایندی که طی اون دو یا چند نفر از یک نهاد یا کسب‌و‌کار برای تکمیل یک کار یا رسیدن به یک هدفی روی آن کار می‌کنند.حمیدرضا چون تو زنجان درس می‌خونده و به فضای تئاتر علاقه داشته، به‌طور واضح پیگیر مجهزکردن پلاتوی دانشگاه بوده. برای همکاری و تو هر تیمی به وجود یه فردی نیازه که بتونه همکاری رو مدیریت کنه. همکاری‌کردن چه به‌عنوان رهبر یه تیم چه به‌عنوان عضو یه تیم، باعث می‌شه که کارها با سرعت و کیفیت بیشتری انجام بشن.۹) مهارت تیم‌سازی با حمیدرضا سلیمانیحمیدرضا در اینستاگرام نوشته:برای تیم‌سازی، جذب منابع انسانی جدید و یا پرورش منابع انسانی کنونی باید چه‌کاری انجام داد؟ چه ویژگی‌هایی باید در نیروی انسانی موردنظر ما باشد تا تیمی درجه‌ یک و کارآمد داشته باشیم. آقای لنچونی در کتاب بازیکن تیم ایدئال با داستانی جذاب و گیرا سه ویژگی اصلی یک عضو کارآمد از تیمی عالی را بیان می‌کند:۱) فروتن۲)پرولع۳)هوشمندمهارت تیم‌سازی (Team Building) به بیان ساده یعنی بتوانیم برای انواع مختلف از فعالیت‌های جمعی، اهدافی را برنامه‌ریزی کنیم و نقش هر عضو تیم برای رسیدن به آن اهداف را مشخص کنیم.حمیدرضا با ارجاع به کتابی که دربارۀ تیم‌سازی داشته می‌خونده، سعی کرده اهمیت تیم‌سازی رو بازگو کنه؛ اینکه برای ساخت یه تیم درجه یک و عالی باید به چه چیزهایی توجه کنیم و خودش از چه راهکارهایی استفاده کرده. اگه ما موقع تشکیل تیم اهداف رو درست مشخص کنیم و نقش هرکسی رو درست تعریف کنیم، می‌تونیم یه تیم فوق‌العاده برای خودمون بسازیم.۱۰) مهارت تفکر انتقادی با رامتین فرزادرامتین در توییتر نوشته:قهرمان مردمند| یادداشت من در روزنامۀ دنیای اقتصاد درمورد اقتصاد فرهنگ [لینک نوشتۀ رامتین در دنیای اقتصاد]مهارت تفکر انتقادی (Critical Thinking) به بیان ساده یعنی حقایق، شواهد، مشاهدات و استدلال‌های موجود را برای بهبود یک تفکر مورد نقد و بررسی قرار بدهیم.توییت رامتین شاید چیز خاصی نداشته باشه، ولی از دو جهت برای من جذاب بود که اینجا بهش اشاره کنم: اولی متن اون یادداشت خوندنیه که لینکش رو هم گذاشتم و دومی اولین توییتش هست که تو توییتر منتشر کرده. با تفکر انتقادی می‌تونیم درست‌تر استدلال کنیم، خلاقانه فکر کنیم و ارتباطات بهتر و مؤثرتری بسازیم.۱۱) مهارت گوش‌دادن با سپیده ولی‌اللهسپیده در لینکدین نوشته:به نظرم مهم‌ترین ویژگی یه مدیر خوب گوش‌کردنه نه تأیید، نه رد، نه قضاوت... خوشحالم که با همچین مدیری کار می‌کنم.مهارت گوش‌دادن (Listening) به بیان ساده یعنی توجه‌کردن به صدای یک شخص، که طی این گوش‌کردن فرایند پیچیدۀ عاطفی، شناختی و رفتاری طی می‌شود.ازاونجایی‌که تو ایران معمولاً مدیر خوب خیلی کم پیدا می‌شه، وقتی چنین مدیری پیدا می‌شه، کسایی که باهاش همکاری می‌کنن میان تجربۀ خوبشون از همکاری با اون شخص رو به اشتراک می‌ذارن. درست مثل کاری که سپیده کرده. گوش‌دادن باعث می‌شه طرف مقابلمون حس کنه یه نفر هست که حرف‌هاش رو بشنوه. اگه در حین گوش‌دادن سعی کنیم صحبت‌های طرف مقابل رو درک کنیم و بفهمیم که دیگه عالی می‌شه، چون بهتر می‌تونیم راهنماییش کنیم.۱۲) مهارت همدلی با سحر محمدیسحر در لینکدین نوشته:یه پیک موتوری نوشته بود که من پیک اسنپ باکس هستم و شدیداً در معرض ابتلا به کرونا قرار دارم و خیلی نگران خانواده‌ش بود. با اینکه دست‌هاش رو ضدعفونی می‌کنه و ماسک می‌زنه، می‌گفت که من روزانه با ده‌ها نفر که نمی‌دونم مبتلا هستن یا نه سروکار دارم، امکان داره هم خودم بگیرم هم ناقل بیماری بشم. به نظرتون راه‌حل برای این بندگان خدا چیه؟مهارت همدلی (Empathy) به بیان ساده یعنی بتوانیم احساس طرف مقابل را درک کنیم و از زاویۀ دید او به قضیه نگاه کنیم.سحر برحسب وظیفۀ انسان‌دوستیش یا هر چیز دیگه‌ای، وقتی با این اتفاق رو‌به‌رو شده ازش بی‌تفاوت نگذشته و سعی کرده به‌نوبۀ خودش واسه این افراد که تو اوج کرونا هم مجبور به کار بودن، از دوستاش راهنمایی بخواد و یه راهکاری پیدا کنه. قراردادن خودمون در جای بقیه، این احتمال رو که بتونیم اون‌ها رو بهتر درک کنیم و همدل‌تر بشیم تا راه‌حل بهتری بدیم، افزایش می‌ده.