خسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
هیولایی از جنس فشار
این ماه عزیز، همه چی برای همه داغونه!
دانش آموزان و دانشجویان از سراسر ایران درحال جر خوردن هستن.
تبریک میگم به همه یه سال کذایی تحصیلی دیگه رو پشت سر گذاشتین!
دبیرای محترمم یه جوری سوال میدن انگار میخوان انتقام خون پدرشونو بگیرن...
سلام مختار ثقفی!!!
مراقبان گرامی هم که دهنمون رو صاف کردن، اون مراقب گوگولیا ام که میذارن هرکاری کنی ما که تاحالا ندیدیم شانس زیارت نداشتیم!
البته درکل با تقلبی که برنامه قبلی نداشته باشه موافق نیستم، چون نمیشه به چیزی که بغل دستی نوشته اعتماد کنی!
خب!
حالا فشار امتحانات به درک!
ما تو ایران، بنده در خانه و کاشانه، یه چیز هیولا تری داریم به اسم فشار خانواده!
داستان اینجوریه که شب رو روزتو یکی میکنی بخونی که آخرش بهت بگن خوبه!
وقتی کلاس هفتم بودم رو هیچوقت یادم نمیره.
کارنامه ترم اول رو که دادن معدلم شد ۱۸٫۹۵
مامانم ماتم زده نشست! انگار کوه ریخته بود رو سرش!
گفت : چطوری تونستی! الان ۱۹ یعنی ۱۶ دبیرستان! اینجوری نابود میشی! به من فکر کن! به آینده ت!
اون موقع من ۵ صدم کم آوردم، ولی ۱۹ حساب شد براش.
من تو مسیر آینده ای بودم که خودم انتخاب نکرده بودم.
و باید برای انتخاب دیگران میجنگیدم!
ولی من حوصله ندارم...
یه چیز تکراریه، نه ذوق داره، نه ناراحتی داره.
حس بی حسیه!
الان درکنار امتحانا، دارم دروس دوازدهم هم میخونم، اینجوری میتونم وقت آزاد برای تابستون سیو کنم.
حس عجیبیه، بودن یا نبودن سر کلاسا برات مهم نیست.
وقتی دبیر درس میده میدونم کلمه بعدی چیه.
الان برای امتحانا فقط قراره مرور کنم و آزمون بدم و دوباره نتیجه تکراری و...
همون حس بی حسی!
به این میگن فاجعه ایران! بله، این فشار خانواده است...

البته این عکس آنلاین و حقیقت اتاق من یه مقدار وحشتناک تره.
مطلبی دیگر از این انتشارات
کنکور تیر ۱۴۰۴
مطلبی دیگر از این انتشارات
|غرغرنوشت²
مطلبی دیگر از این انتشارات
وقتی انتخاب رشته میشه آش رشته[۲]🧑🏻🍳🤸🏻