<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</title>
        <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/feed</link>
        <description>ویژه نامه‌ سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو (ecomotive.ir/venture-capital)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:39:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/aup2drhtrelc/qhkrri.png</url>
            <title>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</title>
            <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وضعیت سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی در کشورهای در حال توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/venture-capital-investment-in-developing-countries-t5cgh4tsi2yf</link>
                <description> پیش از این به بررسی روند رشد سرمایه گذاری خطر پذیر شرکتی یا CVC در کشورهای توسعه یافته نظیر آمریکا، چین و انگلستان پرداختیم و دیدیم که تعداد و حجم سرمایه گذاری CVC در آسیا و اروپا رشد چشمگیری داشته و تمرکز سرمایه گذاری ها در آمریکا از بین رفته است. بسط و گسترش CVC به کشورهای توسعه یافته محدود نمی‌شود چنانکه شاهد رونق آن در برخی کشورهای در حال توسعه هستیم. در این مقاله گسترش سی وی سی در کشورهای در حال توسعه را به شکل دقیق تری بررسی خواهیم کرد.ترکیهدر سال 2015 میلادی، 1365 سرمایه‌گذاری خطرپذیر از طرف سرمایه‌گذاران خطرپذیر شرکتی مجموعا به مبلغ 29.3 میلیارد دلار در جهان ثبت شده است که سهم ترکیه از این مقدار 25.4 میلیون دلار بوده است. ممکن است سهم ترکیه از سرمایه گذاری ها ناچیز به حساب بیاید اما حقیقت این است که این مقدار نشان دهنده‌ی رشد 12 برابر سی وی سی در ترکیه و بسیار امیدوار کننده است.بعضی از کارشناسان معتقدند در صورت عدم تحولات سیاسی در سال 2016 در ترکیه، وضعیت این کشور در حوزه‌ی سرمایه گذاری CVCها می توانست بسیار بهتر باشد. در همین رابطه مدیر مرکز تحقیقات کاربردی در امور مالی (CARF) دانشگاه Bogazici می‌گوید: «تحولات سیاسی سال گذشته تمایل به سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی در ترکیه، به ویژه تمایل سرمایه گذاران بین‌المللی را کاهش داده است، اما به نظر می رسد این موضوع موقتی باشد و اگر ما در نظر داشته باشیم که این حالت نسبتا منفی دائمی نباشد، در آینده به لطف استفاده گسترده از تکنولوژی و افزایش بالقوه‌ی تقاضای داخلی در بسیاری از بخش‌های مختلف در داخل کشور می‌توان گفت که هنوز هم فرصت‌های بلندمدت در ترکیه وجود دارند.» اندونزیسرمایه‌ی صندوق‌های سرمایه گذاری خطرپذیر سنتی در بخش تکنولوژی اندونزی با وجود توسعه‌ی حوزه‌ی دیجیتال رو به کاهش هستند. این در حالی است که شرکت‌های بزرگ در حال وارد شدن به تکنولوژی‌های نوظهور هستند و موجی از سرمایه گذارهای خطرپذیر شرکتی را ایجاد کرده‌اند. موجی که چندین شرکت بزرگ آن را همراهی می‌کنند. برای مثال بانک Rakyat اندونزی، بزرگ‌ترین وام‌دهنده‌ی کشور، در ماه نوامبر شرکت بهانا آرترا ونچرا را برای اهداف سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی تحت مالکیت خود درآورد یا بانک مرکزی آسیا، یکی دیگر از وام‌دهندگان بزرگ اندونزی در ژانویه‌ی 2017 طرح سرمایه گذاری مخاطره آمیز شرکتی تحت عنوان سنترال کپیتال ونچراCentral Capital Ventura را با 15 میلیون دلار سرمایه راه‌اندازی کرد.در عین انجام فعالیت‌‎های مناسب و نسبتا پرحجم CVCها در اندونزی، این نهادها با چالش‌هایی نیز روبرو هستند. یافتن استارتاپ محلی مناسب که قابلیت سوددهی بالایی داشته باشد و پیدا کردن استراتژی مناسب برای خروج از سرمایه گذاری ها از مهمترین چالش های سی وی سی در اندونزی هستند. مهمترین عامل ایجاد این چالش دوم، خودداری بورس اندونزی از پذیرفتن استارتاپ هایی است که سود بالا یا حجم گسترده‌ای از دارایی ندارند. این عوامل در کنار یکدیگر سبب شده است که با وجود تزریق حجم قابل قبولی از سرمایه خطرپذیر به اکوسیستم اندونزی، بیش از 60 درصد آن بهاستارتاپ های بالغ تعلق بگیرد و منابع سرمایه‌ای در دسترس استارتاپ های نوپا محدود باشد. اخیرا دولت این کشور اعلام کرده است که تخفیف‌های مالیاتی بر روی سود استارتاپ ها در نظر خواهد گرفت که این ممکن است تا حدودی شرایط فعلی را تغییر دهد. در راستای رفع چالش اول برخی از کارشناسان ضمن انجام یک مطالعه در مورد وضعیت CVCها در کشور اندونزی بیان کردند که CVCهای فعال در این کشور نیاز دارند که راهنما و استراتژی مشخصی برای سرمایه گذاری در استارتاپ ها داشته باشند تا از طریق آن بتوانند ریسک سرمایه گذاری ها را کاهش دهند. در همین راستا استراتژی مشخصی نیز از سوی برخی کارشناسان به منظور انتخاب بهتر استارتاپ ها برای سرمایه گذاری توسط CVCها در این کشور ارائه شده است. البته از آنجایی که سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی و تجاری‌سازی فناوری‌ها در اندونزی یک موضوع جدید است، شرکت‌های مادر به واحدهای سرمایه گذار خطرپذیر خود اجازه داده‌اند که به صورت مستقل مانند یک VC در بازار عمل کنند و بررسی کنند که کدام حوزه‌های سرمایه گذاری قابلیت سوددهی بالاتری دارد.شرکت‌های بزرگی که در سرمایه گذاری های مخاطره‌آمیز پول می‌گذارند باید درک کنند که سرمایه گذاری در تکنولوژی نیازمند صبر زیاد است. استارتاپ های مستعد باید شناسایی شوند و به آن‌ها زمان داده شود تا رشد کنند و سودده شوند و سپس خروج موفقیت‌آمیز باید طرح‌ریزی شود.برزیلبرزیل نیز یکی از کشورهایی است که فعالیت‌هایی در زمینه‌ی CVC داشته است و در آمریکای لاتین در زمینه‌ی سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی پیشرو است. آمار نشان می‌دهد یک ششم سرمایه گذاری ها بر روی 144 استارتاپی که در برزیل در حداقل 2 مرحله بیشتر از 1 میلیون دلار جذب سرمایه کرده‌اند و هنوز در برزیل فعال هستند، توسط CVCها صورت گرفته است. البته علاوه بر فعالیت CVCهای برزیلی، شرکت‌های بزرگ و دارای برند جهانی نظیر مایکروسافت، سیسکو و کوآلکام نیز به عنوان سرمایه گذارهای خطرپذیر شرکتی در برزیل و به صورت کلی‌تر در آمریکای لاتین مشغول به فعالیت هستند. عربستانسرمایه گذاری خطرپذیر کشور عربستان به نسبت سایر کشورهای خاورمیانه قابل توجه است. شرکت‌های متعدد سعودی اقدام به تاسیس بازوهای سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی کرده‌اند که STC Ventures وابسته به شرکت مخابراتی اتصالات و همچنین SAEV وابسته به شرکت نفتی آرامکو از جمله این سی وی سی ها هستند.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 16:55:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واتس اپ ، خریدی بزرگ برای یک بازار بزرگتر</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/whatsapp-great-purchase-for-a-bigger-market-vki7hxovqy5x</link>
                <description> در فوریه‌ی 2014 پشت پرده‌ی زمزمه‌های خرید جدید فیسبوک آشکار شد. این شرکت که در آوریل 2012 شبکه اجتماعی اینستاگرام را به قیمت یک میلیارد دلار خریداری کرده بود این بار روی یک استارتاپ موفق دیگر دست گذاشته بود. این بار رقم اعلام شده بسیار بزرگ تر بود و فیسبوک حاضر شده بود 19 میلیارد دلار برای تملک واتس اپ بپردازد. اما چرا فیسبوک دست به چنین خریدی زد؟ و از آن مهمتر، چرا واتس اپ که به عنوان یک استارتاپ موفق در بعضی بازارها فیسبوک را هم شکست داده بود حاضر شد پیشنهاد فیسبوک را بپذیرد و زیرمجموعه‌‌اش شود؟مردم فکر می‌کنند که دیوانگی باعث شده تا فیسبوک چنین رقمی پرداخت کند اما واتس اپ روی سرویسی دست گذاشته است که بیشترین زمان فعالیت کاربران را به خود اختصاص می‌دهد و کارکردی از تلفن همراه است که بسیاری از دیگر سرویس‌ها بر بستر آن قابل تعریف بوده یا از طریق آن تسهیل می‌شوند.در اوایل سال 2014 واتس اپ به 450 میلیون کاربر ماهانه رسیده بود و هر روز تقریبا یک میلیون نفر به تعداد کاربرانش اضافه می‌شد. واتس اپ در بازار بین المللی پیام رسان ها گوی سبقت را از رقبا ربوده بود در همین حال فیسبوک محصول مسنجر را به بازار عرضه کرده بود اما از عملکردش رضایت نداشت. با وجود اینکه تلاش‌هایی برای تقویت مسنجر انجام شد و تعداد کاربران آن در کشورهای آمریکا و کانادا تا 70 درصد افزایش یافت اما این اقدامات در بازارهای بین المللی نتیجه‌ی مطلوبی نداشت. با این وضعیت اگر فیسبوک اقدام به خرید واتس اپ نمی‌کرد شاید یکی از غول‌های دیگر مانند گوگل چنین اقدامی در پیش می‌گرفت و آنگاه فیسبوک باید هزینه‌های گزافی برای رقابت با صاحب جدید واتس اپ می‌پرداخت. بنا بر چنین دلایلی بود که تیم مدیریتی فیسبوک تصمیم گرفت با خرید واتس اپ حضور خود در بازار پیام رسان ها را تثبیت کند. اگر فیسبوک اقدام به خرید واتس اپ نمی‌کرد شاید یکی از غول‌های دیگر مانند گوگل چنین اقدامی در پیش می‌گرفت و آنگاه فیسبوک باید هزینه‌های گزافی برای رقابت با صاحب جدید واتس اپ می‌پرداخت. واتس اپ در سال 2009 راه اندازی شد، هنگامی که محدودیت سرویس اس ام اس به تبادل پیام بین 2 نفر موجب شد نسلی از نرم افزارهای پیام رسان با امکان ایجاد گروه برای تبادل پیام‌ها ایجاد شوند. با وجود تنوع سلیقه مخاطبان در کشورهای مختلف، طراحی واتس اپ به گونه‌ای بود که بسیار زود توسط کاربران بین المللی مورد استقبال قرار گرفت و به عنوان پیام رسان اصلی در اروپا و هند شناخته شد. رشد واتس اپ به گونه‌ای بود که هنگام خرید توسط فیسبوک در کشورهای در حال توسعه مخاطبان بیشتری نسبت به خود فیسبوک داشت. از جمله این کشورها می‌توان به هندی اشاره کرد که خودش به تنهایی 1.3 میلیارد نفر جمعیت دارد. پس از لحاظ مخاطب، خرید واتس اپ علاوه بر تثبیت جایگاه فیسبوک در کشورهایی مانند آمریکا و کانادا، تصمیمی استراتژیک برای فتح بازارهای اروپا و کشورهای در حال توسعه به شمار می‌رفت.خرید واتس اپ علاوه بر تثبیت جایگاه فیسبوک در کشورهایی مانند آمریکا و کانادا، تصمیمی استراتژیک برای فتح بازارهای اروپا و کشورهای در حال توسعه به شمار می‌رفت. شاید این سوال پیش بیاید که چرا فیسبوک زودتر برای خرید واتس اپ اقدام نکرده است تا با قیمت پایین تری آن را تصاحب کند؟ حقیقت این است که واتس اپ از سال 2012 در رادار فیسبوک قرار داشته و تلاش‌های برای خریدش صورت گرفته اما مدیران واتس اپ اینقدر به خودشان اعتماد داشتند که شرکتی را که در 2012 حدود 1 میلیارد دلار ارزش‌گذاری می‌شد با خرج کردن 3 سال زمان با رقم 19 میلیارد دلار به فروش برسانند. در این معامله واتس اپ یک برنده بود اما طرف دیگر هم به هیچ وجه بازنده نبوده است. فیسبوک دیر اما باز هم به موقع برای خرید واتس اپ اقدام کرد. پس از خریداری توسط فیسبوک، از سال 2014 تا 2018، تعداد کاربران واتس اپ سه برابر شده و از 450 میلیون به بیش از یک و نیم میلیارد کاربر فعال ماهانه رسیده است. پس از خریداری توسط فیسبوک، از سال 2014 تا 2018، تعداد کاربران واتس اپ سه برابر شده و از 450 میلیون به بیش از یک و نیم میلیارد کاربر فعال ماهانه رسیده است. واتس اپ با رسیدن به مرز 500 میلیون کاربر دیگر نمی توانست با ساختاری که پیش آمده بود به مسیرش ادامه بدهد. اکنون لازم بود که از ظرفیت‌های یک شرکت بزرگتر برای ادامه‌ی رشدش استفاده کند. اولین منفعتی که واتس اپ از آن بهره‌مند شد، دسترسی به 6 هزار نفر نیروی انسانی متخصص فیسبوک بود، افرادی که پیشتر اینستاگرام هم از ظرفیت‌شان بهره مند شده بود و اکنون تعدادشان به 25 هزار نفر رسیده است. فیسبوک در مسیر جذب این نیرو تجربیات زیادی اندوخته است و علاوه بر اشتراک‌گذاری نیروی انسانی، این تجربه‌ی با ارزش، آورده‌ی دیگری است که در اختیار واتس اپ قرار می‌دهد. علاوه بر تسهیل نیروی انسانی مارک زاکربرگ، بنیانگذار فیسبوک، اعلام کرد که واتس اپ ضمن حفظ استقلال خود قادر خواهد بود از سرویس‌ها و زیرساخت‌های فیسبوک استفاده کند. در این تعامل وقتی گفته می‌شود فیسبوک به استقلال واتس اپ احترام می‌گذارد، منظور این نیست که آن را به حال خودش رها می‌کند بلکه سعی می‌کند استقلال آن در انتخاب مسیر محصول و برندش را حفظ کند و در عین حال تمام امکانات و توانایی‌هایش را برای بهبود برنامه‌ریزی‌ها، طراحی‌ها و عملیات واتس اپ بسیج کرده و دسترسی به آن‌ها را تسهیل می‌کند.فیسبوک با ارائه‌ی حمایت‌های مالی این امکان را فراهم آورد که واتس اپ به جای تمرکز بر روی درآمدزایی، برنامه‌هایش برای گسترش بازار و جذب مخاطبین را پیگیری کند. در فیسبوک یک تیم تخصصی به موضوع رشد اختصاص داده شده و سطح مهارت آن‌ها در دستیابی فیسبوک به بیش از 2.2 میلیارد مخاطب به وضوح مشخص است. وقتی زاکربرگ از لزوم تمرکز واتس اپ بر روی رشد حرف می‌زند حتما منابعی مانند این تیم حرفه‌ای را هم برای تسریع رشد آن در نظر گرفته است.خرید یک استارتاپ یا شرکت در حال رشد توسط یک شرکت بزرگتر بیشتر از اینکه رنگ و بوی معامله داشته باشد، فرصتی برای تسهیل تعامل و همکاری است.در دنیای امروز فناوری خرید یک استارتاپ یا شرکت در حال رشد توسط یک شرکت بزرگتر بیشتر از اینکه رنگ و بوی معامله داشته باشد، فرصتی برای تسهیل تعامل و همکاری است چنانکه در مورد فیسبوک و واتس اپ شاهد عملکرد مستقل واتس اپ پس از خریداری توسط فیسبوک هستیم و می‌بینیم که هر دو طرف از ظرفیت‌های دیگری برای گسترش کسب و کار و دستیابی به اهداف‌شان بهره‌مند می‌شوند. در فضای کسب و کار ایران شاید شرکت‌هایی به بزرگی فیسبوک نداشته باشیم اما مجموعه‌هایی هستند که در صورت پیاده‌سازی مدل‌های خرید و سرمایه‌گذاری مشابه فیسبوک علاوه بر کمک به توسعه کسب و کارهای نوپا، آینده بازار و کسب و کارشان را آنگونه که منافع مالی و استراتژیک‌شان را تامین کند، رقم بزنند.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 11:59:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایل استفاده از سرمایه گذاری خطر پذیر شرکتی برای استارتاپ ها چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/why-corporate-venture-capital-ouqh0hdxmaiz</link>
                <description> تاکنون در سری مقاله های مربوط به موضوع سرمایه گذاری خطر پذیر شرکتی یا همان CVC ، آن را معرفی کردیم و تفاوت های آن را با VC بر شمردیم. حال باید این سوال را پاسخ داد که چه عواملی سبب می‌شود که شرکت‌های بزرگ دنیا از میان مدل‌های سرمایه‌ گذاری متنوعی که وجود دارد مدل CVC را برای سرمایه گذاری انتخاب کنند و این مدل چه منافعی را برای آن‌ها به همراه دارد؟ در یک تحقیق از متخصصان CVC پرسیده شد که چرا شرکت‌هایشان تصمیم می‌گیرند با استفاده از مدل سرمایه گذاری خطر پذیر شرکتی بیشتر از سایر روش‌های سرمایه گذاری استفاده کنند. آن‌ها پنج دلیل را برای وقوع این امر مطرح کردند که به آن‌ها اشاره می‌کنیم:گذار از دامنه‌ی باریک‌تر به وسیع‌ترCVC ها از محیط کسب و کار مادرشان فراتر می‌روند و با دید بازتری آنچه در صنایع مختلف اتفاق می‌افتد را رصد می‌کنند. این امر باعث می‌شود که بتوانند بخش‌هایی که در آینده به صورت مستقیم به کسب و کار مادرشان مرتبط خواهد بود را شناسایی کنند و از این طریق هم برای آن، ایجاد ارزش کنند. در واقع دامنه‌ی نگاه وسیع‌تر و همچنین بزرگ بودن شبکه‌ی افرادی که CVC با آن‌ها در تعامل است سبب می‌شود که با روندهای کلان صنعت آشنا شود و آن را با شرکت مادر به اشتراک بگذارد. ثمره‌ی این شناخت، ایجاد قدرت تصمیم‌گیری در شرکت مادر برای ورود به حوزه‌های نو و انتخاب‌های گزینه‌های بهتر در پیشبرد حوزه اصلی کسب و کارش خواهد بود.گذار از آنالیزهای سطحی تا عمیقمعمولا بیشتر تصمیم‌ها بر اساس درک مستقیم حاصل از تجربه و مطابق با استراتژی‌های شرکت، گرفته می‌شوند اما لازم است که CVC ها قبل از سرمایه گذاری بررسی کنند که یک استارتاپ چگونه به تحقق اهداف مالی و استراتژیکی شرکت کمک می‌کند.هنگامی که CVC به درستی نیازهای استارتاپ را شناسایی کند، می‌تواند بهترین چارچوب را برای دسترسی استارتاپ به دانش، توانایی و ارتباطات خود ایجاد کند. بدین صورت فرآیند رشد استارتاپ تسریع می‌شود و دستیابی به اهداف مشترک استارتاپ و CVC تسهیل می‌شود. در سوی دیگر نیز اقدامات استارت آپ برای آزمایش مسیرهای جدید توسعه‌ی کسب و کار، نیازمندی‌هایی که با آن مواجه می‌شود و تلاش‌هایی که برای غلبه بر موانع انجام می‌دهد تجربه‌ای ایجاد می‌کند که در صورت تعامل نزدیک ، CVC نیز از آن بهره‌مند خواهد شد.بررسی و تحلیل صحیح وضعیت و آینده‌ی استارتاپ ضروریتی است که اگر به آن پرداخته شود، ضمن ایجاد زمینه‌ی تعامل و اتخاذ تصمیم‌های بهتر، شناخت پیرامونی دقیق‌تری هم برای CVC و شرکت مادر آن ایجاد می‌کند.گذار از آرزوهای پایین‌تر به بالاترریسک پذیری CVC ها سبب می‌شود که استارتاپ ها دست به انتخاب هایی بزنند که در شرکت مادر به سبب محدودیت‌های تصمیم‌گیری، قابل اتخاذ و پیگیری نیستند. این شرایط سبب می‌شود که تمام پتانسیل استارتاپ برای دستیابی به سود بیشتر فعال شود و در صورت موفقیت آن، شرکت مادر نیز تصمیم راحت‌تری برای ورود به این حوزه‌های دارای ریسک خواهد داشت. اینگونه است که شرکت مادر با تشکیل یک CVC می‌تواند برای رسیدن به اهداف بلندپروازانه‌اش، منافع خود را با منافع شرکت‌های کوچکتر ولی دارای اختیار و پتانسیل بالا گره می‌زند. اگرچه شاید نسبت شکست به موفقیت سرمایه گذاری های یک CVC ، هشتاد به بیست باشد، اما در این صورت هم، شرکت‌های مادر به خاطر حاشیه سود بسیار بالا، در صورت موفقیت بعضی از استارتاپ ها، بسیار منتفع خواهند شد. معمولا CVC ها با چشم اندازی بلند مدت فعالیت می‌کنند و یک جایگزین برای نوسانات ارزش گذاری فراهم می‌کنند که می‌تواند عمیقاً بر استراتژی «ادغام و اکتساب» سنتی‌تر تاثیر بگذارد. CVC به دلیل هدف قرار دادن توسعه ی شرکت اصلی از طریق استارت آپ ها به صورت طبیعی زمان بیشتری برای رسیدن به این هدف در اختیار آن ها قرار می‌دهند و می‌توانند مزد این صبوری را نیز با دستیابی به هر دوی اهداف مالی و استراتژیک دریافت کنند. از طرفی دیگر این استراتژی بلند مدت را می توان موهبتی بزرگ برای استارتاپ ها دانست که می توانند ضمن داشتن اختیار عمل بیشتر، فشار کمتری را تحمل کنند و به جای تعاملات فرسایشی با سرمایه گذار انرژی خود را صرف گسترش کسب و کارشان نمایند.گذار از تغییرات تدریجی به تغییرات سیستماتیکCVC‌ ها نوآوری های تحول آفرین را تقویت می‌کنند. در حالی که دستیابی به این نوع نوآوری ها در استراتژی عملیاتی شرکت ها چندان امکان‌پذیر نیست. این نوآوری های تحول آفرین ممکن است از طریق محصولات، فناوری ها، خدمات یا مدل های کسب و کار جدید ظاهر شود که می‌تواند به رشد کسب و کار اصلی یک شرکت کمک کند و حتی در نهایت سیستم کلی کسب و کار را تغییر دهد.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 09 Mar 2019 16:01:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>VC یا CVC ؟ کدام یک در اولویت جذب سرمایه قرار دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/difference-of-cvc-and-vc-aw3tix5pumdn</link>
                <description> سرمایه گذاری خطرپذیر به دایره‌ی مجموعه‌هایی که اصل فعالیت‌شان را بر این عمل بنا نموده‌اند و با عنوان Venture Capital شناخته می‌شوند، محدود نمی‌شود. منافع سرمایه گذاری خطرپذیر و عملکردی که از خود در دهه‌های اخیر به نمایش گذاشته است، سبب جذب شرکت‌های بزرگی به این حوزه شده است که لزوما هسته اصلی کسب و کارشان سرمایه گذاری نیست.این شرکت‌ها در ظاهر عملی مشابه شرکت‌های سرمایه گذار خطرپذیر یا همان VC ها انجام می‌دهند اما اهداف، ساختارها و نحوه‌ی تعامل‌شان با استارتاپ ها تفاوت‌هایی با VC دارد که باعث شده است آن‌ها را تحت عنوان جدیدی به نام سرمایه گذاری خطر پذیر شرکتی یا CVC بشناسند.همانطور که «هنری چسبرگ»، استاد دانشکده کسب ‌و کار دانشگاه هواس در برکلی، در مقاله‌اش به نام «معنای سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی» توضیح می‌دهد، دو تفاوت عمده میان VC و CVC وجود دارد که به بیان آن‌ها می پردازیم.1- هدف در سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتیمعمولا شرکت‌های که قصد فعالیت به عنوان CVC را دارند بخش یا شرکت مستقلی را برای این امر تاسیس می‌کنند تا به صورت متمرکز اهداف برنامه‌ی سرمایه گذاری خطرپذیرشان را دنبال کند. در سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی تمرکز تنها بر روی پیشبرد اهداف مالی نیست. CVC در کنار اهداف مالی، اهداف استراتژیک خود را هم دنبال می‌کند. به عبارت دیگر یکی از مهمترین اهداف تاسیس CVC استفاده از پتانسیل‌های موجود در کسب و کارهای نوپا برای رشد بیشتر در شرکت مادر یا موسس CVC است. به عنوان مثال، شرکت‌ ها ممکن است بخواهند دری به روی فناوری‌های جدید بگشایند تا وارد بازارهای جدید شوند، اهداف خرید را شناسایی نمایند و به منابع جدید دسترسی پیدا کنند. در این صورت یکی از ابزارهای مناسب و موثر تاسیس یک شرکت سرمایه گذاری خطرپذیر است. بر همین اساس نوع روابط بین CVC با استارتاپ ها نسبت به VC ها متفاوت است. چنانکه ممکن است یک CVC از استارتاپ بخواهد مسیری را طی کند که طولانی‌تر و سخت‌تر بوده و سود مالی کمتری را در پی دارد، اما دستاوردهای آن برای شرکت مادر بسیار جذاب‌تر خواهد بود.