یه نوجوون دغدغهمند و سمپادی که دوست داره هر لحظه به خودش و دیگران کمک کنه.
همه چیز در مورد کنکورِ (من)
سلام. اگه کنکوری هستی، چه اول ساله چه چند روز مونده به کنکورت، به نظرم خوبه این متن رو بخونی.
من کنکوریِ سال 1404 بودم و کنکور ریاضی دادم. الان که مینویسم حدود دو ماه از کنکور تیر گذشته و رتبهها هم اعلام شده. خداروشکر رتبم خوب شده پس احتمالا (و البته امیدوارم) صحبتهام میتونه کمکت کنه.
بذارید اول کمی داستان بگم براتون. یه پسر درسخون بعد از اینکه سال یازدهم رو با هر سختیای که بود به خوبی پشت سر گذاشت و با معدل عالی امتحان نهایی تمومش کرد با کلی امیدواری اومد برای سال دوازدهم و کشتی گرفتن با غول کنکور. از همون اول شروع کرد به درس خوندن و اولین آزمونی هم که توی تابتسون داد یه رتبه عالی گرفت. امیدوارتر از همیشه شد. اما بعد...

تابستان دوازدهم
بعد از اون آزمون، هر چقدر هم که درس میخوند فایدهای نداشت. انگار یهو نفرین شده بود. هر کاری میکرد رتبش خوب نمیشد که هیچ، بدتر هم میشد. فشار خیلی زیادی روش بود و اصلا حالش خوب نبود. امیدش رو از دست داده بود و بعضی وقتا فقط به آسمون نگاه میکرد و منتظر کمک الهی بود!
توی این دوران چندتا چیز کمکش کرد. یک دوستای خوبی بودن که بهش دلداری میدادن، وقتی حالش بد بود کمکش میکردن و تنهاش نذاشتن. و دوم هم خدایی بود که باهاش دردودل میکرد. اون پسر ته دلش میدونست که خدا تنهاش نمیذاره ولی هر آزمونی که خراب میشد بیشتر شک میکرد. شک به خودش و توانمندیهاش. درنهایت اون تابستون گذشت و بعد از یک روند وحشتناک، از اول مهر اوضاع کمکم شروع کرد به بهتر شد. پسر داستان ما یاد گرفته بود که کمک بگیره. حواسش بود چه کسایی توی حال بدش تنهاش نذاشتن. حواسش بود خدا داشت کمکم جواب کمک گرفتنهاش رو میداد و یاد گرفت باید به خودش ایمان داشته باشه. رفقا این واقعیته. باید به خودتون باور داشته باشین. هرچقدر هم که توانمند باشین اگه اعتماد به نفس نداشته باشین، نمیتونین نتیجهای که باید رو بگیرین.
همون موقع هم کلی مشاور عوض کرد. از درس خوندن توی خونه، رفت توی سالن مطالعه و.... انگار فرصت نمیداد که پروسهی لازم طی بشه و فکر میکرد که باید تا آزمون بعدی همه چیز درست بشه.
پس: دوست خوب + مناجات با خدا + اعتماد به نفس + صبر

جمعبندی دیماه
زمان گذشت و گذشت تا اینکه دوران جمعبندی دی رسید. اوضاع اون آقا پسر بهتر شده بود. البته گاهی آزمونهاش رو بد میداد. گاهی درصدهاشو دوست نداشت و ناامید میشد. اما یاد گرفته بود کمتر به نتایج قلمچی اهمیت بده. روند درس خوندن خودش دستش اومده بود و دیگه مشاوره نرفت و کار خودش رو کرد. منابع خودش، زمانبندی خودش و.... کلا با شناختی که داشت، سیستم خودش رو درست کرد و سعی میکرد با حال خوب ادامه بده. هرچند خیلی وقتها نمیشد. بعضی روزا، تقریبا هیچی نمیتونست بخونه. اما از روز بعد سعی میکرد جبران کنه. توی جمعبندی دی، اولین آزمون از آزمونهای روزانه که برگزار شد جزو نفرات آخر بود. نگران شد. ناراحت شد اما ول نکرد تا اینکه بعد از برگزاری آخرین آزمون، درمجموع جزو ده نفر اول شد. دیگه کمکم داشت به خودش ایمان پیدا میکرد. اما همچنان سعی میکرد به اعداد اهمیت زیادی نده و از آزمونها بیشتر یاد بگیره.
پس: امروز نشد، فردا جبران کن + لطفا کم نیار + خودت رو با دیگران مقایسه نکن. نمیدونی آخر مسیر چی میشه. شاید کسایی که توی همهی آزمونای مدرسه و قلمچی ازت بهتر بودن، آخر سر رتبشون بدتر شه. چون تو جدی گرفتی، کم نیاوردی و ول نکردی. چون نهایی هست و کلی چون دیگه.

