از عقده و حسادت تا قتل و جنایت!

بعضی اوقات، بایستی درگیری‌هایی که با خود داریم را رها کنیم. میدانیم که زیبا نیستیم، اما می‌خواهیم زیبا باشیم. و این سر آغاز ماجرا و نبردی با خود است که به این زودی ها پایین نمی‌یابد. نه فقط زیبایی، بلکه توانمندی‌های مختلف زندگی نیز ممکن است برای ما غیر قابل دستیابی باشند. این ضعف و عدم توانایی پیامدهای مختلفی دارد.

از عقده و حسادت بگیرید تا قتل و جنایت! که همه از نتوانستن‌ها نشئت می‌گیرند. چه کسی حاضر است این تلاش بی وقفه برای اثبات خودش را رها کند؟ چه کسی «می‌تواند» این کار را کند؟
جای شکی نمی‌ماند که در این صورت، بسیاری از شعله‌های سوزان جامعه خاموش می‌شود. البته که نظام سرمایه داری این را نمی‌خواهد.

آنها می‌خواهند شما در رقابت با یکدیگر، مثل برده‌های غافل، پول بدهید و بخرید و باز هم بخواهید و در نهایت از رنج خستگی و جان کندن، نابود شوید. تنها چیزی که عایدتان می‌شود ارزش خدمت به اربابانِ مرفهتان است. و البته پوسیدگی استخوان لابه‌لای سنگ قبرستان!


این یادداشت، فقط هشداری بود برای شمایی که ریشه‌ی زندگی‌ات را در خاک حرص و نفرت محکم کرده‌ای! البته ممکن است خیلی وقت باشد به این نتیجه رسیدی که رقابت بازنده و برنده ندارد، چون به مرور زمان هر دو از بین می‌روند!