صَحرا

پاهایم برهنه‌اند. هر قدم ردی دارد. ردپاها می‌میرند. شن، داغ. آسمان، لرزان. بوی خاک مانده در گرما. کف پاهایم را می‌سوزاند. باد بلند می‌شود. تیز می‌شود. شن بالا می‌پرد. صورتم را می‌خراشد. موهایم دیوانه‌اند. سودایی های زنجیری، شلاق می‌شوند بر گونه‌ام. چشمانم را تنگ می‌کنم. گرد و غبار دیدم را می‌گیرد. تیره می‌شود.
قدم می‌زنم. زیر پایم زمان موج برمی‌دارد. دختربچه‌ای، کنار پله‌ها. زانو در بغل. کسی فریاد می‌زند. چشم‌هایم را می‌بندم. تصویرها می‌ریزند. چراغ قرمز، سبز. صحرا بیدار شده‌است. پاهایم خالی می‌شوند. شن دهان باز می‌کند. او برمی‌گردد. چشم‌هایش، چشم‌های من‌اند. چشم‌هایم می‌سوزند. تصویر تار می‌شود.
من صحرا شده‌ام. در خودم می‌چرخم. دایره‌است. تکرار است. پشتش به من است. صدایش می‌زنم. برنمی‌گردد. او اولین کسی‌ست که جا گذاشتم. قصری، نیمه مدفون. مخروبه. دیواری ویرانه‌. محدودهٔ ممنوعهٔ انکار. روی آن خط کشیده‌اند: دایره، دایره، دایره.
ایستاده‌ام. سکونِ صحرا؟ چه افقِ دورِ دلچسبی! زُل زُل به آغاز طوفان. بی‌باک. که چیزی نمانده‌است برای از دست دادن. به تمام آنچه در منست، نگاه کن. تا به من برسی. اگر چشم نبیند، ذهن ضریر می‌ماند. قفل باز شده‌است، بسته نمی‌شود. کلید دیگر در دستم نیست. به‌ سمتش می‌روم. زمان عقب می‌کشد. من نیستند، اما شبیه من‌اند.
هیچ‌کس نیست. صحرا مرا می‌شناسد. من این درد را می‌شناسم. بی‌نام، ریشه‌دار. باد می‌کَند، یک مشت شن را. جیغ هایش میان شن‌ها می‌پیچد. پاهایم می‌دوند، اما زمین فرو می‌رود. در را می‌گشایم. آینه‌ای شکسته. چند تکه‌ام. من. من. من. من. یکی می‌گرید. یکی می‌خندد. یکی فرار می‌کند. یکی مانده‌است. می‌نشیند. به من نگاه می‌کند. تکه‌هایم را جمع می‌کنم. کسی نیست، اما حس کسی هست. منم. کوچک، خیس. هق‌هقش بالا می‌گیرد. سرش را به شانه‌ام می‌گذارد. سبک نیست. کوچک نیست. سنگینی‌اش سال‌هاست بر من است. به آغوش می‌کشم او را. زیر گوشش نجوا می‌کنم:«حق داری، ولی دووم بیار بچه.» سرش را در گودی گردنم می‌فشارد. گریه‌اش نرم می‌شود. نفس‌هایش کوتاه‌اند. زیر لب اسمم را هجی می‌کند. از آغوشم بیرون می‌آید. چیزی نمی‌گوید. با انگشت، روی شنِ سرد می‌نویسد: «دووم میارم.» و ردِ آن، باقی می‌ماند.
ایستاده‌است. عمیق نفس می‌کشد. شن هنوز سرد است، نمی‌سوزاند. زخم،‌ جوش خورده‌است. اما یادگار می‌ماند. محکم‌تر در آغوشش می‌کشم. نمی‌لرزد. ما، هنوز یکی‌ هستیم. ایستاده‌ام، در خودم. و این، برای اکنون، کافی‌ست.

پیوست🎼 ؛ Save me by Kadebostany.