بهمن ماه و خداحافظی با مدرسه
درگیریهای زیادی توی مدرسه بود. اتفاقات زیادی میفتاد و بعضیها راضی بودن بعضیها هم کاملا ناراضی. اما کمتر کسی شجاعت خارج شدن از سیستمی خراب رو داره. پسر داستان ما، وقتی فهمید بعضی چیزا براش درست کار نمیکنن، از بعضی معلمها یاد نمیگیره، روند خودش رو باید طی کنه، جدا شد و دیگه مدرسه نرفت. اما بعضیها هم راضی بودن و آخرش هم نتیجه گرفتن. ولی خداحافظی با مدرسه شرایط سختی هم درست میکنه. تنهایی از لحاظ روحی فشار میاره و وقت آزاد بیشتری که باید برای درس خوندن به سر بشه ممکنه اتلاف بشه. و از همه مهمتر، حس مبهمی از اینکه نکنه داره کار اشتباهی میکنه، دوستاش توی مدرسه کار خاصی میکنن یا ....
پس: اگه از خودت مطمئنی و سیستمی که توش هستی برات جواب نمیده، عوضش کن + هیچ توصیه مطلقی نیست که بهتره مدرسه بری یا نری. همش بستگی به خودت داره. اما چالشهای مدرسه نرفتن هم کم نیست و ممکنه اثر منفی خیلی بیشتری بذاره.

جمعبندی فروردین
آخرای سال رو هیچوقت هیچکسی نمیفهمه چطور میگذره. کی درسها تموم شد و الان چطوری باید برای کنکور جمعبندی کنن وقتی کلی ضعف هست و روزشمارها فعال شده. استرس خیلی زیادی هست. مشاورها نظرهای متفاوتی میدن و هزاران دوره جمعبندی وجود داره. آقا پسر، مشورت گرفت و برنامه خاص خودش رو چید. به این امید که نتیجه بگیره. حواسش بود درسهای عمومیای که جدی نگرفته بود، ممکنه آسیب جدیای بهش بزنن یا اینکه حتی نجاتش بدن. البته که آخرش، نجاتش دادن. امتحان نهایی یک فرصت بینظیر برای جنجگوهاست. من خیلی دوستش دارم. چون وقتی توی کنکور تو باید چهارده ساعت درس بخونی تا به اندازهی شش ساعت یک نفر دیگه بازدهی داشته باشی و نتیجه بگیری، توی نهایی میتونی جلو بزنی. خلاصه که جمعبندی کرد و مدام آزمون داد. بعضی وقتها نتایجش خیلی خوب میشد بعضی وقتها هم نه. اما سعی میکرد نتایج آزمونها حالش رو بد نکنه. چون میدونست چیزی مهمتر از اون نیست. حداقل برای اون. هرچند گاهی وقتها دست خودش نبود. اونجور وقتها میرفت بالای پشتبوم، به ماه نگاه میکرد و از خدا کمک میخواست.
کنکور و داستانهاش
کنکور اردیبهشت برگزار شد. نتیجه اصلا اونطور که باید میشد نبود. بدشانسی آورده بود. شرایط حوزهی آزمون خیلی به ضررش بود. اما سعی کرد برای خودش معنی بسازه. گفت شاید این یعنی باید برای نهایی خیلی بیشتر تلاش کنه تا جبران بشه. تازه هنوز فرصت کنکور تیر هست. پس سفت و سخت، نشست پای خوندن درسهای امتحان نهایی. جمعبندی خوبی کرد. شب بیداری زیادی کشید. بعد از اکثر آزمونها حالش خوب بود. معمولا نمرش رو خیلی چک نمیکرد که بتونه با تمرکز برای درس بعدی بخونه. البته یه سری آزمونها هم حالش رو خیلی بد کردن اما بازم سعی کرد ادامه بده و ناامیدانه تلاش نکنه. دوران امتحان نهایی، رکورد کمترین میزان خواب عمرشو زد و به نظرش ارزششو داشت. نهاییها تموم شد، کنکور تیر سر رسید با اینکه کمتر از اردیبهشت آماده بود به خاطر شرایط جنگ دوازده روزه، خستگی زیاد از این مسیر سخت و طولانی، گم کردن معنا و...، خیلی بهتر آزمونش رو داد. به نظر خودش معجزه بود. یا یه هدیه. به هر حال به حقش رسید و الان از وضعیت فعلیش خوشحاله.

