باختن اصلی از وقتی آغاز می شود که خودت را ببازی!

باختن اصلی از وقتی آغاز می شود که خودت را ببازی! یعنی آنچیزی که تو آن را مشکل متصور می شوی، تنها بخش کوچکی از سرنوشت و مسیر موفقیت است.

مسیر و فرآیندی که حالا حالا ها تو را در خود حفظ کرده است. فقط مشکل راهت را مسدود کرده و تو فکر می کنی سرنوشت به همینجا ختم می شود. در حالی که فردا، در آینده ای که انتظار تو را می کشد، باختن چیزی نیست که نصیب تو می شود.

آنچیزی که تو به عنوان مشکل آن را می شناسی، اگرچه ممکن است تو را وارد مسیر مبهم و سرگردانی بکند، هنوز روزنه‌های نورِ امید از آن سر به بیرون می کشند. پس شاید زمانی می بازی، که خودت خودت را ببازانی! باختن، بستگی به نگاه تو دارد.

ناگفته نماند که بعضی از اوقات واقعا می بازی. این باختن فرق دارد. بحث ما در بابِ باختنی است که هنوز اتفاق نیافتاده و برای اکثرمان تبدیل به نوعی توهم شده است. در زمانه ای که به خاطر جای زخم کلماتی که هر روز آنها را می شنویم، همه از هم نا امید می شوند و احساس کمبود می کنند.


مادامی که به خودتان برچسب بازنده و نا امید می زنید، در همان حال باقی خواهید ماند. تنها زمانی می توانید از دام های آهن بافتِ روزگار خلاص شوید، که با نگاه دقیق تر و منطقی تر اوضاع را بررسی کنید. اگر مشکل به نظر شما 60 درصد زندگیتان را اشغال کرده است، ممکن است تنها 6 درصد این اتفاق افتاده باشد.

یعنی نه 60 درصدی در کار است و نه زندگیِ خرابی که بخواهید از آن نا امید شوید. پس حداقل جای شکرش باقی است که چشم دارید و می توانید مشکلات را شفاف و واضح ببینید.

و آنگاه در سوسوی ضعیف امیدی که اشک هایتان را نوازش می کند، از بندِ اسارت ذهن خلاص خواهید شد و از بازندۀ نا امید، به یک برندۀ توانمند تبدیل می شوید.

این قرار نیست نحوۀ زندگی کردن شما باشد، که اگر چنین باشد، مطمئنا همیشه در حال باخت دادن هستید. و مطمئن باشید که اگر فکر می کنید 1-0 عقب هستید، 0-2 جلوتر می باشید. فقط به نفستان اعتماد نکرده اید. و بخاطر همین از قطارِ سریع السیر امید، جا می مانید.

کافی است بخواهید چشمهایتان را باز کنید و آبی به صورتتان بزنید، تا به جای بازنده بودن، برنده بودن را تجربه کنید.