<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>پست‌های انتشارات خوانِ محتوا</title>
        <link>https://virgool.io/Content-bar/feed</link>
        <description>به سراغ محتوا می‌رویم، نرم و آهسته هم می‌رویم تا بدانیم و بخوانیم خلق محتوا چه پیچ‌وخم‌ها و چه گیر و گرفتاری‌هایی دارد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:57:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/publication/l0r639jvfz4v/ujrkm8.png</url>
            <title>خوانِ محتوا</title>
            <link>https://virgool.io/Content-bar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قیف محتوا؛ ابزار ساده برای ساخت مسیر تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/Content-bar/%D9%82%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-beblhldpgoud</link>
                <description>تابه‌حال شده وقتی مشغول تولید محتوا هستی، این فکر به سرت بیاد که من دارم اینارو برای کی تولید می‌کنم؟ اصلا هدف من از این محتوا چیه؟ قراره چه کسایی‌ با خوندن یا دیدن این محتوا تحت تاثیر قرار بگیرن و به سمت هدفی که من توی ذهنم دارم بیان؟ اولین و مهم‌ترین چیز اینه که بدونین تنها نیستین، در واقع بدون وجود یک ابزار خاص، نه فقط شما، بلکه بزرگ‌ترین و شناخته‌شده‌ترین سازمان‌ها هم نمی‌دونن دارن برای چه کسی و با چه هدفی تولید محتوا می‌کنن. این ابزار ساده اما کاربردی که مثل یک لامپ قدرتمند مسیر تولید محتوا رو برای ما روشن می‌کنه قیف محتواست. ساده‌تر بگم؛ قیف محتوا به ما می‌گه کِی، برای کی و چطور تولید محتوا کنیم تا بیشترین نتیجه رو از زمان، انرژی و پولی که برای این کار هزینه می‌کنیم دربیاریم. متاسفانه این روزها نگاه به تولید محتوا در حد «این سایت رو پُرِش کن» تقلیل پیدا کرده و روزبه‌روز داره از تعداد شرکت‌ها و تیم‌هایی که به محتوا نگاه جدی دارن کاسته می‌شه.قیف محتوا؛ ابزاری مهم برای تدوین استراتژی محتواییاجزای قیف محتواقیف محتوا قراره به ما نشون بده برای کاربران، مخاطبان و کلا افرادی که به نوعی با ما سروکار دارن چه نوع محتوایی رو تولید کنیم. این قیف سه بخش اصلی داره که توی هر بخش یا طبقه یا لایه‌ی اون با گروه خاصی از مخاطبان سروکار داریم. نکته مهم: طبیعیه که تعداد خروجی‌های قیف از ورودی‌های اون کمتر باشه، اینجا یه موضوع مهم جلب توجه می‌کنه: قرار نیست محتوای ما همه رو راضی نگه داره یا به کار همه بیاد.  در اصل، قیف به ما می‌گه همه محتوا نباید همه کار رو انجام بده. بعضی محتواها فقط باید آدم‌ها رو بیارن توی دایره‌ ما، بعضی‌ها باید کمک کنن تصمیم بگیرن و بعضی‌ها باید قانع‌شون کنن. سه تا لایه اصلی این قیف رو در ادامه بررسی می‌کنیم. سه لایه‌ی قیف محتوا قیف محتوا معمولا به‌صورت عمودی نشون داده می‌شه، به این نکته اشاره کردم چون ممکنه بعضی جاها این مفهوم رو افقی هم نشون بدن، اما شکل استاندارد و درستش همون عمودیه. سه لایه قیف محتوا به شرح زیره:۱. بالای قیف (Top of Funnel – TOFU)فرض کنید در یک بازار شلوغ قدم می‌زنید، حجره‌دارها و فروشنده‌ها همگی در حال تبلیغ جنس خودشون هستند، آن‌هم با بالاترین حجم و شدت صدای ممکن. در این شلوغی و همهمه، چشم شما به یک نوشته روی یک تکه کاغذ میفتد که در مقابل یکی از مغازه گذاشته شده. این نوشته احساس‌تان را هدف می‌گیرد و توجه‌تان را فقط و فقط به خودش جلب می‌‌کند. با دیدن این نوشته از وجود چنین مغازه‌ای با محصولات خاصش باخبر شده‌اید و احتمالا حداقل یک‌بار هم که شده برای نگاه کردن به محصولاتش وارد آن می‌شوید. قسمت بالایی قیف محتوا رو TOFU‌ می‌نامیم، این کلمه، سرواژه‌های عبارت Top of Funnel یا همان بالای قیف است. در این قسمت مخاطب شما در مرحله آگاهی و جذب شدن به کسب‌وکارتون قرار دارد. مخاطب هدف، شما را نمی‌شناسد و این شمایید که باید با محتوای الهام‌بخش‌، توجه و احساس او را مال خود کنید. محتواهایی که توی این مرحله شدیدا به کار می‌آیند شامل این‌ موارد هستند:‌مقاله‌های بلاگ با تیترهای مسئله‌محور:برای پاسخ به سوالاتی که کاربران تازه‌کار جست‌وجو می‌کنن (مثلاً: «تولید محتوا چیست؟»)