«نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّى یُحْیِیَ اللَّهُ دِینَهُ بِكُمْ» 🔸تلاشگر در مسیر تمدن نوین اسلامی 🔸علاقه مند به حکمرانی رسانه و فضای مجازی 🔸پیگیر فناوری های نوین
قتل الهه حسین نژاد و فاجعه روایتگری بحران؛ درس هایی که باید آموخت و بکار برد.
قتل الهه حسین نژاد و فاجعه روایتگری بحران؛ درس هایی که باید آموخت و بکار برد.
وقتی فاجعه روایتگری با شوآف مسئولان کنار هم قرار بگیرند، فرآیند تولد بحران کلید میخورد. این یک ادعا نیست، بلکه یک الگوی تجربه شده در دنیاست که مصادیق آن از یک توهم جمعی ساده تا یک بحران امنیت روانی عمیق را در بر میگیرد.
نمونه اول: توهمی که رسانهها ساختند
در بهار سال ۱۹۵۴، ایالت واشنگتن آمریکا و به خصوص شهر سیاتل، شاهد یک اپیدمی عجیب و فراگیر بود: اپیدمی شکستگی شیشههای خودرو. ماجرا در اواخر ماه مارس در شهرهای کوچکتری مانند بِلینگهام، با چند گزارش محدود از ظهور حفرهها و ترکهای ریز مرموز روی شیشه جلوی اتومبیلها آغاز شد. اما با رسیدن اخبار به رسانههای بزرگتر در اواسط آوریل، وضعیت به سرعت از کنترل خارج شد. در یک مقطع، تنها در شهر سیاتل طی یک شب، ۲۴۲ مورد شکایت به پلیس گزارش شد و در مجموع، هزاران شهروند وحشتزده ادعا کردند که شیشههای خودروشان مورد حملهای نامرئی قرار گرفته است.
این وحشت جمعی با پوشش گسترده رسانهها به اوج خود رسید. مردم و رسانهها شروع به گمانهزنیهای عجیب و غریب کردند: برخی معتقد بودند این آسیبها ناشی از آزمایشهای اتمی و تشعشعات بمب هیدروژنی در اقیانوس آرام است. گروهی دیگر آن را به امواج صوتی یک فرستنده رادیویی قدرتمند جدید، یک سلاح مخفی دشمن یا حتی موجودات فضایی نسبت میدادند. شدت بحران به حدی رسید که شهردار سیاتل از رئیسجمهور وقت آمریکا، آیزنهاور، درخواست کمک کرد و تیمی از دانشمندان دانشگاه واشنگتن برای بررسی موضوع بسیج شدند.
اما نتیجه تحقیقات علمی، یک ضد اوج شگفتآور بود: هیچ پدیده غیرعادی یا نیروی خارجی در کار نبود. دانشمندان دریافتند که این حفرهها و ترکهای ریز، چیزی جز آسیبهای عادی و فرسایش روزمره ناشی از برخورد سنگریزهها و ذرات معلق در جادهها نبودند. در واقع، این پوشش رسانهای و هیجان عمومی بود که باعث شد مردم با دقت و وسواس به شیشههای خودروی خود نگاه کنند و برای اولین بار، متوجه آسیبهایی شوند که مدتها آنجا بودند. این ماجرا به عنوان یک نمونه کلاسیک از «توهم جمعی» (Collective Delusion) یا هیستری جمعی متولد شده از رسانه در تاریخ ثبت شد.






نمونه دوم: بحرانی که خودمان ساختیم
این الگو، با پیچیدگیهای بسیار بیشتر و ابعاد انسانی به مراتب دردناکتر، در حوادث تلخ داخلی نیز قابل مشاهده است. در حادثه جانسوز قتل الهه حسیننژاد، جامعه با یک شوک خبری مواجه شد. اما بررسی فرآیند اطلاعرسانی این فاجعه توسط رسانههای داخلی، نشاندهنده یک «اپیدمی روایتگری معیوب» است که خود به بحران ناامنی روانی دامن زد. میتوان دستکم ۵ خطای فاحش را در این فرآیند برشمرد:
1. نقض حریم و کرامت مقتول با انتشار تصاویر شخصی:
بسیاری از رسانهها در مسابقهای برای جلب کلیک، بدون در نظر گرفتن اخلاق حرفهای و رنج خانواده داغدار، به طور گسترده اقدام به انتشار تصاویر متعدد و خصوصی از مقتول کردند. این عمل، قربانی را از یک انسان به یک "سوژه خبری" تقلیل داده و اصل "حفظ کرامت قربانی" را به کلی زیر پا گذاشت.
2. ایجاد آشفتگی اطلاعاتی با انتشار مصاحبههای متناقض:
در غیاب یک سخنگوی واحد و رسمی، رسانهها با افراد مختلفی از جمله اعضای خانواده، دوستان و همسایگان مصاحبه کردند. این مصاحبهها حاوی اطلاعات متناقض، گمانهزنیهای شخصی و جزئیات تاییدنشده درباره انگیزه قتل (از سرقت تا اختلافات شخصی) بود که به جای شفافسازی، جامعه را دچار سردرگمی و اضطراب بیشتری کرد.
3. تبدیل جنایت به سرگرمی با انتشار جزئیات هولناک:
برخی رسانهها با تیترهایی مانند «اعترافات هولناک قاتل» و با تمرکز بر بازسازی دقیق و مشمئزکننده صحنه جنایت، عملاً مرز میان اطلاعرسانی و داستانسرایی ژانر وحشت را از بین بردند. این رویکرد که هیچ ارزش خبری یا فایده عمومی ندارد، صرفاً با هدف تحریک احساسات و افزایش بازدید انجام شد و به بازتولید خشونت و تروما در سطح جامعه کمک کرد.
