کارشناسی ارشد مشاوره خانواده و علاقمند به مباحث بینرشتهای
وینیِت بالینی: از سکوت و انتقاد به دیدنِ ترسهای پنهان

مشخصات زوج
سارا (۴۰ ساله، معلم): در چرخه منفی رابطه معمولاً با انتقاد، پیگیری و فشار برای گفتگو وارد میشود.
کاوه (۴۲ ساله، مهندس): در مواجهه با تنش، عقبنشینی میکند و در سکوت یا توضیحهای منطقی پناه میگیرد.
صحنه
اواسط جلسه دهم.
سارا با ناراحتی رو به کاوه میکند.
سارا: واقعاً خسته شدهام. هر وقت موضوع مهمی پیش میآید، انگار فقط من دارم پیگیری میکنم. من باید همه چیز را به دوش بکشم و تو یا ساکتی یا میگویی بعداً دربارهاش حرف بزنیم.
کاوه: من فقط نمیخواهم دعوا شود. هر وقت چیزی میگویم، احساس میکنم باز هم اشتباه گفتهام.
مداخله ۱: Catching the Bullet
درمانگر: صبر کنید... همینجا کمی مکث کنیم.
[رو به سارا]
وقتی میگویی «همه چیز روی دوش من است»، درد و تنهایی زیادی در صدایت میشنوم.
[pause]
اما وقتی این درد به شکل «تو هیچ کاری نمیکنی» بیرون میآید، میبینم که کاوه فوراً عقب میرود.
[pause]
اجازه بدهید کمی آهستهتر حرکت کنیم.
مداخله ۲: Evocative Inquiry
درمانگر: کاوه...
[pause]
همین الان که سارا از این تنهایی حرف میزند...
[pause]
در درونت چه اتفاقی میافتد؟
کاوه: اولش بدنم سفت میشود.
[pause]
انگار باید مراقب باشم چه میگویم.
درمانگر: بدنت سفت میشود...
[pause]
و بعد؟
کاوه: دلم میخواهد گفتگو تمام شود.
درمانگر: انگار میخواهی پنهان شوی؟
کاوه: بله...
دقیقاً.
مداخله ۳: دسترسی به هیجان اولیه
درمانگر: وقتی میخواهی پنهان شوی...
[pause]
از چه چیزی محافظت میکنی؟
کاوه: [چند ثانیه سکوت]
نمیدانم...
درمانگر: اشکالی ندارد.
[pause]
با هم کنجکاو میشویم.
کاوه: شاید...
از این میترسم که دوباره ناامیدش کنم.
درمانگر: ناامیدش کنی...
[pause]
و اگر ناامیدش کنی، آن وقت درباره خودت چه نتیجهای میگیری؟
کاوه: که کافی نیستم.
[pause]
که هر کاری بکنم باز هم کم است.
[چشمانش پر از اشک میشود]
مداخله ۴: Slicing the Risk Thinner
درمانگر: این بخش خیلی مهم است.
[pause]
و میدانم گفتنش آسان نیست.
لازم نیست همه چیز را بگویی.
فقط یک قدم کوچک.
[pause]
میتوانی به سارا بگویی:
«وقتی عقب میکشم، فقط بیتفاوت نیستم.»
همین قدر.
کاوه: [رو به سارا]
وقتی عقب میکشم...
فقط بیتفاوت نیستم.
مداخله ۵: Enactment
درمانگر: خوب.
حالا یک قدم دیگر.
[pause]
اگر بتوانی از همان بخشی حرف بزنی که از کافی نبودن میترسد...
میخواهی سارا چه چیزی را درباره تو بداند؟
کاوه: [به سارا نگاه میکند]
میخواهم بدانی که سکوت من از بیخیالی نیست.
[pause]
وقتی ناراحتت میبینم، احساس میکنم شکست خوردهام.
[pause]
و بعد عقب میکشم.
چون نمیدانم چطور اوضاع را بهتر کنم.
[pause]
و میترسم هر چه بگویم بدترش کند.
مداخله ۶: پردازش پاسخ شریک
[درمانگر چند ثانیه سکوت میکند و به سارا فرصت میدهد.]
درمانگر: سارا...
[pause]
وقتی این را از کاوه میشنوی...
چه اتفاقی در درونت میافتد؟
سارا: [چشمانش خیس میشود]
من همیشه فکر میکردم اهمیت نمیدهد.
فکر میکردم اصلاً برایش مهم نیست.
درمانگر: و حالا؟
سارا: الان...
بیشتر یک مرد ترسیده را میبینم تا یک مرد بیتفاوت.
[pause]
هنوز ناراحتم...
اما دیگر آن خشم قبلی را ندارم.
مداخله ۷: تثبیت تجربه جدید
درمانگر: پس در این لحظه اتفاق تازهای افتاده است.
سارا، به جای دیدن «بیتفاوتی»، ترس کاوه را میبینی.
و کاوه، به جای پنهان شدن در سکوت، بخشی از آسیبپذیریات را نشان دادی.
[pause]
این همان نقطهای است که چرخه قدیمی برای چند لحظه کند میشود و شما میتوانید یکدیگر را متفاوت ببینید.
فرمولبندی EFCT
در این وینیت، درمانگر با استفاده از:
Catching the Bullet
Evocative Inquiry
RISSSSC
Slicing the Risk Thinner
Enactment (Move 3)
Processing the Enactment (Move 4)
زوج را از سطح انتقاد و دفاع به سطح هیجانهای اولیه دلبستگیمحور هدایت میکند. تغییر اصلی نه در حل مسئله، بلکه در تغییر معنای متقابل رخ میدهد؛ جایی که «بیتفاوتیِ ادراکشده» به «ترس از ناکافی بودن» بازتعریف میشود و امکان پاسخدهی هیجانی تازه در رابطه شکل میگیرد.
مطلبی دیگر از این انتشارات
«مسابقهای که به گره تبدیل شد»
مطلبی دیگر از این انتشارات
«یک روایت کوتاه از اتاقی که دیوار داشت»
مطلبی دیگر از این انتشارات
زوجدرمانی با رویکرد ویلفرد بیون: ویژه زوجدرمانگران