پست‌های عمومی در شبکه‌های اجتماعی:محتوای ساده، آگاهی‌بخش یا جذاب که اولین برخورد مخاطب با شماست (مثلاً در لینکدین یا اینستاگرام)ویدیوهای کوتاه آموزشی (Reels - Shorts):آموزش‌های سبک و سطحی ولی مفید برای جلب توجه و دیده‌شدناینفوگرافیک‌های خلاصه و کاربردی:محتوای دیداری جذاب که مفاهیم پایه یا آمار اولیه رو نشون می‌دهچک‌لیست یا راهنمای رایگان قابل دانلود:ابزار ساده برای کمک به شروع مسیر (مثلاً: «چک‌لیست شروع بلاگ نویسی»)پادکست‌های مقدماتی یا عمومی:بحث‌های اولیه درباره یک موضوع تخصصی با زبان قابل‌فهم برای همهپست‌های طنز یا میم‌ها:جذب مخاطب با شوخ‌طبعی در قالب موضوعات مختلفنقل‌قول الهام‌بخش با برداشت شخصی:ساختن ارتباط انسانی و برندینگ با یک پیام قابل لمسپست‌ پرسشی یا نظرسنجی:جذب تعامل و شناخت علاقه‌مندی‌های مخاطبتحلیل ترندها یا اخبار روز مرتبط با حوزه‌ کاری:کمک به مخاطب برای درک بهتر اتفاقات اطرافش از نگاه شما  ۲. وسط قیف (Middle of Funnel – MOFU)برگردیم به همان بازار شلوغی که نوشته‌ی جلوی یک مغازه توجه‌تان را جلب کرده بود. شما به سمت این مغازه می‌روید و به محصولاتش نگاهی می‌اندازید. فروشنده با خوش‌رویی به سمت‌تان می‌آید و خود را آماده پاسخ به سوالات‌تان نشان می‌دهد. پس از آن شروع می‌کند به ایجاد تمایز بین محصولاتش یا شرایط فروش آن‌ها با سایر محصولات و فروشندگان، حتی ممکن است پیشنهادهای جذابی نیز به شما ارائه کند تا شما را بیشتر به کار و کسبش علاقه‌مند کند. شاید بداند و به این درک هم رسیده باشد که شما قرار نیست امروز از او خرید کنید، اما از وجودش و مزایایی که به شما ارائه می‌دهد، با خبرید. این مرحله دوم یا وسط قیف یا MOFU است، در این مرحله شما باید فکر مخاطب را درگیر کنید و او را به خودتان علاقه‌مند کنید (چه جالب! پس قیف محتوا در روابط عاطفی هم به کار می‌آید)، حالا که مخاطب قلاب را گرفت و به سمت‌تان آمد باید چه کار کنید؟ ایجاد اعتماد و ارتباط‌سازی، به زبان ساده‌تر یعنی مخاطب باید به این نتیجه برسد که شما این‌کاره‌اید. محتواهایی با حال و هوای زیر در این مرحله کارگشا هستند: راهنماهای آموزشی عمیق (How-to):آموزش‌هایی که یک مسئله واقعی رو با جزئیات حل می‌کنن (مثلاً: «چطور تقویم محتوایی بسازیم؟»)مقایسه بین ابزارها، روش‌ها یا رویکردها:کمک به تصمیم‌گیری با تحلیل گزینه‌ها (مثلاً: «وردپرس یا ویکس؟ کدوم برای بلاگ‌نویسی بهتره؟»)مطالعات موردی (Case Study):نشون دادن نتایج واقعی با مثال‌های عملی (مثلاً: «چطور فروش اینستاگرام یک برند، ۳ برابر شد؟»)ایمیل‌مارکتینگ آموزشی یا محتوایی:آموزش‌های مرحله‌ای یا ارزش‌محور که با مخاطب ارتباط مستمر می‌سازنوبینار یا لایو تخصصی:فرصت برای پاسخ‌گویی مستقیم به سوالات و ایجاد اعتمادمصاحبه با متخصصان یا مشتریان راضی:انتقال تجربه و اعتبارسازی از زبان کسی غیر از خودتانپست‌های تحلیلی یا دیدگاه‌محور در شبکه‌های اجتماعی:ارائه تحلیل یا دیدگاه درباره یک موضوع تخصصی برای نشان دادن عمق تخصصکوییز یا تست خودارزیابی:مشارکت مخاطب برای شناخت خودش و گرفتن پیشنهاد متناسب (مثلاً: «چه نوع استراتژی محتوایی برای تو مناسبه؟»)دموی رایگان یا پیش‌نمایش از محصول / خدمت:نشون دادن بخشی از راه‌حل برای ایجاد اشتیاق ادامه‌دار۳. پایین قیف (Bottom of Funnel – BOFU)شما نوشته جلوی مغازه را دیدید، وارد مغازه شدید و از حرفه‌ای بودن فروشنده و سابقه‌اش در این کار هم مطمئن شدید، حالا وقت چیست؟ اقدام. اقدام از هر کسب‌‌وکار به کسب‌وکار دیگر متفاوت است. برای یکی می‌تواند ثبت‌نام کاربر باشد، برای یکی تکمیل وجه و تسویه سبد خرید، برای یکی مراجعه حضوری به محل کسب‌وکار و... . در قسمت پایین قیف یا همان BOFU وقت، وقت اقدام است. در این مرحله باید مخاطب را ترغیب به اقدام کنید (که می‌تواند خرید یا هرچیز دیگری باشد.) اینجا دقیقا همان‌جایی است که باید به مخاطب نشان دهید محصول یا خدمت شما همان‌چیزی است که او می‌خواهید، برای قانع‌ کردنش از این ابزارهای محتوایی استفاده کنید:‌صفحات فروش یا لندینگ پیج‌های بهینه‌شده:طراحی‌شده برای گرفتن اقدام مشخص (خرید، ثبت‌نام، تماس)ای‌بوک تخصصی یا راهنمای حرفه‌ای:محتوایی عمیق و کاربردی که نشون می‌ده شما تسلط کامل بر موضوع داریدمطالعه موردی دقیق همراه با اعداد و آمار:مثال واقعی از یک پروژه موفق با ذکر جزئیات قابل اثباتنظرات و تجربه مشتریان (Testimonials):نقل‌قول از کسانی که با شما کار کردن و راضی بودنجلسه مشاوره رایگان یا دمو یک‌به‌یک:فرصت برای مخاطب که بدون ریسک با شما ارتباط بگیرهمقایسه شما با رقبا (از نگاه خودتون):شفاف‌سازی تمایز شما در مقابل انتخاب‌های دیگهپیشنهاد ویژه یا تخفیف محدود:ایجاد حس فوریت برای اقدام سریع (مثلاً: «تخفیف فلان درصدی تنها تا پایان هفته»)پاسخ به سوالات متداول (FAQ) به زبان ساده:از بین بردن تردیدها و ابهام‌های معمول در ذهن مشتریدعوت به اقدام واضح (CTA):مثل: «همین حالا ثبت‌نام کن» یا «بیا با هم استراتژی محتوای برندت رو بچینیم»پست شبکه اجتماعی با روایت نتیجه نهایی:مثل: «ما با کمک ماتریس محتوا، ۶ برابر بیشتر لید گرفتیم – شما هم می‌خواید؟»جلسه دمو را دست کم نگیریددوتا سوال مهم با دوتا جواب خلاصهچرا قیف محتوا مهمه؟۱. چون تولید محتوای بی‌برنامه در بهترین حالت دورترین آدما از محصول و خدمتت رو برات می‌آره و کلی هزینه و انرژی رو هدر می‌ده.۲. قیف محتوا بهت کمک می‌کنه بدونی برای چه کسی، در چه مرحله‌ای و با چه هدفی داری محتوا تولید می‌کنی.چطور از قیف در برنامه‌ریزی محتوا استفاده کنیم؟راهکار ساده اینه: وقتی داری تقویم محتوایی می‌چینی، برای هر محتوا مشخص کن که توی کدوم لایه‌ی قیفه.مثلاً:پست لینکدین برای TOFUمقاله‌ی بلاگ برای MOFUای‌بوک یا ورکشاپ آنلاین برای BOFU نمونه ساده‌ی تقسیم محتوا در قیف:جمع‌بندیقیف محتوا به ما نشون می‌ده که مسیر کاربر از کجا شروع می‌شه و کجا قراره برسه. بدون اون، محتواها مثل تیکه‌های پازلی می‌شن که سرسری و بدون توجه به تصویر بزرگ، کنار هم گذاشته شدن.اگر برنامه‌ی محتوایی داری ولی قیف نداری، الان وقتشه یه‌بار برای همیشه مسیر محتوات رو بچینی.بعد از قیف محتوا یکی از مهم‌ترین مفاهیم تولید محتوا، ماتریس محتوا است. درباره این ماتریس هم کامل توی انتشارات خوان محتوا صبحت توضیح دادم. اگه می‌خوایی بیشتر با بازاریابی محتوایی آشنا بشی، من، پدرام علی‌اکبر یا انتشارات خوانِ محتوا رو دنبال کن. اگه دوتاشو دنبال کنی که تو دوست خوب منی! امیدوارم این محتوا به کارتون بیاد.</description>
                <category>خوانِ محتوا</category>
                <author>پدرام علی‌اکبر</author>
                <pubDate>Mon, 05 May 2025 15:53:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریس محتوا به زبان خیلی ساده</title>
                <link>https://virgool.io/Content-bar/%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-gymsghmmhvb7</link>
                <description>یکی از مهم‌ترین ابزارهای برنامه‌ریزی و تدوین یک استراتژی محتوایی پر و پیمان، ماتریس محتوا (Content Matrix) است. این ماتریس وضعیت ما نسبت به مخاطبان و مخاطبان نسبت به ما را تعیین می‌کند. شرکت‌ها و کسب‌وکارهایی که به محتوا اهمیت می‌دهند و آن را مسیری برای جذب مخاطبان و درنتیجه مشتریان جدید می‌دانند، ماتریس محتوا را به‌عنوان زیربنای استراتژی‌های خود پیاده‌سازی می‌کنند. در ادامه این مطلب می‌خواهم خیلی ساده و شفاف، و البته کوتاه، این مفهوم را بررسی کنم. مواد مورد نیاز برای تدوین این ماتریس شامل ترسیم پرسونای مخاطب (بدون محدودیت در تعداد!)