توجه به اهداف استراتژیک لزوما به معنای این نیست که اهداف مالی به حاشیه بروند. بلکه می‌توان به طور همزمان تحقق این اهداف را پیگیری کرد و از آثار مثبت‌شان بر یکدیگر هم بهره‌مند شد. تمام سرمایه گذاری های استراتژیک در بلندمدت به ایجاد ارزش افزوده مالی می‌انجامند اما گاهی اوقات عدم هماهنگی بین اهداف مالی کوتاه مدت و اهداف استراتژیک می‌تواند بین سرمایه گذار خطرپذیر شرکتی و استارتاپ اختلاف ایجاد کند. به عنوان مثال، تمرکز شدید در دستیابی به اهداف کوتاه‌مدت مالی ممکن است دستیابی به اهداف استراتژیکی بلندمدت را با مشکل مواجه کند که نهایتا سبب انتفاع مالی کمتر شرکت در بلند مدت می‌شود. در مواجهه با این معضل، CVC ها اولین طرح‌های پیشنهادی مخاطره آمیز را در راستای اهداف استراتژیک (و نه اهداف مالی) پذیرش می‌کنند. سپس آن طرح را با توجه به استانداردهای سرمایه‌گذاری مالی، با استفاده از روش‌های مشابه سرمایه‌گذاران ریسک‌پذیر مستقل، تجزیه و تحلیل می‌کنند. این یکی از اشتباهات بزرگ این شرکت‌ها است. چرا که طرحی که پذیرش شده است، طرحی با اهداف استراتژیک و بلندمدت است و نمی‌توان آن را با معیار‌هایی که توسط VC ها به کار گرفته می‌شود و بیشتر بر اهداف مالی کوتاه مدت تمرکز دارد، سنجید. اخیرا در یک مطالعه تجربی میزان تاکید شرکت های متصدی اروپایی بر اهداف استراتژیک و مالی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که 54 درصد شرکت‌های اروپایی عمدتا به دلایل استراتژیک سرمایه گذاری می‌کنند و اهداف مالی را نیز در نظر دارند، 33 درصد از آن‌ها عمدتاً به دلایل مالی سرمایه گذاری می‌کنند و اهداف استراتژیک را نیز در نظر دارند و 13 درصد صرفا با اهداف مالی سرمایه گذاری می‌کنند. هیچ شرکتی صرفا به دلیل استراتژیک سرمایه گذاری نمی‌کند. در مقایسه با این نتایج، نتایج یک مطالعه آمریکایی تفاوت‌های چشمگیر در سبک سرمایه گذاری را نشان می‌دهد. 50 درصد از شرکت‌های آمریکایی عمدتا به دلایل استراتژیکی و با در نظر گرفتن اهداف مالی، 20 درصد عمدتا به دلایل مالی با در نظر گرفتن اهداف استراتژیک، 15 درصد صرفا به دلایل مالی و 15 درصد صرفا به دلایل استراتژیک سرمایه گذاری می‌کنند. اما به عنوان یک قاعده می توان در نظر گرفت که سرمایه گذارهای خطرپذیر شرکتی -چه اروپایی و چه آمریکایی- عمدتا به دلایل استراتژیک سرمایه گذاری می‌کنند و منافع مالی خود را نیز مد نظر قرار می‌دهند. باید توجه داشت که حتی در مواردی که عنوان می‌شود CVC برای تحقق اهداف استراتژیک اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کند، باز هم هدف نهایی دستیابی به منافع مالی است که از طریق تبدیل توانمندی استراتژیک به دست برتر در بازار تحقق می‌یابد که البته این امر در چارچوب یک برنامه‌ی نسبتا بلند مدت اتفاق می‌افتد.2- نوع ارتباط استارتاپ با سرمایه‌گذار خطرپذیر شرکتیدومين تفاوت عمده‌ی CVC با VC، میزان و نوع ارتباطی است که با استارتاپ دارد. برای مثال، یک استارتاپ با ایجاد پیوندهای قوی با شرکت سرمایه گذار شرکتی می‌تواند از کارخانه‌های تولید، کانال‌های توزیع، فناوری یا نام تجاری آن استفاده کند. یک سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی ممکن است برای یک استارتاپ فرصتی برای ایجاد قابلیت‌های جدید و متفاوت ایجاد کند اگرچه گاهی اوقات نیز با اتخاذ تصمیمات اشتباه می‌تواند قابلیت‌های فعلی استارتاپ را تهدید کند.VC یا CVC ؟با توجه به تفاوت‌های ذکر شده بین VC و CVC و مواردی مثل مزیت‌ها و روند رو به رشد فعالیت سرمایه گذاران خطرپذیر شرکتی، انتخاب بین این دو دسته از سرمایه گذاران برای صاحبان کسب و کار تا حدودی دشوار است. عده‌ای معتقدند که CVC ها به دلیل برخورداری از دانش بیشتر در مورد بازار و فناوری‌ و همچنین برخورداری از ترازنامه‌ی قوی و داشتن ظرفیت تبدیل شدن به یک سرمایه‌گذار صبور، نسبت به VC مزیت رقابتی دارند. نام تجاری یک شرکت ممکن است نشانه‌ای از کیفیت استارتاپ برای سایر سرمایه‌گذاران و مشتریان بالقوه باشد و این موضوع باعث روی آوردن دیگر سرمایه گذاران و مشتریان به استارتاپ می‌شود که در نهایت به نفع هر دو طرف یعنی استارتاپ و سرمایه گذار اولیه یعنی CVC خواهد بود. عده‌‌ی دیگری از کارشناسان نیز معتقدند که همکاری با CVC به 4 علت بهتر از همکاری با VC است. این دلایل عبارتند از:CVC ها می‌توانند دیدگاه بلندمدت‌تری نسبت به سرمایه گذاران سنتی داشته باشند، بنابرین فشار کمتری را برای خروج از سرمایه‌گذاری وارد می‌کنند.CVC ها می‌توانند به عنوان مشتری اصلی استارتاپ ایفای نقش کنند. همچنین این قابلیت را دارند که تامین کنندگان و مصرف کنندگان حاضر در زنجیره تامین خود را به استارتاپ متصل کنند.CVC ها می‎توانند دانش، تجربه و مهارت‌هایی که در کسب و کارشان کسب کرده‌اند را در اختیار استارتاپ ها قرار دهند.CVCها می‌توانند به کارآفرین فرصتی فراتر از پیشبرد استارتاپش بدهند و زمینه اثرگذاری وی در تدوین استراتژی‌ها هم سو و مشارکت در تصمیم‌گیری را فراهم کنند.اما همکاری با CVC معایبی نیز دارد که موجب می‌شود بعضی از استارتاپ ها با آن‌ها همکاری نکنند. این معایب را می توان اینگونه بر شمرد:CVC ها می‌توانند گزینه‌های موجود برای جذب سرمایه یا خروج از سرمایه گذاری را محدود کنند.CVC ها می‌توانند منجر به ایجاد محیطی با «کارآمدی» کم‌تر شوند: آن‌ها می‌توانند مانع اطلاع یافتن کارآفرینان از سیگنال‌های بازار شوند. این سیگنال‌ها ممکن است ورودی‌های مفیدی برای توسعه‌ی برنامه‌های تجاری کارآفرینان باشند.CVC ها ممکن است فعالیت استارتاپ را به شبکه ارتباطات خودشان محدود کنند و از این طریق کارآفرینان را از کسب مشتریان بیشتر و به طور بالقوه با ارزش بالاتر، منع کنند.با توجه به پیوندها و ارتباطات شرکتی که سبب ایجاد بروکراسی می‌شود ممکن است آهسته‌تر از آنچه کارآفرینان انتظار دارند و به آن‌ها نیاز دارند، حرکت کنند.CVC ها می‌توانند کنترلی بیش‌تر از حد قابل تحمل کارآفرینان بر استارتاپ ها اعمال کنند. به عنوان مثال نظارت شدید بر فعالیت‌های استارتاپ در هیئت مدیره ممکن است باعث انحراف استارتاپ از اهداف و برنامه‌های تجاری خود شود.نکته‌ای که لازم است صاحبان کسب و کار در رابطه با همکاری با CVC ها بدانند این است که همه‌ی مزایا و معایب فوق برای تمامی CVC ها مصداق ندارد. نکته‌ی دیگر آنکه شاید مهم‌ترین عامل برای مشارکت با CVC ها درک اولویت‌های CVC باشد. در بعضی موارد، منفعت مالی CVC ها برایشان در اولویت است اما برخی CVC ها مایلند عدم بازگشت سرمایه در کوتاه مدت را در عوض منافع استراتژیک بیشتر در آینده‌ی کسب و کار فدا کنند. به طور معمول CVC ها مأموریت دارند تا هر دوی این اهداف را برآورده کنند. لذا یک استارتاپ باید پیش از شروع همکاری درک روشنی از اولویت‌ها، اهداف و عملکرد CVC داشته باشد و متناسب با آن در خصوص همکاری تصمیم‌گیری کند.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 02 Mar 2019 13:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی یا CVC چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/what-is-corporate-venture-capital-fv9siznw38yj</link>
                <description> سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی به روشی از سرمایه گذاری گفته می‌شود که در آن شرکت‌های بزرگ مستقیما بر روی استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا سرمایه‌گذاری می‌کنند. در قبال این سرمایه‌گذاری بخشی از سهام استارتاپ به شرکت سرمایه‌گذار منتقل می‌گردد و معمولا استارتاپ علاوه بر بهره‌مندی از سرمایه‌ی تزریق شده از حمایت‌های سرمایه‌گذار بهره‌مند می‌شود. این حمایت‌ها می‌تواند شامل مواردی نظیر استفاده از تخصص شرکت در مسائل فنی، مشاوره در تصمیم‌گیری و اشتراک‌گذاری بازار باشد.سرمایه گذاری شرکتی چطور به وجود آمد؟سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی به عنوان یکی از زیرمجموعه‌های سرمایه گذاری خطرپذیر شناخته می‌شود. این پدیده در دوره‌های مختلف ظهور و بروز داشته است و بیشتر هنگامی رونق پیدا کرده که تحولات و نوآوری‌های تکنولوژی فرصت‌هایی نویی را برای سرمایه‌گذاری در بازارهای جدید به وجود آورده‌اند. رویکرد شرکت‌ها به سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی در هر دوره متفاوت بوده است اما در دوران کنونی هدف اصلی از این نوع سرمایه گذاری به دست آوردن مزیت رقابتی و یا دسترسی به شرکت‌های نوآور است که ممکن است بخشی از بازار را به عنوان رقیب در دست داشته باشند. سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی مسیر دستیابی به منافع استراتژیک را در پیش می‌گیرد، از عناصر واسطه برای سرمایه گذاری استفاده نمی‌کند و در مقایسه با سرمایه گذاران سنتی که به دنبال مالکیت کامل استارتاپ هستند، ترجیح می‌دهد بخشی از سهام را در دست بگیرد و به گونه‌ای ورود کند که تیم مدیریتی استارتاپ در اتخاذ تصمیم‌های استراتژیک، استقلال خود را حفظ کند.نمونه های زیر از بزرگترین شرکت‌های استفاده کننده از این نوع سرمایه گذاری هستند: Google VenturesQualcomm VenturesMicrosoft VenturesIntel Capitalعلاوه بر این شرکت‌ها که بیشتر در حوزه فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنند، شرکت‌های بزرگ دیگر حوزه‌ها نظیر انرژی، حمل و نقل و سلامت نیز فعالیت‌های مشابهی را آغاز کرده‌اند. در حال حاضر سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی به سرعت در حال رشد است چنانکه در سال 2017 بیش از 1791 قرارداد سرمایه‌گذاری با ارزشی بیش از 31.2 میلیارد دلار در این حوزه به ثبت رسیده است.