کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
«حلقهای که خودش را تقویت میکند»

زمینه: سارا (۳۶ ساله، مهندس نرمافزار) و امیر (۳۸ ساله، مدیر مالی) پس از هشت سال زندگی مشترک و دو فرزند، به دلیل تعارضات مکرر و احساس فاصله عاطفی به زوجدرمانی مراجعه کردهاند. در چهار جلسه قبل، الگوی تکرارشونده آنها شناسایی شده است: سارا احساس میکند امیر او را نادیده میگیرد، به او حمله لفظی میکند، و امیر در پاسخ سکوت کرده و کنارهگیری میکند.
درمانگر: در جلسه قبل درباره الگوی تعاملی (interaction pattern) شما صحبت کردیم. امروز میخواهم کاری متفاوت انجام دهیم. میخواهم این الگو را به صورت بصری ترسیم کنیم. سارا، شما که پیشینه مهندسی دارید، با نمودار بلوکی (block diagram) آشنا هستید؟
سارا: بله، البته. در طراحی سیستمها همیشه از نمودار بلوکی استفاده میکنیم.
درمانگر: عالی. امیر، شما هم با فلوچارتها (flowcharts) در تحلیلهای مالی کار کردهاید؟
امیر: بله، برای مدلسازی فرآیندها استفاده میکنیم.
درمانگر: خوب. پس بیایید رابطه شما را مثل یک سیستم (system) ببینیم. در مهندسی، یک سیستم ورودی (input) دارد، یک فرآیند پردازش (processing)، و یک خروجی (output). حالا فکر کنید آخرین دعوای شما—همان بحث هفته گذشته درباره مهمانی خانواده. سارا، ورودی چه بود؟
سارا: (مکث میکند) خب، امیر گفت که نمیتواند به مهمانی بیاید چون کار دارد.
درمانگر: خوب. این ورودی است. حالا این ورودی وارد یک بلوک پردازش (processing block) در ذهن شما میشود. در آن بلوک چه اتفاقی افتاد؟ چه فکری کردید؟
سارا: (نفس عمیقی میکشد) فکر کردم دوباره من را ترجیح نمیدهد. دوباره کار برایش مهمتر از من است.
درمانگر: این تفسیر ذهنی (cognitive interpretation) شماست. حالا این تفسیر به یک احساس (emotion) تبدیل شد. چه احساسی؟
سارا: ناامیدی. و خشم.
درمانگر: و خروجی—یعنی رفتار شما—چه بود؟
سارا: گفتم: "تو هیچوقت برای من وقت نمیذاری. همیشه کار، کار، کار!"
درمانگر: (رو به امیر میکند) امیر، حالا این خروجی سارا، ورودی شما میشود. وارد بلوک پردازش ذهن شما میشود. چه فکری کردید؟
امیر: فکر کردم: "باز شروع شد. هر کاری میکنم کافی نیست."
درمانگر: و احساس؟
امیر: خستگی. و شاید کمی عصبانیت.
درمانگر: و خروجی؟
امیر: سکوت کردم. رفتم توی اتاق کار.
درمانگر: (شروع به کشیدن نمودار روی تخته میکند) خوب، ببینید چه اتفاقی افتاده. (نمودار را نشان میدهد: یک حلقه بسته (closed loop) با دو بلوک اصلی—سارا و امیر—و فلشهایی که بازخورد (feedback) را نشان میدهند)
این یک سیستم حلقه بسته (closed-loop system) است. خروجی هر کدام از شما، ورودی دیگری میشود. حالا سؤال این است: این یک بازخورد منفی (negative feedback) است یا مثبت (positive feedback)؟
سارا: (با تعجب) بازخورد منفی یعنی چه؟
درمانگر: در مهندسی، بازخورد منفی یعنی مکانیزمی که سیستم را به سمت تعادل (equilibrium) میبرد. مثل ترموستات: وقتی دما بالا میرود، سیستم خنککننده روشن میشود و دما را پایین میآورد. بازخورد مثبت برعکس است: انحراف را تقویت میکند. مثل میکروفونی که جلوی بلندگو بگیرید—صدا بیشتر و بیشتر میشود تا به سوت تبدیل شود.
امیر: (با لبخند تلخ) پس ما یک حلقه بازخورد مثبت (positive feedback loop) داریم. هر چه بیشتر سارا حمله میکند، من بیشتر کنارهگیری میکنم. و هر چه من بیشتر کنارهگیری میکنم، او بیشتر حمله میکند.
درمانگر: دقیقاً. این یک چرخه تشدیدکننده (escalating cycle) است. حالا سؤال این است: کجا میتوانیم مداخله کنیم؟ در مهندسی کنترل، ما به دنبال نقطهای میگردیم که اگر آن را تغییر دهیم، کل سیستم پایدار (stable) شود.
سارا: (به نمودار نگاه میکند) شاید بلوک پردازش من؟ یعنی تفسیری که از رفتار امیر میکنم؟
درمانگر: خوب. این یک نقطه مداخله است. اگر شما بتوانید تفسیر متفاوتی داشته باشید—مثلاً "امیر واقعاً کار دارد" به جای "امیر من را ترجیح نمیدهد"—خروجی شما چه میشود؟
سارا: (فکر میکند) شاید آرامتر صحبت کنم. شاید بگویم: "میدانم کار داری، اما برایم مهم است که باشی."