۱۳) مهارت آموزش با سوده محمدآبادیسوده در توییتر نوشته:سر خودت با کسی معامله نکن، وجودت تنها چیزی هست که داری!مهارت آموزش (Training) به بیان ساده یعنی توسعۀ خودمان یا بقیه به کمک منابع مختلف با هدف تقویت شایستگی‌هایمان.سوده براساس تجربیاتش این توییت رو نوشته که سر خودمون یعنی وجودیت خودمون با کسی معامله نکنیم، چون مهم‌ترین چیزی که تو زندگی داریم خودمونیم. ما باید یاد بگیریم که مهم‌ترین چیز تو دنیا اول از همه خودمونیم و باید خودمون تو اولویت خودمون باشیم. آموزش باعث می‌شه آروم آروم، با کسب اطلاعات جدید، متوجه اشکالاتمون بشیم؛ یعنی مثلاً متوجه بشیم که نباید سر خودمون با کسی معامله کنیم.۱۴) مهارت حل اختلاف با سوگل شاکریسوگول در اینستاگرام نوشته:برای اونایی که هی دایرکت می‌دادن با هم قهرین با هم قهرین! هر سری مطی [مطهره] اومد ایران، به‌جز یه بارش، من سفر بودم و هی نشده بود ببینمش. دیگه کرونا که من رو خونه‌نشین کرده بود، مطی پیشنهاد داد بریم تیستی روم [Tasty Roomv] که منم نترسم و مطمئن باشم تو این اوضاع حسااابی تمیزن :)) مطی تو دوستای من یه فرق اساسی داره، اونم اینه که روزهای سختمون با هم شروع شد و با هم گذشت تا رسید به خوبی و خوشی‌هاش!مهارت حل اختلاف (Conflict Resolution) به بیان ساده یعنی به کمک روش‌ها و فرایندهایی بتوانیم به‌صورت کاملاً مسالمت‌آمیز به یک دعوا یا اختلاف پایان بدهیم.مطهره یکی از دوست‌های صمیمی سوگله و چون فالوئرهاش مدت‌ها اون دو تا رو باهم ندیده بودن، واسشون سؤال بوده که باهم به اختلاف خوردن یا چی؟ قطعاً که تو هر رابطه‌ای اختلاف وجود داره و هنر واقعی اینه که بتونیم دربارۀ اختلاف‌هامون صحبت کنیم. همون‌جوری که سوگل اشاره کرده که تو روزهای سخت و اون موقع‌هایی که شاید اختلاف داشتن، از پس مشکلات براومدن. به کمک روش‌های مختلف و مخصوصاً صحبت‌کردن می‌تونیم با کلمات جادو کنیم و راجع به هر مشکل و اختلاف‌نظری ساعت‌ها صحبت کنیم و حلش کنیم.۱۵) مهارت اقناع با سولماز محمدبخشسولماز در توییتر نوشته:هیچ‌کس بُت نیست، هیچ‌جا هم مدینۀ فاضله نیست. نشد، نشد. فدا سرت!مهارت اقناع (Persuasion) به بیان ساده یعنی تلاش آگاهانه برای اینکه باورها، نگرش‌ها، انگیزه‌ها و... افراد را تحت‌تأثیر قرار بدهیم و قانعشان کنیم که چیزی بهتر از آن چیزی که در فکرشان هست هم وجود دارد.سولماز هم داره می‌گه که هیچ‌کس اون‌قدر بزرگ و خفن نیست که بخوایم ازش بت بسازیم و هیچ‌جا هم اون‌قدر عاری از اشتباه و گناه نیست که بخوایم بهش بگیم مدینۀ فاصله. شد شد، نشد هم فدای سرمون. ما اگه بتونیم آدم‌ها رو متقاعد کنیم، احتمالاً حرفمون زودتر به کرسی می‌شینه؛ چون متقاعدسازی نقطۀ اوج هر ارتباطیه.۱۶) مهارت ارائه با سینا شیعه‌نوازسینا در توییتر نوشته:فردا ظهر اولین جلسه‌ی پرزنتیشن هویت بصری یک برند حوزۀ مد و فشن رو به‌صورت آنلاین برای ۱۱ مدیر برگزار خواهم کرد و همچنان نمی‌تونم بخوابم؛ برای اولین بار می‌خوام به‌صورت آنلاین پرزنت کنم.مهارت ارائه (Presentation) به بیان ساده یعنی بتوانیم به‌صورت ساختارمند زمان را مدیریت کنیم، از زبان بدن استفاده کنیم و محتوای ارائه را در قالبی درست قرار بدهیم.فکر کنم چون سینا انتهای توییتش اشاره کرده که برای اولین بار می‌خواد این کار رو ارائه بده استرس گرفته و از شدت هیجان و استرس نمی‌تونسته بخوابه، اما این دلیل خوبی واسه درست‌پرزنت‌نکردن نیست و اون بهتر از هرکسی می‌دونه که باید نتیجۀ صدها ساعت وقت و انرژیش رو در عرض چند دقیقه به بهترین شکل ارائه بده. اگه بتونیم پیام مدنظرمون رو خیلی درست و تروتمیز به دست مخاطب برسونیم، احتمال اینکه صحبت‌هامون اثرگذارتر و متقاعدکننده‌تر باشه رو افزایش می‌ده.