اهداف سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی چیست؟برخلاف سرمایه گذاری خطرپذیر، سرمایه گذاری خطرپذیر شرکتی علاوه بر منافع مستقیم مالی توجه خاصی هم به اهداف و منافع استراتژیک حاصل از سرمایه‌گذاری بر روی استارتاپ ها دارد. شرکت‌های سرمایه گذاری خطرپذیر که با در نظر گرفتن اهداف استراتژیک به این حوزه ورود می‌کنند، معمولا به دنبال این هستند که از مسیرهای مختلف ظرفیت استارتاپ‌ها را برای گسترش بازار و نهایتا میزان فروش خود به کار بگیرند. همچنین تلاش می‌کنند با استفاده از توافق دو جانبه با استارتاپ های نوپا، ورود به بازارهای جدید، پیدا کردن اهداف جدید و به دست آوردن منابع تازه سود خود را افزایش دهند. شرکت‌های سرمایه گذاری اقتصادی نیز تلاش می‌کنند با ورود به استارتاپ های نوپا قدرت نفوذ خود را افزایش دهند.در نهایت این آورده‌های استراتژیک نیز برای شرکت منافع مالی به دنبال خواهند داشت. در واقع تفاوت اساسی که در نگاه به اهداف مستقیم مالی و استراتژیک وجود دارد، مسئله زمان بازگشت سرمایه است که این موضوع در خصوص اهداف استراتژیک نیازمند صبر طولانی مدت است.CVC ها در چه مرحله‌ای به سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها ورود می‌کنند؟این شرکت‌ها ممکن است در چند مرحله ورود پیدا کنند که در زیر به آن‌ها اشاره می‌شود:1.سرمایه گذاری در مرحله اولیهشرکت‌های نوپا که در مراحل اولیه کار خود هستند و برای شروع به فعالیت نیاز به سرمایه بزرگی دارند. این شرکت‌ها هنوز به مرحله فروش نرسیده و در مرحله بازاریابی هستند.2. سرمایه گذاری در مرحله پرورش ایدهدر این مرحله استارتاپ ها نیاز به سرمایه برای پوشش هزینه‌های جاری دارند تا بتوانند سرمایه گذار اصلی را پیدا کنند. پولی که وارد می‌شود معمولا کم است و ممکن است به مرور جای خود را به سهام بدهد. این مرحله از هر استارتاپ جزو پر ریسک‌ترین مراحل است. به همین دلیل است که بیشتر سرمایه گذاران صبر می‌کنند تا استارتاپ به مرحله ثبات نسبی برسد و بعد سرمایه گذاری کنند.3. سرمایه گذاری در مرحله گسترشسرمایه گذاری در مرحله‌ای که استارتاپ به تولید محصول جدید رسیده است. همچنین این سرمایه گذاری در بخش فیزیکی و محیطی استارتاپ، بازاریابی و بهبود محصول نیز انجام می‌شود.4. مرحله عرضه اولیه سهاماین مرحله بهترین مرحله برای شرکت‌های سرمایه گذار است. چرا که سهام اولیه استارتاپ در درسترس عموم قرار گرفته است و سرمایه گذار می‌تواند با عرضه سرمایه خود سود خوبی به دست آورد. این سودها دوباره به صورت سرمایه وارد چرخه فعالیت استارتاپی می‌شود که انتظار سود در آینده از آن وجود دارد.5. مرحله ادغامدر این مرحله است سرمایه‌گذار از منافع اقتصادی سرمایه‌گذاری روی استارتاپ بهره‌مند می‌شود. به این صورت که یک شرکت دیگر که متمایل است خدمات استارتاپ را به سبد خدماتش بیفزاید آن را خریداری می‌کند. در این مرحله استارتاپ در شرکت خریدار ادغام می‌شود و سرمایه‌گذار متناسب با سهامی که در استارتاپ داشته است، بخشی از مبلغ خرید استارتاپ را دریافت می‌کند.شرکت‌های سرمایه گذاری خطرپذیر چه ارزش افزوده‌ای برای استارتاپ ایجاد می‌کنند؟شرکت استارتاپی که تحت حمایت شرکت سرمایه گذار است می‌تواند از متخصصین حرفه‌ای بهره ببرد. همچنین داشتن ثبات اقتصادی، استفاده از نام برند شرکت سرمایه گذار، شبکه‌ای از ارتباطات قوی و اکوسیستمی از محصولات پیشرفته از دیگر مزایای تحت حمایت بودن است. این ارتباط می‌تواند در آینده تبدیل به یک همکاری دو جانبه شود؛ به طوری که شرکت استارتاپی بتواند برای شرکت سرمایه گذار ارزش‌آفرین باشد.برای شرکت‌هایی که در حوزه سرمایه گذاری فعالیت می‌کنند، این نوع سرمایه گذاری به عنوان راهی برای سرمایه گذاری های کوچک در زمینه شرکت‌های نوآور است. با توجه به زمینه مناسبی که برای تحقق اهداف استراتژیک و اقتصادی وجود دارد، این سرمایه‌گذاران می‌توانند از طریق فعال‌سازی ظرفیت استارتاپ‌ها سرعت خود را برای رسیدن به جایگاه رهبری بازار افزایش دهند یا در صورتی که صاحب این جایگاه هستند آن را حفظ کنند.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 23 Feb 2019 12:24:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت سرمایه گذار خطر پذیر و انجل چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/vcs-vs-angels-pwlxeljecwgd</link>
                <description>در دنیای سرمایه‌گذاری ، سرمایه‌گذاران بر اساس گروهی از شاخص‌ها، به دسته‌های گوناگونی تقسیم‌بندی و در ابعاد مختلفی بررسی می‌شوند. در این مقاله، به بررسی یکی از این ابعاد و شاخص‌های کمی و کیفی مربوطه، می‌پردازیم:انجل‌هاAngelsانجل‌ها (Angels)، افراد یا اجتماعی از افراد با یک هدف هستند که با ثروت شخصی خودشان ، در یک کسب و کار سرمایه‌گذاری می‌کنند. انجل‌ها معمولاً مبالغ کمتری نسبت به سرمایه‌گذاران خطرپذیر (VCs) سرمایه‌گذاری می‌کنند. اگر شما به دنبال جذب سرمایه‌ی یک میلیون دلاری یا کمتر (یا به تعبیری سه میلیون دلاری یا کمتر) هستید، angel می‌تواند گزینه‌ی مناسب‌تری برای شما باشد. این رقم در ایران، مرز ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان را پوشش می‌دهد.انجل‌ها اغلب کارآفرینان یا بازنشستگان کارآفرین هستند که خودشان تجربه‌ی شروع کسب و کار ، مدیریت و رشد آن را دارند. آن‌ها همچنین ممکن است متخصصین مانند پزشکان یا وکلا باشند.میزان درگیر شدن انجل‌ها در کسب و کارهای گوناگون متفاوت است. برخی معتقدند که آن‌ها فعالانه درگیر خواهند شد، درحالی‌که برخی ترجیه می‌دهند رویکرد hands-off یعنی سیاست غیرمداخله‌جویانه را پیش بگیرند. در هر دو مورد، شما به احتمال زیاد از مشاوره و تجربه‌ی آن‌ها بهره‌مند خواهید شد.البته انجل‌ها انتظار دارند از پولی که سرمایه‌گذاری می‌کنند، سود خوبی با نرخ بازده بالا دریافت کنند. با این حال، علاوه بر نگاه کردن به اعداد و ارقام، نسبت‌ به VCها راحت‌تر متقاعد شده و ساده‌تر از ایده‌ی شما حمایت می‌کنند.سرمایه‌گذاران خطرپذیرVenture Capitalists سرمایه‌گذاران نهادی هستند. آن‌ها پول دیگران را مدیریت کرده و آن‌ را در کسب و کارهای گوناگون، سرمایه‌گذاری می‌کنند. VCها، عهده‌دار مسئولیت مشتریانی هستند که پولشان را برای مدیریت در اختیار آنان قرار دادند. آن‌ها به خاطر این‌که با سرمایه‌گذاران زیادی در ارتباط اند و حجم پول بالایی را در اختیار دارند، سرمایه‌گذاران بزرگ‌تری نسبت به انجل‌ها به شمار می‌روند و رقم سرمایه‌گذاریشان نیز بیشتر از آن‌هاست. اگر شما به دنبال جذب سرمایه‌ای به بزرگی سه میلیون دلار یا بیشتر هستید، تهیه‌ی آن از یک گروه متشکل از انجل‌ها به مراتب دشوارتر از تهیه‌ی آن از یک VC است. در ایران، این رقم، مبالغ بالای ۵۰۰ میلیون تومان را معمولا شامل می‌شود.VCها در موقعیت بهتری هستند که چندین دوره‌ی مالی را برای رشد شرکت شما فراهم کنند. اگر اطمینان دارید که به تامین مالی بیش از یک دور نیاز دارید، حتما در فکر ایجاد رابطه با یک VC باشید؛ چراکه قطعا از ارزش بیشتری برخوردار است. در کل، VCها بزرگ‌تر از انجل‌ها فکر می‌کنند؛ پس اگر کسب‌ و کار شما پتانسیل بزرگ و تنومند شدن را دارد و شما این توان را در خودتان می‌بینید، حتما به سمت VCها گام بردارید.شور؟ میل؟ اینها عالی هستند (و ممکن است angels را متقاعد کند)؛ اما VCها تنها حقایق را می‌نگرند و تنها به آن‌ها توجه می‌کنند. اگر شما تجربه‌ی قبلی راه‌اندازی کسب و کاری مشابه را دارید، اگر یک تیم مدیریت مطمئن دارید، اگر تعداد شما اضافه می‌شود، پس شما یک فرصت دارید تا یک VC را متقاعد کنید.دنیای کارآفرینی پر است از نام کارآفرینانی که شرکت‌هایشان، VCها یا دیگر سرمایه‌گذاران را از دست داده است. پس سعی کنید با احتیاط به VCها یا انجل‌ها نزدیک شوید و تا حد امکان از خود محافظت کنید.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 13:46:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با انواع سرمايه‌گذاری خطر پذير آشنا شوید</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%8A%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1-tugz5ei49e4b</link>
                <description>پیش تر در مقاله‌ی سرمایه‌گذاری خطرپذير چیست؟ تلاش كرديم كه تصويري از سرمايه‌گذاری خطر پذير ترسيم كنيم؛ اما بايد بدانيم كه فعاليت تمامی صندوق‌های سرمايه‌گذاری خطر پذير ، مشابه یکدیگر نيست. به عبارتی چارچوب فعاليت اين صندوق‌ها با يكديگر تفاوت‌هایی دارد كه نيازمند توجه ویژه‌ای است. بنابراين، در اين مقاله تلاش می‌کنیم كه كمی به اين تفاوت‌ها بپردازيم.سرمايه‌گذاری خطر پذير تخصصی يا غيرتخصصیبرخي صندوق‌ها، عملكردهای گوناگونی دارند و در صنايع مختلفی مانند نیمه‌هادی‌ها، نرم‌افزار و… سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ اما برخی از آن‌ها تنها در يک تكنولوژی يا صنعت خاص سرمایه‌گذاری می‌کنند. انتخاب فعاليت تخصصی يا غيرتخصصی، به توانمندی‌های كاركنان و مديران اين صندوق‌ها و راهبرد سرمایه‌گذاری آن‌ها بستگي دارد.سرمایه‌گذاری متمركز يا غيرمتمركزفعاليت صندوق‌ها از نظر تمركز جغرافيايی نيز تفاوت‌هایی دارد.  فعاليت برخی صندوق‌ها تنها در يك شهر، استان يا كشور متمركز است؛ اما برخی از صندوق‌ها فارغ از هرگونه محدوديت جغرافيايی عمل می‌کنند. مطمئناً، انتخاب فعاليت متمركز يا غيرمتمركز نيز به توانمندی‌های اين صندوق‌ها و راهبرد سرمایه‌گذاری آن‌ها وابسته است.سرمايه‌گذاری خطر پذير رسمی يا غيررسمیدر ادامه‌ی اين بخش، تفاوت تأمين مالی خطرپذير رسمی و غيررسمی با شرح کامل‌تری ارائه می‌شود:سرمايه‌گذاری خطر پذير رسمی - Formal Venture Capitalمنابع بودجه سرمايه‌گذاری خطر پذير ، از دو طریق تامین می‌شود:مؤسسه‌های سرمایه‌گذار (منابع رسمی سرمایه‌های خطرپذير)افراد ثروتمند (سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر غیررسمی يا «انجل‌ها»)از آنجايی كه معمولاً آشنايی مناسبی با فعاليت مؤسسه‌های حرفه‌ای سرمايه‌گذاری خطر پذير وجود دارد، در ادامه تنها به سرمايه‌گذاری خطر پذير شركتی (به‌عنوان يكی از انواع سرمايه گذاری خطر پذير رسمی) می‌پردازیم. سرمايه‌گذاری خطر پذير رسمی به دو دسته‌ی مستقیم و غیر مستقیم تقسيم می‌شود. در حالت نخست، شرکت‌ها و منابع رسمی به صورت مستقيم و بی‌واسطه در شركت سرمایه‌پذیر، سرمایه‌گذاری می‌کنند، درحالی‌که در حالت دوم، سرمایه‌گذاری از راه واسطه (موسسه‌های مالی يا صندوق‌های سرمايه‌گذاری خطر پذير) صورت می‌گیرد.