کارشناسی ارشد مشاوره خانواده
رقص سایهها

عصر جمعه است. امیر و سارا در حال آماده شدن برای مهمانیای هستند که برای موقعیت شغلی امیر اهمیت دارد.
امیر مقابل آینه ایستاده است. کراواتش را چند بار تنظیم میکند. مکث کوتاهی میکند، نفس عمیقی میکشد و با صدایی کنترلشده اما فشرده میگوید:
«سارا، دیر نشود… امشب خیلی مهم است.»
در سطح رفتاری، او قاطع و جهتدهنده به نظر میرسد؛ اما در درونش اضطرابی فعال است: اگر تصویر کاملی ارائه نکند چه؟ اگر تحسین نشود؟ اگر کنترل از دست برود؟
این اضطراب به شکلِ تمرکز افراطی بر «بینقص بودن» و مدیریت فضا بروز میکند.
در اتاق خواب، سارا روی تخت نشسته است. او بیشتر روز را صرف آمادهسازی خانه و هماهنگی کارهایی کرده که امیر خواسته بود. با شنیدن لحن امیر، در بدنش انقباضی حس میکند. فکری گذرا از ذهنش میگذرد:
«باز هم مهمتر از من، تصویر اوست.»
احساس شرم و دیدهنشدن فعال میشود. بخشی از او میخواهد مستقیم بگوید: «من خستهام و نیاز دارم دیده شوم.»
اما بخش دیگری میترسد: اگر نیازم را بگویم، طرد میشوم.
وقتی از اتاق بیرون میآید، صدایش لرزان است اما لحنش کنایهآمیز:
«نگران نباش، من نمیآیم که برنامه مهمت خراب نشود.»
این جمله برای امیر فقط یک گلایه نیست؛ تجربهای از تهدید است. او ناگهان احساس میکند زمین زیر پایش سست شده است:
اگر سارا همراه و هماهنگ نباشد، تصویر من آسیب میبیند.
اگر تصویرم آسیب ببیند، من چه ارزشی دارم؟
در کسری از ثانیه، اضطراب به خشم تبدیل میشود.
«تو همیشه همین کار را میکنی. چرا نمیتوانی قوی باشی؟»
در این لحظه، هر دو فعالانه در حال دفاعاند — نه حملهٔ آگاهانه.
سارا عقب میکشد، اشک میریزد و به اتاق برمیگردد. در ذهنش روایت تثبیت میشود:
«من هیچوقت کافی نیستم.»
او رنج میکشد اما همزمان در سکوت، خود را در موضع قربانی تثبیت میکند.
امیر با عصبانیت خانه را ترک میکند. در ماشین، لحظهای کوتاه به آینه نگاه میکند؛ چهرهاش دیگر آنقدر مطمئن نیست. اما بهسرعت این لحظهٔ تردید را کنار میزند و دوباره زره کنترل را میپوشد.
صورتبندی بالینی چرخه
آنچه رخ داد، تقابل «قدرت و ضعف» نبود؛ بلکه فعال شدن دو سیستم دفاعی متفاوت بود:
دفاع مبتنی بر بزرگمنشی (امیر)
تنظیم عزتنفس از طریق تصویر بیرونی
تبدیل اضطراب به کنترل
تجربه انتقاد یا ناهماهنگی بهعنوان تهدید هویت
جابجایی شرم به خشم
دفاع مبتنی بر آسیبپذیری (سارا)
حساسیت بالا به نشانههای طرد
تبدیل نیاز مستقیم به کنایه یا عقبنشینی
تثبیت هویت در قالب «فداکارِ دیدهنشده»
تنظیم عزتنفس از طریق تأیید عاطفی دیگران
در سطح عمیقتر، هر دو یک نیاز مشترک دارند:
دیده شدن، ارزشمند بودن و امنیت رابطهای.
اما زبان دفاعیشان متفاوت است.
جمعبندی مفهومی
در این زوج، نه یکی صرفاً سلطهگر است و نه دیگری صرفاً قربانی.
آنچه رابطه را قفل کرده، برخورد دو الگوی تنظیم عزتنفس است:
یکی از طریق برتری و کنترل،
و دیگری از طریق رنج و بازپسگیری عاطفی.
درمان زمانی آغاز میشود که هر دو بتوانند لحظهای زره خود را زمین بگذارند و بگویند:
«من میترسم کافی نباشم.»
.........

«استحقاق، چه از جایگاه قدرت و تکبر فریاد زده شود و چه از جایگاه رنج و مظلومیت زمزمه گردد، چیزی نیست جز نقابی بر چهره تنهایی عمیق انسانی که هنوز الفبای دوستداشتهشدنِ بیقیدوشرط را نیاموخته است.»
مطلبی دیگر از این انتشارات
زوجدرمانی با رویکرد ویلفرد بیون: ویژه زوجدرمانگران
مطلبی دیگر از این انتشارات
عبور از شکاف: وقتی قدمها دوباره با قلبها همسو میشوند
مطلبی دیگر از این انتشارات
«رابطهی بالغ»: تلاقی تمایزیافتگی و پیوند آگاهانه