۱۷) مهارت الهام‌بخشی با شاهین کلانتریشاهین در اینستاگرام نوشته:یک دلیل من برای پیاده‌روی: هنگام پیاده‌روی می‌توانیم با خودمان راحت‌تر حرف بزنیم. پیاده‌روی سرچشمۀ خلاقیت است. پنداری وقت پیاده‌روی خلاق‌تریم، ممکن است فردی که خودش را بی‌استعداد می‌داند، حین پیاده‌روی به چشمه‌هایی از ذوق و خلاقیتش راه بیابد. این معجزۀ پیاده‌روی است.مهارت الهام‌بخشی (Inspiring) به بیان ساده یعنی حرف/فکر/ایده‌ای که باعث الهام‌بخشیدن به کس دیگری باشد. درواقع، آن چیز باعث هدایت و راهنمایی شخص در مسیرش بشود.شاهین تلاش کرده توضیح بده که موقع پیاده‌روی چه‌کارهایی انجام می‌ده تا فالوئرهاش هم از این کارش الهام بگیرن تا موقع پیاده‌روی از کارهایی که انجام می‌ده الگو بگیرن و اون‌ها رو انجام بدن. ما می‌تونیم ایده‌ها و فکرهای خلاقانه و الهام‌بخشمون رو با بقیه به اشتراک بذاریم تا بقیه متوجه پیشروبودنمون بشن.۱۸) مهارت مدیریت تیم‌ها از راه دور با شاهین نساحتشاهین در لینکدین نوشته:مسئله‌ای که در بحران امروز شرایط رو کمی دشوارتر می‌کنه، صرفاً شرایط دورکاری نیست، بلکه حضور در همون محل کاریه که مجبور باشی به‌طور مداوم همۀ اشخاص و اشیا رو مرتباً ضدعفونی کنی...مهارت مدیریت تیم‌ها از راه دور (Managing Remote Teams) به بیان ساده یعنی بتوانیم به‌عنوان مدیرِ یک تیم، پرورش، راهنمایی و حمایت از اعضا را که به‌خودی‌خود یک چالش بزرگ است، به بهترین شکل پیش ببریم.با توجه به شروع کرونا و دورکاری حداکثری کسب‌و‌کارها، شاهین به‌عنوان مدیر یه تیم سعی کرده دغدغه‌ش دربارۀ کار حضوری و دورکاری رو مطرح کنه و بگه هرکدوم یه‌سری چالش برای خودش داره که اینجا تمرکزش روی هم‌تیمی‌های حضوریش بوده. با مدیریت درست هم‌تیمی‌های دورکارمون می‌تونیم باعث کاهش نرخ خروج کارمندها و افزایش بهره‌وری و کارایی‌شون بشیم.۱۹) مهارت سازگاری با شکیبا شاملوشکیبا در توییتر نوشته:خواهر کوچیکه مسئولیت بزرگ برگزاری تولد رو به عهده گرفت و از حق نگذریم از پسش براومد. انقدر استرس گرفته بود که من قربونش برم.مهارت سازگاری (Adaptability) به بیان ساده یعنی بتوانیم خودمان را با تغییرات محیط که تحت کنترلمان نیست، وفق بدهیم.تولدی که شکیبا ازش حرف می‌زنه احتمالاً واسه یه عزیزش بوده که ترجیح می‌داده خودش برگزارش کنه؛ چون به کار خودش ایمان داره و کمی سخت به بقیه، حتی خواهر خودش اعتماد می‌کنه. حالا خداروشکر که از کیفیت برگزاری راضی بوده، ولی اگرم برگزاری اون مراسم کیفیت مدنظر خودش رو نداشت، احتمالاً از بابت اون شب ناراحت نمی‌شده، چون یاد گرفته که سازگاری کنه. لزوماً همیشه با همه‌چیز و همه‌کس راه اومدن و سازش و تاب‌آوری به خرج دادن خوب نیست، ولی واسه اینکه بپذیریم همیشه همه‌چیز باب میل و تو کنترل ما نیست، خوبه.۲۰) مهارت انعطاف‌پذیری با شگون شریفیشگون در توییتر نوشته:یکی از خوبی‌های آدمیزاد اینه که به همه‌چی عادت می‌کنه؛ به همه‌چی!مهارت انعطاف‌پذیری (Resilience) به بیان ساده یعنی ما در یک شرایط خاص راه‌حل‌های زیادی را برای انجام یک کار و رسیدن به هدف نهایی داشته باشیم.شاید بشه گفت قسمت بد ماجرا اینجاست که آدم اتفاقاً به همه‌چی عادت می‌کنه، در‌صورتی‌که نباید این‌جوری باشه و من خودمم باهاش مخالفم؛ ولی خب گریزی ازش نیست. از طرفی خوبه با همه‌چیز نجنگه و یه انعطافی به خرج بده، از طرف دیگه هم نباید سواری بده. با انعطاف‌پذیری مثل آب عمل می‌کنیم. آب رو تو هر ظرفی که می‌ریزیم به اون شکل درمیاد، یا تو رودخونه از روی سنگ رد می‌شه. این انعطاف مثل آب باعث می‌شه که مسیرمون رو ادامه بدیم.۲۱) مهارت نوآوری با شهرزاد طلوعیشهرزاد در اینستاگرام نوشته:همون‌طوری که جمع ۴ و ۴ می‌شه ۸، حاصل جمع ۲ و ۶ هم می‌شه ۸. روشی که شما برای به‌ثمر‌رسوندن فعالیت‌ها انتخاب می‌کنید، لزوماً تنها روش موجود نیست! بنابراین به ‌شیوۀ متفاوت تفکر دیگران احترام بذارید.مهارت نوآوری (Innovation) به بیان ساده یعنی ایده‌هایی را که داریم طوری عملی کنیم که تا آن روز به آن سبک و سیاق اجرایی نشده بوده.