سرمايه‌گذاری خطر پذير شرکتیسرمايه‌گذاری خطر پذير -در شرکت‌های كوچكی كه سهام آن‌ها در بازار بورس عرضه نشده است- تنها به افراد سرمایه‌گذار و مؤسسه‌های مالی محدود نيست؛ بلكه شرکت‌های غيرمالی نيز در اين زمينه وارد می‌شوند. پيش از اين نيز شرکت‌ها در دیگر شرکت‌های عرضه‌کننده، مشتری یا رقيب سرمایه‌گذاری می‌کردند تا از اين راه، روابط تجاری خود را گسترش دهند يا عرصه را بر فعاليت رقبا تنگ كنند. این‌گونه تأمين مالی را سرمايه‌گذاری خطر پذير شركتی مستقيم می‌نامند كه با سرمايه‌گذاری خطر پذير شركتی غيرمستقيم (كه از راه تأمين مالی مؤسسه‌های خطرپذير رسمی است) متفاوت است؛ اما شواهد نشان می‌دهد كه اهميت سرمايه‌گذاری خطر پذير مستقيم شرکت‌ها از سرمایه‌گذاری‌های غيرمستقيم آن‌ها بسيار بيشتر است. در اين باره به برآوردهای جدول زیر که در آمريكا صورت گرفته است، دقت كنيد:هم شرکت‌های سرمایه‌گذار و هم شرکت‌های سرمایه‌پذیر، منافعي به دست می‌آورند كه مهر تأييدی بر اهميت این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها است؛ اما اهداف این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها در هر يك از اين موارد متفاوت است.شروع، گسترش يا بهبود روابط با مشتريان، عرضه‌کنندگان يا حتی رقبا، می‌تواند انگيزه باشد. يكي ديگر از انگیزه‌های مطرح، گسترش دانش شركت درباره تکنولوژی‌های نوين يا دسترسی به آن‌ها يا بخشی از راهبرد ايجاد تنوع در محصولات نوين است. دليل سوم سرمایه‌گذاری، انگیزه اقتصادی و مالی است؛ هرچند، شواهد نشان می‌دهد كه اين انگيزه از اهميت كمتری برخوردار است. منافع شركت دریافت‌کننده نيز به سرمایه بيشتر محدود نمی‌شود. کمک‌های مديريتی، هم‌افزایی ميان بخش‌های تحقيقاتی، تماس‌های تجاری و ثبات بلندمدت تقاضا نيز از منافع این‌گونه شرکت‌ها است. در بعضي از كشورها (مانند ژاپن) اطمينان مالی يكی ديگر از منافع ممكن است. اين منافع زمانی كه شركت دریافت‌کننده كوچک باشد، از اهميت بيشتری برخوردار است و از اين راه، منابع مالی را از شركت بزرگ‌تری تأمين كند. اما این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها نيز ايرادهايی دارد. مثلاً اين خطر هست كه تفاوت فرهنگی و سازمانی شركت كوچک و شركت بزرگ، فرآيند تصمیم‌گیری را با مانع مواجه كند. در حوزه همکاری‌های بين شركتی و پیمان‌های استراتژيک خطرات ديگری هم وجود دارد كه در اين مورد نيز، می‌تواند درست باشد. موارد زير، نمونه‌هایی از خطرات احتمالی این‌گونه همکاری‌ها است:يكي از طرفين می‌ترسد كه توانایی‌های خود را از دست بدهد.ممكن است حقوق مالكيت معنوی آسيب ببيند.اين رابطه شايد مانع از ساير روابط شود.حفظ رابطه، خواهان منابعی است كه شايد برای شركت كوچک فراهم نباشد.البته، شايد این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها قدری خارج از حوزه‌ی سیاست‌گذاری دولتی باشد. حداقل درباره‌ی سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير شركتي مستقيم، مداخله‌ی دولتي نه تنها دشوار است، بلكه حكم مداخله‌ی در راهبردهای شركتی را دارد. معمولاً، این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها در ادامه و با گسترش روابط تجاری موجود صورت می‌گیرد. بنابراين، برپايی سیستم‌های شبکه‌ای، ارتباط مؤثری بين طرح‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران ايجاد می‌کند و سرمايه‌گذاری خطر پذير در تأمين مالی، نوآوری را افزايش می‌دهد؛ اما برپايی اين سیستم‌های شبکه‌ای بايد با شرايط خاص ملی و منطقه‌ای همخوان باشد. شبکه‌های بازار سرمایه‌های خطرپذير رسمی و حتی انجل‌ها، كاملاً در برابر اين شرايط ملی و منطقه‌ای حساس هستند.سرمايه‌گذاری خطر پذير غيررسمیدر كنار سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير رسمی، بازار محدودتری نيز هست كه آن را كامل می‌کند و سرمایه‌ی خطرپذير غيررسمی ناميده می‌شود. البته شايد واژه «بازار» گمراه‌کننده باشد، زيرا اغلب توافقات سرمایه‌گذاران خطرپذير غيررسمی در بازار شكل نمی‌گیرد و بيشتر از راه تماس‌های فردی پی گرفته می‌شود.بازار سرمایه‌ی خطرپذير غيررسمی شامل افراد حقيقی (كه معمولاً آن‌ها را سرمایه‌گذاران غيررسمی، انجل‌ها يا سرمایه‌گذاران مستقل می‌نامند) است كه سرمایه‌ی موردنظر را به طور مستقيم برای کسب و کارهای نوين و در حال رشدی كه پيش از اين با آن‌ها همكاری نکرده ‌اند، فراهم می‌آورند. از ویژگی‌های سرمایه‌های خطرپذير غيررسمی موارد زير است:سرمایه‌گذاری در حوزه‌هایی كه سرمایه‌های خطرپذير رسمی، از سرمایه‌گذاری در آن حوزه‌ها اكراه دارند. (مواردی مانند سرمایه‌گذاری در طرح‌های نوپا و ابتدايی) ميزان سرمایه‌گذاری آن‌ها در مقايسه با سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير رسمی كمتر است و گرايش خاصی برای سرمایه‌گذاری در شرکت‌های مبتنی بر تكنولوژی دارند.پراكندگی جغرافيايی و گرايش به سرمایه‌گذاری در نزديكی محل فرد سرمایه‌گذار. اين امر، معمولاً به حفظ و گسترش ثروت در هر منطقه كمک می‌کند.سرمایه‌ی خطرپذير غيررسمی «پول زيادی نيست»، اما تنها ابعاد مالی ندارد و با خود تخصص‌هایی (در قالب مهارت‌های تجاری، دانش فنی تجاری و رابطه با سرمایه‌گذاران كارآفرين) را به ارمغان می‌آورد. به همين علت به این‌گونه سرمایه‌ها، «پول هوشمند» نيز میگويند.برخي از دلايلی كه سبب شده تاكنون تحقيقات گسترده‌ای درباره اين سرمایه‌گذاری‌ها انجام نشود، چنين است: تحقيق در اين زمينه دشوار است، زيرا بازار مشخص و قابل‌مشاهده‌ای وجود ندارد.سرمایه‌گذاران غيررسمی خصوصی، می‌خواهند ناشناس باقی بمانند و تمايلی به پاسخگويی به پرسشنامه محققان ندارند.استفاده از روش‌های رياضی و حتی اقتصادسنجی و آماری در اين حوزه، بسيار مشكل است.  تمام موارد بالا، از اعتبار تحقيق در اين زمينه از علوم اجتماعي (حداقل در مجامع دانشگاهی) می‌کاهد؛ اما همه برآوردها از حجم و ظرفيت بازار، نشان از اهميت بسيار زياد این‌گونه سرمایه‌ها دارد كه از آن ميان كافی است به موارد زير توجه كنيم: (هرچند اين برآوردها كاملاً دقيق نيست ولي نكات مهمی در خود دارد)حجم سرمايه‌ی خطرپذير غيررسمی در آمريكا به حدود 10 تا 20 ميليارد دلار می‌رسد.تعداد شرکت‌های آمريكايی كه از اين سرمایه‌ها استفاده کرده ‌اند، حدود 20 برابر شرکت‌هایی است كه از سرمایه‌های خطرپذير رسمی استفاده کرده‌ اند.حدود 250000 انجل در آمريكا فعاليت می‌کنند كه اين تعداد متغير است.برآوردهای كشور فنلاند نيز نشان می‌دهد كه بازار سرمایه خطرپذير غيررسمی، حداقل دو برابر بازار حرفه‌ای است. فاصله جغرافيايي نقش بسيار مهمی در اين سرمایه‌گذاری‌ها دارد. يعني سرمایه‌گذاران غيررسمی بيشتر گرايش به سرمایه‌گذاری در تجارت‌های محلی دارند. اين امر تا حدی به سبب منابع اطلاعاتی مربوط به فرصت‌های سرمایه‌گذاری است كه بيشتر دوستان و شركای تجاری هستند (حسابداران، بانكداران و وكلا، كمتر منابع اطلاعاتی براي این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها هستند) و دليل ديگر، وجود کمک‌های همراه سرمايه است.بررسی‌ها نشان می‌دهد كه سرمایه‌ی خطرپذير غيررسمی (نسبت به سرمایه خطرپذير رسمی) همانندی بسيار بيشتری با تعريف اصلی «سرمایه خطرپذير» دارد. محققان برای بيشتر روشن شدن اين تمايز، به دو نوع سرمایه‌ی خطرپذير اشاره کرده‌اند:سرمایه‌ی خطرپذير اصيل: كه بر مراحل ابتدايی رشد شرکت‌ها، کمک‌های خدماتی و سرمایه‌گذاری همراه با صبر بيشتر تأكيد دارد. معمولاً اين سرمایه‌ها با مهارت‌های كارآفرينی، ارزش‌افزوده فراوانی به مرحله شکل‌گیری شرکت‌ها تزريق می‌کنند و بيشتر از محل سرمایه‌های خطرپذير غيررسمی تأمين می‌شوند.سرمایه‌ی خطرپذیر بازاری - Merchant Venture Capital: بيشتر از محل نهادهای رسمی سرمایه‌گذاری تأمين می‌شود و بر سرمایه‌گذاری در مراحل انتهايی تأكيد دارد و افق زمانی کوتاه‌مدت‌تری را در بر می‌گیرد.در برخی كشورها، سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير از حالت اصيل به سوی بازاری سوق داده شده است. يكی از تفاوت‌های كلی اين است كه نهادهای سرمایه‌گذار خطرپذير رسمی، بيشتر با پول ديگران كار می‌کنند، ولي سرمایه‌گذاران خطرپذير غيررسمی با پول خودشان كار می‌کنند و اين امر پيامدهايی دارد. مثلاً سرمایه‌گذاران غيررسمی بيشتر بر قضاوت‌های خودشان متکی‌اند و در پی سرمایه‌گذاری در مراحل ابتدايی طرح‌های كوچك هستند؛ اما سرمایه‌های خطرپذير رسمی به سبب هزینه‌های ثابت خود، بيشتر بر طرح‌های بزرگ با خطر كمتر تأكيد دارند. سرمایه‌گذاران خطرپذير غيررسمی، كاغذ بازی كمتری دارند و سریع‌تر تصميم می‌گیرند. همين امر هزینه‌ها را كاهش می‌دهد و به سود شركت درخواست‌کننده است. از سوی ديگر، سرمایه‌های خطرپذير غيررسمی از انعطاف بيشتری برخوردار است. در پايان، مؤسسه‌های سرمایه‌گذاری رسمی و سنتی، بر مناطق جغرافيايی خاصی (مانند مراكز استان‌ها يا پايتخت كشور يا حتی شهرک‌های صنعتی) تأكيد دارند، در صورتی که سرمایه‌گذاران غيررسمی در سراسر كشور پراکنده‌‌اند و بر يک منطقه جغرافيايی تأكيد خاص ندارند. اين كه سرمایه‌گذاران غيررسمی در فاصله نزديكی از محل زندگی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند، ما را از علت ديگر ارتقای این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها آگاه می‌سازد و آن، كمک به گردش سرمايه در سطح مناطق و آسان‌سازی توسعه‌ی منطقه‌ای است. البته هنگام مقایسه سرمایه‌های خطرپذير رسمی و غيررسمی، نبايد تنها به مزايای سرمایه‌های خطرپذير غيررسمی بسنده كرد؛ چون ايرادهايی هم به اين روش وارد است. يكي از اين موارد، ناملموس بودن بازار و نارسائی‌های آن در سرمایه‌گذاری‌های غيررسمی است كه بهره‌برداری مناسب از سازوكارهای سیاست‌گذاری را بسيار دشوار می‌کند. ايراد ديگر، تلاش سرمایه‌گذاران غيررسمی برای اثرگذاری جدی بر راهبرد شركت درخواست‌کننده است كه اين تأثيرگذاری معمولاً از سهم سرمایه‌ای آن‌ها بيشتر است.