4. تغذیه شایعات و تئوریهای توطئه:
خلاء اطلاعرسانی دقیق از سوی منابع رسمی، بستر مناسبی را برای شایعهسازی در فضای مجازی فراهم کرد. اخباری بدون منبع و سند درباره نحوه وقوع جرم، هویتهای احتمالی دیگر و انگیزههای پیچیده دست به دست میشد. رسانهها نیز به جای مقابله با این شایعات، گاهی خود به بازنشر آنها با عناوینی چون "شنیدهها حاکی است" دامن زدند.
5. عدم ارجاع به منبع رسمی و معتبر:
بسیاری از اخبار اولیه و حتی ثانویه، فاقد استناد به یک منبع مشخص قضایی یا انتظامی بودند. استفاده مکرر از عبارت کلی "یک منبع آگاه" یا انتشار خبر بدون ذکر هیچ منبعی، اعتبار فرآیند اطلاعرسانی را به شدت زیر سوال برد و تشخیص اطلاعات درست از نادرست را برای مخاطب غیرممکن ساخت.

راه حل: فرآیند استاندارد اطلاعرسانی در بحران
در مقابل این ۵ خطای ویرانگر، یک فرآیند اطلاعرسانی حرفهای و مسئولانه قرار دارد که نه تنها از بروز بحرانهای روانی جلوگیری میکند، بلکه به مدیریت صحیح افکار عمومی و حفظ آرامش جامعه یاری میرساند. این پروتکل میتواند به شرح زیر باشد:
1. تعیین «سخنگوی واحد» و تمرکز بر منبع رسمی:
بلافاصله پس از وقوع یک حادثه حساس، مرجع قضایی یا انتظامی باید یک سخنگوی واحد و مشخص را برای ارتباط با رسانهها تعیین کند. تمام اطلاعات باید به صورت متمرکز و صرفاً از طریق این کانال رسمی منتشر شود. این کار به آشفتگی اطلاعاتی پایان داده و از مصاحبههای متناقض و آسیبزا جلوگیری میکند.
2. اصل «حفظ کرامت قربانی» به مثابه یک خط قرمز:
انتشار هرگونه تصویر شخصی، اطلاعات خصوصی و جزئیات زندگی قربانی که به روند پرونده قضایی کمکی نمیکند، مطلقاً ممنوع است. تمرکز خبری باید بر خود «جنایت» به عنوان یک ناهنجاری اجتماعی و اقدامات قانونی برای مقابله با آن باشد، نه بر «قربانی» به عنوان یک سوژه.
3. اطلاعرسانی مبتنی بر «واقعیتهای تاییدشده» و نه «جزئیات هیجانی»:
رسانهها باید از بازنشر جزئیات مشمئزکننده، روشهای ارتکاب جرم و اعترافات هولناک پرهیز کنند. این اطلاعات فاقد ارزش عمومی بوده و تنها به عادیسازی خشونت و جریحهدار کردن روان جامعه منجر میشود. خبر باید به پاسخگویی به سوالات اساسی (چه اتفاقی، کجا، چه زمانی رخ داده و اقدامات قانونی چه بوده) محدود شود.
4. مدیریت «خلاء اطلاعاتی» با بهروزرسانیهای منظم:
سخنگوی رسمی باید به صورت منظم و در فواصل زمانی مشخص (حتی اگر اطلاعات جدیدی وجود نداشته باشد) با رسانهها و مردم ارتباط برقرار کند. اعلام اینکه "تحقیقات با جدیت ادامه دارد و اطلاعات تکمیلی در ساعت X اعلام خواهد شد" به مراتب بهتر از سکوتی است که فضا را برای رشد شایعات و تئوریهای توطئه باز میگذارد.
5. هدفگذاری برای «فایده عمومی» و نه «جذب کلیک»:
هدف نهایی از پوشش خبری یک جنایت، باید افزایش آگاهی عمومی، پیشگیری از وقوع جرایم مشابه، تبیین فرآیندهای قانونی و در نهایت، ایجاد احساس امنیت مبتنی بر حاکمیت قانون باشد. هر تیتر و هر خبری باید با این پرسش سنجیده شود: آیا این محتوا به جامعه کمکی میکند یا صرفاً به دنبال تحریک احساسات برای کسب بازدید بیشتر است؟
نتیجهگیری: رسانه، سازنده بحران یا مدیر آرامش؟
امروز که دسترسی به رسانه آسانتر و فراگیرتر شده است، این خطاهای فاحش نشان میدهد که لزوم بهرهمندی مسئولان و اهالی رسانه از #سواد_رسانهای و هوش رسانهای برای مدیریت احساسات اجتماعی و افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. یک اطلاعرسانی معیوب و غیرحرفهای، میتواند یک جنایت را به یک بحران اجتماعی تبدیل کند، همانطور که توجه بیش از حد رسانهای، ترکهای عادی روی شیشه را به یک هجوم فضایی بدل کرده بود. در مقابل، یک روایتگری دقیق، انسانی و مسئولانه میتواند ضمن اطلاعرسانی شفاف، به التیام زخمهای جامعه و تقویت اعتماد عمومی به حاکمیت قانون کمک کند. انتخاب میان این دو رویکرد، آزمون بزرگ حرفهایگری و مسئولیتپذیری رسانهها در عصر حاضر است.
و من الله التوفیق
علی محمد رجبی
مطلبی دیگر از این انتشارات
30 تاكتيك مهم پوشش خبری
مطلبی دیگر از این انتشارات
انواع توسعه
مطلبی دیگر از این انتشارات
بودجه بندی منابع کنکور دکتری علوم ارتباطات