شهرزاد توضیح داده که برای رسیدن به یه هدفی، لزوماً اون راهی که انتخاب می‌کنیم تنها راه نیست و برای نشون‌دادن این موضوع هم که شاید اصولاً در قالب استدلال‌های فلسفی مطرح می‌شه، از یه مثال ریاضی استفاده کرده.نوآوری باعث می‌شه دنیا رو جور دیگه‌ای ببینیم؛ یعنی ذهنمون رو برای پلن‌هایی بیشتر از Aآماده کنیم و همیشه یه راه‌حل تو آستینمون داشته باشیم.۲۲) مهارت خودآگاهی با عادل طالبیعادل در اینستاگرام نوشته:ترجیح می‌دهم افسوس بخورم که چرا رأی [در انتخابات مجلس] دادم، تا اینکه افسوس بخورم چرا رأی ندادم.مهارت خودآگاهی (Self Awareness) به بیان ساده یعنی استخراج اطلاعات و افکار به‌صورت ارادی که ماهیت ذهن را مشخص می‌کند و از ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد.عادل هم با توجه به حضورش در انتخابات مجلس شورای اسلامی که معمولاً مخالفان و موافقانی داره، با آگاهی توضیح داده که چرا این کار رو انجام می‌ده. خودآگاهی باعث می‌شه از موجودیت درونی یا بیرونی تجربۀ شخصی افکار و احساسات مطلع بشیم.۲۳) مهارت نوشتن با علی کاشیعلی در اینستاگرام نوشته:آدم‌ها تو رو نمی‌خوان، اصلاً براشون مهم نیستی، حتی اصلاً از وجودت خبر ندارن، اما... اما امان از اون روز که خودت رو، توانایی‌هات رو نشون بدی... از دل خاک سر بلند کنی و نتیجۀ همۀ تلاش‌ها، جون‌کندن‌ها و استعدادهات رو نشون بدی... اون‌وقته که...مهارت نوشتن (Writing) به بیان ساده یعنی بازنمایی یک زبان زندۀ دنیا از طریق نمادهای فیزیکی، حالا به‌صورت دیجیتال یا فیزیکی.علی اینجا سعی کرده از قلمش استفاده کنه و دربارۀ اینکه آدم‌ها وقتی یه روزی تو رو جدی نمی‌گرفتن و حالا که می‌ری به موفقیتی می‌رسی جدیت می‌گیرن بنویسه. نوشتن باعث می‌شه افکار و عقایدمون رو مکتوب کنیم و به فکر و ذهنمون نظم و ترتیب می‌ده و با اشتراک‌گذاریش نظرهای مختلف دریافت می‌کنیم.۲۴) مهارت ارتباط کلامی با عماد ساعدیعماد در اینستاگرام نوشته:به‌همراه استاد عزیزم، بهنام ابوالقاسم. بعد از ۲ سال بالاخره استاد جان رو دیدم. چه اجرای فوق‌العاده‌ای بود این رسیتال ویولن (Recital Violin). خیلی دلتنگ بودم و با دیدن خودشون و اجرای پیانوی زیباشون، کلی خوشحال شدم.مهارت ارتباط کلامی (Verbal Communication) به بیان ساده یعنی برای انتقال پیام از کلمات درست و در جای درست استفاده کنیم.عماد چون موزیسین هست، تو حوزۀ خودش تلاش می‌کنه با آدم‌هایی که تجربۀ بیشتری دارن ارتباط بگیره و از تجربیاتشون استفاده کنه. حالا که بعد از ۲ سال یکی از اساتید تو حوزۀ خودش رو دیده، تلاش کرده حسش رو به این اتفاق بیان کنه. به کمک ارتباط کلامی و بروز درست خودمون با کلمات درست می‌تونیم مخاطب رو منقلب کنیم.۲۵) مهارت دوستی با فرگل سلحشورفرگل در اینستاگرام نوشته:نمی‌دونم زندگی برای بقیۀ آدم‌ها چی تعریف می‌شه، اما برای من کلش جمع می‌شه توی یه بقچه که توش پره از تجربه‌هایی که قلبم رو لمس می‌کنن و چشم‌هام رو پر. این بقچه رو می‌اندازم روی دوشم و برمی‌گردم تا دفعۀ بعدی که بقچۀ جدیدی ببندم. تجربۀ این چند روز زندگی روستایی و کار داوطلبانه، آخرش برام یه بقچۀ خیلی بزرگ باقی گذاشت که توش پر از اتفاق بود...مهارت دوستی (Friendliness) به بیان ساده به یک رابطۀ محبت‌آمیز و محترم متقابل بین افرادی که پیوند قوی‌ای دارند، گفته می‌شود.جدایی از اینکه فرگل سفر دوست داره، اما این بار با هدف انجام یه کار داوطلبانه و زندگی تو روستا تلاش کرده مدل جدیدی از دوستی رو تجربه کنه و با بقیۀ فالوئرهاش به اشتراک بذاره. دوستی باعث می‌شه قصۀ آدم‌های دیگه رو بشنویم و داستان‌های خودمون رو باهاشون به اشتراک بذاریم تا از دنیای هم بیشتر باخبر بشیم و بتونیم همدیگه رو بهتر درک کنیم.۲۶) مهارت زبان بدن با محیا ساعدیمحیا در اینستاگرام نوشته:۵ سال و یک ماه و چند روز بعد از اولین ‌باری که جلوی دوربین امیر و آسیه وایسادم (البته نشستم و حتی دراز کشیدم؛ واقعاً بعضی از ژستای عروسی خیلی ضایعن) تا عکس‌های به قول خیلی‌ها مهم‌ترین شب زندگی‌مون رو بگیرن، این عکس ثبت شد؛ که به گمانم...