از تفاوت اين دو نوع سرمايه نبايد چنين برداشت كرد كه آن‌ها رقيب يكديگرند. برعكس، سرمایه‌گذاران غيررسمی را بايد عامل افزايش گزینه‌های پيش روی شرکت‌های نوآور دانست كه قسمت بزرگی از وظايف تأمين مالی را به عهده دارد. بنابراين، رابطه‌ای مكمل ميان سرمایه‌های غيررسمی و منابع تأمين مالی خطرپذير رسمی وجود دارد. يعنی سرمایه‌گذاران غيررسمی براي تأمين مالی مراحل ابتدايی مناسب‌تر هستند و شرکت‌ها را برای رشد آماده می‌کنند؛ اما شرکت‌های در حال رشد به سرمایه‌ی بيشتری نياز دارند و بيشتر به سراغ مؤسسه‌های سرمایه‌گذار خطرپذير رسمی می‌روند.بنابراين، برای اين‌كه ایده‌های نوآورانه به ارزش‌افزوده اقتصادی بدل شود نياز به سرمایه‌گذاری است، ولی در اين مرحله «منابع پولی» بسيار كمياب است. پس از همین‌جا به نقش كليدی «افراد سرمایه‌گذار» در اقتصاد ملی پی می‌بریم. آن‌ها بيشتر در پی مشاركت در طرح‌های كوچک و در مراحل ابتدايی رشد شرکت‌ها هستند. با پيوند منابع سرمایه‌گذاری رسمی با غيررسمی، می‌توانیم جهت‌گیری برخی صندوق‌های سرمايه‌گذاری خطر پذير رسمی را به سوی مفهوم «سرمايه‌گذاری خطر پذير اصيل» سوق دهيم. اين پيوند بر اين اصل استوار است كه سرمایه‌گذاران خصوصی می‌توانند از نظر تأمين تخصص مديريتی، مفيد واقع شوند و تا حدی به امر نظارت نيز كمك كنند و به اين ترتيب، سبب كاهش هزینه‌های سرمایه‌گذاری رسمی شوند.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 09 Feb 2019 16:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرآيند سرمايه‌ گذاری خطرپذير و شاخص‌های اصلی آن</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/%D9%81%D8%B1%D8%A2%D9%8A%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%8A%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%BE%D8%B0%D9%8A%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D9%86-iicyj75ugpf7</link>
                <description>بايد بدانيم كه فرآيند تأمين منابع مالی خطرپذير و رابطه كارآفرينان با سرمایه‌گذاران خطرپذير، بسيار بلندمدت و طولانی است. اگر كسی در پی يک قاعده‌ی سريع باشد و تصور كند كه می‌تواند به سرعت با يک سرمایه‌گذار خطرپذير به توافق برسد و مشكل مالی خود را حل كند، در روبه‌رویی با واقعيت به شدت شگفت‌زده خواهد شد. ممكن است، برخی سرمایه‌گذاران خطرپذير به سرعت وارد عمل شوند؛ اما تعداد آن‌ها بسيار كم است. در عوض بيشتر آن‌ها به بررسی‌ها و ارزیابی‌های كامل و تمام‌عیار می‌پردازند تا مطمئن شوند كه مورد سرمایه‌گذاری مناسبی را یافته‌‌اند. سپس، يک سرمایه‌گذاری بلندمدت انجام می‌دهند. اين سرمایه‌گذاران به يك دوره‌ی بازنگری بلندمدت نياز دارند. بنابراين تنها تعداد بسيار كمی از سرمایه‌گذاران خطرپذير در چارچوب زمانی کوتاه‌مدت، عمل می‌کنند. شكل زیر به درک چگونگی مراحل اين كار كمک می‌کند.شاخصه‌ی اصلی سرمايه‌ گذاری خطرپذير بررسي تحولات چشمگير جهانی در قرن بيستم و ابتدای قرن بيست و يک، به خوبی نشان داد كه در صنايع مبتنی بر دانش كه نبض اقتصادی كشورها هستند، تنها نوآوری و توان تكنولوژی عامل موفقيت است؛ اما بازيگران اصلی اين صنايع، شرکت‌های كوچک و متوسط هستند كه در تأمين مالی فعالیت‌های نوآورانه خود با مشكلات بسياری مواجه‌‌اند. در اين ميان، تأمين مالی خطرپذير با تمام ویژگی‌هایی كه براي آن برشمرديم، به‌عنوان نوع خاصی از تأمين مالی براي پر كردن اين خلأ مطرح می‌شود. به عبارت ساده‌تر، يكی از زنجیره‌های اصلی سيستم ملي نوآوری، مجموعه‌ی صندوق‌های تأمين مالی خطرپذير است؛ اما «تأمين مالی خطرپذير» از ویژگی‌های خاصی برخوردار است كه همان ویژگی‌های حلقه‌های زنجیره سيستم ملي نوآوری كشور را تكميل می‌کند. بنابراين، فعالیت‌های صندوق‌های مالی اگر فاقد اين شاخص‌های برجسته باشند، هرچند ممكن است در كل مثبت قلمداد شوند، اما كمک چندانی به اهداف توسعه‌ی تكنولوژی در سطح كلان نخواهند كرد.در ادامه، تلاش می‌کنیم تا مهم‌ترین شاخصه‌ی عملكردی صندوق‌های سرمایه‌ گذاری خطرپذير را مشخص و معرفی كنيم. در زیر، هشت ويژگی و شاخص اصلی عملكردی فعاليت صندوق‌های سرمايه‌ گذاری خطرپذير را بيان می‌کنیم:1. مشاركت در مديريت شرکت‌ها نبايد تصور كرد كه نقش سرمایه‌گذاران خطرپذير در تأمين منابع مالی خلاصه می‌شود و آن‌ها نسبت به وضعيت عملكردی شرکت‌های سرمایه‌پذیر خود، موضعی انفعالی خواهند داشت. اين سرمایه‌گذاران به سبب شراكت در مالكيت شرکت‌های نوپا، خود را در قبال موفقيت آن‌ها متعهد می‌دانند و بيشترين سعی را دارند كه با كمک به موفقيت شرکت‌های سبد سرمایه‌گذاری‌شان، سود سرمایه‌گذاری‌های خود را افزايش دهند. از قضا آن‌ها از توانایی‌های لازم برای این‌گونه کمک‌ها نيز برخوردارند. اين سرمایه‌گذاران كه بيشتر افراد باتجربه و دارای شم تجاری بسيار بالا هستند، با اتكا به تجربه‌های حاصل از كمک به شرکت‌های مشابه، فعالانه وارد اين عرصه می‌شوند. ارتباطات فردی و سازمانی اين سرمایه‌گذاران، در بيشتر مواقع راهگشای شرکت‌های نوپا است؛ زيرا مديريت شرکت‌های نوپا، بيشتر در اختيار كارآفرينان فنی است (كسانی كه تجربه مديريتی كافی ندارند.) بازاريابی راهبردی و برنامه‌ریزی نيز، از ديگر حوزه‌هایی است كه اين سرمایه‌گذاران در آن‌ها بسيار مؤثرند.بنابراين، سرمایه‌گذاران خطرپذير با مشاركت در مديريت شرکت‌های سرمایه پذیر نوپا، به ارزش‌افزایی می‌پردازند و نقش كارآفرينی آن‌ها چشمگيرتر از نقش تأمین‌کنندگی منابع مالي است. به طور اساسی، يكي از دلايل اهميت سرمايه‌ گذاری خطرپذير در رشد اقتصادی كشورها نيز همين ويژگی است؛ يعني از اين راه، به كارآفرينان جوان و فاقد مهارت‌های مديريتی كمك می‌شود. به اين دليل، معمولاً در كشورهايی كه به اهميت این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها پی برده‌ اند، يكی از اعضای صندوق‌های سرمایه‌گذاری به عضويت هیئت‌مدیره شرکت‌های سرمایه پذیر در می‌آید تا زمینه‌ی ارزش‌افزایی هرچه بيشتر برای آن‌ها فراهم آيد.2. ارزيابی مديريتیمنابع مالی خطرپذير بيشتر در شرکت‌های جوان و نوپايی سرمایه‌گذاری می‌شود كه رشدی سريع دارند و به طور ذاتی به واحدهای اقتصادی مهمی تبديل می‌شوند؛ اما تشخيص اين توان ذاتی به هيچ وجه كار ساده‌ای نيست. زيرا ممكن است اين شرکت‌ها در مراحلی باشند كه هنوز هيچ محصول واقعی يا بنگاه سازمان‌یافته‌ای وجود نداشته باشد.به اين دليل، این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها با خطر فراوانی روبه‌رو هستند. بنابراين، لازم است تا در مراحل نخست، ارزیابی‌های بسيار دقيقی از این‌گونه شرکت‌ها به عمل آيد كه اين ارزیابی‌ها مسلماً تنها به ارزیابی‌های اقتصادی و فنی محدود نمی‌شوند. حال اين سؤال مطرح است كه سرمایه‌گذاران خطرپذير در اين ارزیابی‌ها، بر چه شاخص‌هایی بيشتر تأكيد دارند. اين شاخص‌ها به ترتيب عبارت‌اند از: مديريت خوب مديريت خوب مديريت خوب قابليت رشد راه خروج از سرمایه‌گذاریبنابراين، مهم‌ترین شاخص ارزيابی شرکت‌های نوپا، وضعيت گروه مديريتی آن‌ها است. بررسی وضعيت گروه مديريتی به سبب ماهيت غيرملموس آن، به تجربه و دانش فراوانی نياز دارد و مهارت‌های خاصی را می‌طلبد. ازجمله مواردی كه بايد گروه مديريتی از آن‌ها برخوردار باشد و در اين بررسی‌ها بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد، عبارت‌اند از:انسجام و وحدتسابقهتعهددانش تجاریبرخورداری از تمامی مهارت‌های تخصصی لازمتمايل به پذيرش مشاورهمثلاً در بيشتر كشورهای آسيايی، شرکت‌ها خانوادگی هستند و مديريت آن‌ها گرايشی به دادن اطلاعات و پذيرش مشاوره از اعضای غيروابسته ندارند. بنابراين، تنها در پی دريافت سرمايه هستند، بدون اين‌كه از تجربه و دانش سرمایه‌گذاران در پيشبرد فعالیت‌های شركت بهره ببرند. مسلماً، اين ويژگی با اصول ابتدايی سرمایه گذاری خطرپذير تناقض دارد. بنابراين، حتی وجود چنين روحیه‌ای در گروه مديريتی شرکت‌های نوپا، نبايد از ديد سرمایه‌گذاران مخفی بماند.3. خطرپذيری اهميت سرمايه‌ گذاری خطرپذير در توسعه تكنولوژی و رشد اقتصادی، بيشتر به همين ويژگی خطرپذيری باز می‌گردد. به بيانی، كارآفرينانی كه طرح نو و ایده‌ی خلاقی در ذهن دارند و به موفقيت اقتصادی آن باور دارند، معمولاً به سبب دسترسی نداشتن به منابع مالی كافی در مسير حركت خود متوقف می‌شوند. آن‌ها در اين مرحله برای رفع مشكل خود به بانک‌ها و مؤسسه‌های مالی مشابه روی می‌آورند؛ اما به دلايل مختلف نمی‌توانند از منابع مالی این‌گونه مؤسسه‌ها استفاده كنند. از موانع اصلی، درخواست سپرده‌های سنگين و ديدگاه کوتاه‌مدت حاكم بر این‌گونه مؤسسه‌ها است. بنابراين، ویژگی‌های خاص شرکت‌های كوچک و متوسط (يا همان موتور رشد اقتصادی كشورها) دريافت منابع مالی كافی از بانک‌ها، بازارهای بورس و ديگر کانال‌های سنتی تأمين مالی را برای پروژه‌های پرخطر مبتنی بر تكنولوژی پيشرفته بسيار دشوار كرده است، پس همان‌گونه كه پيش از اين اشاره شد، تأمين مالی خطرپذير برای پر كردن اين جای خالی مطرح می‌شود. در چنين شرايطی، اگر آن دسته از صندوق‌های مالی كه با هدف كمک به توسعه تكنولوژی شكل گرفته‌اند، خطرگريز باشند، اندک اندک از كاركرد اصلی و واقعی خود خارج می‌شوند. چه بسا، بعد از مدتی ديده می‌شود كه اين صندوق‌ها عملكردی مانند بانک‌ها دارند، يعنی فعاليت آن‌ها به اعطای وام و گرفتن سپرده‌های سنگين محدود شده است. پس در چنين شرايطی همان خلأ قبلی دوباره حاكم می‌شود و نوآوران و كارآفرينان واقعی، براي تحقق ایده‌های خود و كمک به توسعه تكنولوژی با مشكلات مالی روبه‌رو می‌شوند و در پايان پس از روبه‌رویی با درهای بسته از ادامه كار صرف‌نظر می‌کنند.خطرپذيری، به مجموعه‌ای از شرايط وابسته است كه بدون وجود آن‌ها نمی‌توان از صندوق‌های سرمایه‌گذاری توقع خطرپذيری داشت. يكی از اين شرايط، ايجاد مشوق‌هایی براي كاركنان صندوق‌ها است تا در قبال سرمایه‌گذاری‌های موفق پاداش دريافت كنند و در قبال موفقيت يا شكست آن‌ها بی‌تفاوت نباشند. متأسفانه، اداره اين صندوق‌ها در قالب سيستم بوروكراتيک دولتی در برخی كشورها (ازجمله کره جنوبی) اندک اندک سبب كمرنگی خطرپذيری شده است. يكی ديگر از موانع خطرپذيری، ناتوانی صندوق‌ها در ارزيابی دقيق طرح‌های پيشنهادی است. اين ناتوانی در نهايت سبب می‌شود تا صندوق‌ها با دريافت سپرده‌های زياد، اين ضعف خود را جبران كنند. بنابراين، خطرپذيری از ویژگی‌های اصلی سرمايه‌ گذاری خطرپذير است و نقش به سزایی در توسعه تكنولوژی دارد. در عين حال، بايد در بررسی ويژگی «خطرپذيری»، هم‌زمان وجود شرايط پیش‌نیاز آن نيز مدنظر قرار گيرد. 4. مشاركت در مالكيت شرکت‌ها به دلايل گوناگون، مشاركت در مالكيت شرکت‌ها از ویژگی‌های اصلي و ماهيتی سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير به شمار می‌رود. وام دادن (آن هم با نرخ بهره بالا و بازپرداخت كوتاه يا میان‌مدت و دريافت سپرده‌های مختلف) با مفهوم سرمايه‌ گذاری خطرپذير همخوانی ندارد و خلأ موجود در تأمين مالی پروژه‌های نوآورانه و مبتنی بر تکنولوژی‌های پيشرفته را پر نمی‌کند. اگر كارآفرينان از شرايط بالا برخوردار بودند، نخست از وام‌های بانكی استفاده می‌کردند.