درمانگر: و امیر، اگر ورودی شما این باشد به جای حمله، بلوک پردازش شما چه میشود؟
امیر: (آرامتر) احتمالاً احساس سرزنش نمیکنم. شاید بتوانم بگویم: "میفهمم برایت مهم است. بگذار ببینم چطور میتوانم وقت بگذارم."
درمانگر: ببینید چه اتفاقی افتاد؟ شما یک بلوک را تغییر دادید و کل سیستم تغییر کرد. این همان چیزی است که در مهندسی به آن تابع تبدیل (transfer function) میگوییم—رابطه بین ورودی و خروجی. حالا بیایید یک قدم جلوتر برویم. (نمودار را تکمیل میکند) در این سیستم،
نویز (noise) هم وجود دارد—عواملی که از بیرون بر شما تأثیر میگذارند. سارا، چه چیزهایی در زندگی شما الان استرسزا هستند؟
سارا: کار. پروژه جدید خیلی فشار داره. و بچهها—پسرم مشکل در مدرسه داره.
درمانگر: امیر؟
امیر: همین. کار. و پدرم که اخیراً مریض شده.
درمانگر: اینها نویزهای سیستم هستند. در مهندسی، یک سیستم خوب باید مقاوم (robust) باشد—یعنی در برابر نویز، پایداری خود را حفظ کند. رابطه شما الان در برابر این نویزها چقدر مقاوم است؟
سارا: (با صدای آرام) اصلاً مقاوم نیست. یک چیز کوچیک کافی است که همه چیز منفجر شود.
درمانگر: پس باید مقاومت سیستم را افزایش دهیم. یکی از راهها این است که یک فیلتر (filter) اضافه کنیم—یعنی یاد بگیریم که نویزها را از سیگنال اصلی (main signal) جدا کنیم. وقتی امیر میگوید نمیتواند به مهمانی بیاید، آیا این به خاطر شماست یا به خاطر فشار کاری و بیماری پدرش؟
سارا: (سرش را پایین میاندازد) احتمالاً نویز است.
درمانگر: دقیقاً. حالا یک تمرین برای هفته آینده. میخواهم هر دوی شما یک دفترچه داشته باشید. وقتی یک تعارض پیش آمد، آن را مثل یک مهندس تحلیل کنید: ورودی چه بود؟ بلوک پردازش من چه کرد؟ خروجی من چه بود؟ آیا نویزی در سیستم بود؟ و مهمتر از همه: کدام بلوک را میتوانستم تغییر دهم تا خروجی متفاوت باشد؟
امیر: (با لبخند) یعنی debugging رابطه.
درمانگر: (میخندد) دقیقاً. شما دارید کد رابطهتان را debug میکنید. و مثل هر سیستم پیچیدهای، نیاز به tuning دارد—تنظیم (tuning) پارامترها تا سیستم بهینه کار کند.
سارا: (به امیر نگاه میکند) فکر میکنم این کمک میکند. حداقل یک زبان مشترک داریم.
امیر: (سر تکان میدهد) آره. و شاید کمتر احساسی شود. یعنی نه اینکه احساسات مهم نیستند، اما...
درمانگر: میفهمم. گاهی وقتی خیلی در احساسات غرق میشویم، نمیتوانیم الگو را ببینیم. این ابزار به شما کمک میکند که یک قدم عقب بروید و مثل یک مشاهدهگر بیرونی (external observer) نگاه کنید. اما به یاد داشته باشید: هدف این نیست که احساسات را نادیده بگیریم. هدف این است که بفهمیم چطور احساسات ما در این سیستم جریان پیدا میکنند و چطور میتوانیم آنها را بهتر مدیریت کنیم.
سارا: (نفس عمیقی میکشد) باشه. امتحان میکنیم.
درمانگر: عالی. جلسه بعد نمودارهای شما را بررسی میکنیم و میبینیم چه الگوهایی پیدا میکنید. و یک نکته آخر: در مهندسی، هیچ سیستمی کامل نیست. همیشه نیاز به نگهداری و تنظیم دارد. رابطه هم همینطور است.
یادداشت درمانگر پس از جلسه:
زوج به خوبی با استعاره سیستمهای کنترل (control systems metaphor) ارتباط برقرار کردند. سطح تحصیلات و پیشینه تحلیلی آنها این رویکرد را مناسب میسازد. سارا به سرعت مفهوم بلوک پردازش و نقطه مداخله را درک کرد. امیر نیز با دیدن الگوی بازخورد مثبت، توانست نقش خود در چرخه را بپذیرد بدون اینکه احساس سرزنش کند. تمرین هفته آینده به آنها کمک میکند تا از حالت واکنشی (reactive mode) به حالت تأملی (reflective mode) منتقل شوند. هدف بعدی: کار روی مقاومت سیستم (system robustness) و ایجاد مکانیزمهای بازخورد منفی (negative feedback mechanisms) برای پایدارسازی رابطه. [توضیح بیشتر](https://ble.ir/Interdisciplinary/8072110272194671619/1779267009373)
مطلبی دیگر از این انتشارات
زوجدرمانی با رویکرد ویلفرد بیون: ویژه زوجدرمانگران
مطلبی دیگر از این انتشارات
عبور از شکاف: وقتی قدمها دوباره با قلبها همسو میشوند
مطلبی دیگر از این انتشارات
«معمای تفاوت در صراحت و رازداری: نقش عامل N در پویایی روابط زوجی»