مهارت زبان بدن (Body Language) به بیان ساده یعنی در کنار کلماتی که داریم ادا می‌کنیم، پیاممون رو به کمک اندام‌هامون و رفتارهای فیزیکی، بهتر منتقل کنیم.محیا چون کار مجری‌گری هم کرده، داره توضیح می‌ده که اون اوایل برای اینکه بتونه جلوی دوربین خوب باشه چه تلاش‌هایی کرده. درسته شاید درنهایت ما داریم یه مجری رو ایستاده یا نشسته می‌بینیم، ولی قبلش چه عرق‌هایی ریخته رو نمی‌بینیم. استفاده از زبان بدن که شامل حالات چهره، وضعیت بدن، حرکات، حرکات چشم، لمس و استفاده از محیط می‌شه، کمک می‌کنه بتونیم پیاممون رو به مخاطبان، به‌شکلی اثرگذارتر منتقل کنیم.۲۷) مهارت آداب و معاشرت در محل کار با منیره منتظریمنیره در اینستاگرام نوشته:اگه درمورد خریدن دوربین سؤال دارین یه کم صبور باشین، به‌زودی یه پست می‌ذارم راجع بهش. ولی اگه عجله دارین، سایت دیجی‌کالا یا نورنگار رو چک کنین تا قیمت‌ها دستتون بیاد، بعد سؤالاتتون رو می‌تونین از «بهشت تصویر» تو خیابون طالقانی، نرسیده به چهارراه مهدیه بپرسید.مهارت آداب و معاشرت در محل کار (Work etiquette) به بیان ساده یعنی یک‌سری دستورالعمل‌هایی که رفتارهای بین‌فردی کارمندهای یک محیط کاری را تعریف می‌کنذ.حالا این آداب و معاشرت لزوماً می‌تونه فقط منوط به پوشش و نحوۀ تعاملات نباشه؛ یعنی تو همکاری با مشتری‌ها هم می‌شه لحاظش کرد. مشخصه به‌خاطر اینکه منیره عکاسی می‌کنه، ازش دربارۀ خرید دوربین و عکاسی زیاد سؤال می‌کنن که اومده آداب معاشرت با خودش رو مشخص کرده تا بقیه هم ازش مطلع بشن و دلخوری پیش نیاد. با مشخص‌کردن آداب رفتاری می‌تونیم جلوی دلخوری‌ها و سوءتفاهم‌ها رو بگیریم و خودمون رو فرد وظیفه‌شناسی نشون بدیم.۲۸) مهارت مدیریت احساسات با محمدرضا فهیمیمحمدرضا در اینستاگرام نوشته:زندگی همیشه یه ‌خط راست نیست... یهویی میفتی تو یه چالۀ عمیق و کلی دردسر برای بیرون‌اومدن. یه ‌روزم اون بالا نوک قله‌ای و سرخوش از روزای خوب زندگی... . من این حدود ۴ ماه اخیر هردوتاش رو تجربه کردم، ولی درنهایت هرجا باشی، هر کاری کنی، تهش باید حالت رو خوب کنی...مهارت مدیریت احساسات (Emotion Management) به بیان ساده یعنی بتوانیم احساسات و هیجاناتی را که داریم تجربه می‌کنیم بهتر درک کنیم، بپذیریم، مدیریت کنیم و بروزشان بدهیم.محمدرضا هم دقیقاً داره اشاره می‌کنه که یه موقع تو عمق یه چاله‌ست و یه روز نوک قلّه، چون زندگی سرشار از بالا و پایین‌هاست، پر از احساسات خوب و بد. نمی‌شه منکر وجود احساس بد شد، اما می‌شه به‌صورت فعالانه تلاش کرد تا میزان زمان‌هایی رو که حس‌خوب‌داشتن رو تجربه می‌کنیم، بیشتر باشه. اگه بتونیم احساساتمون رو مدیریت کنیم، می‌تونیم راه‌های ارتباطی و سازنده‌تری با اتفاق‌هایی که تو دنیامون می‌افته پیدا کنیم و درنهایت واکنش بالغانه‌تری بهشون نشون بدیم.۲۹) مهارت انگیزه‌دادن با سیدمحمد علویمحمد در وصف دوستش در اینستاگرام نوشته:چقدر حس خوبی است وقتی ببینی دوستت، کسی که از برادر نداشته به تو نزدیک‌تر است، آرام اما محکم پله‌های پیشرفت را طی می‌کند و به آنچه می‌‌خواهد می‌رسد.مهارت انگیزه‌دادن (Motivating) به بیان ساده یعنی آن دلیلی که باعث می‌شود ما یک رفتار خاص را در یک زمان خاص شروع کنیم و بعد ادامه‌اش بدهیم یا متوقفش کنیم.حمایت‌کردن و انگیزه‌دادن با کلمات و جملات کاریه که محمد همین‌الان داره به‌خوبی برای دوستش انجام می‌ده. تلاش کرده بهش یادآور بشه که برای رسیدن به این موفقیت، پله‌های پیشرفت رو با سختی‌هاش و مشکلاتش پشت‌سر گذاشته. انگیزه باعث می‌شه یه حالت انگیزشی تو ذهن شکل بگیره تا بتونیم باورهامون رو باور کنیم!۳۰) مهارت فروش با محمد عباسی فردمحمد در پاسخ به دوستش در توییتر نوشته:فرید جان، ما تو زرین‌پال از خیریه‌ها کارمزدی کسر نمی‌کنیم. باعث خوشحالیه این همکاری با زرین‌پال صورت بگیره.