از سوی ديگر، زمانی كه صندوق‌های سرمايه‌ گذاری خطرپذير در مالكيت شرکت‌های سرمایه پذیر سهيم می‌شوند، در قبال آینده‌ی آن‌ها متعهد می‌شوند و از هر ابزاری برای كمک به موفقيت اين شرکت‌ها استفاده می‌کنند. در همین‌جا موضوع مشاوره‌های مديريتی و برنامه‌ریزی و حتی استفاده از كانال ارتباطات شخصی در كمک به شرکت‌های نوپای مبتنی بر تكنولوژی پيشرفته مطرح است. اين كار به معنای پيوند نظام‌مند «ايده و تخصص كارآفرينان جوان» با «تجربه و شم تجاری كارشناسان صندوق‌های مالی» است كه اين پيوند، می‌تواند ضامن تجاری‌سازی موفق نوآوری‌های تكنولوژی در كشور و به عبارتی تحقق اهداف توسعه تكنولوژی باشد.توجه به نكات بالا، تأييدی بر آن است كه صندوق‌های سرمایه‌گذاری اگر بخواهند در جايگاه واقعی خود در سيستم ملی نوآوری قرار گيرند، بايد كاركردهای خود را با مفهوم سرمايه‌ گذاری خطرپذير هماهنگ كنند و به عبارتی وام‌دهندگان منفعلی نباشند و با سرمایه‌گذاری در مالكيت شرکت‌ها، به‌طور مستقيم وارد عرصه واقعی دگرگونی‌های تكنولوژی شوند.5. انگیزه سودآوری در تعريف سرمایه‌گذاری خطرپذير آمده است: «پذيرش خطر بالا كه به اميد كسب سود فراوان صورت می‌گیرد.» مطمئناً، پذيرش خطر بايد با انگیزه كسب سود بيشتر همراه باشد، در غير اين صورت اگر سرمایه‌داران در پی سود محدود و ناچيز باشند، می‌توانند به نرخ بانكی يا ديگر سرمایه‌گذاری‌های مطمئن (مانند اوراق قرضه و مشاركت) بسنده كنند. بنابراين، كسانی كه سرمایه‌ی خود را در طرح‌های نوآورانه و در عرصه تکنولوژی‌های پيشرفته در معرض خطر قرار می‌دهند، مطمئناً بايد برنامه نسبتاً بلندمدتی برای كسب سود بيشتر داشته باشند.بايد دانست كه سود موردنظر صندوق‌های سرمايه‌ گذاری خطرپذير ، از محل افزايش ارزش سهم مالكيت آن‌ها در زمان فروش آن (يا عرضه ابتدايی آن در بازار بورس) حاصل می‌شود، نه از راه درآمد جاری شرکت‌ها. تجربه‌ی ديگر كشورها در شکل‌گیری و تقويت صنعت سرمايه‌ گذاری خطرپذير حاكی از آن است كه دولت‌هایی در اين مسير موفق‌تر بوده‌‌اند كه انگیزه سودآوری را در فعاليت اين صنعت به‌طور كامل در نظر داشته‌ اند. به عبارتی، صنعت سرمايه‌ گذاری خطرپذير ، می‌تواند صنعت پويايی باشد كه فعالان آن افزون بر كمک به پيشرفت تكنولوژی و توسعه اقتصادی، افزايش ثروت خود را نيز در نظر دارند. مثلاً در كشوری مثل آمريكا كه نرخ بهره‌ی بانكی بسيار ناچيزی پرداخته می‌شود، بازگشت متوسط سرمايه بين بیست ‌تا سی درصد در سرمایه‌گذاری‌های خطرپذير، آمار بسيار جالب‌ توجهی است.در برخی كشورها، به سبب بی‌توجهی به انگیزه‌های سودآوری، صنعت سرمايه‌ گذاری خطرپذير در حد كانالی براي توزيع اعتبارات یارانه‌ای در راستای سیاست‌های دولتی پايين آمده است. با اطمينان می‌توان گفت كه هرگاه، از انگیزه سودآوری صندوق‌های مالی توسعه تكنولوژی چشم‌پوشی شود، اين صندوق‌ها اندک اندک از خطرپذيری فاصله می‌گیرند و در نهايت به پرداخت وام‌های مطمئن بسنده می‌کنند. يكی ديگر از موانع، توجه به انگیزه‌های سودآوری، اداره دولتی صندوق‌های سرمایه‌گذاری است. به عبارتی زمانی كه سيستم استخدامی و ارتقای اين كاركنان از نظام بوروكراتيک دولتی پيروی كند، سودآوری طرح‌های موفق، تأثير زيادی بر ارتقای اين كاركنان ندارد؛ اما در صورت بروز تخلفاتی از سوی آن‌ها يا شكست طرح موردنظر، كاركنان صندوق‌های دولتی بازخواست می‌شوند. پس در بلندمدت، نبودن وجود انگیزه سودآوری، صندوق‌ها را از مفهوم سرمايه‌ گذاری خطرپذير دور می‌کند.6. توجه به شرکت‌های نوپاسرمايه‌ گذاری خطرپذير می‌تواند در مراحل مختلف رشد شرکت‌ها صورت پذيرد. اين مراحل را می‌توان به مراحل ابتدايی، رشد و گسترش تقسيم كرد. همان‌گونه كه می‌توان حدس زد، اين سرمایه‌گذاری‌ها شامل طيف وسيعی است كه در يک سوی آن خطر و ناامنی به بالاترين حد خود می‌رسد و افق زمانی خروج از سرمایه‌گذاری نيز طولانی‌تر می‌شود. در اين مرحله (مرحله ابتدايی) معمولاً كارآفرينانی با ایده‌ها و نوآوری‌های جالب وجود دارند و در بسياری موارد، حتی سازمان‌دهی مناسبی در قالب يک شركت وجود ندارد. پس ارزيابی ظرفيت اين طرح‌ها بسيار دشوارتر است و خواهان مهارت‌های ویژه‌ای است و افق زمانی سودآوری نيز حداقل به هفت تا ده سال می‌رسد.در سوی ديگر طيف، سرمایه‌گذاری در شرکت‌های ثبات یافته‌ای صورت می‌گیرد كه بنا به دلايلی در پی گسترش دامنه فعالیت‌های خود هستند. مطمئناً ارزيابی ظرفيت اين طرح‌ها با توجه به سوابق موجود و سازمان‌دهی مشخص اين شرکت‌ها بسيار آسان‌تر است. پس خطر اين سرمایه‌گذاری‌ها كمتر می‌شود و افق زمانی خروج از سرمایه‌گذاری نيز، كاهش می‌یابد؛ اما بايد توجه داشت كه بازگشت سرمایه‌ی كمتری از این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها حاصل می‌شود و به عبارتی متناسب با كاهش خطر از ظرفيت سودآوری نيز كاسته می‌شود.همان‌گونه كه پيش از اين اشاره كرديم، هرچند سرمايه‌ گذاری خطرپذير كل اين طيف را پوشش می‌دهد، تأثير آن بر توسعه‌ی تكنولوژی و ارتقای كارآفرينی زمانی پررنگ‌تر می‌شود كه جهت‌گیری اصلي آن به سوي آغاز طيف يعنی سرمایه‌گذاری در مراحل ابتدايی رشد شرکت‌ها يا همان شرکت‌های نوپا و نوآور باشد. به عبارتی، اگر بر آغاز طيف تأكيد شود، شکل‌گیری شرکت‌های نوپا ارتقا می‌یابد و اين شرکت‌ها با كمک مشاوره و ارزش‌افزایی سرمایه‌گذاران خطرپذير می‌توانند حركت بهتری داشته باشند و در تجاری‌سازی تکنولوژی‌های نوين، موفق‌تر عمل كنند. پس تأمين مالی خطرپذير شرکت‌های نوپا، بسيار اقتصادی‌تر و مفيدتر از كمک به گسترش فعالیت‌های شرکت‌های معتبر قديمی است.همچنين، بايد توجه داشت كه امر سرمایه‌گذاری در شرکت‌های نوپا، نياز به شرايط خاصی دارد و خودبه‌خود ممكن نيست. در صورت نبود شرايط مناسب، طبعاً گرايش كلي به سوی كاستن از خطر موجود سوق می‌یابد. هنگام بررسی نكات مهم سرمایه‌گذاری خطرپذير، بايد به اين شرايط (به‌ویژه، جهت‌گیری سیاست‌ها و یارانه‌های دولتی) نيز توجه خاصی شود.7. ديدگاه بلندمدت يكی از ویژگی‌های بسيار مهم ديگر كه ابعاد عملكردی و ویژگی‌های سرمايه‌ گذاری خطرپذير را تحت تأثير قرار می‌دهد، ديدگاه بلندمدت حاكم بر صندوق‌های سرمایه‌گذار است. مسلماً خطرپذيری براي كسب سود در هفت تا ده سال آينده، بدون ديدگاه بلندمدت امکان‌پذیر نيست. اساساً توسعه تكنولوژی در ديدگاه کوتاه‌مدت جايی ندارد. به بيانی ساده‌تر، اگر ديدگاه کوتاه‌مدت بر صندوق‌های موردنظر حاكم باشد، نه تنها اين صندوق‌ها به‌تدریج از مفهوم سرمايه‌ گذاری خطرپذير دور می‌شوند، بلكه مهم‌تر از آن، ديگر در راستای اهداف توسعه تكنولوژی گام برنخواهند داشت و عملكرد آن‌ها همانند مؤسسه‌های مالی و بانكی می‌شود. 8. مديريت حرفه‌ای لازمه سرمايه‌ گذاری خطرپذير ، تأمين مالی شرکت‌های نوپا و مبتنی بر تكنولوژی پيشرفته است. خطر فراوان و بازگشت سرمایه زياد، از ویژگی‌های این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها است. تصمیم‌گیری درباره انتخاب پروژه‌های مناسب براي سرمایه‌گذاری از اهميت حياتی برخوردار است و این‌گونه تصمیم‌ها بايد به گونه‌ای گرفته شود كه بازگشت سرمايه را به بالاترين اندازه برساند و از خطر موجود به ميزان زيادی بكاهد.سرمايه‌ گذاری خطرپذير ، بايد جريان سرمايه را نيز آسان سازد. به بيان ديگر سرمایه‌گذاران خطرپذير موفق، نه تنها پروژه‌های خوب بلكه سرمایه‌گذاران نو و دارای گرايش به سرمایه‌گذاری را نيز شناسايی می‌کنند تا از پيوستگی و رشد پروژه مطمئن شوند. بنابراين سرمایه‌گذاران خطرپذير تنها در پی سود سهام نيستند، بلكه با تزريق به‌موقع سرمايه، بازگشت سرمایه‌گذاری را افزايش می‌دهند. سرمایه‌گذاران خطرپذير، بايد خدمات دارای ارزش‌افزوده را به شرکت‌های پذيرای سرمايه ارائه كنند. خدماتی مانند موارد زير:پیاده‌سازی مفاهيم مدرن مديريت بنگاهیکپارچه‌سازی منابع اطلاعاتی برای برنامه‌ریزی بازار و برنامه‌ریزی راهبردیتأمين مالی اوليه و تأمين مالی مجددمشاوره مالیشناسايی سرمایه‌گذاران راهبردیطراحی برنامه‌هایی برای عرضه‌ی ابتدايی سهام در بازار بورسهمان‌گونه كه از تمامی موارد بالا برمی‌آید، سرمايه‌ گذاری خطرپذير بايد در قالب سرمایه‌گذاری حرفه‌ای دنبال شود.الف) سرمايه‌ گذاری خطرپذير ، سرمایه‌گذاری و مديريت حرفه‌ای را می‌طلبد تا خطر نسبتاً بالای اين كار تا حدی كاهش يابد.ب) نرخ بازگشت بالای سرمايه در این‌گونه سرمایه‌گذاری‌ها، حاصل سرمايه، تخصص و تجربه سرمایه‌گذاران است كه با سختی فراهم آمده است. بنابراين، سرمايه و تخصص حرفه‌ای، از پیش‌نیازهای افزايش بازگشت سرمايه است.بنابراين بايد بار ديگر تأكيد كرد كه شرايط خاص عملكردی حاكم بر صنعت سرمایه‌ گذاری خطرپذير و کسب و کار ها ، مديريتی حرفه‌ای می‌طلبد.از نكات مهمی كه بايد در نظر داشت، وابستگی متقابل ویژگی‌های چندگانه سرمايه‌ گذاری خطرپذير است. مثلاً، هنگام صحبت از انگیزه‌ی سودآوری، بايد بدانيم كه بدون چنين انگیزه‌هایی جذب كارشناسان و مديران توانمند و باتجربه در صندوق‌های سرمایه‌گذاری ممكن نيست. از سوی ديگر، بدون به‌کارگیری چنين كارشناسان و مديرانی، توان ارزیابی‌های بسيار دشوار مديريتی و فني از اين صندوق‌ها سلب می‌شود و مشاوره كارشناسان بی‌تجربه نيز دردي از شرکت‌های نوپا دوا نمی‌کند. بنابراين همان‌گونه كه ديده می‌شود، بدون وجود انگیزه‌ی سودآوری ارزیابی‌های مناسب مديريتی و فنی و مشاركت در مديريت شرکت‌ها نيز ممكن نيست.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 00:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراحل سرمایه گذاری در دنیای استارتاپی</title>
                <link>https://virgool.io/CVC-Ecomotive/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-qzmkrgxcltdh</link>
                <description>با سطوح و مراحل سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها آشنا شوید.