،‌ ترسیم مسیر سفر مشتری، پیش‌بینی محتوایی که مخاطب در مسیر سفر با آن روبه‌رو می‌شود، تقسیم‌بندی مسیر سفر مشتری در قالب قیف محتوا، دسته‌بندی محتواهای مورد نیاز و صد البته آماده‌سازی این محتواهاست. بعد از آماده‌کردن این مواد، ماتریس ما آماده است. اما این ماتریس چیست و شامل چه بخش‌هایی می‌شود؟ در ادامه می‌خوانیم.مثل هر ماتریسی، این ماتریس نیز از دو محور تشکیل شده است: عمودی و افقی. محور افقی یک طیف است شامل مرحله‌ای که مخاطب ما در آن قرار دارد (همان مسیر سفر)، این محور از آگاهی (Awareness) شروع شده و به خرید (Purchase) ختم می‌شود.محور عمودی این ماتریس نیز طیفی از احساس تا منطق را شامل می‌شود. هرچه در قسمت‌های بالاتر این محور باشیم بیشتر با احساسات مخاطب درگیر هستیم و هرچقدر به سمت پایین حرکت کنیم به سمت مناطق منطقی می‌رویم.  این محورها در ارتباط با هم چهار ناحیه را تشکیل می‌دهند. این نواحی محل‌هایی هستند که به ما می‌گویند برای کدام مخاطب چه محتوایی تولید کنیم. مثال‌های زیر این توضیح را کامل‌تر می‌کنند.این‌ها مواردی هستند که در ادامه توضیح می‌دهمناحیه یک:این قسمت در سمت بالا و چپ ماتریس قرار دارد، مخاطب در این ناحیه در مرحله آگاهی است و هیچ شناختی از برند و محصول ما ندارد. محتوایی که برای این مخاطب تولید می‌شود باید سرگرم‌کننده یا درگیرکننده باشد، درگیرکننده چه چیزی؟ احساسات. وقتی شما بتوانید با محتوای دقیق و هدفمند احساس مخاطب را درگیر کنید، حواس او را متوجه خودتان کرده‌اید. این اولین قدم برای جذب مخاطب و تبدیل آن به مشتری است. محتوایی که برای این ناحیه تولید می‌شود شامل ویدیوهای آموزشی کوتاه، مسابقه‌های آنلاین، میم‌ها، ترندسواری و... است. نکته: محتوای ناحیه یک، مخاطبانی را هدف می‌گیرد که در بالای قیمت محتوا (TOFU) حضور دارند. ناحیه دو:همچنان در سمت چپ ماتریس محتوا هستیم، اما این‌بار در قسمت پایین آن، یعنی قسمت‌های منطقی‌تر. در این قسمت مخاطب با ما آشنا شده و فهمیده که ما محصول یا خدمتی داریم که می‌تواند مشکلی از او حل کند. اینجا باید محتوایی در اختیار او بگذاریم که اعتماد را جلب کند، به اصطلاح باید در این ناحیه اعتمادسازی کنیم. مقاله‌های تخصصی، ایبوک‌ها، پادکست‌ها، اینفوگرافی‌ها و ویدیوهای کوتاه درباره محصول در این مرحله تولید می‌شوند. نکته: مخاطبانی که در میانه قیف محتوا (MOFU) هستند باید درگیر این محتواها شوند. ناحیه سوم:به ناحیه بالا و راست ماتریس می‌رسیم. در این ناحیه مخاطب ما را می‌شناسد و تقریبا به ما اعتماد دارد اما هنوز برای خرید آماده نیست. در این مرحله بازهم به سراغ احساسات مخاطب می‌رویم. این‌جا باید محتوایی در دسترس او قرار گیرند که به اصطلاح الهام‌بخش باشند. این محتواها وظیفه دارند مخاطب را ترغیب و دعوت به اقدام کنند. مصاحبه با مشتریان، تعریف داستان مشتری، استفاده از تجربه‌های موفق و... می‌توانند منبعی برای مخاطب ما باشند تا به خرید از ما تشویق شود. نکته: این‌جا مخاطب هم‌چنان در میانه قیف (MOFU) قرار دارد، اما دقیقا در ابتدای گلوگاه و رفتن به مرحله آخر است.محتوای الهام‌بخش، یک پیچ مهم در مسیر جذب مخاطب استناحیه چهارم: در این ناحیه هدف فقط ترغیب مخاطب به خرید است. درواقع این‌جا باید دروازه مشتری‌شدن را تا جای ممکن به روی مخاطب باز کنید تا جلو بیایید، دستش را در جیبش کند و آن خانِ هفتم، آن گردنه پرکولاک، آن تصمیم سرنوشت‌ساز را بگیرد و از شما خرید کند. در این مرحله «شیطان» وارد عمل می‌شود، البته نه آن شیطان لئیم، بلکه آن جزئیات ظریف، آن ریزه‌کاری‌هایی که دل را می‌لرزاند و دست مخاطب را به درون جیبش هل می‌دهد.در این مرحله، طراحی لندینگ‌ها، کپی‌‌ها، میکروکپی‌ها، دموی محصول، ارائه نمونه محصول و هرچه که روی کیفیت و استانداردهای بالای کار و خدمات ما تاکید کند باید به مشتری بالقوه ارائه شود. نکته: این‌جا همه‌چیز برای پایین‌ترین قسمت قیف (TOFU) تولید می‌شود. همه‌چیز!جذب مشتری کار آسانی نیست، اما اگر مسیر به درستی طی شود و چارچوب‌ها و اصول علمی و آزموده‌شده به‌خوبی پیاده‌سازی شوند، لذت جذب خودبه‌خودیِ مشتری کاری با شما و کسب‌وکارتان می‌کند که هر لحظه به محتوا و اصول بازاریابی محتوایی بیش از پیش علاقه‌مند شوید. اینجا خوانِ محتواست و من پدرام علی‌اکبر، سعی می‌کنم مطالب مفید حوزه محتوا و بازاریابی محتوایی را با شما در میان بگذارم. خوشحال می‌شوم نظرتان درباره این محتوا را بخوانم. مهم:‌ نکته‌ای که شاید در این مطلب توجه شما را جلب کرده، «قیف محتوا» باشد، به زودی این مفهوم را نیز به زبانی ساده توضیح می‌دهم. برای باخبر شدن از مطالب روز بازاریابی محتوایی، من یا انتشارات خوانِ محتوا را دنبال کنید.</description>
