خدایامادلمانروشـناستبهاشـکشوقِبعدازاندوهها :)💚
یک عدد کنکوری
سلام خوبین؟

قبلا (بخونید سه سال قبل) شاید به دلیل اینکه دورم پر بود از کنکوری های موفق فکر میکردم که چرا همه اینقدر کنکورو بزرگ میکنن؟ مگه چیه؟ یه آزمونه میرن میدن و قبول میشن ، به همین راحتی! وقتی یک نفر رشته خوبی (شما بخونید رشته های تاپ!)قبول نمیشد ، فکر میکردم یک نفر چرا نباید بتونه همچین چیزی رو قبول بشه؟ خدا منو ببخشه که فکر میکردم خنگن که نمیتونن! (وی از وقتی کنکوری شده تو دلش کلی به خودش بد و بیراه گفته که چرا اینجوری فکر میکرده! 🥲) خلاصه که تا وارد سال دوازدهم نشدم همچنان همین تصور رو داشتم که کاری نداره که!
حالا چیزی که وجود داشت این بود که نه تنها اینجوری فکر میکردم بلکه فکر میکردم خودمم بدون خوندن خاصی میتونم قبول بشم! مثلا فکر میکردم با میانگین مطالعه ۲ ساعت (شما یک ساعت تصور کنید) توی سال یازدهم انتظار داروسازی تهران داشتم! همین قدر خنده دار 😁😂
با همه ی این ها حتی وقتی وارد سال دوازدهم شدم و بالاخره فهمیدم که اونقدارم که فکر میکردم راحت نیست ، بازم سرم به سنگ نخورد! جالبیش اینه که با این حال بازم داروسازی میخواستم ولی خب کوتاه اومده بودم و قبول کرده بودم که دیگه تهران نمیشه! 😂
آقا خلاصه جمع بندی اگه بخوام بکنم من برای کنکور کلا ۱ ماه درس خوندم ، ۱ هفته اسفند ، ۱ هفته فروردین و ۲ هفته ی اردیبهشت که به کنکور ختم میشد! با این حال عجیبه که بازم بگم انتظار تراز حداقل ۹۰۰۰ داشتم؟ میدونم الان کنکوریا کلی تو دلشون بهم فحش میدن که ما این همه درس نخوندین که توی درس نخونده ترازت بشه این ولی خب ذهنمو واقعا نمیتونستم در این مورد کنترل کنم!
شب اعلام تراز های کنکور برخلاف اکثریت که تصمیم گرفتن نگاه نکنن یا بسیاااااار محتاطانه نگاهکی به ترازشون انداختن وی در لحظهای که پی برد نتایج رو اعلام کردن پرید رفت تو سایت سنجش که ببینه چه خبره؟ حالا درسته ترازم بالای ۹۰۰۰ نشد ولی خب با اون یک ماهی که خوندم به نظرم نباید انتظار بیشتر این رو میداشتم! خداوکیلی از نتیجه ناراحت نشدم ولی اینکه بقیه حتی انتظار این نتیجه رو هم نداشتن بیتشر ناراحتم کرد. نمیدونم شما هم با من موافقید یا نه ولی اگه مثلا دبیر مورد علاقم بعد کسب یه نتیجه بد بهم بگه "ازت انتظار نداشتم" ، بیشتر خوشحال میشم تا اینکه بهم صدآفرین بگه ، اون موقع دقیقا تو همین وضع بودم ، منی که به نظرم همچینم خوب نبود ترازم با خوشحالی اطرافیان که رو به رو شدم حقیقتا دلم شکست ، حس کردم اون اعتمادی که بایدو بهم ندارن! شایدم من زیاده خواه بودم ، نمیدونم!
خلاصه که کنکور اردیبهشت گذشت و من با خودم قرار گذاشتم که واسه تیر حقیقتا بترکونم و تو ذهنم همش همین جمله میگذشت که "فقط تا ۶ تیر!"
امروز همون ۶ تیره ، همونی که همش به دوستام میگفتم ای کاش بعدازظهر اون روزو ببینم و منی که توی این دو هفته نه تنها نترکوندم بلکه این دو هفته منو ترکوند! 😂
اگه خدا بخواد قرار از فردا دوباره سفت و محکم شروع کنم به خوندن (هرچند هفته قبلم دست و پا شکسته یه چیزایی خوندم) اما با این تفاوت که باشگاهمو میرم ، برای کلاس های رانندگی ثبت نام کردم و قطعا قرار یادش بگیرم ، اون جایی که قرار بود مربی بشم قطعا پیگیرش میشم و کلی کار دیگه ، چون کنکور عقب افتاده دلیل نمیشه که منم کارامو عقب بندازم که ، نه؟! تازه اونم عقب افتادنی که معلوم نیست تا کی طول بکشه!
چقدر زیاد حرف زدم! حتی خودمم نمیدونستم اینقدر حرف دارم درمورد کنکور 😂
امیدوارم همه و به خصوص کنکوریا توی این بازه بهترین خودشون باشن و واقعا زندگی کنن :))
مرسی که تا اینجا خوندین ، حسابی سرتونو درد اوردم 😅
یاعلی :)
مطلبی دیگر از این انتشارات
کنکور فقط یک مرحله است، نه پایان مسیر!
مطلبی دیگر از این انتشارات
کاملا رندوم
مطلبی دیگر از این انتشارات
خوان دوازدهم! (کنکورنوشت ۱)