گسترش فرهنگ کسب و کارهای استارتاپی با بروز مفاهیم جدیدی در حوزه‌های مختلف همراه بوده است. از مهمترین آن‌ها معرفی مدل‌های خاصسرمایه‌گذاری بر روی کسب و کارهای نوپا و تعریف مراحل مختلف سرمایه گذاری هستند که در این مقاله می‌کوشیم تا در سطحی کلی آن‌ها را به دوستداران فضای استارتاپی معرفی کنیم.تفاوت اصلی بین مراحل سرمایه‌گذاری، سطح تکامل کسب‌وکارها، نوع سرمایه‌گذاران، افزایش سرمایه و نحوه‌ی تخصیص نهایی سرمایه است. سطوح سرمایه‌گذاری با یک فاز «سرمایه‌گذاری اولیه» (Seed funding) شروع می‌شوند و با سرمایه‌گذاری‌های سری B ، A و سپس C ادامه می‌یابند. هنگامی که تمایز میان این مراحل را فهمیدید، راحت‌تر می‌توانید دنیای سرمایه‌گذاری را درک نمایید. سرمایه‌گذاری‌های سری B ، A و C بخشی از فرآیند تبدیل یک ایده‌ی هوشمندانه به یک شرکت جهانی و تکامل یافته برای IPO محسوب می‌شوند.مرحله‌ی صفر : بذرمایه (سرمایه‌گذاری اولیه / seed funding)بذرمایه، از لغت ” بذر” گرفته شده است و این‌گونه تعریف می‌شود: سرمایه‌ای که برای شروع (گسترش) کسب‌وکار شما تخصیص داده می‌شود. اگر کسب‌وکار بالغ را به مثابه یک درخت بالغ در نظر بگیریم، seed funding مرحله‌ی کاشت و پرورش دانه به حساب می‌آید. صاحبان ایده معمولا این هزینه را صرف تشکیل یک تیم حرفه‌ای،  تحقیقات ابتدایی بازار، طراحی محصول نهایی و شناسایی کاربران و مشترای حداقلی می‌کنند. این سرمایه، معمولا ممکن است از جانب مالکان کمپانی‌های بزرگ، از دوستان و خانواده و یا دیگر سرمایه‌گذاران تامین شود.در این مرحله، معمولا مبلغ سرمایه‌گذاری چندان بالا نیست؛ چراکه کسب‌وکار همچنان در مرحله‌ی ایده و یا مرحله‌ی مفهومی است. پرداخت این‌ بودجه از جانب سرمایه‌گذاران معمولا با کسب درصدی از سهام کسب‌وکار همراه است؛ یعنی سرمایه‌گذار در ازای پولی که هزینه‌ی ایده و طرح شما می‌کند، درصدی از سهام کسب‌وکار را به خود اختصاص می‌دهد؛ اگرچه معمولا درصد سهام درخواستی در این مرحله، چندان زیاد نیست.سرمایه‌گذاران، اغلب بذرمایه (سرمایه‌گذاری اولیه) را یک سرمایه‌گذاری خطرپذیر می‌دانند. بنابراین این حرکت سرمایه‌گذار، نشان‌دهنده‌ی یک تعهد معنی‌دار و ملموس از خود به منظور کسب موفقیت در کسب و کار است.برای کسب موفقیت در تامین‌مالی مرحله‌ی بذر، انجام گام‌های زیر ضروری است:توجیه طرح و ایده (وجود بازار کافی برای طرح و ایده + طرح‌های کسب درآمد)بدست آوردن مشتریان اولیهدریافت بازخوردتغییر – بهبودشروع استارتاپ با تکیه بر منابع داخلی و عدم توجه به منابع بیرونیمراجعه به اطرافیان و ارائه‌ی طرح به آن‌ها جهت دریافت حمایت‌های حداقلیمرحله‌ی یک: سرمایه‌گذاری سطح Aسرمایه‌گذاری سری A، معمولا اولین سطح اصلی سرمایه‌گذاری به حساب می‌آید و این، زمانی‌ است که VCها (سرمایه‌گذاران خطرپذیر) درگیر موضوع می‌شوند (اما در مورد برخی استارتاپ‌های پیشگام فناوری، VCها ممکن است در مرحله‌ی بذرمایه‌ هم ظاهر شوند).این مرحله از سرمایه‌گذاری، اولین زمانی است که شرکت یا استارتاپ ارزش‌گذاری می‌شود. شرکت، هنگامی وارد مرحله سرمایه گذاری سری A می‌شود که حجم سرمایه‌گذاری خطر پذیر روی آن به رقمی بین 2 تا 10 میلیون دلار رسیده باشد. در ایران این رقم تقریبا بین ۵۰۰ میلیون تا ۵ میلیارد تومن است. در عوض، برای این تامین مالی، باید سهامی بین ۲۰ تا ۳۰ درصد را در اختیار سرمایه‌گذار قرار دهد (اگرچه برخی سرمایه‌گذاران می‌توانند این رقم را تا ۵۰ درصد افزایش دهند).در این سطح، داشتن یک طرح برای توسعه‌ی یک مدل کسب‌وکار که سود بلندمدت را ایجاد کند، مهم است. بنیان‌گذاران معمولا با استفاده از این تامین مالی، کار‌های زیر را انجام می‌دهند:بهینه‌سازی محصولگسترش تیمارائه‌ی محصول در بازارهای مختلفشناسایی دقیق‌تر کاربر و گسترش بازار محصولمرحله‌ی دو: سرمایه‌گذاری سطح Bسرمایه‌گذاری سری B، دوره‌ی پیش‌رفته‌ای از سرمایه‌گذاری است که استارتاپ ، مبالغ بیشتری سرمایه از VCها دریافت می‌کند و حتی این امکان محتمل است که نهادها و ارگان‌های بزرگ وارد چرخه‌ی سرمایه‌گذاری شوند. این سرمایه‌گذاری زمانی صورت می‌گیرد که استارتاپ خود را ثابت کرده باشد و برای ادامه‌ی مسیر رشد، نیاز جدی به دریافت سرمایه دارد. مبلغ این سرمایه‌گذاری معمولا بین ۵ تا ۱۰ میلیون دلار برآورد می‌شود. این مبلغ در ایران در حدود ۵ تا ۵۰ میلیارد تومان است. در عوض برای این تامین مالی، سرمایه‌گذاران سری B، معمولا تا یک سوم سهام استارتاپ را دریافت می کنند که به تناسب، موجب رقیق شدن مالکیت سرمایه‌گذاران سری بذری و A می‌شود.با این دوره از سرمایه‌گذاری، استارتاپ (شرکت) در گروه استارتاپ‌های اصلی قرار می‌گیرد. تا زمانی که استارتاپ به این دوره‌ی مالی برسد، معمولا محصول خود را درک کرده و جایگاه خود در بازار را شناخته و کشش کافی در بازار دارد؛ بنابراین به حد مطلوبی از درآمد رسیده است. پس منطقا سرمایه‌گذاری این سطح، صرف افزایش تولید و گسترش بازاریابی جهت دریافت حجم بیشتری از بازار موجود می‌شود.از دیگر کارهای حائز اهمیت در سرمایه‌گذاری سطح B – که الزاما باید انجام شوند – می‌توان از ‘افزایش سطح دقت و مراقبت’ ، ‘تولید گزارش تحلیلی’ و ‘مشورت با مراجع قانونی’ یاد کرد. از لحاظ فرآیندها و بازیکنان کلیدی، سری B شبیه سری A است. سری B اغلب توسط بسیاری از افراد حاضر در سری A هدایت می‌شود. تفاوت سری B، اضافه شدن موج جدیدی از دیگر شرکت‌های سرمایه‌گذار ریسک‌پذیر است که در سرمایه‌گذاری در این مرحله تخصص دارند.مرحله‌ی سه: سرمایه‌گذاری سطح Cدر سرمایه‌گذاری سطح C، سرمایه‌گذاران پول را به کسب‌وکار‌های موفق تزریق می‌کنند و در تلاش بازگشت دو برابر این مبلغ هستند. سری C، فاز تکمیل کردن استارتاپ است و البته رشد با سرعت بیشینه‌ی خود در حرکت است به طوری که مبالغ یک رقمی سرمایه، تبدیل به صدها میلیون می‌شود. در حقیقت، استارتاپ به ساحل مقصد خواهد رسید.گاهی سرمایه‌گذاری سطح C جهت خرید یک شرکت دیگر نیز ممکن است استفاده شود. از آن‌جا که در سری C ، ریسک در کسب‌وکار کمتر می‌شود، سرمایه‌گذاران بیشتری وارد بازی خواهند شد. در سری C، گروه‌هایی مانند صندوق‌های حمایتی، بانک‌های سرمایه‌گذار، شرکت‌های سرمایه‌گذار خصوصی و گروه‌های بزرگ بازار به لیست سرمایه‌گذاران اضافه خواهند شد. مبلغ این سرمایه‌گذاری در رده‌ی ۱۰+ میلیون دلار قرار می‌گیرد.</description>
                <category>سرمایه گذاری خطرپذیر - اکوموتیو</category>
                <author>اکوموتیو</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 13:17:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>