زوج‌درمانی با رویکرد ویلفرد بیون: ویژه زوج‌درمانگران

رویکرد ویلفرد بیون (Wilfred Bion) به زوج‌درمانی، سفری عمیق از دنیای «عناصر بتا» (Beta Elements) — احساسات خام، تجربی و غیرقابل‌هضم — به سمت «عملکرد آلفا» (Alpha Function) — توانایی تفکر، رویاپردازی و معنابخشی — است. در دیدگاه بیونی، رابطه زوجی صرفاً پیوند دو فرد نیست، بلکه خلق یک «فضای روانی مشترک» (Shared Psychic Space) است که باید ظرفیت نگهداری (Containment) اضطراب‌ها و تنش‌های ناشناخته را داشته باشد.

در ادامه، نقشه راه پیشرفته زوج‌درمانی بر اساس مفاهیم کلیدی بیون و منابعی همچون Learning from Experience و کاربردهای بالینی آن در روابط (نظیر آثار سایمونگتون‌ها و گروتستاین) تدوین شده است:

۱. مرحله ارزیابی: دینامیک‌های ظرف و مظروف (Container and Contained)

در این مرحله، هدف فراتر از شناسایی علائم، شناخت نحوه مدیریت «بارهای روانی» توسط زوجین است.

* تحلیل همانندسازی برون‌افکن (Projective Identification): بررسی کنید که هر یک از زوجین کدام بخش‌های غیرقابل‌تحمل وجود خود (خشم، ترس، یا بی‌کفایتی) را به دیگری پرتاب می‌کند. آیا یکی از آن‌ها به «مخزن دفعی» (Receptacle) برای زباله‌های روانی دیگری تبدیل شده است؟

* سنجش کیفیت ظرفیت ظرف: آیا رابطه آن‌ها مانند یک «ظرف سفت و سخت» است که اجازه رشد و تنفس نمی‌دهد، یا «ظرفی سوراخ» (Leaky Container) که تمام اضطراب و معنا از آن نشت می‌کند و هیچ فرآیند پردازشی رخ نمی‌دهد؟

۲. شناسایی «حمله به پیوندها» (Attacks on Linking)

بیون معتقد بود که انگیزه اصلی «حمله به پیوندها»، ترس از رشد و تغییر است. گاهی افراد برای فرار از حقیقت، به خودِ «فرایند پیوند و ارتباط» حمله می‌کنند.

* کشف پیوندهای تخریب‌شده: در جلسات دقیقاً لحظاتی را رصد کنید که درست در آستانه شکل‌گیری صمیمیت یا درک متقابل، یکی از زوجین با یک رفتار تکانشی، سکوت سرد یا تغییر ناگهانی موضوع، پیوند عاطفی یا فکری را قطع می‌کند.

* رویارویی با -K (منهای دانش): شناسایی زمان‌هایی که زوجین در حالت دفاعی «-K» قرار دارند؛ جایی که ترجیح می‌دهند «ندانند» تا با واقعیت دردناک یا مسئولیت‌های رابطه روبرو نشوند.

۳. نقش درمانگر: عملکرد آلفا و «حضور» (Reverie)

در این فاز، شما نقش «مادر کافی» (Good Enough Mother) در نظریه بیون را ایفا می‌کنید. اما این نقش نیازمند تمایز ظریفی است:

* از «حضور» به «تفکر»: ابتدا باید با ذهنی خالی و باز، در حالت «حضور» (Reverie) قرار بگیرید تا عناصر بتای زوج (تنش‌های بدنی، خشم‌های کلامی) را دریافت کنید. سپس با استفاده از «عملکرد آلفا»، این عناصر خام را در ذهن خود هضم کرده و به صورت کلمات قابل‌فهم و «افکار» به آن‌ها بازگردانید. شما یک «پالایشگاه روانی» هستید، نه یک قاضی.

* تغییر وضعیت از Ps به D: کمک به زوج برای گذار از «موضع پارانوئید-اسکیزوئید» (Ps) — که در آن همه چیز سیاه و سفید است و دیگری شیء بدی است که باید تخریب یا کنترل شود — به «موضع افسرده‌وار» (D). در موضع D، زوجین قادرند مسئولیت سهم خود را بپذیرند و متوجه شوند که شریک زندگی‌شان یک «انسان کامل» (Whole Object) با نقص‌ها و توانایی‌های همزمان است.

۴. حرکت به سمت حقیقت مطلق (Towards O)

«O» در نظریه بیون، حقیقت غایی یا واقعیت مطلق یک موقعیت است که هرگز به طور کامل قابل شناخت نیست، اما «شدن» در آن ضروری است.

* تحمل ابهام و ناشناختنی: به زوج آموزش دهید که به جای جستجوی سریع برای راه‌حل‌های سطحی، در فضای «بی‌اطمینانی» باقی بمانند. درمان باید به سمت تجربه وجودی «O» برود، نه صرفاً درک شناختی آن.

* درمانگر بدون حافظه و آرزو: طبق توصیه مشهور بیون، شما باید بدون پیش‌فرض‌های نظری (حافظه) و بدون تلاش برای رسیدن به نتیجه‌ای خاص (آرزو) در جلسه حاضر شوید. این تنها راهی است که می‌توانید آنچه را که در «اینجا و اکنون» (Here and Now) بین زوج در حال تکون است، به صورت خالص لمس کنید.

۵. بلوغ فکری و استقلال عاطفی

در مرحله نهایی، هدف این است که زوج خودشان صاحب «عملکرد آلفا» شوند و از وابستگی به درمانگر بی‌نیاز گردند.

* درونی‌سازی ظرف: زوج یاد می‌گیرند که به جای استفاده تخریبی از یکدیگر برای تخلیه روانی، هر کدام به ظرفی امن و قابل‌اعتماد برای دیگری تبدیل شوند.

* رشد پیوند K (Knowledge): اشتیاق برای شناختن واقعیِ خود و دیگری (K)، جایگزین ترس از حقیقت می‌شود. در این مرحله، تعارضات لزوماً حل نمی‌شوند، اما «قابل‌فکر کردن» (Thinkable) و «قابل‌تحمل» (Tolerable) می‌شوند.

خلاصه راهبردی برای زوج‌درمانگران:

در این نقشه راه، شما تکنیسینی نیستید که مهارت‌های ارتباطی مکانیکی یاد بدهید؛ شما هسته‌ی یک «تجربه روانی» هستید. کار شما تبدیل «دردِ غیرقابل‌فکر» (Unthinkable Pain) به «رنجِ قابل‌فهم» (Thinkable Suffering) است. وقتی زوج بتوانند درباره دردهایشان فکر کنند و آن‌ها را نمادین (Symbolize) کنند، دیگر نیازی به بازیگری (Acting out) و تخریب رابطه نخواهند داشت، زیرا «حقیقت» دیگر دشمنی نیست که باید از آن فرار کرد، بلکه واقعیتی است که می‌توان با آن زیست.