کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
«حبابی که شبها بزرگتر میشود»

«مرز باریکی میان صمیمیت و تملک وجود دارد؛ هرگاه کوششِ مفرط برای حضور در لایههای درونیِ شریک (حتی ناخودآگاه) برآیندِ اضطراب باشد، احتمال دارد عشقِ سالم به رفتارهای کنترلی نزدیک شود.»
.......
«حبابی که شبها بزرگتر میشود»
شب است. خانه ساکت شده. یکی از شما خوابیده و نفسهایش آرام و منظم است. دیگری اما بیدار است؛ نه بهخاطر سر و صدا، نه بهخاطر کار ناتمام، بلکه بهخاطر فکری که رهایش نمیکند:
«الان توی ذهنش چه میگذرد؟»
او نزدیکتر میشود. نه از سر بدخواهی، نه برای کنترلِ آگاهانه، بلکه برای آرامشدن. انگار اگر بداند آنچه در ذهنِ شریکش میگذرد چیست، اضطرابش کمتر میشود. اگر حباب فکر شفاف بود، شاید بالاخره میتوانست نفس راحتی بکشد.
اما هرچه بیشتر تلاش میکند بفهمد، آرامش دورتر میشود.
حباب نهتنها کوچک نمیشود، بلکه بزرگتر به نظر میرسد.
در این لحظه، رابطه وارد یک چرخهی آشنا میشود:
یکی نیاز دارد بداند تا احساس امنیت کند،
دیگری—even در خواب—به قلمرویی نیاز دارد که فقط مال خودش باشد.
هیچکدام «اشتباه» نیستند.
یکی به نزدیکی از مسیر دانستن میرسد،
دیگری از مسیر فاصلهی امن.
مسئله این نیست که چه کسی حق دارد.
مسئله این است که صمیمیت، با دانستنِ همهچیز ساخته نمیشود.
گاهی صمیمیت یعنی این را بپذیریم که بخشی از دنیای درونی شریکمان، همیشه متعلق به خود اوست.
نه چون ما دوستداشتنی نیستیم،
بلکه چون «دیگری بودن» شرط زندهماندن رابطه است.
سؤالهایی برای فکر کردن با هم:
وقتی نمیدانم در ذهن تو چه میگذرد، درونِ من چه احساسی فعال میشود؟
آیا دانستنِ همهچیز واقعاً مرا آرام میکند، یا فقط اضطرابم را موقتاً بیصدا میکند؟
اگر قرار باشد بخشی از ذهنم فقط مال خودم باشد، آن بخش کجاست؟
این تصویر یادمان میآورد که
گاهی نزدیکترین کار در یک رابطه،
یک قدم عقب رفتن است.
نه برای دور شدن،
بلکه برای اینکه «ما» بتواند نفس بکشد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
محیط نگهدارنده
مطلبی دیگر از این انتشارات
زوجدرمانی با رویکرد ویلفرد بیون: ویژه زوجدرمانگران
مطلبی دیگر از این انتشارات
عبور از شکاف: وقتی قدمها دوباره با قلبها همسو میشوند