این داستان کنکور من بود. خیلی خلاصه و گلچین شده. درمورد هرکدوم از این بخشها ساعتها میشه صحبت کرد. اما من سعی کردم خلاصش کنم و در ادامه هم به چند نکته مهم جداگانه اشاره میکنم:
دوستان خوبتون رو از دست ندین و خیلی هوای همدیگه رو داشته باشین.
ما آدمها وقتی خسته میشیم، وقتی احساس ناتوانی میکنیم نیاز داریم به یه منبع قدرت وصل بشیم. چی بهتر از مناجات با خدا.
داشتن ایمان، اعتماد به نفس و صبر خیلی خیلی خیلی مهمه. ممکنه بعضی وقتا از دستشون بدید ولی به هر حال اگه نباشن، به نظر من که نشدنیه اون رتبهای که میخواین رو بگیرین البته که به تنهایی کافی نیستن.
همیشه رتبهی مد نظرت اون چیزی نیست که لزوما بهش نیاز داری و بابتش باید حرص بخوری. بلندپروازی خوبه. اینکه رتبت یه جوری بشه که دستت برای انتخاب باز باشه خوبه. اما اگه از قبل یه رشته و دانشگاه خاص مد نظرته و هدف مشخصی داری، هم انگیزت رو حفظ میکنی هم میتونی اندازه بگیری با کف و سقف رتبه مورد نیازت چقدر فاصله داری و توی رقابت الکی رتبهی بهتر و بهتر شدن نیفتی.
خیلی خیلی طبیعیه بعضی روزا آدم کم بیاره. نتونه حتی یک دقیقه درست حسابی درس بخونه. اینجور مواقع سعی کنید کمی استراحت درست داشته باشین. استراحت درست چیزیه که شارژتون کنه. فیزیکی و روحی. نه اینکه انرژی بیشتری ازتون بگیره و به خودتون قول بدین روز بعد جبرانش کنین.
گول رتبهی آزمونهای آزمایشی رو نخورین. اینها همیشه به معنای رتبهی حقیقی شما توی کنکور نیستن. فراموش نکنین آزمون نهایی هم هست و هزارتا چیز دیگه توی رتبه کنکور تاثیر دارن. برای بهتر شدن اوضاع درسیتون تلاش کنید، از آزمونها یاد بگیرید اما نه با رتبهی عالی شدن خیلی زیاد خوشحال شین نه با بد شدن رتبه خیلی زیاد ناراحت. چون این آزمونها فقط برای یادگیری هستند و نوسان احساسات آدمارو از پا درمیاره.
دوران جمعبندی رو جدی بگیرید. به نظر من دوران جمعبندی معجزه نمیکنه. اما میتونه خیلی خوب باعث رشد و بهتر شدن اوضاع بشه.
به هیچ چیزی اتکا نکنید. نه به برنامه مدرسه نه فلان موسسه. خودتون ببینید چجوری بهتر یاد میگیرین.
والدین دلسوز ما هستن. سعی کنید زیاد با پدرمادرهاتون صحبت کنید، مسائل رو توضیح بدید، توی این مسیر ازشون کمک بگیرید و باهمدیگه کنار بیاین. بدون همکاری والدین با دانشآموز امکان موفقیت خیلی کمتره. پس به پدرمادرتون اثبات کنید که دارین تمام تلاشتون رو میکنید.
از فضای مجازی و گوشی و اینها تا حد ممکن دور باشید. به شخصه در بعضی بازهها مثل دوران جمعبندی دسترسی خودم رو به تمام شبکههای اجتماعی محدود کردم. اینکه حواس پرتی کمتری براتون وجود داشته باشه، خیلی مهم و مفیده.
من سعی کردم، هر آنچه میتونستم در قالب یک پست ارائه بدم رو برای شما بنویسم اما درمورد هر کدوم از این موضوعات میشه ساعتها حرف زد. کلی خاطره و کیسهای مختلف رو بررسی کرد و....
امیدوارم این توضیحات براتون مفید بوده باشه. بچهها اگه دانشگاه و رشته براتون مهمه، درس بخونید. سخته، خیلی اذیت میشید اما اون موقع که ببینید نتیجه داده، حال خوب خیلی زیادی داره. درد و رنج برای ما باقی نمیمونه اما افتخار و سربلندی یا برعکسش، احساس شرم و عدم موفقیت چرا، کم و بیش هست.
یادتون نره بزرگترین هدیهای که خدا میتونه بهتون بده، گذاشتن آدمهای درست در کنارتونه. امیدوارم خدا آدمها درستی رو در مسیرتون قرار بده.
موفق باشید.
مطلبی دیگر از این انتشارات
یک عدد کنکوری
مطلبی دیگر از این انتشارات
در انتظار رویت ما و امیدواری
مطلبی دیگر از این انتشارات
سردرگمی (کنکور نوشت ۳)