مهارت فروش (Selling) به بیان ساده یعنی بتونیم کسی رو متقاعد کنیم که محصول/خدمتی رو بخره.حالا اینجا هم فردی که تو توییتِ محمد منشن شده به دنبال راه‌اندازی درگاه پرداخت برای یه مؤسسۀ خیریه بوده و دغدغه‌ش هم این بوده که کارمزد ازشون کم می‌کنن؛ ولی محمد از تیم زرین‌پال پاسخشون رو داده و سعی کرده متقاعدش کنه که تو زرین‌پال ازشون کارمزدی کم نمی‌کنه تا بیان و از خدمات زرین پال استفاده کنن. با دست‌گذاشتن روی دغدغه‌های مشتری می‌تونیم خیلی زودتر اون‌ها رو متقاعد کنیم که از سرویس/خدمت ما استفاده کنن.۳۱) مهارت بازخورددادن با محمدمهدی سارمیمحمدمهدی در لینکدین نوشته:چند روز پیش برای موقعیت شغلی کپی رایتر به شرکتی برای مصاحبه رفتم. کل مصاحبه ۱۰ دقیقه هم طول نکشید. قرار بود پنجشنبه نتیجه اعلام بشه. اما امروز داخل جابینجا پیام ردشدن رو فرستادن! کاش برای وقت دیگران ارزش قائل باشیم و حداقل...مهارت بازخورددادن (Giving Feedback) به بیان ساده یعنی فرایندی که طی آن می‌توانیم از گوش‌دادن فعال، تجزیه‌و‌تحلیل و... کمک بگیریم تا عملکرد بهتری داشته باشیم.محمدمهدی از فرایند استخدام و ریجکت‌شدن شرکتی ناراضی بوده و با دلیل این ناراحتیش رو ابراز کرده. اگه شرکتی که این دغدغه رو می‌شنوه زرنگ باشه، متوجه اشتباهش می‌شه و می‌فهمه که کجا باعث ایجاد این دلخوری شده و درصدد دلجویی یا اصلاح فرایندش برمیاد. برای بازخورددادن بهتره که روی رفتار و اعمال افراد تمرکز کنیم، نه روی شخصیتشون، تا در مقابل بازخوردمون گارد نگیرن.۳۲) مهارت تصمیم‌گیری با مرتضی چرخ‌زرینمرتضی در اینستاگرام نوشته:۳ بار این متن رو یه‌جوری شروع کردم و پاک کردم، ولی خب قول می‌دم این دفعه پاک نکنم :) این چند خط که شاید بخونین، تلاشی از من برای شکستن یه‌سری الگوی روانیه. اصلاً هم کار خفن یا خاصی نیست. یه تلاشه که ممکنه خودش یه رنج دیگه ایجاد کنه...مهارت تصمیم‌گیری (Decision Making) به بیان ساده یعنی فرایند شناختی که منجر به انتخاب یک باور، یک مسیر یا حتی یک غذا از بین چند گزینه می‌شود.مرتضی توضیح می‌ده که کمال‌گراست و واسه نوشتن همین کپشن اینستاگرام هم کلی با خودش کلنجار رفته که بنویسه، ننویسه، منتشر کنه، نکنه، چی‌کار کنه بلاخره؟! آره، تصمیم‌گیری واقعاً کار سختیه، چون باید مسئولیت اتفاق‌های بد و خوب بعدش رو بپذیریم. در حد انتشار همین کپشن ساده هم کار سختیه که تصمیم بگیریم منتشرش بکنیم یا نه! ما در طول زندگی‌مون کلی تصمیم می‌گیریم که از نتیجۀ همشون هم لزوماً راضی نیستیم و تصمیم‌ها می‌تونن منطقی و غیرمنطقی باشن، اما مهم اینه که ما بتونیم خودمون تصمیم بگیریم و یادمون نره تصمیم‌های قبلی رو براساس شرایط و میزان سواد اون موقعمون گرفتیم!۳۳) مهارت ارزیابی خود با مهلا پورعلیمهلا در لینکدین نوشته:ما تو تیم دیتا همیشه دنبال این هستیم که بتونیم با آنالیز اقداماتمون، کارها رو بهتر و بهینه‌تر پیش ببریم. با بررسی شاخص‌های دیتای پنل‌های تبلیغات و آمار نصب‌های اپلیکیشنمون توی چند ماه متوالی، روی یکی از پنل‌ها حساس شدیم و موضوع رو به واحد تبلیغاتمون منتقل کردیم. واحد تبلیغات هم وارد مذاکره با اون شرکت شد و با همفکری همدیگه تصمیم بر این شد که سرعت نصب‌ها از اون پنل کمتر بشه. نهایتاً این ماه همون شاخص واسه این پنل تقریباً 5 برابر بهبود پیدا کرد.مهارت ارزیابی خود (Self Assessment) به بیان ساده یعنی فرایندی که طی آن فرد به خود نگاه می‌کند تا جنبه‌هایی را که برای هویت خودش مهم است، ارزیابی کند.خودارزیابی فقط مربوط به ارزیابی یه شخص نیست، بلکه یه تیم هم می‌تونه خودش رو ارزیابی کنه و ببینه اصلاً داره درست می‌زنه یا داره اشتباه می‌زنه. مهلا به‌عنوان عضوی از یه تیم توضیح داده که چطوری فعالیت‌های خودشون رو تو تیم ارزیابی کردن و درصدد بهبودش قدم برداشتن. اگه خودارزیابی رو تکرار کنیم، این کار باعث می‌شه قدرت تفکر نقادانه نسبت به خودمون با آگاهی بیشتری انجام بشه و خودمون باعث پیشرفت خودمون بشیم.