                <category>خوانِ محتوا</category>
                <author>پدرام علی‌اکبر</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 15:52:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر تا پیاز سیستم‌های مدیریت محتوا (CMS)</title>
                <link>https://virgool.io/Content-bar/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-cms-tgmze5sgvik8</link>
                <description>سیستم‌های مدیریت محتوا چطور زندگی دیجیتال را تحول می‌کنند؟فرودگاهی به‌نام CMSبمباران محتوایی بی‌وقفه در جریان است و آن‌چه زیر این بمباران شخم می‌خورد و زیر و رو می‌شود کانال‌های دریافتی ما هستند. چشم‌ها و گوش‌های‌مان وقتی هرروز کارشان را شروع می‌کنند با انواع بمب‌های محتوایی دیجیتالی و غیردیجیتالی بمباران می‌شوند تا وقتی وارد فاز استراحت می‌شوند.اما خارج از همه این‌ها، این‌همه محتوا چگونه تولید و مدیریت می‌شود؟ چه سیستم‌هایی می‌توانند آن‌قدر دقیق بمب‌ها را به‌هدف بزنند. CMSها (Content management system) باندهای عظیم دجیتالی هستند که بمب‌افکن‌های محتوا از روی آن‌ها عملیات خود را شروع می‌کنند. در این نوشته می‌خوام معروف‌ترین آن‌ها را کمی معرفی کنم.سیستم مدیریت محتوا چیست؟CMSفرض کنید می‌خواهید وب‌سایتی راه‌اندازی کنید. برای نوشتن صفحات آن باید از کدهای HTML استفاده کنید برنامه‌نویسی وب یاد بگیرید. یعنی یک‌طورهایی باید خودتان فرودگاه بسازید و باندهای آن را آماده کنید. اما زمانی که از یک سیستم مدیریت محتوا استفاده می‌کنید؛ نه نیازی به یادگیری برنامه‌نویسی پیشرفته دارید و سروکله زدن با تگ‌های بی‌پایان. «ایجاد، مدیریت و ارتقا سطح تجربه دیجیتالی مشتریان» تعریف ساده و جمع‌وجور CMS یا همان سیستم مدیریت محتوا است. CMS یک نرم‌افزار کاربردی‌ست و به کاربرانش در ساخت و ویرایش محتوای صفحات سایت و وبلاگ‌ها کمک می‌کند. CMS این روزها از یک برنامه ساده برای تولید محتوای دیجیتال تبدیل به هسته اصلی مدیریت تمام تجربه کاربران در تمامی کانال‌های ارتباطی دیجیتال از جمله ایمیل، برنامه‌های موبایل، شبکه‌های اجتماعی و وبسایت‌ها شده است.پایه‌ای‌ترین عملکرد یک سیستم مدیریت محتوا کمک به ایجاد و ویرایش محتوا، اضافه کردن عکس و تیتر و انجام چند بهبود اولیه در وبسایت مثلا کارهایی برای بهبود SEO است، اما در دنیای کاربرمحور امروز این ویژگی‌ها دیگر کافی نیست. شاید تا چندسال پیش و قبل از انفجار داده‌ها در سطح وب و شبکه‌های اجتماعی آن‌چه که برای کسب‌وکارها اهمیت داشت صرفا ارایه محتوا به شکلی بود تا جذابیت بصری آن باعث ترغیب مشتری برای استفاده از آن کالا یا خدمات باشد. بازاریابی تکامل‌یافته امروز اما تمرکز شدیدی بر تجربه مشتری دارد، نگاهی به برنامه‌های موبایل و اینترنت اشیا بی‌اندازید؛ همگی در عین سادگی رفتاری هوشمند دارند و تقریبا هریک از آن‌ها مجموعه‌ وسیعی از نیازهای کاربر را رفع می‌کنند.این مهم نشان از توجه ویژه بازاریابی به هرآن‌چه که مشتری تجربه می‌کند دارد. جالب این‌که همه این‌ها امروزه به CMSها وابسته‌اند و این باعث ایجاد تفاوت بنیادی در مدیریت محتوا با ارایه محتوا شده است.امروزه تولیدکنندگان محتوا در کنار CMS با WCM (Web Content Management system) هم سروکار دارند، ولی تفاوت CMS با WCM چیست؟ پاسخ کوتاه، تقریبا هیچ. این دو اصطلاح می‌توانند به جای هم به کار روند و در مدیریت محتوا تعریف جداگانه‌ای برای‌شان نیامده است. تاکید CMS بر تولید و ویرایش و مدیریت محتوا است؛ درحالی‌که WCM علاوه‌بر انجام این کارها خود وب‌سایت را هم مدیریت می‌کند.حالا به این دو اصطلاح ECM (Enterprise Content Management) یا سیستم مدیریت محتوای سازمانی را هم اضافه کنید. ECM در واقع بر بستر CMS پیاده‌سازی می‌شود، اما مختص سازمان‌های بزرگ است. سازمان‌هایی با حجم وسیعی از اطلاعات که مدیریت خودکار این سیستم به آن‌ها اجازه می‌دهد داده‌های زائد و تکراری را حذف کنند تا جریان اطلاعات در آن‌ها مختل نشود. CMS محتوا را تولید و اجازه ویرایش و ذخیره‌سازی می‌دهد و ECM علاوه بر آن اطلاعات ساختاری و غیرساختاری را در حجم بسیار بالا مدیریت می‌کند، این محتوا شامل نرم‌افزارها، استراتژی‌ها و امنیت لازم برای مدیریت داده‌ها هم می‌شود.ویژگی‌های سیستم مدیریت محتواویژگی‌های اصلی یک CMS‌ استانداردبعد از آشنایی با انواع سیستم‌های تولید محتوا، ببینیم ویژگی‌های کلیدی و اصلی آن‌ها چیست و چگونه می‌توانند به کسب‌وکارها کمک کنند. ارایه‌دهندگان هر CMS معمولا ویژگی‌های خاص خود را پیشنهاد می‌دهند، اما مهم‌ترین و کلیدی‌ترین این ویژگی‌ها می‌تواند شامل موارد زیر باشد:فهرست‌سازی و ابزارهای جستجو و بازیابی اطلاعات،مدیریت قالب‌هاویرایش محتواانتشار محتوامدیریت محتوا پس از انتشارمشهورترین سیستم‌های مدیریت محتوابالاتر گفتیم که CMS به کاربر اجازه می‌دهد بدون دانش عمیق برنامه‌نویسی وبسایت خودش را راه‌اندازی کند. هرکابر این روزها می‌تواند از هر ارایه‌دهنده CMS که علاقه دارد یا احساس می‌کند ویژگی‌های متناسب با کارش را در اختیارش می‌گذارد استفاده کند. اما بازار ارایه‌دهندگان این سیستم بازار خلوتی نیست. در ادامه به معرفی و بررسی چند ارایه‌دهنده برتر CMS در جهان می‌پردازیم.وردپرس (Word Press)، مشهورترین و پراستفاده‌ترین CMS در سطح اینترنت است. استفاده 42 درصدی تمام وبسایت‌های جهان از خدمات CMS وردپرس گواهی بر این موضوع است. از ویژگی‌های آن می‌توان به انعطاف‌پذیری و آزادی عمل در ساخت هر نوع وب‌سایتی از فروشگاهی گرفته تا سایت شرکتی اشاره کرد. همچنین بی‌نیازی وردپرس از کدنویسی قالب‌های مختلف مدیریت سایت از دیگر مزایای مهم آن است. یکی از مهم‌ترین و بهترین ویژگی‌های وردپرس وجود ابزاها یا همان پلاگین‌های مناسب برای SEO سایت است. در کنار ویژگی‌های گفته شده وردپرس موارد منفی هم دارد. یکی از اصلی‌ترین ایرادهای وردپرس ضعف‌های امنیتی آن است، هرچند بیشتر این ضعف‌ها به‌دلیل ناآگاهی کاربران و استفاده از پلاگین‌های به‌روزرسانی‌نشده است اما بازهم نمی‌توان این ایراد وردپرس را نادیده گرفت.جوملا (Joomla)، این CMS‌ هم مانند وردپرس رایگان است و ویژگی‌های زیادی دارد، اما شاید برای مبتدی‌ها چندان مناسب نباشد و کسانی که دانش برنامه‌نویسی و کدنویسی عمیق‌تری دارند ترجیحشان استفاده از این پلتفرم است. در بحث ویژگی‌ها جوملا و وردپرس تفاوت چندانی ندارند، انعطاف‌پذیری بالا، متن‌باز بودن و وجود قالب‌های زیاد از ویژگی‌های جوملا است، اما در رابطه با معایب کار با جوملا حتی طرفداران آن نیز این نکته را یادآور می‌شوند که جوملا گاهی بیش‌ازحد پیچیده می‌شود. دروپال (Drupal)، یکی‌دیگر از CMS های متن‌باز که مناسب توسعه‌دهندگان و کسانی‌که می‌خواهند یک وبسایت کاملا سفارشی را راه‌اندازی کنند است. کار با دروپال و ایجاد و ویرایش محتوا در آن بسیار ساده است، اما یادتان باشد که برای کار با آن یا باید خودتان برنامه‌نویسی بلد باشید یا برنامه‌نویس استخدام کنید. بزرگترین عیب دروپال الزام به دانستن برنامه‌نویسی است. در دروپال برای انجام کوچک‌ترین تغییرات حتی در ظاهر وبسایت نیز نیازمند ایجاد تغییر در کدهای وبسایت یا استفاده از یک برنامه‌نویس هستید که همین موضوع هزینه استفاده از این سیستم مدیریت محتوا را بالا می‌برد.</description>
                <category>خوانِ محتوا</category>