۳۴) مهارت مدیریت دانش با مهسا حافظیمهسا در لینکدین نوشته:یادگیری مستمر و ادامه‌دار، به‌واقع مهم‌ترین بخش آموزش است. یک‌دفعه و با یک اتفاق رخ نمی‌دهد. یک فرایند است و به سن، جنس، موقعیت اجتماعی و هزاران گزینۀ دیگر بستگی ندارد.مهارت مدیریت دانش (Knowledge Management) به بیان ساده یعنی روش‌هایی برای ایجاد، اشتراک، استفاده و مدیریت دانش و اطلاعات یک شخص یا یک سازمان.مهسا چون به یادگیری مستمر علاقه داره و مخصوصاً سعی می‌کنه تو قسمت آموزش تو لینکدین بیشتر هم وقت و انرژی بذاره، داره می‌گه که یک‌شبه نمی‌شه تو یه زمینه‌ای دانش کسب کرد. مدیریت دانش باعث می‌شه که ما بدونیم کجاها نیاز به کسب دانش بیشتری داریم و روی اون قسمت‌ها بیشتر تمرکز کنیم.۳۵) مهارت برنامه‌ریزی استراتژیک با مهرداد محروقیمهرداد در توییتر نوشته:به همۀ مارکترها توصیه می‌کنم حتماً یه بار هم که شده تجربۀ کمپین‌هایی مثل بلک فرایدی رو توی یک E-commerce خوب داشته باشن. سورئاله، طاقت‌فرساست و بی‌نهایت لذت بخشه.مهارت برنامه‌ریزی استراتژیک (Strategic Planning) به بیان ساده یعنی برای سازمان، براساس استراتژی‌ای که دارد، مسیری را مشخص کنیم تا براساس آن منابع را برای رسیدن به اهداف استراتژیکمان تخصیص بدهیم.از‌اونجایی‌که مهرداد تجربۀ کار تو فروشگاه‌های تجارت الکترونیک رو داره، براساس تجربه‌ش داره به بقیۀ بازاریاب‌های دیجیتالی که تو این حوزه کار می‌کنن پیشنهاد می‌کنه که حتماً این تجربه رو به دست بیارن تا بتونن استراتژیک‌تر برنامه‌ریزی کنن. برای رسیدن به هر هدفی استراتژی لازمه و با برنامه‌ریزی استراتژیک می‌تونیم حداقل خیال خودمون رو راحت کنیم که احتمال دستیابی‌مون به اهداف، قطعی‌تره.۳۶) مهارت جسارت کلام با مهدی زارع‌سریزدیمهدی در وصف آب داخل زاینده‌رود در اینستاگرام نوشته:هر اصفهانی یه دونه از این عکس و فیلما [آبِ جاری در زاینده رود]. تا ۲۰ روز سرورهای اینستاگرام فقط میزبان عکس و استوری‌های زاینده‌روده تا بعد دوباره فریاد واحسرتامون بلند شه.مهارت جسارت کلام (Assertiveness) به بیان ساده یعنی برای دفاع از حق یا رسیدن به هدفی جسارت به خرج بدهیم و درباره‌اش صحبت کنیم. این رفتار درست وسط طیف قرار دارد؛ یعنی نه منفعلانه‌ است و نه پرخاشگرانه، بلکه کاملاً با قاطعیت مطرح می‌شود.مهدی هم سعی کرده یه‌جوری با کنایه به این موضوع اشاره کنه که با انتشار عکس و فیلم از آب داخل زاینده‌رود مشکلش حل نمی‌شه و باید فکر دیگه‌ای کرد. صحبت‌کردن راجع به مشکلات، به‌دور از پرخاش و انفعال، باعث می‌شه بتونیم از پس مشکلاتمون بربیایم.۳۷) مهارت انتقادپذیری با مهدی صالح‌پورمهدی در اینستاگرام نوشته:کاش توی چهار سال دوم، بیشتر حواستون به فرهنگ و‌ هنر مملکت باشه آقای رئیس‌جمهور...مهارت انتقادپذیری (Taking Criticism) به بیان ساده یعنی بتوانیم در برابر انتقادهای خوب یا بد که به ما می‌شود دوام بیاوریم. بعد تک تک ‌آن‌ها، حتی آن‌هایی را که ناعادلانه یا آزاردهنده هست هم بررسی کنیم.مهدی چون خودش در حوزۀ فرهنگ و هنر فعاله، در انتقاد از رئیس جمهور اون سال (حسن روحانی) گفته که کاش تو دورۀ ریاستش بیشتر حواسش به این موضوع باشه. انتقادکردن یه موضوع جداگانه‌ست؛ یعنی دقیقاً کاری که مهدی داره می‌کنه. اما ما چقدر تحمل شنیدن حرف‌های مخالف رو داریم هم مهمه! انتقادپذیری به‌معنی این نیست که هرچی هرکی گفت بگیم چشم، بلکه به‌معنی اینه که بتونیم هر انتقادی رو جدایی از نامردی یا درست‌نبودنش بشنویم و بعد درباره‌ش فکر کنیم که می‌خوایم چی‌کارش کنیم.۳۸) مهارت داستان‌سرایی با نیلوفر سعیدینیلوفر در اینستاگرام نوشته:برف‌های تو باغچه خیلی وقته که آب شده. دیگه باغچه پر شده از گل‌های زرد و بنفش. هر بادی که می‌زنه یه قاصدک می‌ره مژدۀ نزدیک‌شدن تابستون و رسیدن سیب و‌ آلو و زردآلو رو برای بابابزرگم ببره تا خیالش راحت باشه که ما هستیم و ثمرۀ زحمت‌هاش رو می‌بینیم و لذت می‌بریم.مهارت داستان‌سرایی (Storytelling) به بیان ساده یعنی بتوانیم از حقایق و رویدادها و داستان‌ها برای برقراری ارتباط با بقیه استفاده کنیم.نیلوفر با انتشار تصویری از باغچه‌شون و نوشتن توضیحاتی دربارۀ محصولات باغشون داره سعی می‌کنه با کلمات بازی کنه و خبر رسیدن بهار و نوشدن فصل رو بده. در کنارش هم به فوت پدربزرگش و اینکه چه آدم زحمتکشی بوده و به یادش هستن اشاره کرده. با داستان‌ها و سراییدن اون‌ها می‌تونیم اطرافیانمون رو متقاعد کنیم؛ چون آدم‌ها عاشق شنیدن داستانن و جزء جدایی‌ناپذیر زندگی‌شونه.۳۹) مهارت اعتمادبه‌نفس با وحیده طهماسبیوحیده در اینستاگرام نوشته:چند روز پیش یکی ازم عکس خواست برای یه کاری. رفتم تو گالری گشتم دیدم هیچ عکس جدیدی ندارم! عکسی که توش بدنم و کامل نپوشونده باشم و روی لبم خنده باشه! از همون عکسایی که خارجیا تو اینستاگرام می‌ذارن و می‌گن بدن خودت رو دوست داشته باش و اینا! می‌دونستم دلیلش چیه‌ها، ولی بهش توجه نکردم...مهارت اعتماد‌به‌نفس (Self Confidence) به بیان ساده یعنی خودمان به خودمان باور داشته باشیم؛ یعنی آگاهانه بدانیم که خودمان می‌توانیم خودمان را دوست داشته باشیم و بدانیم که چون ما خودمان هستیم، پس بهترینیم.حالا اینجا هم وحیده داره به همین اشاره می‌کنه که تصمیم گرفته با باورهای اشتباه و تفکراتی که باعث شدن خودسانسوری کنه و اون خودسانسوری تبدیل به عدم اعتماد‌به‌نفس بشه، بجنگه. ما باید بدونیم که خودمون، جدا از وزن، قد، قیافه و هر شاخص دیگه‌ای، دوست‌داشتنی هستیم و به توان و توانمندی‌های خودمون باور و اعتماد داشته باشیم.۴۰) مهارت روابط بین‌فردی با یاسمن رنجبریاسمن در لینکدین نوشته: تنهایی یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های‌ آدم‌هاست و برخی از آدم‌ها تلخی تنهایی رو زیاد تجربه می‌کنن و برای رفع تنهایی فعالیت‌هایی رو انجام می‌دن؛ مثل ‌پیاده‌روی، کتاب‌خوندن، فیلم‌دیدن. اما ارتباط با آدم‌ها معنی‌دارتره و به‌سختی می‌شه ارتباط معنی‌داری رو در فضای مجازی شکل داد. مشکل اینه که...مهارت روابط بین‌فردی (Interpersonal Relationships) به بیان ساده یعنی توجه‌کردن به ارتباطات اجتماعی، ارتباطات و وابستگی بین یک یا بیشتر از یک نفر.یاسمن سعی کرده تجربۀ زیستۀ خودش از تنهایی و چالش‌هاش رو بنویسه و اینکه برای بیشتر از یک نفر شدن، یعنی تنها‌نبودن، چه چالش‌هایی وجود داره. راست هم می‌گه... همراه‌شدن با یه دوست و رابطۀ دوستی درست کردن کار سختیه. توجه به روابط بین‌فردی فرصتی پیش میاره تا آدم‌ها چیزهای جدیدی یاد بگیرن و موقعیت و جایگاه اجتماعی‌شون هم حفظ و تقویت بشه.۴۱) مهارت نوشتن گزارش‌ها و پیشنهادها با یوسف فراهانییوسف در توییتر نوشته:بیاین برای آیندگان بگیم که قدیم‌ها همه‌چی بهتر بود... بیاین تو پیری هم دست از زرزدن برنداریم...مهارت نوشتن گزارش‌ها و پیشنهادها (Writing Reports and Proposals) به بیان ساده یعنی برای اهدافی که داریم مثل صورت‌جلسه گزارش بنویسیم تا بدانیم کجای مسیر هستیم و راه را درست ادامه بدهیم.یوسف که با فاز شوخی و خنده تو اتمسفر توییتر توییت کرده، ولی خب این اصرارمون به گزارش‌کردن هم جالبه. اینکه به همگان بگیم قدیم بهتر بود، هی همه‌چیز رو مکتوب کنیم و بهشون گزارش بدیم و پیشنهاد بدیم شما چی‌کار بکن شما چی‌کار نکن. نوشتن گزارش کمک می‌کنه که بتونیم یه موقعیت یا یه مشکل رو درست نگاه کنیم و براش راه‌حل پیدا کنیم تا همواره تو مسیر حرکت کنیم.با کدوم مهارت بیشتر ارتباط گرفتین؟ تصمیم دارین امسال روی کدوم ۳ تا از مهارت‌ها بیشتر تمرکز کنین؟ تو کامنت‌ها بهم بگین...</description>
                <category>کسب‌وکار</category>
                <author>نیما شفیع‌زاده</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 15:29:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>