                <author>پدرام علی‌اکبر</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2024 11:30:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریف محتوا چیه و چرا مهمه؟</title>
                <link>https://virgool.io/Content-bar/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%87-ixylgeysjjfm</link>
                <description>«این اون چیزی که مدنظر ما بود نیست، این کلمه‌ها توی حوزه ما کاربرد ندارن، انتظار داشتیم از این واژه‌ها استفاده کنی یا فلان اصطلاح رو توضیح بدی».«نمی‌دونستم نباید به اسم فلان برند اشاره کنم، توضیح نداده بودین که چه عنوان‌هایی می‌خواهید، انکرتکست‌ها مشخص نبود».چه کارفرما باشین و چه نویسنده محتوا، حداقل یه‌بار جمله‌های بالا رو گفتین و شنیدین؛ بارها اتفاق افتاده که رئیس‌تون ساعت‌ها وقت گذاشته و موضوعی رو براتون توضیح داده اما نتیجه اون چیزی که می‌خواسته نشده یا کارفرمای پروژه با فرستادن چندتا مطلب و مقاله عملی سعی کرده لب مطلب رو برسونه اما نشد آن‌چه باید می‌شد. به‌عنوان کسی که چندسالیه تو حوزه نویسندگی محتوا فعاله و با مجموعه‌های زیادی هم تمام وقت و هم پروژه‌ای کار کرده، چالش همیشگیم ندونستن این بوده که رئیس و کارفرما چی می‌خوان. حتی تو مجموعه‌ای که نزدیک به سه سال توش مشغول بودم و اصطلاحات، واژه‌ها و خط قرمزهای اون صنعت رو به‌خوبی می‌دونستم باز هم این مشکل وجود داشت. من تا امروز هیچ‌وقت نفهمیدم محتوای کامل از نظر کارفرما چیه، البته کارفرماها بعضی وقتا سعی می‌کنن کلی عنوان و کلمه کلیدی و... رو بریزن روی شیت و می‌گن می‌خواهیم این عنوان‌ها توی محتوا باشه؛ ولی خب، شت!بعضی وقت‌ها دیگه نورعلی‌نوره، رئیس گرامی با یک تماس تلفنی و گفتن یک جمله فقط در همین حد که «درباره فلان کلمه کلیدی یه مطلب هزارکلمه‌ای می‌خوام» من رو خوشحال‌ترین آدم کره زمین می‌کنه و تلفن رو می‌ذاره. حالا اینارو برای چی گفتم؟ بیا یکم پایین‌تر.تو این مطلب می‌خوام درباره مهم‌ترین راه ارتباطی بین نویسنده محتوا و کارفرما حرف بزنم؛ این راه نه تماس تلفنیه، نه جلسه حضوری و آنلاین و نه حتی گزارش و مقاله و مطلب توجیهی. فقط و فقط یک فایل دو سه صفحه‌ایه که پرکردنش در بدترین حالت ۱۵ دقیقه وقت می‌گیره و خوندنش کم‌تر از ۵ دقیقه. اما تاثیرش روی کار و خروجی اون باورنکردنیه، این فایل چیزی نیست جز بریف محتوا.بریف محتوا چی هست؟اگر کارفرما هستین که همین جایگاه رو حفظ کنین، اما اگر نویسنده محتوائین و می‌خواهین از چند و چون بریف محتوا سردربیارین چند دقیقه خودتون رو بذارین جای کارفرمایی که سفارش محتوا داره. ازش چه انتظاری دارین؟ به‌موقع و خوب پول بده؟‌ خب اینو که همه داریم ولی الان مسئله این نیست. توضیح بده، توضیح جامع و کافی. حالا این توضیح جامع و کافی یعنی چی؟ یعنی ۳ ساعت و ۴۰ دقیقه جلسه؟ خیر. یعنی یک Sheet‌ باز کنه، فرقی هم نداره تو اکسل باشه یا گوگل، توی اولین سلول بنویسه کلمه کلیدی جلوش یکی، پنج‌تا، ده‌تا، ‍۱۲تا کلمه بنویسه، توی دومی بنویسه این محتوا برای کجاست؟ بلاگ، صفحه محصول، شبکه اجتماعی و همین‌طور بره الی آخر. حالا همین‌طور بره الی آخر یعنی چی؟ بیائین ادامه متن:اجزای اصلی بریف محتوایه بریف محتوای خوب باید جزئیات داشته باشه، جزئیات زیاد اما به‌اندازه (چی شد؟)، منظور از به‌اندازه یعنی نیازی نیست تا جمله‌ی شروعِ پاراگرافِ سومِ دومین عنوان رو بهمون بگه، اما زیاد به این معنی که تا می‌تونه بگه از متن و محتوا چه انتظاری داره. یه بریف محتوای درست و حسابی باید همچین چارچوبی داشته باشه:ساده و شفاف باشهنویسنده‌ها شاید ذهن خلاقی داشته باشن، ولی نمی‌تونن ذهن شما رو بخونن، پس تا می‌تونین بهشون ساده و شفاف بگین چی می‌خواین؛‌ می‌خوای لحن محتوا کتابی نباشه؟ می‌خوای از منبع خاصی استفاده بشه؟ می‌خوای واژه‌ها و اصطلاحات خاصی رو توضیح بدی؟ می‌خوای واژه‌ها و اصطلاحات خاصی رو توضیح ندی؟ باید همه این‌هارو بگی، البته منظورم از گفتن نوشتنش توی بریفه. خطوط قرمز شما رو معلوم کنهنویسنده‌ها، به‌خصوص فریلنسرها، با مجموعه‌های مختلفی کار می‌کنن و درباره موضوع‌های زیادی می‌نویسن. بخشی از تجربه خودم توی کار پروژه‌ای این‌طوری بوده که صبح تا ظهر مطلب پزشکی می‌نوشتم، ظهر تا عصر درباره سردخونه مواد غذایی محتوا می‌زدم و عصر تا شب درباره امنیت نرم‌افزار و شبکه. شاید فکر کنین خب پس این آدم الان باید همه چیزهای این حوزه‌ها رو بدونه و خودش بای‌دیفالت آگاه باشه که من چه چیزهایی می‌خوام و چی نمی‌خوام. این تصور از بیخ غلطه، اگر چیزی یاد منِ نویسنده مونده باشه اون روش سرچ و منابع دست اولیه که برای نوشتن اون محتوا پیدا کردم و شاید یکی دوتا نکته ریز، بله با اصطلاحات فنی و کلمه‌ها و عبارت‌های خاص اون حوزه هم ممکنه آشنا باشم اما استراتژی‌ها و اهداف کسب‌وکار شما و هدف اصلی‌تون از انتشار محتوا که رو نمی‌دونم. پس کارفرمای عزیز لطفا اول هدف رو برای خودت تعیین کن و برای نویسنده مشخص کن از چه جمله‌هایی، اصطلاحات و واژه‌هایی باید و نباید استفاده کنیم.  اگر به‌عنوان کارفرما فکر می‌کنین این کار وقت زیادی ازتون می‌گیره این‌طور بهش نگاه کنین که این محتوا قراره بره تو بازار و شما و محصول‌تون رو به بقیه نشون بده، دوست‌دارین چطور این کار رو انجام بده؟نوشتن بریف یعنی تعیین کردن چارچوب‌ها و خط قرمز‌های شما و کسب‌وکارتون پس باور کنین نوشتن بریف هدردادن زمان نیست.مخاطب محتوا رو ترسیم کنهیکی‌دیگه از مواردی که نیازه توی بریف محتوا آورده بشه مشخص کردن مخاطب هدفه؛ یعنی این محتوایی که من قراره بنویسم برای کیه؟ برای گروه سنی الف یا برای مدیرعامل‌های شرکت‌های بالا ۵۰۰ نفر؟ این‌که کسب‌وکار ما توی فلان حوزه فعاله و مخاطب‌مون معلوم، باور اشتباهیه. مخاطب برای کی معلومه؟ برای شمایی که چند ساله توی این حوزه مشغولی یا اون نویسنده از همه‌جا بی‌خبری که فقط می‌خواد درباره یه موضوع خاص بنویسه؟معلوم کردن مخاطب هدف در حد چند کمله یا نهایت چند جمله‌ توصیفیه، ولی دقیقا مثل یک تابلوی راهنمای بزرگ برای نویسنده‌ای که کیلومترها دورتر از شما و کسب‌وکارتون می‌خواد براتون محتوا بزنه می‌مونه. هدف از نوشتن محتوا رو معلوم کنهمحتوایی که نیاز دارین چه هدفی رو دنبال می‌کنه؟ افزایش آگاهی از برند یا ترغیب مخاطب به انجام کاری خاص؟ به‌هرحال شما می‌خواین برای تولید محتوا هزینه کنین، خیلی خوبه که قبل از هرچیزی بدونین این هزینه رو برای چه کاری انجام می‌دین و چرا؟ همچنین باید بخشی برای سوال‌هایی که مخاطب از شما داره و می‌خواین در قالب یک محتوا به اون پاسخ بدین رو مشخص کنین. این سوال‌ها معمولا تو واحد پشتیبانی، فروش و بازاریابی، دیجیتال و سئو بیشترین تکرار رو دارن و می‌تونین از این واحدها برای مشخص کردن اون‌ها کمک بگیرین. این روزها مهم‌ترین هدف‌ محتواها پاسخ به سوال‌های مخاطبه، درواقع اهمیت این موضوع که محتوا چند هزار کلمه است و به ازای هر هزار کلمه چند کلمه کلیدی داره روزبه‌روز در حال کم‌تر شدنه.چارچوب‌های فنیمنظورم از چارچوب‌های فنی بحث‌های مربوط به سئو و کلمه کلیدی و عنوان و... است. این بخش بریف رو باید بچه‌های واحد سایت و سئو تعیین کنن و براساس نیازهای سئویی مجموعه نوشته می‌شه. ارائه عنوان‌ها و کلمه‌های مهم به نویسنده کمک می‌کنه محتوا رو خیلی خیلی نزدیک به اون چیزی که می‌خواهید بنویسه.این متن همین الانش هم طولانی شده و فکر نمی‌کنم کسی تا این‌ قسمت هم اونو خونده باشه، درباره بریف نوشتن، مدیریت خلق محتوا و... مطلب زیاده که سعی می‌کنم این‌جا و از طریق انتشارات «خوانِ محتوا» بیشتر راجع بهش بنویسم.ممنون که همراه بودین، اگه تجربه و نظری درباره بریف محتوا دارین حتما برام بنویسین. </description>
                <category>خوانِ محتوا</category>
                <author>پدرام علی